یادداشت: نقدی بر دیروز، امروز و فردای محله ی نابینایان

درود بر شما دوستان گرامی.

امیدوارم حالتون خوب باشه.

مقدمه:

ممکنه این نوشته کمی طولانی باشه که بابت این موضوع از همگی پوزش میخوام. ولی فضای این روزهای محله باعث شد که این نوشته رو منتشر کنم. این مطلب با موضوعات مختلف پیش خواهد رفت که در صورت عدم تمایل به خوندن هر موضوع، میتونید با زدن حرف h به قسمت بعدی مطلب مراجعه کنید.

پرده ی اول:

من برای بهتر مشخص شدن دیدگاهم یه مثال میزنم. تقریباً هفت سال پیش، کارلوس کیروش به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران انتخاب شد. از همون ابتدا مشخص بود که قویترین مربی تاریخ فوتبال ایران روی نیمکت این تیم نشسته و از همون بازیهای اول هم این موضوع مشخص شد. کیروش خیلی زود تونست به مسائل مختلف مسلط بشه و حتی دایره ی نفوذ خودش رو از مسائل فنی هم بیشتر کرد و تقریباً شد همه کاره ی فدراسیون فوتبال ایران. هر وقت هم شرایط بر وفق مرادش نبود، یه قهر کوچولو کافی بود تا همه چیز بشه همونی که میخواد. البته این قهرها اوایل خیلی کمتر بود و هرچی جلوتر رفتیم بیشتر شد. به هر شکل الآن هفت سال از حضور این مربی در ایران میگذره و هیچ کس نمیتونه منکر موفقیتش بشه و تحول در کیفیت فنی تیم ملی ایران کاملاً مشهوده. تا حدی که توی جام جهانی اخیر، ما در سختترین گروه، حتی شانس سعود به عنوان تیم اول رو تا ثانیه های آخر داشتیم که با بی دقتی آقای همیشه بی دقت یعنی جناب طارمی از دست دادیم. بعد از جام جهانی هم بعد از کش و قوسهای زیاد، بالاخره فدراسیون تونست کیروش رو راضی کنه تا چند ماه دیگه بمونه تا شاید انتظار چهل و چند ساله تموم بشه و ایران بتونه تو جام ملتهای آسیا برای اولین بار بعد از انقلاب قهرمان بشه. اما از همین الآن مشخصه که چند ماه دیگه که جام ملتها تموم بشه، تقریباً موندن کیروش در ایران غیر ممکنه. دلیلش هم اینه که کیروش توی ایران به هرچی که  باید میرسید رسیده. کیروش حتی صد سال هم تو ایران بمونه، نمیتونه قهرمان جهان بشه. پس همین حضور با کیفیت در جام جهانی با ایران، نهایت موفقیت ایشون محسوب میشه و اگر در آسیا هم قهرمان بشه، تونسته به حد اکثر موفقیت با این تیم برسه و دیگه میشه یه مربی اشباع شده. دیگه قله ای برای فتح کردن وجود نداره و با ساختارهای فعلی، حتی بیشتر از حدش هم موفقیت کسب کرده. از طرف دیگه هم به خاطر این عملکرد مثبتش، بین مردم ایران کاملاً محبوب شده و حتی اگر در مواردی محق هم نباشه، مردم ایران بیچون و چرا ازش حمایت میکنن و هیچ کس توی ایران حق نداره به ایشون بگه بالای چشمت ابرو هست. چون کیروش موفق بوده و به همین خاطر محبوب مردم ایران هم هست.

حالا بعد از رفتن کیروش، فدراسیون دوتا راه داره. یا باید یه نفر همسطح کیروش بیاره، که با شرایط اقتصادی این روزها تقریباً محاله، یا باید بره سراغ یه گزینه ی جوونتر و گمنامتر که احتمالاً داخلی هم هست. اگر گزینه ی دوم انتخاب بشه، کار برای این مربی جدید و فدراسیون فوتبال بسیار سخت میشه. چون احتمالاً تیم از نظر فنی، حد اقل تا مدتی ممکنه دچار افت بشه و همین موضوع باعث میشه مردم اعتراض کنن و حتی توی بازیهای تیم ملی، روی سکوها کیروش تشویق بشه. در صورتی که شاید مربی جدید به خاطر انگیزه ای که داره در دراز مدت موفق بشه تفکراتش رو به تیم تزریق کنه و بعد از مدتی حتی بهتر از کیروش هم نتیجه بگیره. ولی چون اسمش کیروش نیست، متهم به تحمل هجمه ها هست. البته این طبیعیه و قطعاً این مربی میدونسته که چنین شرایط سختی در انتظارش هست و هیچ جای گله و شکایتی براش نیس. چون با آگاهی از شرایط موجود این ریسک رو کرده و به قول معروف، هرکی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه. نهایتاً فدراسیون میتونه قرارداد مشروط با این مربی ببنده که اگر مثلاً تا یک سال نتونست انتظارات فدراسیون رو برآورده کنه، باهاش قطع همکاری بشه و در مقابل هم موظف بشه شرایط لازم رو از هر جهت برای مربی خودش فراهم کنه تا بتونه انتظاراتش رو برآورده کنه. در نهایت یا این مربی جوون میتونه تا یک سال که با هم وعده کردن شرایط رو به نفع خودش تغییر بده که خب اگر بتونه این کار رو بکنه، کاملاً میتونه در ادامه با خیال راحت و بدون فشار به کارش ادامه بده، یا انقدر شرایط براش سخت میشه که نمیتونه درست عمل کنه و فدراسیون مجبوره برکنارش کنه.

پرده ی دوم:

حالا با هم برمیگردیم به محله ی خودمون و داستان رو از اول مرور میکنیم.

محله ی ما یه جامعه هست. شاید کوچیک باشه. ولی در حد خودش بزرگ و قابل احترامه. این جامعه روزی توسط مجتبی خادمی دور هم جمع شده. این که چی شد و مجتبی چی کار کرد بماند. مهم اینه که مجتبی انقدر توانایی داشت که تونست توی کمتر از دو سه سال، یه جامعه ی آماری خوب رو توی فضای مجازی تحت عنوان محله ی نابینایان تشکیل بده که این جامعه ی آماری هم متقابلاً به شدت مجتبی رو قبول داشتن و حرف مجتبی حرف همه ی اونها هم بود. البته مشکلاتی هم بود و افرادی هم بودن که شرایط رو با بعضی کارهاشون سخت میکردن. ولی به هر حال مجتبی و سایتش در حال پیشروی بودن و هر روز هم قویتر میشدن. بعد از حدود پنج سال، مجتبی و سایتش به اوج شهرت و محبوبیت رسیدن. مجتبی به این باور رسید که توی پنج سال تونسته کاری کنه که دهها انجمن تو بیست سی سال اخیر نتونستن انجام بدن. مجتبی فهمید همه جا از گوشکن صحبت میشه. مجتبی فهمید نازش خریدار داره. این رو بارها امتحان کرد و هر وقت حرف از رفتن زد و قهر کرد. همه ریختن برش گردوندن. در کنار همه ی اینها مجتبی یه چیز دیگه رو هم فهمید. مجتبی فهمید با شرایط موجود، اینجا همون قله ای هست که میخواست بهش برسه. دیگه بالاتر از این وجود نداره و نهایتاً میتونه در همین سطح بمونه. مگر این که شرایط خاصی ایجاد بشه که ممکنه استقلال سایتش و خودش زیر سؤال بره و دیگه سایت مال خودش نباشه. مجتبی عملاً به این نتیجه رسید که اگر سایتش شخصی بمونه، اینجا آخر راهه و دیگه بالاتر از این براش پیش نخواهد اومد. پس وقتی یه نفر پنج سال رو به جلو باشه و یه دفعه متوجه بشه که دیگه راهی برای رفتن نیست و نهایتاً باید ترمز کنه که دنده عقب نره، تصمیم گرفت کنار بکشه. پس کم کم با خودش کنار اومد و تصمیم گرفت سایتش رو به نیروی تازه نفس و با انگیزه واگذار کنه. البته این واگذاری بعد از کمی دنده عقب گرفتن اتفاق می افتاد که نتیجه ی همین بی انگیزگی مجتبی بود. اینجا مجتبی مثل فدراسیون فوتبال دو رویکرد میتونست داشته باشه. یا باید یه نفر که از محبوبیت نسبی برخوردار بود و از نظر فنی و شخصیتی هم کاملاً باتجربه بود و به طور خلاصه مدیر بود رو بیاره جای خودش، یا به تازه نفسها و با انگیزه ها اعتماد کنه و بذاره یه نیروی گمنام و جویای نام شانسش رو امتحان کنه. شاید به قول خودش یه مجتبی خادمی دیگه ظهور کنه و بتونه شرایط رو تغییر بده. برای این کار، اول فراخوان زد که هر کس حاضره این مسئولیت رو قبول کنه اعلام آمادگی کنه که نفراتی هم این کار رو کردن. توی این نفرات همه مدل شخصیتی وجود داشت. هم باتجربه وجود داشت و هم با انگیزه. شاید خیلیها هم بودن که از نفرات کاندید شده خیلی هم بهتر بودن. منتها به هر دلیلی که قابل احترام هم هست، حاضر نشدن این مسئولیت رو بپذیرن و طبیعتاً در این شرایط مجتبی هم نمیتونست کسی رو مجبور کنه. در مقابل کسانی که میتونستن و نیومدن هم دیگه حق اعتراض و انتقاد ندارن. چون به وقتش بی تعارف بگیم ترسیدن و حتی ثانیه ای نخواستن جای مجتبی باشن و تمام عظمتشون خلاصه شد به کلیدهای کیبوردشون نه مغزشون. مطمئناً این مدل افراد همیشه هستن و با وجود هر مدیری هم همچنان از عظمتشون یعنی کیبوردشون استفاده میکنن و باز هم اگر ده بار دیگه برای تغییر مدیریت فراخوان داده بشه، هفت سوراخ پنهان میشن که کسی یه وقت حتی یه تعارف هم بهشون نکنه.

حالا مجتبی دو گزینه ی باتجربه تر و با انگیزه تر رو داره. شاید افکار عمومی از مجتبی توقع داشته باشه که گزینه ی باتجربه تر رو انتخاب بکنه. ولی از طرفی هم مجتبی معتقد باشه گزینه ی با انگیزه تر به خاطر انگیزه ی بالایی که داره میتونه موفقتر باشه. پس بر خلاف شاید اگثریت نظرات، گزینه ی با انگیزه رو انتخاب میکنه. حالا اینجا دو مسأله وجود داره. وقتی مجتبی چنین انتخابی انجام میده، باید تمام شرایط رو برای موفقیت فرد منتخبش مهیا کنه. متقاعد کردن جامعه ی هدفش، فراهم کردن شرایط فنی و ساختاری کافی، توجیه کردن مدیر جدید در مورد سنگینی مسئولیتش و کلی چیز دیگه. از طرف دیگه فرد منتخب هم باید بدونه که کار سختی داره و با توجه به آگاهی از تمام شرایط مسئولیت قبول کرده و بعدها اگر نتونست موفق باشه یا نشد که موفق باشه، مقصر اول و دوم و سومش خودشه و خودش این چالش رو پذیرفته و کسی مجبورش نکرده که این شرایط و مسئولیت سخت رو بپذیره. حالا اگر مجتبی بخواد میتونه مدتی صبر کنه و عملکرد فرد جدید رو بررسی کنه و بعد تمام امتیازات رو بهش منتقل کنه. اگر موفق بود که بهتر و اگر نبود، جا برای نجات سایت گوشکن وجود داشته باشه. مگر این که مجتبی آینده ی اینجا براش مهم نباشه که دیگه در این شرایط همه چیز تغییر خواهد کرد.

پرده ی سوم:

شاید توی دو سال اخیر، بر کسی پوشیده نیست که من به شدت به نحوه ی مدیریت سایت گوشکن نقد داشتم. بر خلاف خیلیها که بالاتر گفتم تمام عظمتشون توی کیبوردشونه، من کسی بودم که هم داخل گود رو تجربه کردم و هم بیرون گود رو. پس به تمام زیر و بم و سختیها و مشکلات مدیریت اینجا واقفم. چه بسا مشکلات در زمان مدیریت من و همدوره ایهام خیلی بیشتر هم بود. چون هم امکانات فنی فعلی رو نداشتیم و هم به مراتب با حجم کاری بیشتری مواجه بودیم. از طرف دیگه هم به قول سعید که میگه اگر بهتر میزنی بستان بزن هم در مورد من صدق نمیکنه. چون من خواستم بستانم و بزنم. منتها ندادن خخخ. از طرف دیگه هم برخلاف شاید یک سال پیش، من با هیچ کدوم از مدیران فعلی سایت مشکل شخصی ندارم. حتی مشکل جدی که با سعید داشتم مدتی قبل حل شد. من خودم برای حل این موضوع پیشقدم شدم و به سعید ایمیل دادم که اگر دلش خواست از طرف من اجازه داره اونها رو منتشر کنه. پس هیچ مسأله ی شخصی هم در کار نیست.

سایت گوشکن در دو سال اخیر، به دلیل بی انگیزه شدن مجتبی دچار مشکلات زیادی شد. البته تیمتاک و تلگرام هم بیتأثیر نبودن. ولی بیشتر از هر دلیلی، شرایط روحی مجتبی روی شرایط سایت گوشکن تأثیر گذاشت. در کنار این شرایط، کادر مدیریت وقت هم یا نخواست یا نتونست شرایط رو تغییر بده و در واقع میشد گفت به جز سعید، عملاً شخصیت کاریزماتیکی توی کادر وجود نداشت که بتونه برای این شرایط راهکاری پیدا کنه. سعید هم به هر دلیلی نخواست خیلی برای بهبود شرایط وارد عمل بشه و به مدیریت شرایط موجود بسنده کرد. بی تعارف بگم. اگر قرار باشه به مجتبی و کادرش در دو سال اخیر نمره بدیم، از بیست میتونیم با ارفاق ده بدیم. اون هم به خاطر ایده ی موفق تیمتاک بوده که همین ایده ی خوب هم در مقابل سایت و محتوای اون به درستی مدیریت نشد و به سایت بر خلاف موفقیتهای انکار ناپذیر خودش ضربه وارد کرد. به هر حال مجتبی به این نتیجه رسید که سایت رو واگذار کنه و فراخوان داد و بقیش رو همه میدونیم.

پرده ی چهارم:

این که خیلیها که فقط حرف زدن جرأت نکردن یا نخواستن یا هر چیز دیگه ای که حتی کاندید بشن، نشون میده که اکثر ما نابیناها فقط اهل حرف زدنیم. از چند صد عضو این سایت نهایتاً فقط چهار نفر حاضر شدن قبول مسئولیت کنن. یه عده هم خواستن باشن ولی نه نفر اول که این گروه هم قابل احترامن. چون حد اقل خواستن باشن و کمک کنن. بین چهار نفر آخر حتی یه نوجوون وجود داشت که باز هم برخلاف خیلیها، شجاعتش رو داشت تا آخرش بیاد. مشخص بود که انتخاب نخواهد شد. ولی مهدی قادری تا همیشه میتونه سرش رو بالا بگیره و بگه من فقط حرف نزدم و تا آخرش بودم. من به شدت به خاطر این روحیه ی مهدی بهش تبریک میگم و امیدوارم همیشه این وضعیت رو برای خودش حفظ کنه.

یه چیز رو خیلی بی پرده بگم. من حاضرم شرط ببندم که مجتبی قصد داشت سایت رو به سعید بده. البته منطقیترین انتخاب هم سعید بود چون حد اقل پنج ساله که توی کادره و الان بعد از مجتبی باتجربه ترین گزینه هست. ولی سعید حاضر نشد کاندید بشه و شاید حتی مجتبی برای کاندید شدن سعید باهاش مذاکراتی هم داشته. ولی به هر دلیلی که برای ما قابل احترام هم هست، سعید نخواست کاندید بشه و ترجیح داد نفر اول نباشه.

نهایتاً از بین چهار نفر مجتبی رسید به من و محسن. من به خودم و برنامه ای که داده بودم باور داشتم. الویت من توی برنامه ای که دادم، اتحاد اعضای محله بود. توی برنامه ی من باندها و جناحها از بین میرفت و تمام پتانسیلهای لازم برای پیشرفت محله دیده شده بود. من تقریباً تمام اعضای کادر فعلی رو توی برنامم داشتم. تمام با تجربه ها برای رسیدن به هدفم توی برنامه ی من حضور داشتن. حتی برنامه ی من طوری بود که اگر انتخاب میشدم، به نوعی محسن هم انتخاب شده بود. البته این که محسن میخواست با من کار کنه یا نه رو نمیدونم. یا این که سعید حاضر بود با من کار کنه رو نمیدونم. ولی به هر حال من حاضر بودم با هم اینجا رو بسازیم. من توی برنامم از بزرگترهای سایت استفاده کرده بودم. چون تجربه ی بزرگترها خیلی جاها به درد میخوره. من توی برنامم از دانشآموزا استفاده کرده بودم چون انگیزه ی اونها به کارم میومد. من توی کادرم از افراد کاریزماتیک استفاده کرده بودم. چون معتقد بودم به جز درست عمل کردن باید لابی خوب هم داشت و لابی کردن هم آدم خودش رو میخواد. اگر افراد قابل قبول بین اعضای محله توی کادرم باشن میتونم با لابیهایی که انجام میشه مسیر پیشرفتم رو هموارتر کنم. من حتی برای نوشتن برنامه ی خودم از یه تیم سه چهار نفره به عنوان مشاور استفاده کردم که هر کدومشون دارای کارنامه ی مشخص هستن و میتونستن به تنهایی برای کاندید شدنشون برنامه بدن.

با همه ی این مسائل، نهایتاً مجتبی انتخابش رو کرد و این انتخاب من نبودم. البته زمان معرفی محسن به عنوان مدیر جدید، کلی تعارفات مرسوم رو در مورد من نوشت که من فقط به حساب رفاقتش با خودم گذاشتم. وگرنه اگر من از نظر مجتبی مناسب بودم انتخاب میشدم و وقتی انتخاب نمیشم، یعنی یه جای کارم میلنگه و مجتبی با وجود همه ی تعارفاتی که در موردم نوشت، محسن رو بیشتر از من قبول داشت. از این انتخاب مجتبی هم اصلاً ناراحت نشدم. هیچ نهضت رنگی هم در کار نیست و برای محسن و اعضای فعلی کادر هم آرزوی موفقیت دارم. هرچند کار سختی دارن و باید خیلی تلاش کنن و وسط تلاشهاشون هم باید ضمن انتقادپذیر بودن، در مقابل بعضی افراد و بعضی صحبتها صبور باشن و با اعتقاد قلبی که به کارشون و به همدیگه دارن برای رسیدن به هدفشون تلاش کنن.

پرده ی پنجم:

مهمترین دلیل من برای نوشتن این مطلب، اتفاقات اخیر محله بود. اتفاقاتی که شاید اگر مدیریت نشه، به بحران جدیدی تبدیل بشه. این اتفاق، مقایسه ی مجتبی و محسن هست. این وسط هر کدوم از افراد طرف یکی از این دو نفر هستن و به شدت از شخصیت محبوبشون دفاع میکنن. به همین خاطر من چند نکته رو اینجا مطرح میکنم:

۱: مجتبی و محسن از هیچ جهت با هم قابل مقایسه نیستن. مجتبی هفت سال تجربه داره، مؤسس اینجا هست و به هر حال فاکتورهایی داشته که امروز این سایت بزرگترین سایت نابینایان ایران هست و حتی موفقترین تشکل نابینایان هم محسوب میشه. در مقابل محسن یه شخصیت تازه وارد هست که شاید در یکی دو سال اخیر موفق بوده. ولی یه مدیر تازه کار هست. مثل یه بازیکن فوتبال. مارادونا فوق ستاره ی فوتبال دنیاست. ولی هیچ وقت مربی بزرگی نشد. مقابلش، خوزه مورینیو یه مترجم بود و هیچ وقت بازیکن بزرگی نبود. ولی الآن از بهترین مربیهای فوتبال دنیاست. محسن هم اگر کاربر موفقی بوده، دلیل نمیشه مدیر خوبی هم باشه. ولی برای رسیدن به این نتیجه هنوز خیلی زوده. هنوز معلوم نیست محسن واقعاً یه مارادونای بازیکنه یا یه مورینیوی مربی هست. یا نباید انتخاب میشد، یا باید حالا که انتخاب شده بهش زمان داد تا خودش رو توی موقعیت جدید پیدا کنه و بعد قضاوتش کرد.

۲: مجتبی به عنوان مدیر سابق این سایت، درست یا غلط محسن رو به عنوان مدیر جدید این سایت انتخاب کرده. پس موظفه تمام شرایط لازم رو برای محسن فراهم کنه. این شرایط میتونه شرایط فنی باشه، میتونه افکار عمومی باشه و کلی چیز دیگه. مجتبی باید طوری شرایط رو آماده کنه که محسن در صورت موفقیت، خودش عامل موفقیتش باشه و در صورت شکست هم همینطور. پس دادن اختیارات تام به محسن هم یکی از این شرایط هست. مگر این که همونطور که توی مثال بالا گفتم، مجتبی بخواد تا مدتی عملکرد محسن رو آنالیز کنه و در صورت موفقیت محسن امتیازات سایت رو بهش واگذار کنه. بی پرده بگم که اگر من جای مجتبی بودم، این کار رو میکردم. یعنی حد اقل شش ماه صبر میکردم و عملکرد محسن رو بررسی میکردم و بعد امتیاز سایت رو بهش منتقل میکردم. البته اگر مجتبی چنین هدفی داشته باشه، محسن حق داره در جریان این تصمیم مجتبی باشه. یعنی مجتبی یا باید به محسن اطلاع بده که یک دوره ی آزمایشی رو باید بگذرونه و بعد امتیاز بهش منتقل بشه، یا همین الآن هم برای انتقال سایت به نام محسن دیر شده. اگر مجتبی قصد آزمایش کردن محسن رو نداره و تنبلی کرده برای انتقال امتیاز سایت، اشتباه کرده و متقابلاً اگر قصد آزمودن محسن رو داره و بهش اطلاع نداده باز هم اشتباه کرده. هرچند باز هم به مجتبی توصیه میکنم که مدتی با اطلاع خود محسن برای انتقال امتیاز سایت صبر کنه و عملکرد محسن رو بررسی کنه. شاید آخر امسال اهدای امتیاز سایت به محسن براش عیدی شیرینی باشه.

۳: محسن و اعضای کادرش، تمام شرایط موجود رو بررسی کردن و با شرایط موجود حاضر شدن قبول مسئولیت کنن. پس حق نق زدن به هیچ وجه براشون وجود نداره. مگر این که شرایطی که توی شماره ی دو گفتم مهیا نباشه. به هر شکل، انتقاد و تخریب و حاشیه و شیطنت و امثال اینها همیشه هست و برای خود مجتبی هم بوده و باز هم در آینده خواهد بود. شما یا این ظرفیت رو در خودتون دیدید که قبول مسئولیت کردید، یا تصور شما از شرایط به این شکل نبوده و انتظار شرایط اینچنین سخت رو نداشتید. اگر مورد اول باشه که قطعاً هم هست، قطعاً تدابیر خاصی برای موفقیت دارید که خیلی هم عالیه. ولی اگر مورد دوم هست، کمی اشتباه کردید و دو راه دارید. یا خودتون رو با شرایط جدید به شکلی که میدونید و فکر میکنید درسته وفق بدید، یا با شهامت عذرخواهی کنید و از مجتبی بخواید که مدیر دیگه ای انتخاب کنه. قطعاً شما قرار نیست راه دوم رو برید. پس اگر راه اول رو انتخاب کردید، میتونید برای نمونه از شخصیتهای کاریزماتیک و محبوب بین کاربران برای موفقیت خودتون استفاده کنید. هرچند متقاعد کردن این افراد برای برگشتن کار ساده ای نیست. ولی اگر موفق به انجام این کار بشید، امکان موفقیت شما به شدت بالا میره. بی پرده بگم که کادر فعلی شما ظرفیت کافی برای لابیگری و جذب مخاطب رو نداره. البته نگفتم ظرفیتش رو ندارید. بلکه ظرفیت کافی رو ندارید. این رو گفتم که یه وقت برای اعضای محترم کادر فعلی سوء تفاهم پیش نیاد. پس برای موفقیت، باید عملکردی فراتر از برنامه ای که ارائه دادید داشته باشید و برای رسیدن به این راندمان هم مجبورید تیمتون رو تقویت کنید. در غیر این صورت، این سایت در بهترین حالت در شرایط فعلی خواهد موند. اگر شرایط فعلی براتون به عنوان کادر مدیریت رضایتبخش هست که دیگه جای بحثی باقی نمیمونه.

۴: نکته ی پایانیم خطاب به کاربران سایت گوشکن هست. بی پرده بگم که سایت گوشکن سایت کاربر محور هست. شما دیدید که با وجود حضور خود مجتبی هم دو ساله اینجا در حال افت هست. دلایلی که مربوط به مدیریت هست رو به اندازه ی کافی گفتیم. ولی از طرف دیگه هم باید کاربران هم سهم خودشون از این افول رو بپذیرن. شما به عنوان یه کاربر اگر در این مدت برای پیشرفت اینجا تلاش کافی داشتی که هیچ. اگر اینطور نبوده، یا باید کمکاریت رو بپذیری و شهامت عذرخواهی داشته باشی و تغییر رویکرد بدی، یا اگر نمیپذیری و شهامت عذرخواهی نداری و به حفظ روال فعلیت اصرار داری، حق اعتراض هم نداری. کسی میتونه معترض باشه که خودش درست عمل کرده باشه. من کاربر باید در تولید محتوا، حمایت از محتواهای مفید تولید شده، حمایت مالی در صورت امکان، حمایت معنوی، کمک فکری و حتی انتقاد سازنده عملکرد مثبتی داشته باشم و اگر با وجود عملکرد مثبتم در عملکرد مدیریت ضعفی دیدم اجازه ی انتقاد داشته باشم. در غیر این صورت، اول باید از خودمون شروع کنیم و اگر از نظر خودمون و مخاطبان سایت گوشکن کاربر موفق و قابل قبولی بودیم، بریم سراغ بقیه و از مدیران بخوایم ضعفها رو برطرف کنن.

پرده ی پایانی:

در پایان، با توجه به این که به طور کاملاً تصادفی این پست داره در روز جهانی عصای سفید منتشر میشه، با این که خیلی به این جماعت از هم گسیخته امیدی نیست، شما رو به اتحاد با هم دعوت میکنم. این سایت حتی در شرایط فعلی و با تمام مشکلاتی که قطعاً وجود داره، باز هم چند پله از ۹۹ درصد انجمنها جلوتره. در روزهایی که انجمنهای ما یا تعطیل میشن یا نهایت موفقیتشون دادن برنج و روغن دست ملت نابینا هست، ما حد اقل این سایت رو داریم که میتونه باز هم هرچند کمتر از سابق یاد بده و برای یاد دادن به دیگران شرایط رو فراهم میکنه. محسن صالحی اگر هم در عملکردش نقدی هم وارد باشه که هست، ولی از آقا یا خانم x و y که هدفی به جز میز و صندلیش نداره که شاید دوتا خیر بیان دوزار کف دستش بذارن و اون هم نصفش رو بذاره جیبش و نصف دیگش رو چای و ماکارونی درجه سه کنه و بریزه تو شکم اعضای انجمنش، اونم نه همشون بلکه نور چشمیهاش که تو مجمعها هواشو داشتن و خواهند داشت قطعاً بهتره. اصلاً اگر قراره بین بد و بدتر انتخاب کنید، حد اقل انقدر سیاست داشته باشید که بد رو انتخاب کنید نه بدتر رو. پس بهتره از سایت و مدیرانش حمایت کنیم و مدیران هم بیشتر با کاربران تعامل داشته باشن تا سال دیگه در چنین روزی، چند پله هم شده جلوتر رفته باشیم. توقع معجزه از مدیران رو نداشته باشیم و مدیران هم توقع بی تفاوتی در مورد ضعفهاشون نداشته باشن. همین منطقی بودن باعث میشه سال بعد اگر هم پیشرفت رؤیایی نداشته باشیم، ولی به هر حال قدمهایی به جلو برداشته باشیم و در سالهای بعد، ضمن رسیدن به اتحاد بیشتر، میتونیم اتفاقات مثبتتری رو رقم بزنیم. ولی الآن فقط باید کنار هم باشیم. اگر کشتی محله داره غرق میشه، باید با هم کمک کنیم نجاتش بدیم. وگرنه هممون با هم غرق میشیم. فکر نکنید اونهایی که دارن تخریب میکنن ضرر نمیکنن. چون اگر روزی این محله نباشه، همینهایی که برای تخریبش تلاش کردن هم از محتوای پربارش محروم میشن. پس با هم در کنار هم باشیم.

امیدوارم از خوندن این مطلب خسته نشده باشید که در صورت خسته شدن از شما پوزش میخوام.

مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
بدرود.

شهروز حسینی

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

87 پاسخ به یادداشت: نقدی بر دیروز، امروز و فردای محله ی نابینایان

  1. 1
    کریمی says:

    درود. خوبی شهروز آیا؟
    خب من در مورد پستت یه چند نکته هست که میگم.
    ۱. مجتبی به نظرم اگه به محسن شرایطو توضیح نداده, شاید میخواسته قایمکی آزمایشش کنه.
    از کجا معلوم که محسن یه چند ماه کارشو خوب انجام بده و بعدش دوباره آش همون آش بشه, و کاسه هم همون کاسه.
    منظورم این نیست که قطعاً این طوری هست. میخوام بگم از این زاویه هم میشه موضوع رو بررسی کرد. و به نظرم اگه این طوری باشه, نهایت درایت و سیاست درست مجتبی رو میرسونه که چه قد فکر سایت هست تا اونو دست یه آدم لایقو و با کفایت بسپاره.
    ۲. به نظرم با مطرح کردن نکته قبلی که در موردش حرف زده شده, یعنی در واقع با مطرح کردن عدم استقلال فنی و اجرایی از طرف سعید و زدن این پست, یه جورایی باعث شده که این سیاست درست مجتبی تحت شعاع قرار بگیره.
    باید یه کمی به زمان اجازه داده میشد تا بگذره و بعدش یه همچین موضوعاتی واکاوی میشد.
    ۳. وقتی بچه ها به مجتبی اعتماد کردند و حق انتخاب مدیرو به خودش دادند, درسته که هر کاری بخواد میتونه بکنه. ولی بنظرم اون مسئولیت و وجدان اجتماعیش و انسانیت دوستیش هست که باعث میشه دست به عصا حرکت کنه و قدم به قدم جلو بره که خب از نظر هر عقل سلیمی هم درستش همینه.
    به نظرم ما اگه حق انتخاب رو به مجتبی دادیم, پس باید همه چیزو هم به خودش بسپاریم و بهش زمان بدیم.
    به نظرم اونم نگران همین حق انتخابی هست که ما بهش دادیم.
    من این نکاتو از زاویه دید خودم نوشتم. و نه دفاع از مجتبی یا نقد محسن و یا هردوی اینا
    یه معذرت خواهی هم به محله بده کارم اگه جایی کم کاری کردم و امیدوارم بیشتر بتونم فعال باشم.
    و در نهایت که به نظرم, خلاصه که فعلاً مونده تا ما بتونیم حکمت تصمیمات و انتخابات و نظرات مجتبی رو متوجه بشیم.

    • 1.1

      سلام علی.
      ۱: ببین اینجا یه مکان امنیتی نیست و مجتبی هم قرار نیست عملیات فوق سری انجام بده. خیلی ساده هست. مجتبی خواسته سایتش رو واگذار کنه و گزینه ی مورد نظر رو هم انتخاب کرده. حالا مجتبی در نحوه ی واگذاریش مختاره. ولی اجازه نداره نحوه ی واگذاریش رو به اطلاع گزینه ی مورد نظرش نرسونه. اگر قراره محسن آزمونی پس بده باید در جریان باشه. اتفاقاً بر خلاف نظر تو، اگر محسن بدونه که آزمونی در کار هست، تمام تلاشش رو برای بهتر شدن میکنه و همین باعث پیشرفت خودش و محله میشه و در کنارش محسن به یه مدیر بهتر تبدیل میشه. اگر از آزمون سربلند بیرون بیاد، دیگه میتونه با خیال راحت به کارش ادامه بده و کاربران هم میتونن روش حساب کنن. ولی اگر به هر دلیلی نتونه موفق باشه، حد اقلش اینه که مدتی تجربه به دست آورده که کلی در ادامه ی راه به دردش میخوره و از طرفی محله هم خسارت جبران ناپذیری بهش وارد نمیشه. ولی اگر محسن از آزمون اطلاع نداشته باشه، با خیال راحت کار میکنه و هیچ ناظری رو بر خودش نمیبینه و همین شاید باعث بشه تلاش صد درصدی رو نداشته باشه چون میدونه تا خودش نخواد کسی نمیتونه برکنارش کنه. در توانمند بودن محسن شکی نیست. ولی به هر حال محسن هم حق داره بدونه سایت رسماً کی و چه طور بهش واگذار میشه و اگر الآن بلاتکلیف باشه من بهش حق میدم.
      ۲: من این مطلب رو در جواب پست عباس حسینی زدم. قصدم این بود که اونجا کامنت بذارم. ولی هم مطالبم طولانیتر از یه کامنت بود و هم اون پست رو ممکن بود دیگه خیلی کسی پیگیری نکنه. پس هیچ جریانسازی در کار نیست و مقارنت پست من با اعلام عدم استقلال فنی سعید کاملاً تصادفی بوده.
      ۳: اولاً انسان دوستی، نه انسانیت دوستی. در ضمن، کسی منکر این نیست که به مجتبی اختیار تام داده شده. هیچ گلایه ای هم در این رابطه نیست و من نمیدونم چرا این نکته رو تذکر دادی. فقط خود مجتبی گفت که همه چیز رو شفاف عنوان خواهد کرد و فرایند انتقال سایت کاملاً شفاف خواهد بود. پس آزمایشی بودن یا نبودن محسن هم چیزیه که بخشی از این شفافسازیها محسوب میشه.
      موفق باشی.

  2. 2
    مظاهری says:

    من هم حس میکنم هنوز خیلی زوده که بخوایم قضاوت کنیم. درسته خیلی از موارد آماده شده در اختیار آقای صالحی قرار گرفته ولی بلاخره هرچی هست یک شروع جدید حساب میشه واسه ایشون و باید حد اقل شش ماه به ایشون فرصت داد.
    با بعضی از موارد دیگه هم موافقم از جمله کاریزماتیک.
    به نظرم نکته اصلی برای مدیریت خوب مجتبی همین شخصیتش بود. اینکه با هر شخص و شخصیتی طرز برخورد خاصی رو داشت و میتونست همه رو یه جورایی راضی نگه داره.
    اصلا شاید آقای صالحی هم میخوان یه سوپرایز جالب و متفاوتی رو ارائه بدن پس باید منتظر موند. هرچند که من میگم طی این چند ماه بهتر بود یکی دوتا پست منتشر میکردند و واقعا در این مورد میشد بهتر عمل کرد.
    در مورد کادر قبلی به شدت موافقم و البته کادر جدید رو خیلی نمیشناسم ولی به نظر میاد شخصیتهای مشابهی داشته باشن و با توجه به شناخت کلی اغلب درونگراتر باشن نسبت به کادر قبلی. کادری که در زمان خود مجتبی خادمی بود تقریبا متفاوت و اگه اشتباه نکنم از لحاظ گروه سنی هم متفاوت تر بودن.
    شاید میشد واسه تعیین کادر فعلی هم پستی منتشر میشد و بچه ها اعلام آمادگی میکردند. حتی از کسانی که کاندید شده بودن میشد در کادر حاضر استفاده کرد، چون باعث میشد برنامه های متفاوتشون رو ارائه بدن و در آخر با تجمیع برنامه ها یه مدیریت توپ ارائه بدن.
    در مورد کاربر محور هم کاملا موافقم و من شخصا ماههاست که پستی منتشر نکردم و امیدوارم به زودی شرایطم برگرده به قبل. در ضمن ببین یه سری چیزا قابل برگشت نیستند هر دوره ای شرایط خاص خودشو داره، شاید بشه کاربرهارو فعالتر کرد ولی دیگه نمیشه تیم تاک و تلگرام رو غیر فعال کرد. پس در نتیجه خیلی از موارد هم واقعا دست کسی نیست و این زمان و تکنولوژیه که همه چیز رو تغییر میده.
    البته من به شدت از مقایسه متنفرم و این نکات رو هم واسه این گفتم که شاید بشه از بینش یه نکته ای در اورد و به کار گرفت. واقعا محله هنوز واسم مهم و دوست داشتنیه وگرنه آخرین کامنتم رو دقیقا یادم نیست که کی فرستادم. مطمئنا این پست قراره کمک کننده باشه و البته این رو هم بگم که من فقط نظر خودم رو گفتم. نه قصد جسارتی بود و نه مطمئنا نظر من کاملا درسته.
    سلام هم نکردم ببخشید. سلام!.

    • 2.1

      سلام زهره.
      من هم موافقم که باید به محسن زمان داد و قضاوتی هم نکردم. این رو بارها توی پست هم نوشتم که محسن تازه وارد هست و باید منتظر بمونیم ببینیم در کل تواناییهاش در چه حد هست.
      من هم موافقم که محسن در زمینه ی حضور در سایت موفق عمل نکرده. شاید دلیلش مشغله باشه یا هر چیز دیگه ای. ولی این هم برمیگرده به همون پذیرش شرایط. محسن پذیرفته که حضور داشته باشه و مشغله و این حرفا نمیتونه توجیهی بر نبودنش توی سایت باشه. شاید توی تیمتاک پرکار تر باشه. ولی اینجا سایت محله ی نابینایان هست و تیمتاک زیر مجموعه ی اون. پس محسن اول باید مدیر سایت گوشکن باشه و بعد برسه به بقیه ی زیر مجموعه ها. البته ما از همه چیز خبر نداریم و شاید محسن دلیل قانع کننده ای برای کمکار بودنش داشته باشه.
      در مورد انتخاب اعضای کادر هم باید بگم که این حق طبیعی مدیر ارشد هست که کسانی رو انتخاب کنه که باهاشون همفکرتره. حالا اگر مشورتی هم این وسط انجام بده و یا فضای انتخاباتی رو هم ایجاد بکنه، این امتیازی هست که داره به ما میده و در واقع از بخشی از حقوق خودش گذشته که قابل تقدیر هم هست. پس نمیشه محسن رو بابت این موضوع سرزنش کرد. مثلاً من قبل از انتخاب شدن مدیر جدید و زمانی که برنامه ها منتشر شد، با این که اسم محسن هم توی برنامه ی من به عنوان یکی از اعضای کادر آورده شده بود، به گوشم رسید که محسن تمایلی به همکاری با من نداره. البته من از درست بودن این موضوع مطمئن نیستم و فقط این موضوع به نوعی به گوشم رسید. حتی اگر این نکته درست هم باشه هیچ اشکالی نداره. طبیعیه که وقتی محسن همچین دیدگاهی در مورد من داشته باشه، زمانی که انتخاب میشه هیچ برنامه ای هم برای همکاری من با خودش نداشته باشه. این حق طبیعی اون هست و من اجازه و حق ناراحت شدن ندارم.
      ممنون از حضورت.
      موفق باشی.

  3. 3
    هادی عشقی says:

    سلام آقا شهروز �خیلی‌ها میخوان دریا برن ولی حاضر نیستند خیس بشن این حال و روز این روزهای محله است میشه دریا بری و خیس نشی پس باید خیس شدن را تجربه کنیم خود شما خیلی تجربه داری پس خواهشا دریغ نکن و تجربه ات را در اختیار محسن و تیمش بگذار و هر طور میتونی به ابادانی محله کمک کن خیلی ها میخوان دعوتشون کنی و �اندکی هم قلم تخریب به دست گرفته‌اند این روزها ولی نمی دانند که دودش در چشم خودشان خواهد رفت محله خیلی خیلی برای افراد قابل احترام هست ولی باید خیس شوند پس دست در دست هم محله را آبادتر می کنیم

  4. 4
    شهاب الدین فروزش says:

    سلام شهروز جان.

    خب معمولا من در بحثهای حاشیه دار و اینطور نوشته ها همیشه دیدید که شرکت نکردم ولی این بار فرق داشت و اگه حرفام رو نمیگفتم منفجر میشدم.
    پستت رو خوندم داداش. ولی متوجه نشدم چرا تو این شرایط و تو این موقعیت این پست رو نوشتی. اول خواست ذهنم بره سمت حسادت، گفتم نه مگه شهروز بچه شده که بخواد حسادت کنه ؟ خب انتخابه دیگه. تو انتخاب یکی پیروز میشه و یکی شکست میخوره. تا بوده همین بوده
    گفتم شاید قصد داشته محسن و کادرش رو بکوبه، بعد دیدم نه آخه محسن که به شدت بین بچه ها محبوب هست و کارش رو تو همین مدت کم هم عالی انجام داده.
    واقعا متوجه نوشتن این پستت نشدم
    شهروز خان مگه ما هر جایی که میخوایم فعالیت کنیم باید مدیر باشیم ؟
    مگه نمیشه همینطوری به جای کوبیدن دست همکاری بدیم و به هم نوع خودمون کمک کنیم ؟
    چرا کنفرانسها و کارهایی که محسن تو تیمتاک انجام داده رو نمیبینی ؟
    چرا رسیدگی محسن به دانش آموزان و سعی در تهیه کتابهای اونها رو نمیبینی ؟
    چرا این همه محبوبیت این همه تو جمع بچه ها بودن این همه پیگیریش واسه اتحاد نابینا ها رو نمیبینی ؟
    دوست داری محسن هم ناز کنه بگه فلان روز میرم ؟
    بگه دیگه نمیخوام باشم تا ۱۰۰ کامنت بیاد ازش خواهش کنه نه تو رو خدا بمون ؟
    نه داداش! دیگه جای این حرفا و انتقادهای کور کورانه نیست . بهتره اول فرصت بدیم، اگه مشکلی بود که حتما هست چون هیچ کاری بی عیب و نقص نیست، بعد بیاییم اگه دلسوز بودیم کمک کنیم تا اون نقصها رفع بشه و اگه هم منتقد بودیم بیاییم انتقاد کنیم؛ نه طرف رو بکوبیم. چون انتقاد هم عصولی داره که از نظر شخص من تو رعایتش نکردی. البته جای هیچ انتقادی نبوده. چون از روزی که محسن صالحی مدیر محله شده، دست رو هرچی گذاشته با کمک خدا و همت خودش و کادرش موفق بوده حتی یه کار شکست خورده و ناموفق رو نمیتونی پیدا کنی.
    در مورد لابی حرف زدی شهروز
    به نظرم لابی ای که محسن داشته و داره، هیچ کس نمیتونه داشته باشه. نمونش رو میتونیم تو تیمتاک ببینیم که از بچه ۱۰ ۱۱ ساله گرفته تا مرد کاملی چون آقای سعدالله خانی واسش احترام قائل هستن و به حرفش گوش میدن. این اگه لابی و محبوبیت واسه جمع کردن افراد نیست، نمیدونم پس اسمش چیه تو بیا بگو .
    قصدم زیر سؤال بردن تو نبود. چون خودتم میدونی اون موقعی هم که تو کادر مجتبی بودی و فعالیت میکردی، دوستی خوبی با هم داشتیم و دوستی من و تو باعث تعامل بین دو سایت نابینایی میشد. اما شهروز جان! الان دوستی محسن صالحی با تمام بچه ها باعث تعامل گوش کن و سایر سایتها و نابینایان شده
    نمیدونم چرا فکر کردم یه سری از آدمها نشستن تا محسن خطا کنه و اشتباه کنه و بگن دیدی چیکار کرد؟ شروع کنیم بی رحمانه بکوبیمش. در حالی که همه انسانها ممکنه اشتباه کنن. همونطور که کادر قبلی کم اشتباه نداشت. خودت گفتی محله تو رکود رفته بود. خب محسن از رکود درش اورد. دوباره کنفرانسها رو به بهترین شکل ممکن راه اندازی کرد. کاش دیشب میبودی تا میدیدی یه کنفرانس به بهترین شکل ممکنش انجام شد و همه راضی بودن
    تو که دس به مقایست خوبه، چرا نمیای دو ماه اول مدیریت محسنو با دو ماه اول مدیریت مجتبی مقایسه کنی؟ شاید بگی الان تجربه ی مجتبی دست محسنه؟ درست. اما الان محسن تو این دو ماه، دقیقا مثل دو ماهه ی اول مدیریت مجتبی داره دستت و پا میکنه. مجتبی سایتو از هیچ تحویل گرفت و ساختش. اما محسن سایتو از رکود گرفته و داره از تمام ظرفیتهاش به نحو احسن استفاده میکنه. شهروز! محسن، مدیره. مدیری که هات گوش کن رو خودش تنهایی از ۰ به ۱۰۰ رسونده، آیا نمیتونه از تجربیات خوبش تو هات گوش کن برای پیشرفت محله استفاده کنه؟
    فکر نمیکنی یکی از عناصر رونق گوش کن، هات گوش کنِ محسن باشه؟
    من علت اینکه تو محسنو ناموفق میدونی رو میدونم. چون محله رو تنها همین سایت و پستها و کامنتهاش میدونی. در حالی که گوش کن الان و همین دیشب، کنفرانسو از بین جمعیت محدود نابیناها، هلش داد به سمت یه تأثیر مثبت. الان هنرمندای کشورمون گوششون با مفهوم نابینا غریبه نیست. بخوام تا صبح برات بنویسم با همین عبارت الان گوش کن، میتونم بنویسم.
    یکی از عوامل انگیزه دادن به یه مدیر، خود تویی شهروز. کاش صبر میکردی تا زمان قابل توجهی بگذره. کاش.
    ببخشید که طولانی و شبیه به پست شد.

    • 4.1

      سلام شهاب.
      اول بگم که من شیرینیم رو به وقتش ازت میگیرم. فکر نکن میتونی از زیرش در بری.
      و اما بعد:
      در مورد دلیل انتشار پستم بالاتر هم گفتم. من خواستم توی پست عباس حسینی کامنت بذارم. ولی هم مطلبم طولانی بود و هم اون پست پایین رفته بود و به همین خاطر دیگه این پست رو زدم. نه حسادت و نه تخریب و نه هیچ چیز دیگه ای هم پشت این پست نیست. احترام گذاشتن به هر نوع سلیقه و مطلبی از اصول اولیه تو چنین فضایی هست که امیدوارم از این به بعد این احترام رو بیشتر از شما ببینیم. چون من به وقتش امتحانم رو پس دادم و هر کس میخواسته منو بشناسه دیگه شناخته و من دیروز نیومدم که نتونید نیتم رو از این پست بفهمید.
      این شبهه که من برای تخریب محسن پست زدم رو هم نمیدونم از کجای پست من برداشت کردی. من که یادم نمیاد. حد اقل چند خطش رو بنویس متوجه بشم. صد درصد من نتونستم منظورم رو درست بنویسم. وگرنه مطمئنم که شما خیلی باهوشتر از این حرفا هستید که همچین برداشت اشتباهی رو از این پست نداشته باشید. کما این که به اشکال مختلف از اول تا آخر پستم از محسن دفاع کردم و تأکید کردم که نباید فعلاً نقدی به عملکرد محسن داشت.
      من هم دنبال مدیریت نیستم. خب اولش برنامه دادم و انتخاب نشدم و تمام شد. ولی بعدش دیگه هیچ ادعایی در مورد این سایت نداشته و ندارم و نخواهم داشت. من دو سال پیش هم خودم کنار کشیدم و کسی من رو کنار نگذاشت. الآن هم تا خودم نخوام هیچ کاری نمیکنم. برای من هم کاری نداشت که برم سایت یا کانال مشابه بزنم و مطمئن هم باشید که انقدر شناخته شده هستم که سایتم بگیره. ولی معتقد به پرچم متحد نابینایان هستم و چه بهتر این پرچم اسمش گوشکن باشه.
      اگر محسن به قول تو توی کارهایی که گفتی موفق بوده، خب خیلی هم عالی. واقعاً باید به محسن تبریک گفت که تونسته تو این مدت چنین اقداماتی رو انجام بده. ولی یه سؤال. الآن کنفرانسهایی که توی گوشکن برگزار میشه کجاست؟ چرا منی که اهل تیمتاک نیستم و فقط میخوام سایت رو بخونم و به هر دلیلی که به خودم مربوطه نمیخوام وارد تیمتاک بشم باید از این کنفرانسها محروم باشم؟ چرا رویکرد محسن فقط باید تیمتاک باشه و از زمان شروع مدیریتش حتی یه پست با محتوایی که خودش تولید کرده رو منتشر نکرده؟ نه آموزشی، نه دست نوشته ای، نه پادکستی و نه نشانه ای که کاربر گوشکن مدیر رو در کنار خودش ببینه. باز هم میگم. تیمتاک یکی از آپشنهای سایت هست. اگر یه مدیر میخواد موفق باشه، باید از همین تیمتاک برای پیشرفت سایتش استفاده کنه. نه این که همه چیز توی تیمتاک اتفاق بیفته و کاربران دیگه حتی رنگش رو هم نبینن. مگر این که رسماً اعلام بشه از این به بعد تیمتاک رسمیت داره و دیگه سایت گوشکن ملاک سیاستهای کادر مدیریتی نیست. اگر همچین چیزی اعلام بشه، حق با شماست. من کاربر یا با سیاست جدید شما خودم رو تطبیق میدم، یا دمم رو میذارم روی کولم و میرم دنبال زندگیم.
      این پست من انتقاد نبوده. این که انتقاد اصولی داره کاملاً درست و من حتی مقاله هم در این زمینه توی همین سایت منتشر کردم. ولی این که جای انتقادی از نظر تو نیست اگر کادر مدیریت هم با تو همفکر باشه برای کادر میتونه کشنده ترین سم باشه. اگر انقدر خودشون رو قبول داشته باشن که کسی رو محق به انتقاد از خودشون ندونن، مطمئن باشید که خیلی دوام نخواهند آورد. پس هیچ وقت از این به بعد انقدر احساساتی نشو. همیشه قبل از هر اقدامی، قبل از هر نوشتنی، ده دقیقه صبر کن و بعد که منطقت بر احساست غلبه کرد بنویس. من مطمئنم اگر بعداً این کامنتت رو بخونی و بخوای از اول بنویسی، کلی تغییرش خواهی داد.
      خیلی خوبه که محسن تونسته بین سایتها و بچه ها اتحاد ایجاد کنه. این شاید مثبتترین نکته در مورد محسن هست و شاید مهمترین دلیل انتخابش از طرف مجتبی هم بود که من واقعاً باید به خاطر این کار بزرگش بهش تبریک بگم.
      همونطور که گفتم مقایسه ی مجتبی و محسن اصلاً درست نیست و من به هیچ وجه وارد این مسأله نخواهم شد.
      در این که محسن هات گوشکن رو ساخت و موفق هم بود شکی نیست. ولی اصلاً معیار درستی برای این که بگیم به خاطرش محسن مدیر خوبیه نمیتونه باشه. اشکان هم شش نقطه رو دو سال هست داره میسازه. باید بگیم اشکان هم اگر مدیر گوشکن میشد موفق بود آیا؟ هات گوشکن یه پادکسته. یه محتوا مثل هزاران محتوای دیگه ی اینجا. پس نمیتونه متر مناسبی برای تعیین توانایی مدیریتی محسن باشه. ولی میتونه یکی از فاکتورهای موفقیتش لحاظ بشه و در این موضوع شکی نیست.
      در پایان برای تو و محسن و بقیه ی دوستان آرزوی موفقیت دارم. این پست نقد هیچ کس نیست. فقط نقد فضای حاکم بر این روزهای محله هست. فقط نمیدونم چرا هر کس نوشت کسی چیزی نگفت. تا ما نوشتیم شدیم تخریبچی.
      در ضمن از تعبیر دوست بودیمت خوشم نیومد. تو بیخود میکنی دیگه دوست من نباشی. درسته تیمت مفت هم نمی ارزه. ولی در کل بچه ی بدی نیستی خخخ.به هر شکل ممنون از حضورت.
      موفق باشی.

      • 4.1.1
        شهاب الدین فروزش says:

        سلامی دوباره شهروز جان
        باور کن شهروز تو عصبانیت چیزی ننوشتم ولی احساس کردم این جّوی که درست شده حیفه خراب بشه اومدم نوشتم که تو نه یه عده سو استفاده گر موفق نشن.
        شهروز خان من همیشه و همه جا گفتم که دوستی خوبی با شهروز داشتم و دارم الانم دارم شک نکن اما خب مشکلات زندگی شاید باعث شده کمتر اسکایپ بیای و کمتر با هم حرف بزنیم .
        اما شهروز جان تمام کنفرانسهایی که تو تیمتاک برگذار شده حد اقل تا اونجایی که من به یاد دارم تو سایت و کانال محله هم منتشر شده مثل جشن ۱۱ مرداد یا کنفرانس رقص و همین کنفرانس دیشب که محسن و کادرش دارن آماده ی انتشارش میکنن .
        شیرینی هم چشم حتما ولی یادت نره که تو اول باید شیرینی بدی بعد من
        همونطور که گفتم تو یکی از دوستای خوبم هستی و خواهی ماند با افتخار
        هرچند تیممون وضع خوبی نداره ولی شما حریفش نشدین و خخخ
        موفق باشی

        • سلام مجدد.
          به هر شکل محتوای پست من به درستی درک نشد. به خصوص که چند خط آخر پست کاملاً گویای نیت من بود. امیدوارم حد اقل یه بار دیگه پست رو بخونی.
          موفق باشی.

  5. 5

    سلام. محسن جان و سایر اعضای کادر!
    اگه دیدید حتی یک نفر از وجود این دیدگاه از طرف من ناراحت شد، دیدگاه منو حذف کنید. پیشاپیش از عزیزی که از دیدگاه من ناراحت شد و رنجید، با کمال شرمساری و سر پایین عذر میخوام.
    *********

    شهروز عزیز، سلام!
    امیدوارم که حالت خوب باشه رفیق.
    درسته شاید بگی تو سر و کلت از کجا پیدا شد؟! خب بذار تو ادامه ی کامنت برات توضیح میدم.
    نه نه نههههه! نه آب گلآلوده، نه من ماهیگیرم. چون هم آب برا همه مونه، هم نیازی به ماهیگیری نیست.
    اگه ممکنه و اجازه میدید، من حرفمو توی چند قسمت تقدیم حضورتون میکنم. باز هم اگه ممکنه و اجازه میدید، من درست مثل مثالهای شما در پست پیش میرم.
    شهروز جان! تو، مدیریت مجتبی رو با کیروش و فدراسیون فوتبال مقایسه کردی. در حالی که اصلا اینطور نیست. مجتبی تو گوش کن، هم کیروش بود، هم فدراسیون بود، هم بازیکن بود، هم داور بود. فقط هوادار نبود. نه نه نه دوستای گلم عصبانی نشید. اینو از حرف خودش برداشتم که در پاسخ تمام سؤالات جمله ی همینه که هست معروفش به یاد همه مون هست. اگه هم میگم هوادار نبود، معنای بدش تو ذهنم نیست. یعنی تو سکوی تماشاچی ننشسته بود. یعنی کاری که میکرد، خودش از قبل آنالیز کرده بود و مثل منِ بهنام نصیری، تثمیماتش رو بر اساس بازخوردِ کاربراش نمی گرفت. تصمیماتش رو خودش میگرفت. خودِ خودِ خودش. بازم منظور بد برداشت نکنید. این اصلا بد نیست. یعنی عواقب بد و خوب تصمیمش رو هم خودش می پذیرفت و بازم مثل منِ بهنام نصیری گردن کاربرش نمینداخت. خودِ خودِ خودش.
    تا یه روزی، همین مجتبی دیگه بی انگیزه شد به قول تو و با ادامه ی این روند حال نکرد به قول من. اومد و گفت مدیر میخواد محله مون. خب. تو و محسن و مهدی قادری و یه دوست دیگه اومدید جلو. حالا برو بالا تیکه ی اول کامنتمو دوباره بخون پایین منتظرتم. جان بهنام نخونده نیا پایین.
    اوکی سلام. خوش اومدی!
    همین مجتبای ما، که بین تو و محسن، محسن رو به عنوان مدیر انتخاب کرد، درسته که ممکنه از نظر تو باید فرد با تجربه تر انتخاب میشد. اما اینو هم قبول داری که بعضی وقتا تو مدیریت، ریسک و مدیریت معکوس جواب میده؟ تو میگی چرا مجتبی به رأی مخاطباش اهمیت نداد؟ خب به نظرم بتونی واژه ی همینه که هست رو از مجتبی بشنوی.
    داوود چوبینی بین حاشیه هایی که متأسفانه این روزها تو محله ایجاد کرد، یه حرف قشنگی زد. اونم اینخ کخ نمیدونم چرا ما از محسن انتظار داریم همین که اومد، کره ی زمینو جا به جا کنه و همه جا رو دسترس پذیر کنه برا ما. داداشم! گوش کن، هفت سال کشید که این شد. مگه خود مجتبی هم تو بدو ورودش برا گوش کن تحول ایجاد کرد؟
    شهروز جان. دوست خوبم و بقیه ی دوستان بزرگوارم. آخه چرا دارید تیم تاک رو از سایت جدا می کنید؟ تا حالا موقع برنامه ها یه سر اومدی ببینی چه نظمی رو محسن فراهم کرده؟ کنفرانسهایی رو که مجتبی دغدغش روداشته، همین محسن داره اجراش میکنه. ببینم! به نظر تو شهروز جان. اجرای یه برنامه ی شیش ساعته تو یازده مرداد و در قبالش آشنایی همت مومیوند با جو محله کار خاصی نبوده؟ فاصله ی شب روشن و گوش کن رو یادت بیار! حالا آیا چیزی غیر از اخلاق و روحیه ی کاریزماتیک محسن باعث شده که شهاب فروزش با جون و دل و بی هیچ گونه اِهِن و تُلُپ، بیاد با موزیک چند چندی رو اجرا کنه؟ بازم دعواهای ماها رو یادت بیار. بچه بازیهای هر دو سایتو یادت بیار. حالا آیا چیزی غیر از عملیات جذب محسن و کادرش باعث شده که سعید، صدا بردار دوم برنامش بشه؟ شهروز بیا تیم تاک و ببین که چی میگم.
    عزیز دلم. کتابخونه ی دانش آموزی که بروز شد، تو نبودی ببینی محسن صالحی از هشت صبح تا دوی شب چی جوری برا به دست آوردن کتابای جدید به این انجمن و اون هیئت و فلان کتابخونه و بیسار مؤسسه زنگ میزنه.
    بیا تیم تاک، ببین محسن دم به دم نفرات مختلفو میبره دفتر کادر. دائما داره هماهنگی میکنه برا برنامه های مختلف.
    من تمام حرفم همینه. کاش از همه ی کاربران فعال سایت یه تحقیقی میکردی و بعد شروع به محاکمه میکردی عزیز دلم.
    موفق و مؤید و منصف باشید.

    • 5.1

      سلام بهنام.
      خب من اکثر نکات رو توی کامنتم برای شهاب نوشتم که توصیه میکنم بخونی.
      به واقع نمیدونم چرا این موج رو دارید ایجاد میکنید که من قصد تخریب داشتم. من میتونستم تو همون پست عباس بنویسم و بشم یه نفر مثل همه ی اونایی که کامنت دادن. منتها گفتم شاید مطالب من به درد چهار نفر بخوره که به اون پست سر نزنن. برای همین هم به شکل پست نظرم رو نوشتم. واقعاً آیا نوشتن این پست انقدر گناه بزرگی بود که من ازش بیخبرم؟
      اگر اینطوره لطفاً پست عباس با تمام کامنتهاش رو هم حذف کنید. سعید تو همون پست با مجتبی بحث کرد و خود مجتبی که سایت رو واگذار کرد کادر فعلی رو نقد کرد. چرا کسی صداش در نیومد که زوده و این حرفا؟
      من فکر میکنم خیلی از کاربران فعلی قبل از هر چیزی احتیاج به درک بهتر موقعیت خودشون و درک محتوایی که مطالعه میکنن رو دارن که این شکلی تیمی به کسی حمله نکنن. چون این مدل لشکرکشیها دیگه نخ نما شده. به جای حمایت احساساتی از دوستتون بهتره کاری نکنید که مجبور بشه جوابگوی اشتباهات دوستاش به جای اونها باشه.
      در ضمن، اگر شخص محسن صالحی تشخیص میده که پست من در جهت تخریبش منتشر شده و احساس میکنه من با نیت بدی این پست رو منتشر کردم، میتونه با اطلاع قبلی و با هماهنگی من این پست رو حذف کنه. منتها فقط محسن این اجازه رو داره. چون به قول شما من دارم محسن رو تخریبش میکنم. پس اگر هم چیزی هست، بین من و اونه.
      موفق باشید.

      • 5.1.1
        manchester says:

        سلام شهروز عزیز،
        من شاید با تمامیی قسمتهای پستت موافق نباشم ولی کلیت رو می پسندم.
        ولی دوست عزیز،
        چرا صدای یکی مثل من در اومد ولی عده ای سعی کردند با هوچیگری صدای من رو ببندند.
        وقتی جو به این شکل هست چه حرفی بزنیم.
        اومدیم حقیقت رو گفتیم میگن حاشیه سازی کردی.
        شما هم با دقت بیشتری کامنت های پست های اخیر رو بخون تا نیای بگی کسی صداش در نیومد.
        ولی یادت باشه شهروز
        تو جامعه ی نابینایی، فرقی نمی کنه مجازی باشه یا حقیقی، وقتی یکی حرف حق بزنه محکوم هست.
        همین طور که من محکوم شدم.
        و تنها دست آویز برای محکومیتم و ندیده گرفتن نیت پاکم همین ادبیات تندم بود.
        البته که به قول شما دیگه این جور جبهه گیری ها و سو استفاده از نقطه ضعف آدمها دیگه نخ نما شده.
        چون فکر کنم ۹۰ درصد از نابینایانی که اینجا رفت و آمد دارند ادبیات تند من رو باهاش کاملاً آشنا هستند.
        ادبیاتی که نه توش فحش داره و نه توهین.
        فقط می خواد حقایق رو با تأکید بیشتری به شنونده برسونه.
        موفق باشی شهروز

    • 5.2
      manchester says:

      درود بر بهنام عزیز،
      اومدم چون اسم از من به میون اومد.
      دقیقاً اسم و فامیلم رو دیدم.
      بهنام عزیز،
      تو احتمالاً به خوبی می دونی و آگاهی که من اصلاً با تو مشکلی ندارم.
      شاید تنها موردی رو که میشه مشکل تلقی کرد همون مورد رادیو شب روشن بود.
      البته که تو گفتی او مسأله رو فراموش کردی و با هم صحبت کردیم.
      ولی دوست من،
      من یه سؤال دارم.
      چرا فکر می کنی من حاشیه سازی کردم؟
      به پیر به پیغمبر اگر دقیق کامنت اول من رو در “این پست نباید منتشر می شد دیگه درست؟” رو درست بخونی متوجه می شی که من یه انتقاد کردم.
      خب خودت برو ۲ سال اخیر مجتبی رو با ۵ سال قبلترش مقایسه کن، بعد اگر دیدی دروغ گفتم بعد بیا ابراز تأسف کن و من رو هم متهم.
      دوست من توهین ها از من شروع نشد.
      البته که من هم اگر کمی درایت داشتم قبول دارم که نباید جواب توهین رو می دادم.
      دوست من، من قبول دارم که ادبیاتم تند هست ولی جامعه ی نابینایان هم کمتر شده با ادبیاتی نرمتر از ادبیات من به هوش آید.
      دوست من، ادبیات من تند درست.
      دوست من، من از انتقادات شما ناراحت نمی شم.
      فقط از شما و برخی انگشت شمار که دلسوزانه برای نابینایان زحمت می کشند انتظار دارم منصفانه نقد کنند.
      به امید فرداهای بهتر برای جامعه ی نابینایی،
      چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی،
      پس،
      با هم، در کنار هم و برای هم تا فتح قله های افتخار

      • 5.2.1

        سلام داوود جان.
        عزیزم بهتره من وارد این بحث نشم.
        حاشیه سایت فقط برا همین بود که خیلی چیزا رو با هم مخلوط کردی. اگه اجازه بدی ادامه ندم که این ماجرا به من ربطی نداره. من فقط حرف درستت رو اینجا زدم و به چیزی که گفته شده نگاه کردم. نقدی هم بر تو وارد نکردم و تنها گفتم که حاشیه ساختی و هنوز هم میگم. اما نظر شخصیمه و بیانش بهم ربطی نداره. خواستی بعدا به خودت میگم که چرا.
        موفق باشی رفیق قدیمی.

        • manchester says:

          “تنها گفتم که حاشیه ساختی و هنوز هم میگم. اما نظر شخصیمه و بیانش بهم ربطی نداره. ”
          من از این جمله هیچ چیز دستگیرم نشد.
          مبهم حرف زدن دردی رو از جامعه ی نابینایی دوا نمی کنه.
          همی جوری واضح بهنام جوم می حرفیم میگن حاشیه.
          ولی این چیزی که شما نوشتی، منظورم جمله ی معروفت هست که من هم تو نقل قول نوشتم، دیگه خودش می شه خدای حاشیه سازی و افکار عمومی رو به هفتاد جهت سوق می ده.
          باشه مهم نیست
          اگر خواستی بهم ایمیل بزن و بقیه بحث رو ببریم تو فضای شخصی خودمون

        • سلام داوود. این که تو با چه ادبیاتی میخوای بنویسی به من مربوط نیست. ولی این هم اجتناب ناپذیره که هر شکلی بگی همون شکل هم ممکنه جواب بشنوی. توقع نداشته باش تند بنویسی و ملایم جواب بگیری. هرچند موضوعات اخیر به من ارتباطی نداره و تو و مجتبی خودتون باید با هم کنار بیایید.
          من فعلاً از اعضای رسمی کادر واکنش غیر منطقی در مورد پستم ندیدم و فکر هم نمیکنم ببینم. برای تو هم آرزوی موفقیت دارم.
          شاد باشی.

  6. 6

    شهاب جان شرمنده که زیر کامنت تو دارم به شهروز پاسخ میدم.
    شهروز جان یه اشتباهی رو احتمالا مرتکب شدی.
    شما احتمالا فکر میکنی که شهاب جزء کادر محسنه و واسه همین ازش داره دفاع میکنه. نه دیگه. چون بارها گفتی کادرتون. شهاب تو کادر محسن نیست ولی به خاطر این از محسن داره دفاع میکنه که کارهای محسن گویای اینه که داره موفق عمل میکنه.
    شهروز عزیزم. میگی که منی که نمیخوام بیام تیم تاک، از کجا در جریان کنفرانسها قرار بگیرم؟ از سر زدن به سایت. چی جوری؟ اینجوری.
    چند تا لینک برات میذارم خواهشا به اینجاها سر بزن.
    اینجا و اینجا
    و اینجا
    و اینجا

    بازم هست. ولی چون من الان از طرف ادیت باکس خود پست کامنت میدم و همیشه تو شب روشن ادیتور سایت دستم بود و اونجا لینک میذاشتم، نمیدونم اینجا تگ html کار میده یا نه. ترسیدم نکنه بد بیفته گفتم دیگه نذارم.
    بگذریم. شهروز این همه خبر برا دو ماه کمه به نظرت؟ یه کم فک نمی کنی شاید خودت داری کم به سایت سر میزنی؟
    به هر روی، بازم چاکرم.

    • 6.1

      خب کامنتت که جاش درست بود خخخ.
      در مورد کنفرانسها قبول. توی سایت هم منتشر شدن. البته من نمیخواستم وارد نقد عملکرد محسن بشم. تا این که شهاب مطالبی رو مطرح کرد. الآن هم میگم. خیلی زوده بخوایم بگیم محسن موفق بوده یا نه و عملکردش تا همین امروز هم قابل تقدیره. فقط نقدی که بهش وارده عدم حضور پررنگش تو فضای خود سایته. هرقدر هم تیمتاک پرمحتوا باشه و هرقدر هم محتوای تیمتاک توی سایت هم استفاده بشه، محسن باید توی خود سایت پررنگتر باشه. زمانی که مجتبی در ماه بیست پست میزد، تعداد پستهای اون ماه سایت میشد دویست پست و اگر مجتبی یک پست میزد، همین دویست پست شاید به صد پست هم نمیرسید. الآن هم همینه. محسن علیرغم همه ی تلاشهاش که خوب هم هست، باید بیشتر تو چشم باشه. در کل مشکلی نیست و محسن هم از خود ما نابیناهاست و باید کمکش کنیم تا گوشکن برای اتحاد همگی نابینایان به یه مکان معتبر تبدیل بشه.
      پیروز باشی.

  7. 7

    سلام جناب حسینی. در پاسخ به شما چند نکته رو اجمالا عرض می کنم. از همین ابتدا بگم که من پست شما رو نقد یا حتی تخریب نمی دونم. این پست صرفا یه توصیفه و نه بیشتر. و حالا نکاتی که به نظرم میاد رو مطرح می کنم.
    اولا هیچ جایی این الزام نوشته نشده که مدیر یه سایت خودش باید مطلب بذاره، اعم از پادکست، دلنوشته یا هر چیز دیگه. البته تولید محتوای مستقل توسط مدیر اصلا چیز بدی نیست، اما با نبودنش هم کسی از صلاحیت مدیریت ساقط نمیشه. البتهه بهتره که مدیر یه راه ارتباطی واسه خودش و کاربرهاش بذاره، ولی این به معنای الزام مدیر به تولید محتوا نیست.
    ثانیا شما می فرمایید که یک نمونه از کارهایی که توی تیم تاک انجام شده توی سایت بازتاب نداشته. اثبات نادرستی این گفته هم کار چندان دشواری نیست. یه مدت پیش یه کنفرانس توی محله با موضوع رقص برگزار شد که اتفاقا خیلی ها که توی تیم تاک هم نبودند گوشش دادند و برای من بی تجربه که اجراشو بر عهده داشتم کامنت های مثبت و منفی فرستادند. همین کنفرانس دیشب هم به احتمال زیاد توی محله منتشر میشه. اینکه میگم به احتمال زیاد چون از سازوکارش اطلاع دقیقی ندارم.
    نکته سوم اینکه اگر فکر می کنید به قدری شناخته شده هستید که می تونید یه سایت بزنید و به اصطلاح خیلی هم بگیره، پیشنهاد می کنم به خاطر همنوعانتون هم که شده معطلش نکنید و مطمئن باشید این کار شما نه تنها خدشه ای به اتحاد بچه ها وارد نمی کنه، بلکه امکان بروز سلایق متنوع و انتخاب میون این سلایق رو واسه بچه ها فراهم میاره.
    نکته یکی مونده به آخر اینکه همون طور که دوست ندارید کسی شما رو به تخریب متهم کنه و حق هم دارید، شما هم دیگرانی رو که مثل شما فکر نمی کنند به لشکرکشی برای حمایت از فلان شخص معین متهم نکنید. اتهام زنی اگر بد باشه، برای همه هست و اگر خوبه، باز هم برای همه هست. نکته آخر اینکه به کامنت های این پست سر می زنم و مطمئن هستم بحث من با شما روال منطقی رو طی خواهد کرد. موفق باشید.

    • 7.1

      سلام دکتر.
      اول این که منم موافقم مدیر ملزم به تولید محتوا نیست. ولی تولید محتوای مدیر میتونه برای افزایش انگیزه ی دیگران برای تولید محتوا تأثیر مستقیم بذاره. در واقع مدیر میتونه با فعالیت خودش دیگران رو هم دعوت به همکاری بیشتر کنه. پس من هیچ وقت نگفتم محسن با پست نزدنش خطایی مرتکب شده. بلکه گفتم بهتر بود این اتفاق می افتاد.
      نکته ی دومتون رو هم قبلتر پذیرفتم و در نتیجه بحثی در این زمینه باقی نمیمونه.
      در مورد نکته ی سومتون هم باید بگم که اتفاقاً اولین کسی نیستید که این پیشنهاد رو به من میده. منتها من دیدگاهم با شما متفاوته. من معتقد به یک تشکل سازنده هستم تا پنج تشکل غیر سازنده و موازی هم. برای من کیفیت بیشتر از کمیت اهمیت داره.
      نکته ی آخر هم این که من کسی رو به چیزی متهم نکردم. من به تخریب متهم شدم چون پستم درست درک نشد. من کلمه ای توی پستم کادر فعلی رو نقد نکردم و فقط شرایط فعلی رو نقد کردم و حتی نقدهام به مدیر قبلی به مراتب بیشتر از محسن بود. پس قبول کنید وقتی شما رو محکوم به کاری که نکردید بکنن ممکنه واکنش هم نشون بدید.
      موفق باشید.

      • 7.1.1

        خب شما به یک مولفه مهم توجه نکردید و اونم تنوع سلایق هست. اون چیزی که من از نوشته شما برداشت می کنم اینه که شما از شرایط حال و حاضر محله راضی نیستید و به قول خودتون انتقادات شدیدتری نسبت به مجتبی دارید تا محسن. حالا حرف من اینه که شما یه سایت مجزا بزنید، بعد من ببینم اگر کاربران مثل همین جا با اون سایت هم همکاری نکنند، از دست ارباب تجربه و لابی گری چی بر میاد. مجددا به کامنت های این پست سر می زنم.

      • 7.1.2

        در تکمیل پاسخم این نکته رو هم عرض بکنم که اصلا فرض کنید کاریزما مرده و آدم کاریزماتیک نداریم. حالا سایت باید چطور اداره بشه؟ امروز توی مباحث مربوط به مدیریت سازمان، کاریزما تنها در مراحل اولیه شکل گیری هست که می تونه موثر باشه و بعد باید جاشو به برنامه ریزی، قانونمندی، هدفمندی و سایر مولفه های فرهنگ سازمانی بده. خب به نظرم هفت سال برای رهبری کاریزماتیک کافی بوده و حالا دیگه چیزی که مطرحه، نه کاریزمای این یا اون فرد، بلکه مشارکت تک تک کاربرهاست. حالا اینکه چرا این مشارکت به حد و اندازه قبل نیست، دلایل متعددی داره که به نظرم از دست مدیر کار زیادی واسشون ساخته نیست. بذارید روشن تر بنویسم. شما می تونستید به جای همین پست که به هر دلیل حواشی خاصی رو هم درست کرده، یه آموزش یا یه دلنوشته یا پادکست بذارید. خب اگر مدیر نتونست یا اصلا نخواست، شما که می تونستید به سهم خودتون انگیزه ایجاد کنید. اینکه چرا نکردید و عوضش تصمیم گرفتید این نوشته رو منتشر کنید اصلا برای من قابل درک نیست، اما مطمئن هستم بهتر از اینها می تونستید از وقتی که برای نوشتن این پست گذاشتید در جهت بهبود کیفیت محله استفاده کنید. باز هم به کامنت های این پست سر می زنم.

        • در مورد قدرت لابیگری که من دارم شما لطف دارید.
          ولی در مورد سایتزدن یا نزدن من الآن اینجا جای بحثش نیست. این یه موضوع شخصیه و اجازه بدید شخصی هم بمونه.
          در مورد دیدگاه دومتون هم باید بگم که من تشخیصم این بود که امروز چنین پستی منتشر کنم و شاید فردا تصمیم بگیرم دلنوشته منتشر کنم. من با حدود ۴۰۰ پستی که اینجا زدم، خیلی خوب میدونم چه پستی رو چه زمانی منتشر کنم. ضمن این که اگر من از شرایط فعلی رضایت ندارم، تنها نیستم. حتی مدیران این سایت هم از شرایط فعلی احتمالاً راضی نیستن و دنبال بهبودش هستن. به هر شکل اجازه بدید در مورد مسائلی که شخصی هست، هر کس خودش تصمیم بگیره و شما صرفاً در مورد محتوایی که مطالعه میفرمایید اگر دیدگاهی دارید بفرمایید و بنده هم با کمال میل در خدمت شما هستم.
          در ضمن اگر لطف کنید و از این پس از قسمت هدینگ مربوطه کامنت بذارید و زیر جوابهای من به خودتون جواب من رو ندید ممنون میشم. چون خوندنش برای بقیه ی کاربران ممکنه مشکل باشه.موفق باشید.

  8. 8

    سلام.
    من اعتراف میکنم که کسی که برای مدیریتِ محله کاندید شد.
    و هیچ برنامه ای ارایه نداد من بودم.
    که البته همینجا از مجتبی صمیمانه عذرخواهی میکنم.
    والا راستش را بخواهید بعد از این که اسمم را برای کاندیداتوری محله نوشتم.
    که البته قبلش باید همچین کاری میکردم.
    با چند نفر مشورت کردم.
    خوب که فکر کردم.
    متوجه شدم که اصلاً به دردِ مدیریتِ اینجا نمی خورم.
    البته حرفهایی مثلِ این که احتمال داره حتی برای جمع کردنِ سایت کارِت به دادگاه و پاسگاه هم کشیده بشه هم خیلی من را ترسوند.

  9. 9
    غزل غزل says:

    خب بعد از مدتی میخوام اینجا کامنت بذارم.

    آقای صالحی چندتا کار برای من تنظیم کردن و از این رو شدیدا برای من محترمن. بنابر این به شدت ازتون خواهش میکنم که سر جدتون حمایت کورکورانه نکنین و آقای صالحی رو به خطر نندازین.
    هر فرد عاقلی میدونه که این پست اصلا آقای صالحی رو تخریب نکرده. پس بهتون التماس میکنم که دعوا درست نکنین و اجازه بدین نفس بکشیم.

  10. 10

    من فقط یه کامنت مینویسم و میرم چون عزیزان منو متهم به جناح بازی و راه انداختن دعوا میکنن.
    خانم غزل محترم. من متأسفم که فکر می کنید ماها داریم دعوا درست می کنیم. این دعوا نیست. واقعبینیه. چیزی که شهروز عزیز هم اونو به جناح بازی و کارهای نخ نما توصیفش کرد که به من یکی خیلی بر خورد. من فقط به شهروز نشون دادم که چه کارهایی رو محسن انجام داده. همین. حالا ایشون می خواد ما رو سوء استفاده گر و منفعت طلب و بادی به هر جهت بخونه، بخونه. شما رو به خیر و ما رو به سلامت.
    این محسنه که میتونه تشخیص بده ماها داریم ازش سوء استفاده می کنیم یا نه.
    همین کنایه ها بود که پای منِ بهنام نصیری رو از اینجا بریده بود.
    من مخلص همگی هستم در بست. و تا جون دارم، نمی ذارم این زمزمه دوباره بلند بشه که قصد ما سوء استفادست. حد اقل به خود محسن این شک رو به یقین تبدیل می کنم که ما، فقط و فقط و فقط، قصدمون حمایت و دلسوزیه نه چیز دیگه.

    • 10.1

      این که با وجود عضو کادر نبودن چرا از طرف محسن و همکاراش با من بحث کردید هم جای سؤاله. ولی من این رو به حساب کاربر محور بودن اینجا میذارم و مثل من که حرفم رو زدم، شما هم حق دارید که نظرتون رو بدید و من اصلاً بابت این موضوع مشکلی ندارم. ولی این حق من هست که اگر کسی برداشت اشتباهی از مطلبم کرد از خودم دفاع کنم و هیچ دلیلی برای ناراحتی شما نمیبینم. با همه ی اینها شما مختارید و من براتون هرجا که هستید آرزوی موفقیت دارم.

  11. 11
    آرتیمان says:

    درود بر شهروز عزیزم خوبی داداش؟ امیدوارم همه جا و همه وقت خوش و خرم باشی به قول خود تون و اما بعد خخخخخ
    اول از نظر بنده نقد تحت هر شرایطی اشکالی نداره و بنده اعتقاد راسخ دارم پست شهروز فقط یه نقد بوده
    دوم باید پذیرفت شهروز با یه کاربر عادی مثل من کاملا متفاوت هست به هر حال ایشون مدت ها مثل یه مدیر واقعی واسه این سایت زحمت کشیده و در مقطعی باعث بقای سایت شد
    سوم شهروز برادر من مگه آزار داری پست انتقادی می زنی؟ مگه نمی دونی در هیچ ایرانی طاقت نقد شدن را نداره؟ خخخخخخ
    فکر کنم چهارم انصافا محسن عزیز در اتحاد بچه های نابینا نقش مهمی را ایفا کرده مهم ترین دلیلش هم این هست که بنده که از مخالفان شب روشن بودم الآن یکی از موافقان سر سخت اون ها هستم و بهنام شهاب و سعید پناهی عزیزم را به شدت دوست دارم و به خاطر وجود محسن بود که متوجه شدم این دوستان چه بچه های نازنینی هستن حتی متوجه شدم سعید درفشیان با وجود یخ بودنش و این که می خواد خودش را جدی بگیره ولی خیلی انسان کار آمد و دوست

    داشتنی هست

    • 11.1

      درود بر آرتیمان عزیز.
      ممنون از لطفی که به بنده دارید. هنوز من واکنش نامناسبی از محسن و کادر مدیریت ندیدم. هرچند که به اشتباه دوستان رو عضو کادر محسوب کردم که بعد اض تذکر دوستان پی به این اشتباه بردم.
      در مورد ایجاد اتحاد بین شب روشن و گوشکن هم با شما موافقم. شاید محسن کاری کرد که مجتبی توی هفت سال نتونست بکنه. یکی از خصوصیتهای نقد دیدن نکات مثبت و منفی با هم هست و من شدیداً در رعایت این نکته احساس مسئولیت میکنم.
      ممنون از حضورتون.
      پیروز باشید.

  12. 12
    کریمی says:

    همه ی حرفای شهروز تو این چند نکته خلاصه میشه.
    ۱. محسن اول باید مدیر سایت باشه و کاراش تو سایت نمود داشته باشه بعد تو زیرمجموعه های سایت.
    ۲. مجتبی باید همه چی رو از جمله نحوه انتقال مدیریتو شفاف سازی کنه و در مورد ریز مسائل شفاف باشه.
    در واقع شهروز داره به این نکته اشاره میکنه که درسته ما حق انتخاب مدیر بعدی رو به مجتبی دادیم, ولی مشروط بر اینه که مجتبی هم بنا به قولی که خودش داده, همه چی رو شفاف سازی بکنه.
    ۳. محسن اگه لابیگری هم کرده که قطعاً هم کرده, باید نمودشو تو سایت بیشتر ببینیم.
    در کل شهروز هیچ نظر تخریبی نداره با توجه به شناختی هم که ازش دارم و قبلاً هم مدیر بوده و آشنایی نسبی به زیرو بم مسائل داره بیشتر مطمئنم نظر تخریبی نداره.
    حتی در مورد اشتباهاتی که هم داشت اونا رو پذیرفت و قبول کرد که نتیجه کنفرانسها تو سایت هم منتشر شدند.
    کسی هم منکر زحمات محسن نیست و الحق تا حالا خیلی هم عالی کار کرده.
    محسن چون تجربه مدیریتی نداشته خب مزه کارو هم نکشیده و واس همینم انگیزه بیشتری داره. بنظرم دلیل انتخاب مجتبی هم همین داشتن انگیزه زیاد بوده که این مورد در محسن به وفور یافت میشه.
    فقط تنها نقدی که فعلاً به محسن وارده و به خوبی شهروز روش دست گذاشت, اینه که این انگیزه رو حالا هر جوری که خودش میدونه و میتونه, به فضای سایت و محله هم منتقل کنه تا موجب از رکود در اومدن سایت هم بشه و همه تواناییش تو تیم تاک خلاصه نشه و تو همون جا باقی نمونه.
    ولی از طرفی کسی هم از پشت پرده خبر نداره و شایدم حدس ما اشتباه باشه و واس انگیزه دهی به سایت برنامه داشته باشه و ما ندونیم.
    پس کلیدواژه ای که باید بگم و بگیم: اینه که اجازه به زمان بدیم تا بگذره.
    در جواب خود شهروز به نظر اولم هم باید بگم به نظر من مجتبی تو این یه موردم اگه شفاف سازی نکرده, قطعاً یه دلیل محکمی پشتش بوده و منم فقط حدس زدم که میتونه نوعی نظارت مخفیانه واس تموم کردن کار باشه.
    همون پلیس نامحسوس تو راهنمایی رانندگی.
    چون اگه این جور نباشه, بعد یه مدتی بعد واگذاری سایت امکان این هست که همه چی به هم بریزه و شاید مجتبی داره با گذر زمان تضمین به دست میاره که چه بکنه.
    حالا دو تا حالت میتونه پیش بیاد.
    ۱. مجتبی از نظر حقوقی سایتو واگذار کنه و هر چه بادا باد.
    ۲. مجتبی به همین روند ادامه بده تا مطمئن بشه و بعد اقدام به واگذاری حقوقی کنه.
    ۳
    تو فکر نمیکنی اگه مورد اولی اتفاق بیفته, هم مجتبی به اعتماد ما لگد زده و هم همه چی نابود میشه آیا و از طرفی هم وقتی همه چی رو واگذار کرده, دیگه هیچ ادعایی هم نمیتونه داشته باشه.
    ولی با حالت دومی و به صورت مخفیانه و نامحسوس هم محسن و کادرش سنجیده میشن, هم با گذر زمان اون تضمین لازمه رو به دست میاره, و هم مطمئنتر سایتو واگذار میکنه.
    باز هم میگم. اینا فقط نظرات شخصی خودمند. چاکرَ کُمُللاه.

    • 12.1

      خب خوشحالم که داریم از اون موج احساسی فاصله میگیریم و منطقیتر بحث میکنیم.
      در مورد اهدافم از انتشار این پست باید بگم که خیلی خوب حدس زدی و برداشت کردی.
      ولی در مورد تصمیم مجتبی همچنان سر حرفم هستم که محسن باید در جریان موقتی بودن یا نبودنش قرار بگیره. حالا بیخیال. شاید اصلاً مجتبی همچین قصدی نداشته ما داریم بیخودی بحث میکنیم خخخ.
      موفق باشی.

  13. 13

    سلام و درود به همه خوانندگان این کامنت و این پست..

    من دیگه خیلی وقته کاری به این کارا ندارم, یعنی اصلا دیگه خیلی وقته کار ندارم مدیر اینجا کیی باشه, واسم فرقی هم نداره,
    فوق فوقش میخوام ی پست آموزش بزنم ی چیزی به ملت یاد بدم, همین و خلاص, حالا واسه من چه فرقی داره که محسن صالحی یا مجتبی خادمی مدیر باشه؟
    فرقی نداره واسم, اصلا فرقی نداره!
    خب حالا میرسیم به این روز ها بهتر بگم, میرسیم به یک سال پیش محله نابینایان,
    ی دلیل بیشتر نداره, اونم تیم تاکه, وقتی همه اونجا پیش همن یا آموزش ها اونجا فقط خلاصه میشه طبیعتا اینجا کم بار میشه و تعداد کمتری هم بهره مند میشن,
    وقتی منه رضا ی وزینی حالا به هر دلیلی دوست ندارم تیم تاک باشم یعنی باید از کنفرانس ها, آموزش ها محروم باشم؟ وقتی میام تیم تاک ی جور بچه ها جبه گرفتن انگاری نشستن توی کالیفرنیا من چطوری به اون تیم تاک پا بزارم؟
    شایدم این برخورد با من شده نمیدونم, پس اینو زیاد جدی نگیرین چون برخوردی بوده که با من شده,
    همونطور که آقا شهروز حسینی گفتن هنوز خیلی زوده بخواییم بگیم مدیریت آقای صالحی بده یا خوبه یا هرچیزی,
    من که نظرم رو گفتم, من واسم فرقی نداره مدیر کیی باشه, فقط میخوام این دو دستگی نباشه, این کم باری سایت نباشه
    ایام به کام

  14. 14

    من طبق قولی که از اون اول به محسن دادم، تا وقت و انگیزه‌ام یاری کنن، مطمئنا کنار محسن و کادرش، کنار گوش‌کن و کاربر‌هاش، هستم!
    اینجا با تعداد زیاد پست محله نمیشه، اینجا با کامنت زیاد محله نمیشه، اینجا با محتوای کیفیت‌دار محله میشه. چیزی که بچه‌ها رو اینجا کشوند، همینا بود. بشر تا دمِ مرگشم آموزش نیاز داره، بشر تا دمِ مرگشم تفریح نیاز داره، و بشر تا دمِ مرگشم آرزو داره استقلال داشته باشه و استقلالش خدشه‌دار نشه. همون سه هدفی که ما از اول به خاطر نزدیکتر شدن بهش شروع کردیم و ادامه خواهیم داد!
    شما محتوای مورد نیاز ملت رو بذارید اینجا، از در نتونن بیان تو، از دیوار میان. قول میدم! چون هر وقت خودم همچین کاری کردم، بازخوردش رو دیدم. البته باید اهداف استراتژیک کوتاه‌مدت، میان‌مدت، و دراز‌مدت در دستور کار کادر باشه که امیدوارم باشه.
    پ.ن.۱.
    نه دو‌پهلو حرف زدم، نه یکی به میخ و یکی به نعل کوفتم که اصلا قبول ندارم. من صرفا نظرمو گفتم. یکی از نکته‌های مثبت این پست رو گرفتم، و در راستاش رفتم جلو.

    • 14.1

      سلام مجتبی.
      خلاصه ی پست من رو به نوعی نوشتی.
      البته نه همش رو. ولی در کل باید بگم تمام کامنتت رو قبول دارم.
      باید منتظر بمونیم و ببینیم کادر فعلی چه برنامه هایی داره. هرقدر خود محسن کم تجربه باشه، کادر باتجربه ای انتخاب کرده که توقع داریم کمک لازم رو به محسن بکنن. تک تک اعضای کادر فعلی رو میشناسم و به جز خود محسن با همشون کار کردم و با تمام زیر و بمهای شخصیتیشون آشنا هستم. این کادر اگر بخواد میتونه مؤثر باشه. هرچند با شناختی که ازشون دارم، دو سه نفرشون مدتهاست صرفاً اسمشون توی کادر بوده و نمیدونم هنوز هم این شکل هست یا نه که امیدوارم نباشه.
      به هر شکل توقع میره که تو هم کنارشون باشی و کمکشون کنی. تو الآن مثل یه پدری میمونی که یه کارخونه رو تأسیس کرده و توسعه داده. حالا سنش بالا رفته و تصمیم گرفته خودش رو بازنشسته کنه و پسرش رو به جای خودش رئیس کارخونه میکنه. درسته که پدر دیگه رئیس نیست. ولی هوای کارخونه و پسرش رو هم داره و اجازه نمیده زحماتش از بین بره.
      پیروز باشی.

      • 14.1.1

        اگه واسه اینجا و کاربراش و کادر ارزش قائل نبودی، بازم این پست رو می‌زدی؟ فکر نکنم.
        من هر کامنت منفی و مثبتی که توی این سایت بیاد، هر نوشته‌ی منفی یا مثبتی که توی این سایت بیاد، نشونه‌ی خواستنی بودنِ این محله‌ی پر‌خاطره میدونم و دیگر هیچ.
        نهایتا از بودنِ تو و خودم و امید و تمامِ بچه‌های اینجا با کامنت‌های موافق و مخالفشون لذت می‌برم. اینجا همون جاییه که هنو تکراری نشده، هنو کلیشه و دربسته نشده، و امیدوارم هم نشه.
        مطمئنا من شخصا حضورِ هرکی توی این پست و کامنت‌هاش بوده رو بیشتر از وضعیتی دوست دارم که کسی اینجا نباشه و هیچ بحثی هم درنگیره.
        من حتی الان که دیگه یه کاربر عادیم از حضور نداشتنِ یه شخص از رهگذران یا کاربران اینجا خیلی بیشتر دلم میگیره تا این که بیاد ولی حتی موافق هم نباشه.
        در ضمن “صبرِ استراتژیکِ” محسن رو هم خیلی می‌پسندم.
        خوش باشی و

  15. 15

    با این استدلال شما هرکس هر کاری می کنه به خودش مربوطه. کسی اگه پست نمی زنه به خودش مربوطه، کسی اگر انگیزه ایجاد نمی کنه به خودش مربوطه و همین طور تا آخر. جناب حسینی شما با این پاسخ پیش از اونکه منو ساکت کنید دهن خودتون رو بستید. شما درمورد توان بالقوه در سایت زدن و این چیزها نوشتید و من هم عرض کردم خب اگر چنین توانی دارید بزنید و ایده هاتون رو توش پیاده کنید. ما هم از ثمرات و برکاتش بهره مند میشیم. اما اینکه شما سخنگویی مدیران اینجا رو واسه خودتون انتخاب کردید خودش جای تأمله. به کامنت های این پست سر می زنم.

    • 15.1

      ظاهراً سخنگوی مدیران قبلی و فعلی و آتی اینجا شما هستید نه من. چون هر بحثی پیش میاد، شما اول صف هستید و براتون هم مهم نیست موضوع چی باشه. جالب هم اینه که همیشه مخالف نویسنده هستید و باز هم جالبه که اصلاً براتون مهم نیست نویسنده کی باشه. شما علاقه ی خاصی به زدن ساز مخالف دارید و من به این علاقه ی شما احترام میذارم. ولی لزومی نمیبینم همراه این علاقه ی شما باشم و در همین حد احترام گذاشتن رو از من بپذیرید. منتظر مخالفتهای خالصانه ی شما با دیگران در پستهای دیگه هستیم جناب دکتر.

  16. 16
    سید عباس حسینی says:

    سلام دوستان.
    ببینید مجتبی خیلی زحمت کشید و زحمتهاش هم نتیجه ی مفیدی داد، من به یه نتیجه رسیدم، اینکه بزاریم زمان کار خودش رو بکنه.
    شاید محسن هدفی داشته باشه که نخواد جار بزنه، اگه جار بزنه و تیرش خدای نکرده به هدف نخوره، اون وقت اونایی که طو جریان کار نبودن شیطون بره طو جلده شون و خدای نکرده بگن آره بلا نسبت محسن لبُ دهنه؟ شاید بگید سید داره چرت میگه و آخه کدوم آدم عاقلی به حرف بی هوده و سرزنش الکی گوش میده؟ اما گاهی وقتها زهری که زبان میزنه از زهر مار بد تره. پس به نظر من بیایید مدتی سکوت کنیم تا محسن با اعتماد به نفص کارش رو انجام بده؟ کامگار باشید.

  17. 17
    نازنین says:

    سلام.
    به طور کلی اگه بخوام نظرمو بگم که امیدوارم حمل بر حاشیه سازی نشه، به دوستانی که دیدگاهشون مخالف محتوای این پست بود حق میدم. محتوای پست رو با دقت خوندم ولی متأسفانه قدری دلسرد کننده بود. قدری موج منفی داشت. نمیدونم چطور توضیح بدم. تکرار مکررات نمیکنم. فقط اینو در حضور جمع میگم. قطعا سر قولی که به جناب صالحی دادم هستم و در حد توانم تلاش خودم رو میکنم و خواهم کرد. جناب حسینی فقط یک خواهش دوستانه و خواهرانه دارم. اونم اینکه قدری پست و دیدگاههای خودتون رو که در جواب دوستان نوشتید، با دقت بیشتری بررسی کنید. در نوشته های شما تناقض وجود داره. به عنوان مثال یه جا آمار میدید که مثلا اگه مدیر ارشد n تعداد پست در ماه منتشر کنه، n تعداد منتشر میشه و کاربرا انگیزه میگیرند و از این حرفا. خب؟ بگید خب خخخ. بعد هم میفرمایید اگه از این تعداد کمتر بشه پستهای کاربران هم کمتر میشه. خب؟ بازم بگید خب خخخخ. بعد در جای دیگه میفرمایید که دنبال کیفیت هستیم نه کمیت. بالاخره کمیت مهم هست یا نه؟
    قبلا پستهای عمومی با شرایط و محدودیتهای در نظر گرفته شده منتشر میشدند. خب وقتی تصمیم خود جناب خادمی بر این شد که پستهای غیر مرتبط به هیچ وجه منتشر نشند، و ما همکاران هم گفتیم که سمعا و طاعتا خب عملا قدری آمار پستهای منتشر شدۀ سایت پایین اومد. باز رسیدیم به اشعار و دست نوشته ها که باز برای بالا بردن کیفیت محتوای سایت و رنکینگ که نمیدونم این کلمه رو درست نوشتم یا نه، باز محدودیت هایی اعمال شد. اتفاقا این هم نقش زیادی داشت ولی شخصا این رو رکود نمیبینم و نمیدونم.
    این اطمینان رو هم به شما کاربران و بازدید کنندگان محترم بدم و میدم که خبرهای خوبی در راه است. فقط اندکی صبر سحر نزدیک است.
    در مورد نقد پذیری هم نه من و نه همکاران محترم در کادر مدیریت سایت به هیچ وجه از انتقادات و پیشنهادات سازنده ناراحت نمیشیم و کار خودمون رو بی نقص نمیدونیم. ولی خواهشم از هممون اینه که: نسبت به خودمون و دیگران منصف باشیم. کسی تا الآن با تجربه و پر تجربه متولد نشده که من نوعی دومیش باشم. حتی همین با تجربه ها هم ممکنه اشتباه کنند و حتی یک اشتباه رو تکرار کنند. پس، نسبت به خودمون و دیگران مهربونتر باشیم. وای میخواستم خیلی خلاصه بنویسم و برم قدری طولانی شد. هی حرفام پشت هم اومدند خخخ. همگی موفق و سربلند باشید.

    • 17.1

      سلام نازنین.
      خب من نمیدونم این منفیهایی که از پست من دریافت کردی از کجاش نصیبت شده. ولی به هر حال به نظرت احترام میذارم.
      ببین من به کیفیت معتقدم. ولی اگر حد اقل کمیتی وجود نداشته باشه کیفیتی هم تولید نمیشه. نمیتونی منکر بشی که اگر مدیر فعالتر باشه دیگران هم راه می افتن. پس تناقضی در کار نیست. مدیر با نحوه ی عملکرد خودش میتونه هم روی کیفیت تأثیر بذاره و هم روی کمیت.
      من باز هم تأکید میکنم نقدی به عملکرد محسن وارد نکردم چون هنوز برای این کار زوده. منتها نمیدونم مشکل از کجای نوشته ی من هست که بعضیها این شکلی ازش برداشت کردن.
      به هر صورت برای شما و بقیه ی دوستانتون آرزوی موفقیت دارم.
      پیروز باشید.

  18. 18

    سلام. اتفاقا تولید محتوا توسط مدیریت باعث انگیزه و تشویق دوستان به تولید محتوا برای سایت میشود. برای مثال اگر من در گروه پرسمان با وجود اساتید فعال بیخیال پاسخ دادن به سوالات دیگران بشم اون اساتید فعال بعد از مدتی فعالیت میگن حالا که مدیر بیخیاله و برای پاسخ دادن به دوستان وقت نمیزاره ما چرا وقت بزاریم و فعالیت کنیم.
    شهروز اگر دوست داشتی ی راه ارتباطی با خودت اینجا بزار تشکر.

  19. 19

    درود دوستان
    من پست رو با قدری از کامنت هاش خوندم ولی به اواسط کامنتها که رسیدم قدری خسته شدم و احساس کردم که بحث داره به دلخوری کشیده میشه بنابر این ادامه ندادم
    به هر جهت من قطعا از زدن این پست و بیان این نقد ازت تشکر میکنم چون به نظر من نیاز بود
    من به هیچ وجه اینا رو تخریب تلقی نمیکنم فقط اینا به عنوان یه گوش زد و یه یاداوری برای همه ی ماها بود
    فقط اینو اول به خودم و بعد به بقیه میگم
    دوستان، خواهش میکنم از جنبه ی سلیقه و احساسات به قاضی نرید، شرایط رو منطقی در نظر بگیرید
    بخدا نه من نه با داش محسن مشکل دارم و نه با کادر قبلی
    حتی اگه هم مشکل داشته باشم، به خودم حق نمیدم که سلیقه ای عمل کنم و منتظر فرصتی باشم که از جنبه های مختلف سفسطه کنم
    محسن تا حالا کارش خوب بوده و نکات مثبت داشته، دمشم گرم، جایِ انکار نداره
    ولی واقعبین بودن چیزیه که همه بهتره عمل کنیم
    من این حرفایی رو که میزنم نه جهتِ دشمنی با محسنه و نه جهتِ طرفداری از شهروز
    ما اینجا همه باید به محسن و بقیه عزیزان کمک کنیم، در همون حد که خودشون بهمون اجازه بدن نوکرشون هم هستیم
    ولی من یه چیزایی رو کلی میخوام بگم
    به نظر من مدیر کلا باید انتقاد پذیر باشه، حتی اگه من یه چیزایی رو ناحق بگم، باید همه ی روابت و ضوابط رو در نظر بگیره و منو خیلی خونسردانه و منطقی قانع کنه
    به نظر من مدیر یه جایی مثل گوش کن و خیلی از جاهای موفق، باید کسی باشه که بتونه با همه ی قشرها تعامل داشته باشه و به هیچ وجه تعسب روی شخص یا باندی نداشته باشه
    که بخواد ازشون تعریف کنه و یا ازشون بد گویی کنه، باید در کنارِ همه باشه، از همه حمایت کنه و بدونه که همه آدمن فقط با عقاید مختلف که حقِ پیشرفت و موفق بودن دارند، و خلاصه بی طرف باشه
    آره! این چیزیه که من توی فضای مجازی خیلی کم دیدم و دلیل کمیت اتحاد و چند دستگی نابیناها رو کمبود اینجور افراد میدونم
    بازم میگم، نه من با کسی مخالفت کردم و نه از کسی جانب داری، منم خیلی وقته که حضور تاثیر گذاری توی محله به هر دلیل نداشتم، ولی دلیلم اصلا دشمنی و یا مشکل داشتن با اینجا نبوده، خدا رو شُکر مغرور هم نیستم و عذر خواهی چیزی از آدم کم نمیکنه، بنابر این منم از کم کاریم، کارایی که شاید میتونستم اینجا انجام بدم و ندادم عذر میخوام، ولی قطعا همه آقا محسن رو دوست داریم و براش احترام قائلیم، و تا جایی که بتونیم از هر نظر حمایتش میکنیم
    فقط به شرطِ اینکه همیشه بتونن انتقاد پذیری خودشونو حفظ کنن

    • 19.1

      سلام مهدی.
      خیلی خوبه که تونستی انقدر خوب شرایط رو درک کنی. ای کاش بقیه هم که براشون شبهه پیش اومده کمی مثل تو به قضیه نگاه میکردن و کمی منصفتر بودن.
      من با این طرز فکری که داری آینده ی خیلی خوبی برات پیشبینی میکنم. امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی.

  20. 20

    ببخشید یادم نبود باید قبل از نوشتن به مقام شامخ شما نگاهی مینداختم. به نظرم شما لقمه رو زیادی دور سر خودتون و بقیه چرخوندید، وگرنه مراد شما از این پست کاملا تصادفی در این روز کاملا تصادفی کاملا روشنه. زمانی که بحث انتخاب مدیر میان جناب عالی و آقای صالحی دایر بود، به عنوان یک کاربر عادی چیزهایی گفتم و نامه هایی نوشتم. امروز و با این حد از تسلط شما بر احساسات پاکتون کاملا یقین پیدا کردم که اون گفته ها و نوشته ها در مسیر درست بودند.

  21. 21
    احمد says:

    سلام شهروز جان. من پستت رو خوندم و فقط یه چیز دستگیرم شد اونم این بود که تو تمام نوشته ات گفته بودی چرا منی که بهتر هستم و تجربه ی بیشتری دارم مدیر نشدم وگرنه من نمیدونم این بحث آزمایشی بودن محسن و موقت بودن محسن و اینجور چیزا دیگه چیه. والله تا اونجایی که من یادمه مجتبی چند بار تو اون جلسه ای که برای انتخاب مدیر بود گفت که شما انتخاب رو به من میسپارید و چون این کارو میکنید باید به انتخاب منم احترام بذارید حالا هم محسن انتخاب مجتبی بوده و باید بهش احترام بذاریم و کمکش کنیم. میدونم حرفم تکرار مکرراته ولی اگر محسن تازه کار هم هست کسایی که تازه کار نیستن باید کمکش کنن. محله مال همه ی ماست.

    • 21.1

      سلام احمد.
      من نمیدونم چرا ما عادت کردیم همیشه اول از هر چیز بریم سراغ افکار منفی.
      اگر من اسمم فرهاد محمودی بود و این پست رو مینوشتم،هیچ وقت چون تویی همچین برچسبی به من نمیزدی. ببینم مگه الآن به محسن دارن ماهی چه قدر حقوق میدن که من بخوام بهش حسادت کنم؟ من به وقتش تا آخر خط این سایت رو تجربه کردم و نه دنبال هیجان هستم نه چالش. اون مقطع احساس کردم به کمکم احتیاج هست و کاندید شدم. بعدش حتی پشیمون هم شدم. ولی تو راهی افتاده بودم که باید تا آخرش میرفتم. هیچ کس تو این پنج سال جا زدن رو از من ندیده. به هر حال انتخاب نشدم و اصلاً هم برام مهم نیست. ولی به هر حال تو مختاری هر طور دوست داری در مورد من فکر کنی.
      من هیچ وقت نگفتم مجتبی حق انتخاب نداشته. همین الآن هم همچنان معتقدم نمیشد انتخابات برگزار کرد. به انتخاب مجتبی هم احترام میذارم. این آزمایشی بودن هم صرفاً یه پیشنهاد بود که میتونست مطرح بشه و اصلاً قرار نیست به کسی تحمیل بشه. من فقط گفتم مجتبی اگر قصد آزمودن کسی رو نداره، باید امتیاز سایت رو واگذار کنه و اگر تا حالا این کار رو نکرده اشتباه کرده. حتی اگر من هم انتخاب میشدم خودم به مجتبی میگفتم برای انتقال امتیاز سایت به من مدتی صبر کنه. چون معتقدم هر چیز با ارزشی اگر راحت به دست بیاد ممکنه قدرش رو ندونیم. باید واقعاً مدیریت گوشکن سخت به دست بیاد تا حساسیتش درک بشه. به هر حال ممنون از حضورت.
      شاد باشی.

  22. 22
    مسعود says:

    شهروز میبینی؟ هر کارییشم که بکنی آخرش باید بِهِت انگ بزنن. آخرش باید حتی خودتم شک کنی به خودت. من یادم نمیاد تو یه کارِ بدونِ خلوصِ نیت هم اینجا انجام داده باشی. ولی همه طوری وانمود میکنن که اِنگااار تو یاورِ تخریبچیِ امریکا و اسرائیلی خخخ. بشین سرِ جات دیگه بچه جون! خدایی قبول کن که تلاش=توسری خوردن. انرژی=قدر نشناسی. همه ی اونایی که نوشته ی تو رو خوندن درک نکردن که هدفِ تو ایجادِ موجِ تخریب، نقدِ بیموقع یا به خاطرِ مدیر نشدنت نیست. مهم نیست. به هر حال اِی کاش تو این پُستُ نمیزدی. از نظرِ من تنها مشکلِ این دوستانمون با این مطلب صرفا اسمِ نِویسندشه. همین. وگرنه چیزی برای این همه بزرگنمایی وجود نداره. اِی کاش مشکلِ ما نابیناها جناحبندی بود. متاسفانه ماها واردِ فازِ جدیدی از پسرفت یعنی باند بازی شدیم. چیزی که توی محله خیلی کم دیده بودیم. به نظرم توی این پست خیلی چیزها روشن شد. حالا دیگه همه میتونیم حدث بزنیم که قطعا محتوای محله ی نابینایان احتمالا قراره به چه سمتی بِرِه. ناراحت شدم واقعا به خاطرِ این همه فاصله و شکافی که بینمون هست و فکرم نکنم کاریش بشه کرد. هممون باید نکته سنجیِ بیش از حد در سلیقه هامون رو کنار بذاریم تا به متحد شدن نزدیک بشیم. شایدم بِتونیم امیدوار باشیم. امیدوار به سحری که نازنین خانم برامون گفتن. نمیدونم.

    • 22.1
      مسعود says:

      این قطعا اضافست. اِی کاش میشد حذفش کرد!

      • 22.1.1

        سلام مسعود. میدونی چیه؟ به جز تو کسای دیگه از جمله پریسیما هم به من گفتن که اشتباه کردی این پست رو زدی. گفتن خیلیها منتظرن تا فرصتش پیش بیاد که باهات درگیر بشن. منتها من درست یا غلط همیشه خوشبین بودم. من خوشبین بودم که شاید فضای محله همون فضای صمیمی سابق هست. همون فضایی که میشد توش نوشت، درد دل کرد، خندید، گریه کرد، حتی بحث کرد و آخرش هم با حال خوب روز رو شب کرد. منتها نمیدونم یا من زیادی خوشبین هستم، یا اینجا خیلی عوض شده. الآن حالت کسی رو دارم که سالها خارج از کشور زندگی کرده و یه دفعه برگشته. میبینه تمام شهر عوض شده. آدمها، نوع لباسشون، خیابونا، خونه ها و ماشینا همه عوض شدن. حتی خونه ی پدریش دیگه نیست و به جاش یه برج گنده سبز شده. توی این برج گنده حتی کسی نمیدونه این آدم کی هست. اگر هم وارد بشه یا باید بگه با کی کار داره یا اگر نگه زنگ میزنن پلیس یا دیوونه خونه بیان ببرنش. در کل احساس میکنم اینجا به قدری عوض شده که باید حتی نوع نوشتنمون رو هم عوض کنیم. حتی باید مراقب باشیم که یه وقت چیزی از دهنمون نپره که به کسی بر بخوره. در کل زیاد رو به راه نیستم رفیق.
        خوش باشی.

        • javanmardeh daana says:

          تحقیقات روانشناختی همواره انگیزه را مهمتر از هوش و تجربه به دست داده، و از طرفی هم نشان داده که مردانی که به حرف زنانشان گوش میکنند و از اشتباهاتشان عبرت میگیرند، از عمر طولانیتری برخوردارند و آرامش بیشتری دارند.

          • سلام مهدی.
            خیلی خوبه که تونستی انقدر خوب شرایط رو درک کنی. ای کاش بقیه هم که براشون شبهه پیش اومده کمی مثل تو به قضیه نگاه میکردن و کمی منصفتر بودن.
            من با این طرز فکری که داری آینده ی خیلی خوبی برات پیشبینی میکنم. امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی.خخخ.

  23. 23
    علی حضرتی says:

    سلام
    از خوندن این پست فقط و فقط هدف همون پرده ی اول بود و بس.
    البته ببخشید که رک مینویسم، همه تو اون کنفرانسی که توی تیم تاک برای انتخاب مدیر برگذار شد اختیار رو به مجتبی دادیم که خودش مدیر رو انتخاب کنه و ما به انتخابی که مجتبی میکنه احترام قائل هستیم و بهش احترام میزاریم و قبولش داریم.
    حتی مجتبی میخواست با رای گیری مدیر رو انتخاب کنه که ما مقاومت کردیم خود شهروز هم پا فشاری میکرد که مدیر با انتخاب خود مجتبی باشه.
    حالا نقد کردن اونم زمانی که هنوز دو ماه نشده بی انصافی هست. هرچند کارنامه ی محسن در طول این مدت کم روشن و درخشانه. بحث باندبازی و این حرفا هم سه چاهار ساله که توی گوش کن بوده. اولش گوشکن با سایت های دیگه در می افتاد و سایت های دیگه هم بی تاثیر نبودند در این مورد ولی دیگه کشیده شد داخل خود محله، اینم باعث بانیش خود شما هایید. هرجا سلایق مختلفی در کار باشه نتیجش میشه اینی که میگید.
    باز محسن یه قدمی برداشته و این جناه بازی ها و باندبازی ها رو بین سایت ها گذاشته کنار و نتیجش هم میبینیم الآن.
    متهم کردن دوستان به باند بازی و از این حرفا درست نیست.

  24. 24
    آرتیمان says:

    دوستان خواهش می کنم کمی آروم تر قضاوت کنید به خدا شهروز حقش نیست این طور مورد حمله قرار بگیره مگه چی شده؟ یه پست زده شده و نقدی انجام شده. من تا حالا یه بار هم با شهروز هم کلام نشدم ولی می دونم این برخورد ها هم چندان جالب نیست من هیچ وقت واسه هیچ کس پیراهن چاک نمیدم اهل هیچ گونه مرده باد زنده باد هم نیستم فقط می خوام یه نکته را تذکر بدم. اون وقت ها که مجتبی عزیزم توی اتاق فکرش با خودش درگیر بود و سر در جَیب تفکر فرو برده بود و آفاق و انفس را سیر می کرد شهروز و عمو چشمه خدا بیامرز این جا را اداره می کرد واسه من شخصا فرقی نداره کی مدیر باشه محسن و شهروز هر دو موجودات عزیز و دوست داشتنی هستن البته من بار ها با محسن صحبت کردم خدا را شاهد می گیرم محسن سر تا پا شخصیت و مهربونی هست نشونه صحبت من هم این هست که تا حالا هیچ واکنشی نشون نداده. نازنین هم که عضو کادر هست خیلی قشنگ جواب داد. نکته جالب این جاست که چند وقت دیگه همین دوستان توی یه کلیپ صوتی با هم دیگه میگن و می خندن به عبارت بهتر اخم تون این جا توی سایت واسه ما هست خوش گذرونی تون جای دیگه خخخخ به نظر من این بحث را همین جا جمعش کنید بنده مخلص همه دوستان هستم از شب روشنی گرفته تا گوش کنی از کادر فعلی گرفته تا کادر قبلی مجتبی یا به عبارتی پدر خوانده هم که گوگوری مگوری هست

    • 24.1

      میدونی چیه آقا معلم! من یادمه زمانی که مدیر بودم بعضی وقتها از سختیهای کار مینوشتم. منتها فوراً من رو متهم کردن که دارم منت میذارم و از این حرفا. راستش دیگه جرأت ندارم از این مسائل اینجا بنویسم خخخ. فقط یه چیزی میگم خودت بگیر. حکایت امثال من توی این سایت، حکایت همون فوتبالیستهای دهه شصت و پنجاهه که حتی تماشاچیهای امروزی اسمشون رو هم نمیدونن. شاید راننده ی یکی از همون تاکسیهایی باشن که سوارش شدن یا شاید دستفروشی باشن که ازش دستمال کاغذی خریدن. ولی نمیدونن که یه ورزشگاه زمانی به خاطر این دستفروش وایمیستاد و تشویقش میکرد. ای کاش اگر نمیدونن ما چی کارا برای اینجا کردیم، حد اقل یه ذره بهمون احترام میذاشتن.

  25. 25
    مظاهری says:

    من هم که تکلیفم مشخصه و باطن و ظاهرم حد اقل تو این سایت تا الآن یکی بوده.
    شخصا در زمان شهروز پیش هم اومده بود با هم داخل سایت بحثی داشته باشیم ولی واقعا حق نیست این طور بکوبیم شهروز رو. والا من بودم اصلا این کارو نمیکردم. شاید میگفتم به من چه اصلا. ولی به نظرم پست خالی از نکات مثبت نبود. اصلا شهروز یا هر کسی که یه نکته ای رو گفته رو شما دشمن بدونین دیگه از این بالاتر؟ ولی ببینین چه نکاتی میشه از همین دشمن یاد بگیریم.

    آقای صالحی هم به شدت بزرگوارن و واقعا من جز اخلاق مداری از ایشون موردی ندیدم. نه رقابتی هم بین ما بوده تا الآن نه برخورد خاصی که بخوام دشمنی داشته باشم با ایشون. فقط نکاتی که به نظرم میومدن رو نوشتم. جالبه که خود آقای صالحی هنوز کامنتی ارسال نکردن ولی بقیه کلی جدل راه انداختن

    • 25.1

      میدونی زهره! اگر قرار بود مثل بعضیها فکر کنم، الآن میتونستم بگم محسن هیچ احترامی برای من قائل نیست که بیاد حتی یه کامنت هم بذاره. ولی نوع نگاه من اینطور نیست. لزومی نداره ما همیشه بدترین فرضیات رو برای خودمون تصور کنیم. من اینطور فکر میکنم که محسن پست رو خونده و شاید نکاتی رو هم ازش برداشت کرده باشه و ازشون استفاده کنه. حالا شاید یا وقت نکرده یا لزومی نداشته کامنت بده. مهم اینه که حرفها زده بشه و مهمتر اینه که از هم یاد بگیریم و به هم یاد بدیم. وگرنه این کامنت دادن ها و لایک کردنها خیلی زود فراموش میشن.

  26. 26
    سکوت, آرامش says:

    سلام.
    میدونید چی برا من جالبه؟ اینکه اگر هر اتفاقی برای جایی می افته همه میشینن و منتظرن ببینن کی چی میگه بقیه هم شروع کنن به جنگیدن.
    شهروز عزیز حالا که مدیر عوض شده و خیلی اتفاقها افتاده بهتر نیست که شما هم یکم کوتاه بیای؟
    حالا اگر هم نقدی هست این زشته که توی کامنتها شماها بجنگید با هم منظورم شما نابیناهاست…
    اتحاد به خود نابیناها کمک میکنه نه دشمنی… امیدوارم روزی بشه که به جای دشمنی با هم پشت هم باشیم… به جای جنگیدن با هم صحبت کنید…

    • 26.1

      سلام سکوت. من نه شمشیر دارم نه تفنگ. تیزترین چیزی که تو عمرم دستم گرفتم چاقوی میوه خوری بوده که باهاش پرتقال پوست کندم زدم به بدن خخخ.
      حالا اگه کسی دعوا داره دیگه خودش میدونه.
      پیروز باشی.

  27. 27
    کریمی says:

    راستش منم معنی این همه دعوا رو متوجه نشدم.
    شهروز اگه صادق نبود, هیچ وقت حرفشو در مورد گذاشتن کنفرانسها و عبارت کادرشون پس نمیگرفت.
    الآن شهروز میدونه نقدی به محسن وارد نیست و خودشم واقفه.
    حتی متوجه شده که لابیگری محسن هم خوب بوده تو تو این دو ماه فعالیت محسن تو سایت هم بد نبوده اگه نگیم عالی بوده.
    شهروز حتی متوجه شده محسن انگیزه داره و پشت پرده داره قضایا رو مدیریت میکنه گر چه زیاد آفتابی نمیشه.
    البته در این مورد من یه کمی یعنی تا یه حدودی با شهروز زاویه دید دارم و اونم اینه که دقیقاً اصل و اساس کار مدیر همینه که از ظرفیتها و پتانسیل بچه ها درست و حساب شده استفاده کنه و اون ظرفیت و پتانسیلها رو به سمت مورد نظر هدایت کنه.
    تو این مورد محسن خیلی خوب داره کار انجام میده و من به شهروز پیشنهاد میکنم اگه میخواد این موضوع بیشتر واسش ملموستر بشه, یه نیم نگاهی هم به تیم تاک داشته باشه تا متوجه تلاشهای پشت پرده محسن بشه.
    ولی همون جوری که قبلاً و تو کامنت قبلی هم گفتم: تا حدودی البته نه صد درصد, ولی تا حدودی این نقد به محسن وارده که تو سایت هم باید یه کمی بیشتر فعال باشه.
    البته قاعدتاً و به احتمال زیاد محسن هم به ما پاسخ خواهد داد که فعلاً داره کارای اصولیتریو انجام میده و به اونجا هم خواهد رسید.
    که منم در جواب بهش میگم این موضوع یه راه بیشتر نداره و اونم اینه که باید یه مدیر قوی هم مثل خودش انتخاب کنه تا مسائل روی پرده هم به همون قشنگی که مسائل پشت پرده مدیریت میشند, مدیریت بشه.
    تنها حرف شهروز که الآن میتونه بهش استناد کنه و بگه من چرا این پست رو زدم, همون عدم واگذاری حق امتیاز سایت هست که من خودم البته باهاش هیچ مشکلی ندارم و حتی چه بهتر که تا همیشه هم دست خود مجتبی باشه تا اصول و استراتژی اصلی محله به هم نریزه.
    ولی شهروز به عنوان یه کاربر در مورد عدم شفاف سازی این حق رو داره که در این مورد بپرسه و با توجه به حرفایی که گفته شده, میبایستی همه چی از جمله واگذاری حق امتیاز سایت شفاف باشه و حرف منطقی هم هست.
    هر چند باز هم میگم. من خودم باهاش هیچ مشکلی ندارم.
    در پایان توجهتونو به این نکات جلب میکنم.
    ۱. این نظرات نه سلبی هستند, و نه هم ایجابی. نه کسی رو نقد میکنند, و نه از کسی طرفداری و دفاع.
    ۲. نظرات من برداشتای خودم و حاصل تفکرات خودمند و نه این که بلندگو یا سخنگوی کسی باشم. چون آدم زنده خودش از خودش دفاع میکنه و وکیل و وصی هم نمیخواد.
    ۳. من باز هم با صراحت میگم شهروز هدف تخریبی نداشته و خواسته ابهامات خودشو برطرف کنه که باز هم به نظرم جز همین مورد حق امتیاز همه ابهاماتش حد اقل تا الآن برطرف شدند.
    باز هم به این پست سر خواهم زد.

  28. 28
    کامبیز کامبیز says:

    سلام شهروز.
    من خوندم و باید در باره بخش اول حرف‌هات بگم که مجتبی مالک سایت بود، مدیر ارشد بوده و کاملا اختیار سایتش رو داشت.
    پس با کیروش و فدراسیون فوتبال فرق داشت.
    از کجا به این نتیجه رسیدی که مجتبی بعد پنج سال فکر کرده که دیگه راهی برای رفتن نیست؟
    یعنی شخصی ماندن سایت مجتبی مانعی برای پیشرفتش بود؟
    بعضیا مخالف بودن و خیلیها هم موافق.
    حتی حرف از این بود که سایت به همون محله مجتبی و نابینایان قدیم برگرده.
    الآن چی؟ شخصی نیست؟
    از نظر من انگیزه اش فروکش کرده بود، اونم نه بخاطر این که به قول تو شخصی بودن سایت باعث شده باشه که ازش استقبال کمتری بشه یا راهی نمانده باشه.
    مشکلات شخصیش و این که همه مثل هم یکسان برای پیشرفت سایت تلاش نمیکردیم، خسته اش کرده بود.
    دسترس پذیری تلگرام، ایجاد دو دستگی بین بچهها باعث شد که تعداد پستها و کامنت های محله کمتر بشه که کاملا طبیعیست.
    خب از کجا میدونی تیمتاک به سایت ضربه زده؟
    بیشتر جلساتی که در تیمتاک بوده، در قالب پست در سایت منتشر شده.
    میخوام بدونم که خودت شخصا چقدر تیمتاک اومدی که حس میکنی درست مدیریت نشده؟
    چرا فکر میکنی باید بیشتر از این تعداد کاندید بشوند؟
    شاید من صاحب نظر باشم و به قول تو حرف بزنم ولی احساس کنم که قدرت مدیریت ندارم.
    من یه عادت دارم این که هرچی حس کنم درسته رو میگم.
    شخصا در بین نزدیکان تعدادی از بچه‌ها دیدم که اهل جناح بندی و گروه تشکیل دادن علیه شخصی مشخص هستند.
    مخصوصا وقتی پای یک مسابقه پیش می‌آمد و قرار بود برترین پست انتخاب بشه.
    مورد بعدی این که وقتی میگی اگه انتخاب میشدم کادر قبلی رو میذاشتم کار کنند یعنی این که از نظرت کادر قبلی موفق بوده.
    هرچند اگر تغییر هم میدادی کاملا حق داشتی.
    وقتی اختیار انتخاب رو دادیم دست خودش دیگه نباید مشکلی باشه.
    انتخاب نکردن تو به این معنی نیست که یه جای کارت میلنگه.
    هر دو شایسته هستید ولی تشخیص مجتبی این بوده که محسن رو انتخاب کنه.
    من خودم مخالف شخصیت کاریزماتیک هستم. به قول امید برای شروع ممکنه به درد بخوره ولی بعدش دانش افراد است که حرف اول رو میزنه.
    در آخر هم بگم که اصلا تصادفی بودن این پست را قبول ندارم.

    فکر هم نمیکنم شهروز به مدیر جدید سایت حمله کرده باشه

    • 28.1

      سلام کامبیز.
      ببین رک بگم. تمام ارکان فدراسیون فوتبال فرمالیته هستن و کیروش حتی تعیین میکنه روزی چندتا چای تو فدراسیون برای کارمندا ببرن. پس خیلی مثالم اشتباه نبود.
      من گفتم مجتبی فهمید به عنوان یه سایت شخصی نمیتونه از این بیشتر پیش بره. یعنی اگر بخواد پیشرفت کنه باید شخصیت حقوقی پیدا کنه. این که تعداد پست و کامنتها بالا بره خوبه ولی تنها نشانه ی پیشرفت نیست.
      اگر بخوایم توسعه پیدا کنیم باید کسی باشیم که اگر رفتیم یقه ی وزیر رو گرفتیم، بگیم ما فلان تشکل هستیم. اگر بگیم کاربر گوشکن هستیم تره هم برامون خورد نمیکنن. مگر این که به همین حدی که هستیم قانع باشیم که اونوقت داستان فرق میکنه. البته از نظر تولید محتوا جای پیشرفت بود و الآن هم هست. منتها اگر هدف ما حقطلبی و این چیزها باشه با شرایط فعلی امکانش نیست.
      مشکلات شخصی مجتبی و تلگرام رو هم خودم هم مثل تو گفتم که تأثیرگذار بوده و باهات موافقم.
      خب من زیاد تیمتاک نیومدم. هیچ قضاوتی هم در مورد مدیریتش نکردم. شاید تیمتاک الآن عالی باشه. ولی نمودش توی سایت اگر هم بوده کم بوده. درسته که اکثر آموزشهای تیمتاکی تو سایت هم منتشر شدن. ولی همشون نشدن. تیمتاک مال سایته و حتی سایت نباید یه آموزش تیمتاک رو هم از دست بده. گذشته از اون توازن بین سایت و تیمتاک برقرار نیست. یعنی گرایش مدیرا به تیمتاک بیشتر از سایته. شاید کاربرها همچین اختیاری داشته باشن. ولی مدیرا باید نگاه یکسانی به تمام امکانات سایت داشته باشن. به نظر تو آیا این نگاه یکسان رو تو مدتی که تیمتاک اومده دیدیم؟ این مربوط به مدیر قبلی و فعلی نیست و این نقد من به نگاه کلی مدیرا از زمان شکلگیری تیمتاک هست.
      این که فقط چهار نفر کاندید نهایی شدن اشکالی نداره. ولی چه طور میشه وقتی تا تقی به توقی میخوره دهتا سایت سبز میشه؟ پس همونایی که رفتن این طرف و اون طرف سایت زدن و مدعی بودن که بهتر از مجتبی هستن چرا سر و کلشون برای کاندید شدن پیدا نشد؟
      اتفاقاً به خاطر همین باندبازیها بود که گفتم انتخاب مدیر رو انتخاباتی نکنیم. چون اگر انتخابات میشد، رأیها رفاقتی داده میشد نه از روی شایستگی. پس اینجا هم باهات موافقم.
      من برنامم توی سایت موجوده. اکثر نفرات فعلی و حتی خود محسن هم توی برنامم هستن. پس معلوم میشه که محسن رو قبول داشتم که اگر نداشتم توی برنامم ازش استفاده نمیکردم. اون هم به عنوان مدیر روابط عمومی. دقیقاً جایی که همه معتقدن خوب عمل کرده. پس من خیلی قبلتر از شما به این قابلیت خوب محسن پی بردم. من فقط معتقدم در کادر فعلی و قبلی خلء وجود داشته. خلءی مثل شخصیتی در حد عمو چشمه یا شبیه ایشون که بتونه با تجربه ی خودش مسائل رو مدیریت کنه. وگرنه تمام اعضای فعلی کادر مدیریت همکارای خود من بودن و راحت بگم که خیلیهاشون از خود من کار رو یاد گرفتن.
      من نگفتم چرا مجتبی من رو انتخاب نکرد. این که گفتم یه جای کارم میلنگه یعنی باید به خودم مراجعه کنم. ببینم چه مشخصه ای رو باید توی خودم به عنوان ضعف پیدا کنم و اصلاح کنم که به خاطرش انتخاب نشدم. وگرنه مجتبی قطعاً بهترین انتخاب رو کرده و شکی در این موضوع نیست.
      شخصیت کاریزماتیک در کنار دانش افراد کاملاً لازمه. نه این که صرفاً داشتن شخصیت کاریزماتیک باعث موفقیت باشه.
      ممنون از این که وقت گذاشتی و تمام نکات رو با دقت بررسی کردی.
      موفق باشی.

  29. 29

    سلام شهروز.
    خدا رو شکر اینجا هنوز همون محله ای هست که همه ما انتظار داریم.
    محله ای با اعضایی پویا، فضایی آزاد برای صحبت کردن، تعامل، نقد و رفاقت.
    هم پست رو کامل خوندم و هم کامنت ها و پاسخ های تو رو به دوستان.
    میدونی شاید علت اصلی نقد دوستان به پست تو محتواش نباشه.
    شاید علتش اینه که از فردی مثل شهروز حسینی، جلوتر از نقد و تحلیل فعلی محله نابینایان، انتظار دارن که با توجه به قولهایی که زیاد از طرف شما شنیدن، عمل میدیدند.
    دقیقا دو پست اخیر تو گواه این حرف من میتونه باشه.
    به نظرم پیش قدم شدن شهروز حسینی، میتونه به از بین رفتن این روحیه یاس و نا‌امیدی در بین برخی از هم محله ای ها کمک زیادی بکنه.
    چرا ما باید انقدر به آینده اینجا بدبین باشیم؛‌چرا ما فکر میکنیم گذشته اینجا فقط متعلق به یه عده خاصی هست؛‌چرا فکر میکنیم کسی جلو تکرار اون پستهای خاطره انگیزی که خیلی از شما ازش صحبت میکنید رو گرفته.
    خب بسم الله.
    خودتون پیش قدم بشید.
    من به شخصه اعتقادی به جناح بندی توی محله ندارم ولی طبیعتا کنار کشیدن دوستان زیادی از سال ۹۵ از مشارکت در اینجا، ضربه بزرگی به گذشته شلوغ و صمیمی سایت بوده.
    بیشتر از مدیریت، من خود کاربران رو عامل اصلی رکود اینجا در طول این یکی دو ساله میدونم.
    چون به گواه خودتون، سایت کاربر محور هست و اگه شما کاربران محترم تمایلی به پیشرفت و فعالیت در اینجا نداشته باشید چیزی به اون شکل تغییر نخواهد کرد.
    بله؛ مدیریت باید فعال باشه؛ مدیریت باید برای تولید محتوا تلاش کنه؛ مدیریت باید سعی کنه هزینه های سایت رو به بهترین شکل ممکن تامین کنه؛ مدیریت باید شنونده خوبی برای صحبت های بچه ها باشه، چه نقدهاشون و چه درد دلهاشون؛ ولی مدیریت هم انتظاراتی از بچه ها داره.
    اینکه بجای تزریق انرژی منفی به سایت و کاربراش، کمی؛ فقط کمی به آینده اینجا امیدوار باشن؛ اینکه در مقابل نظرات کاربران که در ذیل هر پستی مطرح میشه انگ جناح بندی و باند بازی نزنند؛ اینکه از کارها و پروژه های کاربران حمایت درست و آگاهانه داشته باشند؛ و الی آخر.
    من قصد هیچگونه توضیح، دفاع یا تبیین فعالیتهای خودم در این ۴۳ روز رو ندارم و نخواهم داشت؛ چون نه این پست جای مناسبی برای این مسئله هست و نه ۴۳ روز زمان خوبی برای این کار.
    شاید با گذر زمان بهتر بشه در خصوص نقاط قوت و ضعف مدیریت من در محله صحبت کرد.
    پس در یک کلام خطاب به همه هم محله ای ها این رو میگم:
    محله نابینایان، مرثیه خون نمیخواد؛ حامی میخواد؛
    یه حامی مثل تک تک شما عزیزان؛ شماهایی که در طول این هفت سال با جون و دل در کنارش بودید و برای پیشرفتش با مجتبی همکاری میکردید.
    خوش باشید.

    • 29.1

      سلام محسن.
      خوشحالم که بالاخره اینجا دیدمت.
      اینجا از نظر مدیراش انصافاً هنوز محله ای به قول تو آزاد هست. ولی از نظر کاربرا خیلی مطمئن نیستم. من اگر به آزادی اینجا معتقد نبودم این پست رو منتشر نمیکردم. ولی ظاهراً دیگه آزاد بودن یا نبودن اینجا رو کسای دیگه ای مشخص میکنن نه مدیراش خخخ.
      خب دو پست قبلی من چیز خاصی نداشتن و من متوجه منظورت نشدم. من یه پست به مناسبت تولد گوشکن زدم و یه پست هم شبیه پستهای پنج سال پیشم زدم که کاملاً عادی بودن و دست نوشته بودن. حالا این که منظورت چی بود رو امیدوارم بیایی و واضحتر بگی.
      من دلیل این چراهایی که گفتی رو درست نمیدونم. این رو تو به عنوان مدیر باید بری کشف کنی. البته هنوز اینجا فضاش فضای مدیر قبلیه و خیلی نمیشه به تو ایراد گرفت. ولی به هر حال اگر کسی معتقده که اینجا متعلق به گروهی خاص هست یه دلیلش اینه که یه عده اینجا تا چیزی خلاف میلشون منتشر میشه فوراً به طرف حمله ور میشن. نمیگم از مدیرا. اتفاقاً کاربر هم هستن. منتها این فضا باید از طرف شما مدیریت بشه. ببین محسن، اگر دو سه نفر یا حتی ده نفر از کاربرای گوشکن رفته بودن و معتقد بودن اینجا مثل قبل نیست، حق با تو بود. میگفتیم سلیقشونه و خب نمیشه به خاطر یه عده ی مشخص کار خاصی کرد. هرچند معتقدم باید اگر حتی یه نفر هم حرف داشته باشه به حرفش گوش کرد. ولی انصافاً آیا تعداد کسانی که چنین اعتقادی دارن کم هستن یا زیاد؟ ما چه قدر کاربر داریم که فعال هست و چه قدر کاربر غیر فعال داریم؟
      من بعد از نود و پنج که از مدیریت کنار کشیدم، بزرگترین جشنواره ی تاریخ این سایت رو برگذار کردم. لینکش هم اون بالای سایته. مگه تو کل کاربرای سایت چند نفر هستن که لینک پستشون رفته تو فهرست سایت؟ پس میبینی که من حرف نمیزنم و بیشتر عمل کردم.
      زمانی که مدیر بودم، آییننامه ی اجرایی سایت رو نوشتیم. اونجا مدیر روابط عمومی مسئول گفتگو با کاربران ناراضی شد. شما میتونید برید میزان مشارکت کاربران رو توی اون چند ماهی که این آییننامه اجرا شد ببینید. دلیلش هم این بود که ما تک تک کاربران ناراضی رو بهشون زنگ زدیم و مستقیماً باهاشون حرف زدیم. خیلیهاشون رو قانع کردیم و برگشتن و شما از کسانی تو اون چند ماه پست میبینید که مدتها توی سایت نبودن. من توی زمان مدیریتم اختلاف بین مذهبیها با سایت رو حل کردم. پستهای مذهبی مفید به سایت برگشتن. کاربرانی که به این دلیل توی سایت حضور نداشتن دوباره فعال شدن. حتی برای کسانی که ایده ی خاصی نداشتن شرایط محدودی فراهم کردیم تا بتونن پستهای عمومیشون رو تا حدی منتشر کنن و به هر شکل توی این چرخه ی مشارکتی حضور داشته باشن.
      حالا من از تو میپرسم محسن. از نود و پنج تا حالا با چند کاربر ناراضی تماس گرفته شده؟ چند نفر مجدداً به سایت برگشتن. حتی همونهایی که برگشتن هم به دلایلی رفتن. آییننامه ای که روزها روش کار شده بود پاره شد و از بین رفت. پستهای مذهبی دوباره تعطیل شد. پستهای عمومی دوباره از بین رفتن. دلم میخواد و همین که هست جایگزین هرچی همه بگن شد. به نظرت اینها برای افول اینجا کافی نیست آیا؟ البته اینها به خاطر تو نیست و هنوز زوده بخوایم تو رو نقد کنیم. ولی اینها رو نوشتم که بدونی مدیریت فقط تأمین هزینه و ثبات فنی و انتشار پستهای توی صف نیست. حتی فقط شنیدن درد دلها نیست. باید برای ترتیب اثر دادن به درد دلها برنامه داشت.
      خب من که تا پریروز خیلی اعتقادی به باندبازی نداشتم. ولی یه سؤال؟ اگر تو کاربر اینجا باشی، ببینی یه عده ی خاصی توی خیلی از پستها با هم میرن و کامنت میذارن و از هم حمایت میکنن که شخص خاصی رو تخریب کنن و وقتی یکی از خودشون پست میزنه همه میریزن و توی کامنتها شروع میکنن به تعریف و تمجید، چه برداشتی میکنی؟ آیا غیر از اینه که کسانی که مخالف من توی کامنتها بودن همشون دوستای نزدیک تو بودن؟ نمیگم تو خواستی این کار رو بکنن. ولی یه عده خودجوش همیشه توی این سایت بادیگارد مدیرا بودن و این فقط به زمان حال مربوط نمیشه و مشکل هفت ساله ی اینجاست. البته اینها فقط حامیان مدیر ارشد هستن. حتی زمان مدیریت خود من هم همین بادیگاردها در حمایت از مجتبی به من حمله کردن که شهروز نمیذاره مجتبی کارش رو انجام بده و دلیل کمکاری مجتبی شهروز هست و این حرفا.
      در آخر این رو برادرانه بهت توصیه میکنم. کامنت دوم مجتبی توی این پست رو بخون. هیچ وقت کسی رو با تعابیری شبیه مرثیه خون خطاب نکن. هر کس برای خودش حرف داره و حق داره حرفش رو بزنه. شاید از من نوعی فقط گفتن بربیاد و توان اجرایی نداشته باشم. ولی دلیل نمیشه که مثلاً مرثیه خون خطاب بشم. در کل سعی کن از همین اول دوست کاربرا باشی نه مدیرشون. اگر لازم شد خودت رو تا حد یه دانشآموز ده ساله بیار پایین و باهاش همکلام شو و اگر لازم شد با یه کاربر شصت ساله صحبت کنی، شکل خودش باش. الآن اول راهی و خیلی نمیشه ایرادی بهت گرفت. ولی اگر سال دیگه این موقع محسن صالحی باز هم از همچین تعابیری استفاده کنه، اول خودش رو و بعد سایتش رو زیر سؤال برده.
      ممنون که اومدی و وقت گذاشتی.
      پیروز باشی.

  30. 30
    شهاب الدین فروزش says:

    سلام شهروز جان خب دیگه نمیخواستم بیام و کامنت بزارم ولی شهروز جناه بندی جناه بندی انقدر گفتی که مجبور شدم بیام بگم بابا بحث جناه بندی نیست بحث آزادی نوشتن بدونه کوبیده شدن از طرف نویسنده پست هست.
    ببین خیلی ساده هست یه نفر پست زده که شهروز حسینی هست
    حال خیلی طبیعی هست که چند نفر بیان حمایت کنن که بشن آدم خوبه و انگ جناه بندی بهشون نخوره
    و چند نفر هم به طور خیلی طبیعی بیان مخالفت کنن و از بد شانسی بشن آدم بده و محکوم به جناه بندی و اجیر شدن از طرف کسی بشن.
    نه شهروز خان این اون آزادی که تو میگی و ازش دم میزنی نیست.

    اسمش بادیگارد مدیر و دوست نزدیک هم نیست یکم بیا فکر کن شاید حق میگن شاید اینا هم درست میگن و من اشتباه میکنم شهروز خان من حدود ۵ سالی میشه که تو محله اومدم و رفتم فعالیت چندانی نداشتم ولی خب همیشه بودم فعالیت نداشتنم هم همونطور که تو تیمتاک نیومدن رو دلیل شخصی میخونی منم اینو دلیل کاملا شخصی میدونم.
    اینو گفتم که بگم حاضرم ثابت کنم که تعداد چند نفری که دیگه محله نمیان و از گوش کن فراری شدن شخص شهروز حسینی هست میدونی که الکی حرف نمیزنم چرا فکر میکنی همه ارتباط ضعیفی دارن و فقط شخص تو میتونی روابط عمومی قوی داشته باشی نه شهروز یکم دیگه خودت رو از پایینتر ببین.
    مشکل ما که به قول تو دوستای نزدیک محسن بودیم اینه که اومدیم و حرف زدیم ولی خب شاید حامیان تو از پشت صحنه میگن لنگش کن.
    من فکر میکنم دیگه دوران این جناه بازی ها گذشته شهروز دیگه این طرفدار اینه و اون طرفدار اونه معنایی نداره لطفا انقدر سعی نکن کسانی که از محسن نه محسن شاید اگه مجتبی یا هرکس دیگه ای هم بود همین افراد حمایت میکردن رو بکوبی و گروه مدیریت رو بخوای که خودش بیاد و جواب اونا رو بده قشنگ نیست یعنی یه جوری مظلوم نمایی که بابا من یه پست زدم حق مخالفت کسی نداره فقط همه بیان بگن آفرین شهروز تو درست میگی احسنت
    نه برادر باید انتقاد رو بپزیری خودت گفتی دیگه خودت گفتی باید به حرف همه گوش داد شنونده خوبی بود.

  31. 31
    شهاب الدین فروزش says:

    آفرین این شد پس نظره تو هست و تمام
    ما یعنی شخص خودم فقط نظرم رو گفتم نه از طرف کسی اومده بودم و نه از کسی دستور میگرفتم
    اگه تو خلافش فکر میکنی بازم به خودت ربت داره.
    کاملا مختاری منم مختارم هر طوری فکر کنم .

  32. 32

    خب جناب حسینی شما در کامنت شماره ۲۰ منو با نامه نگاری هام تنها گذاشتید، اما مسئولیت اجتماعی اجازه نمیده من شما رو با این نوشته کاملا تصادفیتون که صافی ضمیرتون از خط به خطش موج می زنه تنها بذارم. خب راستش به نظرم محسن اگر با آیدی ما می رفت از خودش حمایت می کرد قطعا کار به این جاها نمی کشید. این بی تجربگی محض محسن توی مدیریت رو نشون میده که البته خب باید خودشو اصلاح کنه. اما درمورد سبک مدیریت اینجا که البته هر کس نظر خودشو داره، اما به باور من مدیر اینجا باید فردی باشه فراتر از تمامی حواشی ریز و درشت. فردی که خودش به حق یا ناحق در متن و بطن بسیاری از حواشی ایجادشده برای سایت بوده هم مثل سایر افراد می تونه اعلام نظر بکنه، به مخالفان پست هاش انگ بزنه و هرجا هم از استدلال منطقی کم آورد، طرف مقابل رو تلویحا به بی احترامی تهدید بکنه یا مثلا از کیسه سلیقه شخصی خرج بکنه. اما واقعیت امر همیشه اونی نیست که ما میخوایم، گاهی اتفاقا اونی هست که ما نه تنها نمیخوایم، بلکه حتی نمیخوایم باورش کنیم. اگر فرصتی بود مجددا به بخش نظرات این پست سر می زنم.

  33. 33
    سمانه says:

    نقد بر پست:
    مقدمه: این کامنت ممکن است طولانی باشه ولی فضای این پست و کامنتهای این پست باعث شد این کامنت رو منتشر کنم.
    پرده اول: اصلا قبول ندارم که کیروش مربی محبوبی بین ایرانی هاست به هر حال تو این هفت سال منتقدین زیادی هم داشت که فدراسیون اجازه شنیده شدن صدای مخالفین رو نداد وگرنه خیلیها منتقد عملکردش بودن و بنظر شخص من که اصلا ما هیچ موفقیتی هم تو جام جهانی کسب نکردیم، نتایج که مثل دوره های قبل بود تیم کره اومد آلمان رو برد ولی دیدید مردمش با چه وضعی بخاطر حذف شدن تیمشون ازشون پذیرایی کردند، اونوقت تیم ما که تنها یه تیم رو به زور گل به خودی خودش برد چقدر ازش تجلیل شد. واقعا خنده داره خخخ …و خنده دارتر از همه این مقایسه ایه که شما بین این دو موضوع یا شاید هم چندین موضوع کردید..
    پرده دوم: اولا آقای خادمی مختارند که هرکاری دوست دارند بکنند، ما کاربران این سایت قبول کردیم که انتخاب مدیر رو به آقای خادمی بسپاریم، کاری که من همیشه میگفتم،خیلی سخت و دشوار بوده، ولی آقای حسینی یه سوال چرا تا زمانی که شما عضو کادر بودید عملکرد سایت عالی بوده ولی دو سال آخری که شما عضو کادر نبودید عملکرد سایت و سایر دوستان رو زیر سوال میبرید؟ آیا به جز اینه که این نظر شخصی شماست و ممکنه با نظر بقیه کاربران متفاوت باشه! پس لطفا از طرف ما کاربران سایت حرف نزنید، ما نیاز به سخنگو نداریم.
    پرده سوم: میدونید چرا تو این دو سال اخیر شما کسی بودید که به شدت به مدیریت سایت نقد داشتید چون خودتون عضو کادر نبودید وگرنه فکر کنم تو زمانی هم که شما تو کادر بودید بعضیها بودن که به شما نقد داشتند ولی اینقدر تو بوق و کرنا نکردند!!! چرا همه جا باید کمیت مهم باشه، مثلا برای سایت تعداد کامنتها و پستها مهم باشه! چرا به این فکر نمیکنیم که ما یه پست کاربردی بزنیم که چهار نفر استفاده کنند نه اینکه چهل نفر کامنت بذارند و هیچ سودی ازش نبرند. بهتر نیست؟ هان!!! آیا کسی به شما گفته پستی منتشر نکنید!!! چرا پس نمیآیید جلو، پست منتشر نمیکنید تا حجمه کاری کادر فعلی هم مثل زمان خودتون بیشتر بشه و قدرت مدیریت کادر فعلی رو ببینید. من واقعا نمیفهمم این نمره دادن از کجا سرچشمه میگیره بخاطر کدوم آزمونه به راحتی میآییم کار دوستان خودمون رو نادیده میگیریم. تنها دلیلی که براش میبینم اینه که شما و به قول خودتون جناح شما تو کادر نبودن و به همین دلیله که کادر یک سال اخیر نمره کمی گرفته. مثل اینه که الان من به پست شما از ۲۰ نمره صفر بدم.
    پرده چهارم: اتفاقا من موافق این حرفتون هستم که بعضی از نابیناها فقط اهل حرف زدن هستند خصوصا بعضیها که هم علاوه بر خوب و زیاد حرف زدن خیلی خوب بلدند همه چیز رو به هم ببافند. یعنی شما انتظار داشتید از بین جامعه هزار نفری هر هزار نفر کاندید مدیریت بشن!!! خوبه لااقل با این کار آقای خادمی دلیران سایت رو هم شناختیم. یه چیز رو خیلی بی پرده بگم. من حاضرم شرط ببندم که شما از مدیر نشدن خودتون ناراحتید و این پست رو هم تنها بخاطر همین منتشر کردید چون واقعا متن این پست و کامنتهای شما در این پست این موضوع رو مدام داره به خواننده پست القا میکنه. و من فکر میکنم که برای نوشتن این پست هم از سه چهار نفر لااقل مشاوره گرفتید همونهایی که تو متن پست بهشون اشاره کردید.
    من اصلا نمیفهمم این باند و جناح چیه؟ از کجا اومده؟ اصلا کیا تو کدوم جناح هستند؟ چرا منی که کاربر هستم این چیزا رو نمیبینم و فقط شماها میبینید؟ پس بنظرم اینم تنها یه دلیل داره اونم اینه که، شما خودتون از عوامل اصلی باند سازیها و جناح‌بندیها هستید. پس برای از بین بردنش بهتره اول از خودتون و جناح خودتون شروع کنید و ببینید که با خودتون چند چندید و چی میخواید. در ضمن برنامه‌ای خوبه که همراه با عمل باشه. مگه شما حرف از بین بردن باند و جناح نمیزنید؟ مگه دنبال اتحاد نیستید؟ مگه دنبال پیشرفت این سایت و نابینایان نیستید؟ پس بسم‌الله بیایید جلو و این چیزا رو تموم کنید دیگه، این چیزا واقعا برای این محله خنده‌داره. ولی نمیدونم چجوریه شمایی که تا پریروز خیلی اعتقادی به باندبازی نداشتید، تو برنامتون و تو متن این پستتون بهش زیاد اشاره کردید.
    پرده پنجم:اتفاقا با این حرفتون هم که گفتید مدیر جدید و اعضای کادر کار سختی رو در پیش دارن هم کاملا موافقم چون تا ماهها با امثال چنین پستهایی مواجه میشند و مدام دوستان به طور کاملا بی انصافانه‌ای دست به مقایسه میزنند. اصلا به این فکر نمیکنند که هفت سال گذشته تا محله به اینجا رسیده، الآن چه انتظاراتی میشه داشت از نیروی تازه نفسی که هنوز عمر فعالیتش دو ماه هم نشده. مقایسه زمانی درسته که هفت سال از فعالیت کادر جدید هم بگذره یا اگه عمر این کادر دوماهه با چند ماه اول سایت مقایسه بشه. در مورد کاریزما صحبت کردید، اتفاقا بنظرم این کاریزمایی که شما ازش حرف میزنید به شدت تو وجود آقای صالحی هست، فقط باید باور کنید و برای دیدنش چشم باز کنید. همین الآن این افرادی که هنوز دوماه نشده، دارن انتقاد میکنند، کدومشون به طور مستقیم با آقای صالحی تو این مدت ارتباط گرفتند تا کاریزمای این شخص رو ببینند؟ کدومشون اومدن دست کمک دادن و محسن صالحی دستشون رو به گرمی نگرفته؟ اصلا مسئله جالب تر برای من اینه بعضیهایی به عملکرد سایت انتقاد میکنند، که خودشون هیچ کاری برای سایت نکردن، حتی تعداد کامنتهاشون به تعداد انگشتان دست نمیرسه، بعد تو پست اول یا دومشون میان منتقد سایت میشن که چرا سایت فعال نیست!!! خب بابا خوش انصاف خود تو هم عضو این سایت هستی، چرا از خودت شروع نمیکنی؟ ما اگر هممون یاد بگیریم خودمون رو هم گاهی ببینیم و فقط بیرون گود نشینیم، بهتر میتونیم پیشرفت کنیم.
    پرده بعدی: شما میگید که چرا آقای صالحی خودش پست منتشر نکرده که اولا این امر کاملا شخصیه ثانیا حتی همون یه پستی هم که ایشون زدن رو به درستی نخوندید و حتی اصلا خبر ندارید کیا جز کادر مدیریتی هستند کیا نیستند، یا بقیه دوستانی که نقد میکنند چرا آقای صالحی پست منتشر نکردن و ما کادرشون رو نمیشناسیم باید بگم که اتفاقا پستی در این راستا زده شد و تمام موارد مختص به سایت مطرح شد. پس نشون میده که بعضی از حرفها از روی نادانیست که نادرست هم هست. الآن تو کامنتهای این پست هرکی نقد شما رو رد کنه جز کادر سایت محسوب میشه و هرکی پست شما رو تائید کرده باشه، پس حتما جز کادر شماست دیگه، البته به ضعم خودتون. شما از کجا میدونید که شخص محسن صالحی با دانش آموز ده ساله و کاربر ۶۰ ساله در تعامل نیست؟ اتفاقا اگر خبر ندارید باید بهتون بگم که آقای صالحی با کاربران سایتشون به شدت در درجه اول دوست و رفیقند تا اینکه بخوان مدیرشون باشند. شما و امثال شما خودتون خواستید سرتون رو بکنید زیر برف که هیچ چیزی رو نبینید وگرنه که دیگران دارن حقایق رو به درستی میبینند. نکته آخر هم اینکه شما چطور میتونید آینده نامعلوم رو هم نقد کنید!!! نکنه که پیشگو هستید!!! به هر حال این کامنت نظر من هست و فعلا هیچ تصمیمی برای تغییرش ندارم. البته من اگر به آزادی اینجا مطمئن نبودم این کامنت رو منتشر نمیکردم.
    امیدوارم از خوندن این کامنت خسته نشده باشید که در صورت خسته شدن از شما عذر میخوام.

    • 33.1

      علیک سلام سمانه.
      اول از هر چیز، خوشحالم که سبک نوشته شدن این پست برات جذاب بوده که کامنتت رو شکل متن پست تنظیم کردی. ولی من اولش سلام و احوالپرسی کرده بودم خداییش خخخ.
      این که کیروش موفق و محبوب بوده یا نه جای بحثش اینجا نیست. ولی به هر حال چه شما دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید، کیروش کم طرفدار نداره. البته خود من زیاد طرفدارش نیستم. ولی منکر محبوبیتش هم نیستم. به هر حال از طرف ایشون از شما عذر میخوام که از نظرات سازنده ی شما استفاده نکردن.
      باز هم میگم. مجتبی از حق طبیعی خودش استفاده کرده و مدیر انتخاب کرده و هیچ مشکلی هم از این بابت وجود نداره. من کاملاً آمادگی این رو دارم در هر گفتمانی از کارنامه ی مدیریتم دفاع کنم. من نسبتاً موفق بودم و این فقط به حرف نیست. شما میتونید نگاهی به آمار و ارقام و شرایط سایت در زمان من بندازید. اما این که مدیریت در این دو سال مشکل داشته یا نه، فقط حرف من نیست. باز هم نگاهی به اتفاقات دو سال اخیر میتونه همه چیز رو مشخص کنه. خوبه که همه چیز واضحه و نیازی به شعار دادن نیست. در ضمن من سخنگوی کاربران نیستم. ولی ظاهراً شما سخنگوی کادر هستید. چون اگر اشتباه نکنم مدیر کتابخانه و امور دانشآموزان هستید. ای کاش منم زمانی که مدیر بودم یه مسئولیت هم به شما میدادم. شاید اون وقت انقدر مورد لطف شما قرار نمیگرفتم. چون یادم نمیاد من تا به حال کمترین چالشی با شما داشته باشم و اتفاقاً دوستان اینترنتی خوبی برای هم بودیم. به هر حال شما بعد از سالها مسئولیتی رو پذیرفتید و این براتون ارزش داشته و طبیعیه که از کسانی که توانایی شما رو نادیده نگرفتن تمام قد دفاع کنید. شاید من هم در موقعیت شما بودم همین کار رو میکردم. پس لطفاً خودتون رو به عنوان یه کاربر صرف معرفی نفرمایید.
      اتفاقاً موافقم که کیفیت از اهمیت بیشتری برخورداره. ولی کدوم کیفیت؟ توی این دو سال اینجا تبدیل شده به یه تابلوی تبلیغاتی برای فلان انجمن یا فلان گروه یا کانال واتساپی و تلگرامی یا فلان نشست در تیمتاک. نمیدونم مثلاً اینا چه کیفیتی محسوب میشن؟ جالب اینجاست که یکی از ماهرترین و پرکارترین کامنتبازهای تاریخ گوشکن داره همچین حرفی میزنه. شما که پای ثابت چتها و کامنتهای سایت هستید دیگه چرا؟ ببخشید اگر رونق یه سایت به پستها و کامنتها و آمار بازدیدش نباشه پس به چیه؟ لابد هنوز توی توهم این هستید که چراغ خاموشها میخونن و میگیرن و میبرن و صداشون هم در نمیاد؟ حتی اگر اینطور باشه بگید ببینم؟ چرا چراغهای بیشتری تو این دو سال خاموش شد؟ لطفاً خودتون رو پشت تلگرام قایم نکنید. چون این توجیها دیگه مثل گول زدن بچه میمونه و من هم بچه نیستم.
      از اونجا که من با سند صحبت میکنم و از اونجا که شما معتقدید من توی این دو سال کمکار بودم، باید خدمت شما عرض کنم که من توی این دو سال که مدیر نبودم، ۱۰۲ پست منتشر کردم و بعد از مجتبی، پرکارترین کاربر سایت در دو سال اخیر بودم. برای اثبات هم یه جدول تقدیمتون میکنم که نشون میده اعضای کادر مدیریت در طی دو سال گذشته، هر کدوم چند پست منتشر کردن و اون وقت نه شما، بلکه خوانندگان این مطلب قضاوت خواهند کرد که کی پرکار بوده و کی کمکار:
      مجتبی خادمی: ۱۴۵
      پریسا: ۸۶
      محسن صالحی: ۴۲
      زنده یاد مهرداد چشمه: ۳۵
      میثم امینی: ۳۱
      روابط عمومی: ۲۳
      سعید درفشیان: ۱۲
      علی پنجه ای: ۱۲
      سمانه: ۵
      ملیسا: ۴
      حسین حیدری: ۲
      پرواز: ۱
      نازنین: ۱
      حالا من از شما میپرسم؟ کی جلوتون رو گرفته بود که پرکار نبودید سمانه خانم؟
      این نمره دادن یه سلیقه هست و هر کس حق داره چنین کاری بکنه. اتفاقاً از به قول شما جناح من هم توی کادر بودن. من همین الآن هم توی کادر فعلی شما دوستانی دارم که حاضرن هر کاری برام بکنن. پس با کلمات بازی کردن هم دیگه جواب نمیده مگه نه!؟
      این که من گفتم تعداد کمی کاندید شدن رو چرا شما به خودتون گرفتید؟ من یادم نمیاد اسمی از شما آورده باشم!
      این که من به خاطر انتخاب نشدنم ناراحت نشدم و دلایلش رو بارها توضیح دادم و لزومی نمیبینم بیشتر از این وقت خودم رو تلف کنم. شما هم آزادید هرطور دوست دارید در مورد من قضاوت کنید. ولی متقابلاً من هم همچین حقی خواهم داشت.
      این که من به تنهایی این پست رو نوشتم یا نه هم خیلی اهمیتی نداره. هرچند من به تنهایی نوشتمش. ولی ظاهراً شما برای تنظیم این جوابیه ی پر و پیمون تنها نبودید. چون این شکل قلم برام خیلی آشناست.
      در مورد جناح و باند گفتی. اول باید باز هم یادآوری کنم که شما الآن کاربر نیستی و یکی از اعضای کادر هستی. در ضمن، اگر من اهل جناح و باندبازی بودم، انقدر اصرار نمیکردم که برای انتخاب مدیر انتخابات برگذار نشه. میتونستم خیلی راحت به باندم بگم بیان بهم رأی بدن و الآن میتونستم مدیر اینجا باشم. ولی دوتا سؤال. اول این که چرا هرکی توی این پست به من حمله کرد، یکی از عوامل ویژه برنامه ی هات گوشکن تولد گوشکن بود آیا؟ دوم» چرا توی جشنواره ی کند و کاو، توی پستی که هاتگوشکن شرکت کرده بود، توی پنج دقیقه ی آخر هات گوشکن بیش از ده رأی آورد و با وجود عقب بودن از شش نقطه تونست برنده ی اون مرحله بشه؟ من خوشحال میشم شما هم نمونه هایی از باندبازیهای من رو توی دو سال گذشته اینجا بنویسید.
      با قسمت پنجم پستتون موافقم. فقط این که اگر برنامه ی من رو خونده باشید، متوجه خواهید شد که من محسن صالحی رو به عنوان مدیر روابط عمومی انتخاب کرده بودم. مدیر روابط عمومی باید شخصیت کاریزماتیک داشته باشه و من این رو در محسن دیدم و انتخابش کردم. پس میبینید که من شناخت کافی از ایشون دارم. البته گمان میکنم که اینطور باشه. جالب اینجاست که من کمترین انتقاد رو توی این پست به محسن داشتم و شاید بتونم بگم که هیچ انتقادی ازش نداشتم. محسن رو همیشه یه شخصیت مثبت دیدم و فعلاً هم نظرم در موردش عوض نشده و فکر هم نمیکنم عوض بشه. ولی عده ای بودن که با اشتباهات خودشون هم فضای پست رو خراب کردن و هم سعی دارن من رو مقابل کادر قرار بدن. مثل همون قضیه ی فحش دادن توی استادیومها میمونه. اول ده نفر شروع میکنن، بعد میشن صد نفر و بعد هزار نفر و نهایتاً میشن کل استادیوم. بدون این که بدونن اصلاً چرا دارن فحش میدن و اصلاً طرف دقیقاً کی هست که دارن بهش فحش میدن. بعد که از استادیوم خارج میشن، تازه فکر میکنن و خودشون هم نمیفهمن چرا همچین کاری کردن.
      شما هم مشخصه درست متن کامنتها رو نخوندید. من به اشتباه اوایل دو نفر از دوستان رو عضو کادر خطاب کردم که با تذکر همین دوستان اصلاحش کردم و ازشون عذر خواستم. در ضمن، جدولی که توی همین کامنت تقدیمتون کردم نشون میده که من خیلی خوب میدونم چه کسانی عضو کادر هستن. در مورد پست زدن یا نزدن محسن هم باهاتون موافقم. این یه مسأله ی شخصی هست و فقط میتونه نقد بشه که ما هم همین کار رو کردیم. ولی باید خدمت شما عرض کنم که مجتبی برای بزرگ شدن اینجا به تنهای بیش از ۱۲۰۰ پست زده. تا حدود هشت ماه تنها نویسنده ی اینجا بود و انقدر نوشت و نوشت تا بقیه هم جذب شدن. حالا محسن دیگه خودش میدونه که پست بزنه یا نه. دیگه تصمیم با خودش.
      پیشبینی آینده ی اینجا هم اگر شرایط مثل دو سه روز اخیر باشه خیلی کار سختی نیست. مگر این که واقعاً اون سحری که نازنین میگه نزدیک باشه که امیدوارم اینطور باشه.
      در پایان هم بهت توصیه میکنم بیشتر از این که روی شبیهسازی کامنتت با متن پست تمرکز کنی، روی مستند بودن نوشته هات تمرکز کن. چون اینجا همه چیز شفافه و میشه خیلی راحت نادرست بودن حرفهای نادرست رو با سند اثبات کرد.
      راستی آخر پستم خداحافظی هم کرده بودم که یادت رفت بنویسیش.
      مواظب خودت و خوبیهات باش.
      بدرود.

      • 33.1.1
        سمانه says:

        متاسفانه خیلی از حرفهاتون تناقض داره، من که آخرش نفهمیدم بالاخره شما نقد دارید یا ندارید!!! عنوان پست که این رو نشون میده، ولی تو کامنتها چند جایی گفتید که انتقاد نکردید!!! در ضمن اعضای کادر هرکی که دوست داشته اومده نظرشو گفته و خدا رو شکر این نشون میده که من سخن‌گوشون نبودم، ولی شما چی؟ ظاهرا سخن‌گوی جناح و باند خودتون هستید که هیشکی از اون جناح تو این پست نیومده؟ البته شایدم هنوز اجازه حضور و شرف‌یابی نگرفتند!!! من یادم نمیاد تا دو ماه قبل مدیر گوشکن کسی به غیر از مجتبی خادمی بوده باشه!!! که اینقدر شما حرف از زمان مدیریت خودتون میزنید!!! من اگر هفت سال قبل هم قرار بود جز کادر قرار بگیرم، قطعا با نظر جناب خادمی میبوده نه سایر اعضای کادر. پس اینقدر از زمان مدیریت واهی خودتون عرض مطلب نفرمایید. ببخشید که من یادم رفت، پستهای جشنواره کند و کاو مال شما بوده، برای همین کارنامتون خیلی تو این دو سال اخیر پر بار بوده، جشنواره‌ای که هیچ تولید محتوایی نداشت و صرفا از تولید محتوای سایر کاربران ساخته شده بود تا یکی مثل شما بیاد و مدام این جشنواره رو برای کاربران اینجا برجسته کنه. به جای اتهام زدن به من، برید متن پست خودتون رو یکبار دیگه بخونید و ببینید که چقدر جملاتش دارای آرای ادبی پارادکس هست، البته فکر کنم این ناشی از تعدادی نویسنده بودنش هست. در پایان هم من نقد به کسی نداشتم تنها انتقادم به این پست بود!!!

  34. 34
    نازنین says:

    اول که یه لایک خیلی خیلی بزرگ به دیدگاه سمانه خانمی عزیزم.
    اتفاقا خاطرم هست که در پستی که سال نود و پنج جناب خادمی منتشر کردند، عنوانش درست خاطرم نیست حال هم ندارم برم ببینم خخخ. ولی یادمه که دقیقا هدف پست نقد عملکرد مدیریت سایت بود که اونجا موضوع باند بازی مطرح شد. جناب حسینی همین نکته ای که خودتون در شرح باند بازی در جواب کامنت جناب محسن صالحی نوشتید، اتفاقا چیزی بود که در زمان مدیریت جناب عالی زیاد دیده میشد. هرچند خود من شخصا چون فقط همکار جناب عالی بودم، به همین موضوع گاهی وقتا متهم میشدم بیخبر از همه جا. خیلی دلم میخواد به عنوان کاربر عادی شفافتر از این بنویسم ولی؟ ………
    فقط یه نکته رو بگم و الفرار. بی زحمت به کامنتهای خودتون در پستی که سوم مهر ماه نود و پنج منتشر شد یه نگاهی بندازید. به محتوای پستتون که قبل از عید منتشر کرده بودید که دور همی بود فکر کنم اونجا هم یه نگاهی بندازید البته اگه زحمتی نیست. بالاخره کنار کشیدن یا برکناری؟ !!!!!!
    بله، من هم معتقد به پاره شدن همون آیین نامه سال نود و پنج بودم ولی بنا به دلیلی که اون هم بی دقتی خودم بود، پی نبردم که اتفاقا اول از طرف مجریان خود اون آیینامه حداقل یکی از مفادش زیر پا گذاشته شد که بی دقتی من همینجای قضیه بود.
    در ضمن، اینم بگم هیچ خصومت شخصی با جناب عالی و همسر محترمتون و سایر دوستانی که تفکرشون به شما نزدیکتره ندارم. ولی سعیم این بوده و هست که طرف حق باشم. حالا اینکه تا چه اندازه موفق بودم خدا داند.
    موفق باشید.

    • 34.1

      خب من نمیدونم چه طور میتونم پستی که حتی اسمش رو هم نمیدونم رو بخونم. هر وقت حال داشتی اسمش رو پیدا کن بده تا بخونم.
      در کل این مدل نوشتن تو توی این مدت تغییری نکرده. همیشه خواستی چیزهایی بنویسی ولی ننوشتی. خواستی حرفهایی بزنی و ملاحظه کردی و امثال اینها. من نمیدونم چرا گاهی وقتی حرفی برای زدن نداریم، با این تعابیر رفع و رجوش میکنیم.
      من قبلاً گفتم و الآن هم میگم. هیچ وقت تقریباً پیش نیومده که مدیرای سایت توی این هفت سال وارد بازیهای جناحی بشن. نه مجتبی و نه محسن و حتی من و سعید و امیر و کسانی که مدیر اینجا بودن. اگر هم باندی تشکیل شده، اگر هم گروهها و جناحها به وجود اومدن، خود کاربرها باعثش بودن. مطمئن باشید که اینجا انقدر کار برای انجام دادن هست که دیگه مدیر بیچاره وقت این کارها رو نداره. اگر هم کسانی بودن که از من حمایت کردن، خودشون خواستن و هیچ مسئولیتی گردن من نیست. متقابلاً اگر هم کسی از محسن یا مجتبی حمایت کرده، خودش خواسته. این جناحبندیها بیشتر متوجه کاربرا هست که هفت ساله هنوز مدیرا نتونستن برای حل شدن این مسأله راهی پیدا کنن و اعتراف میکنم که من هم زمان مدیریتم نتونستم این مشکل رو برطرف کنم. پس این یه مشکل کلی هست و باید در موردش فکر کرد و راهی براش پیدا کرد.
      من بارها در مورد اتفاقات مهر ۹۵ توضیح دادم. چون دیگه مشکلی از اون بابت بین من و مجتبی و سعید وجود نداره، ترجیح میدم این مسأله رو باز نکنیم. به هر حال همین پستهایی که گفتی قبل از تیر ۹۶ و گفتگوی من با مجتبی بود و خب وسط دعوا هم حلوا خیرات نمیکنن. ولی در مورد برکنار شدن یا کنار کشیدن باید بگم که شرایطی ایجاد شد که در اون شرایط میدونستن من کار نخواهم کرد. پس به نوعی غیر مستقیم گفتن کناره گیری کن و من هم این کار رو کردم. دیگه از این بازتر لازم نیست توضیح بدم چون اینجا الآن موضوع این حرفها نیست.
      من دقیقاً نمیدونم کدوم قسمت آییننامه رعایت نشد. زمانی که آییننامه به تصویب رسید، مو به مو اجرا شد و هیچ مشکلی هم نبود. حتی برای تغییر رویه ی سایت هم اون شب رأیگیری شد که تعداد آراء برابر شد و مجتبی از حق ویژه ی خودش استفاده کرد و رأی سوم رو به نفع خودش داد و ما هم اعتراضی نکردیم. آییننامه تا زمانی که بود بهش عمل شد. اون شب در واقع برای ادامه ی اجرای اون آییننامه رأیگیری شد نه برکناری ما که ادامه ی اجرای آییننامه رأی نیاورد و من هم گفتم بدون این آییننامه حاضر به ادامه ی همکاری نیستم. در صورتی که اگر اون آییننامه همچنان اجرا میشد، همین الآن هم من مدیر اینجا بودم. چون استراتژی آییننامه جواب داده بود و سایت عملاً در مسیر پیشرفت قرار گرفته بود و اصولاً نباید وقتی یه راهکاری جواب میده برای از بین بردنش تلاش کرد که خب متأسفانه این اتفاق افتاد.
      به هر شکل، من توقع نگاه منطقیتر رو از بعضی دوستان به جای نگاه احساسی و هیجانی داشتم. منتها ظاهراً کمی توقعم زیادی بوده که از این بابت عذر میخوام.
      موفق باشید.

  35. 35

    «پس اگر راه اول رو انتخاب کردید، میتونید برای نمونه از شخصیتهای کاریزماتیک و محبوب بین کاربران برای موفقیت خودتون استفاده کنید. هرچند متقاعد
    کردن این افراد برای برگشتن کار ساده ای نیست. ولی اگر موفق به انجام این کار بشید، امکان موفقیت شما به شدت بالا میره. بی پرده بگم که کادر فعلی شما ظرفیت
    کافی برای لابیگری و جذب مخاطب رو نداره. البته نگفتم ظرفیتش رو ندارید. بلکه ظرفیت کافی رو ندارید. این رو گفتم که یه وقت برای اعضای محترم کادر فعلی سوء تفاهم
    پیش نیاد. پس برای موفقیت، باید عملکردی فراتر از برنامه ای که ارائه دادید داشته باشید و برای رسیدن به این راندمان هم مجبورید تیمتون رو تقویت کنید.» خب جناب حسینی، باز هم مجبور شدم با آیدی خودم بیام و مطالبی رو در ارتباط با نقل قول بالا از شما بنویسم. البته اگر محسن مدیر نبود یکی میومد با آیدی من اینا رو منتشر می کرد و من هم به کارهام می رسیدم، اما خب محسن فعلا تجربه دوستان رو نداره. و اما بعد. معنای این بخش از حرف های شما برای کسی که اندک آشنایی با فارسی داشته باشه کاملا روشنه. برای بهبود کارتون، راهی به جز دعوت از ما که قهر کرده ایم و خیلی باید نازمان را بخرید تا تشریف بیاوریم ندارید. جناب حسینی، در پایان حضورم در این پست به شما پیشنهاد می کنم اگر بین شطرنج و مارپله مجبور به انتخاب شدید، بدون کمترین تردیدی همان مارپله را بازی کنید، چون به هر حال عناصری از بخت و اقبال در برنده شدنش دخیل هستند. باز هم به کاربران ععزیز یادآوری می کنم که به دلیل بی تجربگی محسن با آیدی خودم پست می زنم و هر وقت مدیر عوض شد این قدر شهامت دارم که برم ددر مدیر به جام پست بزنه و احیانا رأی هم بده. موفق باشید.

    • 35.1

      ۱۳
      مجتبی خادمی
      says:
      پنج شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷ در ۱۵:۲۱
      درود عباس
      میدونی؟ دقیقا هر خصوصیتی که کسانی که یه جنبش یا جریان را هدایت می‌کنند داشته باشن، افرادی هم که اون جریان رو دنبال می‌کنن، تحت تأثیر نوع و شدت و مسیر جریان،
      باهاش همراه میشن.
      من خودم قبلا‌ها توی سایت خیلی مثبت و فعال بودم، نتیجه‌اش این شد که همه فعال شدن.
      بعد افراد فعالتری مثل شهروز و سعید درفشیان و چشمه و پریسیما و میثم و پرواز و ملیسا و پریسا و مسعود و طه و آگاهی و کامروز و رهگذر و رعد و خیلی‌ها، خیلی‌های
      دیگه‌ای که توی ذهنم نیستن یا اگه هم باشن طول می‌کشه تا کامل اسامی‌شون رو بنویسم، از این جریان مثبت و فعال خوششون اومد و دست همکاری به من دادن و اینجا در
      زمانشون به اوج رسید.
      بعد از تغییراتی که خواسته یا ناخواسته به وجود اومد، من بازم سعیم بر پایدار و شلوغ نگه داشتنِ اینجا بود که تا حدی هم موفق بودم ولی چون من دیگه اون منِ قبلی
      نبودم، و چون افرادِ فعال هم خیلی‌هاشون به خاطر تغییرات خصوصیات شخصیتی من از اینجا فاصله گرفتند، اینجا کمی شلوغیش کم شد.
      در نظر داشته باش که از نظر من، تیمتاک و تلگرام، عواملی فرعیتر هستند.
      پس دو عامل که درواقع ریشه در یه عامل دارن، یعنی یکی تغییرات خلق و خوی من و دیگری غیر‌فعال شدنِ افرادِ پر‌جنب‌و‌جوش و مثبت، که ریشه در تغییر رویکرد و اخلاقیات
      من داشتن، دست به دستِ هم دادن تا اینجا این شکلی که الان می‌بینی بشه.
      یه راه بیشتر نداریم، راهشم اینه یه نفر که به شدت انگیزه و روابط اجتماعی قوی داشته باشه، جریان‌سازی و جریان‌بازی کنه و توی موتور انگیزه‌ی همه‌ای که خفته
      و خاموش منتظر یه جرقه‌اند آتیش به‌پا کنه تا دوباره اینجا گرم بشه.
      من باید تغییر می‌کردم و دوباره شاد و شنگول و با‌انگیزه می‌شدم؟ آره. ولی میدونی چیه؟ من نشدم. من توی زندگیم چرا. ولی دیگه اینجا نه. نشدم. اون مجتبی‌ی سابق
      نشدم. پس گزینه‌ی من فعلا تا اطلاع ثانوی منتفی میشه.
      حالا می‌رسیم به افرادی که ازشون نام بردم و اسم کلی‌هاشون رو ننوشتم، اونا اگه برگردن، اگه باشن، میشه امیدوار بود. ولی؟ ولی یه چیزی. یه انگیزه‌ی خیلی قوی
      میخواد تا ملت دوباره جمع بشن و حاضر بشن این قطار از حالت آهسته، به حالت اکسپرس تغییر کنه.
      هرکی که اینجا میتونه جریان‌سازی و جریان‌بازی کنه، یا میتونه به کادر مشورت‌های مفید برای این کار بده، و دلش میخواد که اینجا مثل قبل بشه، باید شروع کنه و
      دست روی دست نذاره، و کادر هم باید بپذیره و اقدام کنه.
      این راه حلِ اصلیه. من مطمئنم اگه بخوام، دوباره میشه. و از اونجایی که من از مریخ نیفتادم و آدم خارق‌العاده‌ای نیستم، پس هر کسی دیگه هم که بخواد و این مهارت
      و توانایی رو داشته باشه، حتما میتونه. چه بسا که کادر پیشین تونستند.
      پس از نظر من همه چی حتی دوباره هم شدنیه، فقط نقطه‌ی شروع مناسب لازمه که من فعلا توی این پست یه سری راه حل کلی دادم و شعار‌های قشنگ قشنگ چاشنیش کردم.
      متأسفانه دغدغه‌های معیشتی و دیگر دغدغه‌های روزمره‌ی زندگی، به شخصِ من یکی که اجازه نمیده فعلا با وضعیت فعلیم بخوام یا بتونم کاری کنم.
      اما مطمئنم افرادی هستن که میتونن و حتی با کمی دلگرمی شاید غیر از اینکه میتونن، بخوان که اتفاق‌های خوب کلید بخوره.
      کافیه دعوت بشن. کافیه افرادِ نخبه، تأثیرگذار، و دلسوز، دعوت بشن.
      تمام.
      خب جناب نامه نگار. من طبق این کامنت دوست گرمابه و گلستان شما توی پست عباس حسینی، خواستم بنویسم. گفتم شاید کارساز باشه. امیدوارم دیگه معتقد نباشید که من با حساب کاربری مجتبی رفتم اون کامنت رو نوشتم. به هر شکل راهکارهایی که مجتبی توی کامنتش نوشته بود همونهایی بودن که من توی پستم نوشتم. منتها اونها رو مجتبی نوشت و شد قهرمان و همونها رو من نوشتم شدم حسود. من شما و افکار عمومی رو با هر آنچه که اتفاق افتاد تنها میذارم و قضاوت رو به خوانندگان میسپارم.
      پیروز باشید.

    • 35.2

      درود دوستان.
      با توجه به شرایطی که در روزهای اخیر برای من توی این پست پیش اومد، احساس میکنم ادامه ی روند کامنتهای این پست، شرایط مثبتی رو برای این سایت رقم نخواهد زد. ضمن این که تمام حرفها زده شد و از این به بعد اگر هم کامنتی به این پست اضافه بشه، صرفاً محکوم کردن یا نکردن من هست که خیلی هم مهم نیست. از این رو، پایان بحث در این مطلب رو با بستن بخش نظرات اعلام میکنم و از همه ی کسانی که در این بحث به هر شکلی مشارکت داشتن تشکر میکنم. فقط خیلی دوست داشتم افرادی مثل سعید هم اینجا مشارکت میکردن که به هر حال این افتخار نسیبمون نشد.
      به هر شکل همیشه اختلاف سلیقه ها بوده و هست و خواهد بود و ما زمانی انسانهای بزرگی خواهیم بود که بتونیم با وجود اختلاف سلیقه ها اگر دوست هم نیستیم دشمن هم نباشیم.
      نتیجه ای که برای شخص خودم از فضای حاکم بر این پست گرفتم این بود که فعلاً شرایط مساعدی برای حضور کسی مثل منتوی این سایت وجود نداره. البته تأکید میکنم این شرایط نامساعد از طرف کادر مدیریت پیش نیومده و بیشتر منظورم فضای عمومی هست که کاربران سایت در اون نقش پر رنگی دارن. شاید روزی باز هم در خدمت شما بودم و شاید هم نه. آینده رو نمیشه پیشبینی کرد.
      برای کادر مدیریت سایت گوشکن و به خصوص برای محسن صالحی عزیز آرزوی موفقیت روز افزون دارم و اگر در این چند روز باعث ناراحتی دوستان شدم پوزش میخوام. سایت گوشکن بزرگ هست و باید بزرگ بمونه. من و شما و ایشان هم در غالب این سایت بوده که کسی شدیم و باید در هر شرایطی این رو فراموش نکنیم.
      من از این شهر میرم،
      شهری که به ظاهر آشنا زیاده.
      اما تو نمیدونی که درداتو،
      تو تنهایی به کی بگی.
      مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
      بدرود.