بایگانی برچسب: s



چرا این خواب های وحشتناک دست از سر من برنمیدارن

دنبالم گذاشته با اون کابل سیاهش به جونم می افته ازش خواهش می کنم نزنه میگم من که کاری نکردم ولی اون بی توجه به حرفم فقط میزنه میگم تو را خدا بسه به خاطر کاری که نکردم میگم غلط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 39 دیدگاه