بایگانی برچسب: s



منو مامانیمو بیمارستان،یعنی کلا همه چی در هم بر هم که

شلام شلام شلااااٱاااام،ای بابا گفتم شلاااام،اینکه کمه که واسه سه ماه غیبتم خخخ،پس شلالالالالالااااٱااااٱااااٱاااااٱاااالالالاااام،ی،که،خوبید بچهها، دلم واشتون یه عالمه تنگ لفته بود که،هوم هوم هوم،ولی خداییش همش یادتون بودم و همش دعا دعا میکردم که ای کاش زودتر بشه که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 62 دیدگاه