آموزش صوتی و گام به گام آشپزی ویژه نابینایان بخش اول

سلاااااااااام گوش کنیا چطورین خوبین؟

 

چه خبرا؟

 

اومدم با یه آموزش متفاوت.

 

 

آموزشی که دوست داشتم خودم خیلی وقت پیشها یاد میگرفتم اما خوب هیییییییچکس تا همین ۳ ۴ ماه پیش بهم یاد نداد و در نهایت با کمک آقای طاهری و یکی دیگه از دوستای خودم تونستم یادشون بگیرم

میخوام به شماها هم یاد بدم.

بچه ها اگه یادتون باشه حدود یک ماه و نیم پیش حالاکمتر و بیشترشو یادم نیست قرار بود که یه آموزش آشپزی بذارم تو گوش کن

فکرم نکنید خودم خیلی کاربلدم. نه خیر از  مهر ماه که اومدم تو این خوابگاه جدید, تصمیم گرفتم که دیگه بیخودی منت کسیرو نکشم که بیاد بهم آشپزی یاد بده. یا این که برام غذا درست کنه

تا قبل از این من به اندازه دو برابر مواد میگرفتم و به ازای اون یکی از هم اتاقیهام که هر ترم هم عوض میشدن, برام غذا درست میکردن. اولی رو به این دلیل میگم که, حتی اگه منت کسیرم میکشیدم بهم یاد نمیدادن. خانواده از ترس سوختن و منفجر و منهدم شدن و دوستان به خاطر به عهده نگرفتن مسوولیت.

خلاصه این که با یکی دو تا از دوستان نابینا صحبت کردم تا تلفنی یا با اسکایپ بهم بگن که اقرار میکنم که حسابی کچلشون کردم تازه تازه یه کمی موهاشون داره یه کمکی در میاد خخخ

بعدشم یه فندک گرفتم و کم کم کم شروع کردم به آشپزی حالا تجربه های خودمو با شما به اشتراک میذارم.

-تو خیر سرت مگه تو کامنتا نگفتی یک ماه و نیم پیش که فردا پسفردا میذاری مثلا به اصطلاح این آموزشتو؟

چرا دوست عزیز گفتم. همون موقعم فوری ضبطش کردم شاهدمم تینا و نخودی و آقای خادمی منتها راستش احساس میکردم یه طوری شده و کلا بهتره که آموزش دادنو بیخیال بشم و بذارم یه بلدتر این کارو بکنه.

که از بس تینا هرروز پیام میداد میگفت چی شد؟ زودتر بذار دیگه و یه سری مسایل غیر قابل پخش که دیگه آخر بهش آموزشو دادم و گفتم اینو تو گوش کن اگه تو یکی چیزی یاد گرفتی من میذارمش تو محله.

که از شانس نمیدونم خوب یا بد من و به طرز عجیبی تینا تونست یاد بگیره خخخ

اما مشکل این بود که فایل باید ویرایش میشد و خداییش ویرایش فایلای اینطوری یه کمکی سخته هاردمم که توش آموزش فایلهای ویرایش صدا مثل اوداسیتی و ساندفورج بود جامونده بود خلاصه تینا گفت بده من برات ویرایش میکنم منم که شیرازییییی و از خدام بود با دل و جان دادم بهش و تینا هم مثل یه دوست نمونه ویرایشش کرد

 

خوب پرحرفیرو بیخیال میشم ظاهرا منم دارم به مشکلات پریسا دچار میشم این آموزش میتونین از

اینجا

دانلود کنین

باز هم میگم آموزشهای من کامل نیست فردا حرفه ای های محله نیان بگن آخه دختر جون این چه وضع آموزشه.

البته اگه انتقاد داشتین بگین ولی خدا وکیلی دارم نهایت تلاشمو برای کامل بودن این آموزشا میکنم.

در پایان هم از تینا دوست عزیزم که زحمت ویرایش فایلو کشید و همچنین آقای شهیار طاهری که خیلی تو آشپزی بهم کمک کرد و بقیه دوستام خیلی خیلی تشکر میکنم

با آرزوی بهترینها

مینا

درباره مینا

سلام. من مینا مَلِکی هستم، 22 سالمه، در رشته ی علوم تربیتی شاخه ی تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی درس می خونم. به علت ازدواج فامیلی، از بَدو تولد نابینا بودم، دلیل نابیناییم هم عدم رشد صحیح شبکیه هست. کتاب، مخصوصاً رمان رو خیلی دوست دارم، عاشق پیانو هستم و تا حدیم می تونم بزنم. به کامپیوتر هم تا حد قابل قبولی مسلطم، البته نه در حد برنامه نویسی و کارای خیلی خیلی حرفه ای. خیلی دوست داشتم برنامه نویسی یاد بگیرم ولی چون قسمت مهمی از برنامه نویسی ریاضیه کلا بیخیالش شدم. عاشق وسایل تکنولوژیکی جدیدم. از درس ریاضی و هر چیزی که توش ریاضی داشته باشه متنفرم. احساساتیم ولی اعضای خانوادم میگن بی احساسم. خخخ، البته دوستای نزدیکم میگن که تو از بس سعی کردی احساساتتو نشون ندی همه این طوری فکر میکنن. کلاً با دوستام خیلی صمیمیترم تا خانواده. یه کمی زود اعتماد میکنم که خیلی وقتا باعث شده ضرر کنم، خیلی دارم سعی می کنم این عیبم رو رفع کنم، اصولاً آدم آرومی هستم، رُکَم طوری که خیلی وقتا این رک بودن باعث آزار بقیه میشه. کمی تا حدی لج بازم، خیلی سرسختم و اگه چیزیرو بخوام ولو کل دنیا نخواد انجامش میدم و بالعکس. دوستی برام بی نهایت ارزشمنده ولی معمولاً خودم خیلی کم پیش قدم میشم و بیشتر به خاطر خجالت. متاسفانه خیلی خجالتیم شاید خیلیا بگن که رک بودن با خجالتی بودن تضاد داره. اما من از لحاظ ارتباط بر قرار کردن خجالتیم و مثلا اگه کسی نظرمو درباره شخصیتش بپرسه ممکنه تا کوچکترین عیبشم بگم خخخ. از نظر مذهبی معتدلم و سعی میکنم با همه جور عقاید ولو 180 درجه با خودم متفاوت باشه بپذیرمش. عقیده دارم طرز زندگی هر فرد از پوشش گرفته تا دین تا انتخاب همسر و غیره و غیره جز خود اون شخص به هیچکس هیچکس و هیچکس مربوط نمیشه و اگه ببینم کسی داره تو این مسایل دخالت می کنه به شدت باهاش برخورد می کنم. درون گرا هستم، راز دار بودن خیلی برام مهمه و اگه تصادفاً خودم باعث بشم راز کسی فاش بشه بی نهایت حتی بیشتر از خودش ناراحت میشم و اگه کسی رازیرو از زندگیم فاش کنه برای همیشه از دایره ی ارتباطیم خارجش میکنم. آزادی خط قرمز منه. اگه ببینم کسی یا چیزی داره محدودش می کنه یا رفتاریرو می کنه که مجبورم برای امن بودن، آزادیم رو کنترل کنم به بدترین وجه باهاش برخورد می کنم و به هر قیمتی آزاد بودنمو حفظ می کنم. البته منظورم از آزادی هرج و مرج نیست، منظورم اینه که من حق دارم برای زندگیم هر تصمیمی که دلم میخواد بگیرم ولو اشتباه باشه. راهنمایی رو با جون و دل می پذیرم اما دخالت رو هرگز. بهم میگن طرز فکرت اروپاییه و تو ایران نمیشه این طوری زندگی کرد. خخخ. مثلاً من عقیده دارم که فرزند بعد از 18 سال کاملا مختاره که با والدین زندگی کنه یا به تنهایی. به هر حال تا حالاش که تونستم همینطوری زندگی کنم و مشکل به خصوصیم برام پیش نیومده. راستی حس کردم شناس نامم خیلی خشن شد باور کنین خودم به این خشنی که اینجا نوشتم نیستم! فعلاً همین قدر یادم میاد. امیدوارم عضو مفیدی برای محله باشم. با آرزوی بهترین ها برای همگی شما
این نوشته در آموزش, آموزش های رایگان, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, صوتی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.