به نظر شما يك فرد نابينا چطور بايد چاي بريزد؟

خوب، امروز صبح كه از خواب بيدار شدم، اولش قصد كردم صبحانه نخورم ولي بعد با خودم گفتم مغز و ضرر و پيري زودرس و كم حافظگي و اينها نمي ارزد كه نخورم. تنبلي شديدي به همراه پتو روي وجودم سنگيني ميكرد. خلاصه كه آب را جوش آوردم و يك كمش را ريختم توي قوري و چاي خشك هم ريختم توي قوري و در همين حين كه چايي در حال دم شدن بود، من هم گشتم به دنبال پنير و كره و خامه و مربا و نان و كارد آشپزخانه و ليوان و سفره. خوب، راستياتش از اين اقلامي كه گفتم و دنبالشان گشتم، فقط پنير و سفره و نان و ليوان حاضر بودند و الباقي اثري ازشان نبود. زياد اعصابم به هم نريخت ولي از نبودن يكي از اقلام، خيلي جوشي شدم. آن هم كارد لعنتي بود. خوب من كه نميتوانم به مانند كوالاها با چنگ و دندان بيفتم توي قوطي پنير كه! بالاخره بايد راهي پيدا ميكردم كه تكه اي پنير جدا كنم بگذارم توي يك ظرف و بعد هم با كارد و نان، نوش جانم كنمش. جايگزين كارد، قاشق به ذهنم خطور كرد. اما با قاشق راحت نبودم. دو سه باري هم وقتي در حال لمس وسايل بودم، دستم به چند تا چيز خورد كه يكيش افتاد و من هم عصباني بودم، عصباني تر شدم. حالا تازه كف آشپزخانه هم موكت بود و آن چيزي كه افتاد، صدا نكرد و من نفهميدم كدام گوري افتاد. اين ديگر شده بود قوز بالاي قوز. نشستم و به حالت چهار دست و پا هر طوري بود، آن كفگير مسخره اي كه بيصدا افتاده بود را پيدا كردم گذاشتم سر جايش. گويي اين كفگير از قصد صدا نكرد و افتاد تا من نابينا كلي با دست هي دنبالش بگردم و قربان صدقه اش بروم. در هر حال، هنوز كاردي پيدا نكرده بودم. گويي كارد، آب شده بود رفته بود توي يك قرص نان، آن قرص نان را هم حتما سگي چيزي خورده بود. با هزار بدبختي كارد را پيدا كردم و رفتم وسايل را توي سفره چيدم. بعد تازه يادم به چاييم افتاد. ليوان را برداشتم و با احتياط، نصف بيشتر ليوان را چايي ريختم. حالا نوبت آب جوش بود كه بريزم. من هميشه موقعي كه ميخواهم آب جوش بريزم توي ليوان، دستم ميلرزد و اصلا آشفته ميشوم. دست و پايم را گم ميكنم. فكر كنم بعضي از شما بدانيد كه آب جوش واقعا چه قدر داغ است. مشكلي كه ما نابيناها داريم، اين است كه همه چيز را با حس لامسه، با دستمان اندازه ميكنيم ولي بيناها خيلي وقتها با چشمشان. پس حالا من بايد لوله ي كتري يا دهانه ي پارچ چاي ساز را كه مملو از آب جوش است، با لبه ي ليوان تنظيم كنم و ظرف آب جوش را بالا بگيرم يا در واقع خمش كنم تا آب از لوله يا دهانه اش به سمت داخل ليوان سرازير بشود. همين كار را هم كردم. صداي شر و شر آب كه تغيير ميكند ميشود فهميد كه چه قدر ليوان پر شده و همچنين داغ شدن تدريجي ليوان، مشخص ميكند كه تا كجايش پر شده ولي هميشه اينطور نيست. تازه، وقتي آب جوش توي ليوان ميريزي، نميبيني كه با چه سرعتي آب جوش در حال جريان است و شايد ليوان سرريز شود و همه جا را به گند بكشي. از طرفي، تا انگشتت را زير آب جوش نگيري، نميشود بفهمي كه آيا اصلا آب جوش توي ليوان ميريزد يا نميريزد يا دارد به بيرون ميريزد. به هر حال، من كه بعد از هفت هشت سالي كه براي خودم چاي درست ميكنم، باز هم به اين كار عادت نكرده ام و هميشه برايم ترسناك و جديد است. نميدانم اگر كسي راه كاري داشته باشد ولي من كه در اين زمينه، عاجزم. در كل، بدانيد چاييم را ريختم، شيرينش كردم و با نان و پنير خوردمش ولي ترسش هنوز توي وجودم است و حالا حس ميكنم انگار اين حس تنبلي بهتر از حس ترس است. بايد به حرف حس تنبليم گوش كنم و چايي درست نكنم و نخورم. شايد كه رستگار شوم!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایتم سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم.
این نوشته در خاطره, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

22 پاسخ به به نظر شما يك فرد نابينا چطور بايد چاي بريزد؟

  1. 1

    گوش شيطون كر، انگاري خودم اول شدم.
    ي توصيه به خودم:
    مجتبي جان يه توصيه اي كه بهت ميكنم اينه كه با يك فرد بينا مشورت كن و اگه بازم به نتيجه نرسيدي، همينجا بهترين جاست كه بچه هاي هم نوع خودت تجربياتشون رو بهت منتقل كنند.

  2. 2
    فریال÷ says:

    سلام مجتبی جان
    همیشه گفتن اگه یه چیزی می خواین باید از یه چیز دیگه بگذرین. حالا تنها راهی که به عنوانی یک دختری که بیشتربا این موضوع سر و کار دارم اینه که یا هیچ وقت چای درست نکن یا این که به سوختن توسط چای و آب جوش عادت کنی.
    به هر حال راه حل از ما و انتخاب از شما.

  3. 3
    سعید درفشیان سعید درفشیان says:

    سلام.
    اگه از این کتری پایه دارا داشته باشی, میتونی لیوان رو بذاری زیرش, بعد شیرش رو باز کنی و در حد ۱ ثانیه آب بریزی و ببندیش.
    به احتمال قوی کافیه. ولی برای امتحان میتونی نوک انگشتت رو روی سطح لیوان نگه داری, توکل کنی به خدا و یه ذره ببری پایین و سریع برگردونی.
    مطمئن باش دستت نمیسوزه. یعنی اصلا اگه سرعتت زیاد باشه, عصبت فرصت سوختن و درد کشیدن رو پیدا نمیکنه. فقط نوک انگشتت آب رو لمس میکنه.
    اگه پر نشده بود, این بار نیم ثانیه آب بریز. دیگه پر شده. امتحانشم نمیخواد بکنی!
    فقط یه چیز مهم.
    قبل از همه ی این کارا به خصوص اگه قبلش مشغول نوشتن بودی, دستاتو بشور. بعد شروع کن.

  4. 4
    hassan says:

    سلااااااااااااام!!
    مجتبی منم دقیقا مث خودتم
    هروقت که میخوام واسه خودم چایی بریزم یه استرسی دارم
    همیشه!!!!
    نمیدونم این استرس لعنتی چرا میاد سراغم
    به گفته مادرو پدرم خیلی خوب چایی میریزما!!!!
    خیلی خوش رنگو باحال
    ولی نمیدونم چرا همیشه میترسم که نکنه آب سرریز بشه
    یا دستم بسوزه
    یا …
    در هر صورت منم میترسم
    اگه کسی راهی داشت به منم بگه!!!!
    در ضمن راه حل آقای درفشیان هم بد نبود
    باید امتحان کرد

  5. 5
    مرتضی معصومی says:

    سلام، مجتبی جان خسته نباشید به نکته ی خوبی اشاره کردید یکی از مشکلات ما ریختن چای است، چرا که همیشه می ترسیم که یا چای را کم بریزیم یا خیلی زیاد بریزیم و همه جا را به گند بکشیم، و مشکل دیگه که دارم اینه که من می ترسم جلوی دیگران با سینی چای ببرم، چرا که نمی توانم دقیقا تشخیص بدم که چند نفر با چه فاصله ای کنار هم نشستند، اما به یاد دارم که دو سه سال پیش در مدرسه ی شهید محبی هیچ وقت از چای سیر نمی شدیم و با پویا و مسعود و… تصمیم گرفتیم که به قوری برقی تکیه بدیم، همیشه هم پویا برای همه بدونه ترس چای و قهوه و کاکاهو می ریخت، امیدوارم که باز هم به محله سر بزنه و تجربیاتش رو برای همه بزاره، راستش من هر وقت تنها باشم اصلا ترسی ندارم چرا که اگه کم بریزم برای خودم ریختم، و اگه زیاد هم بریزم که سر ریز کنه کسی نیست که کنارش خجالت بکشم، به همین راحتی. راستی مجتبی جان چرا راه حلی برای رمز جدیدم نکردی یا شایدم کردی و ایمیل من قاتی کرده در هر حال خواهش می کنم جواب بده ممنون می شم

  6. 6
    امیر رضا رمضانی says:

    مجتبی من به عنوان یه نیمه بینا بهت میگم اصلا نگران نباش
    از نظر من دیدن تو اینجور کارا با لمس کردن فرقی نداره!
    من وقتی میخوام ببینم چه قدر چای تو لیوان لعنتی ریختم یا دارم چه جوری آب جوش میریزم اولش اون کلمو میکنم تو لیوان یه نگاهکی میندازم و بعدش ادامه میدم
    البته وقتی میخوام تو غوری آب جوش بریزم و نگاهش میکنم گرمای آب جوش میخوادش صورتمو بسوزونه
    خلاصه خیلی احساب خورد کنه!

  7. 7
    سارا says:

    سلام.
    ما اینجا چایی انگشتی میخوریم!!!!
    تنها راهی که به نظر من میرسه اینجا اینه که نوک انگشتت رو بذار لبه لیوان تا پر شه!!! ما بچه ها بهش میگیم چای انگشتی!
    تو هم بخور خوشمزه است!

  8. 8
    محمدرضا قنبری says:

    به نظر منم دستت نمی سوزه اگه آب جوشو لمس کنی. البته شاید اگه از ناخن کمک بگیری بهتر باشه حد اقل تا استرست از بین بره. بعدشم اشکالی نداره لیوانتو پر نکنی. پیچش که دست خودته. کم بود که دوباره. راستی سعی کن وقتی تنهایی بیشتر آروم باشی. اینقد عصبانی نشو. باشه؟

  9. 9
    امیر رضا رمضانی says:

    آره چای انگشتیم خوبه

  10. 10

    سلام به همه.
    پیشنهاد من به شما اینه که نظر آقا سعید و سارا خانم رو با هم ترکیب کنید هتما یه چایی خوش رنگ و تعم خواهی داشت چون خودم هم از این روش استفاده میکنم.
    موفق باشید.

  11. 11
    mohsen says:

    سلام مجتبی ببخش میگم ولی انگار یه کم زیادی دست و پا چلفتی بازی در میاری انقدر ها هم که گفتی سخت نیست دوستان روش های خودشونو گفتن یه راه هم من بگم از زیاد شدن وزن لیوانتم میتونی بفهمی که پر شده یا نه مواظب خودت باش و نترس خونسرد باش بهش فکر نکن اونوقت موفقتر خواهی بود
    قربان تو

  12. 12
    cheshmak says:

    ریختن چایی هم مثل عصا زدن است که بگوییم چه راهی است که هیچ گاه خطا نکنیم و به ماشین یا دیوار نخوریم. بالاخره در چندین بار کار احتمال خطا وجود دارد هرچند من از ریختن چایی ابایی ندارم و احتمال خطر را می پذیرم و با نک انگشت با دیواره لیوان که داغ می شود یا هر چیزی دیگر حلش می کنم و استرسناک برایم نیست. اما ما در شمال هم با علی و محمد سه تایی که هر سه مطلق هم بودیم بر سر یک فلاکس چایی می نشستیم و فقط یک بار خطا داشتیم و چایی یکم ریخت روی زمین دیگر هیچ
    ولی اه اه فکر کن فردا با یک دختر مطلق ازدواج کنی بخواهد برایت با نک انگشتش چایی بریزد چه دل بهم زنی هست ها من که با یک دختر بینا ازدواج می کنم تا این مشکل اساسا حل و فصل شود به تو هم مجتبی همین راه حل را پیشنهاد می کنم هی حرف مفت نزن برو پول دار شو برو یک دختر بینا بگیر هی به دنبال مستقل شدن نباش که خیلی درد سر دارد

  13. 13
    صبا says:

    سلام دوستان نظرات خوبی دادند. در مورد آب جوش یه نکته ی کوچولو رو میگم که برای خودم در خیلی از موارد جواب میده. وقتی در حال ریختن آب جوش توی لیوان هستید و انگشتتون رو لبه ی لیوان گذاشتید به بخاری که از آب جوش متساعد میشه و به انگشتتون میخوره توجه کنید. وقتی آب جوش با لبه ی لیوان فاصله داره بخارش دست رو اذیت نمیکنه ولی وقتی احساس کردید که بخار انگشتتون رو میسوزونه میتونید مطمئن بشید که آب جوش با لبه ی لیوان فاصله ی کمی داره. دوستان حالا لازم هم نیست که چای با دمای صد درجه بخوریم. آب رو که جوشوندید چند دقیقه ای صبر کنید که دماش یه ذره بیاد پایین این طوری اگه دست رو هم بسوزونه بد نمیسوزونه تحمل پذیره. من بیشتر با این مسأله مواجه هستم که نمیتونم چای رو توی سینی بذارم و ببرم. حتی اگه فقط برای خودم باشه. لیوان رو که تو سینی میذارم تسلطم رو از دست میدم. اگه کافیمیکس باشه که دیگه بدتر، چون میدونید که اگه یک قطره هم روی فرش بریزه چه اتفاقی می افته. در اینجا این نکته قابل ذکره که خانواده ی من هم اصولا به این دسته گل به آب دادن ها حساس نیستن، میگن ده بار باید اشتباه کنی که بار یازدهم درست کار رو انجام بدی. ولی من از دسته گل به آب دادن خیلی بدم میاد. یک بار که کافیمیکس رو روی فرش ریختم و مادرم هم بدون هیچ گونه اعتراضی به سرعت پاکش کرد تا سه روز داشتم حرص میخوردم. در نتیجه لیوان داغ رو توی دستم میگیرم که خوب همگی میدونید چه قدر دست رو میسوزونه.
    لطفا هر تجربه ای که دارید به من هم بگید تا بتونم این مشکل رو حل کنم.

  14. 14
    hassan says:

    سلامی دوباره
    منم مث صبا نمیتونم لیوانو تو سینی بزارمو ببرم
    حتی اگه لیوان یه دونه باشه!!!!
    چرا تعجب میکنید؟؟؟
    آقا نمیتونم دیگه زور نیست که!!!!!
    نه جدا به دور از شوخی منم این مشکلو دارم!!!!
    وقتی میخوام لیوانو بزارم تو سینی ببرم هی سینی کجو کله میشه و چای یا هر چیه دیگه میریزه
    ولی صبا من هیچوقت دستمو نمیسوزونم!!!!
    چون لیوان دسته داره دیگه!!!!
    نداره؟؟؟
    همیشه از دسته لیوان بگیر تا دستت نسوزه!!!!

  15. 15
    نخودي says:

    سلام
    خب تصميم گرفته بودم بيشتر خواننده باشم تا نظر دهنده اما انگار نمي شه يا نمي ذارند كه بشه.
    خطاب من به آقاي چشمك است، جناب چشمك اين جمله يعني چه:؟
    “ولی اه اه فکر کن فردا با یک دختر مطلق ازدواج کنی بخواهد برایت با نک انگشتش چایی بريزد” جداً خجالت نمي كشيد از اين نوع صحبت كردن از اين نوع تصورات از اين نوع خود خواهي ها!
    پسري كه حالا چه شما باشيد چه هر كس ديگه اي بخواد با كسي ازدواج كنه براي اينكه بتونه تر و تميز براش چاي بريزه …راننده تاكسيش باشه اين ور و اون ورش ببره .. عصاش باشه نذاره به در و ديوار بخوره … براش خريد بره .. نامه ها و مكاتباتش رو بنويسه و بخونه … پول هاش رو براش مرتب كنه بگه كدوم چقدري هست … رنگ بلوز شروارش رو چك كنه ست باشه و ببينه احياناً لباسش لكي چيزي نداشته باشه و چروك نباشه … رك بگم “”””” اما اميدوارم تو اون زندگيتون شاد خوشبخت موفق سربلند باشيد.

    خب حالا بريم سر چاي ريختن به نظر من همه همه مشكلش بخاطر ترسش هست وگرنه با چند بار چاي ريختن متوجه ميشيم كه چه زماني طول ميكشه ليوان پر بشه مي تونيد اين دوره آزمون و خطا رو با يه كتري آب سرد بگذرونيد لمش دستتون مياد يه كار ديگه اين كه ميشه كرد اين هست كه اگه خيلي از سوختن واهمه داريد قبل از چاي ريختن دستتون رو با آب سرد بشوييد بعد چاي بريزيد كه اگه هم احتمالاً آب جوش روي دستتون ريخت دستتون نمي سوزه چون زودي اون رو كنار مي كشيد و همون قدري كه آب جوش رو دستتون ريخته گرماي آب با سردي دستتون خنثي شده، من اين روش رو براي گذاشتن قوري روي سماور انجام مي دم چون مي ترسم اگه بي هوا قوري رو بذارم روي سماور دمرو بشه با نك انگشتم كه قبلاً با آب سرد شستمش لبه سماور رو يه هزارم لحظه لمس مي كنم كه اصلاً هم نمي سوزه مطمئن باشيد آب جوش از سماور داغ سرد تر نباشه گرم تر نيست.
    در ضمن سر ريز شدن چاي فكر نمي كنم به گند كشيدن محسوب بشه يه نعلبكي يا پيش دستي بذاريد زير ليوانتون بعدش چاي بريزيد كه اگه هم چاي سر ريز شد بريزه توي اون و اصلاً با چك كردن اون نعلبكي هم ميشه فهميد چاي سر ريز شده و نهايتاً از سر ريز شدن بيشترش جلو گيري كرد، اگه احياناً چايتون سريز شد يه كم سرش رو خالي كنيد يه خورده اي چاي بريزيد روش كه چاييتون زياد اناري نشه.

    صبا جون شما يه پيش دستي يا نعلبكي بذار زير ليوانت اين طوري تسلتت نسبت بهش بيشتر ميشه و از ليوان هاي دسته دار استفاده كن، هم هواي دسته ليوان رو داشته باش هم هواي پيش دستي رو، اصلاً هم از خراب كاري ناراحت نشو اين ها همش خاطره ميشه اون قدر بايد بريزي بپاشي تا بش بقول ما اصفاني ها “اوسا” مخفف استاد كه اين پارسآوا درست نمي خونه!

    ببخشيد خيلي نوشتم
    شاد چاي بخوريد هميشه شاد.

  16. 16
    سامان! says:

    سلام! بچه ها منم با نظر نخودی موافقم! وقتی میخواید ی چیزی رو ببرید جای سینی بزارینش تو ی چیز کوچولوتر! و هم هوای لیوان رو داشته باشید هم هوای چیزی که زیرش گذاشتین و با خیال راحت ببریدش و بزنید به بدن! حالا اگر هم نخاصتین این کارو بکنید و دوست داشتین بزارینش تو سینی سعی کنید آرامشتون رو حفظ بکنید هرچی بیشتر بهش فکر کنید که الآن میریزه، بیشتر دستتون میلرزه و ممکن هست بریزه! منم قبلان دوچار این مشکل بودم! ولی وقت بردن آرامشمو حفظ کردم و حالا با خیال راحت همه چیز تو سینی حمل میکنم با خودم! ههه! ولی در کل آدم چایی خوری نیستم! بیشتر شربت میخورم! با خودت میگی چرا خندیدم‎? ‎ههه میدونم داری بابت این نظر طولانی تو دلت بهم فوش میدی بابا رفتم فوش نده!!!!

  17. 17
    cheshmak says:

    نخودی جون باور کن این را نوشتم تا حرص تو را در بیاورم
    دیدی چقدر موفق بودم عزیز اصلا زایع بود که مسخره بازی در می آورم همه هم فهمیدند تو چرا این قدر مرا می بینی حرص می خوری شوخی کردم
    اما بچه ها یک چیز جدی من چچنتا دخترهای نابینا را می شناسم که راحت چایی می ریزند می گذارند توی سینی و بعد حتا به مهمانان هم تعارف می کنند خیلی راحت مطلق هم هستند اگر شد قول حتمی نمی دهم ولی اگر قبول کردند باهاشون یک مصاحبه می کنم اگه شد البته
    نخودی حرص نخور بابا حنوض که داری حرص می خوری تو که مطلق نیستی حالا حرص نخور

  18. 18
    صبا says:

    سلام
    خیلی از همه ی شما که تجربیاتتون رو در اختیار من قرار دادید سپاس گذارم. ولی باور کنید من همه ی این کارها رو انجام میدم جواب نمیده. یعنی جواب میده چیزی از استرسم کم نمیشه. وقتی دسته ی لیوان رو میگیرم یا توی
    پیش دستی میذارم تقریبا به خیر میگذره ولی واقعا باید راهی پیدا بشه که ما هم بتونیم همه چیز رو توی سینی بذاریم و راحت حملش کنیم. جالبه که بدونید من یه بار این کار رو کردم. شش تا چای ریختم با یه قندون بزرگ گذاشتمش تو سینی و بردم بدون اینکه حتی یه قطره هم توی سینی بریزه. ولی چون یه بار بود ظاهرا تابع قانون خاصی نبود جز اعتماد به نفس خودم. اصلا نمیترسیدم و دستم هم نمیلرزید ولی این قضیه مربوط به شش سال پیشه و من جزئیات بیشتری ازش یادم نیست. در حال حاضر که چنین توانی رو در خودم نمیبینم.
    نخودی جون هر وقت استرسم از بین رفت قول میدم این قدر بریزم بپاشم تا اوسا بشم.

  19. 19
    رضا says:

    سلام می بخشید که با تعخیر جواب می دهم. من روش خودم را توضیح می دهم شاید بدرد کسی بخورد. اول این که من هر روز حد اقل یکی دوبار باید برای خودم چایی درست کنم. یکی موقع صبحانه و احتمالا یکی هم برای عصرانه. قبل از این که ازدواج کنم یک رییسی داشتیم که هر روز صبح که اداره می آمد بهم می گفت: اِی آقا رضا کی میشه زن بگیری تا مثل من بدون صبحانه بیایی اداره. من آن موقع منظورش را نمی فهمیدم تا بعد از مدتی که از ازدواجم گذشت و یک روز در میان بدون صبحانه راهی اداره می شدم، دیگر مجبور شدم خودم چایی ام را درست کنم. اول ازهمه به یک لیوان دسته دار که هر چه بزرگتر باشد بهتر است نیاز داریم. من صبح ها دیگر وقت چایی دم کردن ندارم بنابر این از چایی کیسه ای استفاده می کنم. موقع ریختن آب جوش لیوان را روی سینک ظرفشویی درست در محل برآمدگی بین دو لگن قرار می دهم که اگر آب سر ریز شد اتفاقی نیفتد. برای تنظیم لبه کتری با لبه لیوان با چند بار تمرین قلق کار دستت می آید. سپس یک عدد چای کیسه ای داخل لیوان گذاشته و بعد با کمک یک نعلبکی که زیر لیوان میگذارم لیوان را به روی اوپن برده و شکر را اضافه نموده و به محل صرف صبحانه که محلی در نزدیکی رادیوست می برم .در مورد کارد و پنیر هم باید بگویم استفاده از قاشق چایی خوری برای برداشتن پنیر بسیار راحت تر است. در مورد اعتراض نخودی که فکر کنم خودش هم متاهل است باید بگویم معمولا چایی را که من بریزم کسی نمی خورد چون به هر حال برای تست سطح آب انگشتم را داخل لیوان می کنم.موفق باشید

  20. 20
    Adasi says:

    سلام بر چای خورهای بی عرضه! هرکی نتونه برای خودش چای بریزه باید کوفت بخوره بجای چای!‏.

  21. 21
    یلدام says:

    من نمیدونم شما ها چه اصراری دارین از شیر کتری آب جوش بردارید
    بابا این قرتی بازیا چیه
    یه لیوان بردارید که تمیز باشه دسته هم داشته باشه اونوخ بکنیدش تو کتری بعدش خندون بریزید تو فنجون یا هر چیز دیگه
    برا اینکه بدونید لیوان حالا پر شده یا نه
    کافیه پیمانتون اندازه لیوان یا فنجونی که میخواین توش آب جوش بریزین باشه
    بعدشم نمیتونم تو سینی چای ببرم چیه خدا
    ای سوسول مامانیا
    کافیه اعتماد به سقف باشید
    یه لگن آب که تو سینی ندارین
    به درک که ریخت
    شیطونه میگه همتونو دعوت کنم خونم سینی به سینی چای بزارم جلوتون ها
    دهه خشمگین نکنین آدمو خب

  22. 22
    زهره says:

    منم از راه حل آقای درفشیان همیشه استفاده میکنم
    ولی تو سینی گذاشتن واسم سخته کج میشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ twenty eight = 36