فقرِ فرهنگیِ اِسمِش یا چیزِ دیگه؟!تَق, تَق, تَق, اجازه هست,

تَق, تَق, تَق, اجازه هست,

بفرمایید,

سلام خانوم وکیل, خدا قوت,

سلام حاج آقا, احوالِ شما,؟ حاج خانم چِطورَند؟ خیلی وقت هست اَزَتون خبری نداریم؟

همیشه ذکرِ خِیرِتون با حاج خانوم تو خونه هست, خصوصا با اون همه زحمتی که تو پرونده مهریه و نفقه عروسِ سابِقِمون بِهِتون دادیم,

زحمتی نبود, انجام وظیفه بود, چی شده, انگار حاج آقا کسالت دارید؟ بدی نباشه؟

شکر, میگم براتون خانوم وکیل,

یادِتون هست بِهِتون گفتم پسرم دوباره داره ازدواج می کُنِه,

بله حاج آقا, که گفتید یه خانومِ تنهاست که از همسرِش جدا شده و با شرایطِ پسرِ شما هم کنار اومده,

بله و شما هم خیلی خوشحال شُدید,

البته خانوم وکیل, فقط همین نبود,

چطور مگه؟

اون خانوم هم مثل پسرم مشکلِ ذهنی داره و ما هم البته می دونستیم,

مشکلِ ذهنی داره و شما هم مخالفتی نکردید؟!

نه خُب, حاج خانوم و دُخترام, خیلی تحتِ فشارم گذاشتند, یکی دو سال بعد از ازدواجِشون که بالاخره با هم زندگی! می کردند, هم بِهِم پیله کردند که اینها باید بچه دار بشند, اینها دِلِشون بچه می خواد, ما بازَم دِلِمون نوه می خواد,

حاج آقا با این شرایط, شما مخالفتی نکردید؟ مسوولیتِ پِسَرِتون و زندگیش قانونا با شماست,!

چرا خیلی هم مخالفت کردم, ولی هم تو خونه تحت فشارم گذاشتند  و هم تو مسجد و هیات,

حتی مسجد و هیات؟ عجب!

بله, بعد از بارداری عروسم هم گفتند نمونه خون رو می فرستیم اون طرف که یه وقت بچه معلول نباشه,

فرستادند؟ گفتند فرستادند, بچه هم سالم به دنیا اومد. کاملا سالم,

حالا چی شده دوباره حاج آقا؟

خانوم وکیل, حاج خانومِ من که خودش زمین گیر شده توانایی نداره بچه رو نگه داره, عروسم هم که عقل درست و درمونی نداره, دُخترام هم که هر کدوم سر خونه و زندگیشون هستند,

مادرِ عروسِتون  چی؟

خانوم وکیل اون که اصلا چِشماش نِمیبینه, نابیناست,

با این همه شرایطِ جفت و جور, موافقت و همکاری کردید, آقا داماد و عروس خانوم بچه دار بشند؟ الآن بچه چند وَقتِشِه؟!

یک ماه و خرده ای,

دیگه شده, چه کنیم, بدتر اینکه مادرِ عروسم بچه رو برده بوده خونشون, بچه رو گذاشته بوده کنارِ میزِ نمازِش که مُهر افتاده رو پیشونی بچه و پیشونیش شکسته,

وکیلِ بیچاره که هرچی سنگ از ته چاه در میارِ دوباره اینها یه سنگِ بزرگتر میندازن ته چاه, شُّکِه می شه و با شنیدنِ این حرفها از جاش بلند میشه,

خانوم وکیل, کاری براتون پیش اومده, کُمَکَم کنید, اجازه بدید بقیه رو بگم, وقتی بچه رو می برند بیمارستان, مددکارِ بیمارستان با دیدن این وضعیت, زنگ میزنه بهزیستی, تا بیان بچه رو ببرند شیرخوارگاه, حالا کُمَکِمون کنید, ما باید با این بچه چی کار کنیم؟

دیگه ادامه حرفاش فقط مفهومِش این بود که میخواد با خلاص شدن از دست این بچه, آرامشِ نصفِ نیمه زندگیش دوباره برگرده و از اینکه بچه رو بردن شیرخوارگاه اصلا ناراحت نبود, تنها چیزی که اهمیت نداشت, سرنوشتِ یه بچه بود بچه ای که بدونِ خواستِ خودش اومدِ تو این دنیا! بچه ای که خیلی راحت می شد از اومدنش به این دنیا جلوگیری کرد و هیچ ضرورتی برای اومدنش به این دنیا هم وجود نداشت.

حالا شما بِگید؟ فقرِ فرهنگیِ اِسمِش یا چیزِ دیگه؟ ما با این حد از مدنیت کجایِ دنیا ایستادیم؟

 

با هم و کنار هم برای فرداهای بهتر. بدرود.

درباره مسافر

نگین حیدری هستم ، وکیل دادگستری ، مشاور حقوقی اداره کل بهزیستی استان اصفهان ، فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد در گرایشهای حقوق خصوصی و حقوق جزا و جرم شناسی ، علاقه مند و فعال در زمینه حمایت از افراد دارای معلولیت ، فرزندان بی سرپرست یا دارای سرپرست فاقد صلاحیت ، عضو تحریریه باشگاه خبری توان نگار و...
این نوشته در اجتماعی, حقوقی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

28 Responses to فقرِ فرهنگیِ اِسمِش یا چیزِ دیگه؟!تَق, تَق, تَق, اجازه هست,

  1. 1
    داوود نظری says:

    سلام بر شما.
    هرگز فکرش را هم نمی کردم که خانواده ای که خودشان کلی مشکل دارند دست به یک چنین حماقتی بزنند.
    یه پیشنهاد بهتون دارم؛
    چرا این نوع مطالب آموزنده و در عین حال هشدار دهنده رو توی مطبوعات کثیر الانتشار به چاپ نمی رسونید؟

    یا مثلا توی رادیو و تلویزیون شهرتون یه برنامه نمی گیرید که به وسیله ی اون بتونید اطلاعات مهمی از این دست رو به مردم بدین.
    ما خودمون مشکل داریم دیگه چه برسه به اینکه عامدانه بریم و یه چنین شرایط نا‌هنجاری رو ایجاد هم بکنیم.

  2. 2
    علی حضرتی says:

    اسمش نفهمیدن هست همین

  3. 3
    پریسا says:

    به خدا حالم بد شد. من اسمش رو می ذارم جنایت. این ها1موجود بی گناه رو وارد چرخه زندگی کردن و این طفلک معلوم نیست چند سال باید در این چرخه بدون چیزهایی که داشتنش حقشه بچرخه. خدایا! خدایا!

  4. 4
    کاربر 2018 says:

    سلام مطلب تلخ ولی حقیقت جامعه ماست
    حالا یه کاریش میکنیم!
    درست میشه!
    جور میشه!
    و از این قبیل حرف های صد من یه غاز
    همگی نتیجه ساده نگری و بی برنامگی و عدم آینده نگری است
    کارهارو سطحی دیدن

  5. 5
    مسافر says:

    سلام خدمت همگی, آخه اینقدر از این جور مراجعات هست که اصلا کدومش رو آدم بخواد منعکس کنه, در موردش اقدام اساسی بکنه, اونم در جایی که مسوولان و متولیان امر اینطور خاموش و بی صدا تماشا می کنند.

  6. 6
    یلدا says:

    سلام،
    تیتر خاصی به ذهنم نمی رسه برای این ماجرای درام.
    کلی سوال به ذهنم رسیده.
    آیا این بچه دور از خانواده جاش امن تر میشه یا که نه.
    آیا بی شناسنامه بزرگ بشه خوشبخت تر میشه یا که نه.
    اما خیلی دلم می خواد لوزالمعده همه قوم و خویشاشو بکشم بیرون بندازم رو آنتن تلویزیون.
    یعنی که چی.
    ملت چه بی خیال چه بی عار .
    شکلک عصبانی

  7. 7
    ستاره says:

    سلام مسافر خیلی خیلی غم انگیز بود جالبه دو روز پیش توی یه جمع دوستانه بودیم که تقریبا بحثی شد دراین مورد ، حرفی زده شد گفتم بد نیست براتون بگم بچه ای با شرایطی بدتر و تلخ تر از اینی که شما گفتید پا به عرصه ی سخت زندگی میذاره ولی ، توسط یکی از همسایه ها سرپرستیش به خانواده ای آمریکایی داده میشه والان بهترین زندگی رو داره پس اگه نوزادی متولد میشه مطمئن باشید خدایی داره که گفته من رزقش رو تامین میکنم فقط کافیه یکم به خدا اعتماد داشته باشیم اونوقته که آثارشو توی زندگیمون میبینیم امیدوارم این کودک هم زندگی شیرینی رو پیش رو داشته باشه و بیای پست خوشبختیشو برامون بزنی .
    شاد باشی مسافر

  8. 8
    کریمی says:

    درود. اصن شاید اسمش گرسنگی فرهنگی باشه؟ کی چی میدونه. خَخ. ولی در کل که قابل تأمله.

  9. 9
    میرهادی says:

    سلام.
    هنگ کردم راستش.
    ولی من اگه توی یه جهان موازی قاضی بودم، حاجآقا رو میفرستادم یه جایی که کلا یادش بره بهش فشار بیاد؛ همچنین فشار آورنده ها رو کاری میکردم که نمیشه تو این کامنت نوشت.

    • 9.1
      مسافر says:

      سلام ممنون که اومدید, البته این فشار هم تو کشور ما از عجایب بی مثل و مانند هست. فشار از کدوم سمت؟! فشار از طرف کی؟! اصلا خود فشار چی هست؟! چه چیزایی رو شامل میشه؟! دیگه از درک علم اصول و فیزیک هم خارج شده.

  10. 10
    پیمان says:

    سلام این مورد که خوش شانسی رخ داده و خود نوزاد سالم است اما به نظر من یک مسئله بسیار مهم این است که ازدواج افراد دارای معلول و بچه دار شدن آنها که دولت و بهزیستی باید بسیار به آن اهمیت دهد و در راس برنامه ریزی خود قرار دهدبه شکلی که آسیب های احتمالی چنین ازدواج هایی یک گفتمان راجعبش شکل دهد به عنوان نمونه کاش بهزیستی ژنتیک بودن معلولیت یا غیر ژنتیک بودن یک معلول را در کمیسیون های پزشکی مشخص می کرد.

    • 10.1
      مسافر says:

      سلام تشکر از حضور شما, حالا حتی اگه بچه دو نفر معلول ذهنی حتی معلولیت هم نداشته باشه, زندگی او در کنار این دو نفر آخه چطور معنی پیدا می کنه. این بچه کدام یک از مراحل زندگیش رو درست می تونه تجربه کنه؟

  11. 11
    گوشه نشین says:

    سلام اول فکر کردم که یک رمان است ولی اگر واقعیت داشته باشد که وای به حال ما مردم وای به حال دولت ما و وای به حال کشور ما دیگر چه بگویم بجز سکوت

  12. 12

    سلام خانم حیدری.
    پیشاپیش از اینکه خیلی طولانی و حقوقی میخوام بنویسم و ممکنه سرتونم درد بیارم عذر میخوام.
    خیلی سر این قضیه هنگ کردم و سؤالاتی هم برام مطرح شد.
    بله این فقرهای فرهنگی کم نیستن!
    عجب حاج آقایی بوده ها!
    خب خود حاج آقا اشتباه کرده، وقتی میدونسته این قضیه مشکلساز میشه، در هر شرایطی، باید جلوگیری میکرده.
    حالا که این اتفاق افتاده، حاج خانوم و دُختراشون باید بیان جواب بدن!
    این مسئله اذیتم میکنه که وقتی حاج خانوم میدونستن که در نهایت ایشون باید کارهای مربوط به اون بچه رو انجام بدن و در حالی که نمیتونستن، چرا پیله کردن؟
    اصلا دوستان مسجدی و هیاتی حاج آقا بیان جواب پس بدن!
    خیلی منطق این پرونده برام عجیبه!
    اصلا یه سؤال برام پیش اومد.
    طبق فرمایشاتتون متوجه شدم پدر و مادر این طفل احتمالا مجنون محسوب میشن. پس با این فرض سؤالمو مطرح میکنم.
    مادر بچه مجنونه و 7 سال حضانت ازش سلب میشه، و بر عهده پدرش قرار میگیره.
    ظاهرا پدر بچه هم مجنونه.
    پس میرم سراغ مواد قانون.
    خب به استناد ماده 1173 قانون مدنی که در خصوص موارد سلب حق حضانت از والدین هست، یکی از این موارد، ابتلاء والدین به بیماری‌های روانی با تشخیص پزشکی قانونی هست.
    محکمه با رعایت شرایط مقرر در ماده، در خصوص حضانت طفل تصمیم میگیره.
    معلومه، محکمه حاج آقا رو انتخاب میکنه، چون ولیِ طفله.
    حالا حاج آقا داره امتناع میکنه!
    مجددا یه سر به قانون میزنم تا ضمانت اجرای عدم حکم رو پیدا کنم.
    ماده ۱۱۷۲ قانون مدنی بیان داره که “هیچ یک از ابوین حق ندارد در مدتی که حضانت طفل به عهده‌ آن هاست از نگهداری او امتناع کند”.
    پدر بزرگ هم اب طفل حساب میشه.
    و اما ضمانت اجرا
    ماده ۴۰ قانون حمایت خانواده مقرر داشته که هر کس از اجرای حکم دادگاه در مورد حضانت خودداری کند و یا مانع اجرای آن شود یا از استرداد طفل امتناع کند، در صورت تقاضای طرف مقابل، به دستور دادگاه تا زمان اجرای حکم دادگاه، بازداشت می‌شود.
    به نظر میرسه طرف مقابل به معنای والد دیگر، ولی، قیم یا یکی از نزدیکان طفل و یا دادستان باشه.
    خب هر کودومو کنار بذاریم، دادستان بالاخره باید اقدامی در این خصوص انجام بده.
    حالا سؤالم اینه الآن تمام این مراحل سپری شدن تا این بچه رفته شیرخوارگاه؟
    اگه مراحل سپری نشدن، چطور مددکارِ بیمارستان با دیدن این وضعیت, زنگ میزنه بهزیستی, تا بیان بچه رو ببرند شیرخوارگاه؟ قانون خاصی در این خصوص هست؟
    لابد اینم مثل حیله شرعیه!
    از این که وقت گذاشتین و خوندین خیلی ممنونم.
    واقعا این مسئله برام خیلی عجیبه!
    موفق باشین.

    • 12.1
      مسافر says:

      سلام آقای حیدری بزرگوار انشا الله موفق و سربلند باشید, البته مادر بچه رو که من از نزدیک زیارتش نکردم ولی پدر بچه جنون در معنی مختل المشائر نیست ولی درک صحیحی از اتفاقات دور و برش نداره, الآن هم بهزیستی نمی پذیره بچه رو بذارند شیرخوارگاه و مسوولیت بچه رو بر عهده قیم پدر بچه می دونه, ولی در هر حال وقتی بیمارستان با مواردی مثل این مورد که نشونه ای از عدم صلاحیت سرپرستان در مراقبت از طفل می بینه, اسمش رو دقیق نمیشه کودک آزاری گذاشت ولی موردی از تهدید سلامتی کودک هست که در واقع طبق قانون حمایت از کودکان سال فکر می کنم 81 وظیفه داره مورد را هم به دادستانی گزارش کنه و هم به بهزیستی و از تحویل مستقیم بچه به خانواده اش امتناع می کنه و بچه رو به بهزیستی تحویل می ده تا بهزیستی قانونا موضوع رو پیگیری کنه, بقیه موارد هرگونه اقدام بهزیستی در خصوص نگهداری بچه در مراکز منوط به دستور دادستان هست.

  13. 13
    سمانه says:

    سلام. نمیدونم اسمش چیه!!! ولی اسمش هرچی بوده و هست، فقط میتونم بگم که دردناکه خیلی وحشتناک هم دردناکه!!!

  14. 14

    سلام و عرض ادب
    واقعا دلم فقط و فقط برای اون طفل لرزید. خیلی حرف دارم بزنم ولی چه فایده. نه فرهنگ بالاتر میره و نه احمق ها عاقل تر میشند. فقط کاش به جای هزینه های چند ده میلیارد دلاری در فلان کشور کمی در جهت اطلاع رسانی و فرهنگ سازی کار میشد. ممنون از پست

دیدگاهتان را بنویسید