ما گداي خودمون نيستيم اما شديم كاسه ديگران! …از نخودي:

سلام بر همه هم محلي هاي عزيز و گل و گلاب هميشه خوش و شاد و مهربون خودم
خب شايد كه نه حتماً با خودتون گفتيد چي شده چي نشده؟ گدا كيه؟ كاسه چيه؟! اين كاسه اون كاسه قرمزه نيست ها يكي ديگه ست براي خودش قصه داره كه يه خورده اي بصبريد و بخونيد براتون مي گم:
اصل ماجرا رو بگم يا نگم … بگم يا نگم … بگم يا نگم … همون نمي گم؛
حالا فقط قول بديد نپرسيد اصلش چي بود ها كه شرمنده به هيچ كامنتي در اين مورد جواب نمي دم بعدش نگيد نگفتي ها و نجوابيدي ها و از اين حرفها ها…
من معلول … من نابينا … براي خودم شخصيت قائل هستم، خيلي خيلي سعي مي كنم جوري رفتار كنم كه حد اقلِ ترحم جامعه رو بخودم جلب كنم، هر وقت از كسي تقاضايي دارم در چهارچوب حقوق حقه خودم هست … دوست دارم همون جوري كه از ديگران كمك مي خوام به اون ها هم كمك برسونم و كلاً عزت نفس دارم در حد تيم ملي ….
مي خوام اگه درسي خوندم اگه مهارتي دارم در راستاي دانسته هام در حد توانم در حد قدرتم بهم مسؤوليت بدند شغل بدند كار بدند و در مقابل كارم زحمتم و تلاشم مزدم رو هم بدند حقوقم رو هم بدند يه خورده اي مزايا هم اگه دادند كه مرسي دستشون درد نكنه.
حالا من هيچ وقت به خودم اجازه ندادم دستم رو جلوي كس و ناكس دراز كنم … از هر كسي هر چيزي رو بخوام … حالا چه براي خود شخصيم چه براي خود نوعيم … اگه ميرم بهزيستي دنبال يه هزينه مستمري 40 هزار تومني و كلي بحث و جدل هم با مدد كار مربوطه راه مي اندازم نه اينه كه از اون خواستم اون وظيفه اش اين هست كه به من بده اون پول هر چند اندك براي من تعيين شده به نام من هست و بايد هم به من داده بشه اون آقا يا خانم مددكار هرچند محترم هست هرچند ما بيش از اوني كه هست بهش احترام ميذاريم و بايد هم بذاريم چون شخصيت داريم ولي از قبل ما هست كه حقوق مي گيره و وظيفه اش خدمت رساني به من و ما هست.

كي و كجا غير از اين بوده كه من براي يك تك ريالي از خلق خدا خواستم كمكم بدند …
حتي تو بد ترين شرايط مالي كه هميشه تو اون هستم…
چه براي خود شخصيم … چه براي خود نوعيم….
حالا گاهي بعضي ها به من كه نه به نوع من مياند يه لطفي مي كنند “تو پرانتز بگم لطف شون مالي نبوده” بعد اين ميگذره و ميگذره و ميگذره تا اينكه جايي منفعتي براشون هست جايي نمي دونم يه چيزي هست ديگه حالا با كلي منت مياند به تو مي گند بيا اينجا مسؤؤلين هستند فلاني و فلاني هست موقعيت مناسبه يه پنج دقيقه بهت وقت ميديم بيشتر نميشه وقت نداريم ديگران هم هستند حالا چي مي خواي بگي …: نگو ما دعوتت كرديم بگو ما خودمون مطلع شديم خواهش كرديم و لطف كردند چند دقيقه اي وقت در اختيارمون قرار دادند … بعدش هم حرف هايي كه ميزني در راستاي موضوع باشه در مورد اكس و واي صحبت كن در مورد فلان و فلاني كه ما كمكتون كرديم ….

اين ميشه كه ما گداي خودمون نيستيم ولي ميشيم كاسه ديگران!

درباره بانو.

سلام بانو هستم, نخودی قدیم قدیما... حقوق خوندم و الآن هم مشغول روانشناسی... اهل نصف جهان و یک بهمنی اصیل بینظیر|!...
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

30 Responses to ما گداي خودمون نيستيم اما شديم كاسه ديگران! …از نخودي:

  1. 1
    محمد اوجی says:

    سلام. سرکار خانم. من همکار شما هستم. اگه در تشکلی سمت دارید خودتون رو کنار بکشید و درگیر حاشیه نشید چون وکالت خودش به قدر کافی حاشیه داره! تو مملکت ما همه دنبال یه کاوه میگردن که بفرستندش جلو, ولی هیچکس که حاضر نیست بره جلو که هیچ از اون که داره نقش کاوه رو بازی میکنه هم حمایت نمیکنه. کاسه بودن ما به بهزیستی (به عبارتی بهتر بدزیستی) محدود نمیشه بلکه به کل اجتماع ارطبات داره. تا حالا شده سوار تاکسی باشید راننده برای فرار از جریمه به یارو بگه آقا نابینا سوار کردم؟! من که گوشه گیری اختیار کرده ام! ضمناً این اولین دیدگاه من و فکر کنم اولین نفری باشم که برای این پست دیدگاه میزارم. موفق باشید.

    • 1.1
      نخودي says:

      سلام آقاي اوجي ممنون كه نظر داديد و باور كنيد تا حالا سعي كردم دور از حاشيه باشم اما حاشيه هم جاذبه داره و قهري آدم رو به سمت خودش مي كشه، نمي گم كم آوردم ولي به خاطر همين حاشيه ها خودم هم تو اولين فرصت البته وقتي يه كم كار ها رو سر و سامون دادم كار رو به كاردونش ميسپارم اما قول مي دم خودم هم كمكش كنم چون مي دونم بعداً تو چه موقعيتي قرار ميگيره و دركش مي كنم.
      راستي خيلي خوشحال شدم كه شما هم همكار من در اومديد براتون از صميم قلب آرزوي موفقيت و بهروزي دارم.

  2. 2
    زهره says:

    درکت میکنم ولی میشه چیکار کرد به نضرت؟
    یعنی روزی میرسه که ……

  3. 3
    javanmardeh daana says:

    این مطلبی که شما گفتی انصافا ناراحت کنندهست من به شما حق میدم که از اینگونه رفتارها و برخوردها ناراحت یا عصبانی باشی, ولی عجب! چه جالب اونا حقارت و کوچکیه خودشونو با بزرگواریه شما پوشش دادن یا میخواستن بدن. عجب! عجب!.

  4. 4
    ساجده says:

    سلاام نخودی جونم واقا نمیدونم چی بگم ولی با حرف جوانمرد دانا خیلی موافقم شما بزرگواری و اونا حقیر …

  5. 5
    صبا says:

    سلام اینقدر از این سوء استفاده هایی که از ما میکنن بدم میاد که حد نداره. نخودی باور کن یکی از دلایلی که دوست دارم بیناییمو به دست بیارم اینه که از دست این آدما راحت بشم. باهات موافقم، فقط نکته اینجاست که فکر کنم کاسه نیست یه دیگ بزرگه که ظرفیتش پر شدنی نیست. راستی به نظر شما در این دیگو کجا میشه پیدا کرد؟ مسدودش کنیم، حلّه دیگه هم ما راحت میشیم هم این دیگ رو میبریم رستوران محله میدیم به نخودچی اونجا به کار میاد.
    نخودی یه پیشنهاد: تا میتونی قبول نکن که در چنین جمعهایی صحبت کنی؟ اگر میخوان حتما از حضورت بهره مند بشن حق ندارن بگن چی بگو چی نگو. هی روزگار، چه قدر توهین رو باید تحمل کنیم؟ خدایا واقعا در برابر این همه بلاهایی که سرمون میاد چه پاداشی برامون در نظر گرفتی؟ حد اقل یه کوچولوشو به ما بده یه کم ذوق کنیم.

    • 5.1
      cheshmak says:

      خیلی خوشحالم که نیاز مالی مبرمی نداشتید که مجبور باشید دست جلوی کسی دراز کنید ولی خیلی دیگران هستند که مجبورند برای زنده ماندن همین چند روزه دست دراز کنند چون حق طبیعیشان را بهشان ندادند. کلا مطالبت را نیمه کاره می نویسی ها حلا آن قدرها هم خبری تو آن اتفاق نبوده ها ولی خیلی جزابش می کنی
      اما مطالبت به وقت است مرسی هزارتا

    • 5.2
      نخودي says:

      صبا جونم آي گل گفتي …. هر كي تو هر كجاي ايران از افراد اين محله در اين ديگ رو پيدا كرد مديونه اگه نياد به رستوران محله تحويلش بده!….:) مطمئن باش عزيز ن اين بار كه قبول نكردم دفعات بعد هم ان شا الله قبول نمي كنم. ولي من به رحمت خدا خيلي مطمئنم خيلي ايمان دارم وگرنه تحمل اين رفتار ها و هزاران رفتار و گفتار مشابه و غير مشابه جداً از توان من بنده خدا خارج بود …..

  6. 6
    امیر رضا رمضانی says:

    نخودی باید با اینجور آدما لج کنی!
    تا میتونی باید بزنی تو پرشون
    اون قدر باید زده حال بهشون بزنی تا دهنشون بسته بشه
    بهزیستی اون قدر سر خودم منت گذاشته که حد نداره
    برا خودمم پیش اومده
    بعدش یه سریا میگن بهزیستی برا شما ساخته شده
    من که ندیدم بهزیستی سود داشته باشه
    همه دارن ازش بد میگن
    شما بهشون محل نده, فقط باهاشون لج کن.
    به فکر شخصیتتم نباش چون نمیره زیر سوال
    هیچ اتفاقی نمیفته
    اگه منت گذاشت سرت بعدش آورد بع روت بهش بگو میخوام تا 100000000000000000000 سال دیگه نزاری
    اون وقت حساب کار میاد دستش
    من خودم دیگه دارم این کارو میکنم.
    محل نمیدم کی پشتم چی میگه!

  7. 7
    نخودي says:

    آقاي رمضاني عزيز نمي تونم به فكر شخصيتم نباشم آخه تنها سرمايه اي كه دارم همين شخصيتم هست البته خلي وقت ها هم همين شخصيت كارم رو راه انداخته نه جنگ و دعوا وبحث و جدل …. در مورد بهزيستي هم با شما موافق هستم البته ما درك مي كنيم بهزيستي فقط وظيفه اش خدمت رساني به ما معلولين و نابيناها نيست و نمي دونم چهل و چند تا وظيفه داره ولي همون يك چهلم هم كه به ما ميرسه ازش انتظار داريم وگرنه بود و نبودش چه فرقي به حال ما داره غير از دادن يه گواهي معلوليت اونم پس از طي كلي خان بوروكراسي و اين اتاق و اون اتاق و اين اداره و اون اداره رفتن.

  8. 8
    صبا says:

    واقعا امید به رحمت خدا تنها راه ادامه دادن به مسیر پر پیچ و خم زندگیه. وگرنه ما که توان این همه سختی رو نداریم. من هم اصولا اهل دعوا نیستم و چون مطمئنم کارم از این طریق پیش نمیره، سعی میکنم با بهزیستی کاری نداشته باشم، مگر اینکه مجبور باشم.

  9. 9
    امیر رضا رمضانی says:

    من که دیگه مجبورم باشم نمیرم اونجا!
    ببینم بهزیستی تا حالا به کدوم یکی از وظیفه هاش عمل کرده که بخواد بهشون بنازه؟
    اگه به خدا تکیه نکنیم پس کی میخواد بساپورتمون؟
    من تا حالا اون قدر تو این و اون اتاق بدو بدو کردم که هر چی از بهزیستی خواستم رو بیخیالش شدم گفتم برو پی کارت بابا.
    درکت میکنم نخودی.
    تو اینجور چیزا اصلا شخصیت اهمیت نداره
    بهزیستی که فکر میکنه ما شخصیت نداریم.
    پس چرا باید جلو خودمونو بگیریم؟
    حد اقلش با خودت بهشون فحش بده
    حالا نمیخواد بهشون بگی!

  10. 10
    محمدرضا ستوده says:

    سلام. مثل اینکه من هم باید همکار در بیام! ببینید: من ذاتاً اهل حاشیه نیستم ولی اگه بخام به کسی کمک کنم به عنوان شخص بیسمت کمک میکنم نه ذیسمت. چون اینطوری هیچ تعهدی برای خودم ایجاد نمیکنم. من تو همین هفته ی اخیر تمام افرادی رو که احساس میکردم دارن آرامشم رو میگیرند طرد کردم و به خدا آثار خوبی داشت. ضمناً توی گروه ما, متعهد نشده باید جبران خسارت کرد چه برسه به این که بخای متعهد بشی!

  11. 11
    نخودي says:

    سلام آقاي ستوده چي عرض كنم! نمي دونم بگم حرف هاتون درست هست يا نه ولي از صميم قلب مي خوام كه درست نباشه ….. بگذريم در هر حال خوشحالم كه شما هم از بر و بچه هاي همكار هستيد و كاش ميشد جوري ميشد كه مي تونستيم از تجربيات كاري هم ديگر بهره مند ميشديم در جهت ارتقا ستح علمي و عملي خودمون و نشون دادن تواناييهامون به جامعه.

  12. 12
    امیر رضا رمضانی says:

    مثل اینکه اینجا همه دارن همکار در میان
    خوشبختانه من برنامه نویسم و به هیش کی کار ندارم.
    سرم به کار خودمه
    نمیزارم کسی ازم به عنوان کاسه ی خودش استفاده کنه
    چون منم کلا اهل آرامشم ولی وقتی عصبانی بشم دیگه خیلی بد میشه و خیلی خیلی گرون تموم میشه
    حالا دیگه بهشون گیر ندیم.
    چون دیگه باید یه سریا باشن که آرامشمونو به هم بزنن.

  13. 13
    محمدرضا ستوده says:

    سلام. من که به اینترنت مسلط نیستم که بتونم اگه تجربه ای داشته باشم بگم. یکی پست گزاشتن رو بهم یاد بده تا من هم بتونم مطالبم رو بگم و من شما و سایر همکاران تو محله یه واحد بگیریم و چند تابلو نصب کنیم!

  14. 14
    امیر رضا رمضانی says:

    اولش من بهت یاد میدم:
    وقتی وارد سایت gooshkon.ir که محله باشه شدی یه لینک لیست بگیر و بعدش برو رو “کاربران و نویسندگان برای نوشتن از اینجا اقدام کنند” وارد شو و بنویس
    دومش: واحدها خیلی گرونن
    مخصوصا بخوایم چند میلیونی پول تابلو بدیم.
    من که پول ندارم.
    من چند وقت پیش یه واحد تو این محله گرفتم ارزون بود ولی اگه بخوایم واحد غیر مجازی بگیریم کلی باید پول تقدیم کنیم.
    البته واحد تو این محله مفته ولی غیر مجازیشو میخوایم چی کار کنیم؟
    چه قدر باید پول تابلو بدیم که یه چیز روش بنویسن؟
    تازه چه قدرم اوجرت میگیرن
    من راستش تو خرید و فروش تابلو نیستم.

  15. 15
    محمدرضا ستوده says:

    سلام آقای رمضانی. ضمن تشکر از زحمات جناب عالی احتمالاً پست گگزاشتن نیاز به ثبت نام داشته باشه چون از ما شناسه میخاد اگر لطف بفرمایید این رو هم بهم بگید ممنون میشم.

  16. 16
    امیر رضا رمضانی says:

    خوب آره:
    اولش باید رو لینک “چرا برای ارسال مطلب در محله به اسم خودتان نام نویسی نمیکنید” اینتر بزنی بعدش میگه که شناستو بزن.
    یه شناسه بزن که یادت باشه:
    بعدش تو فیلد بعدی میگه ایمیل بزن که باید اونم بزنی.
    بعدش رو ارسال بود فکر کنم!
    باید اینتر بزنی و بعدش یه پسورد به ایمیلت فرستاده میشه
    باید بری ایمیلتو چک کنی و بعدش باید بیای تو همون لینک “کاربران و نویسندگان برای نوشتن از اینجا وارد شوید” وارد بشی
    شناسه و پسورد رو میزنی و وارد میشی و بعدش مینویسی!
    البته یه معادله هم داره مثلا چهار + … که شما باید بنویسی =ده که جوابش میشه 6
    یعنی چهار +… =ده
    جواب 6
    البته این مثال بود.
    میتونه یه چیز دیگه هم باشه!
    از نوشتن لذت ببر.

  17. 17
    صبا says:

    سلام آقای رمضانی، شاید منم به نویسندگان این محله اضافه بشم معلوم نیست. تا خدا چی بخواد، فعلا نمیشه، خیلی درگیرم، خیلی کمک بزرگی به من کردید ممنون. آقای ستوده سبب خیر شدند.
    یه سؤال: اون قسمتی که پایین پستهاست و نویسندگان یه سری اطلاعات در باره ی خودشون رو اونجا نوشتن، کجا باید وارد کرد، میدونید که کجا رو میگم، مثلا
    (در باره ی امیر رضا رمضانی)

  18. 18
    امیر رضا رمضانی says:

    آره میدونم.
    وقتی ثبت نام کردید تو قسمت شناسنامه بودش فکر کنم!
    درست یادم نمیاد.

  19. 19
    نخودي says:

    مرسي امير رضا خان كارت بيسته ….
    صبا جون و آقاي ستوده منتظر پست هاي قشنگ و مفيدتون هستم.

  20. 20
    محمدرضا ستوده says:

    سلام مجدد. آقای رمضانی ال دیدگاه رو خواندم. تشکر میکنم. خانم صبا امیدوارم من, شما بتونیم بسته به توانایی هامون پست های خوبی بزاریم. سرکار نخودی؛ من شاید بتونم پست حقوقی بزارم که اونم ممکنه تخصصی بشه و از محله پرتم کنن بیرون ولی تلاش میکنم تخصصی نباشه.

  21. 21
    امیر رضا رمضانی says:

    ربطی به تخصصی بودن یا نبودن نداره
    من دارم برنامه نویسی یه سیستم عامل یاد میدم.
    اینکه چه جور یه سیستم عامل بنویسیم.
    دارم تجربیات ده سال برنامه نویسی رو اینجا میارم.

  22. 22
    صبا says:

    سلام نخودی جون منم باید تخصصی کار کنم، زندگی من با ادبیات عجین شده، حالا من بیام تو این محله از ادبیات حرف نزنم؟ فکر نمیکنم شدنی باشه، ولی تخصص من خیلی هم بد نیست، یه کمی بیشتر شعر میخونید یا شعر گوش میدید، هنوز تصمیم نگرفتم صوتی کار کنم یا متنی؟
    چه جالب همیشه جواب معادله های من میشه نه.

  23. 23
    نخودي says:

    ياد اين يكي هم به خير ….
    الآن تقريباً سالگردش هست ….
    ولي همش خاطره شد …. اي كاش درس گيريم ….

دیدگاهتان را بنویسید