آدم های تنها

کسی چه می داند، در این لحظه که من با دلی سرد این کلمات را پشت سر هم می گذارم، تو یا من چه حالی داریم؟
اما به هر صورت زندگی، زندگی است و آدم تا نفس می کشد و در خود توانی برای حرکت می بیند باید تلاش کند، بدود و مبارزه را هرگز از یاد نبرد.
ما آدم ها هر قدر هم که فکر کنیم رمز موفقیت را کشف کرده ایم و هر اندازه که تصور کنیم راهی که می رویم درست است باز در یک جایی از زندگی می فهمیم که نه آن قدر ها هم که ما خیال می کردیم تصمیم های درستی نگرفته ایم و چنان از اشتباهات گذشته مان پشیمان می شویم که آرزوی مرگ می کنیم.
در این لحظه که دارم این ها را می نویسم به شدت احساس تنهایی می کنم؛ عمیقاً فکر می کنم تا مدت ها نتوانم کسی را به حریم شخصیم راه دهم و حتی سال ها بعد نیز قادر نخواهم بود به فردی این اندازه که به (تو) اعتماد داشتم، اطمینان پیدا کنم.
در روابط دو طرفه ای که بین افراد شکل می گیرد و در اکثر موارد یک نفر کفه ترازوی نیازش به آن یکی سنگین تر است و جالب است که آن دیگری هم در اغلب موارد این را می داند و به عمد یا غیر عمد از این سنگینی سوء استفاده می کند و با رفتارش خواسته یا ناخواسته طرف مقابل را می آزارد.
شاید علت چنین رفتار هایی این باشد که همه انسان ها به نوعی تشنه قدرت هستند و وقتی زمینه آشکار کردن این قدرت را پیدا می کنند دیگر همه چیز را به باد فراموشی می سپارند و تا می توانند با حرف یا عملشان هر کس را که با او مواجه شوند، اذیت می کنند.
همه ما در طول زندگیمان درگیر رابطه هایی شده ایم که بعد از مدتی متوجه شده ایم، طرف آنی نبوده که ما فکر می کردیم و حد اقل اگر هم او آنی بوده که ما در ذهن داشتیم، ما برای او آنی نبوده ایم که او انتظار داشته است؛ به هر صورت شاید خاصیت انسان بودن، همین رابطه ها باشد و تمام انسان ها به خاطر تنهایی ای که خود را اسیرش می بینند مجبور می شوند، بالاخره در یک برهه از زندگیشان، یک نفر را از بین صد ها نفر دیگر انتخاب کنند و قسمتی از سفره دلشان را برای او باز کنند؛ هر چند که دیگران بار ها در گوششان فریاد بزنند حواست را جمع کن! شاید او آنی نباشد که تو می خواهی ولی …
می دانم که به هر صورت هیچ کس از آینده خبر ندارد و نمی تواند به طور دقیق از آن خبر دهد ولی مطمئن هستم تنها گذرِ زمان می تواند خیلی از مسائل را البته به شیوه خودش حل کند و باید مدت ها بگذرد که به درکی صحیح و منطقی از این متن که آقای روزبه معین در کانال شخصیش نوشته است، برسم:
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پا
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی…
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دست هایش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار می شود،
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی…
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
و تنهایی را هم دوست داری!

درباره حسین آگاهی

حسین آگاهی هستم متولد پنجشنبه دوم آبانماه سال 1370. اهل روستایی به نام یونسی از توابع شهرستان گناباد استان خراسان رضوی و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق عمومی دانشگاه شیراز.
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

23 Responses to آدم های تنها

  1. 1
    مهدی احمدی says:

    سلام. خیلی زیبا بود. موفق باشید.

  2. 2
    Avatar photo بیسایه says:

    سلام بسیار مطلوب و دلنشین
    اما بعضی وقتها اون لعنتی خیلی دیر میاد و زودتر از پایان میره و همه چیز رو نابود میکنه تشکر

  3. 3
    s313 says:

    سلام عجب مثلا امروز روز زن هستش عوض اینکه به خانمها تبریک بگید هی میگید لعنتی وای وای وای خب خودتون درست نگه شون دارید که نرند از دست شما مردا … میدونم نباید متن کپی بذاریم ولی این متنو میذارم فقط بخاطر خانمهای عزیز محله و این روزم به همشون تبریک میگم
    زن ها ؛ مانند منشور هستند … کافیست کمی به آنها نور بدهید،
    تمام زندگیتان را رنگین کمان میکنند .
    شاد و پیروز باشی حسین

  4. 4
    shadow of death says:

    سلام.
    بهتر از تنهایی نیست.
    محکم به آغوش بکشش و ولش نکن.
    موفق باشی.

  5. 5
    Avatar photo رعد بارانی says:

    سلام آگاهی . خوبی نوه خوبم . نبینم غم به دلت نشسته . نبینم غصه می خوری. راستی خواستم بگم کانالت رو دنبال می کنم و هر مطلبی به نابینایی ربط داشته باشه منتشر می کنم .زیاده حرفی نیست جز سرمای نابهنگامی که خوردم و تب بی جایی که دارم و درد مزخرفی که حس می کنم ههههه

  6. 6

    درود حسین جان
    متاسفم که این تجربه ناجور رو داشتی. امیدوارم هیچوقت برات تکرار نشه.
    زندگیه دیگه چه می‌شه کرد.
    موفق باشی همیشه.

  7. 7

    سلام
    نوشته ی خیلی تفکر بر انگیزی بود!
    خیلی تشکر.

  8. 8

    سلام. این حرفا رو ولش کن. خودت چه طوری؟ امکانات چه طوره؟

  9. 9

    درود بر دوست ناپیدا و تحویل نگیر
    ایشالا که این تنهایی هرچه زودتر دست از سرت برداره.
    اون موقع که دانشگاه بودم زیاد تو اتاقم حرف می زدیم.
    خوب میشه اگه برنامه بذاریم بریم بیرون بچرخیم.
    همدم دار باشی تا همیشه.

  10. 10
    ابراهیم says:

    سلام
    خیلی وقت بود جایی نبودم تو اینترنت
    امروز میخواستم بیام مهمونی خونت ولی اینجا دیدمت
    خیلی زیبا بود
    شاد باش و شادی کن بیخیال غم ها

  11. 11
    رهگذر says:

    من مرد تنهای شبم… هالالالای لیلای لالای

  12. 12

    منتظر هیچ لعنتیی نیستم. لبخند میزنم. تنهایی را دوست دارم.

دیدگاهتان را بنویسید