نامه ای به ایران سپید

من نامه ای به روزنامه ایران سپید نوشتم که البته جوابی دریافت نکردم گفتم شاید تند رفتم می زارمش اینجا شما بخوانید نظر حتا مخالفتان را بگویید

سلام بر شما عزیزان که برای فرهنگ سازی این مرز و بوم تلاش میکنید هرچند
برای ما نابینایان بیش از فرهنگ سازی هستید و پیگیر مشکلاتمان هم هستید و
غم ما را هم میخورید چون بعضی از شما هم نابینا هستید.
امروز مطلبی به زهنم رسید که هیفم آمد نگویم. من همیشه در روزنامه
میخواندم که فلان رءیس بهزیستی یا فلانی از فلان انجمن گفته است که ما به
نابینایان احترام بسیار میگذاریم ما شصت هزار مسکن مناسب سازی شده به
نابینایان دادیم و امسال هم بقیه مسکن دریافت میکنند. تازه ما سهم آورده
را هم میدهیم. ما هزار و پانصد کامپیوتر به آنها دادیم و هزاران امکانات
دیگر که خودتان میدانید. این موجب شد که من با خودم فکر کنم که من چه
انسان چلمنی هستم که هیچ کدام از این امکانات را نمیتوانم به دست بیاورم
و همه اش مجبور هستم به پدرم فشار بیاورم هر وقت میروم بهزیستی میبینیم
خبری از این چیزها در روزنامه نوشته شده نیست. از دوستان پرسیدم که شما
چگونه این ها را به دست میآورید به من هم یاد دهید دیدم ای دل قافل آنها
هم چیزی به دست نیاورده اند.. پس گفتم حتما به شهر ما نداده اند از دیگر
بچه ها شهرهای دیگر پرسیدم دیدم آنها هم نه بابا هیچ خبری نیست.
اما شاید چندان هم تعجب نکردم چون این دیگر بحثی است که در تمام جامعه ما
است و رءیسها همیشه وعده میدهند ولی خبری نیس. شاید بگویید خوب حالا چرا
اینها را برای ما نوشتید حالا میگویم. چند روز پیش به مناسبت روز عصای
سفید که مدیر بهزیستی آمده بود روزنامه باز هم این مطالب را گفته بود
هزار مسکن هزار کامپیوتر… اینجا بود که تعجب کردم مگر حضار یا دوستانی
که در روزنامه کار میکردن نابینا نیستند پس چرا چیزی نگفتند چرا اعتراض
نکردند که چرا فقط وعده میدهید چرا عمل نمیکنید چرا این روز را هم به
مسخره گرفته اید؟ اینها در ذهنم بود تا پایان مطلب را که خواندم به تمام
پرسشهایم پاسخی داده شد. آقای مدیر گفته بودند که حضینه روزنامه را با
وجود گرانی کاغز میدهند و نمیگذارند نابینایان از این نعمت محروم شوند
آری این بود تمام پاسخ من پاسخی که چند سال قبل از یکی از نابینایان
شهرمان که کارشناسی ارشد کامپیوتر داشت شنیده بودم اما باور نمیکردم. اگر
ما از وعده و آقایان ننویسیم خوب نانمان قطع میشود اگر کسی روزنامه را
حمایت نکند پس ما از کجا نان بخوریم طوری نیست در این جامعه ای که کار
نیست ما باید گلیم خود را از آب بیرون بکشیم. تو کمر مرا بخاران من هم
کمر تو را. من از تو تبلیغ میکنم تو هم مرا پولدار کن. البته من نمیگویم
این کار را نکنید چرا؟ چون اگر بکنید چنتا نابینای دیگر هم بیکار میشوند
ولی میخواستم بگویم.. ولش کن بیخیال دیگر بیخیال
این شعر را هم بخوانید
ما آزمودیم در این شهر بخت خویش
بیرون باید کشید از این آب رخت خویش

درباره cheshmak

من محمد جواد خادمی متولد سال 67 هستم. از دو سالگی بر اثر تومور مغزی که دیر تشخیص داده شد نابینا شدم. پس از تحصیل در ابابصیر اصفهان در دبیرستان عادی و سپس دانشگاه فولاد شهر تحصیل کردم. هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد بالینی دانشگاه نجف آباد می باشم. آدمی رک هستم که دوست دارم دیگران من را به خاطر خودم دوستم داشته باشم. راستی مجردم
این نوشته در اجتماعی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

13 Responses to نامه ای به ایران سپید

  1. 1
    Amin says:

    سلام، اتفاقان تندروي اتفاق نيفتاده خيلي هم به جا نوشتي و من هم مثل تو از امكانات مذكور بحره اي نبردم

  2. 2
    قاصدک says:

    چشمک جان سلام. در مورد امکانات و خدمات من هم نظرم مثل شماست اما باید بگویم که من از متن نامه ات خیلی خوشم آمد. چرا که لحنش خیلی جالب بود و تو واقعیتها را نوشته بودی و مطمئن باش که آنها کاملا شایسته ی چنین انتقادها و کنایه ها هستند. در ضمن این طور نامه ها هیچ چیز را نه برای ما و نه برای آنها عوض نمیکند

  3. 3
    ghanbar says:

    سلام
    بسیار جالب و به جا بود نوشته شما اما از روزنامه امیدی به پاسخ نداشته باش جانم

    مطمئن باش نان قرض دادن فرهنگ شده است و هر کس به اندازه افکارش نان می خورد و منتظر این امکانات نباشید من که چیزی نمی بینم و مطمئنم همه نابینایان هم چیزی نمیبینند با خیال راحت بگذار وعده وعید بدهند .بسیار عالی نوشته بودی و به لحن بسیار مودبانه .
    اصلا ولش کن
    افراد زیادی خواهند بود تا به داد ما برسند از جمله همین نرم افزار n v d n که استاد مجتبی زحمتش را کشیده بودند امروز برایم بروز شد و نصب کردمش مثل نسخه قبلی نیست و مشکل فارسی را به نحو احسن حل می کند برخلاف نسخه قبلی هنگام نصب صدای نامفهومی دارد اما با فارسی کردنش هم انگلیسی و هم فارسی واضح صحبت می کند .
    خیلی ها هستند که وعده وعید نمی دهند بلکه کار می کنند برای خلق نیازمند
    فعلا که من از این نسخه استفاده می کنم کمی سخت است اما با صدای همین می نویسم
    به همه دوستان خبر دهید تا از این نسخه استفاده کنند
    از استاد مجتبی بخاطر اینکه نسخه قبلی را برای ما قرار داده بود بسیار متشکرم
    به دوستان اطلاع دهید

  4. 4
    علی says:

    سلام چشمک جان قربان آن چشمک خوشکلت
    این مطلبی که شما فرمودی کاملا متین ولی دیگه این حرفها انقدر تکرار شده که همین مسئولین بهزیستی رو گستاخ کرده
    هیچ فایده ای نداره
    گر به جایی نرسد فریاد است
    اینها انقدر پایمال کردن حقوق معلولین براشون عادی شده که دیگه این حرفها رو حساب نمیکنن
    میدونی خلاصه بگم
    گوشاتون رو بیارید جلو کسی نشنوه
    قدرت انسان رو مست میکنه اینها مست قدرتند
    خودشون هم نمیفهمن دارن چکار میکنن
    به قول قنبر خوان بیخیال
    بچه ها من این n v d a جدیدرو از کجا میتونم بگیرم لطفا راهنمایی کنید

  5. 5
    hamed says:

    سلام منم چيزي نگرفتم، البته اگه كسي امكاناتي گرفته باشه هم نمي گه چون ميترسه بقيه دوستاشم برند بگيرند مثل اون بشند! ما نابيناها متأسفانه اين طوري هستيم!

  6. 6
    نخودي says:

    سلام صحبت هاي شما بسيار بجا و البته حرف دل من و مطمئنم بسياري ديگر از دوستان هست كه تا كنون نمي دانم به چه جهت نانوشته مانده است، شايد هم نوشته شده اما منتشر نشده و شايد هم … من از بهزيستي اوايل پاييز يك لپتاپ گرفتم و مي دونم مطمئن سه تا از دوستاي ديگم هم گرفتند اين رو نوشتم كه بگم ما البته قدر دان هستيم اما كاستي هايي هم هست، نبودن يك امكان و اقرار به نداشتن و نتوانستنش بهتر از دروغ گفتن است كه ما فلان كرديم و فلان ميكنيم و وعده و وعيد هاي سر خرمن بدهيد.
    من پيشنهاد مي كنم اين متن رو تو گروه هاي اينترنتي مثل نابينايان و ايستگاه سرگرمي هم منتشر كنيد تا حالت عموميتش بيشتر بشه.
    من بعنوان يه نخودي نابينا از مسؤولين روزنامه ايران سپيد كه شايد اين طرف هاي هم سر بزنند انتظار دارم پاسخي به اين پست بدند، شايد ما اشتباه مي كنيم! پس بياييد رفع ابهام كنيد؟

  7. 7
    بی نام says:

    سلام خیلی متین و به جا نوشتید
    من که یا شجاعت نداشتمیا حوصله نه فکر کنم از فرط نا امیدی از تغییر فقط به خودم تکیه کردم
    چه اشتباه بزرگی مگه نه؟
    نکته دیگه همه اینطوری نیستن یکی از دوستای خودم از اکثر خدمات استفاده می کنه. از سوخت بگیر تا شهریه بن وام مسکن …
    ولی ما دور الطاف دولتی رو خط کشیدیم جز منت دونان و دردسر چیزی نداره!
    دعا کنید کارم درست شه پرونده مو بسوزونم.
    آمین!

  8. 8
    رهگذر says:

    سلام
    دوست عزیز این حرف شما خیلی جالب است. قضیه اش می شود مثل آن دو میلیون شغل که فکر کنم ما دو میلیون 1 بودیم که سرکار نرفتیم. این مثل همه چیزها. تعجبی نداره همیشه امکانات بهزیستی به کسائی می رسه که تابلوی تبلیغات بهزیستی اند. نه به کسائی که …

  9. 9
    cheshmak says:

    نخودی تو چطوری لپتاپ گرفتی من که هرچه نالیدم که به خدا پول ندارم به شش صد نفر نامه دادم ولی هیچی نشد که نشد دمت گرم معلوم خیلی باحالی
    اما دوستان منظور من از نوشتن این نامه انتقاد به بهزیستی و ندادن امکانات نبود منظور من این بود که عزیزان در روزنامه به فکر ما نیستند و به فکر منافع خود هستند. آنها هستند که بهزیستی را پورو کردند
    در مورد منتشر کردن این نامه در گوروه های دیگر باید بگویم گروهی چون ایستگاه سرگرمی حاضر نیست چنین نامه هایی را منتشر کند نمی دانم شاید منافعشان شاید دمکراسیشان شاید نفهمیشان
    اما من در این محله می نویسم چون میدانم فیلتری نیست چون یک نفر نمی گوید چرا هرچی من میگم منتشر نمی شود

    • 9.1
      رهگذر says:

      ما یک روزنامه داریم آن هم انحصاری است پس نمی توان انتظار داشت هرمطلبی رو بنویسه. اینم از مزایای تک روزنامه ای است.روزنامه ای که تا کنون هیچ رقیبی براش نیومده این قدر تنها تاختن خوب نیست!

  10. 10
    Poo yaa says:

    سلام چشمک جان
    خیلی خوب نوشته بودی اما باید این نکته رو دونست که ما خودمون هم باید دلمون برای خودمون بسوزه وقتی خودمون توجه کنیم کسی احانت نمیکنه
    اما خیلی از نابیناها شل میگیرند من چهار ماهه درخواست کارت معلولیت دادم هنوز ندادند دیگه خودت تا تهش برو

  11. 11
    بنفشه says:

    فقط میتونم بگم خوشحالم که مشترک این روزنامه محافظ کار نیستم

دیدگاهتان را بنویسید