خانه
جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
نشریه تنآوا

نشریه تن‌آوا، شماره 5. درک اضطراب اجتماعی و نابینایی: راهنمایی‌هایی برای پشتیبانی از یک دوست یا عضوی از خانواده

سلامی به وسعت دل‌های شما عزیزان به تمامی شما عزیزان محله نابینایان. امید که هر لحظه از زندگیتون سرشار از بهترین‌ها باشه!   گاهی مواردی به ظاهر کوچیک می‌تونن سبب چنان مشکلات بزرگی بشن که اثراتشون به این سادگی از بین رفتنی نیست. به عنوان مثال، شاید عبارت اضطراب اجتماعی به گوش‌های ما بیگانه نباشه. اما این پدیده چیه و به چه دلیل ظاهر میشه؟ چه تأثیراتی در زندگی فردی و اجتماعی ما داره و برای رفعش چه راه‌هایی در دسترسمونه؟ شاید باورش سخت باشه ولی این حالت ناخوشآیند در افراد حاصل تکرار نکات ریزیِ که تداومشون شبیه خاری تیز در روح زندگیمون نفوذ کرده و به سلامت روانمون
دسته‌ها
نشریه تنآوا

نشریه تن‌آوا، شماره 4. نکاتی در مورد نابینایان که درک نمی‌کنم

سلامی بهاری به تمامی عزیزان سبز محله نابینایان. امید که در قلب بهار، تمام لحظه‌هاتون سبز و عطرآگین باشن.   با یکی دیگه از شماره‌های نشریه تن‌آوا در کنار شما هستیم تا به ادامه شناختمون از دنیای بی‌کلام، جهان حرکت و اشاره و رفتارهای بی‌آوا بپردازیم. در مورد زبان بدن پیش از این صحبت کردیم. زبانی که شاید اسمش‌رو زیاد شنیده باشیم اما کاربردش در زندگی بسیاری ما که نمی‌تونیم برای دیدن از چشم‌هامون استفاده کنیم، شاید بحثی نوپا و قدری ناآشنا باشه. حالا آگاهیم که دونستن این زبان ساکت اما گویا برای ما هم مثل افراد بینای اجتماع لازم و ضروریه و هرچند شاید از نظر خیلی‌هامون عجیب
دسته‌ها
کتاب صوتی

دلم گرفته بود، یه کتاب انگلیسی آوردم که حرف بزنم!

سلام بچه ها. خوبین؟ واااای مردم از گرما. آهان من چطورم؟؟ خب راستش اومدم اصلا همینو بگم! بچه ها سفر مشهدم رو رفتم، کوتاه بود ولی چسبید، خیلی هم چسبید. از حس سبک شدنی که با هر بار زیارت رفتن بهم دست میداد، تا خریدهام که مثل همیشه نقره جات هم توی سبد خریدم بود و این بار یه دستبند فیروزه و یه انگشتر یاقوت خریدم، تا 3 روز بودن کنار دوستای خوب و بینظیر و پیدا کردن 2 تا دوست که با هم خواهر بودن، و اینقدر صمیمی و خودمونی بودن که همون لحظه ی اول که دیدمشون احساس کردم چند ساله همدیگه رو میشناسیم، همه ی اینا
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

عقل یا احساس؟؟

یه خاطره ی تلخ و دور، یه شعر که تلخیش حالتو به هم بزنه، یه شونه واسه باریدن، یه کاغذ و قلم که هرچی دلت میخواد توش بنویسی و خودتو راحت کنی… همه ی اینا و کلی بهانه ی دیگه دم دستمه اما… اما من سختم، مقاومم. باید مقاومت کنم. من نمیبارم، فقط یه بغضم، یه بغض گلوگیر که بالا و پایین میشه، ولی نمیشکنه. هر وقتم بخواد مقاومتم رو بشکنه به هر زحمتی که هست میبلعمش. تلخه، خیلی تلخ، مثل یه شربت تلخ و بد مزه که به زور کلی آب میخوریش و بازم تلخیش میمونه. اما این مجازاتمه، آره، من باید مجازات بشم. من اشتباه کردم، اشتباهی
دسته‌ها
مقاله

دومین مقاله ی ارائه شده در همایش جامعۀ بینا، شهروند نابینا. بررسی فقهی و حقوقی شرط بینایی در قضاوت

دانلود فایل متنی مقاله با حجم هشتصد و بیست و دو کیلوبایت بررسی فقهی و حقوقی شرط بینایی در قضاوت میثم احمدی[1] زهرا مرزیه[2]   چکیده   بی‏‌تردید یکی از شغل‏های بسیار مهم در جامعه قضاوت است که اسلام به آن اهتمام زیادی داشته است. در میان فقیهان برخی از فقیهان یکی از شروط اشتغال به قضاوت را بینایی قاضی می‏دانند زیرا چه بسا بسیاری از امور نیاز به بینایی دارد و برای این دیدگاه به آیات، روایات و اجماع و حکم عقل استناد کرده‏اند، در مقابل برخی از فقیهان ادله‏ گروه پیشین را ناتمام دانسته و قائل بر جواز قضاوت نابینایان هستند. نگارندگان پس از بررسی ادله‏ی هر
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

سکوت

گاه پر می شوی از حرفهایی برای نگفتن !! آن زمان که نمی توانی حال و هوای دلت را وصف کنی!! نمی توانی از بغضت بگویی…! از صحنه هایی که رنجت داده با همان توصیف سخن بگویی!! نمی توانی و  سکوت میکنی، اما با همان سکوت قضاوتت می کنند!!!!! درد است پر باشی از گفتن، اما حرفهایت از جنس نگفتن باشند…!!!
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

قضاوت نکردن

خوب یاد گرفته ایم ورانداز کردن همدیگر را یک خط کش این دستمان و یک ترازو آن دستمان اندازه می گیریم و وزن می کنیم ؛ آدم ها را رفتارشان را انتخاب هایشان را تصمیم هایشان را حتی قضا و قدرشان را !! به رفیقمان یک تکه سنگینی می اندازیم بعد می گوییم خیر و صلاحت را می خواهم ! غافل از اینکه چه برسر او می آوریم ! در جمع ، هرکس را یک جور مورد بررسی قرار می دهیم آن یکی را به ازدواج نکرده اش این یکی را به نوع رابطه اش آن دیگری را… میرویم توی صفحه ی یکی و نوشته اش را میخوانیم می
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

یلدا در مطب!

فقط میگم سلام تا سریع بریم سراغ ماجرا به اتفاق پارتنر ,یعنی دایی ,همان که تنها دو سال از ما بزرگتر است در مطب دکتر بهانتظار نوبتمان نشسته بودیم یله داده بودیم به صندلی و با کلی اعتماد به نفص, دنیای خودمان را پرسه میزدیمو ریز ریز میخندیدیم پارتنر هم کلی تحویلمان گذاشته بود و نه اینکه ما در تب بیماری دستو پا میزدیم مدام برایمان از آب سرد کن آب می آوردو اینها جایتان کلی خالی سرمای دهشتناکی ما را خورده بود که نگو و نپرس سرمان همانطور که نشسته بودیم گیج میرفتو صدای جیکو جیکی در گوشمان میپیچید که گویی گنجشکان بالای سرمان پی هم میدویدندو سرود
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

زود قضاوت کردن

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه…   من اولینبار که تو گوش کن مطلبی مینویسم موضوعی که در نظر گرفتم زود قضاوت کردنهتا حالا شده در مورده کسی مثلا دوستتونزود قضاوت کنید هالا ممکن در موردهش حرفی از دیگرون شنیده باشید مثلا شنیدید که دوستتون پشته سرتون حرف زده یا اینکه دوستتون فلان کارا کرده… حالا میخوام ازتون بپرسم که عکس العملتون تو این جور مواقع چیه؟ از اونایی هستید که زودی اون چیا که شنیدنا باور میکنن؟ بدونه اینکه به گذشته اون دوستشون توجه کننبدونه اینکه فکر کنن و  اطمینان پیدا کننه….. یا از اونایی هستید که همیشه جنبه مسبتا در نظر میگیرن و تا مدرک کافی نداشته باشن  در باره کسی زود قضاوت نمیکنند؟…. ایکاش جزوه گروه دوم