من هوس دارم هوس.

من امروز می خواهم یک حرف جدی باهاتون بزنم.
جدی است شوخی هم ندارم پس لطفا اگر نظر می دهید مسخره ام نکنید که شاکی می شوم بدجور ها می زنم چشم و چارتان را پایین می آورم ها.
نه چشم که ندارید. اگه داشتید که این جا نمی آمدید
البته به رهگذران بینا اهانت نشود.
من هوس دارم.
من هوس کرده ام
خوب بابا منم انسانم دیگه نمی دونم چی شده اینقدر هوس دارم.
من هوس پیتزا کردم. دلم لک زده یک پیتزا بخورم.
اصلا بوی سس می شنوم یا کلمه پیتزا به گوشم می خوره یا از دم فصد فودی رد می شوم دلم می خواهد گریه کنم.
خوب حتما می گویید پاشو خودت را جمع و جور کن برو دم یک پیتزا فروشی یکی بخر خبر مرگت بخور اینقدر هم هوس هوس در میاور.
نه خوب عزیزم نگذاشتی حرفم را تمام کنم. من دوست دارم هر وقت از این جور غذاها می خواهم بخورم باید با یکی برم بیرون بخورم.
داداشم که رفته مإموریت که پایه خوردن این چیزهاست.
بقیه خانواده را هم که خط بکش ولشان کن نیستند این کارها را
دوستان بینا هم که نمی دونم چی شده مثل گاو شدند اصلا انگار همه به پیسی خوردند نمی دونم چرا فقط ناله می کنند. هر وقت می رویم بیرون دیگه حتا یک چیپس هم نمی خریم.
نابیناها هم که دیگه ولش کن اصلا نگو کی می آمدند باهم پیتزا بخوریم که امروز بیاند.
اما واقعا دعوت می کنم هر کس آشنا یا نا آشنا. دختر یا پسر. بزرگ یا کوچک. با خانواده یا بی خانواده. بی شعور یا با شعور. ورزشکار یا تنه لش. بیکار یا شاغل. دانا یا خر.
خلاصه هر چیزی که حاضر است مرا همراهی کند بیاید با هم بریم یک پیتزا بخوریم.
هان توی فکری کامنت بگذاری. اگه مسخره بازی در آورید می زنم ها
این پست جدی جدی است.شوخی ندارم
هوس دارم هوس.
دارم می ترکم عقده ای شدم
با روان شناسی هم نمی شود حلش کرد
راستی من روان شناسم ها
بی خودی هم خودت را به من نچسبون ملعون
من هیچ کس را نمی بوسم. دعا کن اگه پیتزا گیرم آمد حتما دفعه بعد چنان لپت را گاز می گیرم که نفست بند بیاید.

درباره cheshmak

من محمد جواد خادمی متولد سال 67 هستم. از دو سالگی بر اثر تومور مغزی که دیر تشخیص داده شد نابینا شدم. پس از تحصیل در ابابصیر اصفهان در دبیرستان عادی و سپس دانشگاه فولاد شهر تحصیل کردم. هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد بالینی دانشگاه نجف آباد می باشم. آدمی رک هستم که دوست دارم دیگران من را به خاطر خودم دوستم داشته باشم. راستی مجردم
این نوشته در رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

64 Responses to من هوس دارم هوس.

  1. 1
    Adasi says:

    سلام عزیزم! بیام اصفهان ببرمت نجباد یا خودت میای نجباد تا با پژو آردی بریم پیتزا بخوریم؟! باور کن منم جدیتر از تو گفتم! راستی چرا دیروز در جشن آشرشته شرکت نکردی؟!‏.

  2. 2
    cheshmak says:

    منظورت نجف آباده؟
    هفته ای دو روز من می آیم آنجا
    یالا بریم. تو کی هستی؟ از کجا بشناسمت؟ آدرس بده
    دارم می میرم
    آش رشته را بیخیال من کلاس موسیقی داشتم نمی شد نرم
    کجا بیام حرف را عوض نکن کی هستی تا بریم

  3. 3
    Adasi says:

    چشمک جان ‏! درست فهمیدی! بنده از ساعت ‏7‏ و ‏30‏ دقیقه تا ساعت ‏14‏ در مرکز تلفن اداره امور مالیاتی واقع در خیابان مولوی جنوبی و بعد از آن در منزل واقع در بولوار بهارستان کوچه شهید کاظمی پور رو به روی رستوران الماس شهر در خدمتم! شماره تماس 09359744224‏ ‏

  4. 4
    محمدرضا قنبری says:

    می فهمم. منم همینطورم. تا حدی که چند وقت پیش تنها رفتم می خواستم یه پسر بچه بود با خودم ببرمش که بعد بخاطر بعضی احتمالات بیخیال شدم.

  5. 5
    ghanbar says:

    درود
    اول اینکه دعوت می کنی بعد هم هوس داری شفاف بگو با جیب خودت یا جیب رفیقت قصد داری به هوست برسی !یا می خواهی دنگانه کنی !
    یک نصیحت هم بهت بکنم با این ماموراندولت اصلا هم دوستی نکن آن هم اداره دارائی و مالیات بعد می روند گزارش می دهند که چشمک وضعش خوب است و درآمدش فلان است بعدش هم باید مالیات بر درآمد هم بدهی بهت گفتم که نگی نگفتی حالا برو پیتزایت را بدون رفیق بی صدا نوش جان کن دنبال درد سر هم نگرد بعد بعد هم من آنقدر پول ندارم بیام اصفهان دعوت کنم شما رو به خوردن پیتزا آن وقت تازه باید سهم منو چون مهمانت هستم حساب کنی هاها .
    حالا چشمک می آد می گه باز هم درهم نوشتی من که نفهمیدم چی نوشتی اما دستت درد نکند کامنت گذاشتی !بای دوست من

  6. 6
    Adasi says:

    سلام عزیزم! مهمون روز اول طلا! روز دوم نقره! روز سوم برنز! روز چارم مس! روز پنجم…دو حرف اول شکوفه به زبان خودمونی!‏.‏ حالا نیامده نخورده تعیین تکلیف میکنی؟! بابا بیا بریم بخوریم بالاخره یه خری حساب میکنه!‏.

  7. 7
    پریسا says:

    سلام.
    پیدزا؟ من بیام؟ وایسین دارم آماده میشم. نریدها!.
    از شوخی گذشته، جناب چشمک. اگر از من می شنوید یا خودتون تنها برید و منتظر همراهی کسی نشید یا گوشی رو بردارید و سفارش بدید براتون بیارن در خونه.
    ***
    راستش من چند وقت پیش که چندان هم ازش نگذشته عجیب از این چیزها دلم می خواست. پا شدم تنها برم ولی نرفتم. آخه از شما چه پنهون بیشتر دلم واسه بیرون رفتن با دیگرانی تنگ شده بود که زمانی اینطور جاها که می رفتم همراهم بودن. دلم بیشتر دست همراه های اون زمانم رو توی دستم می خواست تا خوردن خوراکی. اون ها نبودن. دیگه هم نیستن. درو بستم و نرفتم. فعلا هم دیگه دلم نمی خواد. هر لحظه که نیت می کنم به رفتن از فشار خاطره ها نفس تنگی می گیرم. پس بیخیالش میشم تا بتونم نفس بکشم و خفه نشم.
    از همه معذرت می خوام که این دفعه مثل همیشه نبود.
    ***
    اصلا تقصیر من چیه مقصر خود جناب چشمک شد که1جواب جدی خواست.
    ***
    نه. امشب نمی تونم. شلوغ کردنم نمیاد.
    ایام به کام.

  8. 8
    Adasi says:

    راستی نگفتی جواد جون چه روزهایی میای نجباد؟! من کی منتظرت باشم؟! ‏

  9. 9
    سحر مرادی says:

    سلام حرفتون رو قبول دارم من هر وقت دلم هوس این جور غذا ها رو بکنه با یه دوست یا با خانواده میرم بیرون میخورم یا سفارش میدیم که برامون بیارن. ولی خدا را شکر من یه دوست پایه ای دارم هر وقت هوس این غذا ها رو بکنم بهش میگم و با هم میریم بیرون و غذا میخوریم و برای من اون روز بهترین روز هست چون خیلی بهم خوش میگذره. من بیرون رفتن با هم نوع های خودم رو بیشتر از بینا ها دوست دارم و بیشتر بهم خوش میگذره. انشاالله که شما هم با دوستان خوب برید بیرون و کلی خوش بگذرونید و بهتون خوش بگذره.

  10. 10
    زهره says:

    اولش که اسم ورزشکار رو اشتباه کردی کنار اون کلمه اوردی درستش کن شوخی نمیکنم از هاهاها و اینها خبری نیست خودت گفتی جدی بنویسین

    تازه به ما چه که تو هوس کردی چیکارت کنیم
    یعنی تو با هر آدمی اعم از همه ی اونایی که نام بردی حاضری بری بیرون
    متإسفم چشمک متإسفم
    !!!!!
    خوب بذار یه خاطره بگم
    یه بار فکر کنم دو هفته پیش بود رفتیم با یه بچه ها رستوران سبز نزدیک خانه ریاضیات خیلی خوش گذشت خییییییییییلی. ما چون گفتیم ضایع بازی نشه زیاد لمس و اینها نمیکردیم صاف نشسته بودیم که برامون غذارو بیارن من که دلم نیومد از اون چیزایی که دور و برم بود محروم بمونم دستمو بردم وسط میز که به یه شیئی برخورد که دوتا دکمه روش بودیه چیزایی شنیده بودم ولی اصلن حواسم نبود اون موقع هیچی به ذهنم نمیرسید گفتم بذار یکی از دکمه ها رو فشار بدم ببینم چی میشه القصه وقتی فشار دادم یه صدای زنگی اون پشت صدا کرد من که هنوز نفهمیدم چی بود منتظر شدم ببینم چه دسته گلی به آب دادم دیدم گارسون اومد گفت چی میخاین من که هول شده بودم الکی یه چیزی که درست یادم نیست پرسیدم مربوط به غذا و اینا بود
    خلاصه کلی خندیدیم و یه چیز جدید هم یاد گرفتیم یه بار دیگه هم واسه سفارش نون فشارش دادیم کلی ذوق کردیم
    نتیجه ی اخلاقی:
    خیلی خوبه همه چیزو تجربه کنیم
    همیشه هم نباید بری پارک خودت جوجه درست کنی
    باید یبار هم بری بیرون تا با آخرین دست آوردهای بشری که نمیبینی آشنا بشی ممکنه بیست بار تو تلوزیون نشون داده باشه ولی اولش که من زیاد اهل تلوزیون نیستم بعدش هم ممکنه یادشون بره واست توضیح بدن
    راستی شاید این وسیلهه همش بوده من ندیده بودم
    بعدش هم همش با خانواده نباید بری
    چون راحت میذارن جلوت هرچی میخای سریع میذارن در اختیارت
    ازون مهمتر چه خوبه آدم پول داشته باشه هرزگاهی بره رستوران
    راستی یه کم جزئات هم بنویسم
    بماند که ما اول برنج و سالاد و نوشابه سفارش داده بودیم بعد اول سالاد و بعد برنجو واسه این که پولمون نمیرسید حذف کردیم بماند که اونجا خیلی شلوغ بود و یکی عصای منو گرفت و ما از وسط میزها گذشتیم و رفتیم فکر کنم میزهای آخر نشستیم
    بماند که اون آقا حالا یا ترحم یا هرچی گفت سالاد مهمون من و یه سالاد رایگان بهمون داد
    بماند که من فکر کردم حد اقل یه 4 5 تومانی ته کیفم میمونه و فقط یه هزاری موند
    بماند که ما چقدر راه نزدیکو به خودمون دور کردیم چون هیچکس نبود بپرسیم حدسی رفتیم
    ولی خیییییلی خاطره انگیز بود جای همگی خالی
    چشمک از پستت طولانیتر شد
    ساکت ساکت ساکت
    اعتراض جایز نیست!!!!!!

    • 10.1

      سلام، خوش به حالتون واقعا جای من خالی، راستی از شوخی گذشته من هم دوست دارم تو رستوران اون دکمه رو بفشارم، راستی میشه ازت خواهش کنم، راجبش بیشتر توضیح بدی راجبه دکمه گفتم، راستی با نظرتم موافقم بگذریم چشمک دیگه بعضی موقع ها یک کارهایی می کنه که کسی باور نمی کنه که این نوشته ها مال چشمک هستش بای

    • 10.2
      cheshmak says:

      حالا کلاس نگذار ورزشکاری من خودم یک روزی شستا تو را حریف بودم هرچند حالا هم هستم
      ولی خاطره قشنگ بود حال کردم دیگه دروغ که نمی شود گفت

  11. 11
    زهره says:

    بفرما شاهد از غیب رسید
    مرسی سحر جان

  12. 12
    راضیه says:

    سلام جناب چشمک
    اولأ که بر اعصاب خودتون مسلط باشید, دومأ, مهمون من,قابل شما را نداره.
    فقط بگید کجا و چه پیتزایی دوست دارید.جدی میگم اصلأ تعارف هم نمیکنم.پیروز باشید

  13. 13
    سحر مرادی says:

    سلاااااااااااام زهره جان واقعً خیلی اون روز به من خوش گذشت و تجربه های خوبی هم کسب کردم انشاالله دوباره با هم میریم بیرون و بیشتر از این ها خرج میکنیم. هاهاهاهاهاها. راستی من یادم رفت بگم من یک همسر مهربان و خوش بیرون هم دارم که هر وقت پیش هم باشیم با هم میریم بیرون و کلی خوش میگذرونیم.

  14. 14
    سارا بشارت says:

    سلام .
    چقدر شعر آقای سرمدی با حال امشب من سازگار بود.
    در مورد پیتزا هم به نظر من فوقش سفارش بدید بیاد خونتون بخورید بعد تصور کنید بیرون خوردید.
    هاهاهاهاها

  15. 15
    فروغ says:

    درود. دوستان حوس پیتزا و بیرون رفتن یکی از اون حوس هاست که اگر سراغ علاقه مندان اومد به سادگی دست از سرشون بر نمیداره. من از اون جمله افراد هستم که در بیشتر مواردی که چنین حوس هایی میکنم آدم پایه برای رفتن رو دارم ولی از شما چه پنهون که همیشه اون آدما بینا هستن و حسرت یک بار پیتزا خوردن تو جمع خودمون نابیناها به دلم مونده. یک روزی بیاید همه با هم بریم

  16. 16

    سلام چشمک جان من هم با نظر دوستان موافقم، کمی خود را جمع و جور کن و پاشو زنگ بزن سفارش بده تا برات بیارن، و فکر کن که بیرون بودی و پیتزا خوردی این جوری خیلی بهتره تو خیالت هم هر کسو هر چند نفر رو که دوست داشتی تصور کن آخرش هم همه ی پیتزا رو خودت خوردی، بعدش همه ی ما منتظر پستت هستیم این طوری بهتر نیست؟ ها ها ها ها

  17. 17
    شهاب says:

    كمي عفت كلام داشته باشيد يعني ماها خبر مرگت گاو بي شعوت تن لش خر ملعون هستيم

  18. 18
    پریسا says:

    سلام.
    ممنونم آقای سرمدی عزیز. خیلی ممنونم. خیلی خیلی ممنونم. هم قشنگه و هم بی نهایت با ارزش چون گذشته از زیبایی از سر مهر میاد. مهر1دوست عزیز که دل های گرفته اطرافش رو می بینه. با اجازه شما می خوام این شعر رو نگه دارم. باز هم از محبت شما ممنونم.
    ایام به کام.

  19. 19
    پرسپولیس says:

    همگی سلام چشمک جان من 80 تا با اصفهان فاصله دارم ولی دلم لک زده واسه یه رفیق پایه خلاصه دستور بده 3 سوته رسیدم.

  20. 20
    Adasi says:

    سلام بر دوستان شبکار ‏! راستی دیشب گوشیم به شارژ بود و خودم با یه گوشی دیگه رو بوم بودم ‏! وقتی اومدم پاین یه تماس بیپاسخ داشتم! رو همون شماره نوشتم:‏ سلام چشمک جان چطوری عزیزم! بعدش به همان شماره زنگیدم! جواب نداد،‏ بعدش خودش زنگید ‏! جواب دادم و گفتم چشمک هستید؟ گفت نه! گفتم حتما اشتباه شده.‏ ‏

  21. 21
    سحر مرادی says:

    من با نظر چشمک موافقم من هم خوشم نمیاد هر وقت هوس اینجور غذا ها رو کردم سفارش بدم دوست دارم با چند نفر برم بیرون و غذا بخورم مخصوصً با با هم نوع های خودم. به نظر من آدم به جای این که میخاد غذا سفارش بده تو خونه خودش درست کنه سر سنگین تر. انشاالله که چشمک با دوستان بری بیرون و بهت خوش بگذره.

  22. 22
    سحر مرادی says:

    ببخشید کمی تو نوشتنم اشتباه شد. منظورم با هم نوع های خودم بود. نگید این چقدر بی سواد ها! هاهاهاهاهاهاها

  23. 23
    Adasi says:

    سلام به دوستان هان هاهاهاهاها نویس و با حال و دوست داشتنی! یه ساعت پیش چند مطلب را نوشتم و موقع ارسال نمیدونم چی شد خودم اشتباه کردم! یا این گوشی لعنتی اشتباه کرد یا خط ایرانسگ! بالاخره همه ی نوشته هام پاک شد! حالا همه با هم به من ‏! هاهاهاهاها بخندید تا دوباره مطالبمو بنویسم!‏.

  24. 24
    سارا بشارت says:

    هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها.
    من در مورد سفارش پیتزا آخرین راه ُ گفتم وگرنه اگه کسی پیدا شد باهاش بری بیرون که خیلی بهتره.
    گفتم اگه از شدت هوس پیتزا جنون گرفتی هیچ آدم بیکاری هم پیدا نشد باهات بیاد بیرون این کار ُ انجام بده.

  25. 25
    سمانه says:

    سلام چشمک و بچه ها اگر هوس پیتزا یا غذای دیگه ای کردید من حاضرم خودم براتون درست کنما!!!

    • 25.1

      سلام به محمد جواد عزیز. حیف که من یه 435 کیلومتری ازت دور هستم مگر نه هم خودم با 20 30 از دوستام جمع میشدیم میرفتیم یه دلی از عذا در میاوردیم.
      یه خواهش از تو و بقیه ی دوستانم دارم و اونم این که گوشکن داره تبدیل میشه به یه سایت شناسنامه دار و پر بازدید
      با تبلیغاتی که در رادیو و خبرگزاری های بزرگ داریم میکنیم و خواهیم کرد دوستان بینای خیلی زیادی هم به اینجا سر میزنن. این که تو در اینجا افراد بینا را گاو خطاب کردی هر چند پستت درون مایه ی طنز داشت اما مناسب نبود. یا مثلا نسبت دادن صفت هایی مثل تنه لش و خر به کسانی که ازشون میخوای باهات بیان بیرون شایسته نیست.
      پس از دوستان خودم خواهشمندم که در اینجا از این به بعد بینا و نابینا فرقی نداشته باشد. این خط کشی ها را بزاریم کنار.
      یکی از مهمترین اهداف این سایت این که ما توانایی هامون رو به همه نشون بدیم. پس چه خوبه که در حرفامون به کسی یا گروهی توهین نکنیم.
      محمد جواد جان دوست خوبم من کوچیک تر از اونی هستم که بخوام توصیه ای بکنم. این مطلب را هم به این خاطر گفتم که من دو سه روز پیش آدرس سایت گوشکن رو به همه ی دوستام در کلاس های روزنامه نگاری و خبرنگاری که میرم دادم امروز که اونارو سر کلاس دیدم پرسیدم چی شد به این سایت سر زدین مطالبش رو خوندین؟ دو تاشون به شوخی گفتن آره خونئیم یکی از دوستات که به ما گفته بود بینا ها هم که تازیگیا……..
      بازم از این پست های پر مخاطب بزار.

      • 25.1.1
        cheshmak says:

        ببین عزیز اول که چشم
        ولی من هیچ جا لفظ بینا را با گاو نیاوردم اگه هست بیاورش
        بعد از این که من قبلا هم با مجتبی حرفهایم را زده ام. توی همین سایت در پستهای قبلیم موجود است
        من بهش گفتم اگه روزی قرار باشه ما حرفهایم را به خاطر این که فلانی یا فلانی این سایت را می بیند فیلتر کنم من یکی دیگر در این جا نمی نویسم
        این سایت چون راحت و بی تکلف است دارد در میان نابینایان جای باز می کند شک نکن هیچ بینایی علاقه ای برای دیدن این سایت به صورت مکرر ندارد.
        من اگر نباشم این سایت هیچ اتفاقی برایش نمی افتد این که گفتم من نمی آیم تحدید نبود ها منظورم این بود که به جایی دیگر خواهم رفت که تکلف و زیبا نشان دادن خود به بیناها نباشد
        من خودم در میان دوستان بینایم بسیار طرفدار دارم و خیلی با آنها بیرون می روم باور نداری یک هفته با من همراه شو. ولی هیچ گاه آنها را آن قدر بزرگ فرض نکردم که ازشان و عقایدشان بترسم
        در تمام سایتهای بزرگ حتا خبر گذاری ها که در هر زمان بیش از پنج هزار بازدید کننده دارد از این کلمات تنه لش و غیره می بینی و اگر خواننده عاقل باشد می داند که منظور در نوشته تنظ چیز بدی نیست
        البته حرفهای بالا را به معنای سینه سپر کردن در مقابل خود ننگار من فقط راحت که نه البته خیلی راحت حرفهایم را زدم تو را هم دوست دارم و حتما از این به بعد مواظب کلماتم خواهم بود بیش از پیش حتما ولی هیچ گاه به خاطر بیناها خود را کنار نمی کشم

    • 25.2
      cheshmak says:

      الان می آیم اسکایپ باید درست کنی زود باش قول دادی

  26. 26
    سارا بشارت says:

    من هم کاملاً با آقا امیر موافقم.
    الآن سایت گوش کن خدا را شکر بازدید کننده های زیادی داره که خیلی هاشون اقشار بینای جامعه هستند.
    دعوا کردن و الفاظ بد شایسته ی این سایت نیست.

  27. 27
    سمانه says:

    آقای سرمدی دقیقا حرف دل من رو زدید من مدتی بود که میخواستم این نکته رو متذکر بشم ولی نمیدونستم چطور بگم بازم ازتون ممنون که اینقدر دقیق این موضوع رو بیان کردید

    • 27.1
      cheshmak says:

      من از نوشتن این پست ابایی ندارم
      حذفش هم نمی کنم
      چرا اینقدر از بیناها می ترسید
      اگر تمام دوستان اما به هر حال اگر دوستان مشکلی همه دارند بفرمایید چشم نمی نویسم دیگر حتا کامنت هم نمی گذارم
      هرچند می دان همه این طوری نیستند
      من با بیناها هستم می خندم باهاشون شوخی می کنم خیلی راحت بدون ترس

  28. 28
    Adasi says:

    سلام دوستان عزیز باحال! باور کنید من جایی که خنده و شادی در بین نابینایان حکم فرما بشه را خیلی دوست دارم!محله ی خوبی داشتید! بابا میگذاشتید یه محله مخصوص نابیناهای باحال وجود داشته باشه! ازین پس دیگه شوخی و خنده و خودمونی شدن از محله ی ما رخت برمیبندد! چه افراد غیر بومی زیادی بین ما جا خوش کرده اند! و بزم ما را بر هم زده اند! ازین پس بجای هاهاهاهاها ! باید اوهو اوهو اوهو! داشته باشیم!‏

  29. 29
    Adasi says:

    هاهاهاهاها! فکر کردم که در این محله گروهی دلغک و با جنبه دور هم جمع شدیم تا خود را تخلیه کنیم!افراد بیجنبه و امل و حساس و…‏ نیز هستند…‏ حالا یک سؤال پیش میاد ؟! افراد بینا شوخیهای خود را حق خودشان میدانند و شوخی در مورد معلولین را دوست دارند! اما اگر معلولین شوخی و خنده کردند توحین بحساب می آید! بابا تو را جون من بگذارید توحال خودمون باشیم!من نمیدونم فقط هنرمندان صدا و سیما حق دارند مردم را بخندانند و حقوق بگیرند! ما هم دلمون میخواد در این محله شوخی کنیم،‏ بخندانیم،‏ بخندیم،‏ حقوق نگیریم،‏ بیجنبه ها اگه دوست دارند بمونند،‏ اگه ظرفیت ندارند هر کاری دوست دارند انجام دهند! اما اجازه ندارند بزم محله ی شاد ما را بهم بزنند.

    • 29.1

      محمد جواد و عدسی کی گفته خنده و شوخی دیگه ممنوع. کی گفته ما نباید شاد باشیم. کی گفته بینا ها افراد بزرگی هستند خیلیاشون انگشت کوچیکیه یه نابینا هم نمیشن. منظور از صحبت هایی که کردم ایجاد محدودیت در این سایت نبود. به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم تیتر سایت خورده محله ی مجتبا و دوستان نابینایان.
      هر حرفی هر نوشته ای در اینجا از طرف یک قشر داره بیان میشه. ما نماینده های نابینایان برای معرفی توانایی هامون در بین بقیه ی افراد جامعه هستیم.
      اما خدا وکیلی اگر میرفتین تو یه سایت حتا به قول خودت سایت های با درون مایع ی طنز اگر مینوشت این نابینا هام که جدیدا خیلی گاو شدن به خودت بر نمیخورد؟
      شک ندارم خودت اولین کسی بودی که میرفتی نظر میزاشتی زیر اون پست که آقا چرا به قشر نابینایان توهین میکنی. و البته حقم داشتی اعتراض کنی چون نوشته اگر طنز هم باشد قواعد خاص خود را دارد. در هر نوشته ای حتا طنز ما نباید اسم حیوانات و یا صفت های مرتبط به حیوانات را به یک قشری منتصب کنیم.
      من آدمی نیستم که اگر نقدی میکنم از روی غرض باشد اگر چیزی میگویم خدا شاهده که از روی دلسوزی است.
      دوستان بینا هم که نمی دونم چی شده مثل گاو شدند اصلا انگار همه به پیسی خوردند نمی دونم چرا فقط ناله می کنند. هر وقت می رویم بیرون دیگه حتا یک چیپس هم نمی…
      این عین متن نوشته ی تو هست حال اگر درست و بی اشکال است
      باشه داداش من نوکرتم هستم حتما من دارم اشتباع میکنم.
      باز هم منتظر متن های خوبت به خصوص صحبت های مربوط به آموزش های پیش از ازدواجت که اگر ادامه پیدا کنه قطعا میتونه مفید باشه هستم دوست خوبم.

  30. 30
    cheshmak says:

    ببین امیر منظورم دقیقا از دوستان بینا مشخص است منظورم به دوستان خودم است البته قبول دارم باید می نوشتم دوستان بینایم.
    نه نمی گویم از قرز بوده نه حتما این طور نیست در کامنت قبلی هم گفتم حتما از این به بعد بیشتر رعایت می کنم موفق باشی خوبم

  31. 31
    Adasi says:

    نفس کش بیا جلو! بعضی اوقات کارمندان جدید الاستخدام که وارد اداره ی ما میشوند :‏ وقتی با شوخیهای بنده روبرو میشوند تعجب میکنند!!! من میگم:‏ مگر تاحالا نابینا ندیدی؟! میگند:شاید دیده باشیم:‏ ولی ی نه مثل تو نابینایان سربزیر و توخود! میگم مگر نابینا دل نداره؟! نابینا هم دوست داره شاد باشه! اما اگه شما بگذارید! چرا شما میخواهید شادی و خنده را از ما بگیرید؟! شوخی وخنده فقط از آن شماست؟! افراد خودخواه و خودپسند چنین نظری دارند،‏ افراد عاقل تنگنظر نیستند،‏ ما در این محله آزادیم و اجازه نمیدهیم کسی ما را سلب آزادی کند.

    • 31.1

      عدسی جون خیلی جدی نگیر جیگر
      من خودم آخر شوخی و خنده هستم. من فقط گفتم به هیچ قشری توهین نشه. چشمک خودش گرفت من چی میگم. مگه نه اگر شوخی خنده و تفریح تو این سایت نباشه که من خودمم دیگه بهش سر نمیزنم.
      حالا اسم حقیقیتو بگو تا بهتر بشناسمت دوست خوبم.
      راستی عدسی اسم پسره یا دختر. میدونم که شانسی نوشتی عدسی تا ببینی اسمت ثبت میشه یا نه.
      خوشحال میشم اسم واقعیت رو بدونم

  32. 32
    Adasi says:

    سلام دوستان!بعضی اوقات وقتی بنده کامنتهای بزرگ میزارم! وقتی برای خواندن بدان میروم گوشیم نصفش را میخواند! آیا واقعا همان نصفه ارسال شده یا کامل ارسال شده؟! مثلا برای مجتبی دو نسخه پیچیدم! ولی یک نسخه دریافت کردم! پس نسخهی دومم که دنبال نسخه ی اولم بود کجا رفت؟! اگر وجود دارد باید کجا پیدایش کنم؟:.

  33. 33
    Adasi says:

    عزیزم ‏! بنده در باسخهایی که به چشمک داده ام کاملا خودمو معرفی کرده ام!بنده بسیاری از خاطرات تلخ و شیرین از کودکی تا امروز م را در گروه ایستگاه سرگرم7‏ ی و نابینایان ایران ارسال نموده ام!‏

  34. 34
    Adasi says:

    خبر خبر یه خبر! در جامه ی ما اسم سگ،خر،گاو! به بازی گرفته شده است! ازین پس بجای بردن این نامها از نفر،شیر،مرغ و نام پرندگان دیگر استفاده کنیم تا نفرات بیجنبه خوشحال شوند! مثلا من نوشته بودم آخه یه خری پول پیتزا رو حساب میکنه! حالا میگم یه نفر حساب میکنه!یعنی شتر! اگر خواستیم به کسی ناسزا بگوییم بگوییم:برو تخمطاووس! یا بگوییم پدر شیر! به نظر شما چطوره؟! هاهاهاهاهاها باور کنید همه بدشون که نمیاد هیچ خیلی حال میکنند!‏.

  35. 35
    شفیعی says:

    سلام
    ما اول یه پست خوندیم بعدش 59 پاسخ دیدیم اما آخرش معلوم نشد آقای چشمک پیتزا خوردن یا نه! گویا این کامنتهای جورواجور پیتزا رو از یادشون برد!
    اشکال نداره به قول معلم بچگیهای ما بزرگ میشن یادشون میره که باید پیدزا میخوردن
    راستش من فقط این پست رو دنبال میکردم ببینم کسی آخرش پیدا میشه باهاشون بره رستوران یا نه که حرف به جاهای دیگه کشیده شد و این تصمیمو گرفتم منم حرفی بزنم.

    فروغ خانم نوشته بودن که تا حالا با بچه های نابینا جایی نرفتن دقیقاً عین من.من هم تمام دوران رو بجز 4 سال اول تحصیل با بچه های بینا بودم و ارتباطم با هم نوعای خودم هم همین اینترنت شده!
    اینو نوشتم که بگم بیناها رو از خودمون جدا ندونیم هرچند اونا ما رو جدا میدونن اگه با این دید بخوایم پیش بریم که بیناها نسبت به فلان رفتار و فلان حرف ما چی میگن باید تمام وقتمون صرف گزینش بشه.هرچند نباید این رو هم از یاد ببریم که حرف هر کدوم از ما میتونه نشون دهنده گروه ما باشه.
    بارها برا خود من پیش اومده که بهم گفتن تو این کارو میکنی یا اون کارو بلد نیستی یعنی همه اینجورن؟ منم نشستم توضیح دادم شما که این کارو بلدی یا اونو نمیتونی انجام بدی یعنی همه بیناها اینطورن؟
    خلاصه میخوام بگم که ماها یهجورایی هم باید راحت برخورد کنیم هم باید به فکر تصورات غلط درباره گروهمون باشیم.باید یه کاری کنیم که نه از اینور بوم بیفتیم و نه از پشت غافلگیرانه سور بخوریم.زیاد حرف زدم ببخشید. همگی شاد و سربلند باشید.

  36. 36
    محسن says:

    سلام
    یک شب هر وقت،وقت داری بیا بریم پیتزا….
    حتما، نگی نگفتی…

  37. 37
    Adasi says:

    چشم عزیزم چشمک جونم تو جون بخواه عزیزم! اما کیست که جونشو فدات کنه! پژو آردی که نیومدی باهاش بریم پیتزا بخوریم فدات بشه!‏

دیدگاهتان را بنویسید