بایگانی دسته: خاطره



اولین پست من، خاطره آشنایی‌ام با محله نابینایان.

سلام. امیدوارم که حالتون خوب و روزگار بر وفق مراد باشد. خوشحالم از اینکه تونستم عضو کوچکی از این محله بزرگ باشم. می خوام در اولین پستم خاطره آشنا شدنم با محله را تعریف کنم. سال ۱۳۹۸ بود که گوشی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در تلفن همراه, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 15 دیدگاه

تجربیات من از راه اندازی خدمات کامپیوتری در تهران قسمت سوم

سلام دوستان مرسی که همراه من هستید. ساعت 9 صبح از خواب بیدار شدم. سیستم مغازه را روشن کردم. با استفاده از ویندوز و حرف u نریتور را فعال کردم و با استفاده از گوشی یک nvda دانلود کردم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, معرفی ابزار | برچسب‌شده , , , , , , | 17 دیدگاه

تجربیات من از انجام کار های فنی و راه اندازی خدمات کامپیوتری در تهران قسمت دوم:

سلام به شما هم محلی های عزیز. یکی از شب ها یکی تو مترو پیشنهاد داد: برو پیش بسیجی ها بگو بهت جا بدن. ما هم گفتیم عیبی نداره. رفتم و شرایطم را مطرح کردم. گفتن بشین تا شب بهت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, گزارش | برچسب‌شده , , , , | 15 دیدگاه

تجربیات من از انجام کار های فنی و راه اندازی خدمات کامپیوتری در تهران قسمت اول:

سلام به شما هم محلی های دوست داشتنی. امیدوارم حالتون خوب باشه. سال نو را هم به همه شما دوستان خوبم تبریک میگم. امیدوارم که امسال سالی متفاوت براتون واقع بشه. سالی پر از اتفاقات خوب همراه با دل خوشی, … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , | 20 دیدگاه

هات گوش کن 23 را با یک بزم سبز بهاری در محله نابینایان، به مناسبت فرا رسیدن نوروز 1401، با آیتم های جذاب بشنوید! از گفتگو با آقایان احمدرضا نخجوانی، رامین زمانی، عوامل استودیو کوالیما و محمد همایونی تا آیتم هایی نظیر میگ میگ و پت و مت، مستند، سفر به هند و جنگل، تجربه هیجان انگیز دراگون بوت و آیتم های جذاب دیگر تقدیم به شما گرامیان!

عزیزان همراه، همراهان عزیز، یاران محله نابینایان! سلام! آغاز سال جدید، قرن جدید، و بهار جدید مبارک! امید که برای تک‌تک شما، در هر کجا که هستید، این آغازهای سه‌گانه ورود به عزیزترین لحظات تمام عمرتون رو به ارمغان آورده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اختصاصی محله نابینایان: فیلم و سریال توضیحدار, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, پادکست, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, فیلم های توضیح دار, گاهنامه ی صوتی هات گوش کن, مسابقه, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 14 دیدگاه

ماهِ من، مهتاب. شماره 6.

پیشی. زمانی من یه گربه داشتم. یه گربه‌ی رنگی. چندتا رنگ رو با هم داشت و ترکیبش قشنگ بود. بهش می‌گفتم پیشی. نمی‌خواستم اسم روش بذارم. پیشی اتفاقی و به مرور اسمش شده بود. از بس که روی هوا اینطوری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

آیتم های هات گوش کن، از مصاحبه با خانم گیتی خامنه، پهلوان مراد محمدی، خانم شراره حضرتی، آقای امیر سودبخش از پادکست رخ تا نمایش شهری که نیست، انیمیشن خاطره انگیز میگ میگ، سفر به چین در پادکست جهانگرد محله، آشنایی با طراح لباس و یک موزیک کُردی، تقدیم به شما گرامیان

سلامی به رنگ ناب خدا به تویی که به هر کیفیتی و از هر طریقی همراه محله‌ی نابینایان هستی! امید که هر لحظه از عمر عزیزت ستاره‌ای باشه در آسمون زندگی! بی‌مقدمه: یلدای 1400 اهالی محله‌ی نابینایان در هات‌گوش‌کن شماره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اختصاصی محله نابینایان: فیلم و سریال توضیحدار, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, پادکست, تاریخ, خاطره, صوتی, فیلم های توضیح دار, گاهنامه ی صوتی هات گوش کن | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

کافه باکارا

درست در مرکز تهران و خیابان کارگر شمالی، کافه‌ای با نام باکارا وجود داره که یک تنه میتونه تمامی خاطرات خوب گذشته و کودکی شما رو براتون زنده کنه. شاید تا حالا به هر کافه‌ای که رفتید، فضایی شیک و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, پادکست, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , , , , | ۱ دیدگاه

این بار کافه شمرون

سلام عرض میکنم خدمت همه ی دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. با یه قسمت دیگه از پادکست طهرونگردی در خدمتتون هستم. تو این اپیزود باز هم با سامان عزیز رفتم یه کافه ی خوب و معروف دیگه کافه شمرون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در پادکست, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , | 6 دیدگاه

اوج هیجان در بام تهران با ما

سلام. امیدوارم که حالتون خوب باشه. خیلی خوشحالم که در جمع شما دوستان و هم محله ای های عزیز هستم. من تهران زندگی میکنم و به همین جهت تصمیم گرفتم که به مکانهای دیدنی شامل مکانهای تاریخی، طبیعی و تفریحی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, پادکست, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, موسیقی | برچسب‌شده , , , | 9 دیدگاه

تجسم یک رویای دوردست، قسمت سوم.

یک درد ناگزیر! همیشه از طعم نوشابه و دوغ های گازدار بدم می اومد. در کل از هر نوشیدنی ای که گاز داشت، فراری بودم. نه خودم دوستش داشتم، نه معده ام توان هضم و تحملش رو داشت. گاهی هم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , | 5 دیدگاه

توضیح یک مطلب و عذرخواهی مادرانه

  سلام به دوستان خوبم در این محله ی باصفا قطعا اومدم اینجا تا برای یک مسئله پیش اومده عذرخواهی کنم. از اولِ قصه می گم . من وقتی متوجه شدم پسرم سید بزرگمهر نابیناست شروع کردم به جستجو در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

پادکست سمیرم 1400، یک دورهمی به یادموندنی، چهارمین آیتم هات گوش کن21، تقدیم به شما

سلام به همراهان عزیز ما در  محله نابینایان. در این ایام متفاوت، امید به فرداها و خاطرات دیروز بالهای پروازمون برای عبور از این روزها هستن. خاطراتی از جنس با هم و دور هم بودنهایی که فراموش نمیشن. به جرأت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در پادکست, خاطره, صوتی, گاهنامه ی صوتی هات گوش کن | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 4 دیدگاه

لحظه ای درنگ، توجه مسوولان ، ادامه یک زندگی!!

زندگی زیبا و وصف ناپذیر است ، حتی اگر علیرغم توانمندی و شایستگی و تلاش بسیار ، به دلیل معلولیتی که داری نتوانی شغلی مناسب و درخور بیابی یا در زندگی فردی و اجتماعی با موانع متعدد روبرو شوی. این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, حقوقی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

گفتگو با دکتر رضا ندرلو، زیست‌شناس و جانور‌شناس، سومین آیتم هات گوش کن 21، تقدیم به شما.

سلام به اهالی، رهگذرها، همراه ها و کلا هر کسی که به هر شکلی یک ربطی حتی گذرا و گذری با محله داره. امید که وجودتون از نگاه خدا درخشان باشه و دلهاتون سرچشمه آرامش! اگر خاطرتون باشه، قرار شد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, گاهنامه ی صوتی هات گوش کن | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

کمی حرف خودمونی. وارد بشید کمی کامنت بازی کنیم

سلام دوستان. خوبین؟ خوشین؟ این روزا که مملکت و اتفاقات یکی از یکی قشنگترش نمیذاره هیچ کسی خوب باشه. اما شما با تمام این اتفاق ها اگه تونستین حتما خوب باشین و حال خوبتون رو به بقیه هم انتقال بدین. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 10 دیدگاه

هات گوش کن، به مناسبت 10 سالگی محله نابینایان برگزار میکند: 14 و 15 مرداد، پنجشنبه و جمعه از ساعت 19، در تیم تاک و رادیو اینترنتی گوش کن. همراهمون باشید.

سلامی به صمیمیت زمزمه‌ی مهربان زلالترین جویبارها به تمامی اهالی و رهگذرهای محله‌ی نابینایان. از خدا می‌خوایم که هر لحظه از عمر عزیزتون بهتر از دقایق پیشین باشه و همیشه در تجربه‌ی بهترینها پیشگام باشید! باز هم مرداد رسید. مرداد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اطلاع رسانی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, پادکست, خاطره, صحبت های خودمونی, گاهنامه ی صوتی هات گوش کن | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دلم تنگ نوشتن بود. یه چی نوشتم

باز بهار شده بود و روستا کم کم از خواب زمستانی بیدار میشد برفها کم کم آب میشدن و شرشر کنان و پر سر و صدا از کوه می‌اومدن پایین و از روستا میگذشتن به مقصدی که نامشخص بود. مردم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 18 دیدگاه

خاطره بازی

دوستان عزیزم در محله نابینایان سلاااام. امیدوارم که حال دلتون خوب باشه. برای راهنمایی یک دوست گذرم به محله افتاد که تماااام خاطرات شیرین هفت سال گذشته از خیالم گذشت. یادش بخیر چه روزای قشنگ و خاطره انگیزی در این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 25 دیدگاه

و خدایی که در این نزدیکیست

و خدایی که در این نزدیکیست: صبح دیر از خواب بیدار شده بود و صبحانه خورده نخورده از خونه زده بود بیرون هیچ وقت زمان زیادی رو صرف آماده شدن و لباس پوشیدن نمی کرد ولی اون روز از بس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 5 دیدگاه