بایگانی نویسنده: محمد‌قاسم کفیلی

درباره محمد‌قاسم کفیلی

من محمد قاسم کفیلی متولد 29 مهر 1376 و دانشجوی فقه و حقوق اسلامی دانشگاه خوارزمی دیگه عرض شود خدمت دوستان, یه آدم نسبتا شاد, و کلا پایه هر کار و باری هستم. علاقه خاصی هم به نوشتن و خوندن داستان و کلا ادبیات داستانی دارم. یه خرده علاقه ای هم به موسیقی و آواز دارم که خیلی از وقتم رو به خودش اختصاص میده.


یه سورپرایز قشنگ. یا یه قشنگِ سورپرایز.

سلام به همه هم محله ای ها ی گل و گلاب و قند و عسل و شکر پنیر و نقل و نبات و جیگر و تو دلی و دیگه هر چی خودتون بتونین پیدا کنین امیدوارم همه خوب, قبراق,سر حال, … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 53 دیدگاه

پسر پاییزم

سلام به دوستان و هم محله ای های گل و عزیز و خوشگل و جیگر و خوشتیپ و ورزشکار و موزیسین و … و… و… خلاصه سلام به همه تون. یه شبه شعری نوشتم دیشب, که ایده شو از پست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | برچسب‌شده , , , | 45 دیدگاه

چندتا نکته در باره آراستگی ظاهر. امیدوارم به دردتون بخوره.

خب و خب و خب سلامٌ علیکم یا اهل محله نابینایان. چطورید دوستان عزیزم؟خوبید؟چه خبرا؟ چیکارا می کنید؟ خانواده خوبن؟ بچه داراش, بچه ها خوبن؟ خب بریم سر اصل مطلب که باقی روده درازیم همون جا بهتون تحمیل خواهد شد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 40 دیدگاه

فعلا اسم ندارد نقطه.

اَی بابا این 250 تا هم واسه ما شده دردسر. چیزه آهان شرمنده یه کم بلند بلند فکر کردم. سلام عرض می کنم خدمت همه شما گوش کنی های توپِ توپِ توپ که همیشه از خوبای روزگار بودین, هستین, خواهید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , | 29 دیدگاه

یکی را سخت می خواهم…

شبِ تلخِ سیاهِ پر غمِ بی یاوری هر بار میان او و من, فاصله می انداخت چون یک غار.. دلم لرزید, از دوری و او خندید و تنها رفت گمانم دل شکستن, پیش او, خوب است و لذتبار. نمی گویم, … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 28 دیدگاه

هنوز اسم نداره. فکر هم نکنم داشته باشه

سلام خدمت همه رفقا. از واقعیها تا هم محله ایها مدتی رفته بودم رو سایلنت. و خب سایلنت هم که همه بلدین چه جوریه. امروز هم حقیقتا دیدم سایلنتم طولانی شده گفتم بیام یه احوالپرسیی از همه داشته باشم یه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 29 دیدگاه

اینم یه خاطره دیگه این بار از پیکنیک

یه سلامی کنم خدمت همه دوستان هم محله ای گوش کنی و البته کسایی که بعدا ممکنه از خارج بیان بخونن این چرت و پرتای منو. آقا خوبین؟ خوشین؟ خوش میگذره؟ اگر از شروعش بنویسم, 8 بهمن که جمعه بود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 31 دیدگاه

سخت شده

سخت شده امتحان دادن سخت شده درس خوندن سخت شده آروم بودن سخت شده افسرده نبودن یا بهتر بگم نشدن سخت شده تحمل این دوتا لعنتی گرد سخت شده علاقه مند بودن به چیزی یا کسی سخت شده نکشیدن سخت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 38 دیدگاه

یه ذره حرف بزنم؟

سلام کنم؟ سلام دوستان گوش کنی که مدتی ازتون دور بودم حالتون چطوره؟ خوبین؟ رو به راهین؟ بگم؟ این مدت یه مقداری بالکل بی حوصله و بی اعصاب و پیگیر چیزای جدید بودم واسه همینم گفتم اینجا نیام یعنی در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , | 46 دیدگاه

یه کوچولو درددل

سلام رفقای گل و با مرام و با اخلاق و خوشگل و ماه و دوست داشتنی و بچه محل و همه چی این بار یه مقدار یه جور دیگه شروع کردم چون این بار خاطره ندارم واستون بگم یعنی خاطره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 18 دیدگاه

شدم عمو چنگیز دور همی. اینم خاطره دوم دبیرستان مشهد.

سلااااام, درووووووود,hiiiiii, allooooooo,خدمت همه بچه محل های گل, و مهربون و باصفا خب بر اساس وعده هایی که بنده خدمتتون داده بودم, امروز هم میخوام خاطره سفر مشهد دوم دبیرستان رو براتون بنویسم سال 92 بود. یادمه اون سال کلا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | 31 دیدگاه

از سلسله خاطرات من, خاطره مشهد اول دبیرستان

سلام درود hi allo خدمت همه بچه محلهای گل و بلبل و خوشگل و جیگر و مهربون و باحال و مشتی و لوطی و با مرام خودمون میگم چقد قربون صدقتون رفتما خودمونیم دیگه تکرار نمیشه از این کارا رفقا, … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 32 دیدگاه

خاطره روز کنکور

سلام و درود و hi و allo و همه اینا به همه بچه محل های گل و گلاب خودمون این بار دارم یه مقداری صمیمیتر از قبل مینویسم چون احساس میکنم خاطره رو باید صمیمی گفت و نوشت و خوند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 25 دیدگاه

در جشن تجلیل از نخبگان کانون فرهنگی آموزش (قلمچی) چه گذشت؟کنکوریا و اونا که با ما کنکور دادن بیشتر دقت کنن.

سلام و درود و hello و allo و hi و اینا خدمت همه هم محله ایها دوستان گل و گلاب خودمون بنده نه که یه نیمچه رتبه زیر هزاری اورده بودم با اجازتون در دو روز اخیر در جشن های … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , | 44 دیدگاه

یه کوچولو حرف.

سلام و درود و همه ی اونا که خودتون بهتر از من بلدین خدمت همگی رفقای گوش کن مدتها تقریبا یک سال و اندی بود که اصلا گوش کن نبودم درگیر کنکور و درس خوندن بودم. الانم برگشتم و این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 26 دیدگاه

فعال که نبودم ولی برگشتم.

سلام میکنم خدمت همه و همه و همه ی دوستای گوش کنی و رفقای هم محله ای. بعد یه عالمه مدت به گوش کن اومدم حالا الان یکی میگه: برو یه چی بهت میگما یه عالمه مدت کجا بود کلا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , | 16 دیدگاه

اولین پست و معرفی.

خب, سلام و درود و از این چیزا که بلد نیستم خدمت همه ی دوستان گوش کن این اولین پست من تو این محلست. در حقیقت خیلی وقته به طور ناشناس و اینا مییام اما تصمیم گرفتم که دیگه ناشناس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 20 دیدگاه