به جای گوشه نشینی، من از صفر شروع کردم

درباره محتوا و محورهای صفحه تجربه های روزنامه ایران سپید، قرار بر این شده است که یک هفته به تجارب شغلی نابینایان موفق در آن شغل خاص و یک هفته به تجربه های افراد دارای آسیب بینایی در حوزه مهارتهای اجتماعی پرداخته شود.
شاید نفر بعدی ما در هر یک از این محورها، شما باشید. این هفته با کسی گفتگو میکنیم که صحبتهای جالبی در خصوص تجربه های شغلیش دارد؛ شغلی که پیش از او نابینای دیگری به آن نپرداخته بود و به عبارت دیگر، او نخستین نابینایی به شمار میرود که وارد دنیای این شغل و مشاغل وابسته یا هم عرض آن شده است. جواد سلامی، جوان نابینایی که با طی کردن مراحل تجربی و کسب مهارتهای ویژه، موفق به ورود و فعالیت در فضای اینترنت شد؛ با این تفاوت که فضای شغلی که او در آن مشغول به فعالیت شده و به موفقیتهای قابل قبولی دست یافته، به مکالمه بین المللی اینترنتی اختصاص دارد. به تعبیر خودش، از صفر شروع کرده و پس از چند سال موفق به تأسیس شرکت مستقل در حوزه ارائه سرویسهای مکالمه بین المللی از طریق اینترنت شده و در جایگاهی قرار گرفته که به راحتی با شرکتهای مشابه خود در داخل و خارج از ایران رقابت میکند. اما حکایت شروع از صفر، شنیدنیست: «وقتی مدرک دیپلم را اخذ کردم، به فکر این افتادم که کاری برای خودم دست و پا کنم. مثل بسیاری از همنوعانم به دنبال کار در مراکز یا سازمانهای دولتی رفتم، ولی نتیجه ای نگرفتم. در نهایت به این فکر افتادم که در بخش خصوصی به جستجوی شغل بپردازم. این افکار و اقدامات مربوط به آن افکار، همزمان شده بود با توسعه اینترنت در ایران و فعالیتهای مختلف پیرامون آن. یکی از علائق من از دوران نوجوانی، فعالیت در حوزه هایی بود که ارتباط مستقیم با صدا و صدابرداری داشت. کلاً به امور مربوط به صدا علاقه مند بودم. مدتی به سراغ تجهیزات و آنچه که مربوط به دستگاههای ضبط یا پخش –با رویکرد کیفیت برتر- رفتم، اما باز احساس کردم که در این امور هم نتیجه دلخواهم به دست نمیآید و عملاً وقتم را بیهوده تلف میکنم. با توجه به توسعه اینترنت در ایران، به این فکر افتادم تا وارد عرصه سرویسهای مکالمه بین المللی که توسط اینترنت ارائه میشوند، شوم. به هر حال این حوزه هم بی ارتباط با بحث صدا نبود. برای شروع، سرویسهای چند شرکت ارائه دهنده آن خدمات را بررسی کردم؛ یعنی مثل هر خریدار و کاربر، خدمات ارائه شده آن شرکتها را خریداری کرده و کیفیتهای مختلف آنها از نظر برتری صدا، میزان تأخیر در برقراری ارتباط و همچنین میزان تأخیر در حین مکالمه و هر موضوعی که به امور فنی باز میگشت را مورد بررسی دقیق قرار دادم. در نهایت، تصمیم گرفتم به عنوان بازاریاب با یکی از آن شرکتها همکاری کنم.» ورود یک نابینا به دنیای شغلی که فقط کلیاتی از آن میدانست، پشتوانه معنوی قوی مثل نیروی جسارت را میطلبد: «همانطور که گفتم، ارائه سرویسهای مکالمه بین المللی اینترنتی، عبارت است از امکان مکالمه تلفنی با خارج از کشور، از طریق سرویسهایی که با پشتیبانی شبکه های اینترنتی میسر میشوند. به این معنی که هر مشترک با همان خط تلفن ثابت خود وقتی اقدام به خریداری این نوع سرویسها میکند، شرکت ارائه دهنده این سرویسها شماره کاربری یا اصطلاحاً «اکاونت» مخصوص او ایجاد میکند و او از طریق آن شماره و با استفاده از خط تلفن خود با مقصد خارجی مد نظرش مکالمه برقرار میکند. زمانی که من وارد حوزه بازاریابی این عرصه شدم، تنها نابینایی بودم که به این حوزه ورود کرده و به همین علت، برای نشان دادن توانایی خودم، از همان آغاز با در نظر گرفتن نکات فنی، بازاریابی شرکتهایی را انجام دادم که به نظرم خدماتشان نسبت به دیگر شرکتها مطلوبتر بود؛ به همین علت موفق شدم در طول کار بازاریابی، تعدادی مشتری ثابت برای خودم جذب کنم. همین روند پیشرفت من را تسریع کرد.» باید دید نگاه مدیران شرکتها و مشتریان به یک بازاریاب نابینا چگونه بود: «عموماً چون کار بازاریابی را از طریق تلفن انجام میدادم، مشتریهایی که جذب میشدند عملاً نمیدانستند که شخص بازاریاب نابیناست، چون او را نمیدیدند. اما مواردی پیش آمده بود که مجبور به برقراری تعامل رو در رو با برخی مشتریها شده بودم. وقتی آنها متوجه نابینایی من شده بودند، ابتدا شگفتزده، اما بعد از چند لحظه برخوردی کاملاً عادی و به دور از هر نوع نگاه ترحمآمیز رفتار کرده بودند. این اتفاق چند سال بعد، زمانی که با چند شرکت خارجی وارد مذاکره شده بودم نیز تکرار شده بود. از سوی دیگر، شرکتهای داخلی که با آنها همکاری میکردم، گویا با علم به اینکه یک فرد نابینا در انجام این کار به توفیقات خوبی دست مییابد، با من برخورد میکردند.» زمانی میرسد که احساس میکنی به اصطلاح قدیمیها، میتوانی سری تو سرها درآوری: «بعد از مدتی احساس کردم به جایی رسیده ام که میتوانم به طور مستقل کار کنم و این توانایی را در خودم دیدم که کارم را به سمت تأسیس یک شرکت مستقل در ارائه سرویسهای مکالمه بین المللی اینترنتی سوق دهم. چون در دو زمینه بازاریابی و امور فنی به اندازه کافی دانش کسب کرده بودم که از عهده اداره یک شرکت برآیم. در طول مدت بازاریابی، بررسیهای فنی محصولات شرکتهای مختلف را همچنان تعقیب کرده بودم و با تجهیزات لازم –اعم از تجهیزات سخت افزاری و نرم افزاری- آشنا شده بودم، به طوری که میدانستم هر یک از آن تجهیزات چه ویژگیهایی دارد. از دیگر سو مشتریهای خودم را هم حفظ کرده بودم و عملاً در بین شرکتهای معروف، آوازه ای به هم زده بودم. همه این عوامل عزم من در تأسیس شرکت مستقل را راسختر کرد و بالاخره با کمک و معرفی یکی از دوستان، واحدی را در یکی از برجهای غرب تهران اجاره کردم و با اخذ مجوزهای لازم، شرکت خودم را راه اندازی کردم.» صحبتهای جواد سلامی پیرامون شروع کارش از صفر، شنیدنی بود، صحبتهای پایانیش هم خالی از لطف شنیدن نیست: «همه دوستان من که سالها با من آشنا هستند خوب میدانند که من اصولاً در انجام کارهای مختلف حساس هستم و به جوانبی که خیلیها نادیده میگیرند، دقت میکنم. در این حرفه حساسیت من دو چندان بوده و همچنان هم به قوت خود باقیست. وقتی مسائل فنی را با فاکتورهایی که در ذهنم بود بررسی میکردم، فقط به یک نکته توجه میکردم و آن، ارائه بهترین و برترین کیفیت به مشتری بود. هنوز هم این حساسیت را دارم و روز به روز وسواس بیشتری در کار پیدا میکنم. شاید همین عامل باعث موفقیت من شد، چون خوشبختانه مشتریها از کار و سرویسهای من راضی هستند. فقط به تمام همنوعانم یک جمله میگویم: من از صفر شروع کردم و کنج عزلت را انتخاب نکردم، با هر ناملایمتی مواجه شدم، اما خودم را وا ندادم. وقتی مدیران شرکتها و برخی مشتریها متوجه نابینایی من میشدند، با علم به اینکه نابینایان در حوزه صدا حساستر از دیگران هستند، به من اعتماد میکردند و همین اعتمادها به من کمک کرد تا موفق شوم.

به نقل از روزنامه ایران سپید، مورخ شنبه 24 مرداد 94

امیر سرمدی

درباره امیر سرمدی

فعال رسانه ای نابینایان، متولد سال 68 و ساکن تهران.
این نوشته در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, گزارش ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 Responses to به جای گوشه نشینی، من از صفر شروع کردم

  1. 1

    سلام امیر.
    و درود بر جواد سلامی با این همه همت والا.
    ای کاش دوستان نابینا هم دست از گوشه نشینی و انتظار برای شکار موفقیت در کنج عزلت بر میداشتند و از صفر شروع میکردند.
    اون موقع بود که شاهد پیشرفت در زندگی همه معلولین میبودیم.
    ممنون از امیر عزیز بابت انتشار این پست.

    • 1.1

      سلام به عمو چشمه گرامی. مرسی که هستین.
      آره. مشکل ما اینه که میخوایم یه شبِ راه صد ساله رو بریم.
      غافل از این که پیشرفت و موفقیت به مرور زمان و گاماس گاماس محقق میشه.
      خیلی هامون هم که نشستیم، دست رو دست گذاشتیم و منتظر معجزه ای چیزی هستیم.
      غافل از این که تنها خودمونیم که باید زندگی و آیندمون رو بسازیم.

  2. 2

    سلام سلام
    ممنون آقاي سرمدي از اين كه اين افراد موفق را با ما آشنا ميكنيد،
    و آفرين به آقا جواد من به شما براي همه ي موفقيت تون تبريك ميگم اميدوارم كه ما هم از شما درس بگيريم.

  3. 3
    یکی از شما یکی از شما says:

    سلام.
    منم میتونم. شما هم این جمله رو تکرار کنید! ما هم تو زمینه ای که بهش علاقه داریم میتونیم موفق بشیم. قطعا میتونیم. مثل خود امیر.
    امیر! مرسی! عالی بود!

  4. 4
    عمو حسین says:

    درود بر امیر عزیزم. ممنون از انتشار این پست. جزو کارهای من هم بود ولی خب دوست نداشتم در صفحه ی اول مرتب اسمم تکرار بشه، برای همین مترصد فرصت مناسب بودم. ولی ممنون که شما زحمتش را کشیدی.
    من همچنین تلاش دارم با جواد احمدی و جواد سلامی ارتباط برقرار کنم و ازشون بخوام که به محله بیایند و با بچه ها ارتباط مستقیم داشته باشند، حالا شما این کار را بهتر و راحتتر از من میتونی انجام بدی. اصلا توصیه میکنم باهاشون مصاحبه ترتیب بده تا صداشون رو بشنویم. و دعوت کن که به اینجا بیایند و به کامنتهای بچهها جواب بدند.
    بازم ممنون امیر.

    • 4.1

      سلام عمو جان. خواهش میکنم.
      چشم اگه فرصت کنم حتما.
      هر چند اگه شما این زحمت رو بکشین فکر کنم زودتر نتیجه بده هااااا.
      این روزا فوق العاده فعال هستین و از این بابت واقعا خوشحالم.
      ای کاش همیشه اینچنین واسه محلمون وقت بذارین و مجدانه پیگیر تعالی این پایگاه باشین.
      ازتون ممنونم.
      اگه همه ی ما ها در حد توانمون به این شکل هر کاری که از دستمون بر میاد رو انجام بدیم، تصور کنید چقدر اینجا پویا میشه.

  5. 5
    مسعود says:

    عالی بود، کاش از این جور افراد بیشتر داشتیم

  6. 6
    عمو حسین says:

    امیر جان من پیگیر شدم و از ایران سپید خواهش کردم که چنان چه برایشان مقدور باشد بعد از کسب اجازه از آقایان جواد احمدی و جواد سلامی و همچنین خانم ظرافت انگیز، شماره هایشان را در اختیارم بگذارند تا با آنان تماس گرفته یا با آنها مصاحبه ای انجام دهیم یا اینکه خودشان به محله بیایند و در پستهایشان به کامنتها پاسخ دهند، و کلا مایلم که این عزیزان با محله ارتباط برقرار کنند. ولی بعد از یکی دو روز معطلی گفتند که آقای معینی گفته اند که بهتر است لینک ایران سپید در محله گذاشته شود تا چنان چه افراد سؤالی دارند از آنها بپرسند. و این در حالیست که ظاهرا در ایران سپید چنین امکانی وجود ندارد که بتوان با مسؤولین ستونها و یا افرادی که مورد مصاحبه قرار گرفته اند، ارتباط برقرار کرد. ظاهرا جناب معینی مایلند که این اخبار و افراد انحصاری در اختیار ایران سپید باشند.
    نمیدانم اگر با فردی تماس گرفته شود و گفته شود که سایتی یا گروهی یا حتی فردی شماره ی شما را میخواهد و اگر آن فرد یا افراد با میل خود شمارهشان را بدهند چه مشکلی برای جناب معینی ایجاد میکند. اگر تماس گرفته میشد و آن افراد با دادن شماره هایشان موافقت نمیکردند این یک امر منطقی و بدیهی بود که ایران سپید حافظ اطلاعات شخصی افراد باشد، ولی ظاهرا هیچ تماسی با آنان گرفته نشده و صرف مخالفت جناب معینی کافی بوده که موضوع پیگیری نشده کلا خاتمه یابد.
    اینها را گفتم که بدانی و در جریان باشی تا اگر خودت میتوانی از طرق دیگر اقدام کنی.

دیدگاهتان را بنویسید