بایگانی نویسنده: پریسا

درباره پریسا

سلام به همگی. من پریسام. نابینای مطلق و مبتلا به بیماریِ آر پی که رفته رفته بیناییم رو گرفت و تموم شد. گاهی شلوغم، پیش تر ها بیشتر شلوغ بودم ولی الان ها دیگه نه خیلی، همیشه پر حرفم، اگر مواظب نباشم دلم و حس و حالم کار دستم میده، کمی بیشتر یاد می گیرم که مواظب تر باشم، راحت می خندم، گریه هم می کنم ولی دوستش ندارم، این اواخر عاشق سکوت های همراه لبخندم و ترجیح میدم در جهان واقعی جهان صدا ها و صحبت های از هر جنسی و هر مدلی توی حال و هوای بی صدای طلاییه خودم باشم، زندگی رو، خدا رو و همه شما رو خیلی دوست دارم! ایام به کام همگی!


مروری بر پست‌های محله نابینایان در شهریورماه 1401!

سلامی از جنس خالص یک سلام صمیمی به دوستان و آشنایان محله نابینایان. امیدواریم که مهر برای تمامی شما مهربان‌تر از هر سال باشه! تابستون رفت و طبق روال نگاهی داریم به آخرین ماه این فصل گرم که گذشت با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهِ من، مهتاب. شماره 14.

قصه کوکو، 8. زندگی شبیه یک چرخ زنگ زده آروم و سنگین جریان منجمدش رو طی میکرد و پیش می‌رفت. کند، سخت، اما بی‌توقف. زمستون چنان سرد بود که انگار می‌خواست هر حرکتی‌رو منجمد کنه. سرما از هر روزنه‌ای به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

مروری بر پست‌های محله نابینایان در مردادماه 1401!

یک سلام2آتیشه به عزیزان آشنای محله نابینایان! از تابستون و مرداد و گرمای نفسگیرش چه خبر؟ گرمی و روشنای خورشید آتیشی این روزها رو برای دل‌های مهربون همگیتون از خدا خواهانیم. مرداد هم رفت و در آستانه ورود به آخرین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | ۱ دیدگاه

ماهِ من، مهتاب. شماره 13.

قصه کوکو، 7. زمستون، انگار کند و بی‌حوصله خودش رو روی زمان می‌کشید و پیش می‌رفت. هوا روز به روز سردتر می‌شد. اما داخل سالن روشن همچنان گرم و شلوغ بود. مشتری‌ها و آشناها می‌اومدن و می‌رفتن و بازار بگو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

از مرداد تا مرداد در محله نابینایان! گزارشی و گشتی در سالی که گذشت، به مناسبت یازدهمین سالروز شروع فعالیت محله نابینایان!

  هممحلی‌ها و رهگذران و خلاصه آشناهای محله از هر گروه و در هر جایی که هستید، سلام! امیدواریم که حال و هواتون هر روز بهتر از دیروز باشه! درسته که مخصوصا این روزها گاهی این چندان ساده نیست اما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, اخبار, اطلاع رسانی, بازی, پادکست, تاریخ, خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, فیلم های توضیح دار, کامپیوتر, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان, گزارش, مذهبی, مسابقه, مقاله ها, نشریه جهان آزاد, نشریه نگاه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | ۱ دیدگاه

دلم گرفته آسمان!

صدایم کن آسمان! دلم گرفته از سردیِ بی‌رحمِ این خاک! دلم گرفته از شب، از سکوت، از خنده‌های سنگیِ نمناک! صدایم کن آسمان! خسته‌ام از این جاده‌های نافرجام! خسته‌ام از قصه‌های سیاه و از قدم‌های ناکام! صدایم کن آسمان! دلگیرم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 8 دیدگاه

مروری بر پست‌های محله نابینایان در تیرماه 1401!

  یاران عزیز سلام. دل‌هاتون گرم، لب‌هاتون خندان، و وجودتون سرشار از امواج آرامش. با پشت سر گذاشتن اولین ماه تابستون وارد قلب خورشیدی‌ترین فصل سال یعنی مردادماه شدیم و بد نیست در شروع این مسیر خورشید‌نشان، نگاهی فهرست‌وار به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهِ من، مهتاب. شماره 12.

قصه کوکو، 6. روزهای کوتاه زمستون، انگار با هم مسابقه سرعت گذاشته باشن می‌گذشتن اما تمومی نداشتن. داخل سالن ساعت‌ها و عروسک‌ها همه چیز آهسته به روال عادیش برمی‌گشت. صاحب اون مکان عجیب بعد از اون اتفاق برخلاف اصرار اطرافیانش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

مروری بر پست‌های محله نابینایان در خردادماه 1401!

  سلامی به حرارت تابستان به تمامی شما همراهان عزیز و عزیزان محله نابینایان! امید که هوای دل‌هاتون به گرمای مرداد و آسمان زندگیتون به تابناکی خورشید ظهر روزهای تابستون باشه! باز هم در ماهی دیگه با شما هستیم با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهِ من، مهتاب. شماره 11.

قصه کوکو، 5. ساعت 3 صبح جمعه تازه به وسیله برج ساعت اعلام شده بود. اون شبنشینی شلوغ حدود 1 ساعت پیش تموم شده و همه با همون سر و صدا و همون شور اول شب در حالی که هر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

مروری بر پست‌های محله نابینایان در اردیبهشتماه 1401!

سلامی سبز به همراهان، دوستان، و اهالی محله نابینایان! امید که تک‌تک لحظه‌هاتون آراسته به حس ناب آرامش باشن! یک ماه دیگه هم گذشت. بیایید ببینیم اردیبهشت محله رو چطور گذروندیم! در اردیبهشت 1401:   یکی دیگه از شماره‌های ماهنامه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهِ من، مهتاب. شماره 10.

قصه کوکو، 4. منزل آخر شب و روز نمی‌شناخت. اون فضا تقریبا همیشه تاریک و دلگیر بود. البته برای مهمون‌هاش، به خصوص اون شب، این خیلی هم مثبت بود. پیکرهای ساکتی که انگار حرارت تشنگی به فاجعهشون از پشت نقاب‌ها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

مروری بر پست‌های محله نابینایان در فروردینماه 1401!

  سلامی به سبزی بهار به شمایی که همرنگ نورید و از جنس خورشید. امیدواریم که لبخندی از ته دل آشناترین همراه دل‌های پاکتون باشه! در فروردینی که پشت سر گذاشتیم:   فهرستی از پست‌های اسفند سال گذشته رو خوندیم: … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهِ من، مهتاب. شماره 9.

قصه کوکو، 3. روزها می‌گذشتن. زمان با موزیک قدم‌های منظمش از روی عمر جهان رد می‌شد. تیک تاک‌ها همچنان ادامه داشتن و حالا دیگه وسط دیوارهای سنگ و سرامیک‌های اون سالن کوچیک طنین عجیبی پیدا کرده بودن. ساعت‌های عروسکی به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

مروری بر پست‌های محله نابینایان در اسفندماه 1400!

  دوستان محله نابینایان در داخل و خارج محله سلام. بی‌متن و مقدمه، عیدتون مبارک! شادترین بهار تا اینجای عمرتون رو از خدای هستیبخش  خواهانیم. ایام ایام عید و تبریک و عید دیدنیه و شما عزیزان هم قطعا درگیرید و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهِ من، مهتاب. شماره 8.

قصه کوکو، 2. زمان با قدم‌های یکنواخت از روی لحظه‌ها رد می‌شد و می‌گذشت. اتاقکی که زمانی یک دکه‌ی کوچیک تعمیر ساعت بود حالا داشت به یک سالن کوچیک نمایشگاه ساعت تبدیل می‌شد. سالنی روشن و شلوغ در طبقات بالای … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 5 دیدگاه

مروری بر پست‌های محله‌ی نابینایان در بهمنماه 1400!

  یک سلام سفید برفی به تمام شما عزیزانی که دل‌هاتون به وسعت دریاست و به پاکی و شفافیت بارون بهار. در بهمنماهی که گذروندیم:   شاهد انتشار اولین نسخه از ماهنامه نسل مانا بودیم: اولین شماره ماهنامه نسل مانا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهِ من، مهتاب. شماره 7.

قصه‌ی کوکو، بخش اول.   تیک، تاک. تیک، تاک. از در و دیوار این صدا می‌بارید. اتاق حسابی بزرگ بود ولی انگار دنیایی از صدا رو داخلش جا داده بودن. ساعت‌ها از همه رنگ و همه شکل روی قفسه‌ها با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

مروری بر پست‌های محله‌ی نابینایان در دیماه 1400!

  سلامی به وسعت دل‌های دریاییتون به تک تک شما! با امید داشتن لحظاتی بهاری در قلب زمستان، ببینیم ماهی که گذشت رو چه طور گذروندیم! در دیماه 1400 که تازه پشت سر گذاشتیمش:   طبق روال ماه‌های اخیر فهرستی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهِ من، مهتاب. شماره 6.

پیشی. زمانی من یه گربه داشتم. یه گربه‌ی رنگی. چندتا رنگ رو با هم داشت و ترکیبش قشنگ بود. بهش می‌گفتم پیشی. نمی‌خواستم اسم روش بذارم. پیشی اتفاقی و به مرور اسمش شده بود. از بس که روی هوا اینطوری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه