روز سوم نمایشگاه

روز سوم اما کمی تفاوت داشت. جمعه بود و من این امکان رو داشتم که هم صبح و هم عصر در نمایشگاه حاضر باشم.
ترجیح دادم صبح رو به امور منزل بپردازم.
حدود ساعت ۴ بعد از ظهر یه بسته لیوان یک بار مصرف، یه بسته دم نوش متنوع از چای های سبز و سیاه و یه فلاسک آب جوش گذاشتم توی ساک و به طرف نمایشگاه حرکت کردم.
توی غرفه چند نفری منتظرم بودند. مهمان هم داشتیم. وقتی بساط نوشیدنی برپا شد همه خوشحال شدند. من ترکیبی از چای سبز با طعم هِل و زعفران رو انتخاب کردم که خیلی چسبید.
مهمان ما یکی از پیش کسوتهای ورزش دو و میدانی بود که ذوق مشاعره هم داشت.
تصمیم گرفتم یکی دوتا مصاحبه کوتاه تهیه کنم و برای برنامه شش نقطه بفرستم. این کار رو انجام دادم.
اون روز ورزشکاران زورخانه ای نمایش اجرا میکردند که مستقیم برای دوستان تیمتاک پخش میکردم. امیدوارم که لذت برده باشند. به هیأت جودوی بانوان هم رفتم و ازشون خواستم به افتخار بچه های تیمتاک کیاپ بکشند. یکیشون با اعضای تیمتاک صحبت کرد.
البته نحوه ورودم به تیمتاک این بار خیلی متفاوت بود. با یه صدای عجیبی وارد شدم که فکر کنم برای لحظه ای همه اعضا از زمین کَنده شدند به هوا رفتند و دوباره به زمین برگشتند. این صدا از روز اول با ما همراه بود. موتوری بود که بهش موتور کارتینگ می گفتند. به قدری شنیدن صداش زجرآور بود که اصلاً دلم نخواست اطلاعات خاصی در موردش دریافت کنم. هر از چند گاهی روشن میکردند چندتا گاز مهیب میدادند و بعد هم خاموش میکردند. همین. نمیدونم از چه زمانی مردم به این نتیجه رسیدند که با ایجاد صداهای پرخروش احساس خوبی پیدا کنند.
اون شب بعد از رسیدن به خونه تصمیم گرفتم برای اولین بار یه کاسه ذرت بو داده درست کنم. تجربه خوبی بود.
« ادامه دارد »

فاطمه جوادیان

درباره فاطمه جوادیان

چند سالیست که در یکی از خیابان های پردرخت این محله، خانه ای ساخته ام. در خانه ما ساز هست؛ آواز هست؛ انواع بازیهای فکری برای کودکان و بزرگ سالها هست؛ ماشین و عروسک برای کودکان هست؛ چای و قهوه و چای سبز و شکلات داغ و ترشی و شربت هم به همراه بیسکویتهای خوشمزه هست. در محله مهمانی میدهم؛ به مهمانی میروم؛ و خلاصه روزهای خوبی درین محله دارم. باران که میبارد، کنار پنجره، گوش می سپارم به آمد و شدهای مردم؛ اتومبیلهایی که گویی همچون قایق بر روی امواج خیابان ها شنا کنان به سرعت در حرکت اند؛ به صدای باز شدن چترهایی که درست بعد از بسته شدن درهای آهنی خانه ها به گوش می رسد. چند سالی آموزگار کودکان استثنایی بودم. نمینویسم نابینا؛ چون، بیشتر آنها علاوه بر نابینایی، دارای آسیبهای چندگانه همچون کم شنوایی، اتیستیک، کم توانی ذهنی و نیز نارساییهای جسمی هستند. و حالا به عنوان کارشناس کودکان با آسیب بینایی در اداره آموزش و پرورش استثنایی استان حضور دارم و در سطحی وسیعتر سکاندار این کشتی خوش آتیه هستم. درس هم میخوانم تا به مدد علم نوین همچنان دلم را به خواسته هایم که همانا رشد و تعالی خود و فرزندانم هست، گره زده باشم. به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل. اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم.
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه, ورزش ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

16 پاسخ به روز سوم نمایشگاه

  1. 1
    همیشه در رؤیای تو says:

    سلام. بازم مثل همیشه عالی بود. لذت بردیم. از این که توی تیمتاک هم با ما به اشتراک میزارید هم ممنونیم. منتظر قسمتهای بعد هستیم.

  2. 2
    کریمی says:

    درود. مگر در خود نمایشگاه وسایل پذیرایی نبود که شما خودتون اقدام کردید؟ یا اختصاصی بوده و واسه دوستان محدود انجام شده این پذیرایی؟
    من فاایییل صوتی میخواااام. با صدای همون موتور خَخ.
    مرسی از اشتراک مداوم تجربه و حسو حال زیباتون با ما.

  3. 3

    سلام خانم جوادیان عزیز. مثل همیشه آلی بی صبرانه منتظر قسمت های بعد هستم.

  4. 4

    واییی؛ اون لحظه که میکروفونتون باز بود حدود ۱۰ نفر از جا پریدن.
    خیلی صدای وحشتناک باحالی داشت این موتور.
    یکی از خصوصیتهای خوب شما همینه که دوست دارید تجربیات قشنگتون رو با ما به اشتراک بذارید، چه متنی و چه صوتی؛ چه به صورت زنده توی تیم تاک و چه به صورت ضبطی.
    ایشاالله گزارشهای قشنگتون رو توی برنامه شش نقطه خواهیم شنید.
    پاینده باشید خانم جوادیان بزرگوار.

  5. 5
    پریسا says:

    این انصاف نیست من وسط گیرهام تا زمان گیر میارم داخل تیمتاک ولم پس واسه چی این مثبت ها رو از دست میدم؟ من معترضم. فقط نمی دونم سر صبحی به کی گیر بدم ازش رسیدگی بخوام.
    اون موتوره جز قدمرو رفتن روی اعصاب نمایشگاهی ها دیگه چیکار بلده کنه؟ یعنی به زبون آدمیزاد بخوام بپرسم کارش چیه؟
    لیوان۱بار مصرف و۱بسته دمنوش و آبجوش. منو باش که هر دفعه خیلی هنر کنم۳تا قهوه فوری می پاشم داخل آبجوش و۱فلاسک۱نفره و تمام. مال شما بهتره باید انجامش بدم بیشتر از روش خودم حال میده.
    منتظر بخش بعدیشیم.

    • 5.1

      خب کار این موتورها که مسابقه دادنه. یه مسابقه بسیار مهیج توی پیست کارتینگ. رشت پیست کارتینگ داره. قد و وزن و گواهی نامه هم خیلی مهم نیست ولی ما میتونیم بریم و به این صداهای مهیج توی فضای اصلی گوش کنیم. اگه یه روز رفتم سعی میکنم ضبطش کنم.
      در مورد قهوه هم من قهوه رو با شیشه میخَرَم. توی اداره همیشه قهوه دارم. همکارا هم استقبال خوبی میکنند. حسابی خستگیشون در میره.

  6. 6
    ابراهیم says:

    سلام خوبی پست های شما اینه که آدم رو از اول تا اخر با خودتون همراه میکنید
    چایی سبز رو خیلی دوست دارم
    ولی ذرت بو داده نه آنچنان رابطه ای باهش ندارم
    منتظر ادامش هستیم

  7. 7

    روز سوم هم خیلی عالی بود.
    البته یکم خلاصه بود ولی به هر حال نثرتون مثل همیشه روان و شیوا بود.
    خوب راجع به چای سبز حس خوبی ندارم.
    زیاد نمیتونم تفاوتی بین آب جوش خالی و چای سبز قایل بشم از لحاظ مزه.
    ولی چون شما چیزای دیگه ای به خصوص زعفران هم اضافه کردید باید نوشیدنی خوبی شده باشه.
    این موتور هم سوپرایز جالبی بوده.
    منم عاشق صدا های غیر معمول هستم.
    اگه مصاحبه با جودوکار ها رو دارید، برامون بذارید.
    عاشق ذرت هم هستم شدید.
    درست کردنش کمی حوصله میخواد ولی به وقتی که صرف می شه، می ارزه.
    از خوردنش هم اصلاً سیر نمیشم.
    یک بار یکی دو ساعت مونده به شام، یه کاسه تقریباً بزرگ که توش آبگوشت می خورن، ذرت خوردم و از اشتهام برای خوردن غذای اصلی اصلاً کم نشد.
    اگه فوتبالی و پرسپلیسی هم هستید، که باید مثل من بسیار خوشحال و خرسند باشید.
    با آرزوی موفقیت برای شما و تیم دوست داشتنی ام پرسپلیس.

    • 7.1

      سلام و صد سلام. به خاطر موفقیت تیم تون بهتون تبریک میگم. میدونستم یه اتفاق ورزشی افتاده که دیشب جلوی خونه ما چند ساعتی بزن و بکوب بود. اینو گفتم تا بدونید چقدر پرسپلیسی یا … هستم. این به اون در که چای سبز رو به آب جوش تشبیه کردید. و اما مصاحبه. مصاحبه مستقیم بود. روی آنتن تیمتاک بودیم که رفتیم غرفه جودو. ذرت هم که خوراکیه مفیدیه. موندم غذای شام چی بوده که اینطوری اشتها
      ی شما رو بر انگیخته بود.

  8. 8
    سمانه says:

    سلام. من زمانی که وارد تیم تاک شدم صدای زورخونه شنیدم، پس حیف شده انگار صدای عجیب اون موتور رو از دست دادم خخخخ ولی در کل خیلی برنامه لایو باحالی بود. بازم از این تجارب برامون بنویسید و فایلهای صوتیش رو در صورت امکان به اشتراک بذارید. تشکر فراوان از فعالیتهای ارزشمند شما دوست عزیز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *