اولین سلام امسال محله نابینایان تقدیم به شمایی که بهار از سبزیِ دلها و دعاهاتون به سبزه نشسته. عید باستانی ایرانیان و سال جدید به همگیتون مبارک! امید که این شروع سبز، آغاز زیباترین بهار زندگانی یکایک شما باشه! طبق روال همیشه، سال کهنه تموم شد و جاش رو به شروعی جدید داد، و اونچه ازش برای ما به یادگار موند، مشتی خاطره هست که امیدواریم سهم شما از این یادگار هر ساله، خاطرات شاد و شیرین باشه! اجازه بدید این مقدمه رو با امید به ثبت زیباترین خاطرات در دفتر دیروزها و رسیدن به روشنترین و شادترین فرداها برای تمامی شما عزیزان به پایان برسونیم و به
Tag: سعید پناهی

هجدهمین قسمت هاتگوشکن که 14، 15 و 16 مرداد در تیمتاک محله نابینایان و رادیو گوشکن تقدیم شما عزیزان شد را در این مطلب نیز میتوانید دنبال کنید. در ابتدا مقدمه ای شاید از جنس وصف می خوانید از پریسا جهانشاهی، سپس فایل کامل هر شب را میتوانید دانلود کنید و در نهایت آیتمهایی که میخواهید به صورت جداگانه بشنوید یا به عنوان یادگاری داشته باشید را تقدیم حضور شما گرامیان میکنیم. یادداشتی با حال و هوای هات گوش کن هجدهم: یک سال دیگه هم گذشت. حس میکنم سوار یک قطارم که روی یک جاده مارپیچ رو به پیش میره. هر بار یک دور کامل میزنه، یک پله

به نام خدای دل و عشق و بهار! همون خدایی که در لحظه تحویل سال، بهترین حال رو برای دلهامون ازش خواستاریم! باز هم قصهای از قصههای زرین محله! قصهای به رنگ سبز بهار و به درخشش خورشید اردیبهشت. چه روزی از چه ماهی بود که حرف برنامهی عید پیش اومد؟ خاطرم نیست. فقط میدونم همون زمان هم یکی از صحبتها این بود که هر کاری میخواییم کنیم بجنبیم دیر شده. دیر شده بود! اگر درست خاطرم باشه خیلی هم زیاد!. هر کسی از زیر آوار فشارهایی که امسال شونه ها و روحش رو له میکرد، سرش رو آورد بیرون و. -برنامه؟ عید؟ مگه امروز چندمه؟