مدرسین زبان و زبانشناسان، لطفا نظر دهید. فرایند یادگیری زبان و خطرات یادگیری همراه با ترجمه ازنظر من

عرض سلام و احترام خدمت دوستان فهیم و جویای علم.
در این پست قصد دارم نظرات شخصی خودم را درباره فرایند زبان‌آموزی، خدمتتان بیان کنم و خطرات یادگیری زبان همراه با ترجمه را متذکر شوم.
نظرات چیز جدیدی نیست و ادعا نمیکنم که حتما درسته. به همین جهت از صاحبنظران خواهش میکنم که در صورت امکان، نظر دهند و اگر اشتباهی هست، آن را اصلاح کنند.

همانطور که میدانید، ذهن انسان قابلیتهای بسیار بالایی دارد که اگر بتوانیم درست از آن استفاده کنیم، دنیا را تسخیر خواهیم کرد.
یکی از این قابلیتها، یادگیری چندین زبان مختلف است که اگر راه درست آموختن را یاد بگیریم، میتوانیم زبانهای مختلفی را یاد گرفته، و راحت حرف بزنیم.

انسان برای هر چیزی که موجود است و آن موجود برایش مفهوم پیدا میکند، کلمه ای قراردادی ساخته است تا به وسیله آن کلمه، موجودات را کُد‌گذاری کند.
یعنی از اول موجود مشاهده یا حس میشود ، تصور ذهنی میشود سپس به شکل نماد درمی‌آید، معنا پیدا میکند و بعد از طرف انسان کد‌گذاری میشود
تصورات ذهنی انسان چه عینی باشند و چه تخیلی، کلماتی را به خود اختصاص میدهند و با گذاشتن کلمات کنار هم و با ساختن جملات قابل فهم، میتوان آن را به دیگران انتقال داد.

زمانی که به دنیا میآییم، با حواس خود موجودات را حس میکنیم، سپس با آموختن زبان مادری، یاد میگیریم که هر کلمه، چه معنایی دارد.
به طور نسبی، بعضی از موجودات جهان برای بیشتر مردم دنیا مفهوم مشابهی را شکل میدهد و در همه ی زبانها و ملل، برای آنان، کلمات متفاوتی انتخاب میشود.
یعنی تصور یا مدلول در بیشتر موارد یکیست اما کلمات که دال هستند در بیشتر زبانها با هم تفاوت دارند.
ناگفته نماند که تصورات کلی مردم دنیا درباره پدیده ها در طول زمان تغییر کرده است و همچنین کلمات نیز به مرور زمان عوض شده و گسترش یافته اند.

علم تصورات ما را تحت تاثیر خود قرار میدهد و به آن جهت میدهد و طبیعتا کلمات هم بدون تاثیر نخواهند بود و همگام با تغییر درک ما از موجودات، تغییر میکنند و به مجموعه لغات افزوده میشود.
با ساختن جملات و گسترش یک زبان، قواعد مخصوص به آن زبان نیز ساخته میشود که هم به انسجام آن زبان کمک میکند، هم یادگیری آن را آسان میسازد.
برای مثال، وقتی شخصی به ما می‌گوید: از اتاق من برو بیرون! کدی را به ما انتقال میدهد. ما با کمک تصور ذهنی خود میتوانیم معنای جمله را دریابیم و به اصطلاح آن را دیکُد کنیم. یعنی جمله دستوریست و میدانیم کلمه اتاق به چه موجودی دلالت دارد.
از کلمه یا جمله به معنا رسیدن. چیزی که در ذهن ماست و موجود است.

نکته مهم اینجاست که هرگاه ما بخواهیم زبانی غیر از زبان مادری خود را یاد بگیریم، بهتر است کلمات و جملات مربوط به آن زبان را، بدون واسطه قرار دادن معادله آن کلمه در زبان مادری، آن را به تصورات ذهنی خود ربط دهیم.
برای مثال اگر ما بخواهیم کلمه ی apple رو بفهمیم، بهترین راه آن است که آن را مشاهده کنیم تا کلمه apple، با تصور ذهنی ما از سیب مربوط گردد.
وقتی به زبان‌آموز اینگونه بگوییم که معنی apple سیب است، ذهن کلمه apple رو به کلمه ی مادری سیب ربط میدهد و در مرحله آخر مفهوم کلمه را میفهمیم. امکان فراموشی بسیار بالاست چون ذهن در هنگام یادگیری خسته میشود
بیشتر کلماتی هم که مفهوم عینی ندارند مثل کلمه خوبی، اما وجود دارند را میتوان با تعریف ساده ای از همان زبان فهمید.
مشکل یادگیری زبان همراه با ترجمه زمانی بیشتر خواهد شد که بخواهیم زبان سوم رو هم یاد بگیریم
مثلا زبان بعدی ما ایتالیایی خواهد بود. ما اینگونه یاد گرفتیم که مثلا معنی hi سلام است و حالا باید کلمه ای دیگر که همان مفهوم را میدهد را یاد بگیریم یعنی Ciao.
در این فرایند، ذهن انسان خسته میگردد و به اعتقاد من، نه در زبان دوم و نه در زبان سوم، موفقیت زیادی حاصل نمیگردد چون ذهن ما باید، سه کُدِ Ciao، hi و سلام را تحلیل کند تا در نهایت به مفهوم یا مدلول برسد.

معمولا برای یادگیری یک زبان اینگونه گفته شده که به همان زبان فکر کنید. دلیل این گفته چیست؟ دلیل این است که شما کلمات جدید رو به کلمات مادری ربط ندهید بلکه آنان رو به مفهوم ذهنی ربط دهید.

این روش که تا کنون درباره اش حرف زدم، بیشتر برای کودکان نوجوانان و جوانان کاربرد دارد.
برای بزرگسالانی که قصد یادگیری زبانی دیگر را دارند پیشنهاد این است که در ابتدا و برای چند ترم کلمات همراه با ترجمه زبان مادری باشد.
اما تلاش باید بر این باشد که تا جایی از ترجمه کمک بگیرند، که بتوانند کلمات جدید را به کمک تعریفی که از همان زبان میشود، تشخیص دهند.
تمرین و تکرار، معجزه میکند. اگر قصد یادگیری زبانی دیگر برای مثال انگلیسی را دارید، بهتر است با یک یا چند انگلیسی زبان در ارتباط باشید و به اصطلاح، شریکی برای گفتگو داشته باشید.

این مطالب که گفته شد، به مترجمی زبان ربط ندارد.
مترجمی زبان، رشته ایست که به غنی کردن ادبیات مادری کمک میکند و همچنین، میتوان متون زبان مادری رو به زبانی دیگر ترجمه کرد. به افرادی که بنا به هر دلیل، قصد ندارند زبانی دیگر یاد بگیرند، این فرصت را میدهد تا از ترجمه ی مطالب خارجی استفاده کنند.
کسی که در رشته ی مترجمی زبان یا ادبیات زبان انگلیسی وارد دانشگاه میشود، باید قبل از ورود آشنایی کاملی با زبان انگلیسی و فارسی داشته باشد تا بتواند موفق شود. یعنی بعد از یادگیری زبان، میتوان شروع به آموختن مترجمی یا ادبیات کرد.

تجربه ی یکی از دوستان عزیزم که زحمت بازبینی این متن را کشیدند، خدمتتان عرض میکنم.
ایشون دکترای حقوق، کارشناسی زبان فرانسوی را از دانشگاه تهران دارند و همچنین آشنا به زبان انگلیسی نیز هستند.
به من گفت که از اول بخاطر روش غلط آموزشی زبان را با کمک ترجمه ی فارسی میخوند. بعد که میرفت سر جلسه امتحان نتیجه ی خوبی نمیگرفت. یعنی از اول، ذهنی ترجمه محور داشت.
ذهنش خسته میشد چون مجبور بود وقتی درس میخونه اول متن را به فارسی ترجمه کنه تا مفهوم رو بگیره. بعد که بیشتر به زبان انگلیسی تسلط پیدا کرد دیگه ذهنش خسته نمیشد چون نیازی به تبدیل متون رو به فارسی نمیدید.

در آخر هم بگم که ممکنه من بخاطر تسلطی که به زبان انگلیسی دارم یک متن رو کامل درک کنم و بفهمم اما شاید نتوانم آن متن رو به زبان فارسی دقیق ترجمه کنم چون برای این کار، نیاز به آموختن مترجمی زبان هست.

از عزیزان خواهش میکنم که در صورت امکان، متن را نقد کنند.
همانطور که در اول گفتم، ادعا نمیکنم که این نظر حتما درست میباشد.
شاد باشید.

کامبیز

درباره کامبیز

کامبیز اسدی, متولد 1366, کارشناسی الهیات دانشگاه تهران, کتابدار کتابخانه ی عمومی بخش نابینایان سنندج. عاشق مطالعه, مسافرت, خندیدن و خنداندن زیرا: خندیدن هنر است خنداندن هنری والاتر. من یک بار حق زندگی کردن دارم, پس چرا شاد نباشم؟ شادی حق ماست, پس راحت از این حق نگذریم.
این نوشته در English stuff, آموزش, کودکان و نونهالان ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

59 Responses to مدرسین زبان و زبانشناسان، لطفا نظر دهید. فرایند یادگیری زبان و خطرات یادگیری همراه با ترجمه ازنظر من

  1. 1

    سلام به کامبیز و همه دوستان. من با این نظر کاملا موافقم و اعتراضم به نصرت یا سایر کارهای این چنینی هم از همین جا ناشی می شه. ولی خب واسه مردم مهم نیست چقدر یاد می گیرند، مهم اینه که چقدر خیال می کنند یاد گرفته اند. این شیوه ای که شما گفتید و من هم بنابر تخصص خودم توصیه می کنم، مشکلش اینه که اگه امروز شروعش کردی نمی تونی فردا با ذوق و شوق به بابا مامان بگی دارم انگلیسی یاد می گیرم چون پیشرفتش آهسته، نامحسوس اما کاملا ژرف هست. اما این شیوه های نصرتانه رو میشه توی یه هفته با سند و مدرک عینی توی بوق کرد و مثلا گفت: ببینید، من توی یک هفته فلان قدر لغت یا فلان قاعده دستوری رو یاد گرفتم. باز هم تکرار می کنم، برای اکثر مردم مهم نیست چقدر یاد می گیرند، مهم اینه که چقدر خیال می کنند یاد گرفته اند. شاد باشی.

    • 1.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام دکتر. وقتی دیدم اولین کامنت رو تو فرستادی خیلی خوشحال شدم.
      حتی اگر نظر مخالف هم داشتی فرقی نداشت.
      اینگونه که تو گفتی بهش فکر نکرده بودم. هرچند پیشرفت آهسته ولی ژرف.
      بیشتر مردم کلاه سر خودشون میذارن و به قول تو خیال میکنن که یاد میگیرند.
      حالا بعضیا میان کیلو کیلو متن کپی میذارند و به خیال خودشون دارن کمک میکنن. درحالی که اینا همه اش تبلیغ برای خودشونه.
      مرسی که ارزش گذاشتی و نظر دادی.

      • 1.1.1

        ارادت فراوون. این نظر لطف تو به منه و نه بیشتر. هرجا هستی پیروز باشی.

        • کامبیز کامبیز says:

          نه من بی‌تعارف حرف میزنم. واقعیت رو گفتم هم‌دانشگاهی. جنابعالی به عنوان دکترای رشته زبان انگلیسی از من که این متن رو نوشتم آنقدر بیشتر میدونی که اگر نظر مخالف هم میدادی میرفتم و دوباره تحقیق میکردم و تجدید نظر میکردم.
          من برای کسانی که در یک رشته صاحبنظر هستند به شدت احترام میذارم. قربانت کاکو

  2. 2

    حیف ای کاش منم فاصله نگرفته بودم هنو مدرس زبان بودم میشد نظر بدم! اون وقت بلد بودم چی بنویسم!

    • 2.1

      سلام مجتبی میخوای از زیر پاسخ در بری، چرا بهانه میکنی.
      توی همه جای دنیا لیسانس یعنی اینکه شما مجاز به اظهار نظر در مورد آن رشته هستی.
      به خاطر همین هم معادل کارشناسی در زبان فارسی برای این واژه انتخاب شده.
      پس اگه مدرس هم نباشی، متخصص و کارشناس که هستی.
      حالا نظر غیر کارشناسی خودم رو در پایین میذارم.

    • 2.2
      کامبیز کامبیز says:

      مجی و بقیه کادر مدیریت جون خودتون عنوان رو تغییر بدید. کارشناسان و کسانی که زبان میخونند. همه باید نظر بدید. فرق نداره.
      تو خودت استادی پس نفس نشکن خخخ
      منتظر نظرت هستم اذیت نکن و حتما نظر بده. شاید عنوان رو خوب انتخاب نکردم.

  3. 3

    سلام کامبیز جان.
    من متخصص نیستم و فقط به عنوان یک علاقه مند به یادگیری زبانهای خارجی میخوام نظر بدم.
    من توی دبیرستان زبانم خیلی خوب بود.
    به قول تو از طریق همین تطبیق واژه ها یاد گرفتم و در حد دبیرستان همین کافی بود.
    برای واژه به واژه یاد گرفتن کتاب، تصورش رو بکن که تا حدی رفتم که کتاب واژگان سطر به سطر گاج رو چندین بار خوندم.
    توی این کتاب تمامی لغات کتاب درسی حتی اگر لغتی روی جلد کتاب یا داخل یک تصویر هم بود ولی جدید بود رو با ترجمه آورده بود.
    حتی بعد از این که یکی دو دور خوندم خلاصه لغاتی که مسلط نبودم رو هم درآوردم و باز اون ها رو مثل خوره جویدم.
    به خاطر همین توی دانشگاه هم که لغات پایه ام قوی بود، درس زبان عمومی که کتابش سطح 3 از 4 بود و اکثریت آخر ترم حذف نهایی اش کرده بودند رو با نمره 18.80 پاس کردم و فقط در مجموع نود تست دوتا امتحان 6 غلط داشتم.
    و دو تا درس متون تخصصی رو هم یکی 19.5 و 18 و خورده ای پاس کردم.
    به نظرم اگه برای کارهای دانشگاهی تا پایان دوره کارشناسی همین حفظ کردن لغت کافیه.
    اما بریم سر یادگیری درست حسابی زبان.
    به نظرم با توجه به اینکه توی ایران کسی که native کشورهای انگلیسی زبان باشه یا در حد Native باشه کم داریم.
    البته در دوره شکوه کانون زبان ایرانیان شنیدم چون اساتیدش اکثراً Native بودند، دانش آموختگانش از بهترینها در زبان شدند.
    اما از دستآوردهای انقلاب و بر هم خوردن روابط ظاهراً رفتن این اساتید و افت کیفی این مؤسسه بود.
    یعنی این اساتید که باعث تربیت چنین شاگردانی شدند رفتند و فقط کتابها و متودشان ماند.
    و پیوند ما با زبان انگلیسی بدون واسطه قطع شد.
    حالا که اساتید این کانون اکثراً غیر Native هستند، برای تدریس این مطالب به ترجمه متوسل میشن که این همون اشتباهیه که داره صورت میگیره.
    من نظر متعادلتری نسبت به شما دارم و اون هم اینه که چون زبان مادری ما انگلیسی نیست و همچنین طبق تحقیقاتی که صورت گرفته بهترین زمان برای یادگیری زبان دوم 5 تا 10 سالگیست و پس از این زمان سلولهای مغز انعطافپذیری کمتری پیدا میکنند و در نتیجه امکان یادگیری زبان دوم چندین برابر سخت تر میشود، در نتیجه یادگیری زبان حد اقل در ابتدای کار بدون زبان واسط به نظرم بسیار سخت هست.
    به نظرم حد اقل پایه های یک زبان را اگر بخواهیم در بعد از نوجوانی یاد بگیریم، بهتر است از زبان واسط منظورم زبان مادری استفاده کنیم.
    و وقتی به درجه ای از تسلط رسیدیدم، کم کم زبان مادری را از یادگیری حذف و زبان را به صورت از طریق همان اطلاعات پایه گسترش میدهیم.
    مثلاً بعد از طی دوره های مقدماتی دیگر باید کم کم برای پیدا کردن معنی لغات از دیکشنری های انگلیسی به انگلیسی ساده استفاده کنیم یا سعی کنیم کتابهایی مثل 504 را تا حد ممکن بدون توسل به ترجمه بخوانیم یا از این قبیل.
    مثلاً داستان های انگلیسی ساده شده را بخوانیم.
    و به تدریج سطح مطالب را بالا ببریم.
    و در این دوره وجود یک همراه بسیار عالیست.
    موفق باشی.

    • 3.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام محسن عزیزم. اول بگم که نظرت کارشناسی نیست خخخخ فوق فوق کارشناسیست. جدی میگم. عالی نظر دادی.
      دوم بگم که لطف میکنی که قابل دونسته و نظر میدی و متخصصی
      سوم. داشتم با یکی از بچه ها که برا ارشد میخوند حرف این متن رو که هنوز منتشر نکرده بودم میزدم ازم پرسید من 504 میخونم با این روش که تو میگی موفق میشم؟ گفتم نه چون سیستم آموزشی ما بهمون اینگونه یاد دادن که با ترجمه بخونیم و قواعد رو هم برامون به زبون خودمون تشریح میکنن. گفتم تو که با همین روش اشتباه رفتی جلو اونها هم همین رو ازت میخوان پس با ترجمه بخون.
      ولی اگه کسی بخواد برا خودش یاد بگیره و به قول امید اهل کلاس گذاشتن برا بابا مامانش نباشه کاربرد داره و ذهنش هم خسته نمیشه.
      حرفت کاملا درست و این روش برای نظام آموزشی ما جواب میده هرچند ما خیال میکنیم که یاد گرفتیم ولی نمره میگیریم.
      برای native زبان انگلیسی الآن اسکایپ یا حتی rsgame و واتساپ و بقیه چیزا هست که میتونی دوست پیدا کنی و باهاشون حرف بزنی.
      فکر کنم کانون زبان ایران سال 58 به وجود اومد و اکثر اساتیدش هم به قول خودت انگلیسی بودن. الآن هم تعدادی استاد خوب هم اونجا هستند ولی بعضیاشون اصلا بلد نیستند.
      من این رو قبول دارم که مغز زمان کودکی آمادگی بیشتری داره ولی این روشی که من میگم خیلیا به کار بستن و الآن که 20 یا 30 سالشونه دارن زبان سوم یا چهارم رو یاد میگیرن و به دنبال یادگیری زبانهای بیشتری هم هستند. نابغه ها رو نمیگم مردم عادی رو منظورمه.
      خوب من هم همین رو میگم که در ابتدا سخته ولی من میگم فقط بزرگسالان نیاز دارن با ترجمه شروع کنن جوانان هم این قابلیت رو دارن که بدون ترجمه شروع کنن البته اگه سیستم |آموزشی ما بذاره.
      واقعا از نظرت ممنونم دوست عزیزم

  4. 4

    درود
    اول بگم که من یه دانشجوی کاملا متوسط یا حتی زیر متوسط هستم. آموزش نصف نیمه‌ای هم که پیام نور ارائه می‌ده چیز زیادی به دانش من نیافزوده. بنابر این خودم رو در این موضوع آدم صاحب نظری نمی‌دونم. ولی به هر حال نظرم رو می‌گم.
    من در کل با این پست موافقم. توی دانشگاه از همون ترم‌های اول استاد‌ها تشوقمون می‌کردن که از دیکشنری‌های انگلیسی به انگلیسی در اکثر مواقع استفاده کنیم. دلیلشون هم همینی بود که اینجا مطرح شده. اما در اوایل یادگیری از استفاده از ترجمه نمی‌شه فرار کرد. مثلا من این روز‌ها به عنوان یه سرگرمی مشغول یادگیری اسپانیایی با استفاده از اپلیکیشن Duolingo هستم. این اپ از ترجمه بردر اکثر تمریناتش استفاده می‌کنه. و چاره‌ی دیگه‌ای جز این هم در اوایل وجود نداره. مثلا برای یادگیری کلمه‌ی rojo، بدون استفاده از زبان مبدع کار غیر ممکن یا حد اقل خیلی سخت می‌شه. شاید بشه با عبارتی مثل El color del tomate معنا را به زبان‌اموز یاد داد، ولی برای این کار باید بخش پایه‌ی گرامر و مهمترین لغات زبان قبلا به زبان‌آموز یاد داده شده باشه. استفاده از تصاویر هم می‌تونه کمک زیادی به یادگیری بدون واسطه‌ی زبان مبدع بکنه، ولی برای یه دانش‌آموز نابینا این غیر ممکن هست. البته شاید بشه صدا را تا حدی جایگزین تصویر کرد. یکی از برنامه‌هایی که ایدش تا به حال به ذهنم رسیده یه دیکشنری صوتی هست که برای کلماتی مثل باران، رعد، خنده و غیره به جای معنا افکت پخش کنه. موفق و سربلند باشید.

    • 4.1
      کامبیز کامبیز says:

      درود. همانطور که در پست خودتان نیز گفتم شکسته نفسی میفرمایید.
      پیام نور شاید به کسی چیز زیادی یاد نده ولی کسی که خودش بخواد میتونه مثل شما موفق باشه.
      اگر من خودم هم یه کم انعطاف به خرج بدم، باید بگم که اشکالی نداره اول از ترجمه استفاده بشه اما به محض فهمیدن ترجمه، سعی کنیم کلمه ی مادری رو در مرحله دوم فورا حذف کنیم و کلمه ی جدید رو به تصورمون ربط بدیم.
      مثلا من هرچی تلاش کردم معنی apple رو نگرفتم، میام فقط یه بار ترجمه میکنم، وقتی فهمیدم میشه سیب، بیام apple رو به مفهوم سیب ربط بدم و فورا کلمه ی سیب رو فراموش کنم.
      دیکشنری صوتی بسیار عالیِ.
      لطف کردید که نظر دادید.
      امیدوارم زبان اسپانیایی و چندید زبان دیگر رو هم با موفقیت یاد بگیرید.
      پیروز باشید

  5. 5

    درود. خب منم هیچ تخصصی ندارم فقط اومدم یه کمی حرف مفت بزنم.
    با خوندن نظرات کارشناسی دوستان میگم که من یادگیری زبان رو به چند مرحله تقسیم میکنم.
    مرحله ی اول یادگیری محیطی و دیداری.
    یعنی طرف تو محیطی باشه که فقط و فقط اون زبان تکلم بشه.
    و استفاده از تصاویر و خوندن داستان و بازیها و سرگرمیهایی که به یادگیری زبان کمک کنه.
    این مرحله بهتره که تو کودکی فرد اجرایی بشه.
    خوب تو مرحله ی دوم دیگه قدم به قدم فرد وارد موضوعات تخصصی میشه و میره سراغ قواعد و معنای دقیق کلمات.
    تو مرحله ی سوم هم دیگه فرد آروم آروم باید متن ترجمه کنه تا به تسلط کافی رو زبان یادگرفته شده برسه.
    پس به نظر منی که چیزی هم نمیدونم و تخصصی هم ندارم این میشه که یادگیری زبان ابتدا باید مکالمه محور, تمرین و بازی و سرگرمی محور, و محیط محور باشه و بعدش هم قاعده محور و ترجمه محور باشه.
    من نمیدونم تو که طنز مینوشتی چه جوری سر از زبان دراوردی خَخ.
    مرسی از پست که باعث شد من یه کمی حرف مفت بزنم.

    • 5.1
      کامبیز کامبیز says:

      درود علی. یاد سناریو هات افتادم. شعار سال آینده ما اینِ: انتشار این نظر به معنی تایید حرفام نیست خخخخ. دقیق یادم نیست جمله ات.
      اختیار داری حرف مفت نیست. البته فعلا نخوندم چون من خط به خط میخونم بعد جواب میدم. خب ادامه بده..
      مرحله سوم رو اندکی خراب کردی.
      یادگیری زبان حتما برای این نیست که شما باید متن ترجمه کنی. این بخش به مترجمی ربط داره.
      ممکنه من قصدم از یادگیری این باشه که فقط مطالب آن زبان رو بفهمم و بتونم حرف بزنم و بنویسم یا آموزش بدم.
      ترجمه محور که نشد عزیز دلم. یادگیری قواعد هم بعد از این که تونستی حرف بزنی یاد خواهی گرفت.
      من ممکنه با زبان مادری خودم راحت که حرف میزنم قواعدش رو ندونم اما به درستی ازش استفاده کنم.
      اصلا این تصور غلطه که یادگیری زبانی دیگر برای اینه که بتونی ترجمه کنی، مگر این که بری توی کار مترجمی که باز هم دقت کن باز هم باید از اول زبان رو بدون ترجمه یاد بگیری بعد بری توی کار مترجمی.
      برای یک مترجم هم یادگیری زبان دوم لازمِ هم آشنایی کامل با زبان مادری و این هم شرطِ که هر مترجمی نمیتونه انواع موضوعات رو ترجمه کنه.
      مثلا ممکنه یه مترجم بتونه مجلات و کتب ورزشی رو ترجمه کنه اما اگر یک کتاب فلسفی رو بهش بدن نتونه موفق به ترجمه بشه.
      حس کردم که لازمِ در مقابل کپی کاریهای بعضی از دوستان که به دنبال کنندگانش، ضرر میرسونه این پست رو بنویسم و خطرات یادگیری همراه با ترجمه رو متذکر شوم.
      شما نمیتونی دو هزار کلمه رو که با ترجمه چهار هزارتا میشه با موفقیت یاد بگیری.
      به خدا قصد این رو ندارم که به دوستان نشون بدم از موضوعات زیادی اطلاع دارم. اگر همچین ادعایی کنم، از نادانترین انسانها هستم.
      من چندین پست منتشر کردم و شما دوستان لطف کردید و استقبال کردید. اگر صاحبنظران به این نتیجه میرسیدند که کاملا حرفم اشتباهِ همانطور که قبلا گفتم تجدید نظر میکردم اما متاسفانه بعضی از روشهای غلط رو میخوان به بچهها آموزش بدن که اصلا درست نیست.
      طنز هم خواهیم نوشت. مرسی که کامنت دادی تا من هم علت انتشار پست رو بگم.
      خوش باشی علی جون

  6. 6
    مینا مینا says:

    سلام به شدت باهاتون موافقم و خودم هم تجربش کردم من قبلا بیشتر به همین روشی که گفتید یعنی به کمک ترجمه انگلیسی یادمیگرفتم ولی بعدها با کمک مجموعه آموزشی که آقای a j hoge که آمریکایی هستن تونستم پیشرفتهای زیادی بکنم. همچنین با کمک کسایی که زبان مادریشون انگلیسی بودش به نظر من یاد گرفتن به کمک ترجمه کلمات یکی ازبدترین روشهای یادگیریه البته این به شخصه تنها و تنها نظر منه. با آرزوی بهترینها

    • 6.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام خانم ملکی. از حضورتون در این پست خوشحال شدم.
      بله کتاب power english رو عالی توضیح داده.
      میگه مطالب رو در ذهنتون تحلیل نکنید گوشتون رو باز کنید تا مطالب واردش بشه.
      منم میگم بدترین به توان دو هزار است ترجمه.
      با آرزوی موفقیت هرچه بیشتر

  7. 7
    غزل غزل says:

    سلام، خب من تحصیلات دانشگاهی در زمینه زبان ندارم و فقط چند سالی رو از طریق آموزشگاه زبان خوندم، پس احتمالا نظرمم تخصصی نیست، تجربیاتم رو میگم.
    اول اینکه به ما از همون ترمای سطح پایین که به قول بچه ها hello how are you میخوندیم اجازه فارسی حرف زدن نمیدادن و اگر کلمه تازه ای رو میخواستن بگن، اوایل با نشون دادن مصداق خارجی کلمه و بعد که سطحمون یکم بالاتر رفت با استفاده از آوردن مثالهای مختلف که کلمه مورد نظر هم درش به کار رفته و یا گفتن معنی کلمه با استفاده از جملات و کلمات دیگه بازم به انگلیسی معنی رو واسمون جا انداختن.
    زبان آموزا معمولا از listening فرارین، ولی جایی که نمیشه و امکان دسترسی به native speaker نیست، فیلم و listening واقعا کمک شایانی میکنن. خود من عاشق listening هستم و اصطلاحات و کلماتی که از این طریق یاد گرفتم رو بعد از 4 سال فاصله گرفتن هنوز یادمه.
    مثال زدن واسه خودمون و ساخت موقعیت فرضی با استفاده از کلمات جدید هم خیلی کمک میکنه.
    به هر حال من از این طرق زبان یاد گرفتم و همونطور که گفتم تجربیاتم رو صرفا بیان کردم.
    حتی ما رو مثلا یه جلسه اگر 10 تا کلمه و اصطلاح جدید داشتیم، علاوه بر مثال، ازمون میخواستن یه داستانی تخیلی خلق کنیم که چندتایی از اون کلمات توش استفاده بشه، اینم یه روشی بود که خیلی به من کمک کرده

    • 7.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام بر ورودی جدید. خوش اومدید به محله. خخخخ
      اول بگم که تبریک بخاطر تلفظ عالی شما وقتی انگلیسی حرف میزنید عالی عالیست.
      من ۶ ساله که کار نمیکنم. کانون زبان ایران بودم. دلم برا خودم میسوزه.
      منم همین روش رو به کار بردم.
      میخوام دوباره استارت بزنم. listening عالیِ.
      اینم خوبه که میفرمایید: مثال زدن واسه خودمون و ساخت موقعیت فرضی با استفاده از کلمات جدید هم خیلی کمک میکنه.
      تجربیات‌تون عالی بود و واقعا خوب یاد گرفتید.
      مرسی که نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید استاد

  8. 8
    هاجر اورنگ says:

    سلام دوستان!من هم با این نظر موافق هستم!من رشته تحصیلیم روانشناسی هست و چند سالی هست که خودم در خانه با کتابهای مختلف زبان میخونم!به نظر من نیز برای کسانی که در سطح مقدماتی هستند بهتر است با ترجمه زبان را شروع کنند و بعد کم کم میتوانند بدون ترجمه زبان بخونند.من خودم در خارج از کشور زندگی میکنم و با اینکه یک کتاب فرهنگ لغط فارسی به رمنای داشتیم اما من برای شروع بیشتر با گوش دادن به موسیقی تلویزیون و رادیو زبان را یاد گرفتم و بعد کمکم در کلاس و با خواندن مجلاتی که از انجمن نابیناین در رمانی میگرفتم در این زمینه خیلی پیشرفت کردم.درمورد زبان انگلیسی نیز چند سالی بود که حتی قواعد رو نیز به همان زبان انگلیسی میخوندم و از داستانهای کوتاه فیلم و پادکستهای مختلف برای مکالمه استفاده میکردم.من هم اکنون نیز مشغول یادگیری زبان هستم و مثلً متونی که ترجمه دارند را برای درک بهتر مطالب مطالعه میکنم.من هیچوقت ترجمه لغط یا متن رو حفظ نمیکنم چون این کار باعث میشود که زبان رو خیلی زود فراموش کنم.البته باید بگویم که صحبت کردن نیز خیلی روی یادگیری تأثیر میگذارد.من همیشه در دبیرستان زبانم خوب بود و با نمرات بالا امتحانتم را پاس میکردند.اینجا در مدارس زبانهایی چون انگلیسی و فرانسوی رو به ویژه در دبیرستان بدون ترجمه آموزش میدهند.ببخشید که طولانی شد!موفق باشید!

    • 8.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام بر شما.
      منم همین رو گفتم ولی فقط بزرگسالان. کودکان و نوجوانان و جوانان راحت بدون ترجمه یاد میگیرند.
      کاملا باهاتون موافقم و روش شما بسیار عالیست. ذهن ما موجود بسیار عجیبیست که من به شخصِ چیز زیادی درباره ی این موجود نمیدانم.
      با ترجمه ذهنتون خسته میشه و پیوندی بین کلمه ی جدید و مفهوم ذهنی برقرار نمیشه.
      گوش دادن و صحبت کردن خواندن نوشتن. هر چهارتا کمک میکنه.
      اونجا کارشون درسته. نظرات درست هرچه زیادتر هم باشه طولانی نیست و استفاده کردم.
      امیدوارم همیشه سلامت باشید

  9. 9
    لِنا says:

    درود آقا کامبیز,عالی عالی ب شددت تمام نظراتتون را قبول دارم ولی هنوز کامنتا را کامل نخوندم پس اگه تکراری بشه نظرم,عذر میخوام. روش ترجمه کلمه به کلمه تا جایی که من میدونم منسوخ شده و تجربه همه ما میگه اگه این روش به درد میخورد بعد از شش سال زبان خوندن در مقطع راهنمایی و متوسطه وضعمون این نبود که حتی نتونیم ی مکالمه ساده رو ترتیب بدیم. اینکه میگن ب انگلیسی فکر کن تا بتونی انگلیسی حرف بزنی هم کااااملا درسته چون همین روشها باعث شد در عرض یک ترم دانشگاه خیلی بیشتر از شش سال مدرسه یاد بگیرم. درسته که من مترجمی خوندم ولی هیچ وقت این روش لغت ب لغتو ب زبان آموزا پیشنهاد نمیکنم چون باعث میشه جملات انگلیسی رو ب فارسی بسازند و همینه که باعث میشه جملات عجیب و غریبی رو شاهد باشیم. هر چند توصیه شده از ترجمه برای یادگیری فقط زمانی استفاده کنید که زبان آموز دیگه راهی ب جز اون روش براش کارگر نیست یا هم برای نوآموزهایی که اصلا متوجه معنی کلمه نمیشن. موفق باشید,عالی بود.

    • 9.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام. یعنی این شما هستید که تشریف آوردید در این پست؟ شاید لِنا خانمی دیگر باشه! خخخ
      خواهش میکنم، فعلا باید نظراتتون رو بخونم ببینم چطورِ. آخه قدم به قدم میرم جلو.
      منسوخ چیِ! از نظر من کاملا گناهِ. عواقب دنیوی و اخروی زیادی داره. هیچی یاد نمیگیری بعد ذهنت خسته میشه آخرش به زبان فحش میدی که چقدر سخته!
      دیگه نمیگی روش من اشتباهِ.
      من دو سال از دانشگاه رو گذراندم تازه فهمیدم به معلم میگن picture خخخخ.
      دو سال گذشت بعد رفتم کانون زبان تا متوسط به بالا رو خوندم ولی تاریخ مصرفم تموم شد و گفتن باید بری شهر خودتون. یکی از دوستانم هم گفت به تعاونیها گفتم دیگه حق ندارن این طرفا بیارنت.
      درست میفرمایید حتی در خود مترجمی هم به کسی یاد نمیدن که ذهنشو درگیر کلمات کنه. زنده باشید.
      اها نظراتتون هم تکراری نبود و از تجربیات‌تون استفاده زیادی کردم

  10. 10

    درود. پس نگرفتی چی میگم عزیزم.
    بعله اگه هدف فقط این باشه حرفت درسته ولی من مرحله ی سوم رو واس تسلط تخصصی رو زبان گفتم وگرنه که اگه بحث فقط مکالمه و دیکته باشه که همون مرحله ی اول و دوم کافیه.
    باید ببینیم ما از یادگیری زبان چی میخوایم و چه هدفی داریم.
    ببین. به نظر من و فقط هم به نظر من یه زبان دان حرفه ای کسیه که تسلط تخصصی رو زبان داشته باشه.
    اون شخص واقعاً زبان دانه نه کسی که فقط زبان رو واس نیاز روزمره میخواد یاد بگیره.
    اون جمله هم این بود.
    انتشار این مطلب و نوشته لزوماً به معنا و مفهوم درست بودن مطلب نیست.
    چرا که اینها فقط نظرات شخصی هستند و حتماً قطعاً و یقیناً احتمال غیر کارشناسی بودنشان بسیار بیشتر از کارشناسی بودنشانست.
    شما وقتی این جمله رو مینویسی, اولاً به مخاطبت میگی که کارشناسی نیستی و هیچ ادعایی نداری.
    دوماً اگرم درست بگی هیچ اصراری بر درست بوودن حرفت نداری و این زمینه رو ایجاد میکنی تا حرفت تأیید بشه.
    سوماً اگرم اشتباه گفته باشی حرفت مفته و حرفت مفت هم که کنتر نمیندازه.
    پس مخاطبت نمیتونه بر تو بتازه که چرا داری حرف مفت میزنی.
    چون خودت میگی که این فقط نظر شخصیه تو هست و از نظر جامعه شناسی هم هر کسی نظری داره و نظرش هم واس خودش محترم و قابل احترامه و چون رو این نکته تأکید میکنه که این فقط نظر اونه, واس همین هم برای مخاطبش هم قابل احترام میشه و مخاطب این اجازه رو در خودش نمیبینه که با تو در بیفته. چون هرکی با ما در بیفته, وَر میفته.
    البته باز هم میگم حتی همینایی هم که نوشتم در تفسیر اون جمله نظرات خودمندا.
    یه وقت اشتباه برداشت نکنی که من کارشناس امور جامعه شناسی هستم.
    تیزفهم شدی یا نه باز هم بگم.
    مرسی کُمُللاه.

    • 10.1
      کامبیز کامبیز says:

      عاشق جمله ات بودم بخاطر همین خواستم تبدیل بشه به شعار.
      میشه بیشتر بگی؟ کسی که تسلط تخصصی بر زبان داره چه ویژگیهایی باید داشته باشه؟
      ببخش که زیاد تیز نیستم

  11. 11

    خوب من که مدرس زبان نیستم

    هر موقع مدرس شدم میام نظر میدم

    فعلا که خسته ام خخخخ

    ولی خدایی اصلا نتونستم با نصرت ارتباط خوبی بر قرار کنم

    البته آموزشش رو میگمااااااا

    • 11.1
      کامبیز کامبیز says:

      محمد تو زبان زنده انگلیسی هستی. مردم باید یادت بگیرند!
      ممد دیکشنری
      نصرت هم نتونست باهات ارتباط خوبی برقرار کنه.
      روابط باید دو طرفِ باشه.
      متاسفم که انقد پسر بدی بودی که نصرت تحویلت نگرفت.
      خودش چی؟ باهاش کنار اومدی؟ خخخ

  12. 12

    درود یا بهتره بگم سه رود مجدد.
    ببین باز هم به نظر من تسلط تخصصی یعنی اینکه طرف اینقد توانایی داشته باشه تا مثل خودش تربیت کنه.
    یعنی تو همه چیز زبان تخصص داشته باشه.
    از ترجمه ی عمومی بگیر تا ترجمه ی تخصصیه هر موضوعی.
    از مکالمه ی ساده بگیر تا درک زبان و ادبیات و قواعدش.
    از تربیت دانش آموز بگیر تا تربیت خود مربی زبان.
    خلاصه یه زبان دان به نظر من باید واقعاً زبان دان باشه نه اینکه حالا تا یه چند دوره رفت بیاد بگه من زبان میدونم.
    تازه همون موقع هم نباید بگه میدونم چه برسه به اینکه بخواد با یه چند دوره زبان رفتن بگه میدونم.
    متأسفانه ما یه عادت بدی داریم و اونم اینه که وقتی یکیو بزرگ میکنیم, یه جوری بزرگش میکنیم که دیگه یادش میره که اینا فقط حرف توخالی هستند.
    در واقع وهم و خیال برش میداره که آره خبریه.
    از اون طرف قضیه هم هستا.
    یعنی افراط و تفریط.
    یه دوستی دارم به اسم یوسف.
    یه دوره ای تو آمریکا یه دوره ی طب سوزنی گذرونده.
    یه بار بهش گفتم دکتر.
    بهم گفت اگه یه بار دیگه بهم بگی دکتر دیگه نه من و نه تو.
    اینه که میگم تسلط تخصصی رو زبان رو هر کسی نداره و هر کسی هم نمیتونه به این راحتی به دستش بیاره.
    بحث هم فقط زبان نیست. این موضوع شامل همه ی رشته ها میشه.
    باز هم میگم یادت نره. اینا فقط نظرات خودمند و از مغز و مخ معیوب خودم بیرون اومدن.
    لازم نیست موشکافیشون کنی.
    برقرار باشی.

    • 12.1
      کامبیز کامبیز says:

      همین قدر بهت بگم که جز خدا کسی دیگه نمیتونه این کار رو بکنه.
      میدونی یعنی چی؟ یعنی کسی باید پیدا بشه که چندین صد هزار کلمه انگلیسی رو یاد بگیره بعد علاوه بر این همه ی موضوعات رو یاد بگیره تا بتونه خوب ترجمه کنه.
      تو نمیتونی یک استاد حقوق پیدا کنی که ادعا کنه در همه ی زیرشاخه های آن تسلط داره.
      انگلیسی هم همینطورِ.
      اصلا باید بدونی که ترجمه به عنوان فرایند آموختن زبان نیست، قابلیتیست که بعضیا یاد میگیرند بعضیا نه.
      بعضیا هستند که میتونن متون خصوصی مربوط به رشته خودشون رو ترجمه کنند اما اصلا زبان انگلیسی رو به درستی حرف نمیزنند.
      خب من دارم به نظرت احترام میذارم بخاطر همین جواب میدم.
      آخرش هم بهت بگم که تو نمیتونی یک نمونه بیاری که به قول خودت کامل مسلط به زبان انگلیسی با تمام ویژگیهایی که ذکر کردی باشه.

    • 12.2

      خب احساس می کنم روی سخن شما با منه. عرض کنم که من با این تواضع های الکی به هیچ وجه موافق نیستم. چه آقا کامبیز لطف کنه و از من تعریف کنه و چه نکنه، من خودم رو توی این حوزه صاحب تخصص می دونم و نظرم رو هم با امضای یه متخصص میگم. ابایی هم ندارم که متکبر یا هرچیز دیگه ای اسمم رو بذارن یا بگن هوا برش داشته. یادم میاد توی سریال روزی روزگاری مرادبیگ به خاله لیلا گفت من ادعایی ندارم. خاله لیلا برگشت گفت این خودش کم ادعایی نیست. بله بعضی افتادگی های تصنعی از هزار تا فیس و افاده تهوع آور تر هستند. شاد باشید.

  13. 13
    هاجر اورنگ says:

    سلام مجدد!یه چیز جالبی که میخواستم بگم این بود که اینجا وقتی میخاهیم در دانشگاه زبان ثبت نام کنیم باید حتمً دو زبان را برای رشته تحصیلی انتخاب کنیم.البته من خودم زیاد با تحصیل در رشته زبان موافق نیستم!من خودم روزی قصد داشتم که در دانشگاه زبان بخونم ولی احساس کردم که با مطالعه زیاد در این زمینه خیلی بهتر از دانشگاه زبان یاد میگیرم.به نظر من میشود برای مترجمی کتب زیادی در این زمینه مطالعه کرد و یا در کلاسهای مترجمی شرکت کنیم.من برای یادگیری بهتر زبان از این روش استفاده خواهم کرد.موفق باشید!

    • 13.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلامی دیگر.
      اینجا هم وقتی شما برای مثال زبان انگلیسی رو انتخاب میکنید چندین واحد زبان آلمانی یا فرانسوی که مشترکات کلمه ای با انگلیسی رو دارند، باید بخونی.
      دیگه نمیدونم اونجا تعداد واحدها مساوی هستند یا نه.
      من نیز اعتقادی به تحصیل زبان انگلیسی و سایر رشته ها رو حداقل در دانشگاههای ایران ندارم.
      آموزش غیر رسمی بیشتر کارایی داره.
      مرسی که اطلاعات بیشتری دادید.
      شادکام باشید

  14. 14

    سلام با وجود اینکه نظرم تا حدی به نظر شما نزدیک بود ولی جوابی که در پاسخ به آقای صالحی نوشتین رو اصلاً نپسندیدم.
    منظورم بخشیش بود که نوشتین، بعضی ها کیلو کیلو متن کپی میذارند، فقط برای تبلیغ خودشون.
    ببین این حرفت اگه حتی راست هم باشه، اصلاً قشنگ نیست.
    و اگه حقیقت نداشته باشه، تهمت هست.
    این درست نیست که هر متودی رو که نمیپسندیم، به شخصی که این متود رو ارایه میده، با هر لفظ و طریقی حمله کنیم.
    راستش اگه قبلش این جمله ات رو دیده بودم، به راحتی در این پست نظر نمیدادم.
    حرفت رو در حد نظر قبول دارم ولی خودم هنوز این کار رو نکردم.
    در ضمن برای موارد روزمره شاید بشه تصویرسازی یا مفهومسازی کرد.
    ولی متون تخصصی رو چه کار میشه کرد.
    خوب مثلاً من حقوق رو به زبان فارسی یاد گرفتم و ارتباط با یک متن حقوقی بدون ارتباط با زبان مادری تقریباً غیر ممکن هست.
    یعنی اگه من بخوام متودی که تو میگی رو در پیش بگیرم باید برم دوباره دوره کارشناسی رو تو یه دانشگاه انگلیسی زبان بخونم تا با ادبیات حقوقی این زبان آشنا بشم.
    ولی با معادلسازی الفاظ با الفاظ حقوقی فارسی راحت به معنی این کلمات پی میبرم.
    موفق باشی.

    • 14.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام بر محسن عزیز و دوست خودم.
      تا حد تقریبا بسیار زیادی نظرمون مشابه بود.
      تا حالا دیدی من در این سایت به کسی حمله کنم یا حاشیه درست کنم؟
      اگر ندیدی و این اولین بارِ پس خطری رو حس کردم و بخاطر همین این پست رو منتشر کردم.
      یکی از بچه ها که من رو نمیشناخت کامنت داد و بهم گفت تو کی هستی. یک بار جوابش رو دادم بعد دیدم باز ادامه میده گفتم سکوت میکنم. پس تو که دوست خودمی فکر نکن من به کسی تهمت میزنم یا حاشیه درست میکنم.
      اول گفتی اگه راست باشه قشنگ نیست ولی دلیلش رو نگفتی. خب تا حالا بیشتر دوستانی که زبان خوندن و استاد هستند روش ترجمه رو رد میکنند. پس از نظر اون عزیزان نیز این کار اشتباهِ و ذهن زبان‌آموز رو خسته میکنه و موجب نفرتش میشه. گفتی فرض بر این باشه که حقیقت داره؟ درستِ کسی بخاطر تبلیغ روشی رو بگه که کهنه شده؟
      حتی اگر اون دوستان هم میآمدن اینجا نظر میدادن که کارشون به این دلیل درسته و نظرشون کاملا خلاف نظر من بود باز احترام میذاشتم و میگفتم اگرچه این روش قدیمیست ولی نظر شماست و قابل احترام.
      برای متون تخصصی مثل حقوق شما یا از اول زبان خوندید که راحت از پسش برمیآیید یا نخوندید که چاره ای جز ترجمه نیست.
      ارتباط با یک متن حقوقی بدون ارتباط با زبان مادری تقریباً غیر ممکن هست چون قبلش زبان کار نکردیم. منظور از این که زبان باید قبلش کار شده باشه فقط جملات روزمره نیست.
      باید اصولی قبلش کار کرده باشی. متون تخصصی هم که جدید هست رو با کمک معنی به خود زبان انگلیسی میشه حل کرد
      نظام آموزشی ما مشکل داره.
      این درست نیست که هر متودی رو که نمیپسندیم، به شخصی که این متود رو ارایه میده، با هر لفظ و طریقی حمله کنیم. کدام لفظ و طریق و کدام حمله و کدام شخص؟
      من از کسی یاد نکردم که اسمشو بذاریم تهمت. این کار یک نفر هم نبوده که غیر مستقیم هم اشاره کرده باشم.
      این هم که فرمودی راستش اگه قبلش این جمله ات رو دیده بودم، به راحتی در این پست نظر نمیدادم اندکی از رو احساسات نوشتی.
      خدا رو شاهد میگیرم که من از کسی کینه ندارم و آنچه فکر کردم رو نوشتم.
      میدونم که قلب پاکی داری و اگر فکر کردی من اشتباهی کردم، هرچند نیت من آن نبود که گفتی، من رو ببخش

  15. 15

    به نظرم یکی از بهترین چیزایی که دانشجو در مبحث نقد ادبی یاد می گیره اینه که همه چی رو نسبی بدونه. اینکه هیچ چیز نه درسته و نه غلط. بسته به نوع نگرش طرف هر چیز میتونه خوب، بد، یا ترکیبی از این دو باشه.
    یه مثال می زنم.
    ———
    من در حالی که این متنو می نوشتم، یه عالمه خط تیره زدم و یه خط بین این بند و بند قبلی کشیدم. این خط ممکنه برای بعضی ها به منزله ی جدا کننده ی هر دو بند باشه، برای بعضی ها متصل کننده. اون هایی که میگن جدا کننده هست، راست میگن. میدونید چرا؟ چون این خط، وقفه میندازه بین بند قبلی و این بند. اول یه تیکه نوشته داریم، بعد یه مشت خط تیره ی بی معنی (مانع)، بعد دوباره ادامه ی نوشته ها.
    حالا اون هایی هم که میگن متصل کننده هست و نه جدا کننده، باز اونام راست میگن! میدونید چرا؟ چون اگه این خط رو برداریم جاش چیزی نذاریم، عملا یه فضای خالی بین اون بند و بند بعدش ایجاد شده که باعث فاصله بین نوشته ها شده و چون این خط از نویسه ها تشکیل شده، وقتی وجود داشته باشه، باعث میشه نویسه ها از بند قبلی به بند بعدی سکته توشون نیفته و کل فضای نوشته پر به چشم بخوره نه اینکه یه تیکه سیاه باشه و یه تیکه سفید! البته این فرق میکنه با زمانی که من اصلا کلا هیچ خطی ترسیم نکنم. الان که این خط ترسیم شده، دیگه اگه برش داشتی، فضایی که این خط توش کشیده شده بود خالی می مونه!
    پس حالا کودوم نظر به نظر شما درسته؟ میبینید؟ به نظر شما! دارم میگم به نظر شما! و شما نظری رو انتخاب می کنی که خودت فکر می کنی درسته. در صورتی که همین که فکر می کنی فلان نظر درسته، باعث میشه نظر مقابل که از نظر عده ای درست هست، نادیده گرفته بشه.
    حتی منی که دارم میگم شما باید اینطوری به مسائل نگاه کنی، منم توی یه جبهه قرار می گیرم. چون ممکنه الان بیایید بگید یه عده هم معتقدند که نباید همه چی رو نسبی دونست و باید به یه سری از نظرات مطلقا به عنوان درست و بطور تجویزی استناد کرد.
    روش های تدریس خیلی زیاد شده. روز به روز هم داره تغییر میکنه و حالا یا بهتر یا بدتر میشه.
    هر گروهی، روش ها و ترفند های خاص خودشونو نیاز دارند.
    یادمه بچه که بودم، مقاله ای از یه نفر که بیش از پنجاه زبان یاد گرفته بود می خوندم. می گفت چند زبانه شدن رو توی جوانی شروع کرده. زمانی که دوران طلایی کودکیش واسه یادگیری عمقی زبان سوخت شده بوده. یه کتابو به چند زبان می خریده و می خونده. نهایتا هم به کلی زبان مسلط بود در حدی که به تمام زبان هایی که بلد بود خیلی راحت حرف میزد، می نوشت، می خوند، می شنید و درک می کرد، یا مثلا بچه ای که از بچگی توی خانواده ای با اعضایی که چند زبان میدونستند پرورش پیدا کرده بود و بدون هیچ تلاشی چند زبانه شده بود. دقیقا دو نفری که نقاط مقابل هم دیگه بودند، راه هایی کاملا متفاوت رو رفتند و نتیجتا به یک جا رسیدند.
    اینه که شخصا تا بتونم همه ی نظرات و متونی نظیر متن شما رو که به دستم برسه میخونم و با خودم میگم: “چه جالب! این نظرم توی دنیا وجود داره”!

    • 15.1
      کامبیز کامبیز says:

      دقیقا همینطورِ که میگی.
      مثل اینه که بگی یکی کامل بد و یکی کامل خوبه.
      مثل سیاه یا سفید دیدن افراد.
      درسته که نظریات باید نسبی باشه چون ممکنه فردا قانونی قانون دیگری را رد کند.
      من هم همون اول گفتم اگر نظرات مخالف زیاد باشه تجدید نظر خواهم کرد.
      حالا نظر امید رو گفتم چون خیلی خیلی بیشتر از من میتونه نظر بده. اگه اومد گفت به این دلیل حرفت اشتباهِ اگه تجدید نظر نکنم، حماقتِ.
      اون بحث خط تیره رو هم گفتی اصلا طبیعت انسان همینطورِ. شما ممکنه یک حرکت رو انجام بدی، دو نفر مفهوم متفاوتی رو دریافت کنند. نشان دادن انگشت دست که میتونه چند مفهوم مختلف داشته باشه. من مفهومی رو میگیرم یکی دیگه مفهومی دیگر.
      هر کدوم هم حق داریم. شما کد میفرستی من یه جور برداشت میکنم یکی دیگه طوری دیگر.
      بعضی ها هم میان این نظر رو میدن که ممکنه یک روز آفتاب از طرفی دیگر طلوع کنه. چه دلیلی هست که اینطور نمیشه.
      خودم اینا رو بلدم و نمیگم صددرصد درستِ.
      کاملا منطقی حرف زدی ولی من اشاره کردم که این نظر منِ. شاید هم کامل درست نباشه.
      نظر مخالف رو هم نادیده گرفتن حماقت است چون شاید اون نظر درست باشه و این نظر اشتباه.
      حتی شاید من این فکر رو بکنم که مجتبی به عنوان مدیر سایت نمیاد نظر من رو در صورتی که کاملا قبول داشته باشه رو تایید کنه چون اعضای دیگری هم در این سایت هستند که نظر مخالف من رو دارن. که باز هم شاید نظر من کاملا اشتباه باشه.
      در کل نظری که دادی منطقی بود اما حرفت بیشتر روی نسبی یا مطلق بودن نظریات بود. به احتمال زیاد مجتبی نظری داره که یا نزدیک و یا خلاف نظر من هستش ولی اینجا بیطرفانه حرف منطقی میزنه

  16. 16
    هاجر اورنگ says:

    سلامی دباره!در اینجا واحدها با ایران تفاوت دارند!شما حتی اگر بخواهید در رشته زبان و ادبیات رمانی تحصیل کنید باید زبان دوم را نیز انتخاب کنید یعنی وقتی از دانشگاه فارق التحصیل میشوید مثل این است که شما در دو زبان تخصص دارید.ولی به نظر من شرکت در کلاسهای غیر دانشگاهی و مثلً آزمونهایی مثل تافل خیلی مؤثرتر از دانشگاه خواهد بود!اما به شرطی که از ترجمه فقط برای درک بهتر مطالب زبان استفاده کنیم نه اینکه متون و ترجمه آنها را حفظ کنیم!در ضمن خوب است که برای یادگیری گرامر زبان غیر زبان مادری از توضیح گرامر به زبان واسط نیز استفاده شود!من این رو از روی تجربیاتی که داشتم میگویم!من خودم وقتی میخواستم زبان رمانی را به شکل تخصصی یاد بگیرم با دانشجویان خارجی که از کشورهای دیگر آمده بودند سر یک کلاس نشسته بودم,ما در گروه دو استاد داشتیم که یکی از آنها ترم اول زبان را به زبان انگلیسی آموزش میداد و دیگری چون انگلیسی زیاد نمیدانست فقط به زبان رمانی توضیح میداد!جالب این بود که استادی که انگلیسی نمیدونست برای دانشجویان کلماتی رو که متوجه نمیشدند رو به صورت تصویر روی تخته کلاس نقاشی میکرد منظورم نام اشیاع میباشد!من با اینکه از بچگی اومدم اینجا ولی به دلیل تحصیل در مدرسه ایرانی زبان رو قبل از ورود به دانشگاه به شکل تخصصی یاد نگرفته بودم و به همین دلیل رفتم سال زبان.موفق باشید!

  17. 17
    هاجر اورنگ says:

    البته باید متذکر بشوم که حتی در دانشگاه به دانشجویان خارجی فقط دستور زبان رو به زبان انگلیسی توضیح میدهند!برای مثال اگر میخواستند از یک دانشجو بپرسند اسمت چیه مستقیم به زبان رمانی سؤال میکردند که البته این بعد از 3-4 ماه اول اتفاق می افتاد.

  18. 18
    وحید says:

    سلام كامبيز جان.
    تك تك حرفهايت رو لايك مي كنم. من زياد زبانم خوب نيست و هيچ وقت هم درست و حسابي دنبالش نكردم. يه استاد داشتيم كه مي گفت اگه مي خواهيد زبانتون در حد نسبي خوب باشه بريد از خيلي چيزايي كه اطرافتون هست شروع كنيد. مثلا در اطرافمون كلي چيز مي بينيم. مي گفت اسم اينا رو ياد بگيرين و همزمان با تصوير ذهني اش اونو بفهمين. مثلا ميز، صندلي، كيف، درخت، ديوار، در و خيلي چيزايي كه در اطرافمون يا حتي منزل ديده ميشه رو خوب ببينيم و با آن تصويري كه از آن سراغ داريم معادل انگليسي اش را هم ياد بگيريم. در كنار اون قواعد هم به جمله بندي ما كمك مي كنه. همان طور كه بچه به مرور زمان كلمات مختلف رو به زبان مياره و يواش يواش با كمك اطرافيان و حس شنيداري خودش كه چيزاي مختلفي رو از اطرافيان ياد مي گيره به يه جمله بندي قابل قبولي مي رسه و به مراتب از قبل بهتر حرف مي زنه. اين استادمون به شدت روي تصوير ذهني و حتي خوب شنيدن و يا به عبارتي تو گوش فرو كردن زبان تأكيد داشت. در كنار اون هم مي گفت بهتره كه ديكشنري هايي كه به زبان فارسي و انگليسي هستند رو هم يه نگاهي انداخت تا با معادل و هم خانواده ي كلمات بيشتر آشنا شد. پس تحليل ذهني زبان چندان درست نيست و به مرور باعث فراموشي آن ميشه.
    ممنونم از پست بسيار جالبت.
    شاد باشي.

    • 18.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام وحید. تو عزیز دلمی.
      استاد‌تون گفته که اول از تصورات عینی استفاده کنید بعد به تصورات غیر عینی مثل کلمه ی خوبی خواهیم رسید.
      یک بچه که زبان مادری یاد میگیره اول با موجودات عینی ارتباط برقرار میکنه بعد میره مفهوم موجوداد غیر عینی رو درک میکنه.
      کارت درسته و قبولت دارم. مثل همیشه به من لطف داری. پیروز باشی

  19. 19
    هاجر اورنگ says:

    البته این رو نیز باید بگم که اکثر ما نابیناها به دلیل تصویری بودن خیلی از کتابها مجبور میشیم از روش یادگیری به وسیله ترجمه استفاده کنیم.خیلی از مجموعه های آموزشی عکس هر چیزی را زیر هر کلمه گذاشتند که یک فرد بینا به راحتی میتواند آن را تشخیص بدهد ولی درمورد ما قضیه کمی پیچیده خواهد شد!لازم به ذکر است که اینجا هم مجموعه های خود آموز با ترجمه به زبان رمانی میباشند,خیلی از آنها مقدماتی هستند که فقط در 20 جلسه چند کلمه و جمله ضروری را آموزش میدهند.من از این مجموعه ها زیاد دارم ولی برای یادگیری زیاد استفاده نمیکنم.چون هیچکس نمیتواند به این شکل زبان را به خوبی یاد بگیرد که مثلً بگویند خوب سلام میشود hello!بعد از من تکرار کنید.این بیشتر شبیه به گفتاردرمانی کودکان میباشد.ممنون!

    • 19.1
      کامبیز کامبیز says:

      آقای امینی پیشنهاد ساخت دیکشنری دادن که امکان این باشه که کلماتی مثل باران صداشو برامون پخش کنه. ولی نابینای کودک نیز راحت میتونه بدون ترجمه یاد بگیره اما بزرگسال بله باید چند ترم همراه با ترجمه پیش بره

  20. 20
    رهگذر says:

    شنیدم کامنت دوس داری؟
    بیا
    اینم کامنت
    خخخخخخخخخخخخخ

  21. 21
    مهرداد says:

    سلام
    من انگلیسی زیاد نمی‌دونم اما، توی همین سایت دوتا پست در موردش منتشر کردم.
    البته،نشد که توی هر دو پست تمام نکاتی که می‌دونستم رو بگم.
    اول، یکم از زبان توضیح دادم تا ترس بقیه ریخته بشه. بعد کتاب خود آموز interchange رو معرفی کردم.
    توی پست بعدی گشتم منابع دیگه زبانی که توی همین سایت بود رو معرفی کردم البته، سایت زبان بیاموز رو فکر کنم یادم رفت که معرفی کنم. دقیقا یادم نمیاد.
    بیشتر منابع ای که توی همین سایت هست. ناقص اند یعنی همونی که هست و می تونه برای بعضی ها کمک کننده باشه هم ناقصه. از جمله کتابی که خودم معرفی کردم.
    بقیه اون در حال ضبطه.
    من زبان ترکی قشقایی رو به این خاطر که زبان اصلی من حساب میشه از کودکی با زبان فارسی یاد گرفتم. الآن برام یه کلمه ترکی یا فارسی فرقی نداره. یعنی ترجمه نمیکنم بلکه میفهمم.
    الآن که زبان انگلیسی دارم می خونم اول، سعی میکنم که یه کلمه رو کاملا دقیق برای خودم تجزیه کنم. بعد به مرحله تصویر سازی برسم. البته، به نظر خودم که درسته. تا الآن که خوب بوده. یه نکته هم باید بگم که بقیه بدونن این روشی که من می خونم اولش خیلی کُنده.
    اما، بعدش یکم سرعت بیشتر میشه.
    سخته همه روش های مخصوص به خودمو که فقط برای خودم طراحیش کردم این‌جا بنویسم اما، یه مثال بزنم ببینم بقیش چی کارش میشه کرد.
    من توی یه موقعیت کاملا واقعی زمانی که داشتم نوخود می خوردم از خودم پرسیدم که به انگلیسی چی میشه؟
    خب، شد pea. بعدا در یه موقعیت واقعی دیگه زمانی که داشتم بادام زمینی می خوردم. از خودم پرسیدم به این چی میگن؟
    جواب شد، peanut.
    خب، این‌طور میتونم تعداد زیادی کلمه کاربردی که فقط مخصوص من هست رو یاد بگیرم یعنی دایره لغات من حساب میشن.
    از دیکشنری هم زیاد استفاده میکنم. البته، فعلا آریانپور.
    این که یه کلمه میدم و بعد بجز معنا چند جمله هم میده و بعد معنا میکنه رو می‌پسندم. اول سعی میکنم که خودم اون جمله ها رو معنی کنم. بعد با جمله معنا شده مقایسه میکنم ببینم کجا اشتباه کردم.

    من به این دلیل که فرصت اینو ندارم که به کانون برم. یا این که رشته زبان رو به صورت دانشگاهی بخونم. دارم خوداموز می خونم. این به این معنی نیست که بشینم یه فرهنگ لغت حفظ کنم. بلکه، همون‌طوری که گفتم. کتاب interchange تدریس مهندس باقری رو میخونم. تا حداقل از یه الگو مشخص و برنامه ای مشخص پیروی کرده باشم.
    این کتاب رو هم به همه پیشنهاد نمیدم. همون‌طور که مهندس باقری چند جا اشاره کردن و به حق هم درست بود فقط با چند جمله از یه کتاب نمیشه زبان یادگرفت. تصویر سازی مهمه. دیدن فیلم مهمه، فهم زبان پایه هم مهمه.
    من اگه، حداقل های زبان خودمو ندونم سخته که توی بزرگسالی یه زبان دیگه یاد بگیرم.
    اینم درک کردم که بهتر اینه که اول، مکالمه یاد بگیرم بعد متون تخصصی.
    خب، ببخشید که طولانی شد. اینا نظرات من بودن البته، تا امروز. فردا رو خبر ندارم.

    • 21.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام همکار گرامی. من خودم کُردم وقتی فارسی حرف میزنم اصلا به معادله کُردیش فکر نمیکنم چون از بچگی به فارسی گوش دادم و یاد گرفتم.
      دقیقا درستِ یعنی دارید چیزی رو که عینا مشاهده میکنید در ذهن خودتون به دنبال معادل انگلیسیش هستید و میگید معنی این چیزی که میخورم به انگلیسی چیست.
      همه چیز مهمِ اما قرار گرفتن در محیطی که با اون زبان حرف میزنند از همه مهمترِ.
      بعضیا اعتقاد دارن که این زبانی که ما داریم یاد میگیریم به روش تصنعی یاد میگیریم.
      یعنی اعتقاد‌شون اینِ که یادگیری زمانی واقعیست که در محیط باشی.
      هرچه فیلم و تصویر و شنیدنی استفاده کنیم باز میگن تصنعیست.
      نظری دیگر که دادن اینِ که زبان با تفکر رابطه ی مستقیمی دارد. میگن آیا اول زبان بوده بعد تفکر یا اول تفکر بعد زبان.
      در بزرگسالی سختِ اما آن وقت باید به صورت تخصصی با یک بزرگسال کار کرد. یعنی نمیشه با یه بزرگسال از همون اول مکالمه کار کنی و بگی فقط گوش کن.
      نظراتتون سازنده بود و مرسی که زحمت کشیدید

  22. 22
    روشنک روشنک says:

    هااااان من که سوات موات درس درمون ندارم اینا که نوشدی ینی چه؟؟؟
    مدرسا و زبان دونا بیان نظر بدن؟
    اِ انگار پستا عوضی اومدم خخخ
    الان بگم پستت خوبه پول میدی؟ چند حساب میکنی؟ دست و دلبازی؟
    جناب اسدی حقیقتا با نظرات ارزشمند و موشکافانتون موافقم، کاملا حق با شماس وقتی چیزی ملموس و قابل درک باشه راحت تر و عمیقتر به ذهن سپرده میشه
    با تشکر از پست ارزشمندتون

    • 22.1
      کامبیز کامبیز says:

      خب دیگه باید از همون اول میفرستادنت مدرسه. الآن هم دیر نیست نهضت در خدمت شماست.
      از همین الآن درس شروع میشه! بگو آآآآآب با نون خشکی قدیم مدیما بود که بابا میداد الآن کباب مرسومِ.
      برام مهم کامنت بود که فرستادی دیگه از پول خبری نیست. مگه ویرایشگر یا نویسنده باشی که بتونی کامنت‌تو پس بگیری. خدایا یعنی من تونستم سر یه اصفهونی کلاه بذارم؟
      باورم نمیشه. اهوم اهوم. شما لطف دارید و خیلی ممنون و تشکر

  23. 23
    پریسا says:

    سلام کامبیز. چه بهت نمیاد پست جدی بزنی! پست رو خوندم، کامنت ها رو نخوندم، با پستت یعنی نظرات داخل پستت موافقم، خیلی دلم می خواست زبانم1کوچولو از زیر0بره بالا تر ولی اولا تنبل بودم دوما همون طور که گفتی یاد گرفتنش تمرین و تکرار می خواست و اطرافم هم صحبت واسه تمرین نبود من هم دیگه نگشتم ولش کردم، دیگه چی خواستم بگم یادم رفت، آهان یادم اومد!
    همیشه شاد باشی!

    • 23.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام پریسا. برو کامنتا رو بخون همه با هم دعوا کردیم. زود برو کامنتا رو بخون چون قرارِ مدیران پاکشون کنن.
      خودم هم تعجب‌یدم. منو جدی؟
      بعضی وقتا قات میزنم و از حالت طنز میام بیرون. فکر کنم سرماخوردگی طنز رو از یادم برد.
      آخییی فکر کردم میخوای جریان اون پستا که قرار بود بزنم رو بگی.
      این مشکل بسیاری از دوستان برای یادگیری زبانِ.
      من که همیشه شاد هستم. از شادی میخوام بترکم.
      کلمه ی جدید من: ایام به کام خخخخ. شب تاریک و دزدی از جمله تو.
      لطف داری پریسا. ممنونم

  24. 24
    ندا says:

    سلام آقای اسدی من مدرس نیستم اما نظر شما رو برای افراد بینا قبول دارم. ببینید وقتی یه فرد بینا فیلمی رو میبینه از جزییات فیلم بسیاری لغات و اصطلاحات رو یاد میگیره. اما یه فرد نابینا یا کمبینا با همون سطح هوش بهر و با شرایط تقریبا برابر ممکنه اصلا از اون فیلم چیزی نفهمه. وقتی مثلا صدای اتومبیل توی یه فیلم به گوش میرسه لزوما به این معنی نیست که شخصیتهای فیلم دارند درباره اتومبیل حرف میزنند. ببینید ما وقتی یه فیلمو به زبون مادریمونم میبینیم خیلی از جزییات رو از دست میدیم چه رسد به زبون دوم و سوم. به نظر من ممکنه حتی با دیدن فیلم یا عکس چون همه جزییات رو دقیق نمیبینیم اشتباه آموزی هم داشته باشیم. مثلا مفهوم چشم را به جای مفهوم مژه یاد بگیریم چون تصویر درحال نشون دادن چشمه. ما اگه بخواهیم بر اساس نظریه ای که شما مطرح کردید زبان آموزی کنیم باید آموزشگاههای زبان ویژه نابینایان و کمبینایان داشته باشیم. آموزشگاهی که حداقل ماکتهای لمسی برای استفاده بجای تصویر در اختیار داشته باشند. خیلی از بچه ها وقتی میرن کلاس زبان بعدش میان میگن همش تصویری بود من که خیلی چیزی دستگیرم نشد و همون اندازه که ترجمه ملالآوره رفتن سر کلاسی هم که چیزی به آدم اضافه نکنه ملالآورتره. پس ما با این که میدونیم نظر شما درسته اما عملا مجبوریم در مراحل اولیه چه برای کودک و چه برای بزرگسال از ترجمه استفاده کنیم. چون فراهم کردن اشیای واقعی برای لمس زبانآموز نابینا یا کمبینا برامون درحال حاضر امکان پذیر نیست. از این گذشته ما باید برای آموزش یه سرنخ داشته باشیم از هیچی که نمیشه چیزی درآورد. بیناها سرنخشون تصویره. و سرنخهای ما همیشه شنیداری اند و ناچار ترجمه.
    و اما پیشنهاد من: دوستانی که واقعا قصد یادگیری زبان دارند از فایلهای ترجمه ای که گذاشته میشه براساس نظریه شما که درستتره استفاده کنند. مثلا معادل انگلیسی لوازم آرایشی رو به بریل یا درشت خط بنویسند و روی هریک از لوازم بچسبونند با هربار استفاده از لوازم آرایش معادل انگلیسی با مفهوم پیوند میخوره و در ذهن محکم میشه. با توجه به اینکه معادلیابی کلمات برای افرادی که تخصصی زبان کار نکردند سخته وجود این فایلها هم در صورت استفاده درست میتونه مثمر ثمر باشه. آخرش خیلی لفظ قلم شد. خخخخ.

    • 24.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام بر خانم ندا
      از اينكه خلاف جهت آب حركت كنم نميترسم و عقايدمو راحت بيان ميكنم حتي اگه بدونم با عقايد اكثريت همخوان و همرنگ نيست.
      بخاطر این کپی کردم که تحسین کنم و اینجا هم ثابت کردید که سر حرفتون هستید. بریم سر جواب من.
      نمیخوام اصلا نظر شما رو رد کنم و با احترام کامل گوش دادم و حتی درباره اش هم تحقیق میکنم ولی بیشتر دوستانی که از همون زمان بچگی زبان انگلیسی کار کردن و از ترجمه استفاده نکردن موفق بودن.
      حالا نمیدونم چقدر دوستان با این حرف من موافق باشن اما آیا تصور ذهنی با دیدن تصاویر یکیست؟
      من آموختن همراه با تصاویر رو عمیقتر میدونم ولی برای من حکم همون ترجمه رو داره.
      من اصل پستم این بوده که از کلمه به مفهوم برسیم. آیا مفهوم همان تصویر ظاهریست؟
      تصویر ظاهری هم مانند ترجمه ی کلمه است.
      اگر شما بیایید ادعا کنید که تصویر ظاهری مفهوم موجودات رو در ذهن میسازِ، پس هیچ نابینایی تصور ذهنی نداره در حالی که ما هم درست یا اشتباه در ذهن خود برای موجودات تصویری در ذهنمون میسازیم.
      من از دیدن فیلم اصلا حرف نزدم ولی این یک راهِ. حتی گفتم بعضی نظر میدن که این روش تصنعیست باید در محیط قرار بگیرید.
      فیلم رو با کمک متن زیرنویس میتوان بیشترش رو فهمید. بیشتر اصطلاحات هم نیازی به دیدن تصویر نیست.
      پس دیدن فیلم فقط یک راهِ.
      وقتی شخصیتهای فیلم دارن حرف میزنن به حرفشون توجه میکنیم. کار ما فقط گوش دادنِ قرار نیست به ماشین ربطش بدیم. بیشتر مردم سعی میکنن با دیدن فیلم که باز هم میگم یک وسیله و یک راه است لهجه ی خودشون رو تقویت کنند. اگر بخوان با تصویر کلمه رو بفهمند از نظر من هیچ فرقی با گفتن معنی کلمه نیست.
      چه من به شما بگم معنی apple سیبِ چه تصویر‌شو بهتون نشون بدم.
      یادگیری زبان بسیار پیچیده هست. اتفاقا از نظر من نابیناها بهتر میتونن موفق باشن چون گوش دادن و نگاه نکردن به تصویر ذهنشون رو آماده ی حرف زدن میکنه.
      بیشتر نابیناهای ما کلاس زبان رفتن و من هم خودم رفتم و موفق شدم. تصاویر رو با کمک یکی از همکلاسیها مشکلش رو حل میکردیم.
      من گفتم که برای بزرگسال باید چندین ترم با ترجمه باشه. اصلا نمیخواد زیاد وقت خودشون رو بگیرن و به فیلم نگاه کنن. دقیق معادله کلمه رو بهشون بگن اما به شرطی که بعد از گرفتن مفهوم کلمه ی مادری رو از ذهنشون حذف کنند.
      باز هم میگم که تصویر هم یک نوع ترجمه هست اما برای ذهن عمیقتر از کلمات هست.
      مرسی از پیشنهادتون

      • 24.1.1
        ندا says:

        شما از یه فرد بینا یه نیمه بینا و یه نابینا مطلق بخواه که یه منظره یا یه چیز رو براتون تصور کنند و تصویر ذهنی شونو با تمام جزییات یا براتون بنویسند یا بیان کنند. بعد میبینید که تصویر ذهنی فرد بینا 99% تصویره و 1% صوت و بو و لامسه یا چشایی اما این تصویر پر از جزییاته. تصویر ذهنی ساخته شده توسط نیمه بینا جزییاتش کمتره و 40 درصدش تصویره و 60 درصد این تصویر ذهنی از سایر حواس ساخته شده. و تصویر ذهنی فرد نابینا مطلق جزییاتش نسبت به اون دو گروه کمتره و به غیر از تصویر از ترکیب سایر حواس ساخته شده. تصویر ذهنی تو ساختن مفهوم نقش مهمی داره. کودک نابینا تصویر ذهنیشو با سایر حواس میسازه. وقتی مادرش بهش سیب نشون میده و او سیبو لمس میکنه همزمان تصویر لمسی چشایی و بویاییش رو هم تو ذهنش میسازه و از ترکیب این تصاویر کلیت واحدی به اسم مثلا سیب تو ذهنش شکل میگیره. در نهایت با ساخته شدن مکرر این تصویر ذهنی مخصوص به خودش مفهوم سیبو تا آخر عمرش میفهمه. حالا تو کلاس زبان اونم تو یه محیطی مثل کلاس زبانهای مرسوم کشور ما کدوم یکی از این تصاویر بویایی چشایی لامسه و شنوایی میتونه شکل بگیره؟ ببینید حتی کمبیناها و نابیناها چون کمتر از افراد بینا در معرض تصاویر قرار دارند مفهومسازی و زبان آموزی زبان مادریشون دیرتر از سایر کودکان شکل میگیره اما در طول زندگی به همسن و سالهای خودشون میرسند و گاه از همسنهای خودشونم جلو می افتند. میتونید به کتابی که فکر کنم اسمش آموزش و توانبخشی کودکان نابینا است و نوشته پرویز شریفی درآمدیه مراجعه کنید و بعضی منابع انگلیسی هم که من دیدم و حالا اسمشون یادم نیست اینو تأیید میکنند.
        از اون گذشته میشه بفرمایید اگه تو ترمهای اول از ترجمه برای نابینا و کمبینا و تصویر برای بینا استفاده نشه اگه ما صد سال هم بشینیم و گوش بدیم چی میفهمیم؟ باید یه حداقلهایی داشته باشیم که بتونیم گسترشش بدیم یا نه؟ پیشنهاد منم برای فراهم شدن این حداقل بود و وقتی مفهوم شکل بگیره اسم کلمه که از زبون طرف مقابل میاد بیرون خود فرد میفهمدش و نیازی به ترجمه لغت به لغت نداره. یه مطلب دیگه هم اینه که تصویر چون جزییات زیادی در اختیار زبان آموز قرار میده سرنخهای زیادتری نسبت به سایر حواس برای بازگردانی در حافظه فراهم میکنه و نباید به صرف ترجمه بهش نگاه کرد.

  25. 25
    کامبیز کامبیز says:

    لغت‌نامه دهخدا
    مفهوم . [ م َ ] (ع ص ، اِ) دانسته شده . به دل دریافته شده . (از
    آنندراج ). دانسته .دریافت شده . (از ناظم الاطباء). دریافته . شناخته
    شده . دانسته.
    به دل دریافته شده رو دقت کنید تا پیش بریم بقیه رو هم لطف کنید بخونید
    اولا کجا گفته شده چشم 99 درصد رو به خود اختصاص داده؟ بعد بیاید حسهای دیگر رو فقط یک درصد بهش اختصاص بدید.
    دوم این که منطقا هیچ وقت نمیتونید ادعا کنید که صد درصد با دیدن یک موجود میتوانید کاملا از آن چیز شناخت کامل و واحدی داشته باشید و صد درصد درست به تصویر بکشید. دو نفر بینا یک منظره رو میبینند دو تعریف متفاوت رو از آن دارند.
    دو بینا یک نفر رو میبینند, از نظر یکیشون صورت خوشگلی داره از نظر دیگری زشته. فهم و تصور ذهنی این دو نفر با هم متفاوت هستش چون تصور ذهنی جدا از اون منظره ی عینیست. اگر نبود دو نفرشون یک تعریف واحدی رو میگفتن.
    کدام جزییات؟ هر کسی جزییاتی برای خودش داره چه ببینه چه لمس کنه چه بو کنه. اون که میبینه مشخصا درباره ی موجودات عینی و فقط عینی رو میگم, جزییاتی که میگه دقیقتره
    تعریف منطق از تصور این است که: تصور صورت ساده ذهنی است که به چیز دیگری
    نسبت داده نشده باشد.
    مانند صورتی که از انسان، زمین، ، اسب تیزرو و … در ذهن ما مرتسم می
    گردد و به هر یک از تصویر ها، تصور آن چیز می گوییم.
    دقت داشته باشید گفته شده تصور ذهنی جدا از تصویریست که از موجودات دیده و یا با سایر حواس تشخیص داده میشه.
    تصاویر عینی موجوداد به مجموعه ی تصورات ذهنی ما اضافه میشوند.
    شما میفرمایید: تصویر ذهنی تو ساختن مفهوم نقش مهمی داره. کودک نابینا تصویر ذهنیشو با سایر حواس میسازه. من میگم این بخش عینیست که با تصور نظری و تعریفی که برای فرد نابینا از آن موجود میشه فرق داره.
    بخش عمده ی تصورات ذهنی نظری هستند. یعنی لازم نیست شما مثلا یک جزیره رو
    ببینید تا به مجموعه ی تصورات ذهنی شما اضافه شود.
    تعریفی که برای جزیره میکنند تصور ذهنی در شما شکل میگیرِ.
    خانم من کتاب زیاد خوندم ولی دوست ندارم کتابی حرف بزنم. تجربه ی خودم و آنچه که دیدم و میتونید هم بپرسید این حرف رو کامل کامل رد میکنه که میفرمایید: حتی کمبیناها و نابیناها چون کمتر از افراد بینا در معرض تصاویر قرار دارند مفهومسازی و زبان آموزی زبان مادریشون دیرتر از سایر کودکان شکل میگیره.
    باز هم بگم که مفهوم سازی و تصور ذهنی, جدا از تصویر عینیست. اگرچه آن تصاویر عینی به ذهن منتقل میشه و تصوری شکل میگیره اما بیشتر تصور ذهنی نظریست.
    نه یکبار موردهای بسیاری رو دیدم که بچه ی نابینا بخاطر اینکه نمیبینه آنقدر باهاش حرف میزنند که زودتر از بیناها قدرت تکلم پیدا میکنه. دوستان دیگر هم میتونن نظر بدن
    ای کاش شما سخنان دکتر خزائلی رو گوش میدادید و متوجه میشدید که دیدن فقط با چشم نیست.
    مثلا خفاش با چشم ضعیفی که دارد شبانه طعمه ی خود را پیدا میکند.
    حالا یک نابینا تعریفی از یک منظره خاص بهش گفته میشه, به غلط یا درست در ذهنش تصوری شکل میگیره. خب غلط باشه، چه ضرری به یادگیری زبان انگلیسی رسوندِ.
    اگر این سوال من رو شما جواب بدهید حق با شماست.
    من کُرد به دنیا اومدم، فارسی بهم یاد ندادن. چه کسی بهم فارسی را و با چه روشی یاد داد؟
    ۷ ۸ ساله هم که بودم نمیتونستم حرف بزنم. کسی چیزی دست من داد و گفت لمس
    کن یا بو بکش؟ من گوش دادم و تلاش کردم به فارسی فکر کنم.
    جملاتی رو حفظ میکردم و با خودم تکرار میکردم، هرچند معنیشو نمیدونستم.
    در نهایت چطور یاد گرفتم؟ تفکر رو در نظر بگیرید.
    تفکر زبان میسازد. بعضی دیگر میگن زبانِ که تفکر رو میسازِ. هرچی که باشه
    من گوش دادم و یاد گرفتم.
    از کجا باید شروع کرد؟ با گوش دادن. یه برنامه یادگیری زبان آلمانی بود میگفت با هدفون گوش بدید وقتی که میخواهید بخوابید صداشو کاملا کم کنید خودش وارد ذهن میشه.
    زبان حرف زدن بیشتر به گوش ربط داره نه دیدن.
    من به ذهن کودک نابینا ایمان دارم که خودش راهشو پیدا میکنه. برای یک کودک نابینا اول حروف زبانی دیگر رو میگن تا حفظ کنه. با بریل بتونه بخونه. حروف بریل رو تجسم کنه بعد کم کم کلمات رو میگن تا گوش بده و باز گوش بده تا بتونه حرف بزنه.
    به آموزشگاه کار ندارم. خونه باشه کسی کنارش باشه. شما بیاید بگید آموزشگاه مشکل داره, قابلیت یادگیری یک کودک نابینا بدون گفتن ترجمه رو زیر سوال نبرید. اگر هم موجودات عینی رو هم لمس کرد زودتر پیشرفت میکنه.
    این منطقی نیست که یک درصد رو به سایر حواس اختصاص دهیم.
    من گفتم بزرگ سال ترمهای اولیه اشکال نداره. مکه نگفتم برای بزرگسال ترجمه کنن براش؟
    کودک فرق میکنه چون تفکر و زبان جدید همزمان در ذهنش به وجود میاد و برای یادگیری فقط گوش میده.

  26. 26
    ندا says:

    سلام من فکر کردم اینجا نظرسنجیه نظرمو گفتم. اما شما از نظر من لحن بسیار تندی دارید. تو حرفاتون بوی عصبانیت میاد. با تمام احترامی که براتون قائلم اگه دوباره احساس کنم پاسختون با لحن تنده دیگه جواب نمیدم.
    اول اینکه منظور من این بود که حالا که معنی مثلا ریمل رو اینجا داریم روی ریملمون بچسبونیم Mascara و با هربار استفاده این واژه انگلیسی رو لمس کنیم. این بهتره یا ترجمه که فرد کودک یا بزرگسال دور خونه راه بیفته و با آهنگو بی آهنگ بخونه ریمل میشه Mascara این کار بازگردانی معنی ریمل را از حافظه سریعتر میکنه چون علاوه بر اینکه دو کلمه فارسی و انگلیسی به ما میده بافتی رو برامون فراهم میکنه متشکل از شکل ریمل احساسی که هنگام زدن ریمل داریم و خیلی جزییات دیگه که هنگام یادآوری سرنخهای زیادتری برای حافظه فراهم میکنه تا کلمه Mascara را از بانک اطلاعاتش استخراج کنه.
    دوم اینکه فرهنگ لغتهایی مانند دهخدا کلمات را از نظر گویندگان عام یک زبان معنی میکنند درحالیکه هر علم از یک کلمه تعریف خاص خودشو داره و تازه بین نظریه پردازهای همون علمم نمیشه به راحتی تعریف واحدی از یک کلمه به دست آورد. اما در آزمایشهای علمی میگه ما فلان افراد با فلان خصوصیات رو در فلان محیط مورد بررسی قرار دادیم. شما هم میتونید این کار رو دقیقا دوباره انجام بدید. هرچند درباره انسان صد درصد تکرارپذیری ممکن نیست.پس نه من و نه شما و نه هیچکس دیگه نمیتونه دوتا تعریف یا آزمایش علمی بیاره و بگه من درست میگم و تو غلط. و از طرفی هم نمیتونیم براساس تجربه های خودمون برای همه نسخه بپیچیم. نظر منم اینه که چون علم ما نسبیه از کجا معلوم دو روز دیگه ثابت نشه حرفی که ما غلط تصورش میکردیم درستترین بوده. پس ما باید حتی چیزی را که حس میکنیم از نظرمون غلطه بیاندازیمش تو مسیری که آسیب کمتری داشته باشه. ما باید از ترکیبی از نظریه ها استفاده کنیم و از قانون همه یا هیچ استفاده نکنیم. با استفاده ترکیبی از روشهای مختلف همه رو یکجا باهم داریم و کمتر هم آسیب میبینیم.
    سوم اینکه من وقتی میخوام نظر بدم نابینایی یا کمبینایی خودمو در نظر نمیگیرم چون در نظر گرفتن نابینایی یا کمبینایی خودم باعث نظردهی مُقرِضانه میشه.
    چهارم اینکه تصویر ذهنی افراد بینا بیشترش تصویر هست و تصویر ذهنی ما بیشتر نظری. اونا با گفتن کلمه جزیره تصویر یه خشکی وسط دریا میاد جلوی چشم و توی ذهنشون ولی ما تعریف جزیره. من نقش سایر حواس رو نادیده نگرفتم و نگفتم سایر حواس هیچ کاره اند. من گفتم برای بیناها و اونم تصویر ذهنی افراد بینا 99% تصویره و 1 درصد سایر حواس و درست هم گفتم که اگر چنین نبود بیشترشون نابینایی رو فاجعه نمیدیدند. اونیَم که میگید یکی میگه طرف زشته و دیگری میگه قشنگه به معیارهاشون درباره زشتی و زیبایی بستگی داره و اگه ازشون بخواهیم که طرف رو توصیف کنند و یا درباره تصویری که تو ذهنشون ساختند حرف بزنند دیده هاشون تا 80 90 درصد به هم شبیهه. اینکه میفرمایید اگه تصویر سازی اشتباه باشه چه تأثیری تو آموزش زبان داره باید بپرسم: به نظر شما اگه یه کودک نابینا کلمه گاو را به جای اسب یاد بگیره و در انگلیسی معادلسازی کنه اشکال نداره؟
    پنجمم هم اینکه شما یه محیط غنی فارسی زبان داشتید. یکی بوده که شیئی بده دستتون و ازتون بخواد بو و لمسش کنید و احتمالا این خواسته را هم به زبان فارسی مطرح کرده. وقتی شی رو برده جلوی بینی شما و گفته بویش کن شما از کلام او یاد نگرفتید از عملکردش فهمیدید که باید بو کنید. اگه صد سال کسی توی هدفون به شما میگفت بو کن آیا میفهمیدید چی میگه و به این اندازه یاد میگرفتید؟ تو مدرسه شما آموزش زبان فارسی قطعا وجود داشته. معلومه نه تنها کودک نابینا بلکه هر کودکی با هوش بهر طبیعی در محیط قرار بگیره میتونه با بافتی که محیط براش فراهم میکنه به زبان دوم حرف بزنه. توی محیطی که همه فارسی حرف میزنند شما اگه بخواهی کُردی فکر کنی نمیتونی چون سرعت برقراری ارتباط رو براتون کند میکنه. شما باید سریع اطلاعات بگیری و سریع اطلاعات پس بدی و همین بده بسون فکر شما رو پویا و فعال میکنه. اگه این محیط غنی در دسترس شما نبود به این راحتی نمیتونستید به فارسی فکر کنید. وقتی شما از صبح تا شب با بیست نفر فارسی زبان ملاقات داشتی که هر بیست تاشون به شما سلام میکردند و دستتونو میفشردند شما با توجه به سرنخهایی که محیط فارسی زبان مثل دست دادن تحویل گرفتن یا هر چیز جزی دیگه که تو محیط بوده یاد میگرفتید که نحوه احوالپرسی یا رویارویی با دیگران به زبان فارسی به این شکله. شاید پنج بار اولشو اشتباه میکردید ولی قطعا دفعه ششم دیگه یاد میگرفتید. در واقع شما با قرار گرفتن در محیط مثلا با یک سلام و احوالپرسی همزمان تشریفات و فرهنگ احوالپرسی به زبان فارسی رو یاد میگرفتید و نه فقط کلمه سلام یا حال شما چطوره را. با یادگیری این فرهنگ شما یه عالمه سرنخ برای بازگردانی و استخراج سریع اطلاعات به حافظه بلندمدتتون هدیه میکردید. در واقع محیط پویا و غنی شرایط تفکر به زبان فارسی رو برای شما فراهم کرده و البته چاشنی اجباری رو هم که این محیط به غذای تفکرتون میزده را نادیده نگیرید. آیا اگر شما یک محیط منفعل و خالی از بده بسون داشتید و فقط مینشستید یه گوشه فارسی گوش میدادید به این نتیجه ای که حالا رسیدید میرسیدید؟ اینطوری Listening شما از Speaking تون قویتر میشه. اینطوری وقتی تو محیطی قرار میگیرید که باید از اندوخته هاتون استفاده کنید چون همیشه گرفتید و هیچ وقت پس ندادید کم میارید. حالا به نظر شما کدوم پدر و مادری یا کدوم آموزشگاهی میتونه برای کودک نابینا یا کمبینای ما برای آموزش زبان انگلیسی چنین محیط غنی و پر از بده بسون سریع فراهم کنه؟
    موفق باشید.

    • 26.1
      کامبیز کامبیز says:

      سلام ندا خانم.
      امیدوارم باور کنید که بیش از یک ساعت برای کامنت قبلی وقت گذاشتم, تحقیق کردم, شب قبلش بخش زیادیشو آماده کردم. ساعت 2 خوابیدم و 6-30 بیدار شدم و همان روز منتشر کردم .
      آیا کسی که بخاطر ارزش متقابل وقت میذاره, از رو عصبانیت جواب میده؟
      چرا میگم ارزش متقابل؟ چون شما قابل دونستید و نظر دادید. یک درصد احتمال بدید که من عصبی نشده باشم.
      در این صورت, تذکر تند و تهدید به جواب ندادن از طرف شما, کم لطفیست.
      به اصطلاح میگن نشخوار آدمیزاد حرف است, پس اشکالی نداره در باره ی موضوع نظرات بیان بشه, اختلاف نظر باشه اما درباره عصبی بودن اشخاص, بدون اطلاع کامل, قضاوت کردن جالب نیست.
      جواب من به مورد اولتون: ای کاش جواب من رو که به کامنت آقای امینی نوشتم رو میخوندید. من نمیگم بزرگسال دور خونه بچرخه. اول معادله ی کلمه رو بهش بگن, بعد به مفهوم ذهنی ربط بده و فورا کلمه ی مادری رو در ذهنش حذف کنه و کلمه ی جدید رو در جملات به کار ببره و تکرار کنه.
      شما وسایل آرایشی رو مثال زدید و حالا برای پسرها هم هر وسیله شخصی که باشه به قول شما باید روش نوشته بشه, این در عمل سخته که با برچسب بریل روی بیشتر وسیله هامون بنویسیم.
      معمولا کودکانی که از نظر شما نمیتونن بدون ترجمه کلمه رو دریابند حوصله ی این کار رو دارند ولی بزرگسالان بخاطر مشکلاتی که دارند بیشترشون این کار رو نمیکنند.
      من با دلایلی که در ادامه میگم, نیازی به ترجمه برای کودک نمیبینم ولی اگر فرض بر این باشه که نیاز باشه, کاملا حق با شماست و برچسب نویسی برای کودکان عمیقتر و بهتر از ترجمه ی کلمه به کلمه هست.
      مورد دوم: کاملا طبیعیست. هر علم تعریف خاص خودشو داره, ممکنه من یکیشو قبول کنم شما تعریف دیگر. من نگفتم حتما این روش درستترین روشه. اشاره کردم که دوستان نظر بدهند و در صورتی که بیشتر دوستان حرف من رو رد کردن, تجدید نظر میکنم.
      بله ما باید نظریه ها رو با هم مقایسه کنیم و بعضیهاشو ترکیب کنیم ولی منکر این نباشید که ممکنه در علم دو نظریه درباره یک پدیده مقابل هم باشند و به ناچار ما باید یکیش رو بپذیریم آن هم نه با قاطعیت چون همه چیز نسبیست.
      شما کامل درست میگید همه چیز نسبیه ولی در مورد چهار که اشاره کردید به 99 درصد و یک درصد, نسبیت رو هم رد کردید و تناقض اینجاست. چون میخوام دونه به دونه جواب بدم, علت تناقض رو در مورد چهار میگم
      مورد سه. من با هیچکسی حتی خودم هم تعارف ندارم و کسانی که من رو میشناسند میدونن که حقیقت هرچی باشه رو میگم چه تلخ چه شیرین. این توصیه برتراند راسله که حقیقت رو باید گفت اگر هم متوجه شدید به دیگران ضرر میرسونه باید بیان کرد.
      نابینایی فاجعه نیست, فاجعه به توان هزار هست.
      علاقه هم ندارم نابینا باقی بمونم و دوست دارم بتونم ببینم چون دیدن نعمت بسیار بزرگیست و نمیام بخاطر اینکه فکر میکنم نابینایی فاجعه هست, غیر علمی و مغرضانه بگم 99 درصد رو چشم به خود اختصاص میده. این مغرضانه هست, علمی نیست. چون من و شما قبول داریم نابینایی فاجعه هست, باید مغرضانه بگیم 99 درصد؟
      به خدا عصبی هم نشدم و با احترام کاملی که برای شما قائل هستم جواب میدم.
      مورد چهار: من حرف از تصور ذهنی زدم. تصویر ذهنی که شما میفرمایید حاصل موجودات عینیست که بینا میبینه و اصلا نابینا تصویر ذهنی نداره. ما تصور میکنیم و منظور همان تصور نظریست. چیزی توی ذهنمون شکل میبنده ممکنه درست باشه ممکنه اشتباه ولی همون فهم ما میشه
      یعنی به قول شما همان تعریف از جزیره فهم ما میشه که پایدار هست.
      اما چرا نسبیت نقض شد؟ بخاطر همان درصد بندی شما. فرض بر این بگذاریم 99 درصد درست باشه, یک درصد هم بقیه حواسی که شناخته شده رو تشکیل میده. این شد صد درصد که کامل هست.
      احتمال این وجود نداره که با پیشرفت علم و کشف حواس جدید، نقش چشم کمرنگتر بشه؟
      اشاره به خبر جدیدی میکنم که عنوانش اینِ: کشف 3 حس جدید در انسان. اگر خبر رو خوندید میدونید که علم آنقدر پیشرفت میکنه که چیزهای جدیدتری در انسان که موجود عجیبی هست کشف میشه که احتمالا نقش دیدن رو پایینتر از این بیاره.
      پس درصد بندی برای چشم و سایر حواس خطاست.حالا نفرمایید که داری از آینده حرف میزنی. شاید در آینده کشف بشه اما در حال حاضر این ویژگیها و حواس ناشناخته در انسان هست که شاید نقششون از چشم برای کشف تصاویر عینی هم بیشتر باشه.
      احتمال داره که اصلا همچین چیزی هم نباشه و چشم همچنان بیشترین نقش رو داشته باشه.
      این که میفرمایید معیار فرق داره کاملا درسته. معیار یا وسیله ی سنجش انسان همان فهم اوست. یعنی ما بر مبنای فهمیده یا مفهومی که در ذهن داریم معیار‌بندی میکنیم.
      پس اختلاف معیار به علت اختلاف در مفهوم دو ذهن است.
      بله ممکنه این اختلاف آنقدر زیاد نباشه و به قول شما 80 درصد تعریف مشابه باشه. منم گفتم تعریف واحدی نمیشه کرد ولی ممکنه شبیه به هم باشه ممکنه آنقدر فهم این دو نفر باهم اختلاف داشته باشه که یکی بگه زشت یکی بگه خوب.
      شما اگه لبخند بزنی یک روسی ممکنه فکر کنه داریم مسخره اش میکنی ولی یک آمریکایی احساس دوستی کنه. معیار و مفهوم این دو کشور با هم فرق داره.
      یک منظره رو شما جالب و زیبا میبینی ولی من زشت. معیار از فهم کمک میگیره.
      برای فهمیدن گاو و اسب مشکل از اینِ که به کودک تعریفِ درست حیوانی به نام اسب رو به زبان مادری انتقال ندادن حالا اگر هم منظور شما این باشه که فکر کنه که مفهومی که در ذهن داره اسب هست ولی اون رو با کلمه cow اشتباه بگیره و کسی هم بهش نگه، بعدا با گوش دادن به جملات و توصیفهایی که از اسب و گاو میشه براش فهمش تغییر میکنه،
      اصلا مثالی راحتتر. من نابینا به زبان مادری بهم میگن هواپیما. بعد تعریفی هم در ذهنم شکل میگیره. همه جا دقیق ازش استفاده میکنم، اما واقعا جزییاتی که در ذهنم هست فقط به درد خودم میخوره ولی همه جا میگم فلان هواپیما سقوط کرد. زبان مادری خودم رو یاد گرفتم ولی هیچ تصویری از هواپیما ندارم ولی به درستی ازش استفاده میکنم.
      چشم نمیخواد که من حتما جزییات درست هواپیما رو ببینم ولی راحت با زبان مادری خود از این کلمه به جای خود استفاده میکنم.
      به این دلیل میگم کودک نیاز به ترجمه نداره که وقتی مفهوم یک کلمه در ذهن یک کودک شکل میگیره، راحتتر میتونه اون رو به کلمات معادل در زبانهای دیگر ربط بده. ذهن انسان بزرگ مثل سیمان خشک شده هست که باید انقد بهش فشار بیاری تا بتونی نفوذ کنی و معادله رو بهش بفهمونی. ذهن کودک نرمِ و در برابر کلمات معادل به زبانی دیگر مقاومت نمیکنه.
      پنجمم هم اینکه شما یه محیط غنی فارسی زبان داشتید. یکی بوده که شیئی بده دستتون و ازتون بخواد بو و لمسش کنید و احتمالا این خواسته را هم به زبان فارسی مطرح کرده. من میگم محیط کردیِ و تا ده پونزده سال قبل هم کسی زیاد فارسی حرف نمیزد. دروغ که نمیگم. معلمها اونوقت هم کردی حرف میزدن، اگرچه کتب فارسی بودن.
      کاش درباره کردستان و فرهنگ ۱۵ بیست سال قبلش اطلاع داشتید تا متوجه میشدید که اونوقت فارسی حرف زدن اصلا رسم نبود.
      کلاس یک بابا آب داد بود. کلاس دو حسنک کجایی کلاس سه همه جا به نوبت. خداییش منِ کُرد چه شیئی رو لمس کردم؟
      بله شما در محیط قرار بگیری همانطور که قبلا گفتم راحت و زودتر یاد میگیری. این دلیل نمیشه چون در محیط نباشی، اگر یک کودک باشی باید با ترجمه یاد بگیری
      روش هدفون آزمایش شده و جواب هم گرفتن چون ذهن رو به محیط مصنوعی میبره، کتاب power english و بسیاری کتاب دیگر هستند که همین راه رو تشویق میکنند و خانم فرزانه و بیشتر دوستان هم اطلاع دارند که موفقیت آمیز بوده.
      یکی از دوستانم که مدرس زبان هست و خصوصی هم درس میده بهم مطالبی گفت که عین حرفهاش و روشی که به کار میبره رو بهتون میگم.
      ازش پرسیدم روش بدون ترجمه چطور تونسته جوابگو باشه؟ چگونه میتوان کلمات زبانی دیگر رو به مفهوم ربط داد؟
      گفت روشی که من به کار بستم, جواب داده. دانشآموز خیلی کند و آهسته مطالب رو گرفته, یکی از دانش آموزان از اول مخالفت میکرد و میگفت: اگر ترجمه نباشه چیزی یاد نمیگیرم بعد از یک مدت بهم گفت روشت عالیست چون کلمات و جملاتی که یاد گرفتم را فراموش نمیکنم و میفهمم .
      مثال زد و گفت دانشآموز داره به انگلیسی حرف میزنه یا خواستم بهش بگم ساکت! مثلا یکی به گوشیم زنگ میزد بهش میگفتم sorry, یا quiet, please! بعد از تموم شدن کار بهش میگفتم go ahead! اولش متوجه نمیشد. با لحن مخصوص تکرار میکردم تا این که منظور رو گرفت.
      بیشتر اوقات انگلیسی در عمل یاد داده میشه. تنها تصاویر یا سایر حواس نیستند که تصویری رو به تصور ذهنی تبدیل میکنند. بعضی اوقات در عمل و با لحن مخصوص کلمه ی جدید رو به طرف میفهمونی.
      تنها کلمات هم نیستند که انگلیسی رو به ما یاد میدهند.
      از آنجا که مناظره کردن از این راه کامنت دادن سختِ و راه ارتباطی دیگری هم نداریم بهتره دیگه ادامه ندیم مگر اینکه راهی دیگر برای ارتباط باشه چون این روش کامنت، واقعا وقتگیرِ.
      بحث کاملا از طرف من و شما از موضوع اصلی خارج شد و به حاشیه کشیده شد.
      همین قدر بگم که بهترِ هم من و هم شما به نظرات افرادی که مدرس هستند و اینجا کامنت دادن دقت بیشتری کنیم.
      دکتر فوق لیسانس و لیسانس و مدرس هستند. نمیگم باید حرفشون رو قبول کنیم ولی وقتی چنین نظراتی رو دیدیم باید بیشتر درباره یادگیری زبان تحقیق کنیم.
      به خدا بیشترش رو منظورم خودم هست. چون من یک زبانشناس نیستم و در حد خودم پست زدم.
      باز هم میگم اگر بزرگانی چون شما و سایر دوستان صاحبنظر نظری دیگر داشتن تجدید نظر میکردم.
      پیروز باشید

دیدگاهتان را بنویسید