چهارشنبه سوری و اشتغال مبارک!

خب دروووووووود

این نوشته تقریبا 10 صفحه میشه. یعنی حدود 2327 کلمه. اگه حوصله‌تون سر میره نمیدونم. نخونیدش. خخخ

پارق.

تارق.

خارق.

العاده!

چهارشنبه سوری دیوونهست توی شهرک ما.

ترقه و پرقه و شرقه و یه عالمه رقه ی دیگه داراق و دوروق می کنند توی گوشای ضعیف، لطیف، ردیف، بی نظیر و آسیب پذیر ما.

نزن!

پریدم!

از خواب!

از بیداری!

از مستی!

از هشیاری!

از بازی؟

از اسکایپ؟

از گوش‌کن؟

از گوش نکن!

پریدم!

از همه چی پریدم!

مهم نیست مریض توی خونه خوابیده باشه. مهم نیست کسی ناراحتی اعصاب داشته باشه. مهم نیست یه نفر سالم سالم باشه و بر اثر این بمب های صوتی و آتشی سکته کنه یا به هر نحوی نابود بشه. مهم اینه این بچه های پنج تا پنجاه ساله، از پول تو جیبی هاشون گذشتند، به خانواده، فامیل، دوست و آشنا و حتی غریبه رو زدند، پول جور کردند، نفری کم کم پنجاه هزار تومان مواد ترقه خریدند، کلی وقت گذاشتند سنگ ریزه جور کردند، چسب و پلاستیک فریزر خریدند، با حوصله و سر صبر، در مرز خطر انفجار مواد در حال پیچیده شدن ترقه پیچیدند، و حالا روز موعود فرا رسیده! مهم اینه! الان فهمیدید چرا کسی از خیر منفجر کردن ترقه هاش نمیگذره؟ چون پول داده، زحمت کشیده و کلی انتظار هم در کنارش. پس دیگه الان محاله کوتاه بیاد. کاش شب چهارشنبه ی آخر سال، به جای شب ترس، به شب درس تبدیل می شد. کاش مثل نیاکان‌مون یاد می گرفتیم انرژی و سرخی رو از آتش داشته باشیم و زردی‌مون رو بهش بدیم. کاش فضای تفریح مملکت 360 روز بسته نبود که بچه تا بزرگ منتظر فرا رسیدن روز هایی مثل برد یه تیم، راه پیدا کردن ایران به جام جهانی، نیمه ی شعبان و چهارشنبه ی آخر سال برای تخلیه ی انرژی ها، عقده ها، شادی ها و هیجانات درونی نباشیم! کاش! به هر حال، فرا رسیدن چهارشنبه ی آخر سال رو به همه شاد باش میگم.

راستیاتش میدونید از نوشتن این یادداشت غیر از شاد باش چهارشنبه ی آخر سال هدفم چیه؟ قضیه اشتغاله. دیدم چند سالی میشه انجمن های نابینایی سراسر کشور بعضا همایش های اشتغال و پشتغال تشکیل میدن و از هر صد تا نهایتا شاید یکیش منجر به نتیجه ای مثبت بشه. ولی همین یک درصد هم از صفر خعلی بهتره. نه؟ گفتم یه کم تجربه با هم به اشتراک بگذاریم. مال من با طعم های مختلفه. از توت فرنگی ترش داره تا شکلاتی تلخ و وانیلی شیرین. مثلا به نظرم انجمن نابینایان ایران و انجمن موج نور از انجمن هایی هستند که کاراشون کم و بیش منجر به شغل هایی شده. نمونه اش رایزنی انجمن موج نور و برخی دست اندر کاران گروه صنعتی انتخاب بود که منجر به اشتغال زایی برای چند نفر از نابینایان شد و توی همین سایت هم اطلاع رسانیش انجام شد.

جدای از اینکه امنیت شغلی در نه تنها ایران بلکه در جهان به شدت کم شده، داشتن مهارت های شغلی، اعم از مهارت های نظری، فنی، فردی، و اجتماعی، در اینکه بتونی یه شغل رو به دست بیاری و بعد توش پایدار بمونی، خیلی تأثیر داره. الان من خودم. رضا چراغی. و دیگر دوستان. ما توی گروه صنعتی انتخاب، بخش مرکز تماس، و حتی واحد های دیگه، مشغول به کاریم.

اگه بخوام چکیده بگم، اولین چالشی که ما برای مشغول شدن توی یه سازمان عریض و طویل مثل گروه صنعتی انتخاب باهاش روبرو شدیم، توانایی ما در کار با نرم افزار هایی بود که افراد بینا از اون برنامه ها برای انجام امور اداری و امور مشتریان استفاده می کردند. دقت کنید که فنآوری پیشرفت کرده. دیگه خیلی کم جایی پیدا میشه یه نفر یه گوشی تلفن ساده یا نهایتا با پنجاه تا دکمه بده دستت بگه شروع کن به کار! ما باید بتونیم با کامپیوتر، تماس ها رو جواب بدیم، ببینیم کی تماس گرفته، بتونیم تماس رو منتقل، منتظر، یا قطع کنیم. ما باید بتونیم با کامپیوتر، پرونده های جدید برای مشتریان بسازیم، پرونده های مشتریان قبلی رو استخراج کنیم، و در صورت نیاز، در پرونده ها تغییر ایجاد کنیم. ما باید بتونیم با کامپیوتر، برای هر شخصی در دنیا نامه ی الکترونیک بفرستیم، نامه هایی که واسه ما رسیده رو دریافت کنیم، و در صورت نیاز، لزوم انجام فعالیت های مورد نیاز رو بطور سیستمی در سازمان به افراد مربوطه اطلاع بدیم. ما باید بتونیم با برنامه های دفتری مایکروسافت کار کنیم. محتوا های از قبل آماده شده رو بخونیم، محتوا های جدید ایجاد کنیم، و در صورت نیاز، محتوا ها رو تغییر بدیم. کلی کار دیگه هم هست که حوصله ام نمیشه و یادم نمیاد بنویسم‌شون. تمام این کار ها رو باید بتونیم به همون سرعتی که افراد بینا انجام میدند انجام بدیم. تمام این کار ها رو باید با همون دقتی که افراد بینا انجام میدند انجام بدیم. تمام این کار ها رو باید در حالی انجام بدیم، که مشتری توی گوشمون در حال صحبته، صفحه خوان هم داره حرف می زنه! واقعا خیلی صبر میخواد. خیلی حوصله میخواد. یکی از افرادی که در پذیرش افراد نابینا و تواناییهاشون مؤثر واقع شد، محمدرضا قنبری خودمون بود. دانشش، متانتش، و تدبیرش باعث شد فراهم شدن امکانات مورد نیاز بچه های نابینا در سازمان، به شدت تسریع و تسهیل بشه.

دومین چالشی که ما برای شغلمون باهاش مواجه شدیم، دسترس پذیری برنامه های مذکور بود. واقعا این خیلی مهمه که کارفرمای شما، چقدر به فکر شماست و چقدر دوست داره که موانع موجود رو برای استخدام شما از سر راه برداره. کارفرمای ما، با اشتیاق با قضیه ی استخدام نابینایان برخورد کرد. واقعا جا داره همینجا از بچه های بخش آی سی تی، مدیران ارشد تا مدیران واحد های داخلی، مسئولین و همکارانی که در گروه صنعتی انتخاب در خدمتشون هستیم تشکر کنم. یکی از مخ های برنامه نویسی گروه، تمام تلاشش رو ظرف شاید یکی دو ماه انجام داد تا پیشنمایش اولیه از یه برنامه ی دسترس پذیر برای افراد نابینا فراهم بشه. همه همکاری کردند. مثلا به محض اینکه بچه های نابینا رو استخدام کردند، اونا رو توی یه جای خاص قرار ندادند بلکه بچه های نابینا رو بین بچه های بینا پخش کردند تا حس تنهایی، جدا بودن، فرق داشتن، پایینتر بودن، ترحم، و یا هیچ حس منفی دیگه ای به نابینایان دست نده. واقعا این قضیه، روحیه ی بچه ها رو خیلی بالا برد. اگه از همین لحظه به من بگند سر کار نیا، بازم این حقایقی که به شما گفتم تغییر نمی کنه. بالاخره من دارم از گذشته حرف می زنم نه آینده. نرم افزاری که ما باهاش تلفن جواب میدیم کاملا دسترس پذیره ولی برنامه ای که برای ثبت پذیرش ها و پیگیری امور مشتریانه دسترس پذیریش متوسطه و کمی آهسته، سنگین و با تأخیر عمل می کنه. واسه همینم همونطور که گفتم، یه برنامه ی ویژه برای راحتی هرچه بیشتر کارمندان نابینا توسط گروه صنعتی انتخاب، با هزینه ی خودشون تهیه شد. بعدشم که آموزش کار با برنامه با محمدرضا بود و بچه های نابینا رو راه انداخت!

سومین چالش ما، ثابت کردن توانایی ها در محیط کار بود. یعنی اینکه آقا باشه. تئوری شما نابینای توانمند. اینم برنامه ی دسترس پذیر آماده. الان شما دقیقا میتونی پا به پای بچه های بینا کار کنی؟ میتونی ارتباط مثبت و سازنده بگیری؟ میتونی دقت و سرعت بالا داشته باشی؟ عملکرد یه بینا با عملکرد یه نابینا در شرایط مساوی با هم فرقی دارند یا ندارند؟ رضا چراغی، یکی از بچه هایی بود که روی همه رو سفید کرد. امروز ویژه نامه ی داخلی گروه انتخاب برای نوروز رو توزیع می کردند. توی ویژه نامه، عکس افراد شاخص سال رو زده بود. عکس و توضیحاتی از رضا چراغی، کارمند نابینای مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب هم در این ویژه نامه بود! رضا، چهره ی خلاق مرکز تماس شناخته شد. البته جدای از اینکه رضا خلاقه، سوادش هم خیلی بالاست. حافظه اش هم خیلی کار می کنه. تمرکزش هم خیلی دیوونه کننده تشریف داره. در ضمن، اونقدر پرکاره که همه رو دیوونه کرده! دو دقیقه قبل از ساعت کاری، میشینه پای سیستم تا دو دقیقه بعد از ساعت کاری. دقیق و مقید. این بشر، از اون موجودات نمونه و نادریه که فقط میتونید نمونه اش رو سمت کوچه ی امامزاده توی گلستان پیدا کنید! این بشر، نه آب میخوره، نه غذا، نه نفس میکشه، نه هیچ کار دیگه ای که مخل کارش بشه! فقط کار میکنه! فقط و فقط کاااااااااااار! البته حق دفاع از خودشم توی کامنتای همین پست محفوظ گذاشتم. میتونه بیاد تکذیب کنه! خلاصه که روی نابینا ها رو دو نفر سفید کردند توی مرکز تماس. یکی محمدرضا قنبری که وصفش رو گفتم واستون که غیر از اینکه عملکرد خوبش باعث شد توی بخش ارزیابی مشغول بشه، چه کمکی به تسریع و تسهیل راه اندازی نرم افزار دسترس پذیر کرد و چقدر با برنامه نویس همکاری تنگاتنگ داشت، یکی هم رضا چراغی که اونقدر در ارزیابی ماهیانه کارمندان، از بین چند ده نفر، رتبه ی اول شده، که دیگه هیشکی دنبال این نیست بدونه چه کسی اول شده چون همه میدونند رضاست که معمولا همیشه اوله. همه معمولا رتبه های از دوم به بعد رو دنبال می کنند! خخخ رضا در عین اینکه داره با صفحه خوان دنبال آدرس مشتری میگرده و سوابق مشتری رو چک میکنه، در همون لحظه هم داره با مشتری حرف میزنه و باهاش تعامل کلامی کارآمد داره! وااااااییی! مگه داریم؟ مگه میشه!

چهارمین چالش ما، رفت و آمد به مرکز بود که چالش خاصی محسوب نمی شد به شرطی که شیفت روز کار می بودیم. چون شیفت شب بودیم، روزا میومدیم و شبا واسه برگشت، نگرانی و مسئله داشتیم. البته می شد آژانس گرفت ولی صرف نمی کرد. گروه صنعتی انتخاب، در این قضیه هم همکاری رو تمام و کمال به جا آورد و برای نابینایان شیفت شب، سرویس گذاشت. بچه های شیفت روزم که خب سرویس پیشفرض دارند کلا.

پنجمین مسئله، این بود که آیا ما نابینایان، قرار بود دنیای جدایی از دنیای بینا ها واسه خودمون توی ذهن همکارامون ترسیم کنیم و اونا رو از خودمون بترسونیم تا منزوی بشیم، یا قرار بود باهاشون مشترکات رو دنبال کنیم تا یه محیط دوستانه، شاد و لذتبخش کاری رو تجربه کنیم. از تجربه ی خودم بگم. من یکی دو هفته ی اولی که وارد شدم، نگذاشتم یخم آب بشه. سعی کردم همه رو خوب بر انداز کنم. بعدش طوری با بچه های بینا و نابینا یکی شدم، که اگه یه روز هم دیگه رو نمی دیدیم، هم دل اونا واسه من تنگ میشد و هم دل خودم بدجور واسشون می تنگولید!!! یه فرنی که واسه خودم می گرفتم، ده تای دیگه هم واسه همکارام می گرفتم. اونام همین ریختی بودن! تا جایی پیش رفتم که الان دقیقا در حد توانایی های من ازم انتظار دارند. خیلی وقت ها حتی بیشتر! هم از نظر کاری سعی کردم پا به پاشون و حتی بیشتر کار کنم، هم از نظر مهارت های دیگه سعی کردم تنبل و آماده‌خور نباشم. اینکه مثلا همکارم به من لطف داره و واسه من چایی یا قند میاره، دلیل نمیشه من همیشه منتظرش باشم واسم این کارو انجام بده. خدا رو شکر، بچه های نابینا که استخدام شدند، به هیچ وجه این مورد رو نداشتند. گاهی در حدی از من انتظار میره که مثلا برای ناهار، بهم میگند مجتبی برو نون و دوغ و ترشی بگیر بیار تا بتونیم یه ناهار توپ بزنیم. یا میگند مجتبی برو اینا رو تایپ کن، پرینت بگیر، دسته بندی کن تا بین بچه های فلان گروه تقسیم کنیم. و میدونید چیه؟ منم هر وقت بهم بگند برو، نه نمیگم. چون اونقدر ظرفیتشون بالاست که چند برابر کاری که من می کنم به من لطف دارند و کاری می کنند که من نمیتونم کارامو در مقابل الطافشون چیزی حساب کنم. ولی… ولی. ولی میدونید چیه؟ این که نابیناییم باعث نشده همکارام بهم کار نسپارند، خیلی حس خوبی توم ایجاد می کنه!

بچه ها. من حرفامو از توی کتابا نمیگم. نمیدونم چقدر علمی باشه یا نباشه. من دارم طعم خالص تجربه هامو باهاتون قسمت می کنم. واقعا خیلی از همنوع ها رو دیدم که تا به کاری، نون و نوایی می رسند، پایینتر از خودشون رو فراموش می کنند. حتی حاضر نمیشن بگن چطور فلان شغل رو به دست آوردند. حاضر به هیچگونه همکاری ای نمیشن. اصلا از جامعه ی نابینایان می کشند کنار، مبادا کسی ازشون کوچکترین توقعی داشته باشه. و میدونید چیه؟ این خوب نیست. این عادلانه نیست. و البته خوبیش اینه اگه خودمون فکر کنیم و عمل کنیم، میتونیم بدون کمک گرفتن از همنوع هایی که خودشون رو تافته ی جدا بافته میدونند، به تنهایی و مستقلانه شغل داشته باشیم. به نظرم اینکه ما از جامعه طلبکار نباشیم، و به جاش از دولت و نهاد های مربوطه طلبکار باشیم، عادت پسندیده ایه که خیلی کار راه اندازه. اینکه ما خودمون رو لوس، جدا، برتر، نا امید، خود شیفته یا مغرور بدونیم، این عقبمون میندازه. ما باید نه طلبکار باشیم، نه تو سری خور. ما باید دقیقا معمولی باشیم. اگه مدرسه ای، بهزیستی ای، معلمی، فامیلی، رسانه ای، به ما دیکته کرد که این باش و اون باش، گوش ندیم بهتره. ما باید خودمون باشیم. ما باید در تعامل با دیگران، نابینایی رو بگذاریم یه گوشه، و با داشته هامون با چالش ها مواجه بشیم نه با نداشته هامون.

باورتون نمیشه من و رضا و دیگر نابینایان و کم بینایانی که اونجا مشغولیم، چقدر با همکارامون تعامل سازنده داریم! چقدر شادیم. چقدر محیط رو واسه خودمون یه محیط مفرح کردیم. با همه با لبخند برخورد می کنیم. از کسی انتظار بیجا نداریم. کار هرکی رو بتونیم راه میندازیم. خودمونو با شرایط وفق میدیم. و میدونید نتیجه اش چی میشه؟ اینکه همه باهامون خوبن. همه کارامونو راه میندازن. کسی بخواد به ضرر ما کاری کنه، نه خودش دلش مییاد نه دیگران. طبیعی هم هست. شما هیچ وقت خودت دوست داری کسی که به نفعت کار میکنه رو اذیت کنی؟ مام توی گروه اونقدر واسه هم دیگه مفیدیم که همه همو دوست داریم و برای پیشرفت هم دیگه، تیمی و گروهی میریم جلو. چه از نظر کاری، چه غیر کاری.

خب دیگه بسه دیگه. بلدم نیستم نوشته رو چطور تموم کنم. نتیجه گیری هم با خودتون.

چهارشنبه ی آخر سال مبارک.

هویجوری الکی یهویی!

به امید اشتغال به شدت بیشتر همنوعان در سال نو!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

35 Responses to چهارشنبه سوری و اشتغال مبارک!

  1. 1
    کامبیز کامبیز says:

    نخونده بهت میخندم خخخ

  2. 2
    کامبیز کامبیز says:

    این یکی رو خوب اومدی.
    خیلی دوست دارم همه شاغل بشوند و حالش را ببرند

  3. 3

    دروووود. ایول. خوبه. امیدوارم همه شاغل بشند و لذت ببرند.
    من هم یه تجربیاتی دارم تو مقیاس کوچیکتر که به موقعش خواهم نوشت.
    ولی مجی سعی کنین اینو گسترشش بدین و کار این شرکت رو در تعامل با نابیناها بیشتر ترویج کنین تا شرکتای دیگه هم یه تکونی به خودشون بدند.
    واقعاً انجام این کارا توسط یه شرکت خصوصی تو ایران خعیلی تعجب آوره.
    مرسی و سپاس از اشتراک تجربیات ارزشمندت.

  4. 4
    مظاهری says:

    عنوان پستت خیلی گویای متن نیست.
    این که نوشتی مبارک انگار که کاملا شغلت جدیده! ولی تجربیات خیلی خوبی بودند.
    راستی بازم نظر داشتم ولی حس کردم که زیادی هم نباید ایراد بگیرم خخخخخخخخخخخخخخخ.

  5. 5
    مسعود says:

    سلام. ممنون مجتبی. واقعا که خیلی مفید بود. من بی تعارف حس کردم که باید خیلی بیشتر از اینا دست بجنبونم. باید روی تواناییها و تمرکز و رفتارهای اجتماعیمون دقت کنیم شَدیییید!
    خیلی مرسی.

  6. 6
  7. 7
    حمیدرضا آب روشن says:

    واقعا تاثیرگذار بود
    خیلی خوبه که این همه دم بسیج شدن و همکاری کردن که بتونیم تواناییهامون رو نشون بدیم امیدوارم که این همکاری به جاهای دیگه هم نشت پیدا کنه

  8. 8
    مهدی 313 says:

    سلام. این محیط کاری خوب نشونه طرز فکر مدیریت خوبِ گروه صنعتی انتخابِ. مدیری که سعی کرده کارمندانی همدل و دلسوز برای مجموعش جمع کنه. اینجایی که من کار میکنم در یک کلام بگم همه یا اکثرا زیرآب زن و پرتوقعن. ای بابا. فقط خوشحالم که در محیط کاری خوب با همکارانی خوبتر مشغول به کار هستی .

  9. 9
    صادق says:

    سلام یاد یک سخن افتادم از مقام معظم رهبری که فرمودن تولید ملی بخرید
    خب مثلا همین شرکت اسنوا که وسایل خانگی تولید میکنه اگر من و بقیه به جای خرید جنس خارجی از این شرکت یا شرکت های مشابه خرید کنیم شغل بیشتری ایجاد میشه
    و طبیعتن تو زندگی معلولین هم نقش داره
    من میگم بچه ها بیاییم با خرید از این شرکت ها از کارشون حمایت کنیم
    اگر ما به کار اینطور شرکت ها رونق بدییم اینها نیرو ی بیشتری میگیرند و بلاخره شاید از این نیرو ها یک نابینا هم جذب بشه
    بنا بر این ما مردم اول باید از اینطور شرکت ها و به صورت کلی از تولید ملی حمایت کنیم

    یعنی حد اقل اگر جنس اینها با جنس خارجی یک کیفیت داشت ما جنس داخلی بخریم تا یک حمایت از اینها بشه
    پیشنهاد دومم ایجاد مشوق هست مثلا سازمان بهزیستی با پرداخت حق بیمه اینها و معاف کردن این شرکت ها از مالیات اینها را تشویق کنه برای استخدام نابینا ها و به صورت کلی معلولین
    پیشنهاد سوم توانمند کردن این معلولین هست مثلا این برنامه ها را آموزش بدن و کمی بچه ها را توانمند کنند
    پیشنهاد چهارم این هست که ما بیاییم یک زنجیره درست کنیم و در یک اقدام معلولین را با افراد بینا جذب کنیم که این جای بحث داره
    مثلا یک تعاونی تولیدی و یا یک ایده نو خلق کنیم و با کمک بینا ها و نابینا ها به پیشش ببریم

  10. 10
    بانو. says:

    سلاااام بر آقای خادمی گرااامی
    خب خدا رو صد ها هزاران مرتبه شکر و سپاس که شادمانی و امید از سر تا سر نوشته تون معلوم و مبرهن بود و جدا لذت بردم از خوندنش, دقیقا دقیقا دقیقا باید همین طوری باشه که شما نوشتید و فکر کنم نتیجه گیری و اینا هم نمی خواد فقط کمی توجه کمی دقت و کمی واقع بینی …..
    به آقای چراغی که نمی شناسم هم تبریک می گم ان شا الله همیشه همیشه اول باشند و البته از اول بودنشون هم لذت کافی و وافی رو ببرند و شما هم ان شا الله همیشه اول باشید یه کم تلاش کنید خب وااا چرا آقای چراغی اول باشه شما آخر خخخخخ
    سر راهتون دو تا نون بربری هم برا ما بگیرید بیارید ممنون

    • 10.1

      سلااااااام!
      با توجه به اینکه کلا آدم سختگیری هستی، حتی از زمان نخودی خدا بیامرز، اینکه این نوشته رو پسندیدی جای بسی خوشحالی داره.
      من چون خودم ارزیابی می کنم، رتبه ای به من اختصاص پیدا نمیکنه.
      البته اون وقتام که ارزیاب نبودم و خودمم پاسخگو بودم، آگاهانه برای اینکه محیط کاریم خشک و خسته کننده نشه، زمان استراحتم رو استفاده می کردم و بکوب پشت سیستم نمی نشستم. البته کیفیت پاسخگوییم واقعا قابل قبول بود و معمولا رتبه ی زیر ده داشتم ولی روی اول بودن اصرار خاصی نداشتم. البته رضا هم اصراری به اول شدن نداره بلکه خصوصیت شخصیشه که کار رو زیادی کامل انجام میده.
      لواشم داره ها. نمیخواید؟

  11. 11

    درود بر مجتبی
    ضمن تشکر از پست خوب و مفیدتان من هم معتقد هستم که در محیط کار یا هر موقعیت دیگر اجتماعی افراد فارغ از بهث معلولیت، باید خوش دل باشند، یعنی آنچه که از دستشان بر می آید بدون توجه به امیال و اغراض خویش، در بالاترین سطح کیفی ممکن انجام دهد.
    خوش رفتاری در محل کار، اجتناب از افکار منفی و خود داری از پیش داوری های مخرب، تمرکز بر روی خوش دلی به جای تبعیت از منیت، بیشینه سازی در راندمان به جای سرقت از کار، خلاصه خوب بودن به جای بد بودن بدون شک به اشتغال پایدار، خدمت به خلق، وجدانی آسوده و روانی آرام در محیط کار و زندگی شخصی افراد به ویژه معلولین منجر می شود. به امید آن روز و تقلب از روی دست شما و دوستانتان در شرکت متبوعتان.
    در پناه او شاد باش

  12. 12
    پریچهر says:

    سلام چه موج مثبتی امیدوارم همیشه با گروهتون موفق و پیروز باشید. و برای همه ی مردم دنیا چنین اعتمادی نسبت به تمام نابینایان موفق ایجاد بشه.

  13. 13
    رهگذر says:

    چه زیاده؟ حالشا ندارم بخونم. انگار مربوط به رهگذران نبود و مربوط به خوداتون بود. خخخخخخخخخخخخخ
    دیشب خیلی تو محله ما تق و توق نشد. یاللعجب. هر سال پدافند و تیربار و مسلسل و توپ و تیر و تفنگ دَر میشد ولی امسال هیچی به هیچی. فک کونم ملت از سال دیگه برگردن به همون قاشوق زنی. خخخخخخخخخخخ

    • 13.1
      صادق says:

      سلام بر شما ملت ما دیشب مواد منفجره را تحریم کردند واقعا دمشون گرم
      ولی متاسفانه باز هم مجروح داشتیم و چند نفری هم حالشون وخیمه امیدوارم زود خوب بشند
      بازداشت شدگان هم تا پایان نوروز یک شبه مهمانند و صد ساله دعا گو
      نیرو انتظامی گفت مهمان ما هستند و مهمان هم حبیب خداست
      7 نفر تو یکی از استان ها یک جا کشته شدن این چهار شنبه سوری را کی آورد تو ایران
      من نگران داداشم بودم که دیشب نره بیرون چون جوانند و پر انرژی و زبان نفهم
      ترسیدم یک موقع درد سر درست کنه

      ولی تو چهار شنبه سوری سال های آینده کار یادتون میدم بکنید
      در حد لالیگا
      با یک شیشه یک لیتری بنزین و یک تایر و یک گاز فندک مقداری اکلیل و یک کبریت خلاصه آتیش بازی در حد رکورد زنی میکنیم تو سازمان ملل ثبت بشه
      صبر کنید سال دیگه آموزشش را میدم
      خخخخخ

    • 13.2

      دیشب من جات خالی رو ویبره بودم! تا صبح خواب می دیدم داعش ثبت نام کردم! کد امنیتی هم نداشت!

  14. 14
    رضا says:

    سلام عالیه با تمام حرفات موافقم. امیدوارم همه شاغل شن

  15. 15
    صادق says:

    ببینید بچه ها وقتی از تولید ملی حمایت بشه شغل هم ردیف میشه
    فرض کنید ما به جای خرید از تولید ملی یا مثلا به جای خرید محصولات گروه صنعتی انتخاب ما جنس چینی بخریم
    چه اتفاقی میافته شرکت ور شکست میشه خیلی ها بیکار میشند از جمله همین بچه های خودمون
    بچه ها پیشنهاد میکنم هر کس میخاد چیزی بخره تولید ملی بخره تا شغل درست بشه
    برای جوانان و برای آینده ی ما که تحصیلمون تموم شد شغل باشه
    بچه ها شما از این کار این شرکت حمایت کنید با خرید محصولاتش
    بچه ها فرهنگ استفاده از کالا ی ایرانی را جا بیاندازیم
    آن موقع دیگه هیچ بیکاری نیست

    اقتصاد مقاومتی یعنی همین کاری که شرکت اینها میکنه
    واقعا دستشون درد نکنه همین که سرمایه گزاری کردن تو ایران خودش کلیه خیلی ها سرمایه داشتن بردن یک جا دیگه
    وقتی میرید لباس بخرید اگر دیدید کیفیتش یکی هست داخلی بخرید
    وقتی رفتید وسیله خانه بخرید دیدید کیفیتش یکی هست داخلی بخرید
    بلاخره ما آخرش همه با هم هستیم و اگر این کشتی که ما داخلش هستیم سوراخ بشه همه قرق میشیم
    بچه ها تولید ملی بخرید
    ما تو خانه ی خودمون تمام اجناس تولید ملی هست
    از خوراکی ها تا وسایل منزل
    و …..
    سال آینده ما قول میدیم به ندا ی رهبری لبیک بگیم و اقتصاد را به سحم خودمون مقاوم کنیم
    امیدوارم روزی برسه که دولت کوچک بشه و اقتصاد از بند ناف درآمد های نفتی جدا بشه ما تولید کنیم و پول دربیاریم نه این که نفت بفروشیم و پولش را خرج کنیم
    امیدوارم روزی برسه ما به سرمایه گزار مثل یک دزد نگاه نکنیم
    امیدوارم روزی برسه که وضع معیشت مردم خوب بشه
    قطعا میشه ولی ما باید بخواهیم ربطی هم به دولت نداره
    خودمون باید ردیفش کنیم
    هر جا ما مردم را آوردیم میدون قطعا موفق شدیم
    بنا بر این باید از این شرکت ها حمایت کنیم
    ما قول شرف میدیم تولید ملی بخریم تا شغل بچه های خودمون و دیگر آدم ها تظمین بشه
    شما هم به شرکتتون بگید قول بده جنس خوب تولید کنه

  16. 16
    صادق says:

    یک بحثی دیگه که هست همه شرکت ها را فروختن پولش را گذاشتن تو بانک. وقتی بانک بدون ریسک 15 درصد سود میده چرا شرکت بزنند
    تورم 8 درصد هست بانک 15 درصد سود میده
    و 18 درصد سود میگیره واقعا خنده دار نیست
    این سود بانکی باید پایین بیاد
    اگر پایین نیاد برای هیچ کس شغل درست نمیشه
    یک بحثی دیگه هم که هست قاچاق هست من رفته بودم بازار دست فروش ها گوشی میفروختن خب این قطعا قاچاقه
    این قاچاق هم باید حل بشه
    بحث بعد هم این هست تا شرکت ها درست نشند تا ساختار درست نشه برای نابینا شغل درست نمیشه برای بینا هم شغل درست نمیشه ساختار باید تغییر کنه
    سود بانکی باید پایین بیاد
    ما الان داریم با دو نرخ دلار میفروشیم به مردم 1 عرض آزاد و 2 مبادلهیی که این مبادلهیی باید برداشته بشه
    هر چی دو نرخی شد فساد درست میکنه

    یک بحث دیگه بحث پیچ و خم های مجوز ها هست که مثلا من میخام یک پرورش الاغ
    خخخخخخخخخ
    راه اندازی کنم باید از صد جا مجوز بگیرم آخه این که نمیشه
    باید اصلاح بشه این بحث ها
    تا شغل خودش خود به خود درست میشه
    من حرفم را در قالب یک نظر شخصی گفتم
    شاید هیچ دولت مردی این را نخوانه ولی مشکلات تولید اینها هست باید حل بشه

  17. 17
    پریسا says:

    سلام مدیر! باز هم من دیر اومدم! واقعیتش امشب چندان حس تحلیل ندارم ولی با خوندن نوشتهت اولا بهت تبریک میگم، چون همون طور که خودت هم میدونی، این حال و هوایی که در محیط کاریت حاکم شده تمامش هم به خاطر مثبت بودن اوضاع اطرافت نبود. این خودت بودی که به عنوان1نابینا تونستی به بهترین شکل اوضاع رو در اطرافت رو به راه کنی و خودت و جهان بینا ها رو با هم هماهنگ کنی به صورتی که الان بینتون چندان مرزی نیست. به خاطر جو مثبتی که در محیط کارت جاریه بهت تبریک میگم و به خاطر اینکه دسته کم50درصد این اوضاع مثبت رو خودت به وجود آوردی باز بهت تبریک میگم. این چیزیه که ما باید انجامش بدیم. ای کاش من هم بلدش بودم و می تونستم. واقعا امیدوارم که بشه1جوری، هر جوری، جات اونجا سفت بشه و امنیت شغلیت تضمین بشه و اونجا بمونی. هم واسه کار، هم واسه اینکه الان اونجا همه چیز همون مدلیه که باید باشه!
    درضمن، از خودم خجالت کشیدم. چون اولا از چیزی که باید باشم، از وظیفه ای که همیشه میگم باید بین بینا ها انجام بدم، از چیزی که می شد و میشه بروز بدم و ندادم، بیشتر از خیلی عقبم، دوما البته این مربوط به شغل و این چیز ها نیست ولی1جای نوشتهت گفتی بعضی هامون بالا که میریم حسش نیست برگردیم دست کسی رو بگیریم. خاطرم هست1دفعه1کسی در1مورد البته غیر شغلی ازم کمک خواست و من خیلی واضح از سر بازش کردم فقط چون حسش رو نداشتم کمک کنم. چه مدلی بگم؟ نه اینکه دلم نخواد طرف در رسیدن به جواب سؤالش مهارت پیدا کنه. به خدا خیلی هم دلم می خواست و می خواد. فقط واقعیتش من دلم نخواست کمک کنم. حسش نبود. حوصله نداشتم طرف رو راه به راه ببرم. مدیر! اون زمان که محترمانه از زیرش در رفتم اصلا خیالم نبود. گفتم خوب دردسر داره نمی خوام زور که نیست. بعدش هم یادم رفت. اون بنده خدا هم دیگه اصرار نکرد. ولی امشب که اون بخش پستت رو خوندم هیچ از خودم خوشم نیومد. اون زمان واسه بی حس و حالیه خودم فقط به طرف گفتم شرایطش نیست و نمیشه. به نظرم لازم بود امتحان می کردم شاید می شد. شاید هم نمی شد و طرف خودش می دید که شرایطش نیست و، … دارم بی ربط میگم. گفتم که امشب حس تحلیل ندارم. منظورم نوشتن های خودم بود. خیلی مطمئن نیستم درست نوشته باشم. معذرت می خوام. ایشالا سال آینده سال تضمین صد درصدیه امنیت شغلیت باشه مدیر!
    شاد باشی!

    • 17.1

      سلام پریسا
      تو تحلیل بکنی یا نکنی جالب می نویسی.
      گذشته ها گذشته و به فکر خلق اتفاق های مثبت آینده ی نزدیک باش.
      لطف داری که مثبت بودن فضا رو بخشیش رو نتیجه ی تعامل خودمون میدونی. البته این تا حدود زیادی واقعیت داره و رفتار ما واقعا در تسهیل ارتباط گیری کارمندان مردد تأثیر داشت!

  18. 18
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! تو شاغل شدی خوشبختم… راستی تو هنوز که مغروری و مغرورترترترترترتر هم شدی و کاری به ماها نداری عزیزم…!

دیدگاهتان را بنویسید