بینوایان پر درد سر

سلام به دوستان خوب من!

امیدوارم خوب و سلامت باشید.

چند روزی هست که موضوعی ذهن مرا درگیر کرده؛ بد ندیدم شما را نیز در جریان آن بگذارم شاید باعث گفت و گو در سایت شود.

وقتی بیرون میزنیم، در خیابانهای اصلی با انبوهی از دستفروشها مواجه میشویم؛ دستفروشهایی که میشود گفت از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را میفروشند. حضورشان میتوانست بسیار هیجان انگیز باشد اگر باعث بدبختیهای عظیم برای ما نابیناها نبودند. بساطهایی که پهن میکنند پیاده روها را تنگ و تنگتر میکنند و راه رفتن را برای ما نابیناها و البته سایر افراد معلول، اگر نگوییم غیر ممکن، دشوار و دشوارتر میکنند.

اما این سکه روی دیگری هم دارد. از همه ی دوستان میخواهم چند لحظه، دور از تصوراتی که به ما میگویند: دستفروشها طمعکار و … هستند، خود را جای یکی از آنها بگذارند؛ فرض کنید مردی هستید که به هر دلیلی نتوانسته اید کار مناسب پیدا کنید و باید بتوانید خرج و مخارج بیش از یک نفر را تأمین کنید. از سویی نمیخواهید دستتان را جلوی هیچکس دراز کنید و تا میتوانید میخواهید با شرف و عزت نان حلال سر سفره خود و خانواده بگذارید. در چنین وضعیتی شاید اولین کاری که به عقلتان برسد این باشد که با اندک پولی که دارید مقداری جنس فراهم کنید و گوشه ای از خیابان، با ترس و لرز از حضور مأمورین سد معبر شهرداری، بساطی پهن کنید و منتظر مشتری بمانید. در چنین وضعیتی شاید لحظه ای هم به مخیله ی شما خطور نکند که کارتان میتواند باعث چه فاجعه ای برای عده ای انسان بشود که نمیتوانند مثل سایر افراد در شهر تردد کنند.

اجازه بدهید از راه حلهای کلیشه ای، مثل اینکه شهرداری باید برای این افراد فکری بکند یا…، عبور کنیم؛ زیرا واقعیت آشکار جامعه به ما تأکید میکند که به هر دلیلی شهرداری نمیتواند یا نمیخواهد برای حل این مشکل جز از راه سلبی، نفی کردن حضور دستفروشان در شهر، اقدامی بکند. همچنین اجازه بدهید صورت مسئله را هم پاک نکنیم و نگوییم، این مشکل مشکل آنهاست و به ما ربط خاصی ندارد؛ زیرا باز هم واقعیات دور و بر نشان میدهند که مشکلی با داشتن چنین نگاهی حل نمیشود. اصلا شاید نشود راه حل مناسبی برای حل این معضل مهم ارائه کرد.

اما هدفم از این نوشته بیان دو موضوع بود که آنها را مهم قلمداد میکنم و خواهان مشارکت دوستان در باب آنها هستم.

  1. ما افراد دارای نوعی از معلولیت، میتوانیم بیاموزیم که برای حل مشکلات خودمان خودخواه نباشیم؛ به دیگر سخن نخواهیم مشکلمان را با ایجاد مشکل برای سایرین، که اتفاقا میتوانند دارای نوع دیگری از معلولیت باشند و بحثشان در حوصله ی این نوشته نیست، حل کنیم. ما به حق انتظار احترام از سایرین را داریم و کاملا بدیهی به نظر میرسد اگر دیگران هم از ما همین توقع را داشته باشند.
  2. حالا که با این سد معبر آزار دهنده مواجهیم، و راه حل قابل اجرایی هم برای برون رفت از این معضل نیافتیم، در هنگام عبور از پیاده رو ها دستفروشان را انسانهایی قلمداد کنیم که از سر نا آگاهی و صرفا به خاطر در آوردن لقمه نانی برای خانواده این بساط را برای ما درست کرده اند. با این تصور لا اقل میتوانیم از آنها کمتر خشمگین باشیم و مشکل را از یک معضل شهری بزرگ فراتر نبریم.

سخن آخر اینکه آنچه خواندید، نظرات یک ناظر غیر متخصص علوم اجتماعی است که کوشید در مختصر ترین شکل ممکن موضوع را توصیف و تبیین کند و راه حلی هم برای برخورد با این معضل ارائه دهد. واضح است که نداشتن تخصص کافی همواره راه را برای وجود خطاهای بعضا فاحش روشی و استدلالی باز میگذارد. از متخصصان امر به جد درخواست میکنم خطاهای نوشته ی حاضر را به نویسنده یادآور شوند.

درباره میرهادی

من میرهادی نایینی زاده هستم؛ مدرک تحصیلیم کارشناس ارشد ادبیات فارسی است اما همواره خود را دانشجو (به معنی لغوی آن) میدانم. از از علاقه مندیهایم میتوانم پرداختن به مسائل سیاسی روز، بررسی انتقادی مسائل مذهبی، فوتبال، و پیگیری تحولات فن آوری (به ویژه در باره ی نابینایان) را نام ببرم. خود را انسانی اجتماعی و علاقه مند به پیشرفت دیگران میدانم و امیدوارم بتوانم عضو مفیدی برای محله باشم.
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

17 Responses to بینوایان پر درد سر

  1. 1
    رعد بارانی says:

    سلام.
    چه اسم جالبی برای پستتون انتخاب کردید. واقعیتش بعضی از نابیناها هم خودشون جزو دست فروشها هستند.
    تنشون سالم و سفره شون پر روزی باشه. خیلی ها چند ساله ترجیح میدن توی واگن های مترو اجناسشونو بفروشن.

    • 1.1
      میرهادی says:

      سلام بر شما. تشکر میکنم از حسن نظرتون بابت اسم.
      البته نابینایان زیادی هستند که از این راه ارتزاق میکنن. منم مثل شما آربزو میکنم برکت فروششون بیشتر باشه و همیشه عزیز و شرافت مند باقی بمونن.

  2. 2
    ستاره says:

    سلام میرهادی چه پست جالبی لایک میکنم دستفروش بساط پهن میکنه تا کار کنه بهتر از آدمهای بیکارند که بی هدف مزاحمت برای بقیه ایجاد میکنند و بنظرم این که گفتید معلولین درست نیست بعضی از سالمها برخوردشون با دستفروشها بدتره کلا همه باید ظرفیتهامونو بالا ببریم البته جدای از بحث باغرور که در همه موارد دارید کاملا موافقم خخخ ….
    شاد باشی میرهادی

    • 2.1
      میرهادی says:

      درود بر تو و ممنون از لایکت ستاره.
      البته همه باید ظرفیتمون رو بالا ببریم در برخورد با همدیگه و این معلول و غیر معلول نداره؛ اما بحث من بیشتر مواجهه ی صحیح خودمون با این پدیده بود.
      در آخرم اگه فرصت کردی بیا مصادیق غرور داشتن منو بیان کن سرش بحث کنیم. خخخخخ.

      • 2.1.1
        ستاره says:

        سلام میرهادی خخخخخ آخه با شما برخوردی نداشتم که غرورتونو سنجیده باشم ولی کلا روی سخنم با نبینکها بود نه شخص شما .
        البته که توی بعضی پستها هم مهر تایید به نظرم خورده میشد بخاطر همین گفتم کاملا موافقم . خخخخخ نه اصلا اهل بحث نیستم .
        شاد باشی میرهادی

  3. 3

    سلام میرهادی جان
    با خوندن پستت متوجه شدم منم دست کمی از این بینوایان ندارم اما کم دردسرش هستم. خخخخ. با این تفاوت که بند و بساطم رو گوشه خونه پهن کردم و به جای داد و فریاد تو تلگرام به جونِ مردم افتادم. هاهاهاها
    پس اگه پیامهای تبلیغاتی من زیاد براتون ارسال میشه با خونسردی تمام آن را از طرف یک شخص تلاشگر برای امرار معاش بگمارید. خخخخخ
    بازم شاد باشید

  4. 4
    Eagle says:

    ببین میرهادی جان یه سؤال! یه روزی یکی تو اتوبوس بهم برخورد ازم پرسید: «راستی شما تو مدرسۀ بینوایان درس خوندین؟» تا اومدم جواب بدم اون یکی گفت: «نه بابا! اینا باغچه بان رفتن.» خلاصه تفسیرش با خودت. تا های.

    • 4.1
      میرهادی says:

      سلام بر عقاب تیز پرواز محله:
      من اهل برداشت ظاهریم و خیلی تفسیر نمیکنم عزیز. ولی منظور من از بینوایان اینجا اتفاقا نابینایان نبودند و تو قطعا اینو میدونی. بازم باش عزیز.

  5. 5
    نازنین says:

    سلام.
    دو بار متن این پست رو خوندم ولی به جان خودم هنگم. از جهتی صحبتتون قابل قبول هست از جهتی هم نه. این رو قبول دارم که دستفروشانی هستند که واقعا راهی جز این ندارند و خب یکی از کمکهایی که میشه بهشون کرد، اینه که اگه چیزی که می فروشند بی ضرره یا اینکه چیزی که میخواییم از مغازه بخریم و این بندگان خدا هم همین رو دارند می فروشند، خب ازشون بخریم. ولی از طرفی هم این نمیتونه دلیل موجهی باشه که هرکس به خودش این اجازه رو بده که بیاد خلاف قانون شهروندی بساط پهن کنه و سد معبر کنه. الآن خودتون تو همین نوشته فرمودید که خودخواه نباشیم. خب متقابلا این انتظار از دیگران و از جمله همین دستفروش ها هم میره. می طلبه اون ها هم وقتی می دونند باری به هر جهت این خلاف قانونه به این دلیل یا بهانه که شهرداری نه میتونه و نه می خواد که جایی رو برامون در نظر بگیره پس همین راه رو انتخاب می کنیم. خب این هم به نوعی میشه خودخواهی. از طرفی هم شما در پایان نوشته فرمودید که نویسنده کوشیده راه حلی ارائه بده ولی خودمونیماااا شما الآن چه راه حلی ارائه دادید؟ خخخ. کلا با همون حالت هنگی از حضورتون مرخص میشم.

    • 5.1
      میرهادی says:

      سلام بر نازنین:
      ببین من منظورم از راه حل بیشتر این بود که نشون بدم میشه خشمآگین از کنارشون رد نشد. البته میشه بهشون توضیح داد که میتونن جای بهتری باشن؛ من چند باری تو نوشتم سعی کردم نشون بدم خودم دچار یه تناقضم و البته منظورم این نیست که اونهام حق دارن جاهایی که مخل آرامش ماست بساط کنن. بازم میگم اینا وقتی این کارو میکنن به مخیرشون هم خطور نمیکنه میتونن مشکلساز باشن برای ماها.
      البته این هنگی رو طبیعی میدونم چون خودمم توش هستم.

  6. 6
    نازنین says:

    نظر شما با موفقیت ارسال شد. متشکریم! ما هم متقابلا متشکریم! خیلی وقت بود کامنت بی ربط نداده بودم گفدم اینجا یه دونه برفسم خخخ.

    • 6.1
      میرهادی says:

      نظر ما هم با موفقیت ذیل نظر شما ارسال شد و نمیدونم کسی از این کار ما متشکر خواهد بود یا نه.
      هدفم البته ادامه دادن به یه نظر بی ربط بی داشتن دلیل بود که به هدفم رسیدم.

  7. 7
    مسافر says:

    سلام, مطلب جالب و البته قابل تاملی هست, بارها این شهروندان رو در گوشه و کنار دیده ایم, هزار جور فکر تو ذهنمون سرازیر شده, گاهی خسته شدیم از این همه سد معبر و شلوغی و گاهی هم به اونها حق دادیم., حالا من دوباره تو این فکر هستم که اگه ما شرایطی شبیه به یکی از این دست فروشها رو داشتیم, مثلا یک سرپرست خانواده بودیم با چند سر عائله و بدون حمایت, یا یک کودک کار و خیابانی که اگه شب با یه در آمد مشخص به خونه نمی رفتیم, از غذا و جای خواب خبری نبود و حتی تنبیه بدنی و غیره هم می شدیم, اون وقت چه راهی رو انتخاب می کردیم؟ در هر حال زندگی شهروندی لایه های مختلفی داره و جلوه های مختلف که گاهی اوقات چاره ای از اون ها نیست. فقط باید ساختار اجتماعی اصلاح بشه, حمایتهای اجتماعی قانونمند و اجرایی بشه,

    • 7.1
      میرهادی says:

      سلام مسافر»
      درست میگی. باید ساختارها اصلاح بشه؛ ولی به هر دلیلی نمیشه. حالا که اصلاح نمیشه وظیفه ی ما به عنوان کسایی که میخوایم زندگی بهتری داشته باشیم چیه؟ من فکر میکنم این موضوعها ارزش فکر کردن رو داره؛ چون نتیجش میتونه کمک کنه بهتر زندگی کنیم.

  8. 8
    بانو. says:

    سلام
    به نظرم واقعا نوع تفکر شما بسیار قابل تقدیر هست
    فقط یک جانبه و منفعت طلبانه و به سمت خودتون فکر نمی کنید… تمام جنبه های مطلب رو بیان می کنید……

    در مورد دستفروش ها من با شما موافقم و به نظرم ما باید نوع نگاهمون رو بهشون تغییر بدیم … کما اینکه من واقعا خوشمم میاد که از دستفروشها خرید کنم …
    و یه نکته که این آقایون و خانم های دستفروش گاها هم وقتی من نابینا دارم به بساطشون می خورم تذکر می دند و مشکلمون با هم مسالمت آمیز حل میشه البته این در صورتی هست که من نشان عصای سفیدم رو دنبالم داشته باشم ها….

    ولی به نظر من افرادی که باعث خشم که نمیشه گفت ولی ایجاد ناراحتی و دلگیری می کنند مغازه دارهایی هستند که وسایل مغازه شون رو داخل پیاده رو میچینند, هم پیاده رو رو تنگ می کنند و هم گاها هم حتی اگر با عصا به سمت وسایل بری خودشون نیستند که تذکری هم بدند و بعد هم که اتفاقی می افته احتمالا طلب کار هم هستند….
    در کل اینا رو بخشش لازم نیست, اعدامشون کنید خخخخخ

  9. 9
    بانو. says:

    راستی اینم بگم من تا جایی که مطلع هستم, شهرداری برای سازمان دهی دستفروشها بازارهای هفتگی در محلات و بعضی اماکن تدارک دیده که خب مبلغی هم از این افراد می گیره در مقابل….

    فکر کنم اگر جنابان دستفروش هم از این امکانات در مقابل پرداخت مبلغی استفاده کنند البته در استانها و شهرستانهایی که چنین فضایی وجود داره, مشکل کمتری با ما پیدا می کنند یا ما کمتر با اونها مشکل پیدا می کنیم.
    و یه مساله که من در شهرستان خودمون یا اصفهان چندان با دستفروشها برخورد نکردم …
    بیشتر در مشهد بوده و قم

    و این شاید یکی از حسن تدبیر شهرداریهای استان ما باشه و شایدم من زیاد به سمت اونها رفت و آمد نداشتم!

دیدگاهتان را بنویسید