مثبت اندیشی بخش آخر

سلاااااااام یاران من
حال شما قطعا عالیه
عااااااالییییییی
خب ما در این جلسه میخواهیم خیلی به شما کمک کنیم تا برنامه ریزی کنید.
من مجبورم خیلی کوتاه بگم که قرار یک ماهه ی ما فراموش نشود.
این دوره از مثبت اندیشی تا برنامه ریزی و نکاتی که به شما گفتم دیگه انتهای دوره ی ماست.
در ضمن عذرخواهی میکنم که یک هفته تاخیر کردم.
البته خب من هم مقداری سرم شلوغ شد و زیاد هم وقت نوشتن نداشتم.
به سایت سر میزدم اما خب دیگه.
وقتی برای نوشتن نبود و نمیتوانستم بنویسم.
اما برنامه ریزی
یاران من برنامه ریزی در زندگی ما خیلی مهمه و خیلی خیلی حایز اهمیت هست.
یعنی اگر شما برنامه ریزی خوبی داشته باشید به تمامی کارهای خود میرسید.
خب
حال شما چطوره؟
عااااااالیییییییی
چه جوری برنامه ریزی کنیم؟
ببینید از چیزهای سبک در روز شروع کنید, کارهای بسیار سبک خودتون رو برنامه ریزی کنید و برای انجام این کارها تشویق کنید خود رو.
یعنی حتی سبک ترین کار که شما میگویید ول کن بعدا! میتواند بر زندگی شما و اون روز شما تاثیرگذار باشد.
خب این یکی از راه های پیشرفت شماست.
دومین راه لیست یا همون چک لیست یا سر رسید برای خود درست کنید.
چطوری؟
خب هر شب دقایقی برای خود وقت بگذارید و مطمئن باشید که جواب خواهید گرفت و اول اطمینان بکنید به این راهکار.
دقایقی بنشینید و آنچه که میخواهید فردا انجام بدهید را بنویسید و به این حالت که:
مثلا:
امروز 2 ساعت باید فلان کتاب را بخوانم.
حالا وقتی این حرکات و برنامه ها انجام میپذیرد تیک بزنید.
هفته ای به خود نمره بدهید.
این چک لیست ها رو چک کنید و سر موعد کارهای خود را انجام بدهید.
یادمان نمیرود قرار داریم با هم دیگر
به آنچه که بی اندیشی به دست می آوری.
دوستانی که از بنده کتابی رو خواستند و نتوانستم برای شما بگذارم از شما عذرخواهی میکنم. نت من این روزها به شدت هم دچار مشکل هست.
این نکته پیامی بازرگانی بود گفتم بگم نفرمایید نگفت یا فراموش کرد.
برنامه ریزی شما از خورد به کلان میتواند انجام بپذیرد رجوع کنید به جلسات قبل و در یابید.
خب یاران من
به پایان آمد این دفتر
حکایت همچنان باقیست.
در دوره ی بعدی مثبت اندیشی درباره relaxation صحبت خواهیم کرد.
درباره مثبت بودن و واقعی بودن صحبت خواهیم کرد.
درباره رابطه های موفق کاری عشقی و از این دست صحبت خواهیم کرد.
و بسیار حرف و سخن زیاد خواهد بود.
تا دوره ی بعد همه ی شما یاران خوبم رو به خدای بزرگ
میسپارم.
قبل از اون این نکته رو هم بگم که شما هستید که خودتون رو تغییر میدهید و کسی قادر به تغییر کسی نیست.
قرار ما یاد شما نخواهد رفت.
این جلسات هست تا محله برقرار هست.
حالتون گرفته بود بخونید.
ضرر نمیکنید.
در ضمن کلاسهای خنده درمانی و از این قبیل برنامه ها هم به محض پایان پذیری مشغله ها برگزار میشود.
همراه ما باشید
یار ما باشید و هم پای ما تا قله های افتخار
برنامه ریزی هدف گذاری چک لیست یا سر رسید و تمرین های آزادسازی یاد شما نمیرود قطعا
تا درودی دیگر
بدرود
سبز باشید و شاداب

درباره امید بدویان

سلام! نام؟ امید. نام خانوادگی؟ badvian بدویان. تحصیلات کارشناس روانشناسی و کودکان استثنایی, دانشگاه تهران. حرفه؟ مدرس و مترجم و یه کوچولو هم روانشناس ترک اعتیاد. بچه کجایی؟ تهران. خب از خودت بگو: چی بگم؟ سن؟ 30 سال. تاریخ تولد؟ 7/8/68. حرفه هنری؟ موسیقی چی میزنی؟ هیچی والا معتاد نیستم. درست جواب بده, میگم چه سازی کار میکنی؟ آهان پیانو. زبان؟ نه حالا اگه شیرینی دیگه هم دارین عیبی نداره. میگم زبان هم بلدی؟ در حد تدریس و ترجمه. همین؟ والا چی بگم خو بپرسید میگم. کامپیوتر؟ نه ممنونم دارم یک دونه میگم کامپیوتر آشنایی داری؟ آهان بله. بگو ببینم مسلطی؟ والا به من گفتن به خودت مسلط باش. همین. عجب! میگم به اینا مسلطی؟ به کیا دقیقا؟ بچه اینقدر من رو معطل نکن! میگم به زبان مسلطی؟ گفتم که در حد تدریس و ترجمه. چیزی هست که اعتراف نکرده باشی؟ والا! چی بگم! از بادنجان و کدو متنفرم. قرمز یا آبی؟ ترجیحا بنفش! بچه من رو مسخره کردی؟ میگم پرسپلیس یا استقلال؟ آهان پرسپلیس دیگه چی بلدی؟ والا به زبانهای آلمانی ایتالیایی و اسپانیایی و عربی آشنا هستم. مسلط؟ به خودم مسلطم استرس هم ندارم میگم کامل بلدی؟ در حد این هست که بتونم گلیم خودم رو از آب بکشم بگم مسلط هستم خالی بندیه خو. مطلقی؟ نه نسبی هم میتونم باشم بستگی به متغیر داره. من رو مسخره کردی بچه ی نادان؟ میگم نابینای مطلقی؟ آهان فقط نور و سایه میبینم. راه ارتباط با تو چیه؟ والا! حرف زدن دیگه! منظورم اینه که راه های ارتباطی؟ اسکایپ omid.b25 علاقه هات؟ آشپزی تا حدی فوتبال, فیلم, شنا, موزیک. خب ببریدش بند 8! حکم: مهمون مایی ابد و یک روز یعنی چی؟ همین که گفتم یعنی بخوای نخوای ابد و یک روز حکم تو هست باید به هم محلیات خدمت کنی. فهمیدی؟ راستی تا یادم نرفته اینم بگم خدمت کن, یاد بگیر, و یاد بده بچه جون خسیس هم نباش. چشم حتما خب دیگه روده درازی هم نکن! ببریدش. زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
این نوشته در اجتماعی, روانشناسی, صحبت های خودمونی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 Responses to مثبت اندیشی بخش آخر

  1. 1

    سلام مرسی بابت پست در پناه حق

  2. 2

    بابت پایانیترین قسمتش هم، ممنووووووووونییییم!
    حالا که ممنون شدم، یه نقره ی امیدوار کننده بهم بده!

  3. 3
    نیایش says:

    سلام.
    ممنون از شما به خاطر مطالب عالیتون.
    منتظر بخشهای بعدی این جلسات هستم.
    واقعا مفید واقع شد.شاد باشید.

  4. 4
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    آنقدر قوی باشید که هیچ چیز ذهنتان را به هم نریزد.

    در هر گفتگویی کلامی از سلامتی، شادی و ثروت بر زبان بیاورید.

    توانایی دوستان را به آنها یادآوری شوید.

    نیمه روشن هر چیز را بنگرید.

    به بهترین، فکر؛
    برای بهترین، کار؛
    و بهترین را بخواهید.
    مشتاق موفقیت دیگران باشید. اشتباهات گذشته را فراموش کنید.

    به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنید.

    برای ناراحتی، صبور؛

    برای ترس، قوی؛

    و در برابر خشم متین، باشید.

    بهترین باشید و به دنیا بگویید که بهترین هستید..

  5. 5
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    ✨راههای مقابله با استرسهای زندگی✨
    ?اول از همه اینکه :

    هرگزعادت به بازگوکردن مشکلات خود نزد همه نکنید…
    بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را زیاد میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند … و این یعنی تمام زمانی که میتوانستید بادوست خود شادباشید و کلی خوش بگذرانید صرف یاداوری مشکلات وسختیهایتان شد

    ?دوم اینکه :

    فقط به زمان حال فکر کنید …
    گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
    اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
    همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.
    آینده را هم که رسما باید به هیچ وجه به حساب نیاورید.
    ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
    فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…

    ?سوم اینکه :

    به خودتان استراحت بدهید …
    حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون…!!!
    آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…
    کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…
    مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…

    ?چهارم اینکه :

    تن‌‌تان را بجنبانید …
    ورزش قاتل استرس است…
    لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و بازو دربیاورید…
    همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…

    ?پنجم اینکه :

    واقع‌بین باشید …
    ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…

    ?ششم اینکه :

    باور داشته باشید: زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست!
    خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن ورقابت‌پیشگی، استرس‌زا است…
    اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و
    شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…
    زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…
    هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…
    خودتان باشید…

    ?هفتم اینکه :

    از مواجهه با عوامل ترس‌زا هراس نداشته باشید:
    مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…
    وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرفتان بجوید…
    نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس درد است…
    ترس، استرس می زاید.

    ?هشتم اینکه :
    خوب بخورید و بخوابید …
    آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…
    مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…
    آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!

    ?نهم اینکه :
    بخندید …
    همه مشکل دارند…
    من دارم، شما هم دارید…
    همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…
    یاد بگیرید بخندید…
    به ریش دنیا و مشکلات بخندید…
    به بدبختی‌ها بخندید…
    به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم، بخندید…
    به خودتان بخندید…
    دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند

    ?دهم اینکه:
    بهتون دهمی نمیگم تا توی خماریش بمونید خخخ

  6. 6
    امید says:

    سلااااام بر همه ی شما ببخشید که تک تک پاسخ ندادم.
    ضمن تشکر از رعد بارانی عزیز بابت مطالبش. یک تشکر جاناه از همه!.
    نقره هم مال شما!
    حسین آقا من از شما ممنونم.
    نیایش خانم سپاسگزارم لطف دارین
    علی اکبر عزیزم نقره رو به شما میدم
    همگی دوستان عزیز هستند برای من!
    سبز باشید و شاداب

دیدگاهتان را بنویسید