سه تا مطلب متفاوت

سلام سلام سلاااااام
امیدوارم که هرجا هستین دلتون شاده شاااااد باشه
البته بعید میدونم اینطوری باشه ولی خب, کاش باشه دیگه حد اقل غمگین نباشه یعنی هیچی دیگه گرفتار نباشین
میگما یه مشکل اونم از نوع فنی یعنی فنی که نه
اولش بگم که با مطرح کردن این موضوع نمیخام برداشت بشه که من میخام بگم من نماز خونم یا خلاصه ازین دسته مسائل
خب زود بگم
من قبله رو همیشه کج وایمیسم میخاستم ببینم شما هم اگه نماز خونین این مشکلو دارین واسه حلش چیکار میکنین
من خودم واسه کمتر کج ایستادن کنار دیوار رو واسه ی نماز خوندن انتخاب میکنم که با صافی دیوار قبله رو تا اونجایی که میشه صاف بایستم
یا مثلا بین دوتا فرش می ایستم
حالا جالبیش اینجاست که اگه کج باشه صاف می ایستم نمیدونم چه سریه
خلاصه اگه کسی راه حلی داره ممنونش میشم بیاد بگه
و اما دومین مطلب که اصلا ربطی به اون اولی نداره
البته این فقط یه فکر هست که به نظرم رسید اصلا از کم و کیفش با خبر نیستم میخاستم شماها لطف کنید بیاین بررسیش کنیم
تو وبگردی امروز اتفاقی به یه مطلبی برخوردم که داخلش ماشین جوجه کشی بود یعنی اون اصلا یه چیز دیگه بود
ولی من میگم یعنی ما نابیناها میتونیم ازین طریق پول در بیاریم یعنی یه ماشین بخریم باهاش هرکاری بقیه میکنن یاد بگیریم انجام بدیم
یعنی کار سختیه
اصلا دقیقا ماشین جوجه کشی چیکار میکنه؟!
و اما سومیش

این داستانم اگه دوست داشتین بخونین به نظر من خیلی آموزنده بود از دستش ندین کوتاه و مفیده
روزگار بر وفق مراد

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.

آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد

و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید

نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».

پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل

نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.

نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود. آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است. او با چشمان بسته در

گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت

در را هل داد، باز شد و بیرون رفت!

و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد!

که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته.

وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته.

من نخست وزیرم را انتخاب کردم». آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند:

«چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست

مسئله را حل کند؟» مرد گفت: «مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین

سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای که این احساس

را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟

نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد،

چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛

هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه

و دیدم قفل باز است».

پادشاه گفت: «آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم

که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته

را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید.

این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد».

این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!

خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است… و سوال این هست:

“من که هستم…!؟

درباره مظاهری

درود , زهره مظاهری, متولد 14 آبان 68, فقط نور رو میبینم, دلیل نابینایی: ازدواج فامیلی و نازکی پرده شبکیه, علایق, طبیعت ورزش, شرکت در فعالیتهای اجتماعی, مسافرت, اطلاعات عمومی, کتاب به خصوص زندگی نامه, چون آدمی واقعبینم و زندگینامه هم تجربه ی یه زندگی واقعی هستش, عضو تیم گلبال اصفهان, بیشتر ورزشهای نابینایی رو تجربه کردم, در گلبال و دو مدال دارم, عاشق خانوادم به خصوص مادرم, دانشجوی رشته ی علوم تربیتی پیام نور اصفهانم, یه کمکی انگلیسی بلدم, سعی میکنم به کسی وابسته نباشم, برای کسی که برام ارزش قائل باشه ارزش قائلم در غیر این صورت کاملا بی تفاوتم, با همه به راحتی ارتباط برقرار میکنم, عقیده دارم خواستن به تنهایی کارساز نیست و باید همراه با برخاستن باشه, و در آخر ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست,بخت رام, دل آرام و نیک فرجام باشید
این نوشته در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

54 Responses to سه تا مطلب متفاوت

  1. 1
    سیتا says:

    سلام اول شدم در جایگاه خودم ایستادم خواهش میکنم تشویق کافیه دوستان
    1زهره جونم قبله تا 45 درجه این ور اون ورش ایرادی نداره و حساسیت زیاد هم که وسواس دنبال داشته باشه درست نیست عسلم و اسلام دین سختی و سخت گرفتن نیستش . گلم سر نمازهای با قبله کجت منم دعا کن لطفا .داستانت هم جالب بود آخه نفر چهارمش من بودم خخخخخخخخخخخ
    ماشین رو هم جزو آرزوهای جوانیت دانسته و موافقم پس بسازش چه کسی از خودت بهتر جیگلی

    • 1.1
      زهره says:

      درود سیتا جونم
      وای من پا شده بودم بذار یه کم دیگه تشویقت کنم نه اصرار نکن نمیشه
      دس دس دس دس دس دس
      هوووورااااا
      سووووت سووووت تشویییق

      خوبه حالا نگفتی سی درجه خخخ
      ولی مرسی نمیدونستم
      نه سخت که نه بابا ولی خب انگار امروز ظهر که اینطور شد حس بدی پیدا کردم
      البته امروز رو سجاده نبودم فکر کنم واسه همین میزان کجیم بیشتر بود
      آره خودت بودی فکر کنم
      ماشین رو هم منظورم ساختنش نبود کار باهاش بود
      حتما محتاجم به دعات

  2. 2
    fatemeh says:

    سلام
    زهره جان شما می تونید سجادتون به کمک یه فرد بینا درست به سمت قبله پهن کنی و سعی کنی یه جای کم رفت و آمد باشه تا جمعش نکنی.این تنها چیزیه که به نظرم می رسه.
    التماس دعا

  3. 3
    بهنام says:

    سلام خانم مظاهری
    1- فکر نکنم تو جاهای آشنا مشکلی ایجاد بشه براتون اما تو جاهای ناآشنا همین که به گفته کسی اطمینان کنید و سعی کنید همونوری واستید. قبول انشا الله.
    2- ماشین جوجه کشی یه چیزیه که میشه توش تخم مرغ گذاشت و بعد سه هفته یه جوجه تحویل گرفت. من که امتحانش نکردم اما میگن واسه ماها سخته. میگن اما به هر میگنی اعتماد نکنید
    3- عالی بود

    • 3.1
      زهره says:

      درود آقا بهنام
      1: اینکه تو جای آشنا هم مشکل دارم داخل مکانهای نا آشنا که دیگه بدتر
      2: چه جالب آره منم حس میکنم راحت باشه تازه اگه سختی هم داشته باشه هر کاری سختی داره فکر نکنم غیر ممکن باشه
      3: ممنونم لطف کردین نظر گذاشتین
      موفق باشین

  4. 4

    سلام خب در مورد قبله فكر كنم يه اشتراك خيلي زيادي هممون با هم داريم منم وقتي تاريك باشه براي تشخيص صحيح قبله از حاشيه هاي فرش استفاده مي كنم كه اصولاً درست در مياد ولي مشكل كار اينه كه وسطاي نماز پيش مياد كه كمي عقب جلو يا كج و راست ميشم كه اون رو براش راهي نمي دونم و زهره عزيز هميشه افتخار كن به نماز خون بودنت حتي اگه بين همه فقط تو نمازخون باشي و همه با قويترين استدلالات ردت كنند و مسخره و چون هم يه فريضه واجب هست گفتنش هم ريا نميشه….

    در مورد ماشين جوجه كشي تا اونجا كه ميدونم يه دستگاهي هست كه تخم مرغ ها رو توش قرار مي دند و اون دما رو طوري تنظيم مي كنه كه انگار يه خانم مرغه خوابيده روي تخم مرغهاش تا جوجه بشند، فكر كنم بشه كه بشه بر و بچ نابينا هم بزنند تو اين كار ولي خب اولش سرمايه زياد مي خواد و تكي هم نميشه و هم نياز به شريك خوب هست و هم بدونه اطلاعات و تا حدي تخصص نبايد عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني چون ممكنه ويروسي باكتريي بيماريي سرمايي گرمايي كلاً بلاياي طبيعي و غير طبيعي يه هووييي از بيخ ورشكستمون كنه …. راستي اگه مثل من از جوجه و مرغ و خروس و اينها كلاً فراريد و حتي بوشون رو نمي تونيد تحمل كنيد خب يا نريد سراغ اين كار يا يه پارتي پيدا كنيد دور از كارگاه يه ميز تر و تميز مديريتي بهتون بده يه حقوقي هم سر ماه خخخ خخ
    داستانت هم قابل تأمل بود …..

    • 4.1
      زهره says:

      درود نخودی جونم
      آره خیلیها رو دیدم این مشکل رو دارن
      منم بیشتر مواقع وسط نماز قبله ام به هم میخوره
      افتخار میکنم ولی آره دقیقا منظورم این بود که ریا نمیکنم یا اینکه چون یه همچین بحثاییی پر حاشیه هست و هر کسی اعتقادات خاث خودشو داره گفتم بگم که بچه ها وارد جزئیات نشن
      در مورد ماشین هم اگه بشه خیلی خوب میشه حتما حتما با مشورت قبلی و با اطلاعات دقیق باید وارد کار بشیم البته من حدس میزنم سرمایه ی خیلی زیادی نخاد
      داستان رو خودم هم خیلی پسندیدمش
      ممنون از نظرت

  5. 5

    راستي سيتا جون دكتر گيلاسي! اين چهل و پنج درجه رو از كجا كشفش كردي؟

  6. 6
    milad says:

    سلام زهره جان تا اونجائی که من بلدم وسط و کنار دیوار نداره واسم من قبلأ مثل تو کنار دیوار ایستادم و نمازم را میخواندم اما بعد یک قدم یهک قدم از دیوار دور شدم تا تمرکز خودم را در پیدا کردن قبله بالا ببرم .ماشین جوجه کشی هم مصل یک کامیون کوچک است بعد قسمت عقبی کامیون را قفسه بندی کردن و جوجه ها را داخل این ماشین میگذارند و حمل میکنند.داستان هم بسیار قشنگ بود و هم آموزنده .کاش یک بار این سیتا خوابش ببره بابا دیگران اول بشند .شوخی هخخخخخخخخخخخخ

  7. 7
    milad says:

    راست میگه نخودی سیتا از کجا این 45 درجه را کشف کردی نکنه ما اشتباه میکنیم خوب منبع معتبرش را بگو تا ما هم بدانیم من خودم تا 25درجه را شنیده بودم اما 45 را نه .زهره اگر خانه شما رو به قبله باشه فکر کنم از سه گوشه اتاق بتوانی استفاده کنی .

  8. 8
    عباس says:

    سلام زهره خانوم در مورده قبله من تابحال به مشکلی بر نخوردم در جاهایی که آشنا برام هست مثله خونمون یا خانه ی اقوام برام مشکلی نداره در مکان هایی که آشنایط ندارم از دورو وریام میپرسم. در مورده ماشین جوجه کشی . نمونه هایمختلفی وجود داره فکر کنم کار باهاش
    آسون باشه یک نمونش رو من دیدم مثله یک کمد که داخلش قفسه قفسه بود و دماسنج و رطوبت سنجداشتش تخمه مرغارو رو قفسها میچیدن بعد خوده ماشین هر چنساعت یکبار تخمه مرغارو میچرخوندش. اطلاعاتم در همین حد بود ببخشید اگر بد نوشتم

    • 8.1
      زهره says:

      درود عباس آقا
      آفرین به شما و خوش به حالتون که مشکل ندارین
      عااااالی نوشتین من خیلی واسم جالب بود
      چه خوب که دیدین کاش منم میرفتم میدیدم چه شکلیه
      و چقدر خوب که کار باهاش آسونه
      برقرار باشین

  9. 9
    علی محمد says:

    زهره خانم سلام اول خواستم یک گلگی کنم از شما اگر نظرم را خاندید حتما جوابم رو بدید و این که نا مسلمونها و تارکهای نماز و روزه و واجباتی که خدای متعال بر ما تکلیف کرده به صراحت نماز نخوندن یا روزه نگرفتن خودشون را ابراز میکنند و صریحا با خدا و حکم خدا و دستورات پیامبر و اهل بیت مکرمشان دشمنی میکنند ولی ما که مسلمانیم حتی شاید دست و پا شکسته حتی بعضی مواقع خجالت میکشیم بگیم مسلمانیم یا نماز میخونیم یا دعا میخونیم به قول دوست عزیزمان بهنام ما باید به مسلمون بودن و حتی شیعه بودن خودمون افتخار کنیم و به یکی از وظایف دینیمون که همون مخالفت با دشمنان خداست عمل کنیم و استوار باشیم
    و اما ماشین جوجه کشی را من داشتم زیاد با وضعیت کنونی برق که خیلی گرون هست به صرفه نیست ولی امتحانش خالی از لطف نیست التماس دعا

    • 9.1
      زهره says:

      درود آقای علی محمد
      همین طور که در جواب نخودی گفتم منظورم این حرفایی که فرمودین نبود
      وگرنه خجالت واسه چی من مسلمونم و افتخار میکنم
      ولی اونجا هم گفتم اینطوری مطرح کردم که بچه ها وارد جزئات نشن
      چون اینجا از همه قشری و و با همه جور اعتقادات حضور دارن
      در مورد ماشین هم میرم در موردش تحقیق میکنم اگه شد میخرم ببینم چی میشه

      ولی کاش شما که باهاش کار کردین بیشتر توضیح میدادین مثلا نحوه ی کار با ماشین واسه ی یه نابینا راحته اصلا چه شکلی میشه ازش استفاده کرد
      ولی یه دنیا ممنون از نظرتون
      محتاجم به دعای شما
      پاینده باشین

  10. 10
    Ali mwsawi says:

    سلام قبله را با لبه فرش ميشه حل كرد ولي داخله خونه بايد جايي خاص نماز بخونيم بيرون هم از اشخاص كمك ميخواهيم براي ماشين جوجه كش توليد كردن أسون هست در هر كاري بازاريابي مهمتر است فرض كنيد 21 روز تمام شد شما 500 جوجه كه خيلي راحت توليد شده داريد حالا سختي شروع ميشه بحسه مراقبت كه حل بشه جوجه هات را به كي ميفروشي

    • 10.1
      زهره says:

      درود آقای موسوی
      منم به خصوص در مکانهای نا آشنا از لبه ی فرش کمک میگیرم
      دقیقا این حرفتون خیلی کامل بود بازاریابی مهمه خیلی هم مهمه
      جدی باید به کی بفروشیم
      ولی خب, باید با اطلاعات کامل دست به این کار بزنیم
      میدونین یه کار دیگه هم میشه کرد مثلا بریزیم تو یه گاری بعد بریم دمپایی بگیریم یه جوجه بدیم
      هاهاها
      پر امید و شاد باشین

  11. 11
    Adasi says:

    درود! مطالب جالب و زیبایی گذاشتید! خوشمان آمد! برای نماز وقتی قبله را بلد باشیم ‏45درجه به راست و ‏45درجه به چپ اشکالی ندارد اما عرف جامعه ی وسواسی ما نمیپذیرد،‏ پس ما باید پاشنه ی پای خود را روی لبه ی فرش یا سجاده قرار داده خود را تنظیم کنیم و دنبال وسوسه های شیطانی نرویم! در مسافرت بنده عصای خود را کنار یا بالای مهر قرار میدهم یا به دو قسمت تقسیمش میکنم و سمت راست یا چپ و بالای مهر قرار میدهم و جهت را تغییر نمیدهم! اما در مورد جوجه کشی-‏ خانواده های پر جمعیت بهترین ماشین جوجه کشی هستند،‏ بچه ها ازدواج باعث میشود بهترین ماشین جوجه کشی ساخته شود،‏ ازدواج کنید و بیشترین فرزند را داشته باشید تا بهترین ماشین جوجه کشی باشید! من همیشه به خانمم میگویم:‏ پدرت خارخانه ی جوجه کشی دارد با ‏8دختر که یکی مرده است و دو پسر بهترین خارخانه ی جوجه کشی دارد! مردی در محله ی ما با تنها زنش ‏13‏ فرزند دارند که بزرگترین و بهترین ماشین جوجه کشی هستند!‏

  12. 12
    cheshmak says:

    داستان قشنگی بود
    واقعا بعضی وقتها ما از بس فکر می کنیم مشکل پیش رو است یا یک چیز کوچک را مشکل می پنداریم دوچار گیر می شویم اون هم گیر یک عمری

  13. 13

    سلام زهره جان.
    1. در باره قبله: ما نابینایان با توجه به نیاز به جهتیابی و حساسیتی که روی این موضوع داریم بهتر میتونیم به این مهم دست پیدا کنیم.
    2. زمانی که من در دوره راهنمایی بودم، یک بار یه دستگاه جوجه کشی به مدرسه برای بازدید ما آوردن.
    این دستگاه شبیه یک کمد بود که داخلش روی هم چند تا کشو قرار داده بودن که درون هر کشو به ثورت منظم جایگاه های برزنتی تعبیه شده بود که جای چیدن تخم مرغها و به دنیا آمدن جوجه ها بود، همچنین یک دستگاهگرم کننده هم روی ماشین نصب شده بود که کار گرمای بدن مرغ رو انجام میداد.
    3. از داستان زیبات هم میشه نتیجه گرفت که برای حل مسائل و مشکلات باید اول از راحت ترین راه حلها شروع کرد و به تدریج جلو رفت.

  14. 14
    نقی says:

    درود حالا باز شما خوبید من موندم با کدوم پا دست به آب برم.

  15. 15
    perspolis says:

    سلام خانم آبیانفر و دوستان عزیز در مورد قبله باید یک عدد قبله جور بریل بسازیم تا مشکل حل بشود 2. ماشین جوجه کشی هم نمیدونم چیه ولی کاش میشد تخم مرغ بدیم مرغ بگیریم ریسکش کمتر میشه.

  16. 16
    تبسم says:

    سلام زهره جون. برعکس همه که دوست دارن اول بشن من آخراش میرسم. بله علمای محله که مشکل قبله رو حل کردن. مهندساش هم ماشین جوجه کشی رو بررسی کردن. داستانت خیلی جالب بود. این نشون میده درکارها اول باید تفکر کرد بعد انجامش داد. کاربی تفکر ارزش نداره.

  17. 17
    یلدام says:

    سلام جیگیلی
    فکر کنم بیشتر از یکم دیر رسیدم ,ببخش
    کامنت بچه ها رو نخوندم نمیدونم چی به چیه و مشکل حل شده یا نه
    و اما کامنت من
    در مورد قبله راهی به ذهنم نمیرسه مگر که بگم تا 30 درجه انحراف در ایستادن مشکلی نداره
    در مورد دستگاه
    خب خیلی آسونه نیازی ام نیست شما تجربه ی زیادی داشته باشی
    حتی اگه یه یخچال فرسوده دم دستت باشه میتونی تبدیل به دستگاهش کنی
    عزیزم تخم مرغ ها رو میچینی تو دستگاه درجشو تنظیم میکنی فکر کنم بعد 21 روز جوجه هات از تخم بیان بیرون
    درجهی دستگاه خیلی مهمه که تنظیم بشه در هر دوره یا روز
    همین جیگیلی
    حکایتت هم باحال بود خوشمان آمد

  18. 18
    mohsen says:

    درود بر شما بالاخره ما نفهمیدیم این درجه که گفتن کدومش درسته
    البته به نظر من مهم نیت قلبی و قصد نمازه بعدش دیگه مهم نیست کمی این ور یا اون ور توفیری نداره
    در مورد جوجه کشی هم باید بگم فکر کنم واسه نابیناها خوب باشه سرمایه ی زیادی هم نمیخواد
    پنج شنبه ی گذشته دیدم سر مزار جوجه رنگی میفروشن هر کی میاد یه دونه واسه بچش خریده تا ببره باهاش بازی کنه خیلی دلم میسوخت میگفتم این جوجه های بد بخت بیشترشون میمیرن آخه مگه جوجه هم اسباب بازی حیوون زبون بسته
    فقط من موندم اینارو چطور رنگ میکنن که بچه ها خوششون بیاد و گریه کنن تا پدر مادراشون براشون بخرن
    هر کی میدونه بگه

    • 18.1
      زهره says:

      درود
      شما حد اقل رو بگیر که زیاد هم ناجور نشه واقعا هم همینه

      حالا کاری به اینم نداشته باشیم که چرا بچه ها خوششون میاد من دوست دارم بفهمم چه شکلی رنگشون میکنن
      البته یه نفر نمیدونم شوخی میکرد یا جدی اون روزا که کوچیک بودیم میگفت با اسپری میپاشن بهشون
      طفلکیها
      ولی ما هم همیشه میگرفتیم هنوز یادمه از من زرد بود
      بعد هم مرد تو باغچه خاکش کردیم مراسم هم گرفتیم
      دل عالی پر شادی
      موفق و پاینده باشین

  19. 19
    Adasi says:

    درود! زهره خانم از شوخی گذشته برای خرید ماشین جوجه کشی و تولید و فروش جوجه باید با چند مرغ داری و جوجه فروشی و اهل فن جوجه کشی مشورت کنیم و از ضرر و زیان و سود آن با اطلاع شویم،‏ سپس اقدام کنیم! مثلا بنده تجربه ی زوقالفروشی چند ساله دارم و چند تا نیمه بینا باهام مشورت کردند،‏ ولی نتیجه را اعلام نکردند!ما برای داشتن شغل آزاد نباید بیگدار به آب بزنیم! مثلا پرورش قارچ شغل خوبی است ولی بازار یابی هم نیاز داره!مجید جوزی که مرداد92‏ در اردو با من بود لیسانس مشاوره از پیام نور دارد و فوق را قبول نشد،‏ اکنون هم ‏3ماه است که فرش فروشی زده،‏ انواع قالی-گلیم فرش و غیره،‏ خودش کم بینا است و یک شاگرد داره که بینا است،‏ فعلا که از کارش رضایت دارد!‏

  20. 20
    ملیسا says:

    سلااااااااااام خوبی من از یه عالم پرسیدم گفتن که شما چون نابینا هستید خداوند هرجور که برای نماز بایستید ایرادی نمیگیره حالا درست یا غلط به گردن خود عالم که راهنمایی کرده راستی اینم بگم که برای من خوشبختانه تا حالا مشکلی پیش نیومده که قبله رو اشتباه بایستم.در مورد ماشین جوجه کشی هم نمیدونم باید تحقیق بکنم و در آخر داستان هم خیلی آموزنده بود بای بایییییییییییییی

  21. 21
    ترانه says:

    تو جای آشنا بپرس تو جای نا آشنا هم باز بپرس اگه کسی نبود به هر طرف به نیت قبله که رو کنی درسته

    • 21.1
      زهره says:

      قالَ:؟!!
      ولی ترانه جااان من منظورم این بود که چه شکلی وقتی هم میپرسم کج نشم
      مرسی از نظرت

      • 21.1.1
        ترانه says:

        خب سمت چپت مثلاکنار پات یه بالش بذار یا دور سجاده تو نوار دوزی کن تا با نوارش وقتی از سجاده دور میشی حسش کنی بعدشم جدیدا یه سجاده هایی هست که داخل خودشون قبله نمای برجسته دارن واسه من از حج آوردن کاش نداده بودم به کسی دیگه حتما برات می فرستادم میگم شاید اونطرفای شما هم بشه پیداش کرددوم این که من شنیدم قبله نمای مخصوص نابینایان تو کشور خودمون اختراع شده و سوم در مورد اینم که اگه نباشه صحیحه این آیه قرآنه : وللّه المشرق والمغرب فاينـما تولوا فثم وجه اللّه این آیه در زمان تغییر قبله نازل شد و زمانی که هیچ راهی برای تشخیص قبله نیست ازونجایی که وظیفه نماز هرگز از بنده ساقط نمیشه این آیه مشمول حالمون میشه البته تا زمانی که حتی یه نفر باشه باید حتما بپرسیم التماس دعا

  22. 22
    عباس says:

    اگرمیخواین نحوه ی رنگ کردن جوجه رنگی هارو بدونی داخله یوتوب ویدیوش هستش خیلی بیرهمانه رنگشون میکنند برای همینه که زود میمیرند

  23. 23
    majid says:

    سلام خانم مظاهری. در مورد قبله باید بگم که مسلما اکثر ما نابیناها مشکل داریم و کم و بیش موقع نشستن و بلند شدن کج میشیم و ممکنه حتی مهر رو گم کنیم. به نظر من نباید سخت گرفت مهم همون نیته اگه در این زمینه و موارد مشابه زیاد سختگیری کنیم دوچار وسواس خیلی بدی میشیم که ممکنه به اصل عبادتمونم لتمه بزنه و از این چیزها دورمون کنه و شیطان هم از این قضیه نهایت استفاده رو بکنه. در مورد داستانتونم باید بگم که خیلی قشنگ و آموزنده بود ممنون. در پناه حق

    • 23.1
      زهره says:

      درود آقا مجید
      در مورد قبله درست می فرمایین ولی خدارو شکر من وسواس پیدا نکردم حالا هم خیلی عالی شد که مطرح کردم این باعث شد یه کم حساسیت رو هم بذارم کنار
      لطف کردین که خوندین
      دلتون خالی از غصه و غم
      حق یارتون

دیدگاهتان را بنویسید