این دفعه ترس را می ترسانم و از تو می نویسم

چه قدر به همه دروغ بگویم که نه، که نیستی، که من سختم، که عاشق نمیشوم و چه قدر هزار تا که ی دیگر جفت و جور کنم و تحویل این جماعت بدهم؟ چه قدر سایتم را محله ام را عمومی فرض کنم و از ترس اینکه بچه های کوچک در آن جست و خیز میکنند از تو ننویسم؟ چه قدر تحمل کنم و چه فایده ای دارد که من دوست داشتنم را ابراز نکنم؟ من می گویم و می نویسم. من میخواهمت، من می نویسمت، هر وقت از این دنیا خیلی خسته می شوم، هر وقت به یاد می آورم کسی مرا به خاطر خودم نمی خواهد، هر وقت خودکشی را عاقلانه ترین تصمیم می پندارم، در خیالم بقل می گیرمت، دست توی مو هات می اندازم و لپ های سرخ و نرم و لطیف و خواستنی و پنبه ای و هیجان آور و معصوم و صمیمیت را میکشم، در گوشی، با حرف هایم قلقلکت می دهم و گاهی وقت ها تیزی خیس حرف هایم را آرام با دیواره ی نازک قلبت آشنا می کنم، یک چیز هایی با خودم زمزمه می کنم که مجبور بشوی کنجکاویت را آزاد بگذاری و مجبور بشوی به زور و با دلبری از من بپرسی و حرف بکشی که زمزمه هایم را با چه کسی بودم و چه میگفتم، عصبانیتت آزار دهنده است ولی صحنه ای خوش می آفریند. در حالی که دندان هایت را روی هم فشار میدهی، چشمه ای خواستنی و دوست داشتنی از لای لبهای کوچکت جاری می شود. چه لذتبخش است و چه قدر که من این چشمه را دوست می دارم و حتما تا به حال فهمیده ای به هر بهانه سعی می کنم ماهی یک دفعه هم که شده خودم را از آن سیراب کنم. به قند و اسل و شهد و بهشت و فرشته و خدا و چیز های دست ساخته ی بشر نمی مانی تو. تو هم انسانی ولی نه از جنس من، نه از جنس کلیشه های دوروبرم، تو از جنس دست نیافتنی هایی هستی که اسم نداری، قیمت نداری، شکل نداری و خیلی چیز های دیگر هم هست که نداری و چه خوب که نداری. که اگر داشتی، من نمی توانستم اینطور تا سرحد مرگ دوستت داشته باشم و نمیتوانستم به خاطرت خودم را کارم را خانواده ام را آبرویم را اطرافیانم را و همه ی چیز های مربوط به خودم را به خطر بیندازم.
چطور می توانم از تو بگذرم؟ از تویی که انگشت های کوچک دست ها و پا هایت را آنچنان با تلاشی پایان ناپذیر در پیچ و تاب لباس هایم می اندازی تا به مناسبت ماهگرد دیدارمان یک بوسه مهمانم کنی و به همین بهانه تا دلت می خواهد و تا نیروی درونت یاریت می کند تنم را بو بکشی. تنی که روحش به روح تو سنجاق شده و در جسم تو اقامت دارد. تنی که میتوانی مطمئن باشی مغزش، اطلاعات زبانی و کامپیوتریش، تجربه هایش، خودش و تمام متعلقاتش برای همیشه چه بخواهی و چه نه، در اختیار تو و از آن توست.
درست است که لذت کنار تو بودن را روزگار به صورت سهمیه ای و دیر به دیر به من جیره می دهد، ولی یک ساعتی که با تو وقت می گذرانم به همه چیز و همه کس می ارزد، به تنهایی های هفته تا هفته و ماه تا ماهم می ارزد، به تحمل مکالمات خشک کلیشه هایی که فقط سوال کامپیوتری یا انگلیسی یا مشکل مالی یا مشکل عاطفی دارند می ارزد، به حرف هایی که کوچک و بزرگ پشت سرم قطار می کنند می ارزد، به قرص هایی که دکتر می نویسد و نمی خورم می ارزد، به کامنت گذاشتن یا نگذاشتن هم محله ای هام می ارزد، به هر چه قدر سختی و هر چه قدر زمان که نیاز باشد تا برای همیشه به تو برسم می ارزد. تو، یکی هستی. ترس من هم از همین یکی بودنت است که اگر هرچه زودتر به تو نرسم، ممکن است خواسته یا ناخواسته از قفس بپری. امیدوارم که آن روز هرگز فرا نرسد چرا که آن روز، هیچ بهانه ای برای زنده ماندن ندارم.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 Responses to این دفعه ترس را می ترسانم و از تو می نویسم

  1. 1
    محمدرضا قنبری says:

    بیا اینم کامنت. من که می دونم جنسش با کامنت گذاشتن یا نذاشتن قابل قیاس نیست. بخند دیگه. درست تر می شه. مگه راه دیگه ایم هست؟

  2. 2
    زهره says:

    ولی فکر نکنم دفعه اولت بود که ترسرو ترسوندیا
    اصلن ترس از تو میترسه
    خدایا مجتبی از دست رفت
    خدایا کمکش کن رحمش کن گناه داره جوونه آرزو داره

    وایییییـییییـیییـیییی
    نه من نبودم
    اصلن من رفتم

  3. 3
    امیر رضا رمضانی says:

    مجتبی باز اوج گرفتیا!

  4. 4
    mohsen says:

    درود آخی طفلی مجتبی عاشق شده
    ببین این آهنگو با من بخون البته الان محرمه نخون یاد بگیر بعد بخون
    حالا که خودم یارت شدم نپری ز دستم حالا که خریدارت شدم نپری ز دستم
    باور کن از قفس نمی پره هیچ طوری نمیشه نترس اون فقط مال تو هستش
    الان میاد کامنتارو میخونه من از همین پشت تریبون بهش میگم
    عشق داش مجتبی دل این بچرو نشکن گناه داره نپر ز دستش
    الفرار

  5. 5
  6. 6
    عمو حسین says:

    پسرم غصه نخور مشکلت آسون میشه, من دعا میکنم برات درد تو درمون بشه لب تو خندون بشه. آقا مجتبی پسرم تو که ما مسنترها را هم به هوس انداختی. دوست دارم بدونم که اینها که گفتی دل نوشته بود یا واقعا مصداق داره و کسی را به این شدت دوست داری. خب عمو جون اگه عاشق شدی چرا به عمو نمیگی قول میدم برات تلاش کنم که درست بشه. واقعا به اونطرف حسودیم میشه, کاش یه نفر منو هم این قدر دوست داشت, البته نه اینکه کسی نباشه و دوست نداشته باشه ها, ولی شاید به این شدت نباشه. به هر حال برات آرزوی موفقیت میکنم امیدوارم که به مراد دلت برسی هرچه سریعتر شاهدت را در آغوش بکشی. راستی یه چیز دیگه چرا فکر بچه ها را میکنی ولی فکر دختر پسرا را نمیکنی که ممکنه از خوندن این حرفا ناراحت بشن و پیش خودشون بگن, ای خدا آیا میشه روزی کسی پیدا بشه و مارا این قدر دوست داشته باشه.

  7. 7
  8. 8
    زینب عبدلی says:

    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاهتان را بنویسید