بایگانی برچسب: s



به دنبال ف. قسمت آخر

با سلام خدمت کلیه عزیزان. گفتیم که روز دوم و به خصوص سوم واقعً ترس بر من غالب شد. گفتم نکُنه پناه بر خدا بمیره قاتل هم بشیم. برای کمپ که گفتم این بیچاره را که بخواهند همسان با بیناها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 19 دیدگاه