بایگانی نویسنده: جمال مبارکی

درباره جمال مبارکی

من در رشته ی مدیریت بازرگانی و روانشناسی تحصیل کردم. سعی کردم گله مندیهایم را از زندگی در لابه لای سطر سطرهای نوشته هایم مخفی کنم، با نوشتن بیشتر آرامش داشتم و راحتتر می توانستم دیگران را ببخشم. سال 1383 کتاب «دختران بهشت به جهنم نمی روند» را با تشویق یکی از دوستانم چاپ کردم. البته بعدها متوجه شدم که کار بهتری نیز می توانست صورت گیرد و اگر بخش های کتاب و ویراستاری آن با حساسیت بیشتری پیش می رفت، صد البته تاثیر گذارتر برای مخاطبین خود بود. به هر صورت و امکان، به علت مشغله ی بیش از حد آن روزها و اعتماد کردن به دیگران این امر صد در صد شکل نگرفت. ولی با تمام این اوصاف کتاب بدی هم نشد. از کتابهایی که تحریر شد و بنا به دلایلی هنوز اکثریت آنها به مرحله چاپ نرسیده است. «کوچه - پنجره - دو کارگر و یک فرشته - پیام کوتاه - دختران بهشت به جهنم نمی روند - دوست من - پدر - دختر گدا» بوده است میتوان اشاره کرد. و اما... ... بعد از دو قدم رد شدن از زندگی شلوغ، پر از استرس و نا آرام زندگیم که در مسیر سنگ لاخ پیش می رفت، با دوستی بزرگوار آشنا شدم. دوستی از دنیای یک رنگی و شایدم به قول حافظ در شعر بسیار زیباش؛ منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالودم به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن دنیایی که نگاه کردن ها، برایشان معنا و مفهومی خالص تر را در برداشت و واژه ها و دغدغه های ما در تنهایی خلوت آنان بسی مهربان تر و قابل پذیرش تر می نمود. من توسط آقای صالحی عزیز با دنیای نابیناها آشنا شدم و تصمیم بر آن شد که تعدادی را توسط آزمونی ساده جهت آموزش نویسندگی انتخاب کنیم. از طریق نرم افزار تیم تاک و تلاش قابل احترام آقای صالحی گروه آموزش نویسندگی شکل گرفت و با تمام سختیها، دوره ی مقدماتی آن به پایان رسید. در عین ناباوری استعدادهای توان مندی در بین نابینایان عزیز دیده شد. در حال حاضر به همت و تلاش آقای صالحی این گروه در حال شکل گیری به سمت و سوی آینده ای درخشان است. و به زودی شاهد کتابهای بسیار خواندنی از این گروه خواهیم بود. هدف گروه، استعداد یابی و پرورش کسانی است که دغدغه ی نوشتن را دارند. صد البته مسیری سخت اما پر از زیبایی در پیش خواهد بود. جایگاه کتاب در زندگی هر شخصی، باید برجسته و دارای اهمیت باشد. زیرا ما توسط کتابهای خوب می توانیم افکاری زیبا را در اجتماع شاهد باشیم. تلاش بنده در درجه ی اول چاپ و نشر کتابهایی خواهد بود که توسط عزیزان نابینا نوشته شده است. مطمئن هستم با کتابهای بسیار جذاب و خواندنی مواجه خواهیم بود. پیج اینستا: amozeshe_nevisandegi


چه اندوه نزدیکی، با قلم جمال مبارکی و اجرای فاطمه جوادیان.

چه اندوه نزدیکی،  تمام من را در بر گرفته است دنیایی !!! که دورهای دور با کودکیم دور است دیوهایی  که «یک نفرند» و شکست ناپذیرند گویا در اکنون ما آه آه! ای «یک نفرهای» دنیای ما که می کُشید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, پادکست, صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 3 دیدگاه

یلدا

بنام آفرینش امروز کودکم می پرسد یلدا کیست؟ و چرا باید خوشحال بود؟ و من خیلی خوشحالم که یلدا دارم. و می خندد و شوقی دارد از جنس آگاهی !!! یلدا این قصه سبز، در شبی طولانی آمد و این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 2 دیدگاه

از کوچه باغ خاطراتم تا آشنایی با محله نابینایان

بنام آفرینش.     خانواده ی من هم مثل بسیاری از خانواده های آن دوره به درس خواندن اهمیت ویژه ای می دادند و از هر راه و روشی برای اول شدن در دروس مدرسه استفاده می کردند. البته با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه