دسته‌ها
نشریه نگاه

نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 18: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

سلامی به درخشش ناب عشق به قلب و نگاه آشنای تو همراه صمیمی و آشنای نگاه.

باز هم در ادامه این راه هزار‌منظره با ما همراه شو تا تو را به تماشای تعبیر رویا ببریم. نگاه، همچنان با شماست!

یک بار دیگه در یک نگاه دیگه به دیدنتون اومدیم تا گشت و گذارهای رنگارنگمون رو دوباره از سر بگیریم و از یافتن و آگاه شدن و همین طور از همراهی دوستان نگاه لذت ببریم، با این امید شیرین که ما هم موجبات لذت شما عزیزان باشیم.

خلاصه اینکه، دوست و همراه عزیز! نگاه، همچنان با شماست و عاشق همراه‌های آشنا و صمیمیشه.

تا این کلام طولانی‌تر نشده و حوصله آشناهای دیرآشنای ما بیشتر از این سر نرفته، بریم به سیر و گشت در لابلای دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و خواندنی‌های این شماره از ماهنامه نگاه! همراه ما باشید!

ستون اول: قصه ها

ستون دوم: انیمیشن.

ستون سوم: مباحث روانشناسی

ستون چهارم: برگی از گلستان سعدی

ستون پنجم: داستانهای قرآنی

ستون ششم: آشنایی با مشاغل

ستون هفتم: کتابهای نوجوانان

ستون هشتم: آشنایی با تکنولوژی

ستون نهم: معرفی کتاب

ستون قصه

باز همگاه سفری دیگه به دنیای قصه‌هاست. دنیایی که همیشه، در هر سنی که باشیم، در هر کجای جاده‌های عمر، با طنینی از جنس لطیف خیال ما رو صدا می‌زنه. فرقی نمی‌کنه چند سالت باشه. کودکی پر از شور، نوجوانی پر از راز، یا بزرگسالی پر از تجربه. در دنیای قصه همیشه برای تو جا هست. جهانی سراسر رنگ و شور، که خیلی چیزها واسمون داره. گنج‌هایی از جنس آگاهی و عبرت، کلیدهای طلایی برای باز کردن درهای بسته، و جواب‌هایی برای گذشتن از معماهای ناگذر در دنیای واقعی. بیا تا یک بار دیگه همراه با هم به این سفر هزاران ‌رنگ بریم!

قصه نقشه ی شوالیه

یک شهری برای مستقل شدنشان از کشور دیگری میجنگیدند. چند شورشی انقلاب  کردند. اما از هجوم تعداد

زیاد سربازان میترسیدند. آنها جنگجوی کافی برای متوقف کردن سربازان نداشتند. به همین خاطر از یک شوالیه

تقاضای کمک کردند.

شوالیه، نقشه ای کشید. کوه بلندی در خارج از شهر قرار داشت که مسیر نزدیک قله­ی آن بسیار باریک بود. صخره-

هایی در دو طرف آن مسیر برافراشته بودند.

شوالیه شرح داد «ما باید دشمن را فریب بدهیم. آنها باید ما را تا قله­ی کوه تعقیب کنند. در آن مسیر باریک، فقط

چند نفر میتوانند در یک زمان به ما حمله کنند. «

مردم با نقشه ی شوالیه موافقت کردن.

شوالیه زِره اش را پوشید و جنگجویان نیزه­هایشان را برداشتند. وقتی دشمن حمله کرد، شوالیه و جنگجویان وانمود

کردند که ترسیده‌اند. آنها به سرعت به سمت کوهستان عقب نشینی کردند.

نیروی دشمن آنها را تا بالای مسیر شیبدار دنبال کرد. طولی نکشید که دشمن خسته شد.

شوالیه و سربازانش در قله توقف کردند. دشمن به آنها نزدیک بود. اما حالا آنها خسته بودند. همچنین، به دلیل

باریکی مسیر، فقط تعداد کمی میتوانستند حمله کنند. شوالیه و جنگجویان با دشمن جنگیدند. اما تعداد دشمن زیاد

بود.

شوالیه ترسیده بود. اگر جنگجویان مسیر را تسلیم دشمن میکردند، شهر از دست میرفت.

ناگهان، توفانی در کوهستان درگرفت. باد و باران شدید بود. رعد میغرید. صاعقه به چند درخت در نزدیکی دشمن

اصابت کرد. درخت ها شعله ور شدند. شعله­ها دشمن را ترساند و آنها عقب نشینی کردند. آنها به طرف پایین کوهستان

و خارج از شهر دویدند و هرگز بازنگشتند.

شوالیه توضیح داد: «با اندکی شانس، یک نقشه­ی خوب، حتی لشکری بزرگ را شکست میدهد».

دانلود قصه نقشه شوالیه

قصه کلانتر دَن

دَن کلانترِ شرورِ اوشِنتوون (شهر اقیانوسی) بود. دَن به اندازه­ی شیطان بیرحم بود. او پول را میپرستید. دَن یک

میلیونر بود، اما به افسرهایش تقریباً هیچ چیزی نمیپرداخت. پلیسها بسیار دلخور بودند، اما دَن اهمیتی نمیداد. او

تنها به پولش فکر میکرد.

همه­ی اهالی اوشِنتوون او را دوست نداشتند. دن قوانین ظالمانه‌ای تحمیل میکرد. حتی یک روز، دَن برادرش را

برای پرت کردن سکه­ای درون چشمه به زندان انداخت! گاهی او اسلحه‌اش را به سمت هوا نشانه میرفت و ماشه را

میکشید. او نمیخواست گلوله به کسی اصابت کند. او تنها میخواست مردم را با صدای بلند بترساند.

سرانجام، اهالی اوشِنتوون تصمیم گرفتند که از شَر کلانتر دَن خالص شوند. مردم با این آگاهی در پی متحد کردن

شهر بودند. آنها به سمت خانه­ی دن راهپیمایی کردند. وقتی او به سمت در دوید، از دیدن آن منظره بهت­زده شد.

هنگامی که در را باز کرد، جمعیت به سوی او حمله‌ور شدند. آنها او را با طنابی بستند. دَن فریاد زد «دست از سرم

بردارید. همه شما را برای باقی عمرتان به زندان خواهم انداخت.»

مردم گوش ندادند. آنها دَن را به بندرگاه بردند و در یک کشتی گذاشتند. دن آنقدر ترسیده بود که شروع به عرق

ریختن کرد. او التماس کرد «اگر بگذارید بروم، تمام پولم را به شما خواهم داد.»

جمعیت پاسخ داد «کلانتر، ما به پول تو اهمیت نمیدهیم. ما میدانیم که تو هرگز تغییر نخواهی کرد. ما تو را به

سفری به میان اقیانوس میفرستیم.» قایق از بندر به این سو و آن سو رانده شد و دَن هرگز دوباره دیده نشد. مردم به

کلانتر جدیدی رأی دادند که مهربان و عادل بود.

دانلود قصه کلانتر دن

قصه شاگرد حاضر به خدمت

روزی روزگاری رستوران کوچکی بود. مردم میگفتند که بهترین سرآشپز دنیا در آنجا کار میکند. اما آن سرآشپز

یک رئیس وحشتناک بود. او بی ادب بود و تمام مدت از کارگرانش ایراد میگرفت.

سرآشپز یک شاگرد جوان داشت. اولین اولویت شاگردش، پختن بهترین غذای جهان بود. او خوشحال بود که معلم

خوبی دارد، اما سرآشپز را دوست نداشت. آن پسر، یک کارگر سختکوش بود. اما سرآشپز بیشتر از هر کس دیگری از

او ایراد میگرفت.

یک روز، سرآشپز خبرهای خوبی دریافت کرد. امپراتور همان شب میخواست در آن رستوران شام بخورد. او بسیار

هیجان زده بود. خیلی سریع کار میکرد و مرتکب اشتباهی شد. او دستش را با چاقویی برید، و شروع به خونریزی کرد.

شاگرد نوار بلندی به او داد، اما سرآشپز هنوز نمیتوانست آشپزی کند.

سرآشپز شروع به هراسان شدن کرد. شاگرد او را دلداری داد. گفت «همه چیز رو به راه خواهد شد.» اما سرآشپز

هنوز میترسید. سپس، آنها با همدیگر شروع به کار کردند. آنها دست به دست هم دادند. سرآشپز به شاگرد میگفت

چه کاری انجام بدهد. پسر غذایی عالی پخت.

به محض اینکه کارشان را تمام کردند، امپراتور سَر رسید. او رَدایی زیبا از الیاف نرم پوشیده بود. همچنان تاج بزرگی

روی سرش داشت. وقتی امپراتور وارد رستوران شد، همه زانو زدند. سرآشپز و پسر غذای امپراتور را آوردند. امپراتور

به تجملات عادت داشت. آیا از غذا خوشش میآمد؟

امپراتور غذا را دوست داشت. پس از رفتن او، سرآشپز به دوست جدیدش، شاگردش، افتخار میکرد و از او بسیار

سپاسگزار بود.

دانلود قصه شاگرد حاضر به خدمت

قصه درختِ گلابیِ سحرآمیز

صبح سردی بود و علفها از مه پوشیده شده بودند. بازار مملو از جمعیت بود. کشاورز خسیسی به نام جک فریاد

میزد «گلابی  برای فروش!» او روی نیمکتی نشسته بود و برای فریب دادن مردم نقشه میکشید. سپس یتیمی به

گاری او نزدیک شد.

یتیم گفت «میتوانی یک گلابی  به من ببخشی؟»

جک عصبانی شد. او جواب داد «تو هیچ پولی نداری!»

«خواهش میکنم، چند روز است که شام نخورده ام.»

کشاورز فریاد کشید: نه!

یتیم آهی کشید. اما، خانم بارداری این گفتگو را شنید و در مقابل جک ایستاد. او گفت:  فقط به او یک گلابی  بده.

جک بیشرمانه گفت: نه. سرانجام، مردی برای آن دختر یک گلابی  خرید.

دختر سریعاً آن را خورد. اما دانه اش را نگاه داشت. او میخواست انتقام بگیرد.

او به جک گفت «من برای بدست آوردن صدها گلابی  در روز، روشی بلدم. روش آن را به تو نشان میدهم.»

او دید که دختر گودالی میکند. دانه را درون زمین انداخت. سپس، روی آن خاک ریخت.

او گفت « با دقت نگاه کن. در عرض چند دقیقه، ساقه ای خواهد رویید. آن ساقه به درختی پُر از گلابی  تبدیل خواهد

شد.»

جک به خاک خیره شد، اما اتفاقی نیفتاد. تنها چیزهای موجود در آنجا، چند گلِ مینا بود. او به دنبال دختر رفت. اما

او یواشکی در رفته بود.

سپس با ترس به گاریاش نگاه کرد. گاریِ او خالی بود. ناگهان، فهمید که دخترک یتیم او را فریب داده است. در

حالی که جک منتظر رویش آن درخت بود، مردم گلابی ها را از گاریاش برداشته بودند. آنها در حالی که میوه­های تُرد

را میخوردند، میخندیدند. کشاورز احساس شرم کرد. این واقعه به او آموخت که مهربانتر باشد.

دانلود قصه درخت گلابی سحرآمیز

قصه آنّا، پرستارِ بچه

از آنجایی که والدینِ آنا طلاق گرفته بودند، آنا مجبور بود به مادرش کمک کند. در غیاب مادرش، او از گریس کوچولو

مراقبت میکرد.

یک روز بعد از ظهر، آنا با گریس بازی کرد. او مانند گربه‌ای میو‌میو کرد و گریس از او تقلید کرد. در واقع، هر صدایی

که آنا درمیآورد، گریس دوباره تولیدش میکرد. آنا خواهرش را از خانه بیرون برد. او گریس را در کالسکه گذاشت، اما

آنها جایی نداشتند که بروند. بنابراین به داخل برگشتند.

آنا نوزاد را کف خانه گذاشت و به اتاقش رفت. اما وقتی برگشت، گریس غیبش زده بود! آنا همه جا را گشت، اما

نمیتوانست خواهرش را پیدا کند. شاید بچه ربوده شده بود. آنا با صدای بلند گفت: تو کجایی؟

موقعیت داشت اضطراری میشد. او میخواست به مادرش زنگ بزند، اما نمیخواست فکر کند که آنا نمیتواند از

عهده‌ی کارش بربیاید. آنا نشست. میخواست چه کار کند؟

اما بعد، آنا صدایی شنید. صدا از اتاق او میآمد. «گریس؟»  او زانو زد و زیر تختخوابش را نگاه کرد. میتوانست سر

بیموی گریس را ببیند. گریس، آنا را تا اتاقش دنبال کرده و به زیر تخت خزیده بود.

آنا فریاد زد «آخیش! راحت شدم.»

او خواهرش را از زمین بلند کرد و دستی به سرش کشید. سرش نرم بود و هیچ چین و چروکی نداشت. گریس داشت

شستش را میمکید و خسته به نظر میرسید. بنابراین، آنا او را در پتویی پیچید و برایش شعر خواند. سپس او را در

تخت گذاشت تا چرتی بزند.

پس از آن بعد از ظهر، آنا فهمید که مراقبت از گریس کار آسانی نیست. مراقبت از یک کودک کار زیادی میبرد.

دانلود قصه آنّا پرستار بچه

قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی قسمت سوم

دانلود قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی

عوامل ستون قصه

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه آنّا پرستار بچه، مترجم: گروه افرا. گوینده: معصومه رزم آهنگ. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

قصه نقشه ی شوالیه، مترجم: گروه افرا. گوینده: سحر صادقی. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی، مترجم: امیرمهدی حقیقت. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: عباس زمانی.

قصه کلانتر دن، مترجم: گروه افرا. گوینده: عبدالله کهنه زاد. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه گلابی سحرآمیز، مترجم: گروه افرا. گوینده: زهرا سادات حسینی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

قصه شاگرد حاضر به خدمت، مترجم: گروه افرا. گوینده: مهشید حسنی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

ستون انیمیشن

سلام به نگاهی‌هایی که در هر سن و سالی کودک درونشون حسابی فعاله و همچنان دنبال مواردی از قبیل کارتون و سریال و انیمیشن و الباقی تفریحات این مدلی.

اسم انیمیشن برده شد و بله دقیقا هدف اینه. اینجا ستون انیمیشنه. توضیح اینکه قراره هر بار یک انیمیشن کوتاه البته به صورت توضیحدار اینجا، درست همینجا، در همین ستون از نگاه واسه هوادارهای انیمیشن داشته باشیم.

به نظرم این ستون از اون مواردیه که من حسابی عاشقش میشم. تو چی؟ از این مدل تفریح‌ها دوست داری؟ اگر جوابت مثبته که یک ایول بلند همصدا با خودم بگو! اگر هم هنوز مطمئن نیستی از من می‌شنوی بیا یک آزمایشی کن. من که میگم بعدش دیگه هر بار اول صف هستی! بخش این ماه رسید بریم تماشا!

دانلود قسمت هفتم  انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

دانلود قسمت هشتم انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

عوامل ستون انیمیشن

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

نویسنده متن: فرناز امیری. راوی: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون مباحث روانشناسی

کسی می‌گفت، هر انسانی در وجودش یک جهان داره. جهانی پر از پستی‌ها و بلندی‌ها و نقطه‌های تاریک و روشن، گرم و سرد، زشت و زیبا. جهانی به بزرگی همین جهانی که ما درش گم شدیم.

تا حالا شده به نقطه‌های تاریک جهان داخل وجودمون فکر کنیم؟ شده بخوایم ازشون بیشتر بدونیم و سر در بیاریم که این نقطه‌ی تاریک، از کجا اومده، از کی تاریک شده و از همه مهمتر، برای رفع تاریکی این نقطه‌ها چه باید کرد؟ گاهی بعضی گره‌ها خیلی ساده باز میشن. فقط کافیه کمی بیشتر از دنیای پیچیده‌ی روح و احساس بدونیم. گاهی بعضی از تاریکی‌های داخل دنیای وجودمون ریشه دارن. ریشه در اتفاق، یک قصه، یک خاطره در کودکی‌هامون. گاهی آگاهی‌ها می‌تونن کمکمون کنن که این ریشه‌ها رو پیدا و نابود کنیم. و اگر در مورد خودمون این امر محقق نشه، دانستن‌های ما یاری‌گرهای مفیدی خواهند بود تا فردای کودکان ما خالی از نقطه‌های تاریک باشه.

بیا تا دنیای درونمون رو بیشتر بشناسیم، شاید کمکی باشه به امروز ما، و به فردای گل‌های عزیزی که جاشون در آغوش‌هامونه و ریشه‌های مهرشون در قلب‌هامون!

دانلود مبحث روانشناسی در هجدهمین شماره نشریه نگاه

عوامل ستون مباحث روانشناسی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. اجرا: حدیثه اسدزاده. تنظیم: مهشید حسنی.

ستون برگی از گلستان سعدی

سلام به همه، به خصوص اون دسته از دوستان که اهل شعر و ادب هستن! عزیزانی که رفیق تنهایی‌هاشون حافظ و سعدی و گشت و سیر در بوستان و گلستانه.

نثر گلستان خودش یک داستان سراسر جذابیته و قصه‌های این گلستان با این نثر حسابی کولاک می‌کنن. خیلی قشنگه خیلی. حالا تصور کن این نثر و اون داستان‌ها رو یک صدای گرم و متناسب هم بخونه!

و این دقیقا همون اتفاق خوشیه که قراره در این ستون از نگاه شاهدش باشیم. در این برگ از نگاه هر بار یکی از حکایت‌های گلستان سعدی خونده میشه و از شما چه پنهون، من دیگه نمی‌تونم صبر کنم. بریم باقی ماجرا رو به جای توضیح، تجربه کنیم. از اون تجربه‌هاییه که من به هیچ قیمتی از دستش نمیدم. تو هم تجربه‌اش کن و نظرت رو بهم بگو. خوشت میاد. مطمئنم! کنار سکوی قصه‌های گلستان می‌بینمت!

دانلود قسمت ششم برگی از گلستان سعدی

عوامل ستون برگی از گلستان سعدی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

اجرا: مهدی محمدقاسمی. تنظیم کننده: مهدی محمدقاسمی.

ستون داستانهای قرآنی

ما پیش از اینکه قرآن رو به عنوان کتاب راهنمای دین بشناسیم غرق در کلامش شدیم. همون زمانی که در دنیای طلایی بچگی‌هامون، در آغوش قصه‌هاش به جاده‌های سبز آیه‌ها سفر می‌کردیم. قصه‌ی یوسف پیامبر. قصه‌ی مرغ حضرت سلیمان. داستان سفر حضرت ابراهیم و بسیاری دیگه.

با این قصه‌ها بود که بزرگ شدیم. و زمانی که قرآن به نام کتاب راهنمای دو جهان بهمون معرفی شد، چه عشقی می‌کردیم از آشناییمون با قصه‌ی آیه‌ها!

اهل نگاه هنوز اون حال و هوای شیرین رو به خاطر دارن. ما هنوز دلتنگ اون هوای معصوم و عزیز هستیم. و چه خوب که قصه‌های آشنای آیه‌ها اینجا در قلب نگاه هم ما رو تنها نذاشتن و همچنان با ما و به همراه ما هستن.

این ستون، ستون تجدید این آشنایی‌هاست. به گشتی در قصه‌های آیه‌ها میریم!

دانلود قصه حضرت ابراهیم

عوامل ستون داستانهای قرآنی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: میرهادی نایینی زاده.

ستون آشنایی با مشاغل

سلام بر گردشگران نگاه. امیدواریم در هر جا و هر حالی که هستید لحظه‌هایی شاد و روشن رو سپری کنید.

آینده همیشه یکی از جذاب‌ترین معماهای بشر بوده و همچنان هست. نگاه تو به آینده چه جوریه دوست من؟ فردات رو چه جوری می‌بینی و دلت می‌خواد از چه مسیری در بهتر ساختنش موثر باشی؟ چه قدر به شغل آینده‌ات فکر می‌کنی؟ و در مورد مشاغل گوناگون چه قدر می‌دونی؟

مثلا نظرت در مورد مدیر بازاریابی چیه؟ اصلا تا حالا بهش فکر کردی؟ می‌دونی کسی که با این شغل سر و کار داره دقیقا چیکار می‌کنه؟ آیا کار این افراد با ویزیتورها و بازاریاب‌ها متفاوته؟ ارتباطات و پیشرفت در این شغل چه جوریه و برای ورود به این عرصه باید در چه زمینه‌هایی قوی باشیم؟

پرسش‌هایی نظیر این شاید کم نباشن. مواردی که شخصا جوابشون رو نمی‌دونم. اما خبر خوش اینکه امروز قراره در این ستون از نگاه جواب چندتاشون رو پیدا کنم و خیلی هم واسه دونستنشون مشتاقم. اگر تو هم در این اشتیاق با من هم‌نظری بیا بیشتر از این زمان رو از دست ندیم و بریم ببینیم در ستون مشاغل این ماه نگاه چه خبرهاست!

دانلود آشنایی با مدیر بازاریابی

عوامل ستون آشنایی با مشاغل

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: عباس مرزبان. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون کتابهای  نوجوانان

پیشترها زمانی که می‌گفتن کتاب بهترین رفیقه هرچند عاشق کتاب بودم ولی نمی‌فهمیدم. حالا می‌فهمم. کتاب، جهانی در آغوش دوتا جلد و یک عالمه برگ‌های نازک! من یک بزرگسال هستم ولی هنوز زمانی که یکی از کتاب‌های گروه نوجوان به دستم می‌رسه، تا زمانی که به آخرش نرسم نمی‌تونم بذارمش زمین. کتاب‌های این گروه پر از رمز و رازهای دنیای خیالن. پر از پند و سورپرایز و عبرت و صفا و همه چیز! روی همین حساب شخصا به این ستون از نگاه توجه ویژه دارم.

این ستون مخصوص افرادیه که شبیه من، عاشق کتاب، به خصوص کتاب‌های گروه نوجوانن. شناسنامه‌ات رو بیخیال. سفر به دنیای قصه‌های نوجوونی رو عشقه! کاش این بار، نوبت یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌ی من، یا کتاب مورد نظر تو باشه! بریم ببینیم نگاه این بار چی در لابلای جلدهای رنگارنگش برای ما داره!

راستی! یک چیز دیگه که داشت یادم می‌رفت! و این دومی مخصوص اون‌هاییه که بیشتر از خودم اهل هم‌صحبتی و گپ و گفت‌های خودمونی هستن!

ستون گپ نگاه جای دلچسبی واسه این دسته از دوستانه. در این ستون از نگاه هم با ما باش! پای صحبت‌های گرم یک دوست صمیمی بشین و باهاش حرف بزن! بهت قول میدم یکی از دلچسب‌ترین هم‌نشینی‌های عمرت رو تجربه کنی! امتحان کن و نتیجه رو ببین! امید که حس و حالت از این تجربه بسیار عالی باشه!

دانلود قسمت پنجم از کتاب خانواده سلطنتی

دانلود گپی خودمونی با نوجوانان

عوامل ستون کتابهای نوجوانان

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه خانواده سلطنتی، مترجم: مهسا امرآبادی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: سعید درفشیان.

گپی خودمونی با نوجوانان، تهیه و اجرا: فرناز امیری. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون تکنولوژی

دوست مجازی من سلام! اینجا در دنیای 0 و1 خوش می‌گذره؟ به من که بد نمی‌گذره. فقط گاهی پیش میاد که یک سری گرفت و گیرهای عجیبی وسط این 0 و1 ها واسم پیش میاد که نمی‌دونم چه مدلی حلشون کنم. این مدل زمان‌ها جای چندتا ترفند و چندتا راه میانبر کوچولو حسابی خالیه. البته تا حالا خالی بود و دیگه قرار نیست خالی باشه!

ستون تکنولوژی در نگاه، بخشیه که قراره هر بار یک نکته‌ی کارگشا یادم بده. از اون نکاتی که شاید خیلی کوچیک به نظر برسن ولی باور کن بدجوری کار راه میندازن. از من می‌شنوی تو هم بیا و یک دید به اینجا بزن. شاید جواب مشکلی که ماه پیش با سیستمت داشتی رو پیدا کردی. یا راه حله گیری که همین الان داره سیستمت رو قلقلک میده و حالت رو گرفته. واسه شخص من، مطالب این بخش به آرشیو کردنش می‌ارزن. تو هم، خودت بیا ببین!

دانلود قسمت ششم از ستون تکنولوژی

عوامل ستون تکنولوژی

پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: مسعود ملایی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون معرفی کتاب

از خیلی بچگی کتاب دوست داشتم. عاشق این بودم که جلد کتاب مورد علاقه‌ام رو شبیه دری به شهر آرزوها باز کنم و برم داخل قصه و گم بشم لابلای سطرها و عکس‌هایی که منو به پیچ و خم‌های ناشناخته‌ی دنیای کتاب می‌بردن. هنوز هم کتاب خیلی دوست دارم. هنوز قصه‌های یک کتاب، روحم رو به مهمونی آرزوها می‌برن. هنوز با باز شدن کتاب مورد علاقه‌ام، جدا از اون عدد داخل شناسنامه‌ام، میشم هم‌قد چهارچوب در دنیای قصه و چه عشقی! تو چی؟ کتاب دوست داری؟ اگر نصف من هم عاشقش باشی از این ستون دل نمی‌کنی. اینجا دری به دنیای کتابه. کتاب‌هایی که باعث میشن یادت بره چند ساله که مسافر راه زندگی هستی. بیا ببینیم این بار نوبت چه کتابیه!

دانلود کتاب بیمارستان متروک

عوامل ستون معرفی کتاب

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: لیلا سعیدیفر. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

کلام پایانی

به انتهای هجدهمین  شماره رسیدیم. امید اینکه گام هامون هرچی محکم تر و بلندتر باشن. اگر مشتاق همکاری هستی از طریق راه ارتباطی همیشگی یعنی:

آیدی تلگرام: @hotgooshkon1 و ایمیل: hotgooshkon@gmail.com  به ما اطلاع بده. و اگر می خوای که همراه باشی, قرارمون, ماه آینده, همین زمان, همینجا.

تا ماه بعد و دیدار بعد, خدای خاک و آسمان به همراهت.

دسته‌ها
نشریه نگاه

نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 17: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

سلامی به درخشش ناب عشق به قلب و نگاه آشنای تو همراه صمیمی و آشنای نگاه.

باز هم در ادامه این راه هزار‌منظره با ما همراه شو تا تو را به تماشای تعبیر رویا ببریم. نگاه، همچنان با شماست!

یک بار دیگه در یک نگاه دیگه به دیدنتون اومدیم تا گشت و گذارهای رنگارنگمون رو دوباره از سر بگیریم و از یافتن و آگاه شدن و همین طور از همراهی دوستان نگاه لذت ببریم، با این امید شیرین که ما هم موجبات لذت شما عزیزان باشیم.

خلاصه اینکه، دوست و همراه عزیز! نگاه، همچنان با شماست و عاشق همراه‌های آشنا و صمیمیشه.

تا این کلام طولانی‌تر نشده و حوصله آشناهای دیرآشنای ما بیشتر از این سر نرفته، بریم به سیر و گشت در لابلای دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و خواندنی‌های این شماره از ماهنامه نگاه! همراه ما باشید!

ستون اول: قصه ها

ستون دوم: انیمیشن.

ستون سوم: مباحث روانشناسی

ستون چهارم: برگی از گلستان سعدی

ستون پنجم: داستانهای قرآنی

ستون ششم: آشنایی با مشاغل

ستون هفتم: کتابهای نوجوانان

ستون هشتم: آشنایی با تکنولوژی

ستون نهم: معرفی کتاب

ستون قصه

باز همگاه سفری دیگه به دنیای قصه‌هاست. دنیایی که همیشه، در هر سنی که باشیم، در هر کجای جاده‌های عمر، با طنینی از جنس لطیف خیال ما رو صدا می‌زنه. فرقی نمی‌کنه چند سالت باشه. کودکی پر از شور، نوجوانی پر از راز، یا بزرگسالی پر از تجربه. در دنیای قصه همیشه برای تو جا هست. جهانی سراسر رنگ و شور، که خیلی چیزها واسمون داره. گنج‌هایی از جنس آگاهی و عبرت، کلیدهای طلایی برای باز کردن درهای بسته، و جواب‌هایی برای گذشتن از معماهای ناگذر در دنیای واقعی. بیا تا یک بار دیگه همراه با هم به این سفر هزاران ‌رنگ بریم!

قصه چرا میمون خانه ای ندارد

 

به مدت پنج سال، قحطی بود. کشاورزان از مردم خواستند که برای آنها دعای خیر کنند، و سرانجام، محصول خوبی

داشتند. از آنجایی که غذای فراوانی وجود داشت، فرعون تصمیم گرفت جشنی ترتیب بدهد. آن جشن، رویداد خجسته-

ای بود. آنها برای پنج روز ضیافت بزرگی داشتند.

میمون خیلی خوشحال بود. به دلیل قحطی، خیلی لاغر شده بود. او میخواست غذای زیادی بخورد.

وقتی وارد ضیافت شد، صدها میز بلند مملو از غذا شده بود. در آنجا آجیل، کاسه هایی از غلات و میوه های رسیده

وجود داشت. همچنین او میتوانست بوی گوشت داغ کبابی را که روی اجاق در حال پختن بود، احساس کند.

محفل حیوانات شاد بود. اما در طول ضیافت، میمون برای سواستفاده از مهربانی فرعون، به نقشه ای فکر کرد. او

تصمیم گرفت مقداری از غذاها را بدزدد و بعد آن را در خانه بخورد.

تمام حیوانات شاد بودند. آنها متوجه نشدند که میمون در حال پنهان کردن غذا است. بعد از ضیافت، میمون غذاها

را به خانه برد و آنها را خورد. تا چهار روز، این کار هر روز میمون بود.

اما در روز پنجم، فرعون همه را غافلگیر کرد. او میخواست به همه ی حیوانات خانه ای بدهد. میمون خیلی هیجانزده

بود. اما وقتی به خانه‌ی فرعون رسید، نتوانست از در عبور کند. قطر کمر او بیشتر از آستانه‌ی در بود. او بیش از حد

چاق بود!

میمون از فرعون خواست که او را به خاطر دزدی اش ببخشد. اما فرعون گفت نه. میمون درخواست کرد  مرا ببخشید. او نمیفهمید چرا فرعون نامهربان شده است.

دانلود قصه چرا میمون خانه ای ندارد

قصه متیو درسی میگیرد

 

 

 

متیو پسر فهمیده ای بود. او اتاقش را همیشه مرتب نگاه میداشت و در ادبیات استعدادی ذاتی داشت. روزی او آرزو

کرد که روزنامه نگار شود. این جوان زمان زیادی را صرف مطالعه میکرد و دوست داشت تنها باشد. اما شخصیت آرام او

مانع میشد که دوست پیدا کند.

یک روز متیو به داروخانه رفت که برای مادربزرگش تعدادی قرص بگیرد. او چند پسر را دید که به تیرکی بیرون

داروخانه تکیه داده اند. یکی از پسرها از متیو تعریف کرد « از ژاکتت خوشم میآید. »

پسر دیگری پرسید « میخواهی به رستوران نیت برویم؟ » متیو گفت « البته! »

پسرها به سمت رستوران راه افتادند. آنها میخواست چند تکه پیتزا بخورند. غذایشان را سفارش دادند و با نی

نوشابه نوشیدند. آنقدر خوردند که شکمشان باد کرد. به متیو داشت خیلی خوش میگذشت.

یکی از پسرها گفت « بیایید بدون پرداخت کردن برویم. » متیو این را نمی خواست. اما تصور کرد که اگر این کار را

انجام ندهد، دوستان جدیدش او را دوست نخواهند داشت. ناگهان پیشخدمت فریاد کرد « بایستید! » دو پسر دیگر

فرار کردند و متیو را تنها گذاشتند.

خیلی زود، پلیس از راه رسید. افسر پلیس گفت « رفتن بدون پرداخت کردن پول غذایتان، مثل دزدی است.

رستوران خواهان اجرای عدالت است. به همین خاطر هفته‌ی آینده باید به دادگاه بروی و اجازه بدهی که هیئت منصفه

درباره‌ی مجازاتت تصمیم بگیرند. »

وقتی به دادگاه رفت، قاضی پرسید « متیو، چیزی برای گفتن داری؟ »

او گفت « بابت کاری که کرده ام، متاسفم. حالا میدانم که دوستان واقعی از تو نمیخواهند که کاری غیر قانونی انجام

بدهی. »

سپس هیئت منصفه اجازه‌ی آزادی اش را داد. اما متیو را مجبور کردند برای مجازات، زباله جمع کند. در کمال تعجب،

متیو با ملاقات چند دوست جدید به کارش خاتمه داد.

دانلود قصه متیو درسی میگیرد

قصه دالتون در برابر قُلدُر

 

 

 

دالتون پسر خوبی بود، اما گاهی اوقات پسرهای دیگر، به خاطر اینکه بسیار بلند و لاغر بود، او را دست میانداختند.

بزرگترین مشکل دالتون، میچ بود. او یک پسر زورگو بود که مدام از قدرتش لاف میزد. او با پسرهای دیگر دعوا میکرد.

گاهی اوقات، اگر پسرها پول ناهارشان را به او میدادند، او لطف میکرد و آنها را راحت می

گذاشت.

روزی، پسرها از المپیک ویژه‌ی مدرسه‌ی راهنمایی مطلع شدند. کلاس ورزش آنها قرار بود در آن مسابقه شرکت

کند. بسیار از بچه ها هیجان زده بودند. اما دالتون فکر میکرد آن مسابقه مثل یک شکنجه بود.

آن روز صبح، دالتون برای صبحانه مقدار زیادی کربوهیدرات خورد. او وارد سالن ورزش شد و به صفحه‌ی مندرج

ساعت نگاه کرد. زمان شروع مسابقه بود. آموزگار پرسید که آیا آنها آماده هستند. همه به جز دالتون، سَر تایید تکان

دادند.

دالتون گفت « یک زنبور نیشم زده، نیاز دارم پرستار را ببینم. » او این داستان را سرهم کرده بود، که مجبور به بازی

کردن نباشد.

مربی اش پاسخ داد « حرفت را باور نمیکنم، آماده‌ی بازی شو. »

نخست، آنها کشتی گرفتند، سپس پریدند و سینه خیر رفتند و بازی های دیگری انجام دادند. اما میچ در همه‌ی

رقابت ها پیروز میدان بود.

آنها تمام صبح، همه‌ی تلاششان را کردند که او را شکست بدهند. هنگام ناهار، آنها خسته و کوفته بودند. تمام

بدنشان درد میکرد. آنها به این فکر میکردند که چطور برنده شوند. میدانستند که والیبال آخرین بازی آن روز است.

بچه هایی که قبلا رقیب دالتون بودند، با او هم پیمان شدند. آنها میخواستند که دالتون برای شکست میچ به آنها کمک

کند. دالتون قصد داشت حریف میچ شود.

بازی شروع شد. هرگاه میچ میکوشید که از بالای تور به توپ ضربه بزند، دالتون آن را متوقف میکرد. سرانجام،

میچ تمام توانش را به کار گرفت. اما توپ با ضربه‌ی دست های دالتون به عقب جهید و به صورت میچ برخورد کرد. در

نهایت میچ شکست خورد.

دانلود قصه دالتون در برابر قلدر

قصه دستی که درد میکرد

 

 

 

دانلود قصه دستی که درد میکرد

قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی قسمت دوم

 

 

 

دانلود قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی

عوامل ستون قصه

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه چرا میمون خانه ای ندارد، مترجم: گروه افرا. گوینده: سحر صادقی. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی، مترجم: امیرمهدی حقیقت. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: عباس زمانی.

قصه دستی که درد میکرد، نویسنده: فریبا کلهر. گوینده: لیلا سعیدیفر. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

قصه دالتون در برابر قلدر، مترجم: گروه افرا. گوینده: حدیثه اسدزاده. تنظیم کننده: عباس زمانی.

قصه متیو درسی میگیرد، مترجم: گروه افرا. گوینده: زهرا سادات حسینی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون انیمیشن

سلام به نگاهی‌هایی که در هر سن و سالی کودک درونشون حسابی فعاله و همچنان دنبال مواردی از قبیل کارتون و سریال و انیمیشن و الباقی تفریحات این مدلی.

اسم انیمیشن برده شد و بله دقیقا هدف اینه. اینجا ستون انیمیشنه. توضیح اینکه قراره هر بار یک انیمیشن کوتاه البته به صورت توضیحدار اینجا، درست همینجا، در همین ستون از نگاه واسه هوادارهای انیمیشن داشته باشیم.

به نظرم این ستون از اون مواردیه که من حسابی عاشقش میشم. تو چی؟ از این مدل تفریح‌ها دوست داری؟ اگر جوابت مثبته که یک ایول بلند همصدا با خودم بگو! اگر هم هنوز مطمئن نیستی از من می‌شنوی بیا یک آزمایشی کن. من که میگم بعدش دیگه هر بار اول صف هستی! بخش این ماه رسید بریم تماشا!

 

دانلود قسمت پنجم  انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

 

دانلود قسمت ششم  انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

عوامل ستون انیمیشن

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

نویسنده متن: فرناز امیری. راوی: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون مباحث روانشناسی

کسی می‌گفت، هر انسانی در وجودش یک جهان داره. جهانی پر از پستی‌ها و بلندی‌ها و نقطه‌های تاریک و روشن، گرم و سرد، زشت و زیبا. جهانی به بزرگی همین جهانی که ما درش گم شدیم.

تا حالا شده به نقطه‌های تاریک جهان داخل وجودمون فکر کنیم؟ شده بخوایم ازشون بیشتر بدونیم و سر در بیاریم که این نقطه‌ی تاریک، از کجا اومده، از کی تاریک شده و از همه مهمتر، برای رفع تاریکی این نقطه‌ها چه باید کرد؟ گاهی بعضی گره‌ها خیلی ساده باز میشن. فقط کافیه کمی بیشتر از دنیای پیچیده‌ی روح و احساس بدونیم. گاهی بعضی از تاریکی‌های داخل دنیای وجودمون ریشه دارن. ریشه در اتفاق، یک قصه، یک خاطره در کودکی‌هامون. گاهی آگاهی‌ها می‌تونن کمکمون کنن که این ریشه‌ها رو پیدا و نابود کنیم. و اگر در مورد خودمون این امر محقق نشه، دانستن‌های ما یاری‌گرهای مفیدی خواهند بود تا فردای کودکان ما خالی از نقطه‌های تاریک باشه.

بیا تا دنیای درونمون رو بیشتر بشناسیم، شاید کمکی باشه به امروز ما، و به فردای گل‌های عزیزی که جاشون در آغوش‌هامونه و ریشه‌های مهرشون در قلب‌هامون!

دانلود مبحث روانشناسی در هفدهمین شماره نشریه نگاه

عوامل ستون مباحث روانشناسی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. اجرا: حدیثه اسدزاده. تنظیم: عباس زمانی.

ستون برگی از گلستان سعدی

 

 

 

 

سلام به همه، به خصوص اون دسته از دوستان که اهل شعر و ادب هستن! عزیزانی که رفیق تنهایی‌هاشون حافظ و سعدی و گشت و سیر در بوستان و گلستانه.

نثر گلستان خودش یک داستان سراسر جذابیته و قصه‌های این گلستان با این نثر حسابی کولاک می‌کنن. خیلی قشنگه خیلی. حالا تصور کن این نثر و اون داستان‌ها رو یک صدای گرم و متناسب هم بخونه!

و این دقیقا همون اتفاق خوشیه که قراره در این ستون از نگاه شاهدش باشیم. در این برگ از نگاه هر بار یکی از حکایت‌های گلستان سعدی خونده میشه و از شما چه پنهون، من دیگه نمی‌تونم صبر کنم. بریم باقی ماجرا رو به جای توضیح، تجربه کنیم. از اون تجربه‌هاییه که من به هیچ قیمتی از دستش نمیدم. تو هم تجربه‌اش کن و نظرت رو بهم بگو. خوشت میاد. مطمئنم! کنار سکوی قصه‌های گلستان می‌بینمت!

دانلود قسمت چهارم برگی از گلستان سعدی

عوامل ستون برگی از گلستان سعدی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

اجرا: مهدی محمدقاسمی. تنظیم کننده: مهدی محمدقاسمی.

ستون داستانهای قرآنی

ما پیش از اینکه قرآن رو به عنوان کتاب راهنمای دین بشناسیم غرق در کلامش شدیم. همون زمانی که در دنیای طلایی بچگی‌هامون، در آغوش قصه‌هاش به جاده‌های سبز آیه‌ها سفر می‌کردیم. قصه‌ی یوسف پیامبر. قصه‌ی مرغ حضرت سلیمان. داستان سفر حضرت ابراهیم و بسیاری دیگه.

با این قصه‌ها بود که بزرگ شدیم. و زمانی که قرآن به نام کتاب راهنمای دو جهان بهمون معرفی شد، چه عشقی می‌کردیم از آشناییمون با قصه‌ی آیه‌ها!

اهل نگاه هنوز اون حال و هوای شیرین رو به خاطر دارن. ما هنوز دلتنگ اون هوای معصوم و عزیز هستیم. و چه خوب که قصه‌های آشنای آیه‌ها اینجا در قلب نگاه هم ما رو تنها نذاشتن و همچنان با ما و به همراه ما هستن.

این ستون، ستون تجدید این آشنایی‌هاست. به گشتی در قصه‌های آیه‌ها میریم!

دانلود قصه حضرت محمد قسمت اول

عوامل ستون داستانهای قرآنی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: میرهادی نایینی زاده.

ستون آشنایی با مشاغل

سلامی به وسعت افق‌های دور به تمامی دوستان کاوشگر نگاه. امید که هوای حالتون به شدت عالی باشه و واسه همیشه عالی بمونه! هرچند این آرزویی نیست که برآورده بشه. هیچ هوایی همیشه به یک حال نیست. گاهی پیش میاد که توفان‌های زندگی هوای دل رو پریشون می‌کنن و همه چیز رو به هم می‌ریزن. قطعا واست پیش اومده که عمیقا حس عدم سلامت و سرزندگی داشته باشی بدون اینکه جاییت درد بگیره یا خدای نکرده درگیر بیماری جسمی خاصی باشی. در این مواقع مشکل جای دیگه هست. یک جایی از گوشه‌های ناپیدای روحه که درگیره و دردش ایام رو به کاممون تلخ می‌کنه. در این مدل مواقع کسی که بتونه نقطه دردمون رو بشناسه، پیدا و درمونش کنه واقعا نعمت بزرگیه. اینجا یکی از جاهاییه که شاید یک روانشناس بتونه کمک کنه. راستی تا حالا به کار یک روانشناس دقیق شدی؟ اگر بهمون بگن روانشناس دقیقا چیکار می‌کنه میگیم این که خیلی ساده هست ولی واقعیت اینه که خیلی‌هامون اگر بخواییم واقعا جزئیات کار یک روانشناس رو توضیح بدیم شاید با مشکل مواجه بشیم. ما از روانشناس، کارش، و نوع کمکی که می‌تونه بهمون کنه چقدر می‌دونیم؟ آیا ما هم از اون دسته افرادی هستیم که روانشناس رو با روانپزشک یکی می‌دونیم؟ آیا دقیقا آگاهیم در چه موقعیت‌هایی میشه از یک روانشناس انتظار داشت که در مواجهه و پشت سر گذاشتن مشکلاتمون کمکمون کنه؟ اصلا چه نوع مشکلاتی رو میشه با کمک یک روانشناس آسون‌تر پشت سر گذاشت؟

جواب این پرسش‌ها و چه بسا بسیاری پرسش‌های مشابه اینجاست. درست همینجا در همین ستون که قراره درش از داستان روانشناس و روانشناسی کمی بیشتر بدونیم. پس مثل همیشه، پیش به سوی یافتن و دانستن!

دانلود آشنایی با روانشناس

عوامل ستون آشنایی با مشاغل

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: عباس مرزبان. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون کتابهای  نوجوانان

پیشترها زمانی که می‌گفتن کتاب بهترین رفیقه هرچند عاشق کتاب بودم ولی نمی‌فهمیدم. حالا می‌فهمم. کتاب، جهانی در آغوش دوتا جلد و یک عالمه برگ‌های نازک! من یک بزرگسال هستم ولی هنوز زمانی که یکی از کتاب‌های گروه نوجوان به دستم می‌رسه، تا زمانی که به آخرش نرسم نمی‌تونم بذارمش زمین. کتاب‌های این گروه پر از رمز و رازهای دنیای خیالن. پر از پند و سورپرایز و عبرت و صفا و همه چیز! روی همین حساب شخصا به این ستون از نگاه توجه ویژه دارم.

این ستون مخصوص افرادیه که شبیه من، عاشق کتاب، به خصوص کتاب‌های گروه نوجوانن. شناسنامه‌ات رو بیخیال. سفر به دنیای قصه‌های نوجوونی رو عشقه! کاش این بار، نوبت یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌ی من، یا کتاب مورد نظر تو باشه! بریم ببینیم نگاه این بار چی در لابلای جلدهای رنگارنگش برای ما داره!

راستی! یک چیز دیگه که داشت یادم می‌رفت! و این دومی مخصوص اون‌هاییه که بیشتر از خودم اهل هم‌صحبتی و گپ و گفت‌های خودمونی هستن!

ستون گپ نگاه جای دلچسبی واسه این دسته از دوستانه. در این ستون از نگاه هم با ما باش! پای صحبت‌های گرم یک دوست صمیمی بشین و باهاش حرف بزن! بهت قول میدم یکی از دلچسب‌ترین هم‌نشینی‌های عمرت رو تجربه کنی! امتحان کن و نتیجه رو ببین! امید که حس و حالت از این تجربه بسیار عالی باشه!

دانلود قسمت سوم از کتاب خانواده سلطنتی

دانلود گپی خودمونی با نوجوانان

عوامل ستون کتابهای نوجوانان

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه خانواده سلطنتی، مترجم: مهسا امرآبادی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: سعید درفشیان.

گپی خودمونی با نوجوانان، تهیه و اجرا: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون تکنولوژی

دوست مجازی من سلام! اینجا در دنیای 0 و1 خوش می‌گذره؟ به من که بد نمی‌گذره. فقط گاهی پیش میاد که یک سری گرفت و گیرهای عجیبی وسط این 0 و1 ها واسم پیش میاد که نمی‌دونم چه مدلی حلشون کنم. این مدل زمان‌ها جای چندتا ترفند و چندتا راه میانبر کوچولو حسابی خالیه. البته تا حالا خالی بود و دیگه قرار نیست خالی باشه!

ستون تکنولوژی در نگاه، بخشیه که قراره هر بار یک نکته‌ی کارگشا یادم بده. از اون نکاتی که شاید خیلی کوچیک به نظر برسن ولی باور کن بدجوری کار راه میندازن. از من می‌شنوی تو هم بیا و یک دید به اینجا بزن. شاید جواب مشکلی که ماه پیش با سیستمت داشتی رو پیدا کردی. یا راه حله گیری که همین الان داره سیستمت رو قلقلک میده و حالت رو گرفته. واسه شخص من، مطالب این بخش به آرشیو کردنش می‌ارزن. تو هم، خودت بیا ببین!

دانلود قسمت پنجم از ستون تکنولوژی

عوامل ستون تکنولوژی

پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: مسعود ملایی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون معرفی کتاب

از خیلی بچگی کتاب دوست داشتم. عاشق این بودم که جلد کتاب مورد علاقه‌ام رو شبیه دری به شهر آرزوها باز کنم و برم داخل قصه و گم بشم لابلای سطرها و عکس‌هایی که منو به پیچ و خم‌های ناشناخته‌ی دنیای کتاب می‌بردن. هنوز هم کتاب خیلی دوست دارم. هنوز قصه‌های یک کتاب، روحم رو به مهمونی آرزوها می‌برن. هنوز با باز شدن کتاب مورد علاقه‌ام، جدا از اون عدد داخل شناسنامه‌ام، میشم هم‌قد چهارچوب در دنیای قصه و چه عشقی! تو چی؟ کتاب دوست داری؟ اگر نصف من هم عاشقش باشی  از این ستون دل نمی‌کنی. اینجا دری به دنیای کتابه. کتاب‌هایی که باعث میشن یادت بره چند ساله که مسافر راه زندگی هستی. بیا ببینیم این بار نوبت چه کتابیه!

دانلود کتاب بچه ای که نمیخواست آدم باشد

عوامل ستون معرفی کتاب

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: لیلا سعیدیفر. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

کلام پایانی

به انتهای هفدهمین  شماره رسیدیم. امید اینکه گام هامون هرچی محکم تر و بلندتر باشن. اگر مشتاق همکاری هستی از طریق راه ارتباطی همیشگی یعنی:

آیدی تلگرام: @hotgooshkon1 و ایمیل: hotgooshkon@gmail.com  به ما اطلاع بده. و اگر می خوای که همراه باشی, قرارمون, ماه آینده, همین زمان, همینجا.

تا ماه بعد و دیدار بعد, خدای خاک و آسمان به همراهت.

دسته‌ها
نشریه نگاه

نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 16: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

سلامی به درخشش ناب عشق به قلب و نگاه آشنای تو همراه صمیمی و آشنای نگاه.

باز هم در ادامه این راه هزار‌منظره با ما همراه شو تا تو را به تماشای تعبیر رویا ببریم. نگاه، همچنان با شماست!

بعد از یک غیبت کوچولوی دو ماهه باز هم به دیدن شما اومدیم تا گشت و گذارهامون در ستون‌های رنگارنگ نگاه رو دوباره از سر بگیریم و این مژده رو هم به عزیزان همراه بدیم که این غیبت کوچولو هم در دیدارهای آینده جبران خواهد شد.

خلاصه اینکه، دوست و همراه عزیز! نگاه، همچنان با شماست و عاشق همراه‌های آشنا و صمیمیشه.

تا این کلام طولانی‌تر نشده و حوصله آشناهای دیرآشنای ما بیشتر از این سر نرفته، بریم به سیر و گشت در لابلای دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و خواندنی‌های این شماره از ماهنامه نگاه! همراه ما باشید!

ستون اول: قصه ها

ستون دوم: انیمیشن.

ستون سوم: مباحث روانشناسی

ستون چهارم: برگی از گلستان سعدی

ستون پنجم: داستانهای قرآنی

ستون ششم: آشنایی با مشاغل

ستون هفتم: کتابهای نوجوانان

ستون هشتم: آشنایی با تکنولوژی

ستون نهم: معرفی کتاب

ستون قصه

باز همگاه سفری دیگه به دنیای قصه‌هاست. دنیایی که همیشه، در هر سنی که باشیم، در هر کجای جاده‌های عمر، با طنینی از جنس لطیف خیال ما رو صدا می‌زنه. فرقی نمی‌کنه چند سالت باشه. کودکی پر از شور، نوجوانی پر از راز، یا بزرگسالی پر از تجربه. در دنیای قصه همیشه برای تو جا هست. جهانی سراسر رنگ و شور، که خیلی چیزها واسمون داره. گنج‌هایی از جنس آگاهی و عبرت، کلیدهای طلایی برای باز کردن درهای بسته، و جواب‌هایی برای گذشتن از معماهای ناگذر در دنیای واقعی. بیا تا یک بار دیگه همراه با هم به این سفر هزاران ‌رنگ بریم!

قصه انفجار بستنی قیفی

یک روز، سَم قدم زنان به سوی مغازه بستنی فروشی عمویش رفت. وقتی به پیاده رو رسید. بوی قیفهای بستنی

به مشامش رسید و خوردن چند بستنی را پیش‌بینی کرد.

سَم در را باز کرد. عموجان یک دستگاه جدید داشت. این چیست؟

عمو جان گفت: این یک قیف ساز است. آن را از یک کیت ساخته‌ام. آرد را از بشکه برمیداری و در این تابه

میریزی. بعد اینجا آب و شکر را اضافه میکنی و به هم میزنی تا شکر حل شود. بعد این تیغه را محکم میکنی.

عموجان میخواست بی‌تفاوت به نظر برسد، اما هیجان زده بود. او چند حرکت سریع انجام داد و دستگاه را روشن کرد.

توده‌ای از دود تشکیل شد و سپس قیف ها از سمت دیگر بیرون آمدند.

سَم پرسید: استفاده از آن سخت است؟

« برعکس، استفاده‌اش آسان است، میخواهی امتحان کنی؟ »

سَم دستانش را با دقت شست. او عمداً سعی کرد که میکروبها را از خمیر دور نگه دارد. خیلی زود، سَم اولین قیفش

را داشت. او پیروزمندانه لبخند زد.

عموجان سعی کرد دستگاه را خاموش کند، اما دستگاه به ساختن قیف ادامه داد. سَم و عموجان آنها را روی پیشخوان

و سپس روی صندلیها گذاشتند.

آنها برای خاموش کردنش هرچیزی را امتحان کردند، اما دستگاه متوقف نشد. او گفت: باید چه کار کنیم؟

سَم فریاد زد: به آن لگد بزن! عموجان پایش را بلند کرد و به دستگاه لگدی زد. دستگاه صدای مسخره‌ای کرد و

منفجر شد. هر دوی آنها با خمیر پوشانده شدند. عموجان وقتی فهمید که حال سَم خوب است، خندید. او پارچه کهنه‌ای

به سمت سَم پرت کرد که صورتش را پاک کند و لبخند زد. حدس میزنم، الان به اندازهی کافی قیف داریم!

دانلود قصه انفجار بستنی قیفی

قصه پیتر و کوتوله

پیتر یک شکارچی بود. روزی، او به دنبال گوزنی بود و گم شد. او معمولاً وقتی به صحرا میرفت، یک قطب نما با

خود میبرد، اما آن روز، قطب نما را در خانه جا گذاشته بود.

همینطور که پیش میرفت، کم کم جنگل متفاوت به نظر میرسید. او هیچ خیزرانی نمیدید. در عوض، بوته هایی با

برگهای بلند دیده میشد. اکنون، زیست بوم آنجا بسیار غیرعادی بود. پیتر فهمید که در مردابی جادویی است.

او حالا خسته و تشنه بود. میترسید. گم شدن در مرداب میتوانست مرگبار باشد. وقتی کسی واردش شود، هرگز

خارج نخواهند شد.

سرانجام، برکه ای پیدا کرد. گلهایی در اطرافش روییده بود. رایحه‌ی شکوفه‌ها مانند بهترین عطرها بود. او احساس

آرامش کرد، بنابراین مقداری آب نوشید و به خواب رفت. وقتی بیدار شد، کوتوله‌ی شروری را دید که به او زُل زده بود.

کوتوله پرسید: اینجا چی کار میکنی؟ کوتوله با گویش عجیبی حرف میزد.

پیتر گفت: من گم شده‌ام. میتوانی کمکم کنی؟

او گفت: بله. اما پیتر نمیدانست که آن کوتوله فریبکار است.

کوتوله دستنوشته‌ای قدیمی از جیبش بیرون آورد. آن یک نقشه‌ی جادویی بود. کوتوله توضیح داد، فقط کلمات

پایین را بلند بخوان. این راه رسیدن به خانه را نشانت میدهد.

پیتر گفت: خوبه. او بیتاب بود و سریعاً آن نقشه را قاپید.

او آن کلمات جادویی را بلند خواند و خطی بر روی نقشه ظاهر شد. روزها راه رفت، اما هرگز از مرداب خارج نشد.

سرانجام، نقشه او را دوباره به برکه بازگرداند.

آن کوتوله هنوز آنجا بود. او گفت: ضرب المثلی هست که باید به آن فکر کنی، وقتی صبر گم شود، پس بعد تو هم

گم میشوی.

دانلود قصه پیتر و کوتوله

قصه آرچی و الاغش

آرچی پیر مقداری پول نیاز داشت. او تصمیم گرفت تا الاغش را بفروشد. بنابراین او و پسرش تام به شهر

رفتند. شهر چند مایل دورتر بود.

طولی نکشید که، آنها زنی را دیدند. او پرسید: به کجا دارید میروید؟

آرچی گفت: به شهر.

او گفت: هر آدم باهوشی که بود سوار خر میشد.

آرچی پرسید؟ منظورت چیست؟ به چه چیزی اشاره میکنی؟ من خیلی باهوشم. آرچی میخواست تا زرنگ

به نظر برسد. بنابراین از خر بالا رفت. سپس آنها به راهشان به طرف شهر ادامه دادند.

قدری جلوتر در امتداد جاده، کشاورزی را دیدند.

آرچی گفت: سلام. ما میخواهیم این الاغ را بفروشیم. میخواهی آن را بخری؟

کشاورز گفت: من به الاغ نیاز ندارم. اما اگر نصیحت من را بخواهید، سوارش نشوید. الاغ باید در شرایط فیزیکی

خوبی باشد.

آرچی گفت: فکر خوبی است. تام میخواهم تو سوارش شوی. تو سبکتری.

کشاورز پیشنهاد کرد: نه تو و نه پسرت نباید سوارش شوید. خیلی خسته به نظر میرسد. شما باید الاغ را

حمل کنید.

آرچی گفت: حق با توست. بجنب تام. ما آن را برای چند مایل پایانی حمل میکنیم. الاغ خیلی سنگین بود،

و آنها نمیتوانستند سرعت خوبی را حفظ کنند. آنها تا آخر شب هم نرسیدند. در نهایت، وارد شهر شدند. اما

آنجا، توجه بعضی از بچه‌های نوجوان را جلب کردند. آنها به تام و آرچی خندیدند. شروع به سنگ انداختن به

طرفشان کردند. الاغ با لگد زدن واکنش نشان داد. تام و آرچی الاغ را انداختند. الاغ روی زمین افتاد و بعد فرار

کرد. آرچی الاغش را از دست داد. او بدون هیچ پولی به خانه بازگشت.

این داستان به ما چه درسی میدهد؟ ما نمیتوانیم همه افراد در جامعه را راضی کنیم. از هر کسی نصیحت

نگیرید. اما معیارهای خودتان را داشته باشید. به همه اثبات کنید که به تنهایی میتوانید تصمیم بگیرید. در

غیر اینصورت ممکن است به هیچ چیزی نرسید.

دانلود قصه آرچی و الاغش

قصه کتی

من اولین بار کتی 8 ساله را در یک بعد از ظهر بارانی ملاقات کردم. من پرستاری در بیمارستان بودم. منشی

پشت میز در مورد کتی برایم تعریف کرد. او به خاطر داشتن درد زیاد آنجا بود. پزشکها مشکلی را در پایه

مغزش پیدا کردند. میدانستم او استثنایی است، حتی قبل از اینکه بهتر شود. همیشه کتی را به عنوان یک

قهرمان به یاد خواهم داشت.

وقتی وارد اتاق کتی شدم، او در تختش نبود. او روی یک صندلی کنار تامی، یک پسر کوچک بود. با وجود اینکه کتی

حال خوبی نداشت، داشت با تامی و اسباب بازی هایش بازی میکرد. برای او حتی نشستن روی صندلی اش

تلاش زیادی میخواست. اما او با تامی بازی میکرد چون این کار او، پسر را خوشحال میکرد.

کتی همیشه لبخند میزد و هیچوقت به نظر نمیرسید که درد دارد. او حتی دراز کشیدن روی تخت را رد

میکرد. روزی نقاشی اش از یک تصویر را پیدا کردم. بعد، او آن را به یکی از بیماران مسن تر داد. روز دیگری

بیرون رفت تا گلهایی برای دختر بیمار کوچک دیگری بگیرد. کتی باعث میشد همه لبخند بزنند.

پزشکها برای حل مشکل مغز کتی عجله کردند. عمل جراحی موفقیت‌آمیز بود. پزشکها خبر خوب را به

کارکنان بیمارستان اطلاع دادن. حال کتی خوب بود. او خیلی زود احساسی عالی پیدا کرد. او بهتر شد و قادر بود

تا بیمارستان را یک ماه بعد ترک کند.

من مدت طولانی حرفه ام به عنوان یک پرستار بوده است. بیماران زیادی را دیده ام. با این حال هیچ وقت

دختر دیگری مثل کتی ندیده ام. حتی بعد از اینکه خوب شد، هنوز به بیمارستان میآمد. بازیهای متنوعی را

با بیماران کم سن و سال بازی میکرد. کتابهای زیادی را برای بیماران مسن‌تر میخواند. قلب مهربان کتی به

او کمک کرد تا خیلی سریع بهتر شود. او برای من و همه افراد دیگر در بیمارستان یک قهرمان است.

دانلود قصه کتی

قصه مهمانی

خانواده کُدی به خانه جدیدی نقل مکان کردند. پدرش صاحب شغل جدیدی به عنوان استاد دانشگاه شد.

کُدی شهر جدیدش را دوست داشت، اما دلش برای پدر بزرگ و مادر بزرگش تنگ شد. برای تولدش، کُدی

میخواست یک مهمانی بگیرد. پدرش گفت: بله، حتی میتوانیم یک گروه موسیقی داشته باشیم!

در روز مهمانی، کُدی بیدار شد و با عجله رفت تا حاضر شود. او شروع به چک کردن لیست چیزهایی که باید

انجام میشد کرد. خیلی هیجان زده بود! اما بعد متوجه چیز خیلی بدی شد. برف روی زمین بود، و خیلی هم

زیاد! فریاد زد: پدر، چطور گروه موسیقی میتوانند سازهایشان را بیرون بنوازند؟

پدر گفت: ما صحنه اجرا را به داخل منتقل میکنیم. صحنه اجرا، به سختی داخل گاراژ جا شد چون آنجا

جعبه ها و آشغالهایی بود. اما وقتی کارشان را تمام کردند، تماسی از گروهی موسیقی دریافت کردند. آنها

نمیخواستند در برف و طوفان بیایند.

پدر گفت: اجازه بده شخصی را برای اجرای شعبده بازی بیاوریم. اما هیچ کدام به خاطر برف نمیآمدند.

در نهایت، پدر گفت: کُدی، برف زیادی آمده. ما باید مهمانی را کنسل کنیم.

کُدی با ناراحتی گفت: بله، آقا. او پیش بینی کرد: یک تولد کسل کننده خواهد بود. کُدی میخواست تولدش

را با کسی شریک شود. او میخواست در خانه قدیمی اش باشد. او میخواست پدر بزرگ و مادر بزرگش را ببیند.

اما بعد چیزی توجه اش را جلب کرد. متوجه اتومبیلی در راه عبور خانه شد. پدر بزرگ و مادر بزرگش ماشینی

مثل آن داشتند.

حق با کُدی بود. پدر بزرگ و مادر بزرگش برای تولدش آمدند! تولدت مبارک، کُدی! متأسفیم که دیر رسیدیم.

اما خیلی برف آمده بود. باعث شد تا از برنامه عقب بیوفتیم. سعی کردیم پیغامی بگذاریم تا به تو بگوییم.

کُدی به آنها گفت که چه اتفاقی افتاده. پدر بزرگ گفت: متأسفم.

کُدی گفت: من ناراحت بودم. اما دیگر نیستم. خیلی خوشحالم که شما را میبینم. پدر خوراکی تولد کُدی را

بیرون آورد. از آن مدلهای مورد علاقه اش بود، یک بستنی مغز گردو با کرم خامه ای روی آن. بعد کُدی برای

پدر بزرگ و مادر بزرگش در مورد شهر جدید تعریف کرد. این بهترین تولدش تا به آن زمان بود.

دانلود قصه مهمانی

قصه پاداش بهتر

جنی برای یک رستوران غذا تحویل میداد. او روزنامه را خواند و گفت: اوه، اوه. گزارشی در مورد یک سارق

بود. او غذا دزدیده و هیچکس او را ندیده بود. حتی پلیس نتوانسته بود او را دستگیر کند. جنی قدری ترسیده

بود. او نزدیک آن منطقه کار میکرد.

روزنامه حاوی پیامی از طرف پلیس بود: اگر اتفاق عجیبی رخ داد، به ما زنگ بزنید. اگر به ما کمک کنید تا

سارق را بگیریم، پاداشی به دست خواهید آورد.

جنی با جیم صحبت کرد.

جیم( رستوران را اداره میکرد. در مورد سارق خبر داری؟

او گفت: بله، اما او بیشتر از چیزی که یک نفر میتواند بخورد میدزدد. و چرا پلیس هنوز او را متوقف نکرده؟

این یک معما است. اگر او را دیدی، با پلیس تماس بگیر. تعقیبش نکن.

جنی به طرف خانه یک مشتری رانندگی کرد. او ماشین را رها کرد و در حیاط خانه را باز کرد. اما بعد صدایی

کنار ماشینش شنید. فریاد زد: دزد! او نترسیده بود. او جایزه را میخواست! او برخلاف آنچه که جیم به او گفته

بود، عمل کرد. فریاد زد: هی، برگرد اینجا. غذا را روی زمین گذاشت و به طرف ماشینش دوید.

اما سارق قبلا با غذا رفته بود. جنی صدایی را در آن اطراف دنبال کرد. او متعجب شده بود. او یک سگ و

چند توله سگ را دید. آنها داشتند غذای او را میخوردند. آنها لاغر و وحشت زده به نظر میرسیدند. دزد واقعی

فقط یک سگ است. گفت: او دارد به توله هایش غذا میدهد. به همین خاطر این قدر زیاد غذا میدزدد.

جنی احساس بدی کرد. سعی کرد سگ را با بشقاب دیگری از غذا آرام کند. بعد آنها را به فروشگاه بازگرداند.

هر کسی آنجا توله ای را به خانه برد. جنی پلیس را خبر کرد. او به آنها گفت که هیچ سارق واقعی وجود نداشت.

جنی اصلا این کار را برای دریافت جایزه انجام نداد. گفت: اون فقط یک سگ بود. گفت: اما گرفتن این سارق

هزینه ای ندارد. سگ جدید من جایزه بهتری است.

دانلود قصه پاداش بهتر

قصه چطور جهان روشن شد

رئیس سرزمین تاریکی یک خوک بود. یک خوک خیلی بد. او خوک با اهمیت و با نفوذی بود. ثروتمند بود،

و قدرت زیادی داشت. اما نسبت به همه حیوانات سرزمین تاریکی پست و شرور بود. او تمام روشنایی جهان را

در کیسه ای نگه میداشت. ترجیح میداد تا دنیا را سرد و تاریک نگه دارد. میخواست پیشرفت شهرها را متوقف

کند. حیوانات نمیتوانستند در تاریکی کار کنند. هیچ احترامی برای آنها قائل نبود. او گفت: روشنایی از سر آنها

هم زیاد است. فقط من باید روشنایی و نور داشته باشم.

اما حیوانات به نور نیاز داشتند. بنابراین تصمیم گرفتند تا مسابقه ای برگزار کنند. آنها میخواستند تا

باهوشترین حیوان در سرزمین تاریکی را پیدا کنند. آن حیوان باید نور را از رئیس میدزدید. آنها مسابقه را

همه جا تبلیغ کردند. همه حیوانات آمدند.

همه حیوانات مهارتشان را نشان دادند. بینندگان تماشا کردند و سپس به حیوانی که بیشترین دانش را داشت

رأی دادند. برنده پرنده ای قد بلند به نام رِیوِن بود. آنها کار گرفتن روشنایی را به او واگذار کردند.

صبح روز بعد، ریون صبحانه خورد و بعد خانه اش را ترک کرد. ریون فکر کرد: چطور نور را از رئیس بگیرم؟

او باید به نحوی رئیس را فریب میداد. بعد، ریون نقشهای داشت. ریون میتوانست صدایش را شبیه هر چیزی

در بیاورد.

ریون به طرف در خانه رئیس رفت. او صدای یک بچه گریان را در آورد. خیلی بلند گریه کرد. طولی نکشید

که، رئیس در را باز کرد.

رئیس فریاد زد: ساکت باش! در همین لحظه، ریون سریع تکانی به خودش داد. او از طرف خوک پرواز کرد و

کیسه نرم را پیدا کرد. آن را بیرون برد. خورشید داخل کیسه بود!

ریون به طرف بالا پرواز کرد و خورشید را در آسمان گذاشت. رئیس خیلی عصبانی بود. ریون او را فریب داد!

اما حیوانات دیگر خیلی خوشحال بودند. بالاخره، آنها روشنایی داشتند. تمام آن به خاطر فکر زیرکانه ریون بود.

دانلود قصه چطور جهان روشن شد

قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی

دانلود قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی

قصه آهو خانم و شکارچی

دانلود قصه آهو خانم و شکارچی

قصه یخی که عاشق خورشید شد

دانلود قصه یخی که عاشق خورشید شد

قصه پرده هزار پروانه

دانلود قصه پرده هزار پروانه

قصه پوپو میگه باباجون مُردم از درد دندون

دانلود قصه پوپو میگه باباجون مُردم از درد دندون

عوامل ستون قصه

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه انفجار بستنی قیفی، مترجم: گروه افرا. گوینده: مهشید حسنی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه جونی بیجونز و چندتا فضولی قایمکی یواشکی، مترجم: امیرمهدی حقیقت. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

قصه آهو خانم و شکارچی، گوینده: مرجان بابامحمدی. تنظیم کننده: ارغوان حمسی.

پوپو میگه باباجون مُردم از درد دندون، شاعر: محمود میرزایی دلاویز. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: عباس زمانی.

قصه آرچی و الاغش، مترجم: گروه افرا. گوینده: عبدالله کهنه زاد. تنظیم کننده: هادی عشقی.

قصه چطور جهان روشن شد، مترجم: گروه افرا. گوینده: سارا شاهپورجانی. تنظیم کننده: سارا شاهپورجانی.

قصه کتی، مترجم: گروه افرا. گوینده: مهشید حسنی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه مهمانی، مترجم: گروه افرا. گوینده: سحر صادقی. تنظیم کننده: هادی عشقی.

قصه پاداش بهتر، مترجم: گروه افرا. گوینده: حدیثه اسدزاده. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

قصه پرده هزار پروانه، نویسنده: فروزنده خداجو. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه یخی که عاشق خورشید شد، نویسنده: رضا موزونی. گوینده: غزل بهرامی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه پیتر و کوتوله، مترجم: گروه افرا. گوینده: حدیثه اسدزاده. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون انیمیشن

سلام به نگاهی‌هایی که در هر سن و سالی کودک درونشون حسابی فعاله و همچنان دنبال مواردی از قبیل کارتون و سریال و انیمیشن و الباقی تفریحات این مدلی.

اسم انیمیشن برده شد و بله دقیقا هدف اینه. اینجا ستون انیمیشنه. توضیح اینکه قراره هر بار یک انیمیشن کوتاه البته به صورت توضیحدار اینجا، درست همینجا، در همین ستون از نگاه واسه هوادارهای انیمیشن داشته باشیم.

به نظرم این ستون از اون مواردیه که من حسابی عاشقش میشم. تو چی؟ از این مدل تفریح‌ها دوست داری؟ اگر جوابت مثبته که یک ایول بلند همصدا با خودم بگو! اگر هم هنوز مطمئن نیستی از من می‌شنوی بیا یک آزمایشی کن. من که میگم بعدش دیگه هر بار اول صف هستی! بخش این ماه رسید بریم تماشا!

دانلود قسمت چهارم انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

عوامل ستون انیمیشن

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

نویسنده متن: فرناز امیری. راوی: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون مباحث روانشناسی

کسی می‌گفت، هر انسانی در وجودش یک جهان داره. جهانی پر از پستی‌ها و بلندی‌ها و نقطه‌های تاریک و روشن، گرم و سرد، زشت و زیبا. جهانی به بزرگی همین جهانی که ما درش گم شدیم.

تا حالا شده به نقطه‌های تاریک جهان داخل وجودمون فکر کنیم؟ شده بخوایم ازشون بیشتر بدونیم و سر در بیاریم که این نقطه‌ی تاریک، از کجا اومده، از کی تاریک شده و از همه مهمتر، برای رفع تاریکی این نقطه‌ها چه باید کرد؟ گاهی بعضی گره‌ها خیلی ساده باز میشن. فقط کافیه کمی بیشتر از دنیای پیچیده‌ی روح و احساس بدونیم. گاهی بعضی از تاریکی‌های داخل دنیای وجودمون ریشه دارن. ریشه در اتفاق، یک قصه، یک خاطره در کودکی‌هامون. گاهی آگاهی‌ها می‌تونن کمکمون کنن که این ریشه‌ها رو پیدا و نابود کنیم. و اگر در مورد خودمون این امر محقق نشه، دانستن‌های ما یاری‌گرهای مفیدی خواهند بود تا فردای کودکان ما خالی از نقطه‌های تاریک باشه.

بیا تا دنیای درونمون رو بیشتر بشناسیم، شاید کمکی باشه به امروز ما، و به فردای گل‌های عزیزی که جاشون در آغوش‌هامونه و ریشه‌های مهرشون در قلب‌هامون!

دانلود مبحث روانشناسی در شانزدهمین شماره نشریه نگاه

عوامل ستون مباحث روانشناسی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. اجرا: حدیثه اسدزاده. تنظیم: عباس زمانی.

ستون برگی از گلستان سعدی

سلام به همه، به خصوص اون دسته از دوستان که اهل شعر و ادب هستن! عزیزانی که رفیق تنهایی‌هاشون حافظ و سعدی و گشت و سیر در بوستان و گلستانه.

نثر گلستان خودش یک داستان سراسر جذابیته و قصه‌های این گلستان با این نثر حسابی کولاک می‌کنن. خیلی قشنگه خیلی. حالا تصور کن این نثر و اون داستان‌ها رو یک صدای گرم و متناسب هم بخونه!

و این دقیقا همون اتفاق خوشیه که قراره در این ستون از نگاه شاهدش باشیم. در این برگ از نگاه هر بار یکی از حکایت‌های گلستان سعدی خونده میشه و از شما چه پنهون، من دیگه نمی‌تونم صبر کنم. بریم باقی ماجرا رو به جای توضیح، تجربه کنیم. از اون تجربه‌هاییه که من به هیچ قیمتی از دستش نمیدم. تو هم تجربه‌اش کن و نظرت رو بهم بگو. خوشت میاد. مطمئنم! کنار سکوی قصه‌های گلستان می‌بینمت!

دانلود قسمت سوم  برگی از گلستان سعدی

عوامل ستون برگی از گلستان سعدی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

اجرا: مهدی محمدقاسمی. تنظیم کننده: مهدی محمدقاسمی.

ستون داستانهای قرآنی

ما پیش از اینکه قرآن رو به عنوان کتاب راهنمای دین بشناسیم غرق در کلامش شدیم. همون زمانی که در دنیای طلایی بچگی‌هامون، در آغوش قصه‌هاش به جاده‌های سبز آیه‌ها سفر می‌کردیم. قصه‌ی یوسف پیامبر. قصه‌ی مرغ حضرت سلیمان. داستان سفر حضرت ابراهیم و بسیاری دیگه.

با این قصه‌ها بود که بزرگ شدیم. و زمانی که قرآن به نام کتاب راهنمای دو جهان بهمون معرفی شد، چه عشقی می‌کردیم از آشناییمون با قصه‌ی آیه‌ها!

اهل نگاه هنوز اون حال و هوای شیرین رو به خاطر دارن. ما هنوز دلتنگ اون هوای معصوم و عزیز هستیم. و چه خوب که قصه‌های آشنای آیه‌ها اینجا در قلب نگاه هم ما رو تنها نذاشتن و همچنان با ما و به همراه ما هستن.

این ستون، ستون تجدید این آشنایی‌هاست. به گشتی در قصه‌های آیه‌ها میریم!

دانلود قصه حضرت عیسی

عوامل ستون داستانهای قرآنی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: میرهادی نایینی زاده.

ستون آشنایی با مشاغل

سلام به فرداسازان دیروز و امروز محله. امید که حال دل‌هاتون نمونه کامل سبزترین بهارها باشه!

شده تا حالا دلت بخواد برای گردش به دنیاهای دیگه سری بزنی؟ دنیاهایی که همه چیزشون با خاک آشنای ما متفاوته؟ مثلا دنیای زیر آب. مگه میشه این تمایل به گشت و گذار واسه کسی پیش نیاد؟ در دنیای آبی اون پایین، جهانی سرشار از ناشناخته‌های عجیب و به شدت جذاب.

خوش به حال غواص‌ها که با زیر و بم این جهان رویایی آشنا میشن! راستی هیچ دلت خواسته جای اون‌ها باشی؟ شده که به غواصی به عنوان یک تجربه، یا حتی فراتر از اون، به عنوان شغل آینده فکر کنی؟ از این شغل و افرادی که در این راه به کشف و ماجراجویی مشغولن چی می‌دونی؟ سختی‌ها و شیرینی‌های این کار رو چقدر می‌شناسی؟ و ده‌ها سوال دیگه که داخل ذهن‌های همگی ما به چرخش درمیاد.

در این فصل و در این ستون شاید جواب چندتا از این پرسش‌ها رو بتونی پیدا کنی. بیا تا سری به دنیای غواصی بزنیم و با غواص‌ها و غواصی کمی آشناتر بشیم!

دانلود آشنایی با غواصی

عوامل ستون آشنایی با مشاغل

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: میر عماد عظیمی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون کتابهای  نوجوانان

پیشترها زمانی که می‌گفتن کتاب بهترین رفیقه هرچند عاشق کتاب بودم ولی نمی‌فهمیدم. حالا می‌فهمم. کتاب، جهانی در آغوش دوتا جلد و یک عالمه برگ‌های نازک! من یک بزرگسال هستم ولی هنوز زمانی که یکی از کتاب‌های گروه نوجوان به دستم می‌رسه، تا زمانی که به آخرش نرسم نمی‌تونم بذارمش زمین. کتاب‌های این گروه پر از رمز و رازهای دنیای خیالن. پر از پند و سورپرایز و عبرت و صفا و همه چیز! روی همین حساب شخصا به این ستون از نگاه توجه ویژه دارم.

این ستون مخصوص افرادیه که شبیه من، عاشق کتاب، به خصوص کتاب‌های گروه نوجوانن. شناسنامه‌ات رو بیخیال. سفر به دنیای قصه‌های نوجوونی رو عشقه! کاش این بار، نوبت یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌ی من، یا کتاب مورد نظر تو باشه! بریم ببینیم نگاه این بار چی در لابلای جلدهای رنگارنگش برای ما داره!

راستی! یک چیز دیگه که داشت یادم می‌رفت! و این دومی مخصوص اون‌هاییه که بیشتر از خودم اهل هم‌صحبتی و گپ و گفت‌های خودمونی هستن!

ستون گپ نگاه جای دلچسبی واسه این دسته از دوستانه. در این ستون از نگاه هم با ما باش! پای صحبت‌های گرم یک دوست صمیمی بشین و باهاش حرف بزن! بهت قول میدم یکی از دلچسب‌ترین هم‌نشینی‌های عمرت رو تجربه کنی! امتحان کن و نتیجه رو ببین! امید که حس و حالت از این تجربه بسیار عالی باشه!

دانلود قسمت دوم از کتاب خانواده سلطنتی

دانلود گپی خودمونی با نوجوانان

عوامل ستون کتابهای نوجوانان

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه خانواده سلطنتی، مترجم: مهسا امرآبادی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: سعید درفشیان.

گپی خودمونی با نوجوانان، تهیه و اجرا: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون تکنولوژی

دوست مجازی من سلام! اینجا در دنیای 0 و1 خوش می‌گذره؟ به من که بد نمی‌گذره. فقط گاهی پیش میاد که یک سری گرفت و گیرهای عجیبی وسط این 0 و1 ها واسم پیش میاد که نمی‌دونم چه مدلی حلشون کنم. این مدل زمان‌ها جای چندتا ترفند و چندتا راه میانبر کوچولو حسابی خالیه. البته تا حالا خالی بود و دیگه قرار نیست خالی باشه!

ستون تکنولوژی در نگاه، بخشیه که قراره هر بار یک نکته‌ی کارگشا یادم بده. از اون نکاتی که شاید خیلی کوچیک به نظر برسن ولی باور کن بدجوری کار راه میندازن. از من می‌شنوی تو هم بیا و یک دید به اینجا بزن. شاید جواب مشکلی که ماه پیش با سیستمت داشتی رو پیدا کردی. یا راه حله گیری که همین الان داره سیستمت رو قلقلک میده و حالت رو گرفته. واسه شخص من، مطالب این بخش به آرشیو کردنش می‌ارزن. تو هم، خودت بیا ببین!

دانلود قسمت چهارم از ستون تکنولوژی

عوامل ستون تکنولوژی

پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: مسعود ملایی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون معرفی کتاب

از خیلی بچگی کتاب دوست داشتم. عاشق این بودم که جلد کتاب مورد علاقه‌ام رو شبیه دری به شهر آرزوها باز کنم و برم داخل قصه و گم بشم لابلای سطرها و عکس‌هایی که منو به پیچ و خم‌های ناشناخته‌ی دنیای کتاب می‌بردن. هنوز هم کتاب خیلی دوست دارم. هنوز قصه‌های یک کتاب، روحم رو به مهمونی آرزوها می‌برن. هنوز با باز شدن کتاب مورد علاقه‌ام، جدا از اون عدد داخل شناسنامه‌ام، میشم هم‌قد چهارچوب در دنیای قصه و چه عشقی! تو چی؟ کتاب دوست داری؟ اگر نصف من هم عاشقش باشی  از این ستون دل نمی‌کنی. اینجا دری به دنیای کتابه. کتاب‌هایی که باعث میشن یادت بره چند ساله که مسافر راه زندگی هستی. بیا ببینیم این بار نوبت چه کتابیه!

دانلود کتاب آواز فاخته

عوامل ستون معرفی کتاب

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: لیلا سعیدیفر. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

کلام پایانی

به انتهای شانزدهمین شماره رسیدیم. امید اینکه گام هامون هرچی محکم تر و بلندتر باشن. اگر مشتاق همکاری هستی از طریق راه ارتباطی همیشگی یعنی:

آیدی تلگرام: @hotgooshkon1 و ایمیل: hotgooshkon@gmail.com  به ما اطلاع بده. و اگر می خوای که همراه باشی, قرارمون, ماه آینده, همین زمان, همینجا.

تا ماه بعد و دیدار بعد, خدای خاک و آسمان به همراهت.

 

دسته‌ها
نشریه نگاه

نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 15: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

سلامی به درخشش ناب عشق به قلب و نگاه آشنای تو همراه صمیمی و آشنای نگاه.

باز هم در ادامه‌ی این راه هزار‌منظره با ما همراه شو تا تو را به تماشای تعبیر رویا ببریم. نگاه، همچنان با شماست!

ستون اول: قصه ها

ستون دوم: انیمیشن.

ستون سوم: مباحث روانشناسی

ستون چهارم: برگی از گلستان سعدی

ستون پنجم: داستانهای قرآنی

ستون ششم: آشنایی با مشاغل

ستون هفتم: کتابهای نوجوانان

ستون هشتم: آشنایی با تکنولوژی

ستون نهم: معرفی کتاب

ستون دهم: سلامت  و تندرستی

ستون قصه

باز همگاه سفری دیگه به دنیای قصه‌هاست. دنیایی که همیشه، در هر سنی که باشیم، در هر کجای جاده‌های عمر، با طنینی از جنس لطیف خیال ما رو صدا می‌زنه. فرقی نمی‌کنه چند سالت باشه. کودکی پر از شور، نوجوانی پر از راز، یا بزرگسالی پر از تجربه. در دنیای قصه همیشه برای تو جا هست. جهانی سراسر رنگ و شور، که خیلی چیزها واسمون داره. گنج‌هایی از جنس آگاهی و عبرت، کلیدهای طلایی برای باز کردن درهای بسته، و جواب‌هایی برای گذشتن از معماهای ناگذر در دنیای واقعی. بیا تا یک بار دیگه همراه با هم به این سفر هزاران ‌رنگ بریم!

قصه عنکبوت و پرنده

روزگاری عنکبوت بسیار بزرگی بود. اگر حشره ای در تارش میافتاد، او آن را بررسی میکرد. با این وجود، حشره

را فورا نمیخورد. اول سوالی از حشره میپرسید. همیشه یک معمای کامل دشوار بود. اگر پاسخ حشره درست

بود، اجازه میداد برود. اگر درست نبود، آن را میخورد.

روزی، پرنده کوچکی که در سفر بود پروازکنان به داخل تار عنکبوت  افتاد. عنکبوت نمیتوانست خوردن یک

پرنده را تصور کند. آن خیلی بزرگ بود! اما گرسنگی او هم خیلی زیاد بود. به پرنده گفت: اگر نتوانی پاسخ

دقیقی به من بدهی، تو را خواهم خورد.

پرنده خندید: من هم میتوانم تو را بخورم! اما پرنده واقعا ترسیده بود. او از تمام نیرویش استفاده کرده بود تا

سعی کند از تار عنکبوت بیرون رود. و نیش عنکبوت میتواند در کشتن حیوانات بسیار کاری (موثر) باشد.

پرنده گفت: لطفا مرا نخور. ترجیح میدهم معامله ای با تو کنم.

عنکبوت گفت: باشه. اگه جوابت درست باشد، اجازه خواهم داد بروی. وگرنه، باید هدیه ای به من بدهی. باید

چیز خیلی با ارزشی باشد.

پرنده گفت: هر چیزی که میخواهی را میتوانی انتخاب کنی تا بخوری. من برایت آن را پیدا میکنم. عنکبوت

موافقت کرد.

عنکبوت پرسید: در کجا میتوانی سفری به ساحل، صحرا و کوهها به طور همزمان داشته باشی؟

پرنده پرسید: آیا در این محل زلزله ایی میآید؟ اما عنکبوت چیزی نگفت. میتوانم این جاها را وقتی پرواز

میکنم ببینم. آیا جواب درست “آسمان” است؟

عنکبوت گفت: غلط است. پاسخ هاوایی است. حالا باید چند حشره برایم پیدا کنی.

عنکبوت بر روی پشت پرنده نشست.

آنها پرواز کردند و حشرات را با هم خوردند. آنها به جنگل سفر کردند. بعد پرنده عنکبوت را به خانه برد. از

آن روز به بعد، آنها دوست شدند و هیچ وقت سعی نکردند تا دوباره همدیگر را بخورند.

دانلود قصه عنکبوت و پرنده

قصه کمپ

استیسی میخواست برای تعطیلات در هتل خوبی اقامت کند. اما والدینش در عوض او را به یک کمپ افتضاح

فرستادند. برای صبحانه، استیسی آب میوه تازه و شیر کاکائو دوست داشت، اما در کمپ فقط آب گیرش آمد.

بعد از ظهر میخواست شعر بنویسد، اما مجبور بود شنا کند. کمپ نزدیک یک فرودگاه با هواپیماهای پر سر و

صدا بود. تارهای عنکبوت بالای تختخوابش آویزان بود. رفتار معمول بچه ها با او خیلی بد بود. هیچ دختری با

شخصیت او جور نبود. از آنجا متنفر بود.

یک روز، آنها کلاسی داشتند. تمرینهای ذهنی برای استیسی خوب به نظر رسید. اما آن دوره ای در مورد

امنیت دریایی بود. آنها یاد گرفتند که چطور در قایق، مسافران محتاطی باشند. استیسی هرگز برنامه ای رفتن

به قایق نداشت.

روز بعد، آنها یک بازی انجام دادند. یک تیم قرمز و یک تیم آبی بود. استیسی در تیم آبی بود. هر تیم باید

سعی میکرد تا پرچم تیم دیگر را از ستون بردارد. آنها همچنین مجبور به استفاده از تفنگهای آبی بودند. او

گفت: من خیلی ورزشکار نیستم. اما هنوز مجبور بود بازی کند.

استیسی یک تفنگ آبپاش برداشت و به دنبال جایی برای مخفی شدن گشت. پسری گفت: استیسی از وسط

جلو برو. من به راست میروم. آن دو نفر به سمت چپ خواهند رفت.

استیسی نمیخواست بازی کند. او به داخل جنگل رفت و دید بازیکنی از تیم قرمز در حال آمدن است.

استیسی پشت درختی مخفی شد و بعد بیرون پرید و به بازیکن دیگر شلیک کرد. استیسی فکر کرد: جالب

است.

چند دقیقه بعد از پیش رفتن، استیسی پرچم قرمز را دید. یک عضو تیم قرمز در حال نگهبانی از آن بود. او

با تفنگ آب پاش به او شلیک کرد. بعد پرچم را پایین کشید و به طرف تیم خودش دوید. فریاد زد: گرفتمش.

تیم آبی برنده شد! استیسی یک قهرمان بود.

برای باقی هفته، استیسی خوش گذراند. او حتی دوستان جدیدی پیدا کرد.

دانلود قصه کمپ

قصه جونی بی جونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک

دانلود قصه جونی بی جونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک

دیدار با احساسات

دانلود دیدار با احساسات

قصه اتوبوسی که به باغ پریان رفت

دانلود قصه اتوبوسی که به باغ پریان رفت

میخوایم یه خرس شکار کنیم

دانلود میخوایم یه خرس شکار کنیم

عوامل ستون قصه

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه کمپ، مترجم: گروه افرا. گوینده: مهشید حسنی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه جونی بیجونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک، مترجم: امیرمهدی حقیقت. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

میخوایم ی خرس شکار کنیم، مترجم: طاهره آدینهپور. گوینده: نسیم سیستانی. تنظیم کننده: هادی عشقی.

قصه عنکبوت و پرنده، مترجم: گروه افرا. گوینده: معصومه رزم آهنگ. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

دیدار با احساسات، مترجم: سارا وطن آبادی. گوینده: پگاه کریمی. تنظیم کننده: هادی عشقی.

قصه اتوبوسی که به باغ پریان رفت، نویسنده: فریبا کلهر. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

ستون انیمیشن

سلام به نگاهی‌هایی که در هر سن و سالی کودک درونشون حسابی فعاله و همچنان دنبال مواردی از قبیل کارتون و سریال و انیمیشن و الباقی تفریحات این مدلی.

اسم انیمیشن برده شد و بله دقیقا هدف اینه. اینجا ستون انیمیشنه. توضیح اینکه قراره هر بار یک انیمیشن کوتاه البته به صورت توضیحدار اینجا، درست همینجا، در همین ستون از نگاه واسه هوادارهای انیمیشن داشته باشیم.

به نظرم این ستون از اون مواردیه که من حسابی عاشقش میشم. تو چی؟ از این مدل تفریح‌ها دوست داری؟ اگر جوابت مثبته که یک ایول بلند همصدا با خودم بگو! اگر هم هنوز مطمئن نیستی از من می‌شنوی بیا یک آزمایشی کن. من که میگم بعدش دیگه هر بار اول صف هستی! بخش این ماه رسید بریم تماشا!

دانلود قسمت سوم  انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

عوامل ستون انیمیشن

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

نویسنده متن: فرناز امیری. راوی: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون مباحث روانشناسی

کسی می‌گفت، هر انسانی در وجودش یک جهان داره. جهانی پر از پستی‌ها و بلندی‌ها و نقطه‌های تاریک و روشن، گرم و سرد، زشت و زیبا. جهانی به بزرگی همین جهانی که ما درش گم شدیم.

تا حالا شده به نقطه‌های تاریک جهان داخل وجودمون فکر کنیم؟ شده بخوایم ازشون بیشتر بدونیم و سر در بیاریم که این نقطه‌ی تاریک، از کجا اومده، از کی تاریک شده و از همه مهمتر، برای رفع تاریکی این نقطه‌ها چه باید کرد؟ گاهی بعضی گره‌ها خیلی ساده باز میشن. فقط کافیه کمی بیشتر از دنیای پیچیده‌ی روح و احساس بدونیم. گاهی بعضی از تاریکی‌های داخل دنیای وجودمون ریشه دارن. ریشه در اتفاق، یک قصه، یک خاطره در کودکی‌هامون. گاهی آگاهی‌ها می‌تونن کمکمون کنن که این ریشه‌ها رو پیدا و نابود کنیم. و اگر در مورد خودمون این امر محقق نشه، دانستن‌های ما یاریگرهای مفیدی خواهند بود تا فردای کودکان ما خالی از نقطه‌های تاریک باشه.

بیا تا دنیای درونمون رو بیشتر بشناسیم، شاید کمکی باشه به امروز ما، و به فردای گل‌های عزیزی که جاشون در آغوش‌هامونه و ریشه‌های مهرشون در قلب‌هامون!

دانلود مبحث روانشناسی در پانزدهمین شماره نشریه نگاه

عوامل ستون مباحث روانشناسی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. اجرا: حدیثه اسدزاده. تنظیم: عباس زمانی.

ستون برگی از گلستان سعدی

سلام به همه، به خصوص اون دسته از دوستان که اهل شعر و ادب هستن! عزیزانی که رفیق تنهایی‌هاشون حافظ و سعدی و گشت و سیر در بوستان و گلستانه.

نثر گلستان خودش یک داستان سراسر جذابیته و قصه‌های این گلستان با این نثر حسابی کولاک می‌کنن. خیلی قشنگه خیلی. حالا تصور کن این نثر و اون داستان‌ها رو یک صدای گرم و متناسب هم بخونه!

و این دقیقا همون اتفاق خوشیه که قراره در این ستون از نگاه شاهدش باشیم. در این برگ از نگاه هر بار یکی از حکایت‌های گلستان سعدی خونده میشه و از شما چه پنهون، من دیگه نمی‌تونم صبر کنم. بریم باقی ماجرا رو به جای توضیح، تجربه کنیم. از اون تجربه‌هاییه که من به هیچ قیمتی از دستش نمیدم. تو هم تجربه‌اش کن و نظرت رو بهم بگو. خوشت میاد. مطمئنم! کنار سکوی قصه‌های گلستان می‌بینمت!

دانلود قسمت سوم  برگی از گلستان سعدی

عوامل ستون برگی از گلستان سعدی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

اجرا: مهدی محمدقاسمی. تنظیم کننده: مهدی محمدقاسمی.

ستون داستانهای قرآنی

ما پیش از اینکه قرآن رو به عنوان کتاب راهنمای دین بشناسیم غرق در کلامش شدیم. همون زمانی که در دنیای طلایی بچگی‌هامون، در آغوش قصه‌هاش به جاده‌های سبز آیه‌ها سفر می‌کردیم. قصه‌ی یوسف پیامبر. قصه‌ی مرغ حضرت سلیمان. داستان سفر حضرت ابراهیم و بسیاری دیگه.

با این قصه‌ها بود که بزرگ شدیم. و زمانی که قرآن به نام کتاب راهنمای دو جهان بهمون معرفی شد، چه عشقی می‌کردیم از آشناییمون با قصه‌ی آیه‌ها!

اهل نگاه هنوز اون حال و هوای شیرین رو به خاطر دارن. ما هنوز دلتنگ اون هوای معصوم و عزیز هستیم. و چه خوب که قصه‌های آشنای آیه‌ها اینجا در قلب نگاه هم ما رو تنها نذاشتن و همچنان با ما و به همراه ما هستن.

این ستون، ستون تجدید این آشنایی‌هاست. به گشتی در قصه‌های آیه‌ها میریم!

دانلود قصه حضرت مریم

عوامل ستون داستانهای قرآنی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: میرهادی نایینی زاده.

ستون آشنایی با مشاغل

سلام به فرداسازان دیروز و امروز محله. حال و هواتون چه طوره؟ از هوای بیرون و درون دل هاتون چه خبر؟ امید که حسابی بهاری باشید!

صحبت هوا شد. این روزها به خاطر تلاقی قریب الوقوع زمستون و بهار، میشه گفت که همه جا هوای تقریبا متغیری داریم. گاهی تصور اینکه فردا هوا چه جوریه حسابی سخت میشه و اگر هواشناسی کمکمون نمی کرد سختتر هم می شد. راستی در مورد یک هواشناس چه تصوری داری؟ به نظرت کارش چه جوریه؟ تا حالا به این فکر کردی که جدول های هواشناسی چه مراحلی رو طی می کنن که حاضر و آماده برای بهره برداری ما بشن؟ و اصلا تا حالا سعی کردی یک هواشناس رو در حال انجام کارهای شغلیش تصور کنی؟ به نظرت اون ها چیکار می کنن؟ دوست داری ازشون بیشتر بدونی؟ واقعیتش من پیش از این بدم نمی اومد که بیشتر بدونم، و الان با مطرح شدن این پرسش ها و بسیاری پرسش های دیگه که توی سرم ردیف شدن، به شدت مشتاق شدم که شغل هواشناسی رو بیشتر بشناسم و از کار هواشناس ها بیشتر سردر بیارم. اگر تو هم در این اشتیاق باهام شریکی بیا زمان رو از دست ندیم و بریم تا بخونیم و بدونیم!

دانلود آشنایی با هواشناس

عوامل ستون آشنایی با مشاغل

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: میر عماد عظیمی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

ستون کتابهای  نوجوانان

پیشترها زمانی که می‌گفتن کتاب بهترین رفیقه هرچند عاشق کتاب بودم ولی نمی‌فهمیدم. حالا می‌فهمم. کتاب، جهانی در آغوش دوتا جلد و یک عالمه برگ‌های نازک! من یک بزرگسال هستم ولی هنوز زمانی که یکی از کتاب‌های گروه نوجوان به دستم می‌رسه، تا زمانی که به آخرش نرسم نمی‌تونم بذارمش زمین. کتاب‌های این گروه پر از رمز و رازهای دنیای خیالن. پر از پند و سورپرایز و عبرت و صفا و همه چیز! روی همین حساب شخصا به این ستون از نگاه توجه ویژه دارم.

این ستون مخصوص افرادیه که شبیه من، عاشق کتاب، به خصوص کتاب‌های گروه نوجوانن. شناسنامه‌ات رو بیخیال. سفر به دنیای قصه‌های نوجوونی رو عشقه! کاش این بار، نوبت یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌ی من، یا کتاب مورد نظر تو باشه! بریم ببینیم نگاه این بار چی در لابلای جلدهای رنگارنگش برای ما داره!

راستی! یک چیز دیگه که داشت یادم می‌رفت! و این دومی مخصوص اون‌هاییه که بیشتر از خودم اهل هم‌صحبتی و گپ و گفت‌های خودمونی هستن!

ستون گپ نگاه جای دلچسبی واسه این دسته از دوستانه. در این ستون از نگاه هم با ما باش! پای صحبت‌های گرم یک دوست صمیمی بشین و باهاش حرف بزن! بهت قول میدم یکی از دلچسب‌ترین هم‌نشینی‌های عمرت رو تجربه کنی! امتحان کن و نتیجه رو ببین! امید که حس و حالت از این تجربه بسیار عالی باشه!

دانلود قسمت دوم از کتاب خانواده سلطنتی

دانلود گپی خودمونی با نوجوانان

عوامل ستون کتابهای نوجوانان

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه خانواده سلطنتی، مترجم: مهسا امرآبادی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: سعید درفشیان.

گپی خودمونی با نوجوانان، تهیه و اجرا: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون تکنولوژی

دوست مجازی من سلام! اینجا در دنیای 0 و1 خوش می‌گذره؟ به من که بد نمی‌گذره. فقط گاهی پیش میاد که یک سری گرفت و گیرهای عجیبی وسط این 0 و1 ها واسم پیش میاد که نمی‌دونم چه مدلی حلشون کنم. این مدل زمان‌ها جای چندتا ترفند و چندتا راه میانبر کوچولو حسابی خالیه. البته تا حالا خالی بود و دیگه قرار نیست خالی باشه!

ستون تکنولوژی در نگاه، بخشیه که قراره هر بار یک نکته‌ی کارگشا یادم بده. از اون نکاتی که شاید خیلی کوچیک به نظر برسن ولی باور کن بدجوری کار راه میندازن. از من می‌شنوی تو هم بیا و یک دید به اینجا بزن. شاید جواب مشکلی که ماه پیش با سیستمت داشتی رو پیدا کردی. یا راه حله گیری که همین الان داره سیستمت رو قلقلک میده و حالت رو گرفته. واسه شخص من، مطالب این بخش به آرشیو کردنش می‌ارزن. تو هم، خودت بیا ببین!

دانلود قسمت سوم از ستون تکنولوژی

عوامل ستون تکنولوژی

پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: مسعود ملایی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون معرفی کتاب

از خیلی بچگی کتاب دوست داشتم. عاشق این بودم که جلد کتاب مورد علاقه‌ام رو شبیه دری به شهر آرزوها باز کنم و برم داخل قصه و گم بشم لابلای سطرها و عکس‌هایی که منو به پیچ و خم‌های ناشناخته‌ی دنیای کتاب می‌بردن. هنوز هم کتاب خیلی دوست دارم. هنوز قصه‌های یک کتاب، روحم رو به مهمونی آرزوها می‌برن. هنوز با باز شدن کتاب مورد علاقه‌ام، جدا از اون عدد داخل شناسنامه‌ام، میشم هم‌قد چهارچوب در دنیای قصه و چه عشقی! تو چی؟ کتاب دوست داری؟ اگر نصف من هم عاشقش باشی  از این ستون دل نمی‌کنی. اینجا دری به دنیای کتابه. کتاب‌هایی که باعث میشن یادت بره چند ساله که مسافر راه زندگی هستی. بیا ببینیم این بار نوبت چه کتابیه!

دانلود معرفی کتاب پاستیلهای بنفش

عوامل ستون معرفی کتاب

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: لیلا سعیدیفر. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

ستون سلامت و تندرستی

سلام به تمام عزیزان نگاه! دقیقا تمامشون، در هر سن و دسته‌ای که باشن. امید که همیشه در سلامت کامل باشید!

راستی! از نظر تو دوست من، سلامت دقیقا یعنی چی؟ به نظرت زمانی که قراره مراقب سلامتیمون باشیم، دقیقا باید چه کنیم؟ در سرما لباس گرم بپوشیم؟ داخل خیابون مواظب ماشین‌های اطرافمون باشیم؟ بهداشت شخصی و عمومی رو رعایت کنیم؟ خب بقیه‌اش! آیا برای سلامت موندن همینقدر کافیه؟

شده گاهی به مواردی برخورد کنید که در زندگی روزمره و در حالت معمول اصلا به حساب نمیان ولی وقتی باهاشون درگیر میشیم حسابی واسمون دردسر میشن و نمی‌دونیم باهاشون چیکار کنیم؟

بسیاری از این موارد به راه‌های ساده و به شدت دسترس‌پذیر قابل حل هستن و فقط کافیه این کلیدهای کوچولو رو پیدا کنیم.

این ستون قراره در انجام این امر مهم بهمون کمک کنه. در این بخش کلیدهایی رو پیدا می‌کنیم که گاهی کمک‌های بسیار بزرگی هستن و داشتنشون در موارد خاص می‌تونه یک امتیاز مثبت باشه! پیشنهاد می‌کنم از دستش ندی دوست من! به امتحانش می‌ارزه!

پنج قدم برای مبارزه با استرس

همه گه گاه دچار استرس می‌شوند. هر کس به شکلی استرس را احساس می‌کند. برخی از راه‌های مقابله با استرس مانند جیغ زدن، ضربه زدن به کسی یا مشت زدن به دیوار کمک زیادی نمی‌کند اما راه‌های دیگر مانند صحبت کردن با فردی که به او اعتماد دارید می‌تواند شما را در مسیر حل مشکلتان یا حداقل داشتن احساس بهتر کمک کند.

هر گاه دچار استرس شدید این پنج قدم را انجام دهید:

۱. کمک بخواهید.

هنگامی که به کمک نیاز دارید با افرادی که به شما اهمیت می‌دهند تماس بگیرید. با یک بزرگسال مورد اعتماد مثلاً والدین یا سایر بستگان، مشاور مدرسه یا کوچ صحبت کنید. دوستانتان را فراموش نکنید. ممکن است آنها مشکلات مشابه شما را داشته باشند مثل طلاق یا مرگ یکی از بستگان.

۲. نترسید.

وقتی ناراحت هستید ممکن است احساساتتان به شدت بروز کنند. به احساساتتان توجه کنید و سعی کنید نام آنها را بگویید. مثلاً “من خیلی خشمگین هستم.” و به این فکر کنید که چرا چنین احساسی دارید. سپس راهی برای آرام شدن و پشت سر گذاشتن احساسات منفی و ابراز آنها بیابید. تمرینات تنفسی انجام دهید، به موسیقی گوش کنید، در یک دفترچه یادداشت بنویسید، بازی کنید، به پیاده‌روی یا دوچرخه‌سواری بروید یا هر کار دیگری که به بهتر شدن خلق و خویتان کمک می‌کند انجام دهید.

۳. همه بار را به تنهایی بر دوش نکشید.

گاهی وقتی بچه‌ها استرس و ناراحتی دارند همه بار را به تنهایی بر دوش می‌کشند و با کسی صحبت نمی‌کنند. این راه خوبی نیست. به خاطر داشته باشید که همیشه کسانی هستند که به شما کمک کنند. با خودتان مهربان باشید و برای گذر از موقعیت سختی که با آن رو‌به‌رو هستید کمکی را که سزاوار آنید بخواهید.

۴. سعی کنید مشکل را حل کنید.

بعد از اینکه آرام شدید و از دیگران کمک گرفتید وقت آن است که به اصل موضوع بپردازید. باید ببینید مشکل دقیقاً چیست؟ حتی اگر نتوانید کاملاً آن را حل کنید شاید بتوانید با حل بخشی از آن شروع کنید.

۵. نگران نباشید. بیشتر استرس‌ها موقتی هستند.

ممکن است زمانی که در موقعیتی استرس‌زا قرار می‌گیرید فکر کنید این شرایط همیشگی است، اما اغلب وقتی مشکل را کشف و شروع به حل آن می‌کنید استرس به تدریج از بین می‌رود.

این پنج مرحله جادویی نیستند و ممکن است نیاز باشد یک مرحله را چند بار انجام دهید، اما کار می‌کند. اگر بتوانید در شرایط سخت مثبت بیندیشید، به خودتان کمک کرده‌اید که زودتر حالتان خوب شود.

دانلود فایل صوتی 5 قدم برای مبارزه با استرس

عوامل ستون سلامت و تندرستی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

مترجم: امین عرب. گوینده: مریم امینی. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

کلام پایانی

به انتهای پانزدهمین شماره رسیدیم. امید اینکه گام هامون هرچی محکم تر و بلندتر باشن. اگر مشتاق همکاری هستی از طریق راه ارتباطی همیشگی یعنی:

آیدی تلگرام: @hotgooshkon1 و ایمیل: hotgooshkon@gmail.com  به ما اطلاع بده. و اگر می خوای که همراه باشی, قرارمون, ماه آینده, همین زمان, همینجا.

تا ماه بعد و دیدار بعد, خدای خاک و آسمان به همراهت.

 

دسته‌ها
نشریه نگاه

نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 14: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

سلامی به درخشش ناب عشق به قلب و نگاه آشنای تو همراه صمیمی و آشنای نگاه.

باز هم در ادامه‌ی این راه هزار‌منظره با ما همراه شو تا تو را به تماشای تعبیر رویا ببریم. نگاه، همچنان با شماست!

ستون اول: قصه ها

ستون دوم: انیمیشن.

ستون سوم: مباحث روانشناسی

ستون چهارم: برگی از گلستان سعدی

ستون پنجم: داستانهای قرآنی

ستون ششم: آشنایی با مشاغل

ستون هفتم: کتابهای نوجوانان

ستون هشتم: آشنایی با تکنولوژی

ستون نهم: معرفی کتاب

ستون قصه

باز همگاه سفری دیگه به دنیای قصه‌هاست. دنیایی که همیشه، در هر سنی که باشیم، در هر کجای جاده‌های عمر، با طنینی از جنس لطیف خیال ما رو صدا می‌زنه. فرقی نمی‌کنه چند سالت باشه. کودکی پر از شور، نوجوانی پر از راز، یا بزرگسالی پر از تجربه. در دنیای قصه همیشه برای تو جا هست. جهانی سراسر رنگ و شور، که خیلی چیزها واسمون داره. گنج‌هایی از جنس آگاهی و عبرت، کلیدهای طلایی برای باز کردن درهای بسته، و جواب‌هایی برای گذشتن از معماهای ناگذر در دنیای واقعی. بیا تا یک بار دیگه همراه با هم به این سفر هزاران‌رنگ بریم!

قصه یک رفاقت مستحکم

(تیم) قویترین مرد شهر بود. وقتی او مسابقه میداد، همیشه برنده میشد. او در پارک عمومی تمرین و اجرا

میکرد. او این کار را میکرد تا به همه نشان داد که چقدر او قوی است. بیشتر مردم او را دوست داشتند، اما

یکی از آنها دوست نداشت. اسم او (جک) بود.

جک از تیم متنفر بود. جک یک منتقد فیلم و باهوشترین مرد شهر بود. او میتوانست مسائل پیچیده ریاضی

را حل کند. اما کسی اهمیت نمیداد. جک میخواست مثل تیم مشهور باشد.

یک روز، اتفاق عجیبی افتاد. ناگهان طوفان بزرگی آمد. برف شهر را پوشاند. هیچ کس نتوانست بیرون بیاید.

آنها به غذا نیاز داشتند. مردم گفتند این کار یک مرد نیرومند است. تیم برای نجات آنها تحت فشار بود. اما

جک میخواست قهرمان باشد، بنابراین هر دوی آنها رفتند. تیم گفت: به خاطر ضعف در قدرتت نمیتوانی کمک

کنی.

اما جک مسیرهای کوچکی زیر برف پیدا کرد. یکی از آنها به شهر دیگری منتهی میشد. آن شهر غذا داشت.

از آنجا که تیم بسیار بزرگ و قوی بود، او تقریبا نمیتوانست به طور مناسب داخل شود. آنها رفتند تا اینکه یک

بلوک یخ در راهشان بود. جک گفت ما نمیتوانیم از آن رد شویم. اما اگر به آن ضربه بزنی، ممکن است بشکند.

تیم میدانست که احتمالش وجود دارد.

او آن را شکست. وقتی تعداد بلوکهای یخی بیشتری در راه بود، تیم آنها را میشکست. این کار او را خسته

کرد. او دیگر نمیتوانست راه برود. جک گفت بیا متحد شویم و از همدیگر محافظت کنیم. من تنهایی غذا

میگیرم تو اینجا استراحت کن. جک با غذا برگشت. تیم به خاطر نمیآورد که کدام مسیر به خانه هدایت

میشود. او به جک نیاز داشت تا راهنمایش باشد. مردها با کارکردن با یکدیگر دوست شدند. در شهر مردم جک

را همراه با غذا دیدند و شادی کردند. آنها جک را یک قهرمان نامیدند. اما جک اهمیت نداد. او داشت در مورد

چیز دیگری فکر میکرد. به تیم گفت: من فکر میکردم باهوش هستم، اما امروز یک لفظ جدید پیدا کردم:

دوستی و رفاقت.

 

دانلود قصه یک رفاقت مستحکم

قصه طلای ایالت آدامز

دانشکده آدامز مدرسه خوبی بود.

پسرها آنجا زندگی میکردند و کلاس برمیداشتند.

تام تمام هفته به سختی  کار کرد.

در یک روز شنبه بهاری، خواست تا کار جالبی انجام دهد!

از دوستش (جِف) خواست تا به یک سینما بروند.

(جف) پاسخ داد: متأسفم. من دارم به یک کنسرت میروم.

بنابراین تام از (جُ) خواست تا به سینما بروند.

اما تیم فوتبال (جُ) مسابقه داشت.

بعد، تام از راهرو اتاق به طرف اتاق (برد) پایین رفت.

(برد) داشت یک کتاب قدیمی خیلی بزرگ میخواند.

تام گفت: سلام برد، داری یک دیکشنری میخوانی؟ به نظر عتیقه میرسد.

نه. به این میگویند ثروت ایالت آدامز.

در مورد طالهای مخفی شده در ایالت آدامز است.

قدمت آن بیشتر از  100 سال است.

این در سال 1870 منتشر شد. ببین، حتی جلد اصل روی آن است.

تام پرسید: آن را از کجا گرفتی؟

برد جواب داد: این برای دوست پدرم است. او فرد متشخص خوب، و یک افسر در ارتش است.

تام پرسید: طلاها واقعا وجود ندارد، اینطور نیست؟

نمیدانم، اما ممکن است! در این کتاب سرنخهایی هست. بیا پیدایش کنیم. دنبال طلا گشتن به نظر جالب

میرسد.

اولین سر نخ پیدا کردن درختی صاف زیر زمین بود. تام گفت: باید توی جنگل باشد.

برد گفت، درخت صاف میتواند تخته ای زیر خاک باشد. آن میتواند طلا را بپوشاند.

تام و برد تمام صبح خاک را کندند.

کار گشتن به دنبال طلا آنها را گرسنه کرد.

آنها آماده شدند تا برای ناهار دست از کار بکشند.

اما بعد برد به چیز سختی ضربه زد. آن یک تخته بود!

برد روی تخته کوبید تا اینکه شکست. زیر آن گودال کوچکی بود. نگاه کن! او یک سکه طلا را بالا آورد.

تام تکه کاغذی در گودال دید. (برد باز هم هست. این یک نقشه برای باقی طلاها است!)

برد با لبخند گفت: بیا برویم. و آنها با عجله برای پیدا کردن ثروت ایالت آدامز رفتند.

دانلود قصه طلای ایالت آدامز

قصه جونی بیجونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک

دانلود قصه جونی بیجونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک

قصه یولانته در جستجوی کریسولا

دانلود قصه یولانته در جستجوی کریسولا

قصه دستکشهای دوقلو

دانلود قصه دستکشهای دوقلو

قصه گالی گلی، اسب آبی تنها

دانلود قصه گالی گلی، اسب آبی تنها

عوامل ستون قصه

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

قصه جونی بیجونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک، مترجم: امیرمهدی حقیقت. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

قصه گالی گلی اسب آبی تنها، مترجم: مژگان شیخی. گوینده: نسیم سیستانی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه یک رفاقت مستحکم، مترجم: گروه افرا. گوینده: معصومه رزم آهنگ. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

قصه یولانته در جست و جوی کریسولا، مترجم: حسام سبحانی تهرانی، ماندانا نارنجیها. گوینده: نسیم سیستانی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه دستکشهای دوقلو، نویسنده: فریبا کلهر. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: هادی عشقی.

قصه طلای ایالت آدامز، مترجم: گروه افرا. گوینده: عبدالله کهنه زاد. تنظیم کننده: سارا شاهپورجانی.

ستون انیمیشن

سلام به نگاهی‌هایی که در هر سن و سالی کودک درونشون حسابی فعاله و همچنان دنبال مواردی از قبیل کارتون و سریال و انیمیشن و الباقی تفریحات این مدلی.

اسم انیمیشن برده شد و بله دقیقا هدف اینه. اینجا ستون انیمیشنه. توضیح اینکه قراره هر بار یک انیمیشن کوتاه البته به صورت توضیحدار اینجا، درست همینجا، در همین ستون از نگاه واسه هوادارهای انیمیشن داشته باشیم.

به نظرم این ستون از اون مواردیه که من حسابی عاشقش میشم. تو چی؟ از این مدل تفریح‌ها دوست داری؟ اگر جوابت مثبته که یک ایول بلند همصدا با خودم بگو! اگر هم هنوز مطمئن نیستی از من می‌شنوی بیا یک آزمایشی کن. من که میگم بعدش دیگه هر بار اول صف هستی! بخش این ماه رسید بریم تماشا!

دانلود قسمت دوم  انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

عوامل ستون انیمیشن

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

نویسنده متن: فرناز امیری. راوی: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون مباحث روانشناسی

کسی می‌گفت، هر انسانی در وجودش یک جهان داره. جهانی پر از پستی‌ها و بلندی‌ها و نقطه‌های تاریک و روشن، گرم و سرد، زشت و زیبا. جهانی به بزرگی همین جهانی که ما درش گم شدیم.

تا حالا شده به نقطه‌های تاریک جهان داخل وجودمون فکر کنیم؟ شده بخوایم ازشون بیشتر بدونیم و سر در بیاریم که این نقطه‌ی تاریک، از کجا اومده، از کی تاریک شده و از همه مهمتر، برای رفع تاریکی این نقطه‌ها چه باید کرد؟ گاهی بعضی گره‌ها خیلی ساده باز میشن. فقط کافیه کمی بیشتر از دنیای پیچیده‌ی روح و احساس بدونیم. گاهی بعضی از تاریکی‌های داخل دنیای وجودمون ریشه دارن. ریشه در  اتفاق، یک قصه، یک خاطره در کودکی‌هامون. گاهی آگاهی‌ها می‌تونن کمکمون کنن که این ریشه‌ها رو پیدا و نابود کنیم. و اگر در مورد خودمون این امر محقق نشه، دانستن‌های ما یاریگرهای مفیدی خواهند بود تا فردای کودکان ما خالی از نقطه‌های تاریک باشه.

بیا تا دنیای درونمون رو بیشتر بشناسیم، شاید کمکی باشه به امروز ما، و به فردای گل‌های عزیزی که جاشون در آغوش‌هامونه و ریشه‌های مهرشون در قلب‌هامون!

دانلود مبحث روانشناسی در چهاردهمین  شماره نشریه نگاه

عوامل ستون مباحث روانشناسی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. اجرا: حدیثه اسدزاده. تنظیم: عباس زمانی.

ستون برگی از گلستان سعدی

سلام به همه، به خصوص اون دسته از دوستان که اهل شعر و ادب هستن! عزیزانی که رفیق تنهایی‌هاشون حافظ و سعدی و گشت و سیر در بوستان و گلستانه.

نثر گلستان خودش یک داستان سراسر جذابیته و قصه‌های این گلستان با این نثر حسابی کولاک می‌کنن. خیلی قشنگه خیلی. حالا تصور کن این نثر و اون داستان‌ها رو یک صدای گرم و متناسب هم بخونه!

و این دقیقا همون اتفاق خوشیه که قراره در این ستون از نگاه شاهدش باشیم. در این برگ از نگاه هر بار یکی از حکایت‌های گلستان سعدی خونده میشه و از شما چه پنهون، من دیگه نمی‌تونم صبر کنم. بریم باقی ماجرا رو به جای توضیح، تجربه کنیم. از اون تجربه‌هاییه که من به هیچ قیمتی از دستش نمیدم. تو هم تجربه‌اش کن و نظرت رو بهم بگو. خوشت میاد. مطمئنم! کنار سکوی قصه‌های گلستان می‌بینمت!

دانلود قسمت دوم  برگی از گلستان سعدی

عوامل ستون برگی از گلستان سعدی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

اجرا: مهدی محمدقاسمی. تنظیم کننده: مهدی محمدقاسمی.

ستون داستانهای قرآنی

ما پیش از اینکه قرآن رو به عنوان کتاب راهنمای دین بشناسیم غرق در کلامش شدیم. همون زمانی که در دنیای طلایی بچگی‌هامون، در آغوش قصه‌هاش به جاده‌های سبز آیه‌ها سفر می‌کردیم. قصه‌ی یوسف پیامبر. قصه‌ی مرغ حضرت سلیمان. داستان سفر حضرت ابراهیم و بسیاری دیگه.

با این قصه‌ها بود که بزرگ شدیم. و زمانی که قرآن به نام کتاب راهنمای دو جهان بهمون معرفی شد، چه عشقی می‌کردیم از آشناییمون با قصه‌ی آیه‌ها!

اهل نگاه هنوز اون حال و هوای شیرین رو به خاطر دارن. ما هنوز دلتنگ اون هوای معصوم و عزیز هستیم. و چه خوب که قصه‌های آشنای آیه‌ها اینجا در قلب نگاه هم ما رو تنها نذاشتن و همچنان با ما و به همراه ما هستن.

این ستون، ستون تجدید این آشنایی‌هاست. به گشتی در قصه‌های آیه‌ها میریم!

دانلود قصه حضرت نوح

عوامل ستون داستانهای قرآنی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: میرهادی نایینی زاده.

ستون آشنایی با مشاغل

سلام به تو دوست جوان، که کلید آینده رو در مشت داری!

تا حالا چند دفعه با خودت راه های رسیدن به یک آینده ی دلچسب و روشن رو سبک سنگین کردی؟ شده واقعا به این موضوع مهم که در آینده شغلت قراره چی باشه جدی فکر کنی؟ اصلا چندتا شغل رو میشناسی؟

درسته. غرض از اینهمه، معرفی و توضیح یک شغل دیگه در ستون مشاغل نگاهه.

قراره این ماه سرکی به پیچ و خمهای شغل پژوهشگرها بزنیم تا ببینیم اونها دقیقا چیکار میکنن، تعریف شغلشون دقیقا چیه، چه مواردی رو برای رسیدن به شغل پژوهشگری باید با موفقیت پشت سر بذاریم و به عنوان یک سری اطلاعات کلی، چی باید در مورد این شغل بدونیم. پرسشها بیشتر از اینهاست میدونم. پس تا دیر نشده بریم تا ببینیم در ستون مشاغل این ماه نگاه جواب چندتا از این پرسشها رو پیدا میکنیم!

دانلود آشنایی با پژوهشگر

عوامل ستون آشنایی با مشاغل

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: میر عماد عظیمی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون کتابهای  نوجوانان

پیشترها زمانی که می‌گفتن کتاب بهترین رفیقه هرچند عاشق کتاب بودم ولی نمی‌فهمیدم. حالا می‌فهمم. کتاب، جهانی در آغوش دوتا جلد و یک عالمه برگ‌های نازک! من یک بزرگسال هستم ولی هنوز زمانی که یکی از کتاب‌های گروه نوجوان به دستم می‌رسه، تا زمانی که به آخرش نرسم نمی‌تونم بذارمش زمین. کتاب‌های این گروه پر از رمز و رازهای دنیای خیالن. پر از پند و سورپرایز و عبرت و صفا و همه چیز! روی همین حساب شخصا به این ستون از نگاه توجه ویژه دارم.

این ستون مخصوص افرادیه که شبیه من، عاشق کتاب، به خصوص کتاب‌های گروه نوجوانن. شناسنامه‌ات رو بیخیال. سفر به دنیای قصه‌های نوجوونی رو عشقه! کاش این بار، نوبت یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌ی من، یا کتاب مورد نظر تو باشه! بریم ببینیم نگاه این بار چی در لابلای جلدهای رنگارنگش برای ما داره!

راستی! یک چیز دیگه که داشت یادم می‌رفت! و این دومی مخصوص اون‌هاییه که بیشتر از خودم اهل هم‌صحبتی و گپ و گفت‌های خودمونی هستن!

ستون گپ نگاه جای دلچسبی واسه این دسته از دوستانه. در این ستون از نگاه هم با ما باش! پای صحبت‌های گرم یک دوست صمیمی بشین و باهاش حرف بزن! بهت قول میدم یکی از دلچسب‌ترین هم‌نشینی‌های عمرت رو تجربه کنی! امتحان کن و نتیجه رو ببین! امید که حس و حالت از این تجربه بسیار عالی باشه!

 

 

دانلود قسمت اول از کتاب خانواده سلطنتی

دانلود گپی خودمونی با نوجوانان

عوامل ستون کتابهای نوجوانان

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

قصه خانواده سلطنتی، مترجم: مهسا امرآبادی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: سعید درفشیان.

گپی خودمونی با نوجوانان، تهیه و اجرا: فرناز امیری. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون تکنولوژی

دوست مجازی من سلام! اینجا در دنیای0و1خوش می‌گذره؟ به من که بد نمی‌گذره. فقط گاهی پیش میاد که یک سری گرفت و گیرهای عجیبی وسط این0و1ها واسم پیش میاد که نمی‌دونم چه مدلی حلشون کنم. این مدل زمان‌ها جای چندتا ترفند و چندتا راه میانبر کوچولو حسابی خالیه. البته تا حالا خالی بود و دیگه قرار نیست خالی باشه!

ستون تکنولوژی در نگاه بخشیه که قراره هر بار یک نکته‌ی کارگشا یادم بده. از اون نکاتی که شاید خیلی کوچیک به نظر برسن ولی باور کن بدجوری کار راه میندازن. از من می‌شنوی تو هم بیا و یک دید به اینجا بزن. شاید جواب مشکلی که ماه پیش با سیستمت داشتی رو پیدا کردی. یا راه حل گیری که همین الان داره سیستمت رو قلقلک میده و حالت رو گرفته. واسه شخص من، مطالب این بخش به آرشیو کردنش می‌ارزن. تو هم، خودت بیا ببین!

دانلود قسمت دوم از ستون تکنولوژی

عوامل ستون تکنولوژی

پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: مسعود ملایی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون معرفی کتاب

از خیلی بچگی کتاب دوست داشتم. عاشق این بودم که جلد کتاب مورد علاقه‌ام رو شبیه دری به شهر آرزوها باز کنم و برم داخل قصه و گم بشم لابلای سطرها و عکس‌هایی که منو به پیچ و خم‌های ناشناخته‌ی دنیای کتاب می‌بردن. هنوز هم کتاب خیلی دوست دارم. هنوز قصه‌های یک کتاب، روحم رو به مهمونی آرزوها می‌برن. هنوز با باز شدن کتاب مورد علاقه‌ام، جدا از اون عدد داخل شناسنامه‌ام، میشم هم‌قد چهارچوب در دنیای قصه و چه عشقی! تو چی؟ کتاب دوست داری؟ اگر نصف من هم عاشقش باشی  از این ستون دل نمی‌کنی. اینجا دری به دنیای کتابه. کتاب‌هایی که باعث میشن یادت بره چند ساله که مسافر راه زندگی هستی. بیا ببینیم این بار نوبت چه کتابیه!

دانلود معرفی کتاب 365 قصه برای شبهای سال

عوامل ستون معرفی کتاب

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: لیلا سعیدیفر. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

کلام پایانی

به انتهای چهاردهمین شماره رسیدیم. امید اینکه گام هامون هرچی محکم تر و بلندتر باشن. اگر مشتاق همکاری هستی از طریق راه ارتباطی همیشگی یعنی:

آیدی تلگرام: @hotgooshkon1 و ایمیل: hotgooshkon@gmail.com  به ما اطلاع بده. و اگر می خوای که همراه باشی,قرارمون, ماه آینده, همین زمان, همینجا.

تا ماه بعد و دیدار بعد, خدای خاک و آسمان به همراهت.

دسته‌ها
نشریه نگاه

نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 13: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

سلامی به درخشش ناب عشق به قلب و نگاه آشنای تو همراه صمیمی و آشنای نگاه.

باز هم در ادامه‌ی این راه هزار‌منظره با ما همراه شو تا تو را به تماشای تعبیر رویا ببریم. نگاه، همچنان با شماست!

ستون اول: قصه ها

 

ستون دوم: انیمیشن.

 

ستون سوم: مباحث روانشناسی

 

ستون چهارم: برگی از گلستان سعدی

 

ستون پنجم: داستانهای قرآنی

 

ستون ششم: آشنایی با مشاغل

 

ستون هفتم: کتابهای نوجوانان

 

ستون هشتم: آشنایی با تکنولوژی

 

ستون نهم: معرفی کتاب

 

ستون دهم: سلامت و تندرستی

 

 

ستون قصه

باز هم گاه سفری دیگه به دنیای قصه‌هاست. دنیایی که همیشه، در هر سنی که باشیم، در هر کجای جاده‌های عمر، با طنینی از جنس لطیف خیال ما رو صدا می‌زنه. فرقی نمی‌کنه چند سالت باشه. کودکی پر از شور، نوجوانی پر از راز، یا بزرگسالی پر از تجربه. در دنیای قصه همیشه برای تو جا هست. جهانی سراسر رنگ و شور، که خیلی چیزها واسمون داره. گنج‌هایی از جنس آگاهی و عبرت، کلیدهای طلایی برای باز کردن درهای بسته، و جواب‌هایی برای گذشتن از معماهای ناگذر در دنیای واقعی. بیا تا یک بار دیگه همراه با هم به این سفر هزاران‌رنگ بریم!

قصه گربه ها و رازها

در زبان انگلیسی، اصطلاح رایجی وجود دارد، (اجازه بده گربه از کیسه بیرون بیاد). این به معنای گفتن یک

راز است. اما این اصطلاح  از کجا شروع شد؟

این اصطلاح  از منطقه ای در انگلستان آمد. مدتها پیش، مردم آنجا از شهری به شهری میرفتند تا چیزهایی

مثل سبزیجات، لباس و خوک بفروشند. آنها اعتقادات محکمی در مورد درستکاری داشتند. دروغ گفتن را

دوست نداشتند. روزی، مردی به بخش مرکزی شهر رفت تا چیزهایی بفروشد.

او گفت: یک بچه خوک برای فروش دارم! قیمت زیادی ندارد. او حیوان را بالای سرش نگه داشت. روش او با

روش افراد راستگو فرق داشت. او استاد حقه زدن به مردم و دروغگویی بود.

زنی به نام بث خوک او را به دقت نگاه کرد. برای خوک به او  یک سکه طلا پیشنهاد داد. این مبلغ بسیار

کمی بود. بث سکه را به او داد. او آن را در جیبش گذاشت. او جلوی بث راه میرفت تا خوک را بگیرد.

کیسۀ بس را به او داد و گفت، این خوک شماست. سپس به سرعت از آنجا رفت.

بث به سطح کیسه نگاه کرد. در حال تکان خوردن بود. آن را باز کرد تا اجازه دهد خوک بیرون بیاید. گربه ای

داخلش بود. گفت: به من حقه زد! این درست نیست.

پس از آن، مرد بازگشت تا به افراد بیشتری حقه بزند. بث او را دید و خاطره گربه دوباره یادش آمد. به

دوستانش موضوع را گفت. آنها جلوی او را گرفتند. اما هیچ کس نمیدانست بعدش چه کار کند.

فردی گفت: ما به یک شخص مستقل بیطرف و منصف نیاز داریم تا در این مورد تصمیم بگیرد. آنها نزد

قاضی رفتند. بث در مورد گربه داخل کیسه برای او تعریف کرد.

قاضی پرسید: آیا شواهدی هست؟ میتوانی نشان دهی که چطور او این کار را انجام داد؟

بث گفت: داخل کیسه اش را ببینید. او آن را باز کرد و اجازه داد یک گربه از کیسه بیرون بیاید. آنها متوجه

راز مرد شدند، و او به زندان رفت.

اینطور شد که اصطلاح «اجازه بده گربه از کیسه بیرون بیاید» به معنای گفتن یک راز درآمد.

دانلود قصه گربه ها و رازها

 

قصه برکۀ جو

جو دنیا را به جای بهتری تبدیل کرد. او در مدرسه به فکر انجام این کار افتاد. او آنجا یک فیلم ویدیویی تماشا

کرد. در مورد یک کارخانه بود. این کارخانه زباله‌های زیادی تولید میکرد و آن را داخل رودخانه میریخت.

زباله و آب ترکیب بدی بودند. مردم در منطقه کنار رودخانه زندگی میکردند و آب آن را مینوشیدند. این کار

آنها را بیمار ساخت. بسیاری از آنها به دارو نیاز داشتند و به طور مرتب نزد پزشک میرفتند.

اما تمام فیلم ویدیو خبرهای بد نبود. راههایی برای جمع آوری زباله و علت مهم بودن انجام این کار را نشان

میداد. نشان داد که مردم میتوانند تغییری در محیط زیستشان به وجود آورند. مطالب مهم ویدیو باعث شد

جو زباله را با مردم صدمه دیده مرتبط سازد.

یک روز جو از داخل پارک رد میشد. او بعضی از مشکلات را از آن فیلم به یاد آورد. یک نمونه از

این مسائل زباله‌های برکه بود. آنجا پر از لیوانهای پلاستیکی بود. زباله خیلی زیادی وجود داشت. جو

نمیخواست که این به شخص دیگری صدمه بزند.

او در مورد پارک برای پدر بزرگش تعریف کرد. پدر بزرگش گفت: میدانی، در خانواده ما کمک کردن به مردم

یک سنت است. به همین علت به مردم فقیر غذا میدهیم. شاید بتوانی با تمیز کردن پارک به مردم کمک کنی.

تمیز کردن پارک کار سختی را میطلبید. جو تصمیم گرفت تا گروهی را سازماندهی کند تا به او کمک کنند.

منطقه بزرگی از پارک را انتخاب کرد. بیشترین زباله آنجا بود. او از خانواده و دوستانش خواست تا بیایند. در

روز شنبه، او به همه یک چوب دستی نوک تیز داد. آنها علت را نمیدانستند. او گفت: شما از نوک چوب دستی

برای برداشتن زباله استفاده میکنید. این کار را آسان تر میکند. آنها به مدت شش هفته کار کردند. هر بار

افراد مختلفی کمک کردند، اما جو همیشه آنجا بود.

در این دوره زمانی، جو متوجه یکسری از نتایج شد. هیچ زباله ای در آب نبود. مردم میتوانستند در آن شنا

کنند. جو میدانست که این نشانه خوبی است. او خوشحال بود چون به محیط زیستش کمک کرده بود.

دانلود قصه برکه جو

 

قصه جونی بیجونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک

دانلود قصه جونی بیجونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک

 

قصه سپهر و شب یلدا

دانلود قصه سپهر و شب یلدا

 

قصه تخم مرغ شانسی

دانلود قصه تخم مرغ شانسی

 

قصه یک لیوان نبات داغ

دانلود قصه یک لیوان نبات داغ

 

عوامل ستون قصه

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

قصه جونی بیجونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک، مترجم: امیرمهدی حقیقت. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

قصه سپهر و شب یلدا، گوینده: نسیم سیستانی. تنظیم کننده: هادی عشقی.

قصه تخمه مرغ شانسی، نویسنده: سپیده خلیلی. گوینده: غزل بهرامی. تنظیم کننده: میرهادی نایینی زاده.

قصه برکه جو، مترجم: گروه افرا. گوینده: سحر صادقی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه گربه ها و رازها، مترجم: گروه افرا. گوینده: سارا شاهپورجانی. تنظیم کننده: سارا شاهپورجانی.

قصه یک لیوان نبات داغ، نویسنده: فریبا کلهر. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: عباس زمانی.

 

ستون انیمیشن

سلام به نگاهی‌هایی که در هر سن و سالی کودک درونشون حسابی فعاله و همچنان دنبال مواردی از قبیل کارتون و سریال و انیمیشن و الباقی تفریحات این مدلی.

اسم انیمیشن برده شد و بله دقیقا هدف اینه. اینجا ستون انیمیشنه. توضیح اینکه قراره هر بار یک انیمیشن کوتاه البته به صورت توضیحدار اینجا، درست همینجا، در همین ستون از نگاه واسه هوادارهای انیمیشن داشته باشیم.

به نظرم این ستون از اون مواردیه که من حسابی عاشقش میشم. تو چی؟ از این مدل تفریح‌ها دوست داری؟ اگر جوابت مثبته که یک ایول بلند همصدا با خودم بگو! اگر هم هنوز مطمئن نیستی از من می‌شنوی بیا یک آزمایشی کن. من که میگم بعدش دیگه هر بار اول صف هستی! بخش این ماه رسید بریم تماشا!

دانلود قسمت اول انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

عوامل ستون انیمیشن

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

نویسنده متن: فرناز امیری. راوی: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون مباحث روانشناسی

کسی می‌گفت، هر انسانی در وجودش یک جهان داره. جهانی پر از پستی‌ها و بلندی‌ها و نقطه‌های تاریک و روشن، گرم و سرد، زشت و زیبا. جهانی به بزرگی همین جهانی که ما درش گم شدیم.

تا حالا شده به نقطه‌های تاریک جهان داخل وجودمون فکر کنیم؟ شده بخوایم ازشون بیشتر بدونیم و سر در بیاریم که این نقطه‌ی تاریک، از کجا اومده، از کی تاریک شده و از همه مهمتر، برای رفع تاریکی این نقطه‌ها چه باید کرد؟ گاهی بعضی گره‌ها خیلی ساده باز میشن. فقط کافیه کمی بیشتر از دنیای پیچیده‌ی روح و احساس بدونیم. گاهی بعضی از تاریکی‌های داخل دنیای وجودمون ریشه دارن. ریشه در  اتفاق، یک قصه، یک خاطره در کودکی‌هامون. گاهی آگاهی‌ها می‌تونن کمکمون کنن ه این ریشه‌ها رو پیدا و نابود کنیم. و اگر در مورد خودمون این امر محقق نشه، دانستن‌های ما یاریگرهای مفیدی خواهند بود تا فردای کودکان ما خالی از نقطه‌های تاریک باشه.

بیا تا دنیای درونمون رو بیشتر بشناسیم، شاید کمکی باشه به امروز ما، و به فردای گل‌های عزیزی که جاشون در آغوش‌هامونه و ریشه‌های مهرشون در قلب‌هامون!

دانلود مبحث روانشناسی در سیزدهمین شماره نشریه نگاه

عوامل ستون مباحث روانشناسی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. اجرا: حدیثه اسدزاده. تنظیم: عباس زمانی.

ستون برگی از گلستان سعدی

سلام به همه، به خصوص اون دسته از دوستان که اهل شعر و ادب هستن! عزیزانی که رفیق تنهایی‌هاشون حافظ و سعدی و گشت و سیر در بوستان و گلستانه.

نثر گلستان خودش یک داستان سراسر جذابیته و قصه‌های این گلستان با این نثر حسابی کولاک می‌کنن. خیلی قشنگه خیلی. حالا تصور کن این نثر و اون داستان‌ها رو یک صدای گرم و متناسب هم بخونه!

و این دقیقا همون اتفاق خوشیه که قراره در این ستون از نگاه شاهدش باشیم. در این برگ از نگاه هر بار یکی از حکایت‌های گلستان سعدی خونده میشه و از شما چه پنهون، من دیگه نمی‌تونم صبر کنم. بریم باقی ماجرا رو به جای توضیح، تجربه کنیم. از اون تجربه‌هاییه که من به هیچ قیمتی از دستش نمیدم. تو هم تجربه‌اش کن و نظرت رو بهم بگو. خوشت میاد. مطمئنم! کنار سکوی قصه‌های گلستان می‌بینمت!

دانلود قسمت اول برگی از گلستان سعدی

عوامل ستون برگی از گلستان سعدی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

اجرا: مهدی محمدقاسمی. تنظیم کننده: مهدی محمدقاسمی.

ستون داستانهای قرآنی

ما پیش از اینکه قرآن رو به عنوان کتاب راهنمای دین بشناسیم غرق در کلامش شدیم. همون زمانی که در دنیای طلایی بچگی‌هامون، در آغوش قصه‌هاش به جاده‌های سبز آیه‌ها سفر می‌کردیم. قصه‌ی یوسف پیامبر. قصه‌ی مرغ حضرت سلیمان. داستان سفر حضرت ابراهیم. و بسیاری دیگه.

با این قصه‌ها بود که بزرگ شدیم. و زمانی که قرآن به نام کتاب راهنمای دو جهان بهمون معرفی شد، چه عشقی می‌کردیم از آشناییمون با قصه‌ی آیه‌ها!

اهل نگاه هنوز اون حال و هوای شیرین رو به خاطر دارن. ما هنوز دلتنگ اون هوای معصوم و عزیز هستیم. و چه خوب که قصه‌های آشنای آیه‌ها اینجا در قلب نگاه هم ما رو تنها نذاشتن و همچنان با ما و به همراه ما هستن.

این ستون، ستون تجدید این آشنایی‌هاست. به گشتی در قصه‌های آیه‌ها میریم!

دانلود قصه حضرت داوود

عوامل ستون داستانهای قرآنی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: میرهادی نایینی زاده.

ستون آشنایی با مشاغل

یک سلام دیگه به عزیزانی که خواهان شناخت افق‌های هرچه روشنتر و وسیعتر هستن.

دوست نوجوانم! فردا برای تو چه رنگیه؟ می‌خوای طرح فردات رو به چه سبکی بریزی؟ دنیای فردای تو بر چه پایه‌هایی قراره استوار بشن؟ شغل آینده‌ات قراره تو رو از کدوم جاده‌ها و کدوم منظره‌ها عبور بده؟

این ستون قراره بهت کمک کنه تا بتونی با دید بازتر و آگاهی بیشتری دنبال جواب این پرسش‌ها بگردی. با افزایش اطلاعاتت در مورد مشاغل گوناگون، می‌تونی بهتر ببینی و بیشتر و حساب شده‌تر علایقت رو با انتخاب شغل آینده‌ات هماهنگ کنی، و در آخر هم قادر خواهی بود که زاویه‌ی هدفگیریت رو دقیقتر برای رسیدن به فردای دلخواهت تنظیم کنی.

پس با ما بیا تا به کشف ناگفته‌ها و نادیده‌های شغل‌های مختلف بریم!

و این ماه:

هیچ زمان دلت خواسته مدیر روابط عمومی بشی؟ اگر دلت خواسته، چه چیز این شغل جذبت کرده؟ اصلا ازش چی می‌دونی؟ اگر یک بی‌اطلاع مثل من که دلش می‌خواد بیشتر بدونه ازت بپرسه کار مدیر روابط عمومی دقیقا چیه چه مدلی توضیحش میدی؟ این شغل سخته یا آسون؟ آیا چون اسم روابط عمومی داخلشه یعنی این شغل به شدت عمومیه؟ برای کسب این شغل باید چه امتیازهایی داشته باشیم؟ و ده‌ها پرسش دیگه که شاید بتونیم در بخش مشاغل این ماه نگاه جواب چندتاشون رو پیدا کنیم.

بیا بیش از این زمان رو از دست ندیم و پیش به سوی کشف و گشت و اطلاعات!

دانلود آشنایی با مدیر روابط عمومی

عوامل ستون آشنایی با مشاغل

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: میر عماد عظیمی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

ستون کتابهای  نوجوانان

پیشترها زمانی که می‌گفتن کتاب بهترین رفیقه هرچند عاشق کتاب بودم ولی نمی‌فهمیدم. حالا می‌فهمم. کتاب، جهانی در آغوش دوتا جلد و یک عالمه برگ‌های نازک! من یک بزرگسال هستم ولی هنوز زمانی که یکی از کتاب‌های گروه نوجوان به دستم می‌رسه، تا زمانی که به آخرش نرسم نمی‌تونم بذارمش زمین. کتاب‌های این گروه پر از رمز و رازهای دنیای خیالن. پر از پند و سورپرایز و عبرت و صفا و همه چیز! روی همین حساب شخصا به این ستون از نگاه توجه ویژه دارم.

این ستون مخصوص افرادیه که شبیه من، عاشق کتاب، به خصوص کتاب‌های گروه نوجوانن. شناسنامه‌ات رو بیخیال. سفر به دنیای قصه‌های نوجوونی رو عشقه! کاش این بار، نوبت یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌ی من، یا کتاب مورد نظر تو باشه! بریم ببینیم نگاه این بار چی در لابلای جلدهای رنگارنگش برای ما داره!

راستی! یک چیز دیگه که داشت یادم می‌رفت! و این دومی مخصوص اون‌هاییه که بیشتر از خودم اهل هم‌صحبتی و گپ و گفت‌های خودمونی هستن!

ستون گپ نگاه جای دلچسبی واسه این دسته از دوستانه. در این ستون از نگاه هم با ما باش! پای صحبت‌های گرم یک دوست صمیمی بشین و باهاش حرف بزن! بهت قول میدم یکی از دلچسب‌ترین هم‌نشینی‌های عمرت رو تجربه کنی! امتحان کن و نتیجه رو ببین! امید که حس و حالت از این تجربه بسیار عالی باشه!

دانلود قسمت پایانی از کتاب متیو بازینگتون

دانلود گپی خودمونی با نوجوانان

عوامل ستون کتابهای نوجوانان

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

قصه متیو بازینگتون، مترجم: رضی هیرمندی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: سعید درفشیان.

گپی خودمونی با نوجوانان، تهیه و اجرا: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون تکنولوژی

دوست مجازی من سلام! اینجا در دنیای0و1خوش می‌گذره؟ به من که بد نمی‌گذره. فقط گاهی پیش میاد که یک سری گرفت و گیرهای عجیبی وسط این0و1ها واسم پیش میاد که نمی‌دونم چه مدلی حلشون کنم. این مدل زمان‌ها جای چندتا ترفند و چندتا راه میانبر کوچولو حسابی خالیه. البته تا حالا خالی بود و از این به بعد دیگه قرار نیست خالی باشه!

ستون تکنولوژی در نگاه بخشیه که قراره هر بار یک نکته‌ی کارگشا یادم بده. از اون نکاتی که شاید خیلی کوچیک به نظر برسن ولی باور کن بدجوری کار راه میندازن. از من می‌شنوی تو هم بیا و یک دید به اینجا بزن. شاید جواب مشکلی که ماه پیش با سیستمت داشتی رو پیدا کردی. یا راه حل گیری که همین الان داره سیستمت رو قلقلک میده و حالت رو گرفته. واسه شخص من، مطالب این بخش به آرشیو کردنش می‌ارزن. تو هم، خودت بیا ببین!

دانلود قسمت اول از ستون تکنولوژی

عوامل ستون تکنولوژی

پیشگفتار، پریسا جهانشاهی. گوینده: مسعود ملایی. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون معرفی کتاب

از خیلی بچگی کتاب دوست داشتم. عاشق این بودم که جلد کتاب مورد علاقه‌ام رو شبیه دری به شهر آرزوها باز کنم و برم داخل قصه و گم بشم لابلای سطرها و عکس‌هایی که منو به پیچ و خم‌های ناشناخته‌ی دنیای کتاب می‌بردن. هنوز هم کتاب خیلی دوست دارم. هنوز قصه‌های یک کتاب، روحم رو به مهمونی آرزوها می‌برن. هنوز با باز شدن کتاب مورد علاقه‌ام، جدا از اون عدد داخل شناسنامه‌ام، میشم هم‌قد چهارچوب در دنیای قصه و چه عشقی! تو چی؟ کتاب دوست داری؟ اگر نصف من هم عاشقش باشی  از این ستون دل نمی‌کنی. اینجا دری به دنیای کتابه. کتاب‌هایی که باعث میشن یادت بره چند ساله که مسافر راه زندگی هستی. بیا ببینیم این بار نوبت چه کتابیه!

دانلود معرفی کتاب نبرد با شیاطین

عوامل ستون معرفی کتاب

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: عبدالله کهنه زاد. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

ستون سلامت و تندرستی

سلام به تمام عزیزان نگاه! دقیقا تمامشون، در هر سن و دسته‌ای که باشن. امید که همیشه در سلامت کامل باشید!

راستی! از نظر تو دوست من، سلامت دقیقا یعنی چی؟ به نظرت زمانی که قراره مراقب سلامتیمون باشیم، دقیقا باید چه کنیم؟ در سرما لباس گرم بپوشیم؟ داخل خیابون مواظب ماشین‌های اطرافمون باشیم؟ بهداشت شخصی و عمومی رو رعایت کنیم؟ خب بقیه‌اش! آیا برای سلامت موندن همینقدر کافیه؟

شده گاهی به مواردی برخورد کنید که در زندگی روزمره و در حالت معمول اصلا به حساب نمیان ولی وقتی باهاشون درگیر میشیم حسابی واسمون دردسر میشن و نمی‌دونیم باهاشون چیکار کنیم؟ بسیاری از این موارد به راه‌های ساده و به شدت دسترس‌پذیر قابل حل هستن و فقط کافیه این کلیدهای کوچولو رو پیدا کنیم.

این ستون قراره در انجام این امر مهم بهمون کمک کنه. در این بخش کلیدهایی رو پیدا می‌کنیم که گاهی کمک‌های بسیار بزرگی هستن و داشتنشون در موارد خاص می‌تونه یک امتیاز مثبت باشه! پیشنهاد می‌کنم از دستش ندی دوست من! به امتحانش می‌ارزه!

موریانه‌خوار یا خوک خاکی را بیشتر بشناسید

 

 

 

 

 

نام متداول: موریانه‌خوار

نام علمی: Orycteropus afer

گونه: پستان‌داران

رژیم غذایی: حشره‌خوار

متوسط طول عمر: ۲۳ سال

اندازه: سر و بدن ۴۳ تا ۵۳ اینچ، دُم ۲۳ تا ۲۶ اینچ

وزن: ۱۱۰ تا ۱۸۰ پوند

 

خوک‌های خاکی پستاندارند. پستان‌داران به گروهی از مهره‌داران گفته می‌شود که خونگرم هستند. بدنشان با مو پوشیده شده است و به نوزادانشان شیر می‌دهند. مغز آنها بیشتر از سایر حیوانات تکامل یافته است. انسان‌ها نیز پستاندارند.

خوک‌های خاکی زبان بسیار دراز و چسبنده ای دارند که طول آن می‌تواند به ۳۰ سانتیمتر برسد. خوک خاکی نام خود را از کلمه ای به زبان آفریقای جنوبی به معنای خوک زمین گرفته است. با اینکه این موجودات خصوصاً از نظر بدن و پوزه شبیه خوک هستند، با فیل‌ها و موش‌های کور اجداد مشترک دارند. این موجودات در بیشتر مناطق جنوب صحرای آفریقا زندگی می‌کنند.

خوک‌های خاکی چنگال‌هایی قوی دارند. آنها از چنگال‌های جلویی بزرگ خود برای حفر سوراخ‌هایی با سرعت ۲ فوت در ۱۵ ثانیه استفاده می‌کنند تا بتوانند به سرعت به غذای مورد علاقه خود یعنی موریانه‌ها و مورچه‌ها دست یابند. آنها قادرند هر شب توده‌های موریانه و لانه‌های مورچه را حفر کنند و ده‌ها هزار حشره را ببلعند.

خوک‌های خاکی بیشتر در شب فعالند و تمایل دارند به تنهایی زندگی کنند. در طول روز آنها در یک توپ در خانه‌های خود می‌خوابند. با فرا رسیدن شب با احتیاط از لانه‌های خود بیرون می‌آیند و به دنبال شکارشان میروند. آنها در شب قادر به دیدن هستند، اما در زمان‌های دیگر دید ضعیفی دارند و کور‌رنگند. این موجودات به حواس شنوایی و بویایی خود متکی هستند و از گوش‌ها و پوزه بلندشان برای دور زدن و یافتن حشرات استفاده می‌کنند.

خوک‌های خاکی ماده معمولاً در هر بارداری یک نوزاد را در لانه خود به دنیا می‌آورند. یک نوزاد خوک خاکی به مدت دو هفته در لانه می‌ماند و سپس در شب همراه با مادرش به دنبال علوفه می‌گردد. نوزادان در شش ماهگی برای غذا شروع به حفاری می‌کنند و در حدود یک سالگی از نظر اندازه به رشد کامل می‌رسند.

مهارت بالای خوک‌های خاکی در حفاری سریع به آنها کمک می‌کند تا در برابر شکارچیانی مانند کفتار‌ها و شیر‌ها از خود محافظت کند. در هنگام تهدید می‌توانند یک سوراخ حفر کنند و ظرف مدت ۱۰ دقیقه خود را بپوشانند. چنگال‌های بزرگ آنها ابزار دیگری برای دفاع است.

اگرچه خوک‌های خاکی پرشمار هستند، انسان‌ها بزرگترین تهدید برای این گونه به حساب می‌آیند. برخی از زمین‌داران سوراخ‌هایی را که این موجودات به جا می‌گذارند دوست ندارند، به همین دلیل آنها را می‌کشند. استفاده از آفتکش‌ها برای رشد محصولات زراعی در زمین‌هایی که خوک‌های خاکی زندگی می‌کنند باعث کاهش تعداد حشرات که غذای این موجودات هستند شده است.
دانلود نسخه صوتی موریانه‌خوار یا خوک خاکی را بیشتر بشناسید

عوامل ستون سلامت و تندرستی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی.

مترجم: امین عرب. گوینده: مریم امینی. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

کلام پایانی

به انتهای سیزدهمین شماره رسیدیم. امید اینکه گام هامون هرچی محکم تر و بلندتر باشن. اگر مشتاق همکاری هستی از طریق راه ارتباطی همیشگی یعنی:

آیدی تلگرام: @hotgooshkon1 و ایمیل: hotgooshkon@gmail.com به ما اطلاع بده. و اگر می خوای که همراه باشی, قرارمون, ماه آینده, همین زمان, همینجا.

تا ماه بعد و دیدار بعد, خدای خاک و آسمان به همراهت.