سلام به همه و همه، از اهالی گرفته تا مسافرین و عابرین و مهمونها و همراههای درون و بیرون محلهی نابینایان. از خدا میخوایم که بهار دلهاتون همیشگی، شبهاتون به روشنای هزاران ستاره، و وجودتون قرین آرامشی از جنس ناب لطف خدا باشه! پاییز کمکم داره خودش رو جمع و جور میکنه تا بره و میدون رو بسپاره دست زمستون. و لحظهی دیدار این دوتا دوست صمیمی همیشه برای ما دیدنیه. یلدا تلاقی زیبای این دو فصل سرد ولی دوستداشتنیِ خداست و لازم به یادآوری نیست که ما در محلهی نابینایان همیشه یلداهای مفصلی داشتیم و به یاری خدا همچنان خواهیم داشت. خب، ظاهرا مطلب تقریبا گفته شد. غرض
Tag: برنامه زنده

شاید حدود دو ماه پیش بود که گفتیم: -تولد گوشکن نزدیکه، باید کم کم آماده بشیم. یکی از اون وسط گفت: -کو تا دو ماه دیگه! سعید گفت: -زمان زیادی نیست، چشم به هم بزنی رفته. میرهادی گفت: -از کجا شروع کنیم؟ علی گفت: -نمی دونم، بگید تا بریم. بهنام گفت: -امسال حسابی کار میبره. شهاب گفت: -کمک خواستید، من هستم. سعید گفت: -من هم همین طور. میلاد گفت: -روی تمام زمانهای آزادم حساب کن و هرچی ازم بر میاد بهم بگو، من هستم. فاطمه گفت: -مواد لازم واسه تهیه یک جشن تولد هاتگوشکنیه عالی! زمان به مقدار کافی، باقیش رو شماها بگید، فقط بجنبید که دیر نکنیم. علی