دسته‌ها
صحبت های خودمونی

درنگ خودمونی (۶): دعوت به حمایت از دسترس‌پذیرسازی یک گروه نرم‌افزاری

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!

 

مطالعه ما نابینایان داستان مفصلی است که باید از اجمالی به تفصیلش رسید که «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است». از کتاب‌هایی که اصلاً در دسترسمان نیستند که بهتر است بگذریم. کتاب‌های بریل هم گرانند و هم حجم فیزیکی بسیاری را اشغال می‌کنند. کتاب‌های گویا هم اگرچه شاید محبوب‌ترین گونه کتاب نزد نابینایان باشد، اما به نوبه خود حجم مجازی فراوانی را می‌طلبد. برای نمونه، در اختیار داشتن یکی دو هزار جلد کتاب گویا ممکن است حدود یک ترابایت حجم نیاز داشته باشد. اکنون با پیشرفت فنآوری اطلاعات، کتاب‌های الکترونیکی می‌توانند کمک شایانی به مطالعه ما بکنند. به‌خصوص که این دسته سوم برخلاف دو دسته پیشین مورد توجه خود بینایان هم هست.

 

مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور یکی از مؤسساتی است که ید طولایی در مجموعه‌سازی کتاب‌های الکترونیکی و تولید نرم‌افزارهای مطالعاتی-تحقیقاتی در حوزه معارف اسلامی دارد. این مؤسسه تا کنون ده‌ها هزار جلد کتاب را در قالب بیش از ۹۰ نرم‌افزار ارائه کرده است. قابلیت‌های جستجویی پیشرفته، فیش‌برداری و دسترسی موضوعی و نمایه‌ای محتوای کتاب‌ها از جمله امکانات این نرم‌افزارهاست. نرم‌افزارهایی متفاوت با آنچه تا کنون به عنوان کتاب‌خانه‌های الکترونیکی مشاهده کرده‌اید. ولی، متأسفانه، این نرم‌افزارها برای ما نابینایان دسترس‌پذیر نیستند. چند سال پیشتر هم تلاشی برای دسترس‌پذیرسازی آنها انجام گرفته که ناتمام باقی مانده است.

 

به دنبال پیگیری‌های تلفنی فراوان، سرانجام، قبل از تعطیلات عید نوروز به این مرکز مراجعه کردم و ضمن اعتراض به این موضوع، از آنان خواستم مسأله را پیگیری نمایند. بخش مربوطه موافقت کرد و پس از نشستی با یکی از کارشناسان فنی مؤسسه متوجه شدیم که بخش عمده‌ای از کار انجام شده و تا رسیدن به نتیجه نهایی راه چندانی باقی نمانده است. در واقع، چندین سال قبل با پیگیری برخی دوستان از جمله خانم محب و آقای مهرداد صفا قسمت قابل توجهی از کار انجام شده بود. جای افسوس است که این طرح به دلیل تراکم فعالیت‌های مرکز و بی‌توجهی به اهمیت آن دیگر در دستور کار نیست. ازسرگیری طرح نیز نیاز به دستور مدیریت مؤسسه دارد. به‌هرحال این‌ها روال سازمانی است که باید رعایت شود.

 

یکی از کارمندان مسؤول آنجا به من گفت که اگر بتوانم موافقت گروهی از نابینایان در حمایت از دسترس‌پذیرسازی این نرم‌افزارها را در قالب نامه‌ای بازتاب دهم، کسب موافقت مدیر مرکز کار سختی نخواهد بود. از آنجا که جمع‌آوری امضا از نابینایان سراسر کشور کار نزدیک به محالی است، قرار شد من تنها اسامی موافقان با این طرح را در نامه قید کنم. اکنون از شما هم‌محله‌ای‌ها و همه نابینایان ایران درخواست می‌کنم که اگر مایلند نامشان در نامه به‌عنوان حامی این درخواست ذکر گردد، آمادگیشان را در دیدگاه‌های همین مطلب اعلام کنند تا شمار بیشتر درخواست‌کنندگان، مسؤولان امر را از اهمیت موضوع آگاه سازد. برای اعلام حمایت، لطفاً نام، نام خانوادگی و شهر محل سکونتتان را در بخش دیدگاه‌ها بنویسید، یا در پیام‌رسان خصوصی محله به من ارسال کنید، یا از طریق رایانامه به من اطلاع دهید. دوستانی را هم که عضو محله نیستند مطلع کنید تا اگر خواستند، ما را همراهی کنند. امیدوارم حتی کسانی که چندان اهل مطالعه نیستند و کسانی که به مطالعات حوزه معارف اسلامی علاقه ندارند هم به جمع حامیان بپیوندند تا با اتحادی دیگر بتوانیم گامی در جهت بهبود وضعیت به نفع خودمان برداریم. منتظر پشتیبانی گرم و صمیمیتان هستم.

 

در پناه یکتای هستی‌بخش!

«علاء الدین»

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

درنگ خودمونی (۵): هیچ چیز به خدشه‌دار شدن اتحادمان نمی‌ارزد!

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!

 

از آن روزی که مجتبی این محله را تأسیس کرد، هدفش خدمت به استقلال و ترقی نابینایان بود. شاید خودش هم فکر نمی‌کرد روزی اینجا فراتر از یک تارنما، محلی برای آموزش، خبر و اطلاع‌رسانی، خنده، سرگرمی، هم‌دلی و هر چیزی  باشد که بتواند دوستان نابینا را از سراسر کشور گرد هم آورد. حالا مجتبی چنین آینده‌ای را پیش‌بینی می‌کرده یا نه، به‌هرحال، امروز، اینجا محله‌ای آرام و صمیمی است. هرکس هرچه در چنته دارد از دیگران دریغ نمی‌کند. آنچه از دستش برمی‌آید سخاوتمندانه با دیگران به اشتراک می‌گذارد. نرم‌افزارهای تازه و بروز را معرفی می‌کند. از هر مقوله‌ای که بتواند آموزش‌هایی را ارائه می‌دهد. دوستان را به طنز و سرگرمی میهمان می‌کند. در انتشار اخبار مرتبط می‌کوشد. از تجربیاتش می‌گوید. آنجا که مشورت بخواهد، نظر دیگران را نیز می‌پرسد. و فراوان از این‌گونه مطالب و همراهی‌ها که نظیرش را کمتر یا اصلاً در فضای مجازی می‌بینیم. حتی می‌توان گفت، چنین جمعی از سراسر کشور و فراتر از آن، خارج از کشور، در دنیای واقعی هم کمتر مشاهده می‌شود. بی‌تردید باید قدرش را دانست.

 

اما جای بسی تأسف است که گهگاه از گوشه و کنار همین محله پر از صفا و صمیمیت نواهای دل‌خراش دوگانگی به گوش می‌رسد. هر روز بر سر یک چیز. دیروز به‌سبب آن، امروز به‌سبب این و فردا به‌سببی دیگر به اختلاف‌های درونیمان دامن می‌زنیم. بگذریم از این‌که اختلاف‌ها بر سر چیست و حق با کیست؟ منشأ این دوگانگی‌ها هرچه که باشد، به پیکره این گروه صمیمی لطمه خواهد زد. البته منظورم صرف اعضای این محله نیست. ما نابینایان ایران باید خود را یک خانواده بدانیم. امروز ما یک اقلیت اجتماعی محسوب می‌شویم. به‌لحاظ آماری هم که در اقلیت نباشیم، از جهت جایگاه اجتماعی، شوربختانه دستمان از حقوقمان، آن‌گونه که شایسته باشد، کوتاه است. همین‌قدر که این گروه اقلیت به‌جای تمرکز در یک تارنما، به هر بهانه‌ای تارنمایی راه‌اندازی می‌کند، صدای واحد ما را چندتکه می‌کند تا به گوش کسی نرسد. حالا در بزرگترین تکه این لشکر پراکنده هم هرکسی ساز خودش را بنوازد و به دیگری احترام نگذارد که دیگر باید بر گور همین اندک شأن اجتماعیمان هم خاک فراموشی پاشید.

 

این روزها هم که عده‌ای از دوستان دو نرم‌افزار بلایندگرام و تللایت را برای دسترسی نابینایان به شبکه اجتماعی تلگرام طراحی و تولید کردند، عده‌ای با کوبیدن طراحان و نسبت دادن صفات ناشایست انگیزه تلاش‌های مشابه را به باد سرخوردگی می‌سپارند. تا دیروز که همگی از دسترس‌پذیر نبودن تلگرام می‌نالیدیم، حالا هم که قدر دسترس‌پذیریش را نمی‌دانیم. تولیدکنندگان این دو نرم‌افزار هم که خواسته یا ناخواسته به این بحث‌ها دامن می‌زنند. اگر هدف خدمت به نابینایان باشد که دیگر این بحث‌ها جایگاهی ندارد.

 

هر کاری و به تبع آن هر نرم‌افزاری نقص‌هایی دارد که باید با تذکر کاربران و اهتمام طراحانش رفع شود. این مختص به ما و اینجا نیست و نخواهد بود. در پیشرفته‌ترین مؤسسات جهانی هم چنین اموری بدیهی و اجتناب‌ناپذیر است. از طرفی رقابت میان دو یا چند تولیدکننده هم که تازگی ندارد. در هر زمینه‌ای هر روز محصولات جدیدتری به بازار عرضه می‌شود، رقابتی شکل می‌گیرد و هر شرکت هم در پی بهبود کیفیت محصول خود و ربودن گوی سبقت از رقیب، بر امکانات محصولش می‌افزاید و از نقص‌های آن می‌کاهد. طراحان بلایندگرام و تللایت هم باید همین رویه را پیش بگیرند. کاربران، خود انتخاب خواهند کرد که کدام‌یک را برگزینند. البته تلاش در رفع مشکلاتی که از سوی کاربران مطرح می‌شود هم وظیفه بدیهی طراحان است. از این سو نیز باید کاربران با نهایت ادب و کمال سپاس‌گزاری نقدها و انتقادهایشان را منتقل کنند و در دریافت پاسخ بردبار باشند.

 

مشاجره بر سر این دو نرم‌افزار بهانه‌ای بود که بگویم، چه در این مورد، چه در مواردی که قبل از این پیش آمده است و چه در چالش‌هایی که در آینده پیش خواهد آمد، هیچ چیز به خدشه‌دار شدن اتحادمان نمی‌ارزد. وقتی خودمان به پیکره یک‌پارچه وجهه اجتماعیمان احترام نگذاریم، دیگر باید از چه کسی انتظار به رسمیت شناختن جایگاه واقعیمان در جامعه را داشته باشیم؟! وقتی خودمان صدای واحدمان را به بهانه اعتقادات، طرز تفکر، سودجویی و چنین اختلاف‌هایی به صداهای جداافتاده از یک‌دیگر و نامفهوم تبدیل می‌کنیم، دیگر نالیدن از این و آن چه سودی به حالمان خواهد داشت؟! آیا بهتر نیست اگر گاهی دیدگاه اکثریت را نمی‌پسندیم، به آن احترام بگذاریم، شاید روزی هم بیاید که انتظار داشته باشیم دیگران به خواست و نظر ما احترام بگذارند. گرد آمدن همه ما زیر پرچمی واحد در بلندمدت فوایدی عایدمان می‌کند که گذشتن از این اختلاف‌های خرد و کوچک پیش آن رنگ می‌بازد. در پایان، بار دیگر تأکید می‌کنم، «هیچ چیز به خدشه‌دار شدن اتحادمان نمی‌ارزد».

 

در پناه یکتای هستی‌بخش!

«علاء الدین»

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

درنگ خودمونی (۴): اشکان و الهه! پیوندتون مبارک!

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!

 

این روزا کوچه‌های چراغون دیدن و هلهله و هورا شنیدن تو محله فراوونه. فراوونه ولی تکراری نشده و نمیشه. همه ما هر چند روز یه بار منتظریم دوباره از یه گوشه آتیش‌بازی راه بیفته و صدای کف و ولوله،  گوش فلکو کر کنه و آسمون محله پر بشه از بادکنک‌های رنگارنگ پیوندتون مبارک. بچه‌محل‌هایی که دوتا دوتا دست به دست هم میدن و میرن که یه زندگی خوب و سرشار از نور و امید رو شروع کنن. این هفته که دیگه گل سرسبد امسال بود. پشت سر هم، مژده جشن و شادی بود که منتشر می‌شد. بعدشم یه تبریک‌بارون حسابی.

 

و اما … و اما حالا نوبت یکی از بچه‌های فعال محله‌ست. یکی که تلاشش برای معرفی نابینایان به جامعه در نوع خودش نو و هنوزم تا حدی منحصر به فرده. یکی که سعی می‌کنه صدای نابیناها رو به گوش همه برسونه. یکی که می‌کوشه سهم نابیناها رو دست‌کم تا اندازه‌ای از رادیو بگیره. یکی که صداشو هر هفته از آنتن رادیو می‌شنویم. نقطه، نقطه نقطه. دیگه لو رفت.

 

به قول خودش: «اشکانم، آذرماسوله.» هرچند خبر ازدواجشو عموحسین به گوشمون رسوند. هرچند از سر قناعت، همون پست چهل و دومین برنامه شش‌نقطه رو پست ازدواجشم معرفی کرد. هرچند می‌خواد از زیر شام و شیرینی دادن دربره. ولی بیاید سنگ تموم بذاریم و حسابی تبریک‌بارونش بکنیم. نشون بدیم که تلاششو در رسوندن صدامون به گوش جامعه قدر می‌دونیم.

 

اشکان عزیز و الهه خانم گرامی!

تبریک صمیمانه ما اهالی محله نابینایان رو پذیرا باشید. براتون زندگی سرشار از شور و شادی همراه با موفقیت‌های روزافزون در کنار چندتا کوچولوی بامزه و بازی‌گوشو از درگاه خداوند مهربون خواستاریم. مبارکه مبارک!

 

ای صورتتان شکوفه‌باران چو بهار،

بر شادی مرغکان عاشق صلوات!

 

آخرشم به قول خود اشکان:

یا علی مدد، بی‌حد و عدد.

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

درنگ خودمونی (۳): آنها جسارت می‌کنند، ما سکوت می‌کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!

عید قربان و آغاز دهه ولایت مبارک باد!

 

دیروز مجتبی از رفتن به یک پارک آبی در اصفهان و برخورد ناشایست مسؤولان آنجا با نابینایان سخن گفت. دل پردردی داشت و مصمم بود ماجرا را تا پایانش پی بگیرد. البته تا آنجا که من می‌دانم، مجتبی اساساً کسی نیست که از کنار چنین رفتارهایی به سادگی بگذرد. کسانی که آن مطلب را نخوانده‌اند، به

این صفحه

سری بزنند. واکنش هم‌محلی‌ها هم در نظرها جالب بود. برخی این رفتار را ناشی از بی‌فرهنگی می‌دانستند. عده‌ای موافق یک اعتراض دست‌جمعی بودند. یکی انتشار مطلب در شبکه‌های اجتماعی را پیشنهاد کرد و یکی دیگر هم نوشتن نامه‌ای سرگشاده به شهرداری اصفهان را. اکثریت قریب به اتفاق هم که با مجتبی ابراز هم‌دردی کردند. و هر کس نظری داشت و چیزی گفت.

 

اما این فقط دل مجتبی نیست که پردرد است. پیشتر هم ما نابینایان در جاهای دیگری برخوردهایی از این دست را تجربه کرده‌ایم. هنوز ماجرای توهین آقای کاتب، نماینده مجلس شورای اسلامی، در خاطر بسیاری از ما مانده است. معرف امین خواستن شعب بانک رفاه و بعضی بانک‌های دیگر را فراموش نکرده‌ایم. در زندگی شخصی بسیاری از ما، اینجا و آنجا، از سوی این مسؤول و آن مسؤول، اندگ یا فراوان، چنین کنش‌های ناشایست و نابخردانه‌ای پیش آمده است. اما ما چه کرده‌ایم؟! چند بار این کنش‌ها را بی‌واکنش نگذاشته‌ایم؟!

 

در ماجرایی که برای مجتبی و دوست نابینایش پیش آمده است، مسترد شدن پول بلیط شاید چندان مهم نباشد، هرچند حداقل کاری است که باید انجام شود. ممانعت از ورود نابینایان به پارک و استفاده آنان از امکانات تفریحی هم شاید اهمیت آن‌چنان زیادی نداشته باشد. آنچه از همه این‌ها مهمتر به نظر می‌رسد، بی‌اعتنایی مسؤولان پارک به حقوق برابر شهروندی نابینایان است. و از آن بدتر، درحالی‌که یک شهروند نابینا درباره موضوعی مسؤولی را مخاطب قرار می‌دهد، آن مسؤول بدون هیچ حرفی و حتی بدون خداحافظی مکان را ترک کند. این جسارت‌ها و این بی‌اعتنایی‌ها تا کجا ادامه خواهد یافت؟! ما تا کی سکوت خواهیم کرد؟!

 

اگرچه بازدارندگی قانون بی‌تأثیر نیست، اما چنین حوادثی بی‌تردید ناشی از سطح پایین فرهنگ و خرد است. همیشه وقتی صحبت از بی‌فرهنگی و کم‌فرهنگی می‌شود، ذهن‌ها به سمت عامه مردم می‌رود. قشر تحصیل‌کرده و درس‌خوانده که چنینند و چنانند. این نکته شایان توجه است که مجلس شورای اسلامی، محل اجتماع عامه مردم نیست. بانک رفاه کارگران، یک صندوق قرض‌الحسنه محلی نیست. شهرداری اصفهان، نهادی کوچک در شهرستانی محروم نیست. وقتی این افراد اینگونه رفتار می‌کنند، چه انتظاری از جامعه می‌توان داشت؟! آیا دیگر اعتراض به رفتارهای ناشایست مردم کوچه و بازار وارد است؟!

 

مجتبی این مسأله را دنبال می‌کند و احتمالاً به نتیجه هم می‌رساند. برخی از ما نیز ممکن است در برخورد با چنین صحنه‌هایی واکنش‌های مشابهی داشته باشیم و تا احقاق حقمان دست از تلاش برنداریم. ولی اکثریت ما بی‌تفاوت از کنار مسأله می‌گذریم. آنها هم که ما را بی‌تفاوت می‌بینند گستاخانه‌تر به همین رویه ادامه می‌دهند. آنها جسارت می‌کنند و ما سکوت می‌کنیم. می‌گذاریم هرگونه خوششان آمد با ما رفتار کنند. آنجا هم که حقمان را به ما می‌دهند، قیافه نوع‌دوستی و ضعیف‌نوازی به خودشان بگیرند. ما هم از یک درخت پربار، تنها به میوه‌های پوسیده و پلاسیده پای درخت راضی باشیم.

 

اینجا دیگر جای سکوت و بی‌تفاوت بودن نیست. باید صدایمان را به گوش جامعه برسانیم. اعلام موجودیت کنیم. خودمان را در جایگاه یک شهروند عادی جامعه با حقوق برابر بشناسانیم. در پی حقمان باشیم و البته از تکالیف شهروندیمان نیز شانه خالی نکنیم. دست از خانه‌نشینی و گوشه‌نشینی برداریم. با نالیدن و بد گفتن از این و آن خود را نفریبیم. به حداقل‌ها رضایت ندهیم. به فعالیت‌های محدود، صرف دانشگاه رفتن و مانند آن دلخوش نباشیم. و برای اعتلای هرچه‌بیشتر جایگاه نابینایان در جامعه بکوشیم. فراموش نکنیم ما نیز شهروندیم و تکالیف و حقوقی داریم. باید به تکالیفمان پایبند باشیم و دیگران هم باید حقوق ما را بی‌کم و کاست به رسمیت بشناسند.

 

در پناه یکتای هستی‌بخش! «علاء الدین»