از اینجا، از آنجا و از همه جا؛

از این به بعد هر وقت که حال و حوصله ای پیدا کردم سعی می کنم که در مورد آنچه که می بینم، می شنوم، و یا می خوانم چنانچه برای دیگران هم می توانست جالب باشد آن را با شما به اشتراک بگذارم.
چند روز پیش از طرف سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به ما کارکنان و باز نشستگان اعلام شد که برای افتتاح حساب در بانک ملی به آن اداره ی معظم رفته و در شعبه ای که از سوی بانک ملی در آن سازمان ایجاد شده اقدامات مقتضی را برای افتتاح حساب به عمل آوریم.
من هم دیروز صبح با اینکه کلی گرفتاری داشتم از کرج تا تهران و تا جامجم چون حال هی پیاده و سوار شدن از این تاکسی به اون تاکسی رو نداشتم، با اسنپ رفتم.
خب، رسیدم به ساختمان اداری و رفتم جلوی باجه ای که بانک ملی برای پرسنل شاغل و باز نشسته ای که میباید حساب بانکی جدیدی در این بانک ایجاد کنند ایستادم و فرم های مربوطه رو گرفتم و با کمک دخترم پر کردم.
وقتی فرم ها و مدارکی رو که از من خواسته شده بود تحویل متصدی باجه دادم؛ طرف برگشت و به من گفت؛ شما چرا از مُهر ژلاتینی استفاده می کنید؟
بانک ملی این نوع مُهر رو به رسمیت نمی شناسه.
شما اگه مُهر برنجی نداشته باشید ما کار شما رو نمیتونیم انجام بدیم.
گفتم مگه مُهر برنجی رو مُهرساز نمیسازه؟
خب، همون مُهرساز مُهر ژلاتینی رو هم میتونه بسازه.
گفت من نمیدونم به ما اینطور دستور دادند، گفتم اما من نه مُهر برنجی دارم و نه حاضرم بدون ارائه ی بخشنامه ی معتبر از سوی شما متقاعد بشم.
خلاصه گفت برو از مدیر شعبه ای که در سازمان هست بخواه که مشکلت رو حل کنه.
من هم گفتم اصلا چنین کاری ضرورت نداره؛ من مشکلم رو همین حالا حل می کنم.
خلاصه ی کلام اینکه؛ رفتم و از مدیر مالی سازمان خواستم که به این ماجرای مضحک رسیدگی کنه.

و در عرض دو سه دقیقه مشکل حل شد.
اما با خودم کلی فکر کردم که من به عنوان یک کارمند از حمایت سازمانی که در اون شاغل بودم برخوردار بوده و هستم.
اما یک نابینایی که از هیچ نوع حمایت حقوقی و یا رسمی برخوردار نیست تکلیفش توی این آشفته بازار انواع بخشنامه های داخلی بانک های کشور چی میتونه باشه؟
چرا هیچ یک از اون نهاد های مردمی که توی بوق و کرنا مدام می دمند که ما برای جامعه ی نابینایان از بانک مرکزی چنین بخشنامه ای گرفتیم چنان کردیم و دیگه نابینا در مراجعه به بانک با کمترین مشکلی روبرو میشه، خودشون رو بطور جدی درگیر حل این معضل که دامن خیلی از افراد رو که دستشون به هیچ جا هم بند نیست نمی کنند؟

واقعا این حرف رو با چه سریشی میشه به ذهنمون بچسبونیم که بانکی به نابیناها بگه که من فقط از شما مُهر برنجی میپذیرم و مُهر ژلاتینی رو قبول ندارم.

اینم از یک داستان که دیروز برام پیش اومد.
امیدوارم که در ماجرای بعدی چیز های بهتری برای گفتن داشته باشم.

درباره داوود نظری

من داوود نظری متولد 4 فروردین 1342 در تهران هستم. در سن هفت سالگی به علت عملهای نابجا و مکرر نابینا شدم. کارمند بازنشسته ی سازمان صدا و سیما هستم. با توجه به اینکه من با نام حقیقی در این سایت عضویت دارم درباره خودم چیز زیادی ندارم که بگم. چون خیلی از همنوعانم من رو به خوبی میشناسند پس به همین مقدار بسنده میکنم. و تنها راه ارتباطی با من: nazari.davood@gmail.com
این نوشته در اجتماعی, اطلاع رسانی, حقوقی, خاطره ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

15 Responses to از اینجا، از آنجا و از همه جا؛

  1. 1
    مسافر says:

    سلام خدمت شما, بله واقعا اگه یه همنوع سر و کارش به این بخشنامه های عجیب و رنگارنگ بیفته حسابش با کرام الکاتبین هست, باید واقعا نهادها و n g o هایی که سخن از رفع این چالشها بر زبان میارند و مطرح می کنند که این مشکلات طبق پیگیریهای به عمل اومده حل شده, پاسخگو باشند, اصلا فلسفه وجود سازمانهای مردم نهاد هم همین تعاملات هست. موفق باشید.

  2. 2
    کریمی says:

    درود. از اینا بیشتر واسه مون بنویس. چون یه نابینا با خوندنشون آگاهی به دست میاره و اگه مشکلی واسش پیش بیاد, اعصابش کمتر به هم میریزه.

  3. 3
    رهگذر says:

    بوق و کَرنا رو من تازه فهمیدم کَرناس. یه مدت میخوندمش کُرنا. یه مدت شد کَرِنا. تازگیا بزرگ شدم یاد گرفتم میگم کَرنا. خخخخخخخخ.
    آقا اجازه یه سؤال: اینترنتای شماهام ضعیفه یا اینترنت ما تنها به پِرت پِرت افتاده؟ صد سال طول میکشه تا یه ترک بیخودی آپلود شه.

  4. 4
    داوود نظری says:

    سلام بر دوستان عزیز، مسافر، کریمی و رهگذر.
    خب با خانم مسافر کاملا هم عقیده هستم.

    ولی چه باید کرد که این نهاد های مردمی عموما برای ما کاری نمی کنند مگر تبلیغات تو خالی و نه چندان مفید.
    به چشم جناب کریمی در حد فهم و توانم اگه از دستم بر بیاد حتما.
    و خدمت رهگذر عزیز باید بگم که اینترنتت رو بده خروس قندی بخر.
    اون چیه که تو داری! شاید بجای اینترنت اونترنت باشه!

    مال ما که سرعتش حرف نداره.
    مثل فرفره داره هرچی میخوایم رو باز میکنه آپلود و دانلود هم که نگو و نپرس.

  5. 5
    داوود حاجنصیری says:

    همه این مشکلات و امثال اینها برمیگرده به عدم آگاهی متصدیان بانکها که حتی بخودشون زحمت مطالعه این بخشنامه ها رو نمیدن یا اگرم بدن به احتمال قوی پیش خودشون فکر میکنن که برای خودشیرینی پیش رییس شعبه شون، از پذیرش و رفع مشکلاتی اینچنین، خودداری میکنند بهر حال نظر ما هم اینه دیگه نیست دوستان؟

  6. 6
    ابراهیم says:

    سلام دقیقا واسه منم پیش اومده
    و من خوشبختانه هر دو مُهر رو همراه داشتم و مشکلم اونجا حل شد

  7. 7
    داوود نظری says:

    سلام. از دوستان جناب حاج نصیری و ابراهیم سپاسگزارم که نظر دادند.
    این شاهد ما که از غیب رسید، یعنی ابراهیم که دقیقا با همین مشکل مواجه شد.
    خیلی جالبه که یه بانکی برای خودش اینطور فرض کرده که مُهر برنجی رو نمیشه تقلبیش رو ساخت اما مُهر ژلاتینی رو میشه!
    عجب عقیده ی جالبی!

  8. 8
    manchester says:

    سلام جناب نظری،
    من تا حالا به مهمر گیر ندادن.
    اتفاقاً مهر من از همین ژلاتینی ها هست و شبیه مهر دکترا.
    ولی یه بار تابستون رفتم بانک ملت و گفتم جناب من شناسه ی اینترنتی و رمز عبورم رو می خوام تا از این طریق بتونم تو سایت ملت وارد شوم و از اکثر خدمات برخوردار بشم.
    یارو گفت مگه نابینا می تونه با کامپیوتر کار کنه.
    این کار قانونی نیست.
    سیستم سایت ما گویا نیست.
    گفتم جناب به فرض که حرف شما صحیح.
    آیا من صاحب حساب نیستم؟
    آیا این حق رو ندارم که حسابم رو اصلاً آتیش بزنم؟
    من شاید دوست داشتم شماره حساب و تمامی رمزهای اون رو به یه غریبه بدم.
    به نظر شما به شما که رئیس سایت هستی چه ربطی داره؟
    بعد هم گفتم تا مشکلم حل نشه از اینجا تکون نمی خورم.
    یارو گفت حسابت تو کدوم شعبه هست؟
    گفتم خودم جست و جو کن.
    چشم که داری.
    دستم هم همین طور.
    به کامپیوتر هم مسلط هستی.
    یارو خودش پیدا کرد کجا حساب دارم.
    به رئیسش زنگ زد و موضوع رو بررسی کرد.
    یارو مثلاً می خواست من رو ضایع کنه.
    گذاشته بود رو آیفون.
    رئیس بانک شعبه ی اصلی من کاملاً با شنیدن اسمم من رو یادش اومد.
    گفت جناب فلانی خب یه فرم تعهد اینترنتی هست که وقتی نابینا پر کنه و امضا کنه که خطرات ناشی از اون رو می پذیره دیگه مشکلی نیست.
    تازه جناب فلانی این آدم از نابینا های موفق هست و یه سایت تخصصی زبان داره.
    سایت مدیریت می کنه و مترجم هست.
    وقتی قط کرد کلی شروع کرد به عذرخواهی که تا حالا کسی از شما برای این کار نیومده و شما اولین شخص بودید.
    به همین دلیل من بی تجربه بودم.
    بهش گفتم بی تجربگی شما به خاطر بی خیالی و تنبلی خودتون هست.
    قطعاً این فرمها از سالها پیش اینجا بوده.
    ولی شما خط اول رو خوندی و گفتی که حالا کو تا نابینا بیاد.
    بی خیالش، بگو رفقت پک رو بزن به سیگارش
    بگو حل می شه مشکلات.
    گفت تا خیلی شاکی هستی ها؟
    گفتم من دنبال حقم هستم و بس.
    فرم رو خودش پر کرد و من مهر زدم و با یه خداحافظی اجباری از هم جدا شدیم.
    نتیجه ی اخلاقی اینکه
    دوستان زود وقتی کسی میگه نمیشه شما هم صحه نگذارید و حق خودتون رو بگیرید.
    بای بای

  9. 9
    manchester says:

    دوستان منظورم رئیس بانک بود نه رئیس سایت.
    شرمنده اشتباه نوشتم.
    ای کاش کادر فنی کاری بکنه که حد اقل دیدگاه خودت رو بتونی ویرایش کنی که این جوری مجبور به عذرخواهی نشی

  10. 10

    داوود گرامی قضیه مُهر برنجی چیز جدیدی نیست و خیلی وقت هست که بانکها از همه مشتریان میخواند که مُهر برنجی داشته باشند و افراد بینا هم که در مواردی باید از مُهر استفاده کنند باید از نوع برنجی داشته باشند و فکر نمیکنم بخاطر تقلب و سو استفاده و این چیزا باشه، ولی خب این هم مثل خیلی موارد دیگه سلیقه ای باش برخورد میشه و بانک و کارمندی ممکنه حساس باشه و بخواد که طبق قانون و بخشنامه عمل کنه و فرد و جای دیگری بی خیال از کنارش میگذرند مثل باز کردن حساب برای نابیناها که برخی بانکها سخت میگیرند و برخی نه.
    به هر حال سپاس که این موضوع و خاطره و تجربه را با ما به اشتراک گذاشتی.
    پیروز باشی دوست خوبم.

  11. 11
    علاء الدین says:

    سلام!
    حدود ده سال پیش رئیس شعبه بانک صادرات شهرستان از من مُهر برنجی خواست. منم رفتم چندتا مغازه اون‌طرف‌تر یه مُهر برنجی در زمان کوتاهی سفارش دادم، تحویل گرفتم و برگشتم و ادامه کار. ولی چند بانک دیگه چنین ایرادی نگرفتند.

  12. 12
    داوود نظری says:

    از دوستان محترم جناب چوبینی و عشق من ایران و علاء الدین تشکر می کنم که من رو از نظراتشون آگاه ساختند.
    اما، یک نکته را بد نیست که خاطر نشان سازم.
    و آن اینکه؛ به تازگی در برخی از بانکها و حتی در سازمان ثبت احوال و برخی مراکز دیگر دستگاه بسیار پیش رفته ای بکار گرفته شده که می توان با آن اثر انگشتان اشخاص را به سهولت گرفت و بایگانی کرد.
    در چنین شرایطی دیگر بود یا نبود انواع مُهر های برنجی یا ژلاتینی بنظر این حقیر ضرورت چندانی ندارد.
    چون این اسکنرهای مخصوص که برای اثر انگشت مورد استفاده قرار می گیرند بسیار دقیق عمل می کنند.
    و احتمال هر نوع سوء استفاده را هم از میان بر می دارند.
    پس بهتر است که بانک های دولتی با توجه به کارکرد این نوع تجهیزات سطح دانش فنی خود را نیز افزایش دهند، و دیگر مردم را به خاطر داشتن یا نداشتن مُهر برنجی یا ژلاتینی با پرسنلشان درگیر نسازند.

  13. 13
    پریسا says:

    سلام. امیدوارم از حالا خیلی پیش بیاد که حال و حوصله داشته باشید!
    گاهی واقعا سنگ های بی محتوا و اعصاب خورد کنی سر راه می ذارن و، … از این چیزها اون قدر زیاده که زور ای کاش های من و ما هم بهشون نمی رسه. ولی ما همچنان ای کاش ها رو میگیم شاید واسه خاطر کمی آرامش خاطر که گاهی از هیچ دری نمی رسه!
    کامیاب باشید!

  14. 14
    داوود نظری says:

    سلام بر پریسای عزیز،
    از شما ممنونم.
    اما ما تا به کی باید منتظر باشیم که این سنگها از پیش پای ما برداشته بشن رو فقط خدا میدونه.

دیدگاهتان را بنویسید