جشن تولد، آری یا نه

 

با عرض سلام و هزاران درود حضور دوستان گل و همسایه ها و هم محله های عزیز و دوست داشتنی. باز هم افکار بنده طغیان نمود و قصد کوی دوست کرد که من گفتم میل روی دوست بهتر است و بیا تا با نوشتن مطلبی دوستان خود را به رودخانه ی تفکر انداخته و آنها را شنا کنان تا دریای اندیشه همراهی نماییم. این شد که این مطلب را به محضر گرانقدر شما تقدیم می نمایم. باشد که مورد پسند طبع آسمان آسا و الطاف خورشید وش شما قرار گیرد

جشن تولد، آری یا نه

تا حالا شده است که انسان مدرن و فعالیتها و رفتارهای وی مثلا یکی از ظواهر تمدن امروز و چگونگی برگزاری آن توجه شما را جلب نماید؟ راستی جشن تولد در قدیم هم بوده یا انسان فارغ البال امروز آن را مانند بسیاری از رسوم مدرن برای سرگرمی بیشتر خویش ابداع نموده است؟ گاهی به چیزهای عجیبی فکر می کنم و اهمیت بعضی از چیزها اندیشه و ذهن مرا به خود مشغول می کند. . امروز هنگامی که وارد یک مغازه اسباب بازی فروشی شدم که برای پسرم  یک قلم اسباب بازی بخرم. ناگهان آهنگ تولدت مبارک که با صدای یک کودک در فضا تنیینانداز بود توجه مرا جلب کرد. بیش از همه این مصرع شعر که (جشن تولد منه).

با شنیدن این عبارت به فکر فرو رفتم که واقعا ما آدمها چقدر فکر می کنیم که بسیار مهم و مفید هستیم که برای تولد خود جشن می گیریم و به آن نیز می بالیم، و این جشن و شادمانه مختص یک سن خاص نیست و از کودک یک ساله گرفته تا افراد بالای صد سال نیز چنین تقدیر با ارزشی از خویش نموده و خود را به خاطر کارهای نیکی که در طول یک سال انجام داده می ستاید و خدا را برای اینکه یک سال دیگر از زندگی شیرین دنیایی به وی بخشیده با زبان بی زبانی می نیاید. بسته به وسع مالی، شان، شخصیت، مقام و پست افراد گاهی این جشن و شادی با ابعاد و اعماق وسیع و عجیبی انجام می پذیرد مبادا که شان تعالی یافته ی شخص مخدوش گردد و یا در مسابقه ی تکریم خویش از یک  دوست، همسایه، همکلاس، همکار، و یا هر کسی دیگر عقب بماند. البته که چنین اعیادی بدون چاشنی کادو فاقد هر گونه لذتی خواهد بود. که در آنجا هم صحنه ی دیگری از فیلم زندگی انسان امروز بر روی پرده ی حیات وی اکران می شود و این پلان چیزی نیست جزء رسم اهدای کادو، در این قسمت مسابقه ی بین تماشاچیها برای دادن بهترین کادو گرم است و آنهایی که حاضر نیستند که گاهی از یک ریال بگذرند، در چنین فستیوالی بسیار علاقه مند هستند که گویه سبغت را از همه ربوده و خود یگانه پهلوان چنین میدانی گردند.

یکی دو  سوال: به نظر شما در چنین محافلی انسان چقدر خودش است و حفظ ظاهر نمی کند؟ راستی کودک یکی دو ساله از ماهیت جشن تولد چیزی خواهد فهمید؟ و یا خاطره ی آن در ذهنش می ماند؟ و یا بزرگترها با به راه انداختن آن با یک تیر چند نشان را می زنند. متاسفانه من از این نشانه ها و تعداد آنها خبری ندارم  البته ادعایی هم ندارم که صحبت های بنده دارای صحت و سغم است. بلکه اعتراف می کنم که این مطالب، تنها قلیان افکار من است که به روی کاغذ منطقل شده است. از این رو من هر نقدی را با دیده ی منت قبول دارم و معتقد هستم که همه چیز را همه گان دانند. حال نکته این است که آیا انسان اینقدر در جهان با ارزش است؟

آیا چون ما زبان داریم توانسته ایم سروری خود را به جهان دیکته کنیم؟

آیا حیوانات دیگر اندازه انسان مهم و با فایده نیستند که برای خود جشن به دنیا آمدن نمیگیرند؟ آیا ما آنقدر خوبیم که جشن گرفتن تولد کوچکترین تقدیری است که می توانیم از خودمان بکنیم؟

یا ….

آیا تا حالا دیده اید که حیوانی حیوان دیگر را بدرد؟

آیا تا حالا مشاهده کرده اید که حیوانی به خاطر هر چیزی که شما فکر کنید دروغ بگوید و یا به هم نوعش نارو بزند؟

آیا تا حالا جنگ هسته ای حیوانات را دیده اید؟

به نظر شما هر حیوان در زندگی خود چند نفر از همنوعان خودش را با سلاح های کشتار جمعی از نعمت زندگی محروم ساخته است؟

آیا انسانها تا حالا کسی را کشته اند؟

به همدیگر دروغ گفته اند؟ از هم دزدی کرده اند؟ به همدیگر زور گفته اند یا به همدیگر ظلم کرده اند؟

نمیدانم جواب سوالهای بالا از نظر شما چیست.

اگر برخی از دوستان بفرمایند که چون حیوان فاقد عقل و شعور است بنابراین مقایسه ی بالا معلفارغ است. من هم در جواب می گویم که ای وای بر انسان که تنها علت و افتخار سروری او بر جهان یعنی عقل و شعور وی چه بلاهایی که بر سر خود و هم نوعش نیآورده استت

یکی دو سوال دیگر:

آیا انسان نیک سرشت خلق می شود؟ و یا با آثاری که از عقل وی مشاهده می شود حکم به بد ذاتی وی می دهید؟

آیا راه های دیگری برای پی بردن به ماهیت مثبت عقل انسان وجود دارد؟

آخرین سوال به نظر شما تعداد کردار، رفتار و گفتار مثبت انسان بیشتر است یا ابعاد و عملکرد مخرب و منفی وی

با این وسف یا من انسانی مدرن و متمدن نیستم و یا فکر می کنم که جشن تولد هر یک از ما جفاییست که در حق جهان و سایر جانداران آن روا می داریم.

ترحم بر پلنگ تیز دندان

ستمکاری بود بر گوسفندان

توجه: من زود زود عینک می خرم احتمال دارد که یکی از این عینکها معیوب بوده و آن روزی که این مطالب را نوشته ام همان عینک معیوب یعنی عینک بدبینی من در دست رس بوده و آن را استفاده نموده ام.

درباره صلاح الدین محمدی

ای برون از وهم و قال و قیل من، خاک بر فرق من و تمثیل من رحم فرما بر قصور فهمها، ای ورای عقلها و وهم ها قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش، متصل گردان به دریاهای خویش قطره ی علم است اندر جان من، وا رهانش از هوا و از خاک تن ای مبدل کرده خاکی را به زر، خاک دیگر را بکرده بل بشر کار تو تبدیل اعیان و عطا، کار من سهو است و نسیان و خطا سهو و نسیان را مبدل کن به علم، من همه خلمم مرا کن صبر و حلم با تقدیم سلام و احترام صلاح الدین محمدی، معلم رابط کودکان با نیازهای ویژه، دکترای علوم تربیتی گرایش مدیریت آموزشی اهل استان کردستان شهر سنندج تا 9 سالگی بینای کامل، و بر اثر انفجار مین تبدیل شده به نابینای کامل بارزترین صفات شخصیتی: صبوری، منطقی، برونگرا، احترام به فرد مقابل بدون هر پیشفرض ذهنی فعالیت علمی: ترجمه ی یک کتاب در زمینه ی روش تحقیق مقدماتی با همکاری یکی از اساتید دانشگاه تهران علاقه مندیها: مطالعه مهمترین فعالیت من: در ظمینه های شعر، داستان و رمان، تاریخ، و از منابع تخصصی روش تحقیق تا حدی اهل موسیقی، هنرآموز پیانو و سنتور سایر فعالیتها، سابقه ی عضویت، بازرسی و ریاست در انجمن نابینایان و کمبینایان کردستان، رئیس مستعفی هیات ورزشهای نابینایان و کم بینایان استان کردستان، رئیس خانه نور ایرانیان بصیر شعبه کردستان راه ارتباطی با بنده : email: salah.m1394@gmail.com لذت انعام خود را وا مگیر، نقل و باده و جام خود را وا مگیر ور بگیری کییت جستوجو کند؟ نقش با نقاش چون نیرو کند؟ منگر اندر ما مکن در ما نظر، اندر اکرام و سخای خود نگر حضرت مولانا
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

23 پاسخ به جشن تولد، آری یا نه

  1. 1

    درود
    میزانی از شعور به نظر من در همه موجودات هست و همین مقدار مشخص باعث بروز اتفاقات مختلف است.
    این شعور از نظر من همانند تیغ جراحی میتواند ببرد و التیام بخشد، یا رگ حیات را قطع کند.
    من نمیدانم آیا اگر حیوانات هم از میزان بیشتری از شعور بهره مند بودند، کارهایی جز این میکردند یا نه؟!
    وقتی فکر کنیم عقل تیغ دو دم است، دیگر آن را مایه مباهات و افتخار یا سر افکندگی انسان و سایر موجودات تصور نمیکنیم.
    ما خوب میدانیم که انسان امروز خرابیهای زیادی به بار آورده و این را هم میدانیم که اگر بخواهد میتواند به جای خرابی آباد کند.
    پس میتوان گفت همه چیز نسبی است و در عین حال حتي آن کسی که خرابی در جایی به بار می آورد، حتما برای خودش توجیهی داشته و میخواهد به منفعتی برسد و از نظر خودش کاری که میکند جدا از ضربه ای که به دیگران میزند برای خودش سودمند است.
    جشن تولد هم اگر برای آن کودک دو ساله مفید فایده نیست، به قول شما برای پدر و مادرش و کسانی که با یک تیر چند نشان میزنند سودمند بوده و هائز اهمیت است.

  2. 2
    کامبیز کامبیز اسدی says:

    سلام دکتر. مواظب باش رودخونه غرق نشی.
    باور کن من تا حالا کسی برام جشن نگرفته فقط امسال گوشکن پست رو زد کلی حال کردم خخخ.
    همیشه چند روز بعد از تولدم فهمیدم که فلان روز روز تولدم بوده که یادم رفته.
    آره دریدن حیوان توسط حیوان دیگر بسیار اتفاق میفته عزیز دلم.
    حالا بهتره پیشداوری نکنیم و اگه بعضی دوستان فرمودن: چون حیوان فاقد عقل و شعور است حالشونو میگیریم. خخخخ
    عزیز دلم این سوال که میفرمایی: آیا انسان نیک سرشت خلق می شود؟ و یا با آثاری که از عقل وی مشاهده می شود حکم به بد ذاتی وی می دهید؟ در راستای هم قرار دارد. یعنی انسان نیک سرشت خلق میشه ولی چون مخش مشکل پیدا میکنه ذاتش بد میشه و بهش میگیم ای بد‌جنس!
    سوال بعدی سخته من مخم نمیکشه.
    سوال آخر آسونه. اون رو خدا داند که کدومش بیشتر بوده.
    در آخر هم بگم که افکارت بزرگ و قابل احترامه. مرسی که با ما به اشتراک گذاشتی.
    حالا نمره من چند شد؟

  3. 3
    مسعود says:

    سلام. جداً که مطلبِ قابلِ تعملی بود.
    بخشِ در بارتون رو واقعا پسندیدم.
    ممنون از شما.
    سرفراز باشید.

  4. 4
    عمو حسین says:

    درود بر دوست خوب و نازنینم.
    اول اینکه فکر میکنم منظورت از این جمله:
    آیا انسانها تا حالا کسی را کشته اند؟
    به همدیگر دروغ گفته اند؟ از هم دزدی کرده اند؟ به همدیگر زور گفته اند یا به همدیگر ظلم کرده اند؟
    قطعا منظورتون حیوانات بوده است.
    و دوم اینکه واقعا نمیدونم در مورد این بحث و سؤالات چه باید گفت. کلا با خودم دچار تعارض و تضاد فکری و احساسی هستم. آخه انسان هم خوبیهای زیادی داشته و داره. نمیشه یک جا محکوم و سرزنشش کرد. آنچه که الآن هست و آنچه که داریم که زندگی انسانی را از زندگی حیوانی جدا و متمایز کرده است، نتیجه تفکرات و تلاشها و خلاقیتها و فعالیتهای همین انسان بوده است. و شاید شیرینی زندگی بشر بودن همین تعارضات و دوگانگیهاست. اگر زندگی یکنواخت بود و مثلا اگر همیشه صلح بود که دیگر آشتی و آرامش معنی نداشت.
    ولی دکتر جون آنچه که میدانم این است که ما باید واقعیات را ببینیم و دربارهشان بحث و گفتگو کنیم. مقایسه زندگی حیوانی با زندگی انسانی هیچ مشکلی را حل نمیکند. اینکه آیا حیوانات به یکدیگر ظلم میکنند یا نه و خیلی سؤالهای دیگه، بیشتر سؤالات ذهنی و تخیلی هستند که با طرح آنها بیشتر وقت و انرژی مصرف میشه و نتیجه ای هم در بر نخواهد داشت. اما این سؤال که ما واقعیتی بنام زندگی بشری داریم و این زندگی بشری دچار مشکلات و نابسامانیهایی هست و اینکه برای برون رفت از این مشکلات، چه باید کرد، متین و منطقی هست که بنظرم باید اندیشمندان و متفکرین جهان، روی آنها تمرکز کنند و در صدد یافتن راههایی برای رهایی از آنها باشند.
    متاسفانه امروز هم مثل همیشه مردمان و ملتها محکوم اوامر دولتها هستند و این دولتها هستند که در جهان ترکتازی میکنند تصمیم میگیرند یا تصمیمات را لغو میکنند صلح میکنند یا جنگ. و خلاصه مردم و ملتها ارتباط چندانی با یکدیگر ندارند. در حالی که دنیا کلی پیشرفت کرده است دیوارها و مرزها، عملا خراب و برداشته شده اند. پس بنظرم باید همه ملتها و بخصوص نسل روشنفکر و تحصیل کرده، باید در صدد تعامل با هم باشند. باید نهادهای غیر دولتی اما بین المللی شکل بگیرد تا جایی که بتوانند بر دولتها تاثیرگذار باشند. من بنوعی جهان وطنی باور دارم. یعنی بپذیریم که کره زمین متعلق به همه بشر و مردمان هست و اگر امکانات و سرمایههایی در زمینی و کشوری هست متعلق به همه انسانهاست. همانطور که در داخل هر کشوری هم باور دارم که باید امکانات بین همه مردم بطور عادلانه تقسیم گردد. با آمدن تفکر سوسیالیسم و کمونیسم بارقه امیدی در جهان بوجود آمد که خواهان رفع تبعیض و بی عدالتی بین بشر بود ولی شوربختانه سوسیالیسم هم به یک ایدئولوژی حاکم تبدیل شد و حاکمیت ایدئولوژی یعنی اختناق یعنی سرکوب یعنی زندان و اعدام یعنی باید به ارزشهای من احترام بگذاری در غیر این صورت محکوم به فنا هستی.
    خلاصه که متاسفانه تا کنون مکتب یا مرامی نبوده که فکر درست درمونی درباره برون رفت انسان از مشکلات عدیده داشته باشد. این هم کار خود انسانها و مردمان آن هم در سطح گسترده و در سطح جهان هست. بنظرم بر همه و بخصوص اهل تفکر و اندیشه، واجب است که زبان بیاموزند چون باید مردم جهان با هم ارتباط تعامل گفتگو و همکاری داشته باشند تا بتوانند از دولتها فراتر روند و تاثیرگذار باشند.
    بسیاری از اعمال بد انسان ناشی از مشکلات روانی و هیجانی و عاطفی هست که باید یک نظام صحیح تعلیم و تربیت در جهت ساخت زیربنای شخصیت مردم از دوران کودکی برنامه داشته باشد. شرمنده فکر کنم هم زیاد شد و هم بی راهه رفتم. کلا بحث درباره انسان سخت و دشوار است بخصوص که ما ها کمتر به این بحث مهم میپردازیم.
    از شما دوست فهیم هم بخاطر طرح این مسئله بسیار سپاسگزارم. پیروز و کامروا باشید.

    • 4.1

      سلام بر عمو حسین بزرگ و فهیم محله، نخست اینکه این تعهد فکری و مدنی شما عزیز بزرگوار را می ستایم. دوم منظور از آن کلمه همان انسان است که با تعنه مطرح شده است. سوم منظور بنده از طرح مقایسه بین حیوان و انسان این است که اولا مساله را با ابعاد بیشتر و بهتر درک نماییم. ثانیا به این علت که ما انسانها هر عملی که از خود بدتر نباشد را به حیوانات نسبت می دهیم و مثلا می گوییم فلانی حیوان است به عبارت دیگر این نسبت دادن به حیوانات آیا روا است و حیوانات غیر از آنچه که غریزه به آنها فرمان می دهند انجام می دهند؟ سوم اینکه واقعیت این است که امر دنیای انسان و پیچیدگی های رفتار وی به حدی است که علوم انسانی با مدد گرفتن از علوم دقیقه نیز هنوز نتوانسته آن را کشف و تصغیر نماید. لذا صحبت در این باب مستلزم دانشی عمیق، زمانی به میزان عمر بشریت، و به قول کانت موجوداتی می باشند که از انسان برتر بوده تا بتوانند به رمز و راز کمال انسانی دستیابند و گوهر وجود وی را در مصیر صحیح تربیت قرار دهند. چهارم من احساس می کنم در ناخداگاه جمعی انسان این ایده وجود دارد که وی اشرف مخلوقات است و با اتکا به این آموزه هر کدام از ما احساس می کنیم که سلطان سلطانان خود هستیم و بقیه در جمله ی مخلوقاتی هستند که در شمار رعیت ما به شمار می آیند. و درست به همین علت هر کدام از ما در هر زمان و در هر مکان که به قدرت و منسب نسبی می رسیم این عیده را به فعل درآورده و با عنایت به میزان قدرت خود سلطانی می کنیم و سایرین را به خدمت خویش می گماریم. نهایت اینکه این مطالبی را که حضور شما تقدیم کردم فقط ابیاتی از سر خمیازه بود که به ذهنم خطور کرد و من نیز جهد کردم تا آنها فراموش نشده روی کاغذ منطقل نمایم. همین
      دوست عزیزم شاد باش و جسارت مرا به دنیای انسانی ببخش

    • 4.2

      سلام عمو.
      تا قیام قائم عال محمد،
      هیچ دولتی نمیتونه عدالت رو برقرار کنه.
      از خودم نمیگم.
      از نشانه های ظحور این هست که تمامیه تئوریها میان و نمیتونند عدالت رو برقرار کنند.
      اونوقت هست که مردم از همه حُکومتها بیزار میشند و واقعاً منتظر ظحور قائم عال محمد، حضرت محدی عال رَسول میشند.
      حکمتش‌َم اینه که وقتی ظحور شد، هیچکس نگِه من هم اگر جای این حکومت بودم، این عدالت را برقرار میکردم.
      ممنونم.
      رفتم بقيه کامنت‌آ رو بخونم!

  5. 5
    بانو. says:

    سلام بر شما
    چه ذهن سنگین و سخت گیری دارید شما
    واقعیت من اکثرا و عموما این افکار و اندیشه ه رو اجازه نمی دم وارد ذهنم بشند چون حقیقتا پاسخ نهایی تلخ هست و دست من هم کوتاه و فقط باید بشینم و غصه و افسوس بخورم پس از جشن تولد فقط به کیک تولد اونم از مدل پر خامه ش فکر می کنم و راستی فکر کنم از زمانی که ثبت احوال و عادت نوشتن تاریخ ها مرسوم شد تولد ها هم اهمیت پیدا کرد و هر انسانی نیاز داره گاهی به خودش و وجود اومدنش فکر کنه و این تاریخ تولد بهترین بهانه هست شاید ….
    همیشه پویا باشید و موفق
    راستی تولد آقا پسرتون هم مبارک, اسمش چی هست؟ کادو براش چی خریدید آیا؟

    • 5.1

      سلام بر بانوی عزیز محله، به نظر شما اگر پاسخ سوالی تلخ بود نباید با آن مواجه شد و حقیقت تلخ را نباید پذیرفت؟ من که احساس می کنم اگر ما اشرف مخلوقات هستیم باید میزان جرات و شهامتمان هم بالاتر از سلطان جنگل باشد و ذهره ی مواجه شدن با واقعیت های تلخ را داشته باشیم. به نظر شما این نکته عجیب نیست که انسان با این همه کبکبه و دبدبه توان مواجه شدن با کرده های خود را نیز ندارد؟ پس انسان به گواه و با استناد به چه برتری هایی خود را اشرف مخلوقات می خواند؟ و فقط عقل و شعور وی برای اثبات این مدعا کافی است و احساسات و عواطف وی در این میان نقشی ندارندظ؟
      راستی اسم پسر من اهورا است و دوم مهر هم تولد او است این مطلب هم در همان روز نوشته شده است و بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که آن را با دیگران به اشتراک بگذارم. کادوی اهورا نیز در آن روز یک ماشین آتشنشانی بود و من اکثرا برای او پازل، بازیهای فکری و لوازم نقاشی و غیره می خرم.
      به هر حال از اینکه با حرفهای صدتا یک قاز خود ذهن نازنین شما را آزردم عذر می خوام و آگاه باشید که حضور متعهدانه ی شماست که به بنده دلگرمی بیش از پیش می بخشد.
      دست پرمهر تکتک شما را می بوسم و خوشدلیهایتان را ارج می نهم.
      شاد با

  6. 6
    بانو. says:

    سلام مجدد بر آقای دکتر محمدی گرامی
    خب نه تلخی ها هم جز زندگی آدمی هست ولی درگیر شدن با تلخی ها رو نمی پسندم اتفاقا همون احساسات و عواطف و البته منطقم این رو تجویز میکنه
    من همیشه سعی می کنم زیبایی ها رو ببینم و تلخیها رو نادیده می گیرم, البته نه به این خاطر که نیستند بلکه به این دلیل که من نمی تونم به شخصه کاری در جهت شیرین شدنشون و حل شون بکنم.
    وقتی تلخی و زشتی باشه و تو بتونی در راستای حلشون قدمی برداری حتی کوچیک به نظرم اون وقت هست که باید چشمت رو باز کنی و دقیق اون رو تحلیل کنی.
    اندیشه های شما برای من قابل احترام هست و به عقیده من دید امثال شما به مسائل هست که باعث بهبودی اوضاع میشه …. اما روح من قدرت حمل تلخیها و زشتی ها رو نداره, انکارشون نمی کنه ولی بهشون بی توجه هست …..
    و اما به نظر من انسانها با هم متفاوتند, یکی در جمع همیشه خودش هست و خود نمایی نمیکنه یکی همیشه نقاب داره یکی گاهی نقاب میزنه گاهی خودش هست و هزااار هزااار نوع برخورد متفاوت, ولی کودک دو ساله جشن تولد رو یک شادی زیبا میبینه و براش قشنگ و جذاب هست, تزیینات رنگارنگ خوراکی های خوشمزه و شادی درک میکنه طعم شادی رو اون بچه ولی ما بزرگتر ها هستیم که گاهی خودمون رو از لذت یک جشن تولد دور می کنیم با چشم و هم چشمیها و نشانه های مختلفی که گاها در ذهن داریم و می خوایم بهشون برسیم و بزنیمشون به هدف….
    و واقعیتش پرسشهاتون فقط یه پاسخ تلخ میطلبه شاید هم نحوه نوشتن شما به ذهن اون پاسخ تلخ رو میاره ولی در کل براتون بهترینها رو آرزو دارم و راستی چه اسم قشنگی اهورا و خوش به حالش ماشین آتش نشانیش رو حتما خیلی دوست داره سلام خاله بانوش رو هم بهش برسونید

    • 6.1

      سلام بر خاله بانوی عزیز، باز هم از حضورتان بی نهایت سپاسگذارم به قول یکی از دوستان شما راست می گید ولی حق با من است. شوخی کردم. ولی خارج از شوخی من هم افکار شما را می پسندم من فقط نیمه ی خالی لیوان را دیدم و همش هم تقسیر آن عینک کزایی بود که آن روز استفاده کرده بودم وگرنه من اینقدرها هم بدبین نیستم.
      گذشته از همه ی اینها من به خود می بالم که چنین دوستانی پیدا کرده ام. پس شاد باش

  7. 7

    سلام استاد
    به نظرم انسان یک حیوان وحشی رام شده است و بس. تنها چیزی هم که رامش کرده همان عقلش است که سعی کرده مفاهیمی نظیر اخلاق، انسانیت، آزاد اندیشی و برابری را بسازد و امتحان کند.
    متأسفانه این یک حقیقت همیشه انکار نشدنیست که هر کس سرتر است، برتر است. قانون جنگل! بخور تا خورده نشوی!
    این است که من فکر می کنم هم حق داریم کار های خیرخواهانه بکنیم، هم حق داریم خودمان را برتر بدانیم، هم حق داریم جشن تولد بگیریم و متأسفانه هم حق داریم یکدیگر را بدریم.
    خوب که دقت می کنم می بینم مثلا همان کودک، حیوانی عاطفی و در عین حال وحشیست که سراغ بخاری داغ می رود تا می سوزد، به صورت پدر خود مشت می زند تا برای جلوگیری از تکرار عمل وحشیانه اش از پدر تذکر بگیرد و خودش را خیس می کند تا با تمرین و تنبیه، تمیز بودن را بیاموزد. بغل می گیرد، می بوسد و با تکرار شدن اعمالش در مورد خویش، پاداش می گیرد. گاز می گیرد و گاز گرفته می شود تا طعم هر کاری را بچشد و درک کند چه چیز بهتر مزه ای دارد.
    ما باید خود‌شیفته و طرفدار نارسیسیسم باشیم، دوپامین، سروتونین، آندروفین و موادی از این دست بیشتر در خونمان جاری بشود تا بتوانیم بیشتر از زندگی لذت ببریم و شاد باشیم! این است ریشه ی اصلی مبارزه با غم، افسردگی، پوچی، ناامیدی و نظایرش. روی آوردن به مواد خارجی برای تشدید حس شادی هم دقیقا به همین دلیل است که انسان می خواهد چیزی پیدا کند قویتر و بیشتر از هورمون های موجود تا بتواند بر شرایط بد کنونیش غلبه کند.
    اگر حیوانات دیگر ساختار مغزشان مانند مال ما پیچیده بود یا به عبارتی عقل داشتند، چه بسا بدتر از ما می کردند.
    سوال هایی هم که در آخر فرمودید در خصوص اینکه خوبی های انسان بیشتر است یا بدی هاش، جوابشان نسبیست. به شرایط محیطی و وراثتی و خیلی چیز ها بستگی دارد.
    انسان با خصوصیات مثبت و منفی وجود دارد و نمی شود گفت پاکی یا بد ذاتی چند درصد در سرشت انسان هست. فقط می شود گفت که هر دو از بدو تولد هست و همین باید برای اعمال خوب و بدی که انجام می دهد، به همراه در نظر گیری شرایط محیطی و ژنتیکی، دلایل محکمی به دست دهد.

    • 7.1

      درود برای معمار کبیر محله
      از اینکه این پست مورد توجه شما قرار گرفت و آن را با دقت مطالعه نمودید بینهایت خوشحال و سپاسگذارم
      مجتبی جان از تحلیلت و مطالبی که عنوان کردید لذت بردم واقعیت امر این است که من هم فکر می کنم ما که آن روی سکه یعنی عقل و شعور حیوانات را ندیده ایم خدا را چه دیدید شاید عقل بلایی که بر سر ما می آورد بر سر آنها هم بیاورد. اما من نمی دانم که چرا احساس میکنم که باید عقل دارای یک ماهیت مثبت باشدو از هر گونه تخریب و منفیگرایی به دور باشد و تمام امکانات و ظرفیت خود را در خدمت خوبی، تعالی، مهربانی، و بسیاری دیگر از ارزشهای اخلاقی بگذارد و اگر غیر از این باشد من در ماهیت عقل بودن آن شک می کنم. البته شاید تفصیر ما و نوع درک ما از حقایق جهان متفاوت است که این همه برداشت گوناگون از یک پدیده ی واحد داریم.
      در این صورت آیا حق با سوفستائیان نیست که درک انسام معیار حقیقت است.
      چرخش نظری که در ده ی هفتاد میلادی اتفاق افتاد و پارادایمهای علمی اثبات گرایان را به نفع تفسیرگرایی از رده خارج نمود به گونه ای بیانگر این واقعیت است که انسان و نحوه ی درک وی از پدیده های پیرامونش معیار مهمی تبیین مسائل اجتماعی و انسانی هستند.
      خیلی عذر میخوام طولانی شد
      از حوصله ی شما هم متشکرم
      شاد باش که حقیقی ترین میوه ی درخت زندگی است.

    • 7.2

      سلام بر مجتبی.
      خراب کردی.
      خوبی در انسان هست و از اول در زاتش هست.
      اما بدی و کینه و کلا بدسرشتی، از اول نیست.
      بلکه خود انسان هست که آنرا به وجود می آورد.
      چون انسان را خدا آفریده و از روح خود در آن دمیده. خدا هرگز بد نبوده و نخواهد بود.
      چون انسان در زندگی دنیوی، یا باید از خدا پیروی کند، یا از دشمن خود شَيطان.
      بدی، کینه و کلا هرگونه بدسرشتی، در شَيطان بوده و اگر انسان از وِی پیروی کند، از آن به آدم نیز میدهد و در واقع در آدم تسلط پیدا میکند.
      خوب سخنرانی میکنم؟
      اگه اجازه بِدَن، يعنی اگه حوزه بزاره، میخوام روحانی بشم!
      از حوزه قُم پرسیدم.
      گفتند: «فعلا شرایط اینجوریه که باید در جسمت هیچ مشکلی نباشه.
      اما ما به حیئت مدیره میگیم.»
      دعا کنید بزارن!

      • 7.2.1

        سلام جناب خویی، ممنون که در بحث مشارکت دارید. در ارتباط با نظر شما جان لاک معتقد است که ذهن انسان در بدو تولد یک لوح سفید است که تجربیات زندگی وی به تدریج آن را پر می کند. به عبارت دیگر میتوان گفت که انسان در ابتدا نه نیک است و نه بد بلکه این محیط پیرامون وی است که شخصیت وی را شکل می دهد و افکار و رفتار وی در محیط شکل می گیرد و در اصل شخصیت وی را می سازد.
        در همین رابطه ژانژاک روسو معتقد است که انسان ذاتا نیک خلق می شود و این جامعه است که از وی یک موجود شر می سازد، انسان خوشبخت به دنیا می آید و اجتماع وی را بدبخت می سازد و انسان آزاد متولد می شود و جامعه او را به بند و برده گی می کشد.
        شاد باش عزیز

  8. 8
    ریحانه ریحانه says:

    سلام

    خوب سوالاتتون بسیار بسیار تفکر میطلبه! من که واقعا نمیتونم فعلا نظر قاطعی بدم! اما اگر بخواهم عقیده فعلیم رو بگم طبق بعضی از دلایل با گرفتن جشن تولد موافقم!

    موفق باشید

    • 8.1

      سلام بر ریحانه، بسیار ممنونم که پست بنده را مطالعه فرمودید.
      اولا باید بگم که سوالاتی که در متن طرح گردیده فقط به خاطر اندیشه ی بیشتر در مورد انسان، جایگاه و کارکرد وی است و قرار نیست که حتما به آن جواب دقیقی بدهیم.
      دوما جشن تولد فقط یک بهانه بود که من افکارم را با شما به اشتراک بگذارم، سوم اینکه من هم با جشن و شادی انسان مخالف نیستم بلکه نحوه و هدف از آن است که اصل ماجرا را به حاشیه می برد و مارا از احساس یک شادی ناب و یک نشاط پایدار محروم می سازد.
      شاد باش

  9. 9
    گوشه نشین says:

    سلام آقای دکتر و تشکر از مبحثی که مطرح کردید البته انسان که خود را از سایر موجودات برتر میشمارَد به دلیل داشتن عقل است اما مسئله اینست که عقل سالم و کامل کمتر یافت میشود زیرا عقل هرکسی تحت تاثیر محیطی است که در آن بسر میبرد و… و حقیقت هم آنست که واقع شده است چه بخواهیم و چه نخواهیم.. همینست که هست .. در خصوص بر پایی جشن تولد این جزأ رسومات است و فعلاً مقبول است بسیاری از آداب و رسومات سابقه دیرینه داشته است موفق باشید….

    • 9.1

      درود بر گوشه نشین
      تا معیار سلامت عقل چه باشد و کی آن را تعیین کند.
      دوست گلم طفلک جشن تولد خیلی بد شانس است که در میان بسیاری از آداب و رسوم لوکس و فانتزی انسان مدرن گیر من و زبان من افتاد.
      و از طرف بنده مورد این همه هجمه های ناجوانمردانه قرار گرفت. البته بیشتر هدف از این مطلب طرح درد دلهای خود با دوستان بود که به این بهانه قدری با هم اختلاط نماییم. همین
      بسیار ممنونم که بنده و پستهایم را تنها نمی گذاری.
      شاد باش

  10. 10
    پریسا says:

    سلام. این پست اینجا بود من از کنارش رد می شدم پس واسه چی ندیده بودمش! باید دقیق تر باشم.
    این بحث زیاد سنگینه و مشارکت درش تخصص لازم داره که من ندارم. ولی تا جایی که درکم می رسه، عقل به نظر من خوبه. یعنی ماهیتش مثبته. به شرطی که ما ازش درست استفاده کنیم. شبیه هر چیز دیگه ای که میشه ازش استفاده های مثبت یا منفی کرد. عقل می تونه آباد کنه و مثبت باشه، یا اینکه در کشف منفی ها و استفاده ازشون به کار بیاد. این ما هستیم که مشخص می کنیم. به قول آقای درفشیان عقل تیغ۲دمه. به نظر من هر چیزی که کاراست همین طوره زمانی که به دست انسان سپرده میشه. حتی۱چاقوی کوچیک. می تونه کمک باشه یا زخمی کنه. عقل هم میشه که مثبت یا منفی عمل کنه در مقیاس بسیار بالاتر از چاقوی کوچیکه من.
    جشن تولد ها. جالبن ولی از این زاویه اصلا موافقشون نیستم. جشن تولد برای۱عزیز از طرف اطرافیان زمانی قشنگه که اون ها فقط شادی هاشون رو از حضور اون عزیز با هم قسمت کنن و بقیه هم بیان بهشون بپیوندن تا با شرکت در شادمانیشون شادی رو بیشتر کنن. باقیش رو کاش می شد ندید. اون بخش فخر فروختن ها و مسابقه گرون ترین کادو ها و تلاش در گرفتن بهترین مجلس ها در بهترین مکان ها و برنده شدن در جلب نگاه های حسرت آلود و تحسین های دروغین بیشتر رو ای کاش می شد ندید. از جشن تولد شادی هاش رو دوست دارم.
    من امسال خودم داخل دلم واسه خودم جشن تولد گرفتم و به خودم تولدت مبارک گفتم چون حس کردم در حال بهتر شدن هستم و حس کردم امسال از اینکه در جهان خدا هستم شاد بودم. خیلی حس های مثبت دیگه هم کردم و در نتیجه به خودم اجازه دادم روز تولدم توی دلم جشن باشه و تبریک هم به خودم بگم و دلم حسابی بخواد که سال آینده بهتر از امسال باشم. یعنی انسان تر از امسالم باشم تا بتونم روز تولدم شاد تر و سربلند تر باشم و بلند تر و قوی تر به خودم تبریک بگم که متولد شدم.
    البته بچه های گوش کن بهم خیلی خیلی لطف داشتن و جشن تولد من به۱شادباش بی صدا داخل دلم خلاصه نشد و اینجا بچه ها حسابی خجالتم دادن و واقعا انتظار اینهمه محبت رو نداشتم و حسابی غافلگیر شدم و البته حسابی خوشحال. ممنونم از همگیشون خیلی خیلی زیاد!
    خلاصه اینکه تا جایی که درک ناقص من بهم اجازه میده، عقل، جشن تولد، و تمام امکانات اطراف ما خوب و مثبتن به شرطی که بتونیم و بخواییم که از روی مثبتشون استفاده کنیم.
    اگر قطعش نکنم تا صبح همین طور حرف می زنم. معذرت می خوام عادت بدیه که نتونستم کنارش بذارم.
    پست تأمل بر انگیزی بود. ممنون از اینکه افکارتون رو با ما به اشتراک می ذارید.
    پیروز باشید تا همیشه!

    • 10.1

      سلام بر پریسا خانم، که همیشه به بنده و پستهای من لطف دارند.
      اولا منظور از ما کیست یا چیست که می فرمایید ما از عقل باید درست استفاده کنیم. مگر نه این است که ما فقط مجری هستیم و عقل، خود می گوید کدام کار مثبت و کدام منفی است؟ و خود ناکسش این همه دستور مثبت و منفی و ریز و درشت را صادر می کند؟
      دوم من هم با شما موافق هستم و من هم شادی و نشاط پایدار،ناب و بدور از هر گونه حواشی، رنجش قلبهای مهربان، و اعمال نکوهیده از نظر اخلاق و و خصال انسانی را دوست دارم
      سوم من که در کامنتهای قبلی هم توضیح دادم که جشن تولد فقط یک بهانه بود که ره گم نشود وگرنه آنقدر رفتارهای فانتزی انسان امروز زیاد است که جشن تولد به گرد پایشان هم نمی رسند.
      نهایت اینکه مقصود من از این پست تا حالا حاصل شده است. هدف من این بود که به بهانه ی یک پدیده، قدری با هم اندیشه و اختلاط نماییم که به حمد خدا محقق شد.
      و من هم از مطالب و افکار واندیشه های بزرگ دوستان بهره برده و لذت بردم
      بازهم از اینکه هستی بسیار خوشحالم
      شاد باش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × دو =