تحلیلی از یک میزِ گِرد. نظرِ شما چیست؟

سلام دوستان. توی این مطلب قراره اتفاق جنجال بر انگیزی که در برنامه ی عصر جدید آقای احسان علیخانی اتفاق افتاد و حواشی اون تا امروز، مورخ جمعه نوزدهم  فروردینماه 1401، بخصوص میز گِردی که در نهایت برگزار شد رو با هم بررسی  کنیم.

همه چیز از این ویدئو شروع شد.

در این برش از برنامه ی تحویل سال عصر جدید، خانم تارا صبّی به همراه مادرشون مکررا ادعا میکنن که ایشون از ابتدای زندگیشون نابینای مطلق بودن.  با یک جراحی که در بیمارستان خدادوست شیراز صورت گرفته با استفاده از سلولهای بنیادی که از مادرشون بهشون منتقل شده، بینایی یک چشمشون به طور کامل و بینایی چشم دیگر تا 40 درصد به دست اومده. موضوع مهم این هست که این خانم تلاش میکنه یک هیجان ساختگی رو به مخاطب القا کنه و هرگز نمیشه گفت صرفا مسأله ی این ویدئو یک جمله یا یک اشتباه از روی کمسوادی و یا احساسات مادرانه بوده. مشخصا مجری برنامه ی عصر جدید، خانم تارا صبّی و مادرشون تلاش میکنن با آب و تاب ماجرایی رو روایت کنند که 3 دروغ مسلم در اون وجود داره.

 

  1. خانم صبی از ابتدای زندگیشون نابینای مطلق بودن.
  2. درمان ایشون به وسیله ی سلولهای بنیادی صورت گرفته.
  3.  ایشونبا این جراحی یک چشمشون به طور کامل بیناییش رو به دست آوُرده، و چشم دیگرشون تا 40 درصد به بیناییش اضافه شده در حالی که طبق نظر پزشک متخصص هرگز تقویت بینایی به این شکل در این نوع جراحی که برای ایشون انجام شده ممکن نیست.

اما توی محله ی ما واکنشها از این یادداشت از شهروز شروع شد. توی این مطلب دغدغه ها مطرح شد و کامنتهایی هم گذاشته شد که دوستان نظراتشون رو بیان کردند. نهایتا اما در کامنتهای پایانی بحث، شهروز قول اتفاقی باور نکردنی در نتیجه ی مذاکرات امیر و اشکان با عوامل برنامه ساز  عصر جدید رو داد. مدت کوتاهی بعد از این کامنت، خبر برگزاری یک میز گِرد با حضور اشکان آذرماسوله سردبیر برنامه ی شش نقطه، امیر سرمدی خبرنگار حوزه ی معلولان و مدیر مسئول ماهنامه ی نسل مانا، به همراه احسان علیخانی مجری و تهیه کننده ی برنامه ی عصر جدید منتشر شد.

این برنامه تحت عنوان هشتگ عصر جدید در تاریخ پنجشنبه، هجدهم  فروردینماه حدود ساعت 21 (9شب) از طریق شبکه 3 صدا و سیما پخش شد.

شخصا بعد از گوش کردن به برنامه حس خیلی بدی داشتم. یه چیزی مثل زمانی که میفهمی سرت کلاه رفته و کسایی که بهشون اطمینان داشتی کاری که نباید رو کردن و به اعتمادت خیانت کردن. حتی قرار بود مطلبی که اینجا مینویسم خیلی تند و بیشتر خطاب به دوستان رسانه ایمون باشه. تا زمانی که این ویس از امیر عزیز به دستم رسید. امیر توی این ویس در خصوص خیلی از مسائل شفّافسازی کرده. این فایل اصل پیام صوتی واتسپ هست و من با وجود opus بودن پسوندش تونستم با پات پلیر و km player بشنومش. برای اطمینان از پخش شدن فایل یکی از این پلیرها رو  نصب کنید.

پیشنهاد میکنم حتما گوش بدین. امیر خیلی از مسائل رو شفّاف توضیح داده.

با وجود توضیحات امیر، چندتا نکته به ذهنم میرسه.

  1. تفسیر حرف آقای علیخانی اینه که ما مُجازیم توی یه برنامه، اگر تهیه کننده ی با نفوذی مثل ایشون هستیم دروغ هم نشر بدیم و نهایتا با نفوذمون ازش سیانت کنیم و هرگز زیر بار کلمه ی دروغ نریم. به نظر شما این چقدر منطقیه؟
  2. آقای علیخانی از این استدلال که توی برنامه های تحویل سال کسی به معلولین توجه نمیکنه استفاده میکنه تا حُسنِ نیتش ثابت بشه و به مخاطب اطمینان بده هرگز تقصیری متوجهشون نیست. در حالی که حدّ اقل کوتاهیشون در تحقیق پیرامون موضوع محرزه. حالا بگذریم از اینکه شواهد عامدانه بودن دروغگویی رو هم نِشون میده.
  3. آقای علیخانی در بخشی از این برنامه توجه به نابینایان رو طوری جلوه میدن که انگار جزو  وظایف رسانه ایشون نیست. شما در این مورد چی فکر میکنید؟ من فکر میکنم ایشون دست پیش رو گرفته و اتفاقا در این مورد عمق کمکاری در حدی هست که بسیاری از اقشار تحصیل کرده ی جامعه همچنان با مفهوم معلولیت بسیار غریبه هستند.
  4. در سر تا سر این برنامه احسان علیخانی در همه ی گفتگوهایی که انجام داد نهایتا تلاش میکرد پرسشهای هدفمندی رو از مصاحبه شونده مخصوصا خانم تارا صبّی مطرح کنه برای نزدیک کردن مطالب دروغی که در برنامه عنوان شده به واقعیت. متاسفانه باید بگیم اینجای قضیه بدترین بخش این برنامه بود. طبیعتا دوستان ما بنا بر معذوریتی که در صراحت کلام داشتند نتونستن نارضایتی عمیق نابینایان از اتفاقی که افتاده رو بازتاب بِدَن.
  5. و در نهایت اینکه دوستان ما یه اشتباه بسیار عجیب کردند و این میز گِرد که حتما باید انجام میشد رو یک هدیه ی ارزشمند از طرف آقای علیخانی قلمداد کردند. در صورتی که این برنامه و بخصوص ویرایشها و سانسورهایی که درش صورت گرفته بود هرگز مطلوب بخش بزرگی از جامعه ی نابینایان و کسانی که عمیق به موضوع نگاه میکنند نیست.

اینها نظرات من در خصوص اتفاقات بود. شما چی فکر میکنید؟ آیا از نتیجه ی به دست اومده احساس رضایت دارید؟ فکر میکنم تا با خودمون کنار نیایم، تا در خصوص یه سِری واقعیتهای رسانه ای توجیه نشیم، نمیتونیم کاملا پخته در مورد موضوع نظر بدیم و در آینده با مسائلی از این دست درست برخورد کنیم.

در آخر هم همه ی دوستان رو به آرامش و تبادل نظر در یک فضای آرام و واقعگرایانه دعوت میکنم. توجه کنید که دیدگاههای توهینآمیز و اسپم توی این مطلب جایی نداره و اینجا قراره تجربه هامون در خصوص این اتفاق و اتفاقاتی از این دست رو با هم به اشتراک بذاریم.

نسخه صوتی میز گِرد برنامه ی هشتگ عصر جدید با حضور اشکان آذرماسوله، امیر سرمدی، و احسان علیخانی

 

همگی شاد و موفق باشید.

درباره مسعود

مسعودِ ملایی هستم. نابینای کامل، متولدِ بیستُ یِکُمِ شهریورماهِ سالِ 1373. طرفدارِ پَر و پا قرصِ تیمِ بارسلونای اسپانیا، علاقه مندِ شدید به والیبال، و معمولا شاااد و پر انرژی. به نِویسَندِگیم توی وبسایتِ محله ی نابینایان (گوش کن) افتخار میکنم. تلاش میکنم در ضمینه ی موبایل روز به روز دانسته هامُ بیشتر کنم. و خوشحال میشم اگه کاری برای کسی از دستم بر بیاد.
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی, صوتی, گزارش ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

37 Responses to تحلیلی از یک میزِ گِرد. نظرِ شما چیست؟

  1. 1
    a.masumi says:

    سلام. به شخصه از تشکلها و یکایک دوستانی که دغدغه ی این ماجرا رو داشتن، و تلاش کردن برای روشن شدن این قضیه،، از جمله آقایان سرمدی و آذر ماسوله نهایت تشکر و قدردانی رو دارم. به نظر من همین که این پیگیری‌ها منجر به تهیه این برنامه ۵۵ دقیقه ای شد و عوامل برنامه و خانم صبی موظف به توزیع شدند ارزشمند بود. به جز آقای سرمدی آقای آذر ماسوله هم متقابلاً ویس تکمیل کننده ای گذاشتند و توضیحات تکمیلی دادند و مطرح کردند که کدوم قسمت های برنامه باید، و کدوم بخش ها نباید حذف میشد باز هم تشکر می‌کنم

  2. 2
    نازنین says:

    سلام. قبلتر گفتم بازم میگم که: اگر نقدی هست بیشتر به جناب علیخانی و تیمشون وارده تا دوستان خودمون که نهایت تلاششون رو کردند.
    دیشب تو کامنتم تو پست جناب حسینی نوشتم که: خواهرم به عنوان یه فرد بینایی که هیچ شناختی از دوستان نداره و کسی که از بیرون به این ماجرا نگاه میکنه، دیدگاهش این بود که چقدر همت افراد نابینا که سعی کردند رسانه رو وادار به پاسخگویی کنند قابل تحسینه. خود دوستان مشخصه کم و کاستیها رو واقفند که بود. ولی منصفانه بخواییم بنگریم این اتفاق و این دستاورد چیز ساده ای نیست که دیده نشه.
    شخصا با نکاتی که در انتقاد به جناب علیخانی تو این نوشته مطرح شد کاملا موافقم. یه جورایی منت سر افراد معلول و از جمله نابینایان گذاشتند و یه جورایی دست جلو رو گرفتند.
    در مورد حذفیای برنامه هم بخواییم منصفانه و منطقی فکر کنیم، خب زمانی که برای پخش برنامه تعیین شد، نمیتونست که یه برنامه ای پخش بشه که زمانش بیشتر از یک ساعت بشه. اینه که قطعا میطلبه یه بخشهایی حذف بشه و به اولویتهایی از قبیل شفافسازی در مورد عمل سلولهای بنیادی و اینها پرداخته بشه.
    خب ما باری به هر جهت در مورد عملکرد رسانه ملی در حوزه معلولین انتقاد داریم و معتقدیم که با توجه به اینکه تو قانون حمایت از معلولین هم قید شده، ولی حق مطلب از طریق رسانه ملی ادا نشده و نمیشه. امیدوارم این میز گِرد شروعی باشه برای اینکه بتونیم قدمهای مؤثرتری برای رسیدن به حقمون برداریم. تا همینجا هم زیاد نوشتم و هم پراکنده.
    سربلند باشید.

  3. 3

    درود. در مورد این میزِ گِرد هیچ نظری ندارم.
    اما به شخصه شاهد زحمات تعدادی از کنشگران نابینا بودم.
    کنشگرانی که توی اون چند روز پر التهاب تمام توانشون رو گذاشتن که صدای قشر نابینا رو به گوش احسان علیخانی و تمام کسانی که سعی داشتن از یک جریان کاذب استفاده کنن، برسونن.
    واقعا برای رسیدن به این برنامه ای که شبِ گذشته پخش شد، زحماتِ بسیار زیادی کشیده شد. از مصاحبه با رسانه های خبری مختلف، تا بحث های چندین ساعته با تهیه کننده ی برنامه ی عصر جدید، فقط گوشه ای از زحمات تعدادی از بچه ها بود و من به شخصه، شاهد بند به بندِ این تلاش ها بودم و حسابی از تک تکشون تشکر می کنم. چقدر خوبه که آگاه تر شدیم و برای رسیدن به اهدافمون از هیییییچ چالش و تهدیدی نمی ترسیم و با تمام وجود به قلبِ مشکل می زنیم

  4. 4

    سلام، دست همگی عواملی که باعث شدند این برنامه روی آنتن بره درد نکنه، صحبتهای آقای سرمدی را شنیدم و کاملاً قبول دارم. کاش میشد، در تمامی مطالبات مربوط به نابینایان اینطور یکصدا باشیم.

  5. 5

    سلام. خب من این پست رو با ویس خوندم و گوشیدم, برنامه رو هم که گوشیده بودم پست شهروز و کامنتاشو هم خوندم, پس با آگاهی و در نظر گرفتن جمیع جهات نظر خودمو میگم.
    بیتردید تلاش همه دوستانی که به هر شکلی پیگیر موضوع بودند قابل تحسینه و کار ارزشمندیه.
    حتی همه کسایی که جاهای مختلف کامنت دادند یا میدند چه موافق و چه مخالف. چون حد اقل بیتفاوت نیستند.
    این عالیه. تحسین بر انگیزه.
    حرفای امیر تو این ویس در عین واقع گرایانه بودن یه ایراد بزرگ داره به نظر من.
    یا هر کسی که مثل امیر می فکره, باید این نکته رو در نظر داشته باشه که اگه قرار بوده این برنامه فقط یه اصلاحیه باشه و مسئله تخصصی بررسی بشه, پس نقش رسانه های نابینا این وسط چی بوده؟
    فقط پیگیری موضوع از جنبه علمی آیا؟ و قانع شدن به همین حد آیا؟
    من با چند ساعت بحث کردن کار ندارم. من مخاطب خروجی که گوش دادم بهم اینو میرسونه که این موضوع فقط و فقط از نظر علمی بررسی شده. ضمن ارزش بودن, اما این کار بیمارستون بوده و یه رسانه علمی که ورود کنه و بخواد موضوع از نظر علمی بررسی بشه.
    شاید نظر من اشتباه باشه اما اگه در جایگاه امیر و اشکان بودم یا قبول نمیکردم به این شکل, و اگرم قبول میکردم, میگفتم 50 درصد برنامه اصلاحیه و 50 درصدش هم موضوع از دید نابیناها بررسی بشه.
    حتی با ادبیات رسانه صدا و سیما هم میشد مسئله رو طوری پیش برد که مشکلی پیش نیاد و به حد اقل اهداف رسید.
    پس شما خیلی تلاش کردین, خیلی زحمت هم کشیدین و تو خلوص نیت و تلاشهاتون کمترین تردیدی هم نیست ولی کاری که شما کردین, به نظر من از طرف یه رسانه نابینا و رسانه نابینایان نبوده. بیشتر از طرف یه رسانه علمی بوده. گویی بیمارستون خدادوست یه رسانه داشته و ازش خواسته باشه این موضوعو از نظر علمی واسش پیگیری کنه.
    برام جالب بود دختره با وقاحت توپو باز هم تو زمین نابیناها و خانواده های نابینا می انداخت و میگفت اینا باعث شدند مادر من یه همچین فکری بکنه خَخ.
    برام جالب بود مجری سعی داشت به هر شکلی که شده, نشون بده زیاد هم اتفاق مهمی نیفتاده و یه جورایی قضیه همونی بود که بوده و فقط مشکل یه کلمه سلول بنیادی بوده.
    برام جالب بود امیر و اشکان به عنوان یه نابینا اینا رو دیدند و :::::
    راستی. من اشتباه فکر میکنم یا واقعاً همینه. مسعود من که پیشنهادم بهت اینه که بیا بریم تا از این دیوونه تر نشدیم, با همین سلولهای بنیادی مشکلات مغزیمونو حل کنیم. این یکی تو تهران هست خَخ.

  6. 6

    سلام. من فقط یه جمله میگم و بس. احسان علیخانی خوب بلده با احساسات ملت با دروغگویی و توهین و مسخره کردن بازی کنه و بعدش قضیه رو ماستمالی کنه. همین و بس. این هم نظر منه. ضمنا از کسانی که باعث شدن که اعتراض ما به گوش اینها برسه تشکر میکنم.

  7. 7

    سلام. به نظرم اگر این پست به عنوان کامنت در پست قبل که کامنتهاش باز و بسته شد قرار میگرفت بهتر بود.

  8. 8

    سلام. من برنامه رو دیدم. به نظرم اشتباه علیخوانی چون متعلق به یک شبکه رسانه سراسری بوده اینطوری خودش رو نشون داد و تو ذوق زد.
    در رسانه های محلی از این برخوردها زیاد اتفاق افتاده که چون اونجا صدایی شنیده نمیشه خب سکوت ظاهراً تنها راه هست.
    من از آقای سرمدی و آذرماسوله انتقادی ندارم. معتقدم اونها کار خودشون رو کردند. در کشور ما در سطوح مختلف این برخوردها میشه. به نظرم عملکرد اون خانم و مادرشون پر از اشتباه بود و قابل توجیه نیست. همین واکنشها میتونه صدا و سیما رو مجبور کنه که در برخورد با نابینایان هر طوری که دلشون میخواد برخورد نکنه.
    ضمن اینکه آقای علیخوانی اگر قانون حمایت رو خونده بود نباید میگفت کسی در رسانه به معلولین توجه نمیکنه. طبق قانون اونها موظفند که ساعاتی رو در هفته به معلولین اختصاص بدند.
    تأکید داشت که همه اقشار باید در قاب رسانه ملی باشند.

  9. 9

    درود
    توی هر قراردادی قاعده اینه که امتیاز میدی و امتیاز میگیری.
    بحث ساختار رو خیلی زودتر توی کامنتهای پست شهروز بهش اشاره کردم و الانم میگم بهترین امتیازی که ما میتونستیم از این قرارداد و بر مبنای این ساختار بگیریم همین میز‌گِرد و مباحثی هست که توش مطرح شد.
    دیگه حالشو ندارم توضیح واضحات بدم!
    به نظرم بوق بوق بازی رو تموم کنیم و منتظر حادثه بعدی باشیم!
    این یکی که به من خیلی خوش گذشت و امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه!
    از این به بعدم احسان علیخانی به هر کدوممون زنگ زد مواظب باشیم حداقل با قیمت کم گولشو نخوریم!
    من خودم یه خونه لازم دارم تا از اجاره نشینی و اسباب کشی و اینا راحت بشم!
    به کمتر از خونه راضی نمیشم!
    پس اگه یه روز من رو توی عصر جدید، جوکر یا سایر برنامه های احسان علیخانی دیدید یا شنیدید بدونید که خونه دار شدم!

  10. 10

    سلام. اول تشکر میکنم بابت این پیگیری، توی برنامه ای که تولیدی بود و به گفتۀ تولید کنندگانش، دو ساعته هم بود و فقط پنجاه دقیقه از اون پخش شد، خیلی چیزا گفته نشد، یا اگرم گفته شده حذف شده، نمیدونم میسپاریم به قضاوت کنندۀ همۀ ما. به نظرم توی این برنامه فقط میخواستن پیگیری کنن که عملی به اسم عمل سلولهای بنیادی در ایران و هیچجا انجام نمیشه هنوز، و خواهشی هم داشته باشن که بچه ها، به بیمارستان خدا دوست زنگ نزنید، و در پایان ضمن اصلاح یه سری چیزایی، بگن که اون خانواده بندگان خدا حول شده بودن که توی برنامۀ زنده دروغ گفتن. همین. بیاییم منتظر حادثۀ بعدی باشیم به قول آقای درفشیان عزیز. بابت این پیگیری هم ما کلی منت شنیدیم توی همون برنامه توسط احسان علیخانی. دیگه به نظرم بیخیالش. اینم مِثِ خیلی چیزای دیگه به اون در.

  11. 11
    آرتیمان says:

    درود مسعود من همیشه عاشق این آزاد اندیشی تو هستم و اما درباره برنامه هم باید بگم کاش می شد با یه معذرت خواهی مستقیم همه چیز را تموم می کردن مثلا با این جمله نابینایان عزیز ما عذر می خوایم به خاطر اشتباهمون از شما عذر می خوایم ولی چنین جمله ای گفته نشد به هر حال من شخصا از دوستان پیگیر ممنونم هر چند این برنامه اگر واسه ما عذر خواهی نشد واسه بعضی ها باعث یه سری اتفاقات خوب شد و قضیه نمد و کلاه محقق شد

  12. 12
    محسن محمدقلی says:

    سلام به همگی.
    دس همه رفقامون درد نکنه که حد اقل تلاش بی وقفه داشتند تا این میزگرد انجام بشه و یک جریانی به وجود بیاد و عوامل عصر جدید رو به تلاطم بیاره.
    اتفاقا باید صدا و سیما اون عذرخواهی احسان علیخانی رو پخش میکرد که هیچ شبهه ای برای دوستان نابینای من ایجاد نشه.
    این میزگرد درس عبرتی شد برای یه سری از کسانی که دنبال منافع شخصیشون با دروغ و خالی بندی هستند.
    ضمن این که شش ماه پیش همین خانم در صدا و سیمای مرکز فارس در یک برنامه ای همچین دروغی مطرح کرده بود که متأسفانه یا خوشبختانه نگرفت.
    به هر حال رفقای خوبم در تیم برنامه سازی شش نقطه زحماتشون رو کشیدند و تا جایی که تونستند شبهات لازم رو حتی در بین نابینایان و خانواده هایی که به هر دلیل دسترسی به شبکه های اجتماعی ندارندمرتفع کنند.

  13. 13
    Eagle says:

    سلام. نسخه صوتي ميز گرد پيداش نيست كه. من كه زدم موجود نبود. باي تا هاي.

  14. 14
    آرتیمان says:

    بخشی از دیدگاه شما به دلیل غیرمرتبط بودن ویرایش شد.
    الآن رفتم برنامه را با دقت تمام گوش دادم اول اصلا کلمه عذر خواهی را از زبان علیخانی نشنیدم دوم مقصر ننه تارا بوده که اشتباها سلول های بنیادی را مطرح کرده و علیخانی هم اون جایی که توی همون برنامه می گفت گفتین دیگه و لو دادین دیگه اصلا مقصر نبوده و اصلا نمی دونسته سلول های بنیادی چیه سوم یه نکته ظریف وجود داشت اونم وقتی اشکان هی تند تند می پرید وسط حرفای علیخانی یاد تیمتاک خود مون افتادم که بچه ها مرتب می پرن وسط حرف همدیگه مخصوصا بعد از مافیا همین مسعود ور پریده که خیلی این کار را انجام میده. پ.ن اگر این حرکت را شخص دیگه انجام می داد و هی جفت پا می رفت توی حرف یارو خب خیلی زشت بود ولی می دونید که ………..
    چهارم کاملا مشخص بود که علی خانی عصبی هست و فقط می خواد زودتر سر و ته قضیه را هم بیاره پنجم منم نمد می خوام

    • 14.1
      محسن محمدقلی says:

      سلام به شما دوس عزیز.
      اگر کامنت من رو با دقت بخونی گفتم که ای کاش صدا و سیما عذرخواهی احسان علیخانی رو ادیت نمیکردند و میذاشتند پخش بشه. ضمنا فایل صوتی همون فایل میزگرده و هیچ چیز اضافی غیر این نداره.

    • 14.2

      آره بابا. کلاً انگار همه عصبی بودن، و میخواستن یه چیزی بسازن که مثلاً دلِ بچه ها خوش بشه که هی نگن پیگیریه رسانه ای نشد. بابا ممنونیم از پیگیری های رسانه ای. دمتون گرم. اعصاب خودتون خورد نکنید رسانه ای ها، ایران بی مجری میشه صداوسیماشا.

  15. 15

    درود بر همه ی دوستان. من خیلی خوشحال می شدم اگه مسعود فایل توضیحات اشکان رو هم اینجا میذاشت. اما به هر حال میریم سراغ عقاید خودم. ببینید ما در مجموع در مسیر اعتراض به این ماجرا چند مورد رو دنبالش بودیم که اصلاح بشه که به نظرم اولویت بعضی از اهدافمون بیشتر بود که به ترتیب می نویسم و بررسی می کنم که چقدر توی این میز گرد بهش رسیدیم.
    1: به نظرم اولویت اول ما این بود که آیا اصلاً همچین عملی در دنیای چشم پزشکی انجام میشه یا نه. به نظرم در این مورد ما در این برنامه شفافسازی کامل داشتیم که سه چشم پزشک، یکی پزشک معالج خانم تارا، یکی کارشناس چشمپزشک برنامه و یکی هم وزیر بهداشت که خودشون چشم پزشک هستن، تأیید و تأکید کردن که عمل شبکیه مبتنی بر سلول های بنیادی هنوز هیچ جای دنیا انجام نمیشه.
    2: ما کسانی رو داریم که رسانه ی ملی تنها منبع اطلاعاتیشونه. پس دیدن اون برنامه ممکنه براشون امیدواریهایی رو به همراه داشته که بتونن به فکر درمان خودشون یا اعضای خانوادشون از این راه باشن. به نظرم توی این برنامه همه از جمله این دوستان براشون به وضوح اصل ماجرا روشن شد و متوجه شدن که فعلاً همچین راه درمانی وجود نداره و باید فعلاً منتظر بمونن.
    3: ما در مورد خانم صبی دنبال اصل ماجرا بودیم که ایشون چه مقدار بینایی داشتن. توی این برنامه به وضوح پزشک ایشون عنوان کردن که ایشون کمبینا بودن و ادعای نابینای مطلق بودن ایشون کاملاً رد شد.
    4: خانم صبی مدعی شدن که عمل سلول بنیادی انجام دادن و پزشک معالج ایشون توضیح دادن که اینطور نبوده و ایشون تنها عمل انحراف چشم انجام دادن. پس در این زمینه هم از طرف شخص پزشک معالج این خانم شفافسازی صورت گرفت.
    5: خانم صبی مدعی شدن که بعد از این عمل یک چشمشون کامل و چشم دیگرشون چهل درصد بینایی داشته. این ادعا هم طبق صحبت های پزشک معالجشون رد شد و توضیح داده شد که با عمل انحراف چشم تنها دید وسیعتر به صورت سه بعدی برای ایشون به وجود اومد و به همین دلیل ایشون بهتر میبینن و شدت بینایی ایشون تفاوت چندانی نکرده. پس در این مورد هم توضیحات شفافی در برنامه ارائه شد.
    6: ما دنبال این بودیم که عصر جدید بر اساس کدام مستندات این خانم رو به برنامه دعوت کرده. طبق مدارکی که دست عوامل این برنامه بوده، نامه ی آموزش و پرورش شیراز که ایشون رو برای تحصیل به مدرسه نرجس فرستاده، گواهی پروفسور خدادوست و نامه ی پزشک معالجشون در اختیار این مجموعه قرار گرفته. ضمن این که مددکار ایشون با همکاری روابط عمومی و امور بین الملل بهزیستی کشور، این خانم رو به عصر جدید معرفی کردن. پس در این زمینه هم اطلاعات کافی به ما داده شد.
    اما من هم مثل خیلی ها نقدهایی به این برنامه داشتم. مثل این که در مورد مقصرین این اتفاق خیلی صادقانه توضیح داده نشد و یا این که کمی نگاه بالا به پایین از سوی مجری به نابینایان شد و در آخر هم از جامعه ی نابینایان و مردم به خاطر این اشتباه عذرخواهی نشد یا اگر هم شده از برنامه حذف شد.
    اما دوستان من ما باید با خودمون روراست باشیم. من از شما می پرسم. چند برنامه در طول این چهل و چند سال سراغ دارید که اتفاق مشابه توش افتااده باشه و بعد بیان برنامه ی اصلاحیه براش بزنن. به جرأت میگم یا هیچ مورد مشابهی نیست یا اگر هست به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه. اما ما با اتحادمون تونستیم برای اتفاقی که 15 دقیقه بیشتر طول نکشیده، 55 دقیقه برنامه ی اصلاحیه از صدا و سیما بگیریم. مطمئن باشید که این اصلاً دستاورد کوچکی نیست. نکته ی بعدی این که شما در کدوم برنامه از صدا و سیما سراغ دارید که از مردم عذرخواهی شده باشه. باز هم باید بگم که یا هیچ وقت این اتفاق نیفتاده یا اگر هم افتاده به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه. درسته که جمله ی عذرخواهی مجری از برنامه در آورده شده. ولی صرف پذیرفتن ضبط و پخش این برنامه با تمام کاستیهاش به نوعی پذیرفتن اشتباهه. پخش این برنامه خودش یعنی ما فهمیدیم چی کار کردیم و داریم با ادبیات خودمون عذرخواهیم می کنیم. به جرأت میگم که در خیلی از موارد اگر هم اشتباهی شده یا هیچ واکنشی نشون داده نشده و یا نهایتاً چند ثانیه مجری ابراز تأسف کرده و عذرخواهی واضح نداشته یا خیلی دیگه خواستن کاری کنن بیانیه منتشر کردن که باز هم توش عذرخواهی نکردن و نهایتاً بابت اتفاق پیش آمده ابراز تأسف کردن. پس وقتی توی ساختار و سیاست یه سازمانی مثل صدا و سیما عذرخواهی هیچ جایگاهی نداره، چطور میشه ما چنین توقعی داشته باشیم. اون هم از شبکه ای که همتون در مورد مدیریتش و ماجراهایی که اطرافش هست اطلاعات کافی و وافی رو دارید.
    در مورد اون خانم هم به نظر من خیلی تفاوتی نمیکنه. چه فرقی می کنه که ایشون خودشون اشتباه کردن یا مادرشون. به هر حال این دو نفر با هم این دروغها رو گفتن و خیلی مهم نیست کدومشون بیشتر مقصره و کدومشون کمتر.
    نکته ی قابل توجه دیگه اینه که سازمان بهزیستی چرا باید توی این ماجرا بیتقصیر جلوه داده بشه. اون مددکاری که این خانم رو معرفی کرده قطعاً اطلاعات دروغی به این برنامه داده که باید ازش شکایت بشه و مجازات بشه. مسئولین روابط عمومی بهزیستی باید توبیخ بشن و مدیر روابط عمومی باید در مورد این اشتباه توضیح شفاف بده و اگر نداد ما باید این توضیح رو ازش بگیریم.
    برای این که خیلی صحبتهام طولانی نشه فعلاً این کامنت رو تموم می کنم تا بعدش در مورد یک اتفاق تلخ براتون توضیح بدم.

  16. 16
    مسعود says:

    سلام دوستان. لازم دیدم یه موردی رو شفّافسازی کنم.
    شخصا منظورم از نمد و کلاه و اینا به هیچ وجه این نیست که دوستانمون برای این میز گِرد مبلغی دریافت کرده باشن که اگه اینطور برداشت شد به سهم خودم عذرخواهی میکنم.
    منظور من از نمد برای کلاه این بود که شرایط ویژه ای مثل دیده شدن توی تلوزیون و چیزهایی از این دست نصیب دوستان شده باشه که طبق تماسی که با امیر داشتیم متوجه شدم اصلا زاویه ی دیدم درست نبوده و صرفا چون من خیلی با صدا و سیمای ایران و رابطه دوستان با صدا و سیما غریبه هستم دچار این اشتباه شدم.
    خوشبختانه هردوی این دوستانمون که توی برنامه حضور داشتن شرایطی دارن که محتاج اینطور مبالغ نباشن و مسلما به این شکل خودشون رو خراب نمی کنن.
    پس به نظرِ خودِ من احتمالِ این انگیزه که دوستان به خاطر حضور در قاب یه برنامه ی پرمخاطب بخوان این کارو انجام داده باشن از بین میره.
    همونطور که توی پست هم نوشتم، با توجه به ویس امیر عملکرد دوستان به نظرم راضی کنندست و اگرم نقدی هست به همنوع خودمون و صدا و سیما و برنامه ی عصر جدید وارده.
    همگی موفق باشید.

  17. 17

    اما دوستان من باید با کمال تأسف بگم که ما همیشه بینمون کسانی هستن که فکر می کنن اگر فقط جای خودشون رو سوراخ کنن کل کشتی غرق نخواهد شد. متأسفانه باید بگم که فایل صوتی امیر به دست عوامل عصر جدید افتاده و طبق گفته های این دوستان یک نفر از بین خودمون این فایل رو براشون فرستاده. من نمیگم این ادعا صد درصد درسته. ولی اگر اینطور باشه باید نشست و ساعتها به خاطر داشتن چنین همنوعانی گریست. امیر توی این فایل سعی کرد حد اقل با همنوعانش صادق باشه و هر آنچه که پیش اومده رو شفاف توضیح بده. شکی نیست که می دونسته انتشار این فایل در یک فضای عمومی براش ممکنه دردسر ایجاد کنه. ولی باز هم به خاطر احساس مسئولیتی که نسبت به همنوعانش داشت از اصول حرفه ای خارج شده و سعی کرده تسکینی باشه برای التهاب همنوعانش. امیر و اشکان هر کاری از دستشون بر میومد کردن و اگر هم کم و کاستی بوده بیشتر از این زورشون نرسیده. هنوز هم قرار بود این ماجرا توی یکی دو برنامه ی آینده ی شش نقطه پیگیری بشه. منتها با اتفاقی که افتاد، دیگه چنین امکانی وجود نداره و باید متأسفانه بگم که پرونده ی این ماجرا همینجا حد اقل از طرف شش نقطه بسته شد. ای کاش کسانی که انگیزشون هم برامون مشخص نیست کمی قبل از کارهاشون به عواقبش فکر کنن. ای کاش یاد بگیریم که فروختن همدیگه رو اگر هم انجام میدیم به قیمت بفروشیم نه مفت. ای کاش یاد بگیریم که قبل از هر مقام و مسئولیتی همنوعیم و دغدغه ها و مشکلات مشترکی داریم که باید برای حلشون تلاش کنیم. ای کاش بینمون کسانی نبودن که جشن تعطیلی ایران سپید رو گرفتن. ای کاش بینمون کسانی نبودن که دهها نامه برای تعطیلی شش نقطه به رادیو زدن. ای کاش بینمون کسانی نبودن که به راحتی ساخته های همنوعانشون رو با لگد فرو ریختن. کاش فقط کمی انسان بودیم. فقط کمی.
    دوستان من. کم یا زیاد، با هر ضعف و قوتی، این نتیجه ی تلاش شبانه روزی دوستان من توی این یک هفته بود. اگر هم راضی نبودید، حقشون این حرکت آخر نبود. نقدها رو روی چشممون میذاریم. ولی خنجر از پشت خوردیم و بابتش ناراحتیم. امیدوارم بقیه ی دوستانی که از این به بعد این قضیه رو پیگیری می کنن بتونن به نتایج خوبی برسن تا ما هم از موفقیتشون خوشحال بشیم و براشون کف بزنیم و بهشون تبریک و خسته نباشید بگیم.
    همگی موفق باشید

    • 17.1

      توی پست قبلی شما هم گفتم. ما، باید اول مشکلات بین خودمون رو حل کنیم. متأسفانه ما هرچی میخوریم از خودیه. خودی یه وقت همنوعشو یه طور میبره بالا، که تا ارش خدا میره، یه وقتی هم طوری میزنتش زمین که نابود میشه. میگم که. متأسفانه ما خودمون با خودمون انگار غریبه ایم. همش پِیِ خراب کردنه این دوست و اون دوستمونیم. همش داریم برای هم دیگه میزنیم. آخرشم هیچی که هیچی. آره دیگه. پروندۀ این قضیه هم تموم شد. تا ببینیم قضیه دیگه چیه.

    • 17.2
      آرتیمان says:

      واقعا یعنی خبیث هایی بودن که علیه شش نقطه نامه زدن؟! باورم نمیشه! این را هم صادقانه بگم امیر سرمدی یکی از با شخصیت ترین افرادی هست که من می شناسم و امروز داشتم به دوستانم می گفتم بسیار پخته صحبت می کنه و از تک تک کلماتش لذت می برم منظور من هم از نمد اصلا به هیچ عنوان پول نبود فقط دیده شدن بود که هنوز روی حرف خودم هستم البته منظورم به هیچ عنوان امیر نبود

    • 17.3
  18. 18
    نازنین says:

    در پاسخ به کامنت شماره 17 اتفاق تلخی که جناب حسینی فرمودند: اگه منظور از فایل صوتی جناب سرمدی همین فایل صوتی هست که اینجا منتشر شده بعید نبوده و نیست که به دست عوامل برنامه عصر جدید هم رسیده باشه. کلا فضای مجازی دیگه وقتی چیزی توش منتشر بشه دیگه شده و کاریش نمیشه کرد. ولی اگه احیانا همین هم با تقطیع یا توضیحات اضافه ای که به عنوان مثال شخص از قول خودش افزوده باشه و مثلا بگه فلانی در مورد شما اینو گفته یا نظرش اینه که واقعا جای تأسف داره.
    به طور کلی خطابم به شخصی که چنین کاری رو به قصد تخریب دوستان انجام داده اینه که: اگه دسترسی به عوامل این برنامه داشتید یا دارید پس خودتون هنر میکردید و اگه اقدام این دوستان رو قبول نداشتید یا ندارید، اقدام میکردید.
    شخصا در مورد این قضیه و موارد مشابه این چون اطلاع کافی ندارم قطعا قضاوتی هم ندارم و نمیتونم داشته باشم.

  19. 19
    نازنین says:

    در پاسخ به کامنت شماره 15 صحبتهای جناب حسینی:
    کامنت آخری که تو پست قبلی گذاشتم دقیقا منظورم همین بود که اون مسئولین بهزیستی که اطلاعات دروغ دادند و این خانم رو معرفی کردند و به طور کلی افراد خاطی توبیخ و مجازات بشند.
    این دنیا که میگذره! شاید تمام و کمال به حقمون نرسیم ولی زمانی هم میرسه که راه در رویی نیست.
    امیدوارم هممون عاقبت به خیر بشیم و پیش خدای خودمون سربلند باشیم.

  20. 20

    درود. تحلیل منطقیتو در خصوص رسیدن به اهداف میپسندم شهروز, هر چند انتقادات اساسی به اون میز گرد و عواملش و خود برنامه عصر جدید وارده.
    در خصوص انتقادت هم باید بگم اینجا یه سایت عمومیه. وقتی تو پیام شخصی به یکی میدی و بعدش میبینی سر از نا کجا آباد در اورده, دیگه چه انتظاری داری که یه ویس تو یه سایت گذاشته بشه و به دست کسی نرسه.
    درسته حرف من کار اون آدم بیکار رو توجیه نمیکنه, ولی خب واقعیته. به نظرم حالا که این طور شده, نشونی محله رو بهشون بدین تا متوجه بشند اینجا کجاست و چه کرده تا یه کمی خودشونو جمع کنند.
    باز هم میگم. ولی اگه من جای امیر و اشکان بودم, تو یه همچین برنامه ای با یه همچین سازو کاری شرکت نمیکردم.
    چون امتیازی که ما ازشون گرفتیم امتیازی بوده که بیمارستون و جامعه علمی باید میگرفت نه جامعه نابینایی.
    اما با در نظر گرفتن واقعیتهای صدا و سیما, همین هم بهتر از هیچیه.
    من میگم امیر و اشکان به عنوان یه رسانه رفتند و موضوعو پیگیری کردند. و از نظر علمی موضوعو بررسی کردند و به صد درصد اهدافشون هم رسیدند.
    منظورم این نیست که نخواستند. نشده که به اهدافشون به عنوان یه رسانه نابینا برسند. اما میشد این امتیازو بگیرند که اگه برنامه مطابق میل ما نبود, اون برنامه که کامل هست رو تو فضای مجازی باز نشر بدیم.
    معذرت خواهی علیخوانی از اون پزشک قابل ویرایش نیست ولی از جامعه نابینایی قابل ویرایشه؟
    تناقضاتی تو برنامه پخش شده هست که خودت بهتر از من میدونی شهروز.
    امیدوارم اگه کسی اسم رسانه نابینایی رو رو خودش گذاشت, دیگه وارد یه همچین معاملاتی با هیچ کی نشه که من در این صورت دیگه بهش نمیگم رسانه نابینایی.

  21. 21
    فروغ says:

    درود. از نظر من این برنامه مثل خیلی از موارد دیگه توی کشور ما یه ماست مالی کامل بود. مثل بقیه مواردی که از وقتی به سنی رسیدم که بتونم اتفاقات دور و برم رو درک کنم باهاش مواجه شدم. از زمان مدرسه تا الآن که چهار ساله مثلا کارمند این مملکتم. مثل همیشه یه برنامه بخاطر منفعت شخصی یه عده ساخته شد و بعد که کار به جا های باریک رسید هیییییچ کس حاضر نشد مسئولیتش رو قبول کنه. اما حقیقت اینه که این مورد بر خلاف بقیه یه نکته داشت که بی نهایت موجب خوشحالیم شد: این که خیلی از دوستان نابینا به هر شکلی که در توانشون بود برای اعتراض به این برنامه اقدام کردن. بی نهایت متشکرم از همه دوستانی که توی کانال های تلگرام یا پیج اینستاگرامشون در این باره مطلب قرار دادن، متشکرم از دوستان نابینایی که به بیمارستان خدا دوست برای پیگیری موضوع تلفن زدن، ممنونم از همه عزیزانی که از طریق توییتر و غیره سعی کردن اعتراض جامعه نابینایان رو به این برنامه به گوش دیگران برسونن و در نهایت ممنونم از آقایان سرمدی و آذر ماسوله که برای برگزاری میز گرد تلاش کردن. حقیقت اینه که با صحبت های جناب سرمدی توی اون ویس کاملا موافقم. این مشخصه که هرگز عوامل برنامه نخواهند پذیرفت که بخاطر منفعت خودشون این همه دروغ گفتن. معذرت خواهی هم نخواهند کرد چون اونها هستن که صاحب قدرت، مقام و موقعیتن. واقعا هیچ انتقادی به نظرم نمیرسه که به عمل کرد آقایان سرمدی و آذر ماسوله وارد باشه به همین خاطر باز هم میگم: بخاطر این اتحادی که برای اولین بار در زندگیم در جامعه نابینایان شاهدش بودم از همه شما ممنونم

  22. 22

    بچه‌ها احتمال تعارض منافع میدونید چیه؟ میدونم که میدونید. وقتی من و شما جفتمون از یه جا نون می‌خوریم، طبیعتا نمیتونیم بزنیم نابودش کنیم! فوقش بتونیم شعار بدیم که از طرف سازمان ما مثلا بد اتفاقی افتاده ولی نمیتونیم کلیتش رو زیر سوال ببریم. وقتی نابینایان شرکت‌کننده در میز گِرد، خودشون جزو صداوسیمایی هستند که احسان هم سر همون سفره نشسته، از نظرم خیلی احمقانه است اگه باور یا انتظار داشته باشیم این‌ها هم دیگه رو بزنند یا علیه هم دیگه باشند. به نظر من میتونیم صرفا یه جنگِ زرگری برای دیده شدن و تقسیم سود حاصله تصورش کنیم؛ چون احتمالا تعارض منافع به این‌ها اجازه نمیده علیه هم باشند و خودِ صداوسیمایی که زمینه پول‌سازی و شهرت‌سازی‌شون رو فراهم کرده لت‌و‌کوب کنند.
    بازم یه مثال دیگه می‌زنم تا صحبتم واضح‌تر بشه:
    مثلا شما فرض کنید مدیر مسئول نسل مانا کارمند یه شرکتیه و طبیعتا حقوقش رو از اون شرکت می‌گیره، بخواد همون شرکت رو نقد کنه که علاوه بر پرداختِ حقوقش، از ماهنامه‌اش هم حمایت می‌کنه. به نظرتون چرا و طی چه مناسباتی اون شرکت یکی از حامیان نسل مانا میشه؟ اینه که اگه نقدی در خصوص انجمن نابینایان ایران و بانک مسکن و اون شرکت توی نسل مانا ندیدید ولی در خصوص جایی مثل آموزش و پرورش یا بهزیستی دیدید، به احتمال تعارض منافع فکر کنید.
    خودتون بهتر از من استادید که تعارض منافع در سطوح مدیریتی و پایین‌تر خیلی توی ایران این چند ساله سر و صدا کرده. اگه می‌بینید کسی رو به اراده خودش یا به اجبار به جایی وصل می‌کنند، واسه اینه که تعارض منافعش جلوی آزادیش رو بگیره.
    خودم شخصا هیچ تضمینی نِمیدم وقتی پای منافعم وسط باشه، کاری رو بکنم که یه عده ازم انتظار دارند. من مشخصا کاری رو می‌کنم که منفعتم توش باشه. و نه چون من اعتراف کردم، بلکه چون حقیقتِ زندگیِ آدمی بقاست و دیگر هیچ، هرکی بهتون گفت از منفعتش به خاطر ارزش‌های جامعه نابینایان می‌گذره و کلا هرکی بهتون گفت منفعت دیگران واسش مهم‌تر از منفعت خودشه، حداقل به خودتون اجازه بدید کمی به گفته‌هاش شک کنید. بگید شاید وقتی میگن:
    بچه‌ها منتی سر شما نیست ما برای رضای پروردگار و برای دلمون کار می‌کنیم؟ کشکه.
    بچه‌ها ما شما رو خیلی دوست داریم؟ کشکه.
    بچه‌ها ما دغدغه‌مون حمایت از حق شما‌هاست؟ کشکه.
    بچه‌ها یکی پیدا شد بدون اخذ هزینه و هیچ‌گونه چشم‌داشتی فلان کار رو برای جامعه ما انجام داد؟ کشکه.
    به نظرم کسی اونقدر مشنگ نیست بشینه سر سفره‌ای که پر از خالیه.

دیدگاهتان را بنویسید