نشریه جهان‌آزاد، شماره 31! مهمترین مسأله تعامل و همکاریست

سلام به اهل سفر. امید که راه دونستن دونستنی ها و رسیدن به قله های آگاهی همواره برای گام های بلندتون هموار باشه!
چند نفر از شما با این واقعیت موافقید که یکی از مهمترین و موثرترین کلیدهای دستیابی به موفقیت استفاده از تجربه هاست؟ تجربه های اونهایی که پیش از ما راهی که امروز ما درش هستیم رو رفتن، یا حتی تجربیات افرادی که از راه های متفاوتی رفتن و مشغول آزمون و خطا در جاده هایی متفاوت برای رسیدن به هدفی مشترک هستن. برای گذر از موانعی که سر راه ماست، راه های متفاوت و چه بسا بی شماری وجود داره که ما به تنهایی قادر به امتحان تمام این راه ها نیستیم. اما دیگرانی هستن که به دلایل مختلف، دغدغه هایی از جنس مشکلات ما درگیرشون کرده و هر کدوم از این افراد برای حل این مشکلات متوصل به راهی شدن و دنیایی تجربه از موفقیت ها و حتی ناکامی ها به دست آوردن. تعامل و همکاری با دیگرانی که چه بسا بیشتر از ما در حل مشکلات و کسب تجربیات منفی و مثبت پیش رفتن، میتونه موهبتی برامون به ارمغان بیاره که در بسیاری مواقع فراتر از تصورات ماست. در سفر امروز به جهان آزاد به شنیدن داستان تلاش و تجربه های مادر یک دختر نابینا میشینیم که با کسب آگاهی از طریق تجربه و با بهره گیری از توان و اطلاعات دیگرانی که اونها هم مثل خودش مشتاق کمک کردن و کمک گرفتن بودن، به جایی رسید که حالا میتونه به عنوان گنجینه ای از تجربه و آگاهی راهنمای بسیاری از والدین دارای فرزندان نابینا، نابینایانی که مشتاق گذار از مشکلات گوناگون حاصل از معلولیتشون هستن، و حتی معلمان کودکان نابینا باشه. بریم و بخونیم و یاد بگیریم!

مشخصات مقاله

  • نام مقاله: Collaboration Is the Key
    مهمترین مسأله تعامل و همکاریست
  • نویسنده: Jackie Anderson
  • منبع:
    Future Reflection
  • مترجم: محسن غلامی

یادداشت سردبیر

اغلب اعضای فدراسیون، جکی اندرسون را به عنوان یکی از بنیان‌گزاران  آکادمی بِل در فدراسیون ملی نابینایان، “NFB BELL Academy®” می شناسند. آکادمی بِل، برنامه ای تابستانیست که  بهبود خط بریل را برای کودکان نابینا در سرتاسر ایالات متحده فراهم می سازد. جکی به این موضوع که خانواده نقش حیاطی در آموزش کودکان نابینا ایفا می کند، اعتقاد عمیقی دارد. مخصوصاً زمانی که دانش‌آموزان از راه دور آموزش میبینند، این مسأله صادق می باشد.

مهمترین مسأله تعامل و همکاریست

من کارم را با تدریس سال دوم و سوم در مدرسه چَتوُرس “Chatsworth” آغاز کردم. مدرسه ای واقع در شهرستان بالتیمور “Baltimore County” در ایالت مریلند “Maryland” که برنامه آموزشی آن، ویژه دانش‌آموزان تیزهوش و به صورت تدریس چند سال مختلف در یک کلاس بود. زمانی که در چتورس مشغول به کار بودم، تمام دروس را تدریس می کردم. چندین سال ریاضیات و خواندن ویژه دانش‌آموزان تیز‌هوش و مستعد را آموزش می دادم. از ده سالی که در چتورس مشغول تدریس بودم، کاملا لذت بردم.
در سال 2008 در راه اندازی اولین آکادمی بل، برنامه ای تقویتی تابستانه ویژه دانش‌آموزان نابینا جهت یادگیری بریل، همکاری داشتم. با واحد آموزشی مدارس منطقه ام دست و پنجه نرم می کردم تا برای دخترم آنیا “Aunya” که نابینا ولی دارای مقدار کمی بیناییست، شرایط آموزش بریل را فراهم آورم. کار با کودکان در برنامه بل، به من انگیزه داد تا شغلم را تغییر داده و معلم دانش‌آموزان نابینا گردم.
در طول همان تابستان برای شرکت در سه دوره کارشناسی ارشد متقاضی شدم تا آموزگار افراد دارای آسیب بینایی گردم. در هر مصاحبه توضیح میدادم که می خواهم در طی آموزش مستقیماً با خانواده دانش آموزانم تعامل داشته باشم. در دو مصاحبه اولم به من گفته شد به عنوان معلم، همکاری با والدین در حیطه مسئولیت من نیست. من در هیچ کدام از آن دو دوره قبول نشدم.
وقتی با دانشگاه فناوری لوئیزیانا “Louisiana Tech” مصاحبه کردم، پاسخ بسیار متفاوت بود. وقتی به دکتر روبی رایلز “Dr. Ruby Ryles” گفتم، قصد دارم با خانواده های دانش‌آموزانم تعامل داشته باشم، هیجان زده شد. ما هر دو بر این عقیده بودیم که حوزه کاری آموزگار باید به فراتر از محدوده کلاس درس توسعه پیدا کند. معلم دانش آموزان نابینا می بایستی به خانواده ها کمک کند تا کودکان نابینا بتوانند در محیط خانه و جامعه و همچنین مدرسه به یادگیری بپردازند. در پاییز 2008، خانواده ام را به شهر راستن “Ruston” در ایالت لوئیزیانا آوردم و شروع به تحصیل در دانشگاه فناوری لوئیزیانا کردم.
وقتی وارد دوره تحصیلی کارشناسی ارشد شدم، تصور می کردم به مریلند بر می گردم و در شهرستان بالتیمور تدریس خواهم کرد. میخواستم از دانشی که به دست آورده بودم استفاده کنم تا از اولین خانواده هایی که در بِل به من انگیزه دادند و دیگر دانش آموزانی که آموزش و خدمات مناسبی را دریافت نمی کردند حمایت کنم. در دوران آخرین هفته کلاس هایم در جولای 2010، دو ایمیل از دکتر ایلین ساگارت “Dr. Elaine Thagart”، مدیر برنامه آموزشی معلولیت های نادر در مجموعه مدارس شهرستان کاب “Cobb County Schools” در ایالت جورجیا “Georgia” دریافت کردم. دکتر ساگارت از من دعوت کرد تا برای کار در آنجا مصاحبه کنم. من از او تشکر کردم، ولی گفتم علاقه ای ندارم. به هر حال او به سادگی نا امید نشد و به طریقی من را متقاعد کرد تا صرفاً برای صحبت، سوار بر اتوبوس، عازم مسیر طولانی جورجیا شوم. وقتی به آنجا رسیدم، او مرا به عنوان معلم جدید به مدیر دبستان معرفی کرد.
دکتر ساگارت از من خواست تا برای برنامه تقویتی جدید ویژه دانش‌آموزان نابینا کار کنم. برنامه تقویتی دبستان راسل “Russel Elementary”، دانش‌آموزان نابینا و کم‌بینای دوران پیش‌دبستانی و دبستانی را پوشش می داد. این برنامه  دانش آموزان را با اجتماع مدرسه کاملاً منطبق می کرد. تمام چیزهایی که میتوانستم توقع داشته باشم، در این برنامه بود. دو هفته پس از فارغ التحصیلی ام، دوباره محل اقامت خانواده ام را تغییر دادم. این بار به مقصد جورجیا.
زیر نظر دکتر ساگارت و جا‌نشینش دکتر هایدی اِوِنز “Dr. Heidi Evans”، همراه با گروه فوق العاده ای از معلمین ویژه نابینایان و کم‌بینایان (TBVI) برای توسعه برنامه تقویتی دبستان راسل، همکاری داشتم. گروهی رویایی متشکل از چهار آموزگار ویژه دانش آموزان نابینا و کم‌بینا که به صورت هماهنگ با هم کار می کردند. نابینایان پیش دبستانی در برنامه ای تلفیقی همراه با دیگر کودکان دارای نیازهای ویژه شرکت می کردند. وقتی نابینایان پیش دبستانی وارد مدرسه ابتدایی می شدند،  خط بریل کاملا با برنامه روزانه آنها در مدرسه عجین شده بود.
جلسه ای    (IEP) [برنامه آموزش انفرادی] را به خوبی به یاد می آورم که برای یک دانش‌آموز سال سومی تشکیل شده بود. این دانش آموز، بریل و خط چاپی را با هم آموزش می دید. او در آموزش بریلش پیشرفتی نمی کرد و بعضی از معلمان پیشنهاد کردند ما بریل را کاملا کنار بگذاریم. وقتی به نظرات همگی گوش دادم،  توصیه کردم تا زمان آموزش بریلش را افزایش دهیم. من به این نکته اشاره کردم که او نباید صرفا در کلاس جبرانی به مطالعه بریل بپردازد.  بلکه باید تمام روز و در کلاس درس مشترک با افراد بینا نیز از خط بریل استفاده کند. آن دانش آموز به شخصی تبدیل شد که بریل را روان می خواند و او در حال حاضر تقریبا در تمامی جنبه های زندگی اش از بریل استفاده می کند.
زمانی که مشغول تدریس در راسل بودم، گروه ارتباط با والدین “Parents Connect” را تشکیل دادم. عضویت در این گروه برای والدین دانش آموزان نابینا و کم‌بینا در سرتاسر شهرستان امکان پذیر بود. هر ماه یک بار، این گروه جلسه برگزار می کرد تا درباره جنبه های مختلف نابینایی اطلاع کسب کنند و تجربه هایشان را با هم به اشتراک بگذارند. از معلمین نیز دعوت می شد تا موضوعات مرتبط با والدین را بشنوند یا نظر خود را راجع به آنها اعلام کنند.
افسوس، برنامه ای که برای راه اندازی آن بسیار زحمت کشیدیم، منحل شد. با تحولات جدید ایجاد شده در نگرش نسبت به این برنامه، خودم را در شرایطی دیدم که با ارزش های اساسی من به عنوان آموزگار همخوانی نداشت. همیشه این را می دانستم مسئولیتم نسبت به نیازهای دانش آموزان، نسبت به تعهد مندی ام به حوزه آموزشی منطقه در اولویت خواهد بود. در اکتبر سال 2018 به این نتیجه رسیدم زمان مناسب برای ترک این شغل فرا رسیده است.
من پیش از ترک شغل معلمی ام، وارد دوره آموزشی دکتری در رشته آموزش تلفیقی در دانشگاه کنیسور استیت “Kennesaw State” شده بودم. دانشی که در اثر مطالعات دانشگاهی ام و تجربیاتم در تدریس به دست آورده بودم، به من کمک کرد تا برنامه ای غیر انتفاعی را به نام “بیایید با معلمین افراد نابینا در تماس باشیم”، ایجاد کنم. برنامه ما با والدین، دانش آموزان و نابینایان بزرگسال کار می کند. برنامه مخصوص والدینمان به همان شیوه ای که برای گروه ارتباط با والدین به کار می رفت، به کار خود ادامه می دهد. ما به پدر و مادر ها کمک می کنیم تا از مهارت هایی که کودکانشان در مدرسه یاد می گیرند حمایت کرده و آنها را تقویت نمایند. والدین را تشویق می کنیم تا انجام کارها در تاریکی را بیاموزند و اموری مانند خرد کردن سبزیجات را به این شیوه یاد بگیرند تا بتوانند بهتر به کودکان خود در یادگیری نحوه انجام آن کمک کنند. تمرکز خدمات ویژه بزرگسالانمان بر ارزیابی و آموزش خط بریل، فناوری و مهارت های روزمره زندگی می باشد. همچنین من برای این که به متخصصین مراقبت از سلامت کمک کنم تا از نحوه تعامل با بیماران نابینا مطلع شوند، با آنها مشاوره و همفکری داشتم.
من کاملا اطلاع داشتم از این که مسأله کمبود آموزگاران ویژه افراد دارای آسیب بینایی، مشکلی جدی در رابطه با آموزش دانش آموزان نابینا محسوب می شود. بعضی حوزه های محلی مدارس، به خصوص آنهایی که در نواحی شهری واقعند، به آموزش از راه دور به عنوان راه حلی برای این مسأله روی آورده اند. احساس من نسبت به آموزش بریل از راه دور، حسی محتاطانه بود. اما سرانجام تصمیم گرفتم آن را امتحان کنم. با یک دانش آموز شروع به کار کردم و به شدت این کار نتیجه خوبی داشت. چندین دانش آموز دیگر را نیز اضافه کردم و به آنها بریل، چرتکه و قواعد نوشتن ریاضیات را یاد دادم. در حال حاضر مشغول آموزش بریل به پنج دانش آموز هستم و همچنین کار با نرم افزار جاز “JAWS” و مهارت های کامپیوتر را به چند دانش آموز ساکن ایالت ایلینوی “Illinois” تدریس می کنم.
اگرچه تجربیاتم در مجموع مثبت بوده است، لازم است تأکید کنم آموزش مجازی برای همه مناسب نیست. همیشه آموزش رو در رو، بهترین شرایط یادگیری برای دانش آموزان نابینا و کم‌بینا خواهد بود. آموزش از راه دور وقتی کار می کند که تشکیل گروهی منسجم امکان پذیر باشد. لازم است شخصی به صورت فیزیکی همراه دانش آموز حضور داشته باشد تا حمایت های لازم را فراهم نماید. این فرد ممکن است یک متخصص، پدر یا مادر، پدربزرگ یا مادربزرگ یا  حتی خواهر یا برادر بزرگتر باشد. واقعاً برای انجام این کار یک روستا آدم نیاز است!
وقتی من از راه دور تدریس می کنم، شخص پشتیبان می بایستی بفهمد دانش آموز مشغول یادگیری انجام چه کاریست. آنها باید بتوانند بدون این که زیاد کنترل کننده باشند،  محتوای آموزش های  من را برای کودک جا بیندازند. اگر پدر یا مادر کنترل کامل را در دست بگیرد، این روند نتیجه نمیدهد. اگر پدر یا مادر ناظر ابتدای جلسه باشد و بعد غیبش بزند، این نیز به کار نمی آید. نقش فرد حامی این است که به تقویت، اصلاح و توسعه یادگیری دانش آموز بپردازد.
بیشترین زمان ممکن برای آموزش به صورت مجازی، یک ساعت می باشد. بیشتر از این برای دانش آموز مشارکت داشتن و تمرکز دشوار می باشد. وقتی درس به پایان می رسد، شخص پشتیبان باید بتواند مطلبی را که آموزش داده شده است، پیگیری کرده و تقویت نماید. همیشه این گونه بوده است که یادگیری واقعی، فراتر از کلاس درس یا جلسه برگزار شده در برنامه زوم ادامه پیدا می کند.
در شروع کار برای بریل خوانان، همانند شروع کار برای خوانندگان خطوط چاپی، اولین هدف این است که کودک عاشق خواندن شود. تا زمانی که درس هدفمند نگردد، کودک علاقه مند نمیشود تا برای یادگیری از خود مایه بگذارد. بسیار رایج است که به کودک نابینا یا کم‌بینا گفته شده است آنها به همان فضای آموزشی که به همکلاسی های بینایشان اختصاص می یابد، تعلق ندارند. آنها این پیام را دریافت می کنند که محتوای آموزشی که همکلاسی هایشان در حال یادگیری هستند، به زندگی آنها ارتباطی ندارد.
وقتی من به صورت چهره به چهره بریل آموزش می دهم، ترجیح می دهم کودک از روش های یادگیری در تاریکی آموزش ببیند. اگرچه در آموزش مجازی روش های یادگیری در تاریکی همیشه بهترین گزینه نیستند. گاهی کودک را تشویق می کنم کتاب بریل را برای خواندن زیر میز یا جایگاه مخصوص بریلش قرار دهد. میتونیم اینو به یه بازی تبدیل کنیم: “بیا کتابت رو از مامان مخفی کنیم”! کودکی را من توانستم به مدت چهل و پنج دقیقه مشغول به خواندن در زیر میز کنم. راه حل ساده دیگری برای ترغیب دانش آموزان به استفاده از دستانشان این است که پدر یا مادر را متقاعد کرد تا چراغ را خاموش کنند. من متوجه شدم اگر این روند را به صورت مثبتی به انجام برسانم، والدین این ترفند ها را با آغوش باز می پذیرند.
درس ها سرشار از معنا و مفهوم می باشند. این جزئی از زندگی هر روزه من می باشد. گاهی والدین به یک دست خوب از هوکی-پوکی بریل “hokey-pokey”، (نوعی موسیقی کودکانه و رسم کشور های انگلیسی زبان همراه با رقص مخصوص به خود)، ملحق می شوند. پدر یا مادر ممکن است به عنوان طرف مقابل در یک بازی جستجوی خرت و پرت “scavenger hunt” به صورت بریل شرکت نمایند. در مورد یک جشن تولد چطور؟ دانش آموزی از بریل و سایر مهارت های مرتبط با نابینایی اش استفاده کرد تا جشن تولدی برای خواهرش برنامه ریزی کرده و شرایط برگزاری آن را فراهم نماید. وقتی احترام و درک متقابل وجود داشته باشد، نتیجه مثبتی به واسطه یادگیری مجازی به وقوع می پیوندد.
اگر والدین فکر می کنند بریل اسرار آمیز و یادگیری اش سخت می باشد، آنها به ناچار این پیام نا گفته را به کودک انتقال می دهند. من پدر و مادر ها را ترغیب می کنم به این که قواعد بریل را بیاموزند تا بتوانند به تقویت یادگیری کودک خود نیز بپردازند. بریل پایه واقعاً دشوار نمی باشد. من به والدین حروف الفبای بریل را ظرف نیم ساعت آموزش دادم. آیا می دانستید که تنها با یادگیری ده نماد اول بریل میتوانید پنجاه نماد اول آن را یاد بگیرید؟
در نهایت متخصصین تنها برای مدتی در زندگی کودک حضور دارند. والدین هستند که تا انتهای آن همراهش خواهند بود. من قادر نیستم تا در خصوص اهمیت نقشی که آنها در رشد و موفقیت آموزشی کودکشان ایفا می کنند، مبالغه کنم.
زمانی که کودکی مشغول یادگیری بریل می شود، باید والدین بتوانند محتوای بریل را در خانه تهیه کنند. معلم نمی تواند محتوای بریل را پست کند و توقع داشته باشد کودک، آن را به موقع برای درس بعدی دریافت کند. برای این که مواد آموزشی در صندوق پستی خانواده قرار بگیرد تا دو هفته ممکن است زمان ببرد.
برای تهیه مواد درسی در قالب بریل به صورت به موقع، نیاز است خانواده به یک چاپگر بریل دسترسی داشته باشد. سه تا از خانواده هایی که با آنها کار می کنم، در خانه چاپگر بریل دارند. وقتی کودک می خواهد چیزی را بخواند، به سادگی والدین آن را برایش چاپ می کنند. برای کودکی که مشغول یادگیری خواندن بریل است، دسترسی سریع به بریل بسیار مؤثر و انگیزه بخش می باشد. به عنوان مربی به ما آموزش داده شده است پیشرفت در خواندن بیشتر از آموزش مستقیم،  از مطالعه در اوقات فراغت تأثیر می گیرد. خوانندگان بریل باید جدای از مواد آموزشی محض، به سایر محتواهای بریل دسترسی داشته باشند. ادارات محلی مدارس ممکن است با در اختیار گذاشتن چاپگر بریل برای استفاده در خانه مخالفت کنند. اما این مسأله برای کودکانی که از راه دور در حال یادگیری هستند از اهمیت بالایی برخوردار است. آیین نامه آموزشی نباید سد راه خط بریل باشد.
فنآوری حوزه دیگریست که دانش آموزان نابینا و کم‌بینا اغلب از همکلاسی های بینایشان عقب می افتند. بسیار زیاد می شنوم معلمین ادعا می کنند دانش آموزان نابینا نباید تا دوران متوسطه یا دبیرستان شروع به یادگیری نحوه استفاده از کامپیوتر کنند. در این میان هم سن و سالان بینایشان از مهد کودک و حتی پیش دبستانی، یاد می گیرند چطور از فناوری استفاده کنند. کودکان نابینای ما همانند کودکان بینا به آموزش زود هنگام در خصوص فناوری احتیاج دارند. در صورت نیاز، فناوری از راه دور نیز قابل آموزش می باشد.
آموزش از راه دور برای مدتی طولانی با ما خواهد بود. این شیوه برای همه دانش آموزان ایده‌آل نیست. اما با حمایت های لازم می تواند بسیار مؤثر واقع شود. مهمترین مسأله، تعامل و همکاریست.

شناسنامه نشریه جهان آزاد

همانطور که از نام این نشریه بر می‌آید، قرار است به تجربیات نابینایان، والدینشان، اطرافیانشان، دوستانشان و هر انسانی که تمایل به فهم معلول و معلولیت دارد و توانسته در این راه به چیزهایی نیز دست‌یابد بپردازد. البته ما تمرکزمان بیشتر بر روی تجربیات عزیزان در حوزه ی نابینایی است. می خواهیم ببینیم والدین یک نابینا برای دستیابی فرزندش به حق و حقوقش دست به چه اقداماتی می زند. می خواهیم ببینیم تمام کسانی که با نابینا در ارتباط هستند، چه کاری برای هرچه مستقلتر شدن فرد با آسیب بینایی انجام می دهند و کدامشان اثربخش بوده است. خلاصه ی کلام اینکه میخواهیم در حوزه نابینایی از تجربیات دنیا بهره ببریم تا روزی با آگاهی از این تجربیات بتوانیم به خود تلنگری زده و به سمت اهدافمان حرکت کنیم.
البته اگر پدر و مادری یا دوست و آشنایی در ایران عزیز نیز توانسته برای حل مشکلی از مشکلات بیشمار نابینا راه حلی پیدا کند، می تواند آن را در قالب یک مقاله در اختیار ما قرار دهد. چون ایران هم بخشی از این جهان است و ما برای جمع آوری این تجربیات همیشه هم لازم نیست دست به دامان جراید غرب باشیم. هرچند که فعلاً ظاهراً راه دیگری وجود ندارد. همه ی ما بر این امر واقفیم که دنیای غرب در خصوص معلول و معلولیت خیلی زودتر و بیشتر از ما از خود جنب‌و‌جوش نشان داده و به دست آوردهای بی نظیری دست یافته است.
اگر دوستی هم مقاله ای را خوانده و آن را مفید یافته، می تواند آن را ازطُرُقی که در پایان می آید، جهت ترجمه به دست ما برساند.
فعلا بنا بر این است که ماهی یک مقاله ی تخصصی در این موضوع منتشر کنیم. ولی شاید زندگی مجال بیشتری به ما داد و آخر هر ماه مطالب بیشتری جمع آوری کرده و در طول ماه به خدمتتان پیشکش کردیم.
پس قرار ما همیشه اول هر ماه همین جا در جهان آزاد.
ذکر این نکته هم الزامی می‌باشد که قرار نیست همیشه مقاله ی منتشر شده همراه با فایل صوتی باشد. ولی تلاشمان بر این است که این اتفاق جذاب همیشه بیفتد.
قطعا نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما می تواند چراغ راه ما باشد.
ایمیل: hotgooshkon@gmail.com
آیدی تلگرام: @hotgooshkon1
به امید جهانی آزاد تر!

درباره محسن صالحی

محسن صالحی هستم, متولد 11 آبان 1369 و ساکن شهرستان سمیرم. به علت بیماری RP از سال 93 تا 94 با افت شَدید بینایی رو‌به‌رو شدم و در حال حاضر فقط تشخیص نور دارم. جهت ارتباط و ارسال پیشنهادات و همکاری با برنامه هات گوش کن, با آیدی تلگرام @HotGooshkon1 و ایمیل HotGooshkon@Gmail.Com در تماس باشید.
این نوشته در آموزش, اجتماعی, مقاله ها, نشریه جهان آزاد ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

One Response to نشریه جهان‌آزاد، شماره 31! مهمترین مسأله تعامل و همکاریست

  1. 1
    manchester says:

    با سلام،
    وقتی 3 4 سال پیش این مقاله رو می خوند، با خودم می گفتم: اگِ داوود به خوای به شکل عمومی در مورد خود نابینا، پدر و مادرش، معلمینش، سایر مسؤولینش و غیره و غیره یه قضاوتی بکنی، بی تردید به این نتیجه می رسی که هیچ کدوم از اشخاص حقیقی و حقوقی بالا یا از حق و حقوق خودشون آگاه نیستند و یا خودشون رو به کوچه علی چپ زدن. نه حرکتی، نه تلاشی. انگار تو این کشور حق و حقوق به معنای واقعی تبدیل به کشک خاله شده.
    امروز وقتی این مقاله رو به زبان شیرین فارسی خوندم، با خودم گفتم: ببین معلم آمریکایی که احتمال خیلی زیاد حتی نمیدونه اسلام چیه، به پدر و مادر میگه سبزی پاک کردن رو تو تاریکی انجام بده و تمرین کن تا بتونی با درک درست، به پسر یا دختر نابینای خودت سبزی پاک کردن رو یاد بدی. حالا اینجا معلم اسلامی از سایت گوش کن درخواست میکنه تا کتابهای ابتدایی به شکل صوتی ضبط بشه اونم فقط به دلیل اینکه بریلش نیست.
    متأسفم، شرمندم، دلم به حال شما کودک امروز نابینا میسوزه. ولی باور کن کاری از دستم بر نمیاد. نه معلم نابینایان هستم، نه تو آموزش و پرورش استثنایی این کشور به ظاهر اسلامی جایی دارم و نه به امثال من که طرفدار حق هستند، اجازه صحبت کردن داده میشه.
    از آینده شما میترسم.
    از بی توجه بودن و دغدغه نداشتن خیلی از پدر و مادر های شما نسبت به شما بیم دارم.
    کاشک میشد، کاشک به معلمی علاقه ای داشتم، کاشک در اداره آموزش و پرورش این کشور اونم از نوع استثناییش جایگاهی داشتم. اون موقع شاید زبان آتشینم در درون آنها اثر می کرد و وادار به حرکتی میشدن.
    از بی توجهی خود شما دانش آموزان هراسانم.
    از همه چیز می ترسم و برای همه چیز نگرانم.
    اما این نگرانی کافی نیست.
    هرکی به سهم خودش باید کاری بکنه.
    دانش آموز امروز،
    اگر امروز برنخیزی، فردا جامعه اجازه آب خوردن هم بهت نمیده.
    نوشتم چون لازم بود.
    خواهم نوشت اگر لازم باشد.
    گفتم شاید با دست نوشته من کسی دردش گرفت و حرکتی کرد.
    شاید خودم عرضه داشتم و کاری کردم.
    نمیدونم
    فعلاً همینجا نوشته رو میبندم تا ببینم خدا چه مصلحت خواهد کرد.

دیدگاهتان را بنویسید