کتاب رؤیای تهران از شرمین نادری

درود بر شما دوستان عزیز.
امیدوارم حالتون خوب باشه.

این پست برای من از چند جهت متفاوته.

اول این که بعد از حدود دو ماه دارم پست میذارم.

دوم این که بعد از حدود دو سال نه به عنوان یکی از اعضای کادر مدیریت، بلکه به عنوان کاربر ساده دارم پست میذارم.

سوم این که دقیقاً سه سال پیش در چنین روزی، یعنی بیست و هفت آبان نود و دو اولین پستم توی محله رو گذاشتم. یعنی من امروز تولد سه سالگیم تو محله هست.

چهارم این که دارم این پست رو به یاد پدر بزرگم میذارم. خب من که از اینجا نمیتونم برای تک تک شما خرما و حلوا بفرستم. پس همونطور که تو پست مجتبی قولش رو داده بودم، به جاش یه کتاب نذر کردم.
اینجا جا داره که یه بار دیگه هم از رعد و هم از تک تک دوستانی که توی اون روزهای سخت کنارم بودید نهایت تشکر رو داشته باشم.
ما اینجا هر قدر هم که با هم اختلاف داشته باشیم، توی روزهای سخت همدیگه رو تنها نمیذاریم. این رو هممون بارها و بارها ثابت کردیم و این بار هم مثل همیشه تمام محله کنارم بودن و من این حضور رو در تک تک لحظات اون چند روز حس کردم.
حتی خبر انتشار پست رعد و همدردی بچه ها به خانوادم هم رسید و همشون به خصوص مادر و مادربزرگم از من خواستن که از طرفشون از همه ی شما تشکر کنم.

اما بهتره بیشتر از این پست رو طولانی نکنم و با هم بریم سراغ اصل مطلب.

مشخصات کتاب

نام کتاب: رؤیای تهران.
نویسنده: شرمین نادری.
مشخصات نشر: سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، مؤسسه ی نشر شهر، سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت.
موضوع: داستانهای کوتاه فارسی قرن چهارده.
تعداد صفحات: یکصد و بیست صفحه.

درباره ی کتاب

تمامی داستان های این کتاب درباره تهران است که به نوعی نوستالژی مردم این شهر محسوب می شود.
در مجموعه داستان رویای تهران، 14داستان کوتاه وجود دارد که همگی درباره شهر تهران و همه چیزهایی است که هویت تهران را مشخص می کند. همچون تجریش ، امامزاده صالح، سمنوی عمه لیلا،  قصه شمرون دربند، که به نوعی نوستالژی مردم پایتخت به حساب می آید.
شرمین نادری نوستالژی گذشته را دارد و از گذشته با زبان امروز می نویسد. این نویسنده سال ها دبیر گروه فرهنگی هفته نامه چلچراغ بوده و صفحه ای با عنوان نوستالژی با موضوع روایتی امروزی از گذشته داشت.
از کتاب های وی می توان به خانجون و بوی ریحون، خانجون و خواب شمرون، خانجون و کوچه پریون، فدایت شوم، کتاب جادو، تلخ و شیرین بلدیه، قمر در عقرب و ماه گرفته ها اشاره کرد.
در داستان پارک سنگی در این مجموعه، راوی که دختری جوان است همراه دایی و پسر دایی و پدر بزرگ و خواهرش با ماشین دایی که قدیمی است و قدرت بالا رفتن از سربالایی تند را ندارد به پارک سنگی جمشیدیه می روند. هنگامی که ماشین دارد از سربالایی بالا می رود نه تنها در راه می ماند که حتی به عقب بر می گردد چون ترمز دستی اش کار نمی کند. در ابتدا داغ می کند و خواهرها با دایی آن را هل می دهند بعد هم ترمز می برد و به عقب می رود که نگهبان پارک همراه چند نفری دیگر به کمکشان می آیند.
در داستان سبیل، پدر بزرگ راوی، سبیل بزرگی دارد سبیلی که به قول راوی مثل یک یادگاری قدیمی است. مثل ساعت زنجیر دار و خلاصه چیزی که به او هویت خاص می دهد روی سبیل خط سفیدی دیده می شود که علامت سیگار کشیدن های سالهای متمادی او است. حالا اما در بیمارستان است و باید سبیلش را بزنند چون مانع از رسیدن لوله های اکسیژن برای ریه  خرابش است. پدر بزرگ راضی به این کار نمی  شود. مقاومت می کند حتی مخفیانه به کسی پول می دهد که بروند برایش سیگار بخرند. اما سرانجام تسلیم شده و می گذارد سبیلش را بزنند تا بتوانند لوله های هوا را راحت در دهانش بگذارند.
در هر دو داستان، شرمین نادری سعی کرده است با نگاهی نوستالژیک از زبان دختری امروزی شرحی از گوشه و کنار تهران بدهد. اصلا هر داستان بهانه ای است که او سرکی به گوشه ای بکشد و چیزهایی را به یاد بچه های تهران بیندازد که شاید گاهی فراموش کرده باشند، شاید بتوان مهمترین ویژگی داستان ها را همین دانست.
تمامی داستان های رویای تهران ساده و بدون پیچیدگی و ابهام هستند و حتی شاید بتوان با اغماض گفت که فاقد طرح مشخص و معلومی هستند. مثلا در داستان باغ سنگی، این موضوع بیشتر به چشم می خورد. انگار نویسنده صرفا فقط به خاطر این که بخواهد جایی مثل باغ سنگی جمشیدیه را به یاد و خاطر خواننده بیاورد چنین موضوعی را نوشته و کمتر به ساختار داستانی و این که طرحی نو در اندازد فکر کرده است.
البته سبیل از این جهت کمی متفاوت است و حضور شخصیت ها تا اندازه ای پر رنگ و قصه ای که از ابتدا تا انتهای داستان وجود دارد کار را از باغ سنگی متفاوت کرده است.
حمام چهل کلید، خانم تاج، خواب شمیران، پارک سنگی، دالان پیچ،، خیابان پند آموز، روح تاتر شهر، سیبیل، سمنوی عمه لیلا، عینک شکسته، کفش های سفید،لانه ی زنبور، مقبره ی پرتقالی و تلی خانم، نام داستان های این کتاب هستند که مکان های تاریخی و قدیمی شهر تهران را در قالب متفاوت داستانی معرفی می کنند.

امیدوارم این پست مورد توجه شما گرامیان قرار گرفته باشه.
مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
بدرود.

شهروز حسینی

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در اجتماعی, تاریخ, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کتاب, کتاب صوتی ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

152 Responses to کتاب رؤیای تهران از شرمین نادری

  1. 1
  2. 2

    سلااام
    خوشحالم که بعد از مدتها پست گذاشتی و اونم چه پستی!!!
    خدا پدربزرگتو رحمت کنه
    کار بزرگ و مفیدی انجام دادی
    ای کاش روز به روز به تعداد کارهای فرهنگی افزوده بشه و از نذریهای دیگ و قابلمه کاسته بشه!
    شهروز به خاطر کتاب ممنونم و امیدوارم پستهای بعدی پست شیرینی شادیهات باشه.
    رهگذر عزیز از تو هم به خاطر گویندگی کتابهامون ممنونم.
    تولد سه سالگی پستهاتم مبارک.
    امیدوارم بعد از مدتها اول بشم.

  3. 3

    قبول نیست تو پست رو نخوندی من اول شدم
    فرزاان میزنم میمیریااااا خخخ

  4. 4
    رهگذر says:

    اول شدم هورااااااااااااااااا

  5. 5
  6. 6

    سلام
    اولا تشکر میکنم که افتخار دادید و اینجا پست گذاشتید،
    از دیدن پست شما خیلی خوشحال شدم و نتونستم خوشحالیم را مخفی کنم
    روح پدر بزرگتون شاد باشه
    تولد سه سالگیتون را هم تو گوشکن تبریک میگم
    خدا کنه تو کارهاتون همیشه موفق باشید.
    خیلی ارادت دارم
    اما باور کنید دست خودم نیست خیلی نمیتونم اینجا حضور داشته باشم
    همیشه موفق باشید.

  7. 7
    غزل فرزان says:

    خوب اول شدم خیالم راحت شد بعد پست رو با فراغ بال خوندم
    کتاب رو که دانلود میکنم، تولد گوش کنی شدنتم مبارک باشه
    پس تو هم یه جورایی آبانی محسوب میشی!
    روح پدربزرگتم شاد باشه
    مرسی از هدیت

  8. 8

    راستی از دوست خوبم رهگذر هم تشکر میکنم که زحمت گویا کردن کتاب را کشیده
    ببخشید از بس ذوق کردم یادم رفت از هدیه ی خوبتون تشکر کنم.

  9. 9
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلاااام سلااااااام و درووووووووووووووووووووووووووووووود بر داااااااااااااش شهروووووووز وااااییی بازم داش شهروزی پست زده اونم چه پستی اونم عجب پستی پستی زده کارستون توپ مشتی خاشخاشی مرسی داری داش شهروز با این پست عالی راستی دست گویندشم که بهترین و خوش صداترین گوینده ایرانه درد نکنه داش شهروز ایشالله صاعت دو و ده دقیقه میام برا دانلود با وجود این که دارم توی سایتهای ایران داک و سیکا در خصوص پایان نامهم میتحقیقم حتماً بعد از این که دانلودش کردم میخونم چون با ماجراهایی که از این کتاب تعریفیدی باید زیبا و جالب و جذاب باشه به هر حال مرسی بابت این پست و مرسی بابت این کتاب همین جا یه فاتحه نثار روح پدربزرگ و دوست شهروز آخه خودت گفتی علاوه بر پدربزرگ دوستت هم بوده منم بخاطر همین گفتم دوست به هر حال مرسی بابت این کار زیبای معنوی شبت مهتابی و زیبا و آروم و پر از خوشی ایام به کام شب خوش مواظب خودتون چی ببخشید یعنی بدرود و خدا نگه دار

  10. 10
    رهگذر says:

    عه عه عه چه لوس. چه بیمزه. یعنی چی اول دومی؟ حالا انگار چه خبره؟ ایییششششششش اص خوشم نمیاد از اول دومی و اینا.
    بی کلاسا. خخخخخخخخخخخخ
    شهروز حسینی فرزندم منم یه کاربر خالی ام. اص خالی بودن یه کیفی داره که هیچی ندارتش. هر وق دلت خاس هستی. هر وقتم دلت نخاس میری شیش ماه بعدش میای. خوبه. کیف داره.
    وخی وخی خودتم دس بجنبون کتاب بنویس خو.
    کتاب قشنگی باید باشه. دان میکنیم و میگوشیم بیبینیم چیچیاس؟ خخخخخخخخخ

  11. 11
    ساناز امیدی says:

    سلام شهروز جان امیدوارم که حالت خوب باشد و روحیه ات را به دست آورده باشی خدا پدر بزرگت را رحمت کند و روحش شاد کتاب را میخوانم و برایش فاتحه میفرستم از رهگذر هم برای خوانندگی این کتاب تشکر میکنم

  12. 12
    محسن صالحی says:

    سلاااام شهروز.
    اینجا همه عشق اول شدن دارن که.
    بابا چه خبرتون هست.به خدا به همتون میرسه.
    خب بیام سراغ اصل مطلب که خود داش شهروز هست.
    اول که خدا پدر بزرگت رو رحمت کنه.
    بعدشم زیارتت قبول.
    بعدشم انشاالله بیشتر از قبل فعال تر باشی چه به عنوان کاربر ساده چه به عنوان مدیر.
    بعدشم خیلی دلم واست تنگیده بود.
    بعدشم چاکرتیم و ممنون بابت کتاب.

  13. 13
    رهگذر says:

    شهروز حسینی جونی بابا جون رعدت وخی بیا این پستت رو مدیریت کون. میفهمی که چی میگم؟ خخخخخخخخخخخخخ.
    یا ستار العیوووووووب. یا رَبِ یا رَبِ یا رَبِ یا رَبِ یا رَبِ یا رَب

  14. 14

    تولدت توی محله مبارک! اولین پستت پس از وقفه مبارک! کتاب نو مبارک! کلا مبارک آی مبارک!

  15. 15
    کامبیز کامبیز اسدی says:

    سلام. شه‌گذر از دو‌تاتون متشکرم. روح پدربزرگت شاد شهروز جان.
    پس این عمه داشت کتاب ضبط میکرد. فکر کردم مرده.

  16. 16
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    بهبه. ببین کی اینجاست. پسر خود ساخته و از کمپ برگشتم خخخ
    بزنم به تخته رنگو روت وا شده . میگم هر چند بدون شماها محله برام مثل قفسه نه اون قفس بلکه این قفس . ولی راضیم به خوشی و سعادت شما. اتفاقا الان که مدیر نیستی راحتی و دیگه بدون هیچ چیزی حرف دلتو راحت میزنی.
    مثل پدرت رعد بزرگ آزاد اندیش و به دور از تعریف و تعارف الکی باش.

  17. 17
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    مطمئنا روح پدربزرگت شاده شاده. احسنت به فکر منورت. اصلا به جای شبو شور صدات میکنم منور هههه
    ی چیزی بگم بخند خیخیخی من گویا خواب دیده بودم که حسین آگاهی پست زده. به نبینک فرهیخته گفتم آگاهی پست زده. اونم گفت چه عالی. اما وقتی اومدم که پستو کپپی کنم دیدم اثری از پست نیست خخخ و اونجا بود که یقین کردم خواب دیدم. تعبیرش این شد که تو پست زدی .
    ابن سیرین کجایی که ببینی رعد بزرگ خواب تفسیر و تعبیر میکنه

    • 17.1

      سلام بابایی.
      الآن مرحله ی سم زدایی رو گذروندم دارن روی روح و روانم کار میکنن خخخ.
      من همیشه حرفمو زدم. چه کاربر بودم و چه مدیر برام فرقی نداشت. ولی الآن دیگه راحتتر میتونم دیدگاههای شخصیمو بنویسم.
      حسین آگاهی هم به زودی پست میزنه. یه کتاب خییییل قشنگ داره که میخواد برامون بذاره خخخ.
      مرسی از حضور و حمایت همیشگیت.
      موفق باشی.

  18. 18
    کامروز فتحی says:

    سلام
    ممنون شهروز بابت کتاب و پست
    خدا پدر بزرگت رو بیامرزه روحش شاد

  19. 19
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    رهای رهگذری بابت گویا نمودنت دعا میکنم زبونت همیشه در حال گفتن باشه خخخ ولی قبلا هم بهت گفتم که صدات خیلی رسا و خوبه برای گریه و زاری در مراسم ترحیم افرادی که گریه کن ندارند و می خوان مراسم ترحیمشون گریه زاری به گوش برسه. گویا به این افراد مزد خوبی هم میدن هههه جدی توی ماه عسل ازین شغلها نایاب با حقوقهای نجومی دعوت شده بود خخخ کتاب گویا کردن دیگه ور افتاد. ببین کی و کجا گفتمت هههه الفرار

  20. 20

    بهبه خدایه من!دارم خواب میبینم?آخ جون شهروز پریسیما چقدر دلم براتون تنگ شده بود راستی دیگه از پیشه ما نرید قول?

  21. 21

    منم این نذر با ارزش رو ارج مینهم و امیدوارم روح پدربزرگت همواره شاد باشه.

  22. 22

    درود

    دیدن این پست بی اندازه خوشحالم کرد

    درست مثل لحظه ای که فایل شهروز در زیر پتو توسط حسین بهم رسید

    شدیدا از این طرحت لذت بردم

    انشا الله که روح پدربزرگ عزیزت شاد باشه

    رهگذر دیوونه مرسی

  23. 23

    درود. خوشحالم که دیدمت, تولدت هم تو گوش کن مبارک باشه, بابت این نذر ارزشمند هم سپاس و تشکر, و از رهگذر هم واس گویا کردن این کتاب هم تشکر میکنم.
    باز هم بابت عزیز از دست رفتت تسلیت میگم و واسش فاتحه میخونم حتماً.
    راستی اون موقع که جشن عصای سفید بود تو قلهک اومدم ببینمت که با لطف آقا اشکان مواجه شدم که بیخیال.
    فقط خواستم بهت بگم که دوست داشتم ببینمت و موقعیتشم بود که البته هر چند از دیدن اشکان خوشحال شدم ولی اون.
    باز هم مرسی که تنهامون نمیذاری.
    منتظر پستهای بعدی هم هستیم.

  24. 24
    پریسا says:

    سلام شهروز. روح پدربزرگت شاد. امیدوارم این موج رو به سلامت گذرونده باشی و دیگه از این چیز ها برات پیش نیاد.
    به خاطر کتاب از جفتتون ممنونم. باید قشنگ باشه.
    خوشحالم اینجایی. به نظرم دیگه باید این رو بدونی و لازم نیست من اینجا تکرارش کنم. اینکه چه قدر خواهان حضورت بودم و هستم.
    خدا به پدربزرگت آرامش و به دل خودت شادی و باز هم آرامش بده!
    موفق باشی!

  25. 25
    طاها طاها says:

    سلام شهروز مرسی از کتاب روه پدر بزرگت شاد

  26. 26
    ریحانه ریحانه says:

    سلام

    باز هم برای پدربزرگتون آرزوی آمرزش و رحمت الهی رو دارم، روحشون شاد

    برای کتاب هم بسیار تشکر

    مرسی موفق باشید

  27. 27
  28. 28
    روشنک روشنک says:

    سلام حسینی
    روح پدربزرگت که حتما حتما شاده این را مطمئنم
    این نذریتم از هزارتا خرما و حلوا و چلو خورشت هم واسه ماها و هم واسه پدربزرگت گواراتره، آفرین به این ابتکار و حرکت سنجیدت
    تولد سه سالگی گوش کنیت هم مبارک
    شاد و سربلند باشی

  29. 29
    مرضیه زارع says:

    سلام. وقت خوب. از دیدن پست شما بسیار بسیار خوش حال شدم. به راستی بی حضور شما محله سوت و کور بود. البته ما منتظر بودیم چرا که هنوز کلی شی مونده که باید لطف کنید و از زبان اونها با ما صحبت کنید. تازه پار سال از فرهاد گفته بودید و قرار بود امسال از مجنون بگید. به هر حال خیلی خوش حال شدم.
    روح پدر بزرگتون هم شاد از بابت کتاب سپاس فراوان. از دوست خوبمون هم که زحمت خوندن رو کشیدند متشکرم. ان شا الله به زودی خواب رعد هم تعبیر خواهد شد. به امید روزهای قشنگتر در محله.

    • 29.1

      درود بر خانم زارع گرامی.
      ممنون بابت لطف بی اندازه ای که به من دارید.
      خب این اشیاء جدید زبان خارجی بلدن نمیدونم از کجا هم یاد پرفتن نمیفهمم چی میگن درست حسابی خخخ.
      چشم سعی میکنم باز هم به پستهای قدیمیم یه بازگشتی داشته باشم.
      ممنون از حضورتون.
      پیروز باشید.

  30. 30
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    مرضیه بانو خوابهای رعد چونان فرعون مصر به تحقق نزدیکه. خخخ فقط یوزارسیفی نیست که تعبیر بنماید.
    آگاهی کجایی؟چندین نبینک سراغ تو را از من میگرفتند. هم تو و هم وحید.
    منم گفتم آگاهی رفته هلند گل بچینه و وحید هم رفته با داعش بجنگه خخخ

  31. 31
    بهار خانم says:

    سلام ممنون از پست و هدیه و ممنون از گوینده عزیز
    من یه سوالی دارم حالا هرکی تونست راهنمایی کنه من هر کتاب صوتی رو دان میکنم و بفد ک میزنم تا از فشردگی دراد یا میزنه فرمت ناشناخته صحیح نیست اینجور چیزا یا کلا فایلش رییرید میشه ک فقط چندتا قسمتشو میاره و این کتاب رو ک اصلا موفق نشدم باز کنم آیا از چ برامهی استفاده کنم تا بمشکل بر نخورم سپاس فراوام

  32. 32
    پرواز says:

    سلام شهروز. روح پدربزرگت شاد. امیدوارم این موج رو به سلامت گذرونده باشی و دیگه از این چیز ها برات پیش نیاد.
    به خاطر کتاب از جفتتون ممنونم. باید قشنگ باشه.
    خوشحالم اینجایی. به نظرم دیگه باید این رو بدونی و لازم نیست من اینجا تکرارش کنم. اینکه چه قدر خواهان حضورت بودم و هستم.
    خدا به پدربزرگت آرامش و به دل خودت شادی و باز هم آرامش بده!
    موفق باشی!

    هععععععععععععع .هععععععععععع/.هععععععععععععععععع

  33. 33
    نازنین says:

    سلام
    هورا اول شدم خخخخ. عه خب زودتر از همه پستو دیدم، ولی ساعتی که منتشر شد گنجشک لالا و اینا بودم! خخخ.
    بگذریم. خیلی خوشحالم که باز شما و دوستان رو اینجا میبینم. باز هم درگذشت پدربزرگتون رو صمیمانه تسلیت عرض میکنم. بابت هدیه ارزشمندی هم که برامون آوردید تشکر میکنم. از معصوم خانم هم بابت گویندگی کتاب ممنونم. عه چرا دعوام میکنیییید؟ خب خودش گف من رهگذر نیستم! خخخ.
    امیدوارم باز هم همۀ شما دوستان رو اینجا شاد ببینم و به زودی خبرای خوشحال کننده بشنوم. یا بهتر بگم بشنویم.
    موفق باشید.

  34. 34

    سلام من امشب اين كتاب رو دان ميكنم راستی شهروز چرا زنگ میزنم جواب نمیدی?پریسیما کجاست?

  35. 35
    سعید شریفی says:

    سلام شهروز
    روح پدربزرگت حتما بابت انجام این کار ارزشمند شادتر از قبل هست
    تولد 3 سالگیت تو گوشکن مبارک!
    خوبه که هستی و بهتر میشه که همیشه باشی
    از حضرت رهگذر هم حساابی می تشکرم!
    هر دو شاد باشید تا همیشه

  36. 36
    پرواز says:

    نازیروز بیلیاقت ؟..واقعا براتون متاسف میباشم .این چه طرز استقبال از یک آقای بزرگوار و متشخص میباشه ؟؟؟آه ملت ببینید .ببینید این جوابِ منه ک با بزرگواری قدم بر چشمهای نداشته ی نازیروز گذاشتم .متاسفم .متاسفم ….!
    زووووووود از محضر شریفم عذرخواهی کنید وگرنه کاری رو میکنم ک نباید #####

  37. 37

    به خدا نميدونيد چقدر خوش حالم که شمارو اینجا میبینم امروز یکی از بهترین روز هایه زندگیمه خییییییلی سر حالم

  38. 38
    رهگذر says:

    ظاهراً اینجا همه میدونن اوشلی کیه و رهگذر کدومه؟ خخخخخخخخخخخخ. فک میکردم ملت در جریان نیسن.
    اوشلی و رهگذر و معصوم و لیلی و رهایی از لطف همیشگی همه دوستان تشکر ویژه دارن. و دست یکی یکیتونا به گرمی میفِشُرَن. قربونتون.
    کامنت خالی نذارید. کتاب قشنگی بود بخونیدش. یه سری ریزه کاری و ظرایف قشنگی داشت که اهل نوشتن از خوندنش لذت خواهند برد.
    شهروز تو چیچیت کمتر از یه نویسندست؟ حالام حالشا نداری، گوشه ذهنت یه جا نیگرش دار. و بعد یه روزی بیشین و بنویس.

  39. 39
    هستی says:

    سلام ممنون از کتاب خ.بتون امیدوارم روح پدربزرگتون هم شاد باشه

  40. 40
    مرد اردیبهشت says:

    درودها بر آقای حسینیِ گرامی… سپاسگزارم از کتابی که به دوستان هدیه کردید… باز هم آرزوی آرامش و شادمانی دارم برای روانِ پدربزرگِ بزرگوارتان… خوشحالم از این که در کنارمان هستید… پاینده باشید…

  41. 41
    لِنا says:

    درود بر شهروز,من هم بازگشت مجددت و همچنین گذاشتن پست در سایت گوشکن رو بهت تبریک میگم ولی واقعا بینهایت میلایکم نذری که برای شادی روح پدربزرگ عزیزت انجام دادی,برای شما و خونوادت آرزوی سلامتی و برای روح پدربزرگتان آرزوی آرامش و آمرزش می کنم. بسیار بسیار عااالی بود نذرت و ای کاش این نوع نذرها مرسوم تر بشه. از رهگذر نازنینم هم تشکر دارم ی عالمه تا.شاد و خوش و سلامت باشید همگیتون.

  42. 42
    پریسا says:

    آیی پرواز پرواااآاااآاااآآااااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااز وایستا ببینم بیا کامنتم رو بدههه،ههه،ههه،ههه،ههه،ههه،ههه،ههه،ههه! چی خیال کردی1ساطور گرفتی دستت خیال کردی می تونی کامنتم رو کش بری بدون پرداخت حق کپی! حالا که این طوریه، بچه ها من خودم دیدم ساطورش از این پلاستیکی هاست تیغه میغه نداره این بی خطر بی خطره! آخیش تا تو باشی کامنت ازم کش نری!

  43. 43
    پریسا says:

    این از پرواز! حالا این شهروز! هرچی بیخیال میشم نمیشه اجازه بدید تکلیف این با نسکافه رو اینجا مشخص کنم فرار هم بی فرار دیگه از داخل پست خودت که نمی تونی در بری!
    آهایی جوون ها این شهروز1طور وحشتناکی نسکافه دوست داره اصلا از اعتیاد گذشته شب و نصفه شب هوس نسکافه می کشدش از خونه بیرون اگر بهش نرسه می زنه بیابون باید با از این ماشین نمی دونم چه مدلی ها برن پسش بگیرن! بیایید ثواب کنید یکی2تاتون1نسکافه واسهش دم کنید این بخوره الان مثل اینکه حالش خیلی داغونه هوس نسکافه زده نابودش کرده بجنبید جوون مردم از دست رفت!
    اوخ بچه ها1چیزی بگم آیا؟ حالا من الفرااار! خداییش سوراخ موش رو بیخیال الان مظنه قبر موقت چنده؟
    بچه ها من رفتم خداییش اگر جام رو بلد بودید بهش نگید کجام این دستش برسه تبدیل به گرد و خاکم می کنه اگر زنده موندم هم هیچ زمانی توضیح نمیدم واسه چی!
    جدی رفتم ایام به کام!

  44. 44
    پرواز says:

    آی پریسا پریسا پریسااااااااااآاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باید بر خود ببالی ک بزرگی چون من .ابو پروازِ ابوالخیر منت بر سرت نهاده اند و کامنتت را کپی فرموده ب حضور برده بیمقدارشون شمشیرک تقدیم نموده اند. شما میبایست در راستای تشکر از اون بزرگوار اندوخته های زرت را تقدیم حضور با شکوهشون کنی ….شاید ذره ای از لطفی ک بت نمودند و کامنت تو را انتخاب فرموده اند برای هدیه دادن ب کمترینشون .شمشیر !جبران نمایی .منتظر یک کیسه پر از طلای 24 عیار هستم .برای جبران بزرگواریم .هععععععععععععععع

  45. 45
    پریسا says:

    پرواز! ببین! بیشین بینیم بابا! پا نشی ها! همونجا که زدم ولو شدی بیشین بینیم بابا! اصلا ولو بشو بابا! شکلک1دفعه جفت پا گرفتم واسهش دوباره ولو شد رو زمین. نه خداییش زیاد سفت زدم پرواز پاشو! پرواز نمرده باشی تکون بخور ببینم زنده ای! واااییی! پرواااز بلند شووو! زنده بمووون تو می تونی! و1گونی از این مزخرف ها!
    کیسه رو هم پر کردم از تیغ تا شوتش کنم طرف اولین کسی که واسه دسگیریم به جرم قتل پرواز بیاد طرفم!

  46. 46
    پریسا says:

    ای بابا پس ت دستگیری کو؟ راستی شماره100شد مال خودم! به یاد روزگاران تلاش هام واسه کسب شماره های رند!
    خوب خوش گذشت ما رفتیم!
    همگی ایامتون به کام!

  47. 47

    سلام شهروز
    پسر نیستی
    کجایی
    دلمون واسهپست هات حسابی تنگ شده
    قبل از هرچی, خدا پدربزرگ تو و همه ی امواط رو بیامرزه.
    روحشون شاد و قرین رحمت
    بعد, خیلی ممنون به خاطر کتاب
    حتما دانلود میکنم
    پسر ببین چه قدر هوادار داری
    پستت به 24 ساعت نرسیده, 100 تا کامنت براش زده شد
    راستی, اون پستت که زندگینامه کوروش خدا بیامرز بود چرا حذف شد؟
    ممنون
    ببین. نری بعد از دو ماه پست بزنی ها!
    آفرین
    موفق باشی

    • 47.1

      سلام سامی.
      بچه ها به من لطف دارن.
      ببین پست کوروش من حذف نشده. اون پست برای دو سال پیش بود که اون روز سنجاق شده بود و بعد از مناسبتش هم سنجاقش برداشته شده بود. توی آرشیو پستهام که بری میتونی پیداش کنی.
      میتونی هم توی سرچ قدرتمند محله بنویسی روزی که در برگهای تقویممان گم کردیم که پست رو برات بیاره.
      ممنون از لطف و حضورت.
      موفق باشی.

  48. 48

    سلام سلام سلاااااااااااااااااام.
    بِرید کنار من اومدم.
    شهروز بسیار ممنون بابت کار قشنگی که انجام دادی.
    قطعاً اثر چنین کار هایی بیش از مراسم های مرسوم هست که برای رفتگان انجام میشه.
    درودی هم بر رعد بزرگ می فرستم که از من یاد کرده.
    رعد بیا بگو چه شخص یا اشخاصی دنبال من می گشتند؟

    • 48.1

      سلام حسین.
      ببین من خیلی تو رو دوست دارم.
      بیا یه دستی رو سر من بکش.
      اصلاً یه هفته بیا خونه ی ما.
      اصلاً ببین بیا بریم یه مسافرتی چیزی مهمون من.
      فقط باش خخخ.
      مرسی که هستی.

      • 48.1.1
        رعد بارانی رعد بارانی says:

        حسین اول اینکه من خواب دیده بودم ی پست زدی . باور کن فکر نمیکردم خوابه تا با یک نبینک فرهیخته و دانا ویسی مکالمه داشتم و اون نبینک از غیبت صغری تو صحبت نمود خخخ من گفتم چه نشستی که حسین دیروز پریروز ی پست زده. بعد اومدم کپی کنم براش بفرستم دیدم بعد از اون پست اعترافات پستی نزدی خخخ
        ی نبینک با کمالات دیگه هم که اهل کامنت گذاشتن در گوشکن نیست از تو از من سئوال کرد. منم از اونجایی که عکستو دیدم از چهرت و تیپت گفتم. خخ اما نبینک از اینکه چقدر تو رو میشناسم پرسید . منم گفتم من آگاهیو نه دیدم نه باهاش صحبت نمودم. از کجا بدونم که چقدر آقا منش و جنتلمنه ؟خخخ
        آگاهی گویا غیبت تو و وحید رضازاده باعث دل نگرونی چندین تن از نبینکهای کتاب دوست شده خخخ
        بی زحمت کتابای توی کیستونو بفرستید توی سایت نه به خاطر سایت بلکه به خاطر نبینکهای عزیزم

  49. 49

    سلام حسینی..
    عجب پستی, باز هم یه پست عالی از تو.
    ممنون برای این کار زیبا.
    امیدوارم که روح پدربزرگت قرین رحمت الاهی باشه.
    با روشنک کاملا موافقم این بهترین احسانی بود که میشد انجام دادش..
    از معصومه عزیز هم متشکرم.
    راستی آخر شدم, خودت نوشتی توی کامنتا به همه مدال طلا میدی بده مدالم را زوووود ههههه.
    همیشه موفق باشی و شاد.

  50. 50

    درود بر آقا شهروز گرامی! تولد هم محلهگیتون مبارک. دلتنگتون بودم. جاتون توی محله حسابی خالی بود. بابت تهیه و انتشار کتاب خیلی تشکر میکنم. برقرار باشید.

  51. 51
    مظاهری says:

    اووووو! چقدر دیر رسیدم. گفتم سر صبر بیام ولی انگار آخر مجلس باید بشینم.
    حالا همه میگن آخر مجلس دَََََسسس دَََسسس خخخخخ.
    میگما بالاخره شرمین خانم، خانمه یا زنه؟ خخخخخخ.
    جدی متوجه نشدم که آقاست یا خانم. البته چون نوشته بود راوی فلان داستان! ….. شاید همین نویسندشو گفته و خانمه!
    ولی کلا عنوان پستت خیلی با کلاسه با این اسم نویسنده و کتاب! خخخخ یادته اولین کامنت رو من واست گذاشتم؟!
    رهگذر جان از تو هم ممنونم. چقدر کار قشنگیه این دست فرهنگ سازی و فرهنگ پراکنیها! خودم هم قاتی زدم.
    به هر حال شاد باشی و شاد بمونی!
    راستی خیلی حجم رو اصفهانی پسند نوشتی!
    دست مریزاد! خخخخخ.
    دیگه چیا میخواستم بگم!
    آهان میگم بیا این دفعه با کتاب بحرف به مناسبت هفته ی کتاب هاهاها.

  52. 52
    حسین بَلْوَردی says:

    سلام بر رفیق خوبم شهروز
    امیدوارم با این نذری که کردی روح پدربزرگ یا به قول خودت رفیقت با دعا و فاتحه هم محله ای ها شاد بشه در این شب جمعه
    فقط آمدم بر حسب وظیفه ازت تشکر کرده باشم بابت این کار ارزشمند فرهنگی که امیدوارم اینگونه نذریها بیشتر در جامعه مرسوم بشه
    از رهگذر عزیز هم بخاطر خواندن این کتاب تشکر میکنم
    دوستان من هم یک نذر کردم که امیدوارم با دعایی که شما در حق من میکنید مشکلم به زودی حل بشه
    و امیدوارم رهگذر به من هم لطف داشته باشه بتونم مزاحمش بشم و برای من هم کتابی رو ضبط کنه تا تقدیم شما کنم
    از همه دوستان التماس دعا دارم
    دوستان هم محله ای مهربانم
    حالا که این نذر شهروز موجب شد که من بنا به وظیفه و به رسم قدردانی از شهروز به خاطر کار نیکش اینجا کامنت بگذارم
    دوست دارم از همه دوستانی که این مدت به من لطف داشتند و در کامنتها از من یاد کردند یا اسمی از من به میان آوردند نهایت قدردانی را داشته باشم
    بخصوص از رعد بزرگ، رهگذر عزیز، خانم کاظمیان مهربان، نازنین خانم و سایر دوستانی که اسمشان را از قلم انداختم.
    عذر خواهی میکنم اگر نمیتوانم پاسخگو ی محبتهای دوستان باشم و نمیتوانم از زحماتی که میکشید و پست هایی که میگذارید تشکری داشته باشم.
    دوستان خوبم شرایط مشارکت در محله برایم فراهم نیست
    ولی دوست دارم بدانید من هر شب تمام پستها و کامنتها را مطالعه میکنم و مثل قبل در محله در کنار شما هستم
    و قدردان زحماتتان هستم و از داشتن دوستانی چون شما انرژی میگیرم و از حضورتان لذت میبرم
    شاد باشید و پاینده

  53. 53
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    حسین بلوردی بابا لعنت کنید به شیطون و همگی با هم در سایت مشارکت کنید. اتفاقا از صریح الهجه بودنت خوشم میاد. از اینکه با کسی رو دربایسی نداری.
    راستی بالاخره اون روز اون دختر خبر نگار پیدات کرد یا نه ؟هههه
    چرا از ببینکهای خبر نگار فرار میکردی. خخخ
    حسین خان این جا به ی فرد رکو راست و کله شق و شجاع و نترس و عادل و فاضلو جان بر کف مثل تو احتیاج داره.
    میگم گویا تو تمامی شرایط فقیه رو دارا هستی . اسمتو میذارم آیت العظمی حسین دامت برکاته خخخ

  54. 54
    رهگذر says:

    سبزی آش، سبزی خوردن، سبزی خورشی، رُمان گویا میکُنیم. خخخخخخخخخخخخخخخخخ… نذری برادون بخواین شله زردم میپزم. آش رشته م خوبس.
    آشِ رشته، شله زرد، حلیم شیر، سبزی کوکویی، کتاب گویا می کُنیم. خخخخخخخخخخخخ
    شهروز از جونت که نگذشتی. نون خشکه، دمپای کهنه، بیهقی، حقوقی، تخصصی گویا نمیکُنیم. خخخخخخخخخخ

  55. 55

    سلام. به احترام زحمتی که واسه نوشته تمام پستات کشیدی و زحمتی که تو این مدت در کادر مدیریت کشیدی کلاه از سر برمیداریم.
    مرسی به خاطر پست خوبو ارزشمندت و درود بر فکر خلاقانت!.
    تشکر از رهگذر خوشصدا که اگه تو این پست احراض هویت نمیشد دو سه هفته دیگه تو برنامه شش نقطه احراض هویت میشد! به هر حال آدم خوشصدا و خیرخواهی چون تو رو همه باید بشناسند.

  56. 56
    آرتیمان و آرتین says:

    درود بر شهروز عزیز عذر می خوام که دیر اومدم ولی واقعا جات خالی بود کجایی پسر؟ من که ندیده و صدات را نشنیده دوستت دارم راستی آخرش با خودت چند چند شدی؟ واسه ازدواج را میگم آخرش تصمیمت چی میشه همنوع یا غیر همنوع؟ راستی اگه می خوای فاز ناراحت بودن بگیری باید بگم رفته ها همیشه یادشون عزیز و گرامی می مونه و تنها کاری که از دست ما برمیاد طلب آمرزش واسه اون ها هست و این که بعضی اوقات هم واقعا دلمون واسشون تنگ بشه شاید باورت نشه با این که 21 سال از فوت مادربزرگ و پدر بزرگم میگذره هنوزم دلم واسشون به شدت تنگ میشه چون پدر بزرگ و مادربزرگم هر دو در یک سال فوت شدن مادربزرگ خرداد 74 و پدربزرگ اسفند 74 فوت شدن یادم میاد بابابزرگم می گفت منم به زودی به مادربزرگ تون می پیوندم و طاقت دوریش را ندارم و واقعا هم چه عشق پاکی داشتن به هر حال این ها را گفتم که بدونی اون هایی که رفتن غصه ندارن غصه واسه ما هست که باید بمونیم و بجنگیم خصوصا ما کور ها ِ ببخشید اشتباه تایپی شد ما نابینا ها که باید بیشتر مبارزه کنیم خلاصه این که زود تر ازدواج کن و تا در غم ما شریک باشی

    • 56.1

      درود بر آرتیمان عزیز.
      ممنون از لطف شما.
      راستش دیگه خیلی محکم حرف نمیزنم. ولی بازم الویتم همنوعه.
      دقیقاً موافقم. هر کس از این دنیا بره باید بهش تبریک گفت و ما هستیم که باید به حالمون غصه خورد.
      ممنون از حضور و لطف بی اندازه ی شما.
      موفق باشید.

  57. 57

    درود آقا شهروز گرامی، وقتتون به خیر. محله رو مُنَوَّر کردید با حضورتون. اولاً که طلب آمرزش می کنم برای پدر بزرگ مرحومتون و آرامش ابدی رو از خدا واسشون خواستارم.
    ثانیاً تولد سه سالگیتون در گوش کن مبارک باشه.
    ثالثاً یکی از تلاوت هام رو تقدیم روح پدر بزرگتون می کنم که می تونید از این آدرس مشاهده کنین البته اگه دوست داشتین:
    http://www.aparat.com/v/otmdf
    رابعاً ممنون از شما و خانم اوشلی بابت معرفی و خوانش این کتاب.
    شاد و از بند غصه ها آزاد باشید

  58. 58
    وحید says:

    سلام شهروز جان.
    ديروز از طريق يك دوست خيلي خيلي عزيز متوجه پستت شدم. واقعا از كار فرهنگي خوبي كه انجام دادي ازت تشكر مي كنم و مطمئنا اين كار از هزار تا نذري هم بهتر و شايسته تر هست. باز هم از خدا براي پدر بزرگ عزيزت طلب آمرزش مي كنم و روحش شاد باشد. ازت بخاطر دير اومدن تو پستت عذرخواهي مي كنم چون خيلي كار داشتم.
    از رهگذر عزيز هم بخاطر زحمتي كه كشيدند تشكر مي كنم.
    از رعد بزرگ و دوست داشتني و به ويژه دوستانشان هم بخاطر لطفي كه در اين پست به من داشتند صميمانه ممنون و سپاسگزارم. من بنا به دلايلي ترجيح مي دهم ديگر فعاليتي در محله نداشته باشم.
    براي همه شما آرزوي بهترين ها را دارم و اميدوارم هميشه دلتان شاد باشد.
    با تقديم احترام.

    • 58.1
      رهگذر says:

      باباکلاس. خخخخخخخخخخخخ
      بنا به دلایلی ترجیح همی دهم که در محله فعالیت نداشته باشم همی. چه کلاسی برامون میذاره؟ برو بینیم بابا. وخی بیا تا نزدم گردنت بره. بچه پررو. خخخخخخخخخخخخ
      دلمون براد تنگ شده آکله. خخخخخخخخخ
      حالا شهروز میاد میزنه گردن خودم میره. خخخخخخخ

  59. 59
    بانو. says:

    سلام
    خدا رحمت شون کنه.

  60. 60
    نازنین says:

    دوستان بذارید یه چیزی رو رک بگم. ببینید من هم گاهی وقتا سرد میشم که کاملا طبیعیه. ولی از همتون یه خواهش دوستانه دارم. اونم اینه که با وجود اختلاف دیدگاههایی که به طور طبیعی میتونه وجود داشته باشه، یک اینکه خوبیهای هم دیگه رو فراموش نکنیم. دوم اینکه نذاریم اتحادمون به هم بخوره. میدونید که چی میگم. خوشحالم که خیلی از شما دوستان رو اینجا و کلا تو محله میبینم. و امیدوارم این خوشحالیم پایدار بمونه.
    فعلا شب همگی به خیر. همتون رو به خدای خوب و مهربون میسپارم.

  61. 61

    من هم حضور جناب آقای حسینی و سر کار خانم اوشلی عرض سلام، خدا قوت و یک تشکر جانانه دارم. البته چون من فایل کتاب را از یکی از دوستان گرفتم به همین سبب دیر به کامنتها رسیدم و آخر شدم. که از این بابت عذر می خوام. در ضمن یکی دو تا پیشنهاد هم داشتم که شاید مورد استفاده واقع گردد.
    اول، برنامه ریزی برای برگذاری مسابقه ی گوینده ی برتر محله چرا که من با این کتاب دو تا کتاب (تبریز مهآلود) از خانم اوشلی خواندم که بسیار جذاب و با کیفیت زبط شده بود گفتم شاید با این روش بتونیم قدری از زحمات خانم اوشلی و سایر دوستان گوینده را جبران کنیم و دوم اینکه اگر می شود با شرکتها و سایتهایی که در زمینه ی گویا کردن کتاب به صورت حرفه ای فعالیت دارند مذاکره شود تا شاید هر از گاهی یک کتاب صوتی به محله اهدا نمایند مثلا یک ما یک کتا و اگر نشد هر فصل یک کتاب. همین بازهم از شما و سرکار خانم اوشلی صمیمانه تشکر کرده و زحممات فرهنگی شما را ارج می نهم.

  62. 62

    سلام شهروز.
    آخی بمیرم کوچولو تازه سه سالشه.
    بیا جلو عمو لپتو بکشه خخخخ.
    روح بابا بزرگ شاد، بابت این کتاب هم یک دنیا ممنون.
    از کنار گذر هم ممنونم خخخخ

  63. 63
    سارای سارای says:

    سلام شهروز
    خوشحالم که همه اینجا هستند
    تشکر برای کتاب
    خدا پدر بزرگتو رحمت کنه
    خوب باشی همیشه

دیدگاهتان را بنویسید