سلامی صمیمی به یاران صمیمی نشریههای محله نابینایان و در این نوبت، نشریه تنآوا. با سومین شماره از تنآوای محله نابینایان در خدمت شما هستیم. بینایی تا چه اندازه در پیشرفت تعاملات اجتماعی نقش داره؟ آیا این نقش اونقدر پررنگ هست که بدون وجود بینایی ما قادر به برقراری و حفظ ارتباطات عادیمون در اجتماع نباشیم؟ آیا فقدان بینایی به مفهوم انزواست؟ و آیا هیچ راهی برای تغییر این مسیر نیست؟ شاید تنآوای امروز بتونه درصدی از این ابهاماترو واسمون حل کنه و با بالاتر بردن سطح آگاهیمون در این موضوع، قدری از حجم نگرانیهای ما و والدین و مربیان و هر کسی که با معلولین بینایی سر
Tag: محدودیت
سلامی به رنگ لبخند سحر به شما یاران محله نابینایان! امید که هوای دلهاتون همیشه هوای صبح باشه! سفر دوم از سفرهای سهگانه محله نابینایان به جهان آزاد در آخرین ماه تابستانرو در پیش داریم و این بار هم قراره سفرمون یک تور ورزشی باشه. نظرت در مورد اسبسواری چیه؟ بدون بینایی میشه انجامش داد یا نه؟ چندتامون جرأت میکنیم بدون داشتن بینایی به انجام این فعالیت تفریحیورزشی فکر کنیم؟ آیا خطرات این ریسک به انجامش میارزه؟ اینها و بسیاری پرسشهایی از این دست، شاید در این مورد و در خیلی از موارد دیگه به ذهن ما خطور کردن و چه بسا از انجام بسیاری ریسکهای لذتبخش زندگی
یک سلام گرم تابستانی به تمامی همراهان محله نابینایان، به خصوص اهل سیر و سفر به جهان آزاد. امید که گامهاتون محکم، دستهاتون توانا، و دلهاتون همواره روشن باشن! باز هم نوبت سفری دیگه به جهان تجربههاست. تا حالا در مورد مشکل حسی چیزی شنیدیم؟ میدونیم مشکل حسی چیه؟ آیا این مشکل فقط مخصوص افراد نابیناست؟ آیا برای رفع این مشکل راهی هست؟ از چه زمانی باید برای تشخیص و غلبه بر موانع و دردسرهای ناشی از مشکلات حسی اقدام کرد؟ نویسنده مقالهای که این بار قراره از تجربیاتش بهره ببریم معدن این مدل تجربیات و جوابهاست، چرا که به طرق مختلف با این امر و نظایرش سر و
سلامی به صمیمیت باران به تمامی حاضران و عابران محله نابینایان. امید که روحی سرشار از آرامش داشته باشید! در سفری دیگه به جهان آزاد با شما هستیم تا در امتداد یک داستان دیگه از جنس حقیقت پیش بریم و تجربه جمع کنیم. چندتا سوال: استقلال دقیقا یعنی چی؟ آیا مفهوم استقلال برای معلولین با معنای این واژه برای افراد بدون معلولیت متفاوته؟ آیا فقط کسی که قادر به انجام تمامی مواردی که در زندگیش پیش میاد، بدون خطا و بدون دریافت هیچ کمکی باشه آدم مستقلیه؟ اگر داشتن معلولیتی از قبیل معلولیت بینایی فرد رو نیازمند دریافت کمکهایی از اطرافش کنه، بدین معناست که اون فرد به واسطه
سلامی گرم به همراهان و به خصوص به همسفران محله نابینایان به جهان آزاد. با سفری دیگه و داستانی دیگه از جنس حقیقت در جهت سنگینتر کردن کوله بار تجربه و دانشمون با شما هستیم. عباراتی از قبیل “توانمند سازی” به خصوص در مورد معلولین از اون مواردیه که زیاد گفته و شنیده میشن و خود ما بارها ازشون استفاده کرده و استفاده میکنیم. اما واقعا چقدر به مفهوم این عبارت فکر کردیم؟ آیا هیچ زمانی شده واقعا به این امر تمرکز کنیم که برای تحقق مفاهیم فراگیر این عبارت چه مسیر طولانی و در بسیاری مواقع سختی رو باید طی کنیم؟ اصلا تعریف توانمندی دقیقا چیه و این
سلام به تمام همراه های جویای آگاهی در سِیر و سفر به جهان آزاد. باز هم سفری دیگه و گشتی دیگه و ماجراهایی دیگه. ولی این بار انصافا گشتمون گشتیه واسه خودش. میریم تا ببینیم و بشناسیم راه هایی رو که یک مادر در کنار مسئولیت و حس مادری در مقام یک مشاور و هماهنگکننده با تلاش و تجربه، در جهت پرورش کنجکاوی و بیدار کردن میل بچههایی با معلولیتها، در جستجوی کلیدهایی برای به جریان انداختن تواناییهای قابل بحث از طریق مشاهده و آزمون و خطا، تجربیات ارزشمندی کسب کرده که بیشتر از این طولش نمیدیم و بریم ببینیم گشت این بارمون چه قصه و چه تجربیاتی بهمون
از همان زمانی که کودکی بودم, پر هیاهو, پر از شیطنتهای گاه خطرناک, کم کم دریافتم با همسالان و اطرافیانم فرقی دارم, به مرور دریافتم, تفاوت من با آنها, در این است که کمتر می بینم, همین مسأله هم باعث می شود, گاه نتوانم همپای دیگران در بعضی بازیها همراهی کنم, بعضی کارها را انجام دهم و البته توجهی نمی کردم, انرژی مضاعف سبب شده بود به این تفاوت, توجهی نکنم, در مدرسه ویژه معلولین بینایی در مقطع ابتدایی و راهنمایی درس خواندم, نمی خواستم بپذیرم, کم دیدن, فاصله ای به اندازه وسعت بی انتها, میان من و سایرین ایجاد کرده است, بسیاری از کارها, مثلا آشپزی, شیرینی پزی,
هشدار: این نوشته، به همراه تمام اتفاقات، اسامی، و سایر مواردی که در آن به آن ها اشاره شده است، کاملا زاییده ی تخیل نویسنده بوده، واقعیت ندارد، و شباهت آن با اتفاقات، اشخاص، و سایر موارد در دنیای واقعی، کاملا ناخواسته، و خارج از کنترل نویسنده می باشد. در صورتی که این نوشته را بخوانید، موافقتتان را با آنچه در بالا ذکر شد، اعلام کرده اید. در غیر این صورت، لطفا این مطلب یا این تارنما را ترک فرمایید. چند وقتیست وب ننوشته ام فقط و فقط به این خاطر که اتفاق تازه ای در زندگیم نیفتاده است. از آنجا که اشتغال بحث مهمی میان همه است، بد
سلامی به گرمی آفتاب به شما دوستان عزیز هم محله ای!. این دومین پست من در محله صمیمی و با صفای گوش کن است. در جواب سؤالی که در این لحظه از ذهنم گذشت: چرا زیاد در محله فعال نیستم و پست منتشر نمیکنم؟ باید بگویم: نوشتن, قریحه میخواهد و ذوق و میتوان گفت: من زیاد دختر با ذوقی نیستم. و اما این نوشته, عبارت است از خاطرات و تجربیات من در زندگی به عنوان یک دختر نابینای مطلق مادر زاد و بزرگ شده در یک شهر کوچک. دوستان؟ اگر به خاطر داشته باشید در تاریخ یک شنبه 11 مهر ماه سال 1395 جناب امیر سرمدی از هم محله
وقتی میگویی «معلول» گمانت بر آن است که کسی است روی یک تشک مواج، یا نشسته بر یک ویلچیر، یا با عصایی سفید در دست یا نهایت کسی است با ظاهری عادی که ساکت به دهان تو چشم دوخته تا از میان حرکت دو لبهایت چیزی درک کند. اگر آنچه را که تو معلول میپنداری در نظر بگیریم و تنها با یک تصور ساده نقص ظاهری او را از ذهنمان پاک کنیم، میبینیم که به سادگی او از روی ویلچیر بلند میشود، بدون نیاز به عصای سفید راه میرود و همانند دیگر افراد جامعه با تو سخن میگوید، آنوقت تو دیگر نمیتوانی میان او با دیگر افراد جامعه تفاوتی