هواخوری هم به ما نیومده

سلام بچه ها.
حالتون که خوبه دیگه!
بچه ها داشتم قدم میزدم دیدم هوا خوبه، گفتم یه یادی هم از شما بکنم.
الآن توی یه پیاده رو دارم با عصا راه میرم.
شهروز بیا از این طرفتر برو.
این صدای کی بود؟
صدای من.
ببخشید شما کی هستید؟ منو از کجا میشناسید؟
حالا میشناسم دیگه گیر نده.
خب آخه شما کی هستید؟
من کی نیستم. یه چیزی هستم.
خب چی هستید؟
من خط برجسته ی پیاده رو هستم. همینایی که برای شما نابیناها گذاشتن.
جاااان؟
چیه؟ خب این همه با توپ و ماشین و تیر و تخته حرف زدی یه بار هم با من حرف بزن چی میشه مگه!
بله چشم. در خدمتیم آقای خط برجسته.
خب حالا بیا راهنماییت کنم. کجا میخوای بری؟
همینطوری اومدم یه قدمی بزنم.
آهان. خب عصاتو بزن و از روی خط برجسته حرکت کن.
باشه. حالا بگو ببینیم چه خبر؟
هیچی. چشمت روز بد نبینه. یه تیکمو چند روز پیش با این مته بادی بد صداها هستاااا با اونا زدن لت و پار کردن. یه دردی داااشت که نگو.
آخی نازی. خب این که طبیعیه. هر وقت اینا بیکار میشن میفتن به جون کوچه و خیابون. حالا درستت کردن یا نه؟
نه هنوز.
ای باباااا! عصا خورد به چی؟
یه درخته.
خب درخت این وسط چی کار میکنه؟ مگه تو نباید مسیر صافو بهم نشون بدی؟ پس تو چطور خط ویژه ای هستی؟
خب تقصیر من چیه؟ اینا منو یه طوری ساختن که این درخته سر راهم هست. هر چی هم باهاش حرف میزنم راضی نمیشه که خودشو یه کمی بکشه کنار.
خب اون بیچاره که نمیتونه خودشو بکشه کنار. اونهایی که تو رو ساختن باید عقلشون میرسیده که تو رو از اون طرفتر ببرن که به این گیر نکنی.
آره خب. ولی دیگه کاریه که شده. حالا بیا بقیه ی راهو بریم.
باشه. میگم نابینا زیاد از اینجا رد میشه آیا؟
تقریبً. چون یه مؤسسه این نزدیکیهاست که نابیناها زیاد بهش مراجعه میکنن. چطور مگه؟
آخه هر جایی از شما خطهای ویژه نداره. گفتم لابد نابیناها زیاد اینجا رفت و آمد دارن برای همین تو رو اینجا درست کردن که حدسم درست بود.
مواظب بااااش.
واااای. این چاله دیگه چیه؟
از این چاههای فاضلابه. درش رو باز گذاشتن.
میگم چیز دیگه ای نبود که تو تو مسیرت باشه؟ همه ی نابیناها رو اینطوری راهنمایی میکنی؟
بابا خب مگه تقصیر منه؟ اونی که منو ساخته باید از مسیر درست منو میساخت خب.
آره راست میگی. حالا حواسمو پرت نکن که از کنار این چاه رد بشم.
باشه. بیا راست، آهان، همینو مستقیم بیا، خب ردش کردی. یه کم بیا چپ تا بتونم راهنماییت کنم.
باشه. میگم دیگه درختی، چاله ای چیزی که سر راهت نیست؟ اگر هست بگوهااا!
نه دیگه چیزی نیست. راحت راه برو.
میگم حالا اگر دو سه تا نابینا بخوان با هم از این پیاده رو رد بشن تو چطوری راهنماییشون میکنی؟
خب براشون بهتره که تا میتونن پشت سر هم بیان روی خط من که بتونم راهنماییشون کنم. اگر هم کنار هم راه برن، سعی میکنم اونی که پاش روی خط من هستش رو راهنمایی کنم که اون هم بقیه رو راهنمایی کنه.
آهان. میگم تو هم کارت سخته هاااا!
آره ولی وقتی یه نابینا رو صحیح و سالم به مقصدش میرسونم حس خوبی بهم دست میده.
واااای. خطی! خطی جونم کجا رفتی؟
من اینجام. یه دو متر جلو ترم.
چرا پس قطع شدی؟
آخه یه بار که یه تیکه ازم رو کنده بودن، به جای این که با خط برجسته منو تعمیر کنن، از موزاییک معمولی و صاف استفاده کردن. این شد که اینطوری من بدبخت نصف شدم.
خب حالا اشکال نداره. این چیزا تو این شهر طبیعیه. عوضش تا حالا کلی به من کمک کردی. اگر نبودی شاید کلی اتفاق بد برام میفتاد.
جدی میگی؟
آره.
شکلک ذوق کردن.
جاااان. تو این شکلکا رو از کجا بلدی؟
آخه یه بار داشتم دوتا نابینا رو راهنمایی میکردم، یکیشون داشت درباره ی مطلبی که توی یه سایت نابینایی خونده بود برای اون یکی تعریف میکرد که توش نویسنده گفته بود شکلک فلان و این حرفا. منم از اون موقع افتاده رو زبونم. خودم دارم دیوونه میشم از این تیکه کلام.
خخخ. اشکال نداره. عوضش به معلوماتت اضافه کردی خخخ.
آره.
واااای. چرا خاکی شدی پس؟
خب مگه خاکی بودن بد هستش؟ خودتون میگید که خاکی باشید!
آره ولی اون مال ما آدمهاست نه تو. حالا چرا از بین رفتی؟
هیچی دیگه. اینجا همونجا هست که گفتم ازم کندنش.
آهان. حالا چی کار کنم؟
هیچی. نترس. یه کم بیا جلو دوباره شروع میشم.
تو آخرش یه کاری دست من میدی. اصلً نخواستیم. من از همین ایستگاه مترو که بهش رسیدم میرم خونمون.
خب از من ناراحت نباشیهااا! من از خودم اختیار ندارم که. هر شکلی منو بسازن منم همون طوری میتونم شماها رو راهنمایی کنم.
میدونم بابا. تو که تقصیری نداری. اونی که تو رو درست کرده باید به فکر این چیزا میبوده. حالا دیگه من برم توی ایستگاه. کاری نداری؟
نه. برو به سلامت. مواظب پله ها باش. پایین پله ها یکی از دوستام وایستاده راهنماییت میکنه.
باشه مرسی. خدا نگهدار.
خب بچه ها منم دیگه برم سوار مترو بشم. امیدواریم که این خطهای ویژه رو یه شکل بهتری درست کنن که این بلاهایی که سر من اومد دیگه سر یه نابینای دیگه نیاد.
تا بعد،
بدرود.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

62 Responses to هواخوری هم به ما نیومده

  1. 1
    اصغر says:

    خخخخخ. سلام شهروووووووز . میگم اینا که طبیعیه. خخخخخ. تازه میله هم میکارن سر راش. آهان راستی اوووووولوووولولولوووولولووووولولولوووو هههه

  2. 2

    خط جونمم دروووود! من که فقط تو مترو ازت استفاده
    میکنم! به نظرم تو شهر اصلا تورو خوب نساختن! ولی ی حس خوبی هست وقتی روت با سرعت حرکت میکنم و از خوردن به کسی نمیترسم! به هرکی عم بخورم میگم از رو خط ویژه نابینایان حرکت نکنید! خخخخخخخ

  3. 3
    حسین بلوردی says:

    سلام شهروز کله سحر اومدی چی گذاشتی بیدارمون کردی بابا! سر صبح که پست نمیذارن که!

  4. 4
    مادر بزرگمهر says:

    سلام بر آقا شهروز
    این خطوط رو دیدم ولی زیاد دقت نکرده بودم کاربردشون چیه! چون بیشترین نگرانی ها توی پیاده رو ،کارگاه های بنایی و درهای شیشه ای مغازه هاست که به بیرون باز میشه و ستونهایی که یهو سبز میشن ولی تا دیروز نبودن.مثل همیشه زیبا نوشتین و مثل همیشه پیروز باشین

    • 4.1

      سلام به مادر بزرگمهر.
      همه ی این موانعی که گفتید رو بذارید کنار، این درهای شیشه ای واقعً خطرناکن.
      چون اگر یه وقت خدای نکرده به خاطر برخورد ما از لولا در بیان و بیفتن فاجعه اتفاق میفته.
      راستی جعبه های میوه و وسایل سوپرمارکتا هم هست.
      پیروز باشید.

  5. 5

    یکی از این خط ها توی راه محل کار قبلیم بود خعلی دلم واسش میسوزه. همش ماشینا از روش رد میشند و یا بد تر روش پارک میکنند. تنها موجودی که از روی این خط برجسته ی خانه ریاضیات نمیتونه رد بشه، نابیناها هستند. خخخ. میگم تو خط کجایی؟ اگه شماره خط برجسته ی کوچه خانه ریاضیات رو داری به اون خط ی زنگ بزن. دلش خعلی گرفته!

  6. 6
    مرضیه says:

    سلام. چه گفت و گوی زیبایی ای کاش کوچه ها و خیابان ها هم حرف می زدند اون وقت تصور کنید چقدر زندگی برای ما آسونتر میشد. به راستی تخیل چه چیز دل چسبی وقتی که حقیقت تلخه و درد آور.

  7. 7
    محمدرضا چشمه says:

    سلاام بر شهروز.
    ببینم دیگه چیز دیگه ای برای این گفتمان نبود که این برجستگیهای پیاده رو باید بیان با تو صحبت کنن.
    این برجستگیهای زخم خورده و آش و لاش شده.
    اونا با همه ارزشی که برای ما دارن کوچکترین ارزشی برای دست اندر کاران ندارن که به هر دلیلی میخوان حذفشون کنن یا بعد از خرابی شون هرگز آباد شون نمیکنن.
    باید به حال زار این برجستگیها گریه کرد و براشون مجلس ختم گرفت خخخ.
    ممنون از این مصاحبه شیرین.

  8. 8
    پریسیما says:

    سلام
    خخخ
    خعلی جالب بود
    نابینایین دیگه کاریش نمیشه کرد باید سوخت و ساخت

  9. 9
    نازنین says:

    سلام عالی بود. جای پرواز خالی نباشه.

  10. 10
    ملیسا says:

    سلام،عالی نوشتی،اما من که نمیدونم این خط ها چی هستن،منظورتون کدوما هست آیا،در هر صورت میسی از پست مفید،خدافسی

    • 10.1

      سلام ملیسا.
      خب اول که لطف داری.
      ببین من نمیدونم شما توی شهری که هستید از این خطها هست یا نه.
      ولی اگر دیدی که توی پیاده روهای خیابونهاتون یه خط از موزاییکهاش که تقریبً وسط عرض پیاده رو هست یه کم برجسته هست که با پا قابل لمس هست، این رو بهش میگن خط ویژه ی نابینایان که بتونن از روی این خطوط توی پیاده رو حرکت کنن که مثلً به مانع برخورد نکنن که البته این خیال خااامه خخخ.
      هرچی مانع هست اتفاقً صااااف این خطوط محترم میرن توی شکم این مانعها خخخ.
      امیدوارم تونسته باشم برات درست توضیح بدم.
      میسی، خدافسی.

  11. 11
    رهگذر says:

    اینا که گفتن خیلی خوب نوشتی، هندونه زیر بغلت گذاشتن!! در واقع بد نبود….
    میگم شهروز چه جالبه که هنرمندی! باریک الله، دمت گرم، خیلی مردی!… بات تماس بگیرم عیب نداره؟

  12. 12
    ملیسا says:

    نمیدونم که داره یا نه،تا حالا اثن دقتم نشده،،اما اگه هم باشه اونقدر مانع تو پیاده رو های اینجا پیدا میشه که همون نباشه بهتره……

  13. 13

    سلام شهروز.
    ممنون بسیار زیبا نوشته بودی.
    واقعاً من که چیزی ندارم بگم.
    تندرست باشی.

  14. 14

    سلام
    واي خيلي جالب بود من صحنه ي پياده رو را مجسم كردم و اون خط برجسته كه بعضي قسمت هاش ناقص هست يعني نصفيش را كندند
    خياباني كه منتهي ميشه به خونه ي ما هم مثلا مناسب سازي شده
    اما يه طرف باغچه هست كه من هروقت ميخوام برم سوپري چيزي بخرم بايد خيلي مواظب باشم
    ياد يه خاطره هم افتادم
    يه روز وقتي ساعت كار اداري تمام شده بود و همه داشتند كارت ميزدند تا برند بيرون منم كارتمو زدم و اومدم
    باورتون نميشه خيلي از همكارام پشت سر من داشتند ميومدند وقتي از پله ها اومدم پايين عصامو اومدم باز كنم با توجه به اين كه اين محيط را خوب بلد بودم آروم آروم راه ميرفتم و عصا را اومدم باز كنم كه يه مرتبه افتادم تو چاهي كه مخابرات براي ارت يا همون فيبر نوري كنده بودند و يكي از همكاران به من نگفته بود نميدونيد كه چقدر ترسيدم و چقدر درد كشيدم
    تازه پام هم شكست
    ببخشيد اگر جمله بنديم درست نبود و سرتون را درد آوردم
    موفق باشيد.

  15. 15
    آریا says:

    سلااام شهروز جان
    خخخ ممنونم از پست عزیزت
    تو شهر ما هستش اما بیچاره دل جیگره زلیخا هستش خخخ
    ووسط اتوبان راه بری خاطرت جمع تره خخخ
    بازم ممنونم عزیز

  16. 16

    سلام جناب شهروز عزیز
    بسیار زیبا بود.
    بیان مشکلات با زبانی زیبا و تاثیر گذار, هنری است ارزشمند و قابل تقدیر.
    به شما بابت داشتن چنین هنری, تبریک می گویم.
    در اهواز متوجه چنین خطوطی در پیاده رو نشده ام. مفید است اگر خوب ساخته شود و خوب نگه داشته شود.
    پیوسته پیروز و پایدار باشید.

    • 16.1

      سلام به محمود عزیز.
      خب اولین باره که برای من کامنت میذاری که این برای من افتخار بزرگیه.
      توی اکثر شهرهای بزرگ و به خصوص مراکز استانها این به اصطلاح خطوط ویژه وجود داره.
      شاید تا به حال دقت به اینها نکردید.
      موفق و پیروز باشید.

  17. 17

    مرسی شهی بازم مث همیشه متنات عالی بود بعضی اوقات این خطها منو دور میزنن بعضی اوقات من خطا رو دور میزنم یعنی نه ببخشید از بس شاید اون لحظه درگیر باشم که حتی یکی دوبار شده مسیرمو مجدد برگردم چون اضافی رفتم و بازم ممنون که از هرچیزی استفاده میکنی برای نوشتنت که ذهنو درگیر کنه و بیشتر آدمو به فکر ببره دمت جییییییییییییز

  18. 18
    پریسا says:

    سلام.
    3موضوع رو در1کامنت بنویسم!
    توی یکی از خیابون های ما یکی از این ها داره ولی راستش من زیاد زبونش رو نمی فهمم. نمی دونم. بلد نیستم از سرش برم. برجستگیش رو زیاد احساس نمی کنم.
    چه کامنت قشنگی نوشتی مرضیه! تخیل دلچسبه وقتی حقیقت ها درد آورن! کاش این طوری نبود ولی هست!
    شهروز من هم همین طور. یعنی ترجیح میدم از کنار خیابون برم. از سر کوچه ما تا در خونه1پیاده رو داریم که اتفاقا خیلی هم پهنه ولی تا دلت بخواد نامنظمه و شلوووغ! همیشه از کنار خیابون میرم و همیشه تا از سر کوچه برسم در خونه با1لشکر بینای خیرخواه می جنگم که اصلا گوش نمیدن چی میگم و می خوان با زور کلام و دعا و فرمایش و منطق و توضیح اینکه توی خیابونی و ماشین میاد و و و و اگر نشد با زور و دستشون برسه با کولی دادن ببرنم بذارنم توی پیاده رو که حالا از اینجا برو اینجا پیاده روِ و ماشین نمیاد و بهتره و واااآاااآاااییییییییی!
    ایام به کام.

  19. 19
    مهران اسلامی says:

    خخ خخ خخ خه خه خخ خخ خه خه خخ سلام شهروز جان اولش فکر کردم که توهم زدی. نه بابا شوخی کردم لایک داری.

  20. 20
    تاها says:

    salam
    شما و 13 نفر دیگر این پست رو پسندیدید

  21. 21

    سلام شهروز .
    خوفی داش
    البته این یارو سنگ فرش هست چیه اسمش هر جا نیست اولی اطراف مترو بعدی اطراف مراکز نابینایی بعدی هم نا کجا آباد . محله ما که خیلی باحاله جای این موزاییک های گرد یا همینایی که گفتی شما از اینا نیست حالت موزاییک های صاف که خیلی خیلی صاف هست مثل سرامیک آشپزخانه . که روزای معمولی یعنی تابستونی که هوا لیز و بارونی یا برفی نیست اگه با کفش یخورده نو که لیز هست را بری سر میخوری وای بحال اون روزی که برف یا بارونی بیاد
    نمیدونم چرا درهم پرهم نوشتم .
    راستی مرکز خزانه رو دیدی رفتی روی این یارو اسمش رو کاشی بریلی اسم گذاشتم اونجا که بری بعد پیاده رو هاش یک متر یا تا یک متر و نیم هست که دو یا سه تا درخت هست که توی پیاده رو کج شدن و جدا از سر راه که هست درخت ها کج شدن یعنی یه نابینا اگه اولین بار باشه بره صورت و دماغش هوالباقی شده
    ولی خوب زندگی خوبه و خوشه با خطراتش و خاطراتش

  22. 22
    غلط گیر says:

    سلام آقای حسینی بگیر این هندونه رو از کت و کول افتادم بزار پیش بقیه هندونه ها. توی بیشتر پیاده رو ها بیناها راحت نیستن چه برسه به نابیناها.پاینده باشید

    • 22.1

      سلام غلطگیر.
      واااای این دیگه چه هندونه ایه.
      تا عید هم بخورم تموم نمیشه خخخ.
      این پیاده رو ها رو به خاطر شیب خیابون یه وقتایی هی پله پله میکنن که بیناها هم میرن از تو خیابون میرن.
      نمیکنن لا اقل پیاده رو رو هم شیب دار درست کنن یا لا اقل به جای پله هاش شیب های کوتاه بذارن.
      مرسی که هستی.

  23. 23
    هادی عباسی says:

    سلاااام بر شهروز خان
    مکالمه زیبایی بود بین شهر زخم خورده و شهروند اما در زیر پوشش ندیدن.
    زخمهایی که بر بدن رنجور شهر از آدمی زادگان و ساخته دست آدمیان نشسته شعار زیبای شهر ما خانه ماست را زیر سؤال برده
    از نگاه بعضی از شهروندان شهر فقط یک زباله دان بزرگ است.

  24. 24

    منم ضمن لایک کردن حرف هادی میخام یه چیزیو در جواب پریسای عزیز بگم پریسا دقت کردی زمانی که یه چیزیو میخای نیست اعصابت خورد میشه زمانیم که یه چیزیو نمیخای لامصب هست اونم اعصاب خورد کردنه این یعنی همون بیناها یه زمانی که مسیرت گم میشه یا کلا بلد نیستی آدم الاف میشه یه نفرم نمیاد اما فرضا مسیر خونه تا مقصدتو که سالیان یا مدت زیادی رفتی و اومدیو قدم به قدم چار طرفت آدم میریزه سرت دعوا میکنن که کودومشون تو رو برسونن اما بچه ها اینشم بش دقت کنید خیلی از اینا مشکل نیستن همین بیناها رو خودمون الکی الکی مشکل میدونیم هیچ میدونستید بیناهایی که واقعا قصد خیرخاهی دارن اونم به صورت درست و واقعی کمتر میان سراغمون میدونید چرا چون خیلی از همنوعامون برخورد بد باشون داشتن و اینام تعمیم دادن به کل جامعه در صورتی که اشتباهه خوب نکن دوست من تو بلدی نیاز نداری اصا تو جی پی اس برادر من خواهر من من نیاز دارم نکن این کارو من همیاریه دوستان بینای عزیزمو میخوام

  25. 25
  26. 26
    مسعود says:

    لایک شهروزی. لاااااایییییککککک.

  27. 27
    تبسم چلوی says:

    سلام. عجب… واقعاً این خطوط اگه مانع نداشته باشن قابل استفاده هستن؟ بروجرد هم میگن بعضی از خیابوناش داره ولی من توجهی نکردم.

  28. 28
    زهره says:

    خخخ خعلی با مزه بود, ببین واقعا خیلیها رو دیدم اصلا نمیدونن این خطها مال نابیناهاست, واسه همین همیشه روش موتور و ماشین پارک میکنن, اصفهان که افتضه, ولی خب تقصیر خود مردم نیست, اطلاع رسانی و آگاه سازی اصلا نمیکنن, یه آقایی منو راهنمایی میکرد, بهش گفتم اینا خطوط ویژه ی ماست, میگفت من فکر کردم اینا رو گذاشتن برفو بارون که میاد, مردم از روی اینا رد بشن که لیز نباشه بخورن زمین خخخخ,
    تااازههه تو خیابون آبشار که دو سه تا مرکز مخصوص نابینایان داخلشه, یه خط ویژه گذاشتن, بعد وسطش قطع شده فکر میکنی چرااا؟؟ واسه اینکه یه آپارتمان بزرگ اونجاست, که مالکش یکی ازین کله گنده های اصفهانه, گفته منظره جلوی آپارتمانم خراب میشه, ححح

  29. 29
    زهره says:

    باور کن اغراق نکنم دفعه دهم شاید رد باشه بیییشتر آررره, صبح کامنتام منتشر میشد دوباره نشد, الآن نمیدونم دوباره چی بشه خخخ

  30. 30
    فرشته حسینی says:

    سلام آقای حسینی دیدم همه واستون هندونه میارن ما در یک عملیات خلاقانهبراتون یه دسته کارد تیز اوردیم هندونه ها رو قاچ بزنید اما خب بگم از تجربه خودم در ارتبباط با خانم ها و آقایان خط ببینید همه چیز از ساخت ساختمان های شیک شروع شد بچه ها باور کنید هر ساختمونی که تو محله ما میسازند از این با کلاسا دیدم یه خط زرد رو بروش هست که خب من فکر کردم مد هست آقا اومدم خونه برای خانواده هم گفتم که خانواده رو هم به اشتباه انداختم بعد از مدتی که رفتم با بچه های همنوع فهمیدم که آقا اینا واسه بچه ها هست شکلک عدم اعتماد به نفس خلاصه یه بار هم که شنیده بودم یکی از بچه ها ی نابینا مطلق گفته بود ما خیلی با اینا راحتیم رفتم به یکی از این ماشین هایی که روشون پارکیده بود تذکر دادم یادش بخیر آقا یه ژست سیاسی هم گرفتم که حالا شما دارید قوانین مملکت رو زیر پا میذارید که خوشبختانه گرفت و موثر عمل کرد

  31. 31
    سیتا says:

    ای شهروز بالاخره یا درخت میشی یا تخته
    نگی یک دوست پیدا نشد بهم اینارو بگه خخخخ
    حالا حرف دلتو غیر مستقیم گفتیآ که داری از ئست شکلکا دیوونه میشیآ
    حالا چکار به شکلکای بیچاره داری
    راستی یَک روز به زبان سیتا بحرف و بنویس خخخ

دیدگاهتان را بنویسید