بپذیر.

به اندازه نقشت حرف بزن. به اندازه نقشت اقدام کن. به اندازه نقشت رفتار کن. به اندازه نقشت گله کن. به اندازه نقشت قضاوت کن. به اندازه نقشت شکایت کن.
چرا همش فکر میکنی باید یه طور دیه میشد؟ چرا همش دنبال بهونه اوردنی؟ چرا روزی از روزهات بدون نق زدن نمیگذره؟ کی گفته اونی که تو میگی یا فکر میکنی درسته؟ خودت؟ اطرافیانت؟ یا:::
میخوام از یه آموخته واست بگم. از یه درس. درسی که من از روزگاری که دارم شاگردیشو میکنم گرفتم.
تا حالا از خودت پرسیدی چرا خیلی از اتفاقاتی که ما میخوایم یا نمیفته, و یا اونی که ما میخوایم نمیشه و یا حتی بدتر هم ممکنه بشه؟
چرا اساسا خیلی جاها ما به بنبست فکری ذهنی و روحی میخوریم؟
من جواب اینا رو تو یه بازی پیدا کردم. چه طور؟ تا آخرش بخونی متوجه میشی.
چند وقتی هست اگه در جریان باشی, با دوستان تو سرور تیم تاکی محله مافیا بازی میکنیم.
نمیدونم در مورد این بازی چه قدر خوندی شنیدی یا میدونی, ولی حتمی بخون و بدون که هر چه بخونی و بدونی و بازی کنی, کمه.
این بازی خیلی چیزا یاد آدم میده بچه ها. خیلی چیزا.
اما من نیومدم چیزایی ازش بگم که شما با گشتن تو اینترنت بتونی پیدا کنی. اومدم از یه درس واست بگم. درسی که من از مقایسه بازی مافیا با بازیه زندگی گرفتم.
واسه متوجه شدن مفهوم پست, بهتره که در مورد بازی مافیا و نقشهاش بخونی تا متوجه منظور این نوشته بشی. چرا که توضیح دادن اصل بازی و نقشهاش از حوصله این بحث خارجه و یه بحث دیه ای رو میطلبه.
و اما بریم واسه این مقایسه.
شهروند ساده.
این شهروند از اونجایی که هیچ قابلیتی نداره, باید دقت کنه و واسه بازی بقیه تا میتونه داده و استدلال بیاره که کی مافیاست و کی مافیا نیست.
حالا اگه همین شهروند ساده بیاد مافیا بودن کسی رو گردن بذاره, بخون که چه اتفاقاتی میتونه بیفته.
گروه مافیا به گاد بازی میگه چرا اخراجش نمیکنی اطلاق کرده.
کاراگاه اعتراض میکنه میگه داره نقش می دزده.
دکتر شهر شب بهش جون میده فکر میکنه کاراگاهه.
باز گروه مافیا شب ناتویی میکنه و اون شبش میسوزه.
حرفه ای فکر میکنه طرف مافیاست داره نقش می دزده شب میزندش و خودش از بازی میره بیرون.
تفنگدار واسه فردا بهش تیر جنگی میده و اونم کاراگاهی که باهاش درگیر شده بود رو میزنه و گاد بازی میگه که سفیده.
در نتیجه, شهر علیهش میشه و با اجماع میره بیرون و فرداش استعلام جان سخت میاد که یه شهر ساده و حرفه ای و یه کاراگاه از شهر خارج شده.
میدونی چرا این اتفاقات میفته؟ درسته. چون کسی نقش خودشو بازی نمیکنه. چون همه فکر میکنند آگاهند.
یه مثال دیه میگم و بعدش میرم سر وقت بازی زندگی تا ببینیم آیا به هم ربط دارند؟ اگه دارند تا کجا و چه طور.
دکتر شهر.
شب مافیا رو نجات میده.
همون شب مافیا به جان سخت میزنه.
روز بعد دکتر با خوشحالی فکر میکنه بهبه. عجب به خودش. چه بازی خوبی. عجب دکتری هست بابا ایول.
دکتر شهر سعی میکنه کسی که دیشب نجات داده رو سفید کنه.
در نتیجه اون مافیای سفید شده هم به همراه دکتر با حرفه ای درگیر میشند که بیچاره شب درست زده و واسش اجماع میگیرند و بیرونش میکنند.
فرداش استعلام جان سخت میاد که حرفه ای بیرون بازیه.
قراره با این مثالا به کجا برسیم؟ باید بدونیم و متوجه بشیم تو این بازی, چه شهر باشیم چه مافیا, مجبوریم منعطف باشیم.
منعطف نباشیم و ذهنمون نچرخه و قانع نشیم, شهر باشیم یا مافیا, بقیه ما رو از بازی بیرون میکنند.
باید بپذیریم حتی مافیای بازی هم که باشیم, باز هم به اندازه گاد بازی آگاهی نداریم و نباید به گاد بگیم چه کن و چه نکن. فلانی فلان حرفو زد اطلاقه یا هر حرف دیه.
اگه شهریم با بقیه منعطف باشیم. اگه حرفه ای هستیم شب پدر خونده زدیم, تا کسی گفت سفیده, یه درصدی احتمال بدیم کاراگاهیه که شب استعلامشو گرفته. خیلی زود قضاوتش نکنیم و برچسب مافیا بودنو بهش نزنیم.
شاید بگید ما که اینا رو میدونیم. هرکی بازی کرده باشه یا شنیده باشه میدونه. البته که میدونی. من هم میدونم. خیلی از ما میدونیم.
اما اینا تازه مقدمه بود. حرفای اصلی هنوز مونده. حالا بریم سراغ مثالهای زندگی.
کم شنوا.
این کم شنوا یا ناشنوا یا افرادی که سنی ازشون گذشته و شنواییشون کم شده, تا حرف میزنی پیش خودشون میگند فلانی داره در مورد من حرف میزنه. واسه من یه نقشه ای داره. داره یه چیزی میگه که میخواد من ندونم. من مطمئنم واسه مالو اموالم نقشه کشیده.
حالا تو اصلاً و ابداً حرفایی که داری میگی به اون کمترین ربطی نداره ها. ولی چون نا آگاهه, و تو این موردی مثل شنیدن ضعف داره, فکر میکنه تو کاملاً داری در موردش حرف میزنی و هر چی میگی مربوط به اونه و شاید تو ذهنش دلش میخواد سر به تنت نباشه و شاید نقشه قتلت هم بکشه.
بذارید یه گریز کوچیک دیه ای به بازی مافیا بزنیم.
وقتی گاد بازی مافیا نمیتونه و نباید به بقیه نقش یه شهروند رو بگه, پس بپذیر که گاد هستی هم نمیتونه و نباید تو بازی زندگی دخالت کنه و بگه فلانی در مورد تو حرف نمیزنند.
گاد وظیفش مدیریته نه دخالت. حالا میخواد تو بازی مافیا باشه یا بازی زندگی.
تو بازی مافیا وقتی کسی رو به عنوان گاد پذیرفتی, باید حرفش حجت باشه و رو حرفش جز چشم گفتن نگی.
تو بازی زندگی هم باید به گاد هستی جز چشم گفتن نگی.
تو بازی مافیا گاد به افراد حاضر تو بازی به صورت تصادفی نقش میده, ولی تو بازی زندگی گاد هستی با توجه به توانایی و تقوا و لیاقت نقش و درجه میده.
تو بازی مافیا افراد حاضر گاد رو انتخاب میکنند, ولی تو بازی زندگی گاد هستی افراد رو انتخاب کرده و بهشون نقش مورد نظرشو داده.
تو بازی مافیا گاد نباید هوای کسی رو داشته باشه, ولی تو بازی زندگی گاد هستی اگه واقعاً بندگیشو کنی خیلی جاها هواتو داره که شاید تا آخر عمرت هم متوجه نشی یا شاید هم بشی.
تو بازی مافیا گاد خیلی وقتا از اشتباه شهروندا حرصش میگیره و دلش میخواد سرشو بکوبه به دیوار و خیلی وقتا هم قحقح میزنه و میخنده. تو بازی زندگی هم گاد هستی خیلی وقتا از دست ما قهرش میاد.
حالا اینکه میخنده یا نه رو نمیدونم چون نا آگاهم ولی شنیدم میگند فلان چیزو نگید یا فلان کارو نکنید خدا قهرش میاد.
الآن میام پایین خودم هم خسته شدم از بس حرف زدم.
در کل میخوام اینو بهت بگم.
بپذیر که نا آگاهی. بپذیر که دلیل خیلی چیزا رو نمیدونی. بپذیر که خیلی چیزا دست تو نیست. بپذیر باید منعطف باشی. بپذیر با نق زدن گله و شکایت, نتیجه ای جز هیچ عایدت نمیشه.
نظر تو چیه؟ تا حالا از این زاویه به بازی مافیا نگاه کرده بودی؟ تو از بازی مافیا درسی گرفتی؟ اصلاً تا حالا بازی کردی یا دوست داشتی بازی کنی؟

درباره شاگرد روزگار

شناسنامه ای متولد آخرین روز از آخرین ماه تابستون 1366 هستم, ولی میگند تو 10 مهر همون سال به دنیا اومدم که نه دنیا به ما اومد و نه با ما. خودم هم زیاد به این طالع بینی ماها اعتقادی ندارم, ولی خصوصیات اخلاقیم خیلی شبیهه به متولدین ماه مهر. نابینای مطلقم, دیپلم کار دانش دارم, اصالتاً بختیاری چهار لنگ خوزستانیم, ساکن استان تهران شهرستان ربات کریمم, فعلاً که مجردم, پایه بحث و گفت و گو در مواردی که اطلاعاتی داشته باشم هستم, از تضاد افکار یا جنگ افکار خوشم میاد و یاد میگیرم, و از طرح مباحث چالشزا لذت میبرم. علت نابیناییم بنا به تشخیص مرحوم دکتر خدادوست یه نوع بیماری قارچی بوده که به وسیله خوردن شیر مادر منتقل شده. و در نهایت, در حال یادگیری از روزگارم و خدا کنه بتونم حق شاگردیشو به جا بیارم. یه گروهم تو تلگرام داریم به اسم رایانا سیستم @rhyanasystem که به پرسش دوستان فقط و فقط تو زمینه کامپیوتر و هر چه مربوط به این حوزه باشه پاسخ میدیم.
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

16 Responses to بپذیر.

  1. 1
    نازنین says:

    سلام. تا حد زیادی با این مقایسه ای که شد موافقم. البته بگم که زیاد بازی مافیا برام جذاب نیست بنا به دلیل یا دلایلی. ولی خوندن این مطلب و مقایسه برام جالب بود. چیزی که به عقل ناقصم میرسه اینه که متأسفانه خیلیا هستند که گاد اصلی رو به گاد بودن نپذیرفتند.
    سربلند باشید.

  2. 2

    سلام. با اینکه بازی مافیا و کلا بازیای پر طرفدار رو دوست ندارم
    ولی مقایسه ای که بین گاد در بازی و خدای حقیقی انجام دادین برام جالب بود مرسی.

  3. 3

    سلام علی آقا، خیلی وقته که سعی می کنم بپذیرم، خیلی جا ها هم پذیرفتم. می دونم که نپذیرفتن از جهل امثال من هست، میپذیرم آقا تسلیم. خیلی عالی بود.

  4. 4

    سلام.
    اومدم که بگم طالع‌بینی رو در شناسنامه‌ات اشتباه نوشتی، اصلاحش کن.

  5. 5

    سلام.

    واقعا این پست نیازم بود.

    نیاز داشتم یکی بهم یادآوری کنه.

    واقعا سپاس.

    ضمنا “دیه” نه و “دیگه” البته که خودتون هم ملتفت هستید و فقط جهت یاد‌آوری بود.

  6. 6
    بانو. says:

    سلاام بر شاگرد روزگار ملقب به علی کریمی
    مافیا باز متفکر فیلسوف محله
    می گما من چنقددددررر از این نقش شهر ساده خوشم نمیاااد که خیییلی
    برم پست رو کامل بخونم اگر شب نزدنم برمیگردم

  7. 7
    بانو. says:

    بپذیرید که رسیدن به این نقطه پذیرش جایگاه خیییلی بالایی هست و به نظرم عین رسیدن به آرامش

    پست تأمل بر انگیزی بود

    نگاهتون به بازی قابل تحسین هست

    باشد که رستگار شویم

    • 7.1

      درود به شما. نمیدونم چیه و چرا, ولی یه مرض هستی شناسی افتاده به جونم که سعی میکنم تا جایی که بشه و بتونم, به مسائل نگاه دقیقتر و عمیقتری داشته باشم. امیدوارم همگی رستگار شیم. به امید پیروزی حق که همون شهر هست علیه باطل که مافیا هست خَخ. شهروند ساده هم عشقه عشق.

دیدگاهتان را بنویسید