دلم پراکنده گویی خواست

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه و ایام به کام

نمیدونم از کجا بگم !
آها بزارید از کتابی که دارم میخونم شروع کنم
کتاب غرور و تعصب از خانم جین آستن انگلیسی رو میخونم
خیلی وقتا پیش اومده بود که تو کتابام بهش بربخورم ولی همیشه از کنارش با بیخیالی رد میشدم و بهش توجه آنچنانی نداشتم
تا چند روز پیش آرشیو کتابامو باز کردم و گفتم با سرعت جهت نمای پایینو فشار میدم و یه دفعه نگهمیدارم هر کتابی که بود بازش میکنم و میخونم
و همین کار رو کردم وقتی نگهداشتم همون کتاب بود
خواستم بیخیال یه بار دیگه این کار رو انجام بدم ولی منصرف شدم و با خودم گفتم یکی دو فایل اولشو گوش میدم به درد خورد ادامه میدم وگرنه بیخیالش میشم
ولی کتاب اینقده جالب هستش که رسیدم به نوار هشتم لبه دوم خیلی جذاب و خواندنیِ کتابش

خوب این ار این
چندتا کتاب حقوقی ضبط کردم که یه مجموغه ی سوالات هم توشه و گوینده فقط سوال و جواب درست رو خونده و من نمیدونم این کتاب رو کجای دلم جا بدم فکر کنم مجبور میشم دوباره این کتاب رو که خیلی هم مهمه ضبط کنم و به قول بعضیا که نمیخوام اسم بیارم شکلک اخم و از این چیزها
جالبیش اینجاست که خودش اول کتاب گفته مجموعه ی سوالات چهار گزینه ای
منم شروع کردم به خوندن ببینم چقدر از سوالاشو بلدم از هر تِرَک یه سوال رو چک کردم
ای وایی این چرا اینجوریِ با خودش تماس گرفتم و گفت من فقط سوال و جوابشو خوندم
دوست داشتم کنارش بودم و کتاب رو تا آخر به خوردش میدادم وای حیف که پیشش نبودم و کتاب هم امانتی بود و من جز حرص خوردن کاری ازم برنمیاومد
حالا موندم واقعا بازم ضبط کنم یا با همین بسازم

شنبه ی هفته ی قبل با دوستان رفتم کوه و اولین برف سال رو دیدم
البته زیاد نبود ولی خوب از هیچی بهتر بود
دلم واسه برف های چند سال قبل تنگ شده
وای که اون موقع ها چقدر میبارید و چه روزای قشنگی بودن
یادمه یه بار شانزده روز پشت سر هم وسط امتحانات تعطیل بودیم و وای که چه جشنی به پا کردیم ما
وای بازم من از مشرق پریدم اشرِق
مدتی کوه موندیم هوازیادی سرد بود و چایی که با خودمون برده بودیم براستی چسبید

دلم عجیب سفر میخواد یاشار هم مدتیِ گیر داده برم تبریز و من هنوز امروز و فردا میکنم شاید عاقبت تو همین روزا رفتم اونجا

چند روز پیش یه دوست دو تا مرغ عشق بهم هدیه داد و از اونجایی که من نمیتونم به خودم بقبولونم که حیوانات رو تو قفس نگهدارم دادمش به خواهرم بِبَرِ خونشون
نمیدونم اگه اون طرف بفهمه من این کار رو کردم ناراحت میشه یا نه
ولی خدا کنه درک کنه
آخه من قبلا بهش گفته بودم که نمیتونم حیوانات رو تو قفس تحمل کنم و دوست دارم آزاد باشن
ولی تعجب میکنم که چطور شده که اون اینا رو بهم هدیه داد
از اون آدمایی هم نیست که بگم حتما از رویِ بدجنسی همچین کاری کرده
همونجا خواستم بهش بگم و قبول نکنم هدیه شو ولی بعدا بی هیچ اعتراضی گرفتمشون و بعدا پشیمان شدم حالا هم که کاری ازم برنمیاومد از اونجایی که لیا زیادی مشتاق بود دادمشون به اونا

درباره ابراهیم

به نام یکتای بی همتا با سلام و درود خدمت تمام اهالی محله! من ابراهیم هستم! متولد 21 بهمن 71 اهل بوکان نابینای مطلق دوران ابتدایی تا اول راهنمایی رو بیجار از توابع استان کُردستان گذروندم بعد که خوابگاه اونجا جمع شد رفتم تهران شهید محبی و تا پایان پیش دانشگاهی اونجا بودم الآنم دانشجوی حقوق هستم از علایقم میتونم به نوشتن و مطالعه کتاب بخصوص رُمان و کتابهای حقوقی تا حدی موسیقی طبیعت پیاده روی زیر باران و راه رفتن روی برف نام ببرم امیدوارم در کنار هم روز های خوبی داشته باشیم مرسی که شناس ناممو خوندید شاد باشید
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

14 پاسخ به دلم پراکنده گویی خواست

  1. 1
    s313 says:

    وای سلام اول مدال بهم بده دوم هیوا پراکنده بگه ولی بگه خخخخخ

    • 1.1
      s313 says:

      هیوا اون موقع عجله داشتم سریع پیام دادم که مدالو بگیرم پراکنده گویی خوبی بود حالا منم پراکنده میگم خخخ عجب کتابی بهت دادند سوالو جواب که فایده ای نداره وای که چقدر عاشق برفم ولی میدونی بهترین برفی که توی اصفهان دیدم یازده ،دوازده سالم بود خخخخ بعد دیگه اگه برفم میومد اینقدر کم بود که نگو و نپرس … اما اون کتابی که گفتی درباره غرور و تعصب بود مشتاق شدم بخونم ببینم مفیده ؟؟؟؟ خوب ممنون که پست گذاشتی . شاد و پیروز باشی هیوا

    • 1.2
      ابراهیم says:

      سلام آبجی جونم بفرما اینم مدال تقدیم به شما
      برو باهش یه نهار بخر و بخور بیخیال آشپزی

  2. 2
    ریحان says:

    سلام
    چه روش جالبی در انتخاب کتاب! من یه سبکی هم در خوندن کتابهایی که یه ذره برام خسته کننده میشه دارم یکم از اول کتاب میخونم و بعد هم میرم سراغ آخرش! خخخ
    کتاب تست هم دقیقا همون شکلی ضبط شده که من دوست دارم بشنوم سوال و جوابش!
    دیگه یادم نمیاد ازچی نوشته بودید… موفق باشید

    • 2.1
      ابراهیم says:

      سلام ریحان خانم
      آره منم این سبکو امتحان کردم با حاله
      کتاب هم چی بگم خیلی سخته اینجوری اصلا نمیشه با نحوه ی سوالات آشنا شد
      پیروز باشید

  3. 3

    درود
    چه پراکنده‌گویی خوبی. در مورد کتاب، انگلیسیش رو دیدم، ولی من از ژانر عاشقانه متنفرم. به علاوه کلا اون پاراگراف اولی منو به عنوان یه مخالف ازدواج اصلا جذب این کتاب نمی‌کنه.
    دمت گرم، نمی‌تونی یه مطلب بنویسی و ما رو به فضای طبیعت نبری. منم دلم واسه برف تنگ شده. آخه اینم شد زمستون این چند ساله ما داریم؟ زمستون بدون برف مثل شیرینی خامه‌ای بدون خامه می‌مونه؛ اصلا مزه نداره.
    شاد باشی داداش.

    • 3.1
      ابراهیم says:

      سلام میسم جان
      دقیقا باهت موافقم زمستان ها حالا اصلا شبیه چند سال گذشته نیست
      من الآن هوس شیرینی خامه ای کردم
      زوووووود عروسی کن من بیام شیرینی بخورم حتی شده بخاطر شیرینی دادن به من عروسی کن که گناه دارم خخخخ
      فدات داداش

  4. 4
    لگزی says:

    سلام ابراهیم
    افرین به خودت و نوشته های زیبایت
    ابراهیم یه پیشنهاد برات دارم
    بیا زندگی پرفراز و نشیب دوست مشترکمان ای-غ را بصورت یک داستان بازنویسی کن

    • 4.1
      ابراهیم says:

      سلام خخخخخخ وای خدا چقدر با این کامنت خندیدم
      بعدشم ایشون که میگن کاک هادی بهترین دوستیِ که من دارم پس قبول کن که دوست خودته خخخخخ
      اگه زندگیشم بنویسم اینقده پر فراز و نشیبِ که از کتاب اعترافات ژان ژاکروسو هم میزنه اون ور تر تو فراز و نشیب هاش
      ممنونم داداشی از حضور عزیزت

  5. 5
    پریسا says:

    سلام. دلم برف خواست ابراهیم خیلی زمانه که درست درمونش رو اینجا نداشتیم. دلم پراکنده گویی هم خواست اما حسش نیست. این روز ها حس نوشتن نیست. اینجا دیدمت نشد بدون کامنت رد بشم وگرنه واقعیتش رو بخوایی حس کامنت هم نیست. این کتابه رو خوندمش. خخخ چه با مزه کتاب انتخاب می کنی باید این مدلیش رو امتحان کنم با حاله. کتاب تست بدون گزینه های غلط به چه درد می خوره؟ این بنده خدا رو باید بگیری کتابه رو همون طوری که خودت گفتی به خوردش بدی. ولی جدی کاش گزینه ها رو می خوند این مدلی سخت شد برات. عاشق مرغ عشق و پر دار ها و کلا حیواناتم اما شبیه خودت قفس اذیتم می کنه. بدم میاد قفسی ببینمشون. بهم خیلی پیشنهاد شده پرنده بخرم ولی من نمی تونم قفس رو تحمل کنم. انگار خودم رو زندانی کردن وسط میله ها. راستی دستم بهت برسه به حسابت می رسم حالا دیگه نامحسوس ادای منو درمیاری؟ مگه گیرم نیفتی. راستی سفر. آخ جون اسمش هم که میاد حسش کیف داره خخخ.
    شاد باشی!

    • 5.1
      ابراهیم says:

      سلام پری تنبلِ
      بدو کتاب دوراهی عشق رو بردار بیار تقدیمم کن که من حس نوشتن و اینا حالیم نیست من اون کتابو میخوااااااااااااااآاام
      تو هم شاد باشی پریسا ایشالا امسال یه عالمِ برف هر دوتامون داشته باشیم و کلی از بودنش شاد بشیم

  6. 6
    مهدی 313 says:

    سلام بر ابراهیم پراکنده گو. خخخ
    خوبی دادا؟ میگم نکنه زلزله های اونجا یکخورده حواستو پراکنده کرده آیا؟ خخخ
    ممنون از برف و سرماهایی که به ما میدی. ما که فعلا اینجا نداریم حداقل دلمون به برف های تو خوش میشه. موفق و خندان باشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

twenty six + = twenty nine