چرا اینجوریم چرا بی انصافیم چرا خودخواهیم

این روزها شاهد دو واقع متضاد بودم که اعصابم را داغون کرده و قلبم را به درد آورده، گفتم با شما هم در میون بذارم ببینم در احساسی که من دارم شریکید یا کاملا برعکس فکر میکنید.

دخترم منشی یا به اصطلاح خودشون مدیر فروش یک خانمی هست که لوازم مربوط به دکوراسیون داخلی ساختمان میفروشند. این خانم یه بچه 4 5 ساله داره. دیروز جشن تولد این بچه بود. خانم استادکار منشی یا مدیر فروشش را هم دعوت کرده بود. وقتی که برگشت گزارش داد که وای نبودید و ندیدید که چه جشنی گرفته بودند چه خرج و مخارجی کرده بودند. میگفت طوری مراسم گرفته بودند که انگار یه مراسم عقد و عروسی با تشرییفات آنچنانی بود. از مهمانان زیادی که دعوت کرده بودند از شام و میوه و بریز و بپاش آنچنانی که داشتند از چند فیلمبردار و گروه موسیقی که آورده بودند از تزییناتی که کرده بودند که برای نمونه میگفت فقط 200هزار تومن فقط بادکنک خریده بودند و خلاصه میگفت که شاید 5 6 میلیونی بخوبی خرج کردند آن هم برای بچه ای که خودش کمترین احساسی به مراسمی که برای خودش بود، نداشت، یعنی اصلا سرش نمیشد که چی به چیه کی به کیه..

حالا همین خانم دو سه ماهه که حقوق منشی یا مدیر فروشش را نداده و یک بهانه مسخره گرفته که چرا فلان شخص که وسیله خریده پولش را نداده و میگه تو مسؤولی و تا پولش را نده من هم حقوق بهت نمیدم. و این در حالیه که این منشی و مدیر فروش هیچ تعهد و ضمانتی نداده که مسؤولیت برگشت پول مشتری را تقبل کنه و البته میگه که مشتری برامون چک آورده بود ولی چون مدتش یکی دو ماه بعد بود خانم مدیر نه تنها چک را قبول نکرد بلکه کلی بد و بیراه هم بار این مشتری کرد و حالام مشتری پاشو کرده تو یه کفش که چون بی تربیتی کردی باید مجازات بشی و من هر وقت دلم خواست پولتون رو میدم. خلاصه از من که حرص میخورم که چرا قاطعانه نمیگی باید حقوقم رو بدی و مثلا دو فقره چک از مشتری دستش بود که اتفاقا خودم رفتم پولش رو وصول کردم ولی همهشو ریخت بحساب خانم مدیر و حاضر نشد که بدون اجازه حق مسلم خودشو کم کنه و بقیه رو تحویل بده.

حالا اینو داشته باشید تا قضیه بعدی رو بگم.

چند روز پیش با داداشم از ماشینش پیاده شدیم و به طرف خانه مادر میرفتیم که یهویی دیدیم یه پیرمردی به طرفمون اومد داداشم که تا حدودی میشناختش باهاش سلام علیک کرد. پیرمرد به طرف ما اومد ما فکر کردیم که میاد برای احوالپرسی و چاق سلامتی نزدیک که شد یهویی خورد زمین من و داداش بلندش کردیم داشت میلرزید وقتی بلند شد گفت که گرسنه است و از شدت گرسنگی ضعف کرده. خلاصه همونجا گفتیم بشین تا برات غذا بیاریم. اومدیم خونه و داداشم ظرفی غذا براش برد در حالی که اون روز هم مهمون بودیم و هم مهمون داشتیم ولی به وظیفه انسانیش عمل کرد.

حالا از هر دو گروه که براتون تعریف کردم تو جامعه زیاده. دیشب در یک جشن تولد برای یک کودک 4ساله چه بریز بپاشها میشه تا جایی که غذا زیاد میارند و میریزند دور و از طرفی افراد زیادی مثل اون پیرمرد محتاج یک لقمه نون هستند.

واقعا این دردها را کجا باید برد؟ چرا این خانم نباید بجای این همه اسراف برای جشن تولد یک کودک 4ساله به فکر این همه محتاج و نیازمند باشه! چرا نباید پرداخت حقوق کارمندش در اولویت باشه تا مبادا او مجبور نشه از راه دیگری تلافی و جبران کنه!

واقعا آیا مَثَل «از ماست که بر ماست» شامل حال ما نمیشه! آیا مَثَل «یکی میمرد از درد بینوایی …..» شامل حال ما نمیشه.

من که همین الآن که این مطالب را مینویسم و اون پیرمرد را تصور میکنم بغض گلوم رو میفشاره و اشک در حال خودنمایی است.

باید آرزو کنیم که روزی لااقل مردم همو درک کنند شرایط را بفهمند لااقل خودشون بخودشون ظلم نکنند. البته افراد خیرخواه هم خوشبختانه کم نیستند ولی نسبت به گرفتاران و نیازمندان جامعه، چرا، هنوز کمند.

به امید آینده ای بهتر همراه با رفع تبعیض و ناعدالتی برای مردم بزرگ ایران.

گرفتاران زیادی در بین همنوعان خودمون هم هستند که صدایشان بجایی نمیرسد کسی آنها را نمیبیند در کنج خانهها با ناامیدی و افسردگی گذران عمر میکنند بدون اینکه کمترین امیدی به آینده داشته باشند. باز هم جز آرزو کردن برای بهتر شدن کاری نمیتوان کرد.

فقط فعلا میتونم بگم که مواظب خودتون و خوبیاتون باشید خخخخ.

این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

26 Responses to چرا اینجوریم چرا بی انصافیم چرا خودخواهیم

  1. 1
    روشنک روشنک says:

    سلام عمو
    راستش در مورد اینکه طرف حقوق کارمندش را نداده و چنین بریز و بپاشی کرده جدی متاسف شدم و این عمل قبیح را شدیدا محکوم میکنم
    در مورد نوع دوستی و انسانیت هم کارتون را تایید میکنم
    اما خب راستش بنظرم حل مشکلات و گرفتاریهای قشر آسیب پذیر در جامعه… بنظرم قضیه جدی تر و مهم تر از این حرفهاس که بگیم فلانی بجای بریز و بپاش پولشو اینجاها خرج کنه… بنظرم هرکسی اختیار مال خودش را داره حالا اگه واسه هم نوع و کمک به محتاج خرج کنه که دمش گرم اگر هم مالش را آتیش بزنه که بخودش مربوطه
    میدونی عمو مشکلات اقتصادی و این همه تبعیض و اختلاف طبقاتی را فقط با برنامه ریزی های کلان ملی و اتخاذ سیاستهای درست اقتصادی میشه تا حدودی حل کرد
    و هووووووورا کامنتهای پستتون بازن

  2. 2
    مریم شیبانی says:

    سلام عمو جان.
    یکی را می‌دهی صد ناز و نعمت
    یکی را نان جو آغشته در خون
    همیشه همین بوده و خواهد بود.خیلی غصه نخورید فایده نداره
    جای دوستانمون واقعا خالیه مگه نه
    مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید خخخ

  3. 3
    بیسایه bisayeh says:

    سلام درد بیدردی علاجش آتش است
    خیلی زیبا گفتی اذ ماست که بر ماست
    تشکر از دُرفشانیت

  4. 4
    علی اصغر حسنپور says:

    سلام به نظر من نباید این همه خرج برای بچه ی چهار ساله میکردند
    اینا میتونستند با سیصد چهارصد تومن هم یه جشن براش بگیرند
    این کار ها واقعا اشتباهه

  5. 5
    عمو حسین says:

    از شما گرامیان مهر بانوان روشنک و مریم و آقایان بی سایه و علی اصغر عزیز بخاطر حضورتون تشکر میکنم. به امید از بین رفتن تبعیضها و ناعدالتیها. پیروز باشید.

  6. 6
    کامبیز کامبیز اسدی says:

    سلام عمو. منم میگم: مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
    کاش به جای اون جشن تولد پولو میدادن به من.
    ولی جدی تا بوده چنین بوده. کاریش هم نمیشه کرد.
    مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید

  7. 7

    درووود. کامنت روشنک خانم رو شدید لایک میکنم. مرسی از پست عمویی.

  8. 8
    گوشه نشین says:

    سلام دوست عزیز من در احساس شما شریک هستم اما چه میشود کرد مگر همین یک مورد هست قطعاً نه همین افراط و تفریط هاست که باعث شده در کشور ما اینقدر مشکلات زیاد شود به امید آن روز که اعتدال در مملکت ما به طور واقعی حکم فرما گردد. موفق باشید..

  9. 9
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر عمو حسین عزیز و نازنین اول عمو خیلی خوش آمدید و خیلی خوش حالم که قسمت پاسخ به پستای شما بعد از مدتها فعال شده به هر حال عمو داریم آدمای نامردی که مث این سرگذشت تلخی که تعریف کردید هستند که پول کارگرشون یا منشیشان یا کارمندشان را به موقع نمیدهند و چنان کارهایی میکنند چنان بریز و بپاش میکنند که نگو و نپرس بعد اسمشون رو هم گذاشتن آدم و اونم از نوع مسلمونش آخه مگه پیامبر نگفته تا عرق کارگر خشک نشده پولش رو بده اگه هم مقصر بود تو باید پولش رابه همان میزان که مقصر است ندهی نه این که کل پولش را ندی بعدشم مگر نه ایشان از مشتری چک گرفته و بعدشم اون چک را پاس کرده و مبلغش را به حسابت وارزیزکرده پس خدا رو خوش نمیاد این طور رفتار کنی
    عمو در مقابل هم هستند افرادی که هنوز انسانیت در وجودشان است و هنوز وجدان دارند عمو پدرم همیشه بهم میگه احمد تا اون جا که میتونی چه مالی چه جانی چه هر جور که میتونی به دیگران کمک کن چرا که از هر دست بگیری هز همون دست هم پس میگیری بو بهعینی این رو در زندگیم دیدم و اگه من کوچکترین کمک رو کردم خدا بهم ده برابر را داده عمر گران میگذرد خواهی نخواهی ولی باید در این دو روز عمر گذرا باید طوری رفتار کرد که وقتی به خانه ابدی میری نامی خوش ازت باقی مونده باشه به هر حال عمو مرسی بابت این مطالب عالی شبت خوش در پناه یگانه دادآر دادآفرین بدرود و خدا نگه دار

  10. 10
    پریسا says:

    سلام عمو جان. حرف زیاده ولی، … درد شما رو تأیید می کنم عمو جان. جز هم دردی کاری از دستم بر نمیاد!
    به امید روزی که چشم های باز تر و دل های آگاه تری داشته باشیم!

  11. 11
    jack bauer says:

    درود خان عمو دوست داشتم جوابتو روشن و واضح بدم ولی از چندتا چیز می ترسم اول اینکه ببرنم بکنم منو تو گونی. دوم اینکه دوست ندارم واسه سایت دردسر بشه. فقط اینو بدونین که در جامعه ای که مردمش رو با یه مشت خرافاتی که عیبی نداره تو اون دنیا خدا صد برابرشو میده دلخوش کنن از این بدترشم پیش میاد. راست گفتین از ماست که بر ماست. وقتی افراد نیازمند ما به جای اینکه به فکر سیر کردن شکمشون باشن به فکر اینن که اون دنیا بهشون شراب بهشتی میدن اینجوری میشه. من به دخترتون حق میدم ایشون چاره ای ندارن با خودشون فکر می کنن شاید چند وقت بعد اون آقا پولو داد و من حقوقمو گرفتم ایشون نگران اینن خدایی نکرده این کارو از دست بده. یه روز یه آقایی بود تو تاکسی می گفت که خدا احمدینژادو حفظ کنه. این ماه با یارانه واسه بچه هام کلی خوراکی خریدم سیر شدن گفتم عمو جان پول برق و آب و گازو چی کار کردی برگشت گفت پسر انگاری سرت به تنت زیادی کرده ها! ببینید ملت ما از حقیقت فرارین و این باعث شده اونایی که خودشونو از ما بهتر می دونن از این ترس سو استفاده کنن. یکی کارمند می ترسه اعتراض کنه حقشو بخواد چون میگه اگه حرف بزنم اخراج میشم. یکی دیگه هم که حرف می زنه یه عده از اون گشنه ها رو نیم کیلو گوشت و برنج میریزن تو شکمشون میفرستن تا اونو حضف کنه.
    اگه یکمی مطلبم گنگ شد ببخشید راستش از شفاف نوشتن می ترسم چون منم بنده ی همون حقوقم و میترسم اخراجم کنن بیفتم گوشه ی خیابون گدایی. اصلاً به ما چه که یکی حقوقشو خوردن. مهم اینه که ما سروقت داریم پولمونو می گیریم. به ما چه که فقر و فحشا زیاد شده. خانواده ی ما که این کاره نیستن! اصلاً به ما چه که یه عده تو عروسیاشون به جای شاباش دارن شمش میدن و یه عده از سر گرسنگی آشغالای مرغ می خورن. من یه بار ماه رمضون یه خبری خوندم از انسان بودنم بدم اومد: میگه یه مردی به شورای حل اختلاف محلشون در مشهد میره و از مستعجرش شکایت می کنه و از شورا می خواد که اون مستعجر رو از خونش بندازن بیرون وقتی دلیلشو می پرسن میگه مستعجرم هر روز نزدیک افطار کباب درست می کنه و من و خانوادم نمی تونیم تحمل کنیم و منم پول خریدشو ندارم. وقتی مستعجر رو به شورا میارن میگه یه روز تو تلویزیون داشت مرغ بریان نشون می داد که با فر بی مکس پخته شده بود و بچه هام بهم گفتن که مرغ بریان چیه. منم چون نداشتم بخرم از قصابی خواستم که پوست و آت و آشغالای مرغارو بده من ببرم بدم بچه هام بخورن. چیزایی که به سگ هم بدی نمی خوره! بعدش بعضیا نگران برگذاری کنسرت ها و رواج فحشا هستن. خان عمو من اینارو گفتم ولی تو باور نکنیا یه وقت! اینا تو ایران نیست که تو افریقاست. ما در رفاه کاملیم به ما هم ربطی نداره کی از گشنگیش میمیره و نوه ی کی پرشه 2015 سوار میشه.
    با پوزش از طولانی شدن مطلبم.

  12. 12
    امین says:

    سلام, نمیدونم چی بگم, ولی گروه اولا من تو شمال تهران زیاد دیدم که واسه یه مجلس عروسی300میلیون خرج کرده
    گروه دومم تو شوش خودمون دیدم که کسی از شدت فقر غذاهای مازاد همسایه ها را میگیره و میخوره
    به امید بهترشدن مردم

  13. 13
    عمو حسین says:

    درود عزیزانم. شرمنده که نشد بموقع به اظهار نظرهای پر مهرتون جداگانه پاسخ بدم. ولی همهتون لایک دارید حرفاتون از دل برمیاد و لاجرم بر دل نشست. تبعیض و بی عدالتی و اختلاف طبقاتی از زشتترین واقعیات امروز جامعه ما هستند ولی افسوس که جز قورت دادن غم و غصه کاری نمیتوان کرد. کامبیز جان بی ادعای گرامی احمد نازنین علی دوست خوبم پریسای مهربون جک گرامی امین عزیز از همه شما گرامیان و دوستان فهیم و درد شناس صمیمانه متشکرم. ولی یادمون باشه که شاعر میگه بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند. پس با بر افروختن شعله مهر و محبت بین خودمون میتونیم تا حدی این درد طاقتفرسای تبعیض و بی عدالتی را کاهش بدیم. بازم از حضور گرمتون سپاسمندم و بازم مواظب خودتون و خوبیاتون باشید.

  14. 14
    مظاهری says:

    یعنی واقعا از این همه بی عدالتی قلبم به درد میاد،
    منم خواهرم خیلی زبون واسه این حرفا نداره همیشه من حرصشو میخورم،
    صاحب کارش میخواست بیمش کنه گفت از حقوقت کم میذارم اینقدر رو مخ این بشر ما کار کردیم که گفت منم نمیام دیگه اینجا،
    از بس خواهرم وجدان کاری داره اونم نمیخواست کارمند به این خوبیرو از دست بده حقوقشو کم نکرد،
    خیلی وقتا سکوت میکنیم حقمون خورده میشه، اگه اتحاد باشه و مثلا 5 تا کارمند با هم با هم اعتراض کنن کارفرما هم خیلی وقتا از پروبازیش دست برمیداره،

  15. 15
    سیروس says:

    سلام عمو
    منم هستم
    قلبم هم درد گرفت
    خیلی حرف دارم
    ولی بهتره نگم

  16. 16
    عمو حسین says:

    درود بر گرامیانم زهره بانو و سیروس خان. از بذل توجهتون عمیقا سپاسمندم. آدم وقتی میبینه در شرایطی قرار داره که حتی حق اعتراض نداره از خودش بدش میاد. خانم من در یک آژانس کار میکنه. مسؤول این آژانس یک نفر تندخو بد اخلاق عصبی و از خود راضیه که متاسفانه از جرگه رزمندگان و ایثارگران و فکر کنم جانباز هم باشه البته موجی که هست. این آقا سر کوچکترین مسئله ای به این رانندههای بدبخت میگه برید خونههاتون. تا حالا چند بار شده که خانمم گریان اومده خونه میگه پرداختی گفت برو. منم میمونم که چیکار کنم چطوری میتونم از خانواده ام دفاع کنم. یه روز بهش زنگ زدم و گفتم آقای پرداختی چرا اینقدر اذیت میکنی مگه ایشون چیکار کرده که گفتی برو. اولش که خودشو زد به کوچه علی چپ و گفت که من از کجا بدونم که تو شوهر این خانم هستی وقتی که از پشت تلفن صدای خانمم را شنید گفت که این قضیه اصلا به شما ربطی نداره ما حق داریم با رانندههامون اون طور که دوست داریم عمل کنیم و گوشی را قطع کرد. واقعا این جور وقتها میشه چیکار کرد آیا باید رفت دعوا و فحش و فحش کشی که در شأن کسی مثل من نیست اهل چاقو و چاقو کشی و زنجیر بازی و اینجور چیزا هم که نیستیم از طرفی بعضیها هم که از سادگیه و ساکتی آدم سوء استفاده میکنند اینه که باید تو خودت حرص بخوری غصه بخوری و از خودت بدت بیاد که چرا نمیتونی از حقت دفاع کنی. خلاصه درد زیاده. کاش روزی روزگاری در این مملکت جوابگویی برای مشکلات مردم بوجود بیاد کسی احساس ضعیف بودن و بی پناه بودن نکنه که البته اونم بعیده تا بوده و هست اوضاع همینه. به هر حال از شما عزیزان هم بخاطر حضور در این پست بیش از پیش ممنون و سپاسگزارم. مواظب خودتون و خوبیاتون باشید.

  17. 17
    Eagle says:

    سلام عمو. پست خوبی بود، راجع به دخترت باید بگم که: بستگی به قرارداد کارفرما با کارمندش داره بعضی وقتا کارفرما با کارمندش قرار می ذاره که مثلا اگه فلان مشتری پولشو دیر داد یا نداد، تو مسؤولشی و از حقوقت کم می کنم و از این جور حرفا. من می‌گم تو باید این مهم رو به دخترت بسپاری اون خودش بهترین کسیه که می تونه اگه حقی ازش ضایع شده اونو وصول کنه، فقط تو باید تشویقش کنی که در گرفتن حق مسلمش کوشا باشه. در واقع به عنوان یه پدر باید بهش یاد بدی که اگه ساکت بمونه ممکنه حقش خورده بشه، باید یه طوری رفتار کنی که بچه هات بتونن حتی روزی که خدای نکرده تو هم نباشی گلیم خودشونو از آب بکشن بیرون.
    در مورد اختلاف طبقاتی و اون بریز و بپاشام، کاملا حرف جک رو تأیید می کنم. خلاصه از ماست که بر ماست.
    زنده باشی و برقرار.

    • 17.1
      عمو حسین says:

      ممنونم دکتر جان. درسته. خودشم میگه که تو حرص نخور من از خودم دفاع میکنم. اینو فقط بعنوان یه مثال گفتم. از این مسائل زیاده. هرکی هرطور بتونه مردم رو میچزونه. به هر حال تشکر میکنم از حضور سبزت عزیزم. راستی پس کی؟

  18. 18

    درود عمو
    متاسفانه دنیا از همون روز اولش همین بوده و من شک دارم هیچوقت تغییری کنه. ما مساوی به دنیا نمیایم. نمی‌شه از قشر ثروتمند هم انتظار داشت که خیلی از خود گذشته باشن. از خود گذشتگی توی طبیعت ما نیست. بهترین آدم‌ها رو هم اگه توی شرایط به شدت سخت قرار بدی، به خودخواهی کامل رو میارن. این نشون می‌ده که ما برنامه‌ریزی شدیم تا خودخواه باشیم.

    • 18.1
      عمو حسین says:

      درود بر میثم عزیزم. خوشامدی به این پست. حرفات در کل درسته ولی با برنامهریزی شدن آدمها خیلی موافق نیستم. درسته در طول زمان انسانها خلقیاتی پیدا کرده اند که در وجودشون نهادینه شده ولی این به این معنی نیست که انسان از پیش براش برنامه ای طراحی شده. به هر حال از حضور سبزت سپاسمندم پسر پر تلاش و فهیمم.

  19. 19
    محمد‌قاسم کفیلی says:

    سلام عمو.
    افرادی که اینطور رفتار میکنن و خرج الکی میکنن و از اون طرف پول مثلا کارمندشون یا کارگرشون رو نمیدن, برای من هیچ گونه ارزش انسانی ندارن
    چون واقعا اینا بویی از انسانیت نبردن.
    امیدوارم شما هم بتونین دخترتون رو قانع کنین که تو روی این فرد بایسته و طلبش رو ازش وصول کنه.
    و به نظر من دنبال یه کار دیگه باشه و از پیش چنین آدم کم ارزشی بیرون بیاد.
    و در مورد اون پیرمرد کارتون واقعا شرافتمندانه بوده و واقعا چه تلخه این اتفاقات
    امیدوارم اینجور اتفاقات رو کمتر ببینیم
    ارادت فراوووون

    • 19.1
      عمو حسین says:

      تشکر میکنم محمد عزیز از حضورت در این پست. از ابراز محبت و لطفت هم ممنونم. راستی قبول شدنت در دانشگاه را تبریک میگم. امیدوارم خوب درس بخونی و تاپ تاپ بشی. بازم ممنون و تشکر عزیزم.

  20. 20

    درود به همگی. من کامنت جناب جک رو به شدت می لایکم. چون می دونم اگه خودم بخوام حرف بزنم سایت میره رو هوا مثل وبلاگ سابق خودم که فیلتر شد، هیچی نمیگم. فقط تأیید می کنم صحبتهای جناب جک رو. به امید نابودی رنج، درد و بی عدالتی در 1000 سال آینده

  21. 21
    قنبر says:

    درود
    برادر عزیزم خسته نباشید .ناراحت و درگیر نبینمت .
    خاطرات جالب واقعی و حقیقتی انکار ناپذیر است .نگرش ها با تفاوت افراد متفاوت هستند و نباید انتظار داشت که فرزندانمان و یا خانواده امان مثل ما فکر و رفتار نمایند .برخی مواقع از نحوه فرزند 14 ساله خودم نگران می شوم ولی بعدا واقعا نمی خواهم مثل من فکر کند و نه مثل جامعه فکر کند بلکه دوست دارم متفاوت باشد اما خوب تصمیم نهائی با خودش است .من راهنمای او هستم تا سن بلوغ و بعد از آن خودش تصمیم گیرنده خواهد بود .دامنه این سخن وسیع است اما کلیت آن مد نظر من است .
    رفتارهای غیر اخلاقی و نامناسب در میان اقشار جامعه زیاد است و ما به دلیل آرمان خواهی خاطرمان مکدر می شود .اموری را اصلا مورد انتظار مان نیست ولی خیلی راحت از طرف ما سر می زند .مثلا همین 4 شنبه پیگیر شکایتی بودم از حق خواهی و احیای حقوق فرزندم که به واسطه رفتار اینجانب تضییع شده بود .حراست استان دو ماهی است که پاسخی به من نداده است .حراست یک اداره مخوف است به نظر خودشان اما سطح برخورد ها و نظارت ها آنقدر پائین آمده که بیا و ببین .بعد از اینکه هدایت به تماس در آخر وقت شدم یک کارشناس دیگر وقتی که من نخواستم با او صحبت کنم وبه شماره دیگر تماس گرفتم گفت آقای … فامیلم را می دانست و با صدایم آشنا بود .ما سرمان شلوغ است و نوبت میدهیم شما نوبتتان تمام شد و گوشی را گذاشت ؟ ! ببینید حماقت را و شان و جایگاه را وقتی که مامور دولت و حراست یک اداره کل اینطور باشد از اونیکه پولدار هست و هرج و مرج را با پولش دامن می زند چه انتظاری داریم .
    افراد متفاوت هستند و در کمک ها نیز متفاوت عمل میکنند .برخی صرفا شکم آدم های فقیر را سیر می کنند و برخی ماهیگیری را یاد می دهند .بروز چنین اتفاقاتی در شرایط فعلی در محیط های کوچک ما فراوان است چه رسد به اصفهان نصف جهان . برادرم فکر کنم شرایط سنی ما موجب نگرش و توجه ما به این دردهای اجتماعی باشد .و ناتوانی ما در رفع آن ما رااذیت می کند .یادم هست که مدیر کلی داشتیم که با اصرار در مرحله دوم ریاست جمهور را دید وبا اصرار مدیر کل شد و قبل از آن مدیر کل بازرسی استانداری بود و با تعجب شنیدم که گفت زنی وارد دفتر کارش در استانداری شده بود و گفته بود که الان نیاز به سه عدد نان دارم و پول ندارم و جنابان جاجیان با فکر اینکه اینان نمی توانند جامعه را اصلاح کنند فقط پول نان او را دادند و او رفته بود تا روزی دیگر و روزگاری جدید تر .ببخشید سعی کردم در چارچوب بنویسم اگر نشد ببخسیدم .

    • 21.1
      عمو حسین says:

      درود بر داش قنبر خودم. آقا شما کجا اینجا کجا. باد اومده گل آورده. خیلی خوشامدید دوست خوبم. بله دردها زیاده امید که روزی روزگاری همه ما به آرامش اعصاب و روان برسیم و احساس نکنیم که حقوقمان تضییع میشود. پیروز و پاینده باشی دوست خوبم.

دیدگاهتان را بنویسید