سرگذشت یک خط جوان در ایران

سلام در وبسایت روزنامه ی ایران سپید به این مطلب جالب رسیدم! از اونجایی که خط بریل تنها خط نابینایان هست تصمیم گرفتم در اینجا منتشرش کنم
امیدوارم شما هم مثل من از این مطلب لذت ببرید.

سرگذشت یک خط جوان در ایران
نگاهی اجمالی به تاریخ ورود خط بریل به ایران در گفتگو با کارشناس و پژوهشگر نابینا
به گزارش ایران سپید پیوند ناگسستنی نابینایان با خط بریل نکته ای غیر قابل انکار است. گرچه فنآوری های نوین نابینایان کشور هایی مثل ایران را به جای همراهی با بریل، از آن دور کرده و به سمت تکنولوژی های صوتی کشانده، اما همچنان خط بریل، نشان علمی نابینایان است. آن سان که نابینایان را با خط بریل و خط بریل را با نابینایان می شناسند.
خط بریل توسط لویی بریل فرانسوی ابداع شد و کم کم سیر تکاملی یافت؛ تا آنجا که از فرانسه پا را فراتر گذاشت تا با گذر از کشورهای انگلیسی زبان و آلمان، وارد آسیا شد و کشور های عربی را طی کرد تا به ایران رسید. چه کسی بریل را به ایران آورد؟ پرسشی که بهانه خوبی برای گفت و گو با حسین عبدالملکی، کارشناس سازمان اسناد و کتابخانه ملی و پژوهشگر نابینا برای رسیدن به پاسخ مفصل شد. حسین عبدالملکی که دو سال است در زمینه ورود بریل به ایران تحقیق و پژوهش می کند، از کریستوفل، مبدع بریل فارسی و سیر تکوینی این خط در ایران می گوید.
پژوهش درباره خط بریل و پیشینه ورودش به ایران، کار ساده ای نیست؛ چون منابع زیادی در دسترس نیست. شما به عنوان پژوهشگر از چه روش استفاده کردید و در این راه به چه منابعی دست یافتید؟
اساساً بریل، خط جوانیست و سابقه آن نهایتاً به دو قرن می رسد؛ در ایران هم سابقه ای کمتر از صد سال دارد. بنا بر این ما با یک مفهوم تاریخی و خط تاریخی رو به رو هستیم، اما با تاریخی نزدیک؛ یعنی با تاریخ چند هزار ساله طرف نیستیم که مجبور به بررسی منابع زیادی شویم. نکته دیگر را شما مطرح کردید؛ یعنی متأسفانه منابع زیادی در زمینه نابینایان، خاصه خط بریل وجود ندارد، مستند سازی ها انجام نشده، گردآوری ها به شکل صحیحی صورت نگرفته و مواردی هم که انجام شده، علمی نبوده؛ بنا بر این، اولین قدم، استفاده از روش ترکیبیست. من ابتدا بعد تاریخی را در نظر گرفتم و به کریستوفل رسیدم. کریستوفل، مبدع خط بریل به فارسی یا فارسی کننده خط بریل در ایران است. درباره کریستوفل با موضوع دو وجهی مواجه شدم؛ ما یک سری منابع راجع به او داریم، اما در عین حال با فقر عظیم اطلاعاتی پیرامون او مواجهیم. در کتابخانه ملی برخی اسناد مثل مکاتبات، یادداشت ها و خاطرات کریستوفل موجود است؛ جدا از این، اسناد محدودی از جا های دیگر به دستم رسید. مخصوصاً هم روی خاطرات او تکیه می کنم، چون بر اساس آن خاطرات معلوم می شود با چه تنش هایی در مسیر کارش مواجه بوده؛ در واقع نحوه مواجهه با مشکلات و معضلات، نشان دهنده تأثیر کار کریستوفل در ایران است. به علت کمبود منابع و اسناد لازم، مجبور به انجام مصاحبه شدم تا تصویری دقیق از بافت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی آن مقطع زمانی که کریستوفل به ایران آمد، به دست دهم. وقتی یک کار مهمی انجام می شود، اگر موانع و عوامل مزاحم کم باشد به یک شکل انجام می شود و اگر موانع و تضاد در مسیر انجام آن کار باشد، به شکلی دیگر صورت می گیرد. در یک جمع بندی من به سراغ اسناد موجود، نکاتی پیرامون بافت فرهنگی و مصاحبه ها رفتم.
معضلات و مشکلات مسافر مسیحی در شهر مذهبی
پس لازم شد کمی از فضای فرهنگی و اجتماعی مردم و نگاه جامعه به نابینایان در زمانی که کریستوفل به ایران آمد بگویید تا با تصویری درست پیش برویم.
متأسفانه کریستوفل در ایران خیلی شناخته نشد؛ شاید یکی از عوامل ناشناخته ماندن او، وجود نگاه های سلبی باشد. به هر حال او مسیحی بود و شاید به دنبال تبشیر و توسعه مسیحیت –که می تواند عامل محرکه نگاه سلبی به او باشد- به ایران آمده بود. قدر مسلم این که فرهنگ مردم ما اقتضا نمی کرد که به راحتی با او ارتباط برقرار کند که البته این عدم ارتباط فرهنگی راحت و سریع، برآیند مثبتی هم داشت. زمانی که او از تبریز به اصفهان رفت و در آنجا مدرسه نابینایان را تأسیس کرد، نابینایان مثل تبریز در حاشیه بودند. وقتی گروه های مذهبی مشاهده کردند یک فرد مسیحی به نابینایان مسلمان آموزش می دهد، با این تفکر که او فرزندان آن ها را از راه به در می کند، اقدام به حمایت از نابینایان و آموزش آن ها کردند. شاید ریشه تأسیس مدارس مذهبی نابینایان مثل ابابصیر اصفهان را در آن تفکر بتوان جست و جو کرد.
چه سالی کریستوفل به ایران آمد؟
در این مورد ما دو قول داریم؛ قول رسمی مبتنی بر اسناد و قول غیر رسمی. قطعاً کریستوفل سال ۱۳۰۴ در ایران بوده؛ یعنی بین سال های ۱۳۰۳ و ۱۳۰۴ رسماً کارش را در ایران شروع کرده بود. این مطلب را هم می توان از منابع انگلیسی و هم دیگر منابع موجود به شکل مستند اثبات کرد. نظر متقن این است که در آن مقطع زمانی کریستوفل در ایران بوده؛ جدا از منابع رسمی، روایت های فراوانی داریم که من الآن نمی توانم به همه آن ها اشاره کنم، چون هنوز خودم قانع نشده ام. مثلاً یک روایت این است که کریستوفل دو بار به ایران آمده: مدتی در تبریز بوده و رفته، مجدداً به ایران بازگشته است. روایت دیگر این است که کار هایی در حاشیه برای نابینایان انجام شده که رسمیت نداشته و کریستوفل آن کار ها را تجمیع کرده و رسمیت بخشیده؛ تمام این روایات دال بر حضور او در سال های ۱۳۰۳-۱۳۰۴ در ایران است و در عین حال می توان از وجه سلبی آن هم صحبت کرد. اما آنچه مسلم است، تأسیس مدرسه در تبریز توسط آقای کریستوفل و آغاز خط بریل فارسی به منظور آموزش نابینایان است.
متکدیان و کودکان آواره، اولین دانش آموزان بریل فارسی
با توجه به صحبت های شما، طبعاً یکی از موانع پیش روی کریستوفل در زمینه اختلافات فرهنگی، بافت فکری مردم تبریز بود. به هر حال مردم تبریز افکار مذهبی محکم و قوی دارند و این قوت فکری و اعتقادی، با وجود داشتن همسایه هایی مثل ارمنستان و آذربایجان شوروی همچنان محکم و استوار بود.
کریستوفل از طریق ایروان ارمنستان شوروی وارد تبریز می شود و در دوران اقامت در تبریز، بشدت به او سخت می گذرد. به نظر من کار او واقعاً قابل تقدیر است. کاری ندارم که به علت تبشیر مسیحیت آمده بوده و حتی عده ای انگ فراماسونری به او می زنند و هنوز من سندی در این زمینه پیدا نکرده ام، اما با تمام این ها کاری که برای نابینایان کرده، بسیار مهم است. چرا که از منظر فرهنگی، بر اساس یادداشت های باقی مانده از کریستوفل، نگاه مردم تبریز به نابینایان بسیار زننده بوده؛ اصلاً جدا از حرف های کریستوفل، من در کتاب های دیگر هم خوانده ام که مردم در آن مقطع چه نگاه حاشیه ای به نابینایان می کردند؛ به مواردی برخورده ام که واقعاً اشک آدم را درمی آورند. ممانعت هایی که با کار او در تبریز می شد از یک طرف و نگاهی که به نابینایان وجود داشت، در کار او خیلی اثر گذاشت؛ یعنی انگیزه اش را برای ادامه و تثبیت هدفش که آموزش به نابینایان به وسیله خط بریل بود، چند برابر کرد. این را هم اضافه کنم که کریستوفل قبل از آمدن به ایران، مدتی در ترکیه هدف آموزشیش را دنبال کرده بود و نتیجه دلخواهش را به دست نیاورده بود و بعد یک سفر به آلمان و بازگشت به ترکیه، بر او مسلم شده بود که در آنجا نمی تواند کارش را دنبال کند. به همین علت تصمیم گرفته بود در ایران فکرش را عملی کند. در واقع دو عامل سلبی؛ یعنی ناتوانی نابینایان در انجام امور مختلف و مسیحی بودن کریستوفل در بافت فکری مردم آن روزگار تبریز، مشکلات کریستوفل را چند برابر می کند. البته این مقایسه درست نیست، اما شرایط او نسبت به جبار باغچه بان خیلی دشوار بود. نکته جالب، دانش آموزان کریستوفل است که همه از کودکان آواره،  بی کس و کار و متکدیان بودند.
کسی که فارسی نمی داند، فارسی یاد می دهد
سؤال مهم این است که اساساً کریستوفل کار فارسی کردن بریل را چگونه انجام داد؟
وقتی کریستوفل به ایران آمد، فارسی بلد نبود و به سختی فارسی صحبت می کرد. تصور کنید کسی که بلد نیست به خوبی فارسی صحبت کند، به دنبال فارسی کردن خط بریل برای نابینایان است. حال آن که یک شخص وارد به زبان مقصد و زبان مبدأ اگر تصمیم به چنین کاری بگیرد، نیازمند مداقه بسیار است. به همین علت است که در این مسیر، شخصی به نام محمدعلی خاموشی کریستوفل را همراهی می کند. تازه معضل بعدی پیدا می شود و آن، آلمانی بودن کریستوفل است. در نظر داشته باشید مهد بریل فرانسه است؛ از آنجا به انگلستان می رود و به کریستوفل آلمانی زبان می رسد. یعنی زبان واسطه ی واسطه. اگر دو معیار انتخاب نوع حروف و تسلط بر زبان را در نظر بگیرید، کریستوفل از زبان واسطه ی واسطه، بریل را به فارسی که به خوبی بلد نیست، تبدیل می کند. بنا بر این، نمونه های اولیه بریل ما، ضعف های زیادی داشت. این نکته را هم نباید از نظر دور کنیم که اهمیت تأثیر کریستوفل فقط ابداع بریل به فارسی نیست. این که بریل را بقبولاند، خیلی مهم است. او مکاتبات فراوانی کرده و در حقیقت، سند توفیق کریستوفل اولاً موفقیت در قبولاندن این موضوع است که نابینایان حتماً باید مدرسه داشته باشند –کما این که تلاش های غیر رسمی هم پیش از او وجود داشت-. ثانیاً ابداع بریل فارسی و مجاب کردن محمدعلی خاموشی در همراه کردن با خود و کمک گرفتن از او. ثالثاً انتشار ابداع خود در روزنامه رسمیست. ما سندی مربوط به سال ۱۳۰۶ در روزنامه رسمی داریم تحت این مضمون: «علائم بریل کوران». این که چنین ابداعی به وزارت معارف ارائه شود و آن ها تأیید کنند و در روزنامه رسمی منتشر شود، باز یک گام بزرگ کریستوفل محسوب می شود.
مکاتب مهم بریل
با تمام مشکلات و موانع، بالاخره کریستوفل موفق شد وزارت معارف وقت را متقاعد کند که بریل فارسی ابداعی او را بپذیرد؛ اما مشکلات اصلی از آن به بعد شروع می شود.
دقیقاً! اما اجازه دهید قبل از پرداختن به این موضوع، انتقادی بکنم. ما با معضل مهمی درگیر هستیم و آن، عبارت از پرداختن افراد کم مطالعه به موضوعات تخصصیست. این خیلی خوب است که تخصص گرایی رایج شود، اما به شرط مطالعه فراوان. متأسفانه درباره کریستوفل داستان سرایی های زیادی شده؛ کریستوفل سال ۱۳۰۴ مدرسه نابینایان را در تبریز تأسیس می کند، بعد عده ای از نیرو های تبشیری به او می پیوندند و به دنبال فعالیت های تبشیری می رود، اما بریل را کنار نمی گذارد، بعد تصمیم می گیرد کارش در زمینه بریل را در اصفهان ادامه دهد و به آن شهر نقل مکان می کند. سال ۱۳۰۸ آغاز شکلگیری مدرسه اصفهان و مکتب اصفهان است. پیرامون بریل می شود مکاتب حاشیه ای تصور کرد، اما برای فهم بریل، سه مکتب مهم تبریز، اصفهان و تهران تثبیت شده است؛ یعنی ما این سه مکتب را هم باید فهم کنیم و در عین حال همزمانی کنیم تا به مشکلات آن مقطع بریل پی ببریم. الغرض، کریستوفل به اصفهان می رود و مدرسه نابینایان را خیلی قویتر از تبریز تأسیس می کند. اما باز با معضلات مهمی مواجه می شود. اولاً این موضوع که چرا یک مسیحی به مسلمانان آموزش می دهد، مسأله ساز می شود. ثانیاً مواد درسی که باید آموزش داده شوند، خود مسأله مهمیست. مواد درسی که در نظر گرفته می شود، علاوه بر دروس رایج در ایران، از درس های تبشیری و آنچه در آلمان تدریس می شده، تأثیر می پذیرد. امتیاز قابل توجهی که کریستوفل داشت، اتکا به حمایت هایی بود که از سوی آلمان صورت می گرفت. علاوه بر ابداع بریل به فارسی، ارسال تجهیزاتی مثل دستگاه نوشتن یا کاغذ تحریر بریل از آلمان، کار کریستوفل را جلو می برد.
جزوه های درسی و انجیل، اولین نوشته های بریل در ایران
بر اساس توضیحات شما، نخستین نوشته های بریل به فارسی باید از کتب مسیحی انتخاب شده باشد.
نه همه نوشته ها، اما بخشی از نوشته های اولیه بریل در تبریز و مخصوصاً در اصفهان، بخش هایی از انجیل و یک سری جزوات درسی بود.
کریستوفل از چه متودی برای آموزش بریل به نابینایان بهره می برد؟
پاسخ به این سؤال نیازمند توضیحات تخصصیست که با نوشتن هم نمی توان حق مطلب را ادا کرد، اما این اندازه بگویم که روش کریستوفل از آنچه امروز در ایران به عنوان آموزش بریل ارائه می شود، درستتر بود. ضمن این که کریستوفل آموزش هایش را به بریل محدود نمی کرد. او سعی داشت با استفاده از حس لامسه نابینایان، آن ها را با حیوانات آشنا کند و اصول اولیه کشاورزی را به آن ها بیاموزد.
آموزگار بریل از گزند متفقین در امان نماند
در نهایت سرنوشت کریستوفل چه می شود؟ آیا در ایران می ماند یا به آلمان باز می گردد؟
در اصفهان مدرسه اش را رشد می دهد و در سال های ۱۳۱۳-۱۳۱۴ موفق به اخذ تأییدیه از وزارت معارف وقت می شود. فرقی که کار او در اصفهان با تبریز پیدا می کند، همین است. او در تبریز موفق شد مجوز آموزش به نابینایان را بگیرد؛ یعنی نابینایان می توانند درس بخوانند، اما در اصفهان مدرسه اش را با تأیید وزارت معارف رسمیت داد. متأسفانه در حوادث اشغال ایران توسط متفقین، چون او آلمانی بود مدتی زندانی شد و به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد. یکی دو بار هم بعد از آن قضایا به آلمان رفت و بازگشت و در اردیبهشت ۱۳۳۴ در اصفهان چشم از جهان فرو بست.
تدوین یک اساس مشترک جهانی
سیر تکوینی و تکمیلی بریل در چه مقطعی اتفاق می افتد؟
در ایران با تلاش های کریستوفل خط بریل تثبیت و در روزنامه رسمی اعلام می شود و وزارت معارف مدرسه نابینایان اصفهان را تأیید می کند. در دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی، هندی ها به یونسکو نامه ای ارسال می کنند و از مشکلشان می گویند. در آن نامه مطرح می کنند که این همه زبان وجود دارد و این همه خط؛ چه راهکاری باید برای یافتن یک اساس مشترک درباره خط بریل تعیین شود؟ به دنبال ارسال آن نامه، کمیته ای در یونسکو تشکیل می شود. تشکیل این کمیته و نتیجه ای که حاصل می شود، اوج شاهکار بریل جهان را نشان می دهد. مقرر می شود حرف مبتنی بر آوا اساس بریل شود. مثلاً اگر در کتابخانه اسکندریه متنی مقابل یک آلبانیایی قرار دهند، قطعاً حرف ب یا کلمات را می تواند بخواند، بدون این که متوجه معنای آن ها شود. در سال های ۱۹۵۰-۱۹۵۱ یونسکو جلسه ای درباره تثبیت علائم بریل کشور ها تشکیل می دهد که اتفاقاً گروهی هم از ایران در آن جلسه شرکت می کند و همان بریل کریستوفل را به اضافه برخی علائم دیگر ارائه می دهد؛ مثلاً کریستوفل نمی دانست در فارسی تشدید هم هست. از آن زمان به بعد ما صاحب یک بریل فارسی تثبیت شده و شکل یافته می شویم؛ البته حرف ژ را هم بعداً به این خط بریل فارسی تثبیت شده اضافه می کنند. بعد از آن، مشکلات بریل ما شروع می شود.
چه مشکلاتی؟
در سال ۱۹۵۰-۵۱ همه کشور ها به یک اساس مشترک که عبارت از حروف مبتنی بر آوا هاست، می رسند. با این توضیح که مثلاً انگلستان در سال ۱۹۳۲ بریل خود را تدوین کرده بود یا بریل عربی زودتر از ما تدوین شده بود و عملاً ما در مقابل آن ها تازه کار محسوب می شدیم. دومین نکته مشکلاتیست که کریستوفل در تثبیت بریل داشت و قبلاً اشاره کردم؛ مثل قبولاندن بریل از یک سو و فارسی بلد نبودن کریستوفل از سوی دیگر. کشور های دیگر کم کم شروع به پژوهش درباره بریل می کنند تا مشکلاتش را پیدا و برطرف کنند. مثلاً در انگلستان از همان زمان به فکر کوتاه نویسی انگلیسی می افتند و نتیجه هم می گیرند. گرچه در دهه های ۳۰ و ۴۰ عده ای در ایران به فکر کوتاه نویسی فارسی می افتند، اما پیگیری نمی شود. از دیگر سو، کشور های دیگر به فکر طراحی روش ها و متود های آموزش بریل بر اساس ویژگی های گروه های مختلف نابینایان می افتند. مثلاً در کشور های مختلف آموزگاران اساس آموزش هستند، اما از روش های مختلف علمی بهره می گیرند. حال آن که ما همچنان در حیطه معلمی آموزش و پرورش باقی مانده ایم. دیگر این که آن ها به دنبال ارائه راهکار برای تمام گروه های جامعه هدف هستند، اما ما توجه چندانی به این موضوع نمی کنیم. علاوه بر این ها، در حوزه بهره مندی از فنآوری ها هم عقب می مانیم. البته که به لحاظ تولید، عقبتر از جهان هستیم، متأسفانه حتی در بهره گیری از فنآوری های نوین هم جا می مانیم و عملاً نمی توانیم خودمان را به روز کنیم. گرچه کار های جسته گریخته ای صورت گرفته، اما به صورت گروه گروه بوده، نه واحد. مثلاً ما دفتر کودکان استثنایی داشتیم و مرحوم بقایی خیلی کار ها کرد، اما هیچ کدام زیر یک چتر واحد نبوده و اتفاقاً منازعاتی هم داشتند. این عوامل مشکلات بریل را بیشتر کرد.
به دنبال یک خانه تکانی اساسی
به نظر شما برای رفع این مشکلات چه باید کرد؟
ما باید یک خانه تکانی اساسی درباره بریل انجام دهیم. مهمترین اقدامات در دو زمینه باید متمرکز شود: نخست همراه کردن بریل با فنآوری ها. تحقیقات فراوانی در این زمینه انجام شده و نتیجه به دست آمده حکایت از این دارد: کسانی که با بریل رشد کرده اند، باسوادتر از دیگران هستند. پس باید به این سمت برویم که بریل همچنان در سبد نابینایان باقی بماند. دوم، دسترس پذیر کردن بریل؛ به این معنا که به دنبال یافتن راه ها و روش های مختلف آموزش و مصرف بریل برای گروه های مختلف نابینایان باشیم.

منبع: روزنامه ی ایران سپید

درباره محمد جواد جمشیدیان

سلام, من محمدجواد جمشیدیان هستم. متولد 28 بهمن 1375, در مدرسه ی دکتر خزائلی دیپلم گرفتم. در حال حاضر دانشجوی رشته ی روانشناسی در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی هستم. اگر خواستید با من ارتباط بر قرار کنید ایمیل من mohamadjavad.jamshidian@gmail.com هستش. با آرزوی بهترینها برای شما.
این نوشته در مقاله ها ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 Responses to سرگذشت یک خط جوان در ایران

  1. 1
    manchester says:

    سلام محمد جواد عزیز،
    چیزی که بد جور خودنمایی می کنه این هست که باز هم بزرگترین نقش در حفظ نابینایان از سرخوردگی و جلوگیری از عقبماندگی آنها رو یک مسیحی بازی می کنه.
    بدترین چیز هم آن است که این واژه ی کور هم حتی پایش به روزنامه های جمهوری اسلامی آن موقع هم کشیده شده بوده که یک فاجعه به حساب می آید.
    امیدوارم که کسانی هم که مدعی دین اسلام هستند هم کاری برای نابینایان بکنند و دست از شعار های دموده شده بردارند.
    به امید آن روز

  2. 2

    سلام.
    چه جالب!
    نمیدونستم خط بریل چطوری وارد ایران شد و تا حالا به ذهنم نرسیده بود برم دربارش تحقیق کنم!
    خیلی خوشحال شدم که اسم شما رو در پست دیدم!
    خواهش میکنم کنارمون بمونین و ما رو از مطالب ارزشمند و تخصص و دانش خودتون بهره مند بفرمایین.
    خیلی غصه میخورم که متخصصهامون و افراد مورد قبول و مورد اعتماد، کنارمون نباشن!
    بازم تشکر میکنم، خیلی حس خوبی پیدا کردم الآن!

  3. 3

    سلام بر محمدجواد گل. مرسی واقعاً جالب بود. خط بریل پایه و اساس سواد ماست. ای کاش با پیشرفت تکنولوژی به دست فراموشی یا کمرنگی سپرده نشه.

    • 3.1

      سلام ممنون از این که نظر دادید اگر تجهیزات نابینایان مانند مانیتورهای بریل و یا ماشینهای تایپ نابینایی قیمتهای بالایی نداشته باشن و یا توسط ارگانهایی به نابینایان برای خرید این تجهیزات کمک بشه بریل به فراموشی سپرده نمیشه و نکته ی دیگر در خصوص بریل این هست که اگر کوتاه نویسی برای زبان فارسی ایجاد بشه خیلی کمک میکنه

  4. 4
    گوشه نشین says:

    سلام آقای جمشیدیان من این مقاله را قبلا

    ً در روزنامه ایران سفید خوانده ام اما باز خوانی آن در این پست برایم جالب بود در شیراز هم یکی از نابینایان دل سوز نابینایان را دور هم جمق میکرد و و با هزینه خودش یک محل را اجاره میکرد و به آنها خط بریل آموزش میداد این وضق ادامه داشت تا این که بالاخره آموزشگاه شوریده شیرازی از طرف باشگاه لاینز ساخته شد و د سال هزار و سیصد و چهل هشت بوسیله محمد رضاشاه پهلوی افتتاه گردید کسانی که در آن زمان حضور داشتند نقل میکنند که در آن سالها کاغز برای نوشتن پیدا نمیشد و ما میرفتیم از جاهای مختلف مق وا برای نوشتن تهیه میکردیم اما بعد از گشایش آموزش گاه شوریده دیگر آموزش و پرورش توانست کاغذ تهیه بمناید باید این واقعیت را بپذیریم که ما نابینایان در بسیاری از موارد مدیون خارجیها هستیم زیرا اگر آنها دانسته های خودشان را در اختیار ما قرار نمیدادند شاید ما هنوز در خم همان کوچه اولیی بودیم به هر حال ضمن تشکر از شما که این پست را منتشر کردید موفق باشید

  5. 5
    امین عرب says:

    سلام به شما دوست عزیز. از مطلب جذابتون واقعاً لذت بردم و برام جالب بود. ممنون از اینکه این متن رو با ما به اشتراک گذاشتید.

  6. 6
    Avatar photo سید کیان says:

    سلام جوون. من هم جهت به اشتراک گذاشتن این مطلب بسیار قابل توجه, از شما سپاسگزارم.

دیدگاهتان را بنویسید