با من تا همیشه بمان

امروز صبح هم مثل هر روز، وقتی خواستم از آغوشت جدا شوم، انگار میخواهند دنیا را از من بگیرند. وقتی با هر زحمتی تو را عاشقانه بوسیدم و از تو جدا شدم و سر کار رفتم، دلم حسابی برایت تنگ شد. به خصوص وقتی ساعتها گذشت و من به دور از تو و مهربانیهایت به روزمرگی گرفتار شدم. هر چه بیشتر میگذشت بیشتر آرزویت را داشتم. دوست داشتم زودتر به خانه و پیش تو برگردم. میخواستم بار دیگر تو را در آغوش بگیرم. میخواستم بار دیگر نرمی اندام نحیفت را در آغوشم حس کنم. میخواستم وقتی سر بر سینه ی لطیفت میگذارم، از عطر بهشتی بدنت مدهوش شوم. میخواستم وقتی لبهایمان به هم گره میخورد، طعم شیرین عسل را از لبانت به تمام وجودم منتقل کنم.

میخواهم تمام شبهای عمرم را با همآعغوشی با تو به صبح برسانم. خیلی زیباست که تو هر شب عاشقانه خود را به من میسپاری و هیچ اعتراضی از بابت با من بودن نداری. هیچ گلایه و شکایتی از هیچ چیز نداری. بهانه نمیگیری و همیشه مطیع هستی. حتی در عشقبازیها همیشه همان میکنی که من میخواهم و هیچ وقت خلاف میل من نیستی. اگر شاد باشم و تو را سخت بفشارم، حتی ناله هم نمیکنی. اگر غمگین باشم، در کمال بردباری، به درد دلم گوش میدهی و پناهگاه اشکهایم میشوی.

چه قدر عشق تو خالصانه و زیباست. عشقی بدون هیچ چشمداشتی. بدون هیچ توقعی. بدون هیچ هوسی. هرگز به منفعت خودت در با من بودن فکر نکردی. هرگز دروغ نگفتی. هرگز به من خیانت نکردی. هرگز حتی به من اخم هم نکردی چه برسد به قهر و دعوا. همیشه فقط و فقط به فکر آرامش من بودی و اصلاً برایت مهم نبوده که این آرامش من به چه قیمتی باید به دست بیاید. فقط باید به دست بیاید و بس. تو عاشقانه با من و در کنارم و در آغوش شبانه ام هستی.

وقتی شبها با تو در تختمان هم آغوش میشوم، تمام آرامش دنیا به سراغم میآید. وقتی تن عریانمان به هم میخورد، گرمای عشق را با تمام وجودم حس میکنم. چه قدر بودنت زیباست عزیزم. همیشه با من و در کنارم بمان که هیچ همدم و عشقی زیباتر و شیرینتر از تو نیست. هیچ خوابی شیرینتر از خواب عاشقانه تا صبح در آغوش گرم و نرم تو نیست. با من تا همیشه بمان.

تقدیم به بالش عزیزم خخخ.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

53 Responses to با من تا همیشه بمان

  1. 1
    ماه says:

    متاسفم !!!!
    از لحاظ روانی دچار complex شدید هسی ک همکارا روانشناسم باس ب امورت رسیدگی کنن .
    متاسفم برات …هععععععععععععععععععععععععععععععععع

  2. 2
    محمد ملکی says:

    خخخخخخخخخخ
    خییییلییییی باحال بود دمت گرم

  3. 3

    درود. تقدیمش میکنم به مجردهای بیپول, بیکار, بیخانه خَخ.
    مرسی ایول داری توووووپ بوووووود.
    این معما جوری نوشته شده بود که تا خودت نگفتیش قابل حدس زدن نبود. خوب رعایت کردی ایول.
    مخلصیم به شدت.

  4. 4
    سارای says:

    سلام بر آقا شهروز کاری و سحر خیر که اصلا اهل تنبلی نیست و سر کار هم خوابش نمیاد و دلش به بعضی ها تنگ نمیشه
    عهههههههه
    ولی من شنیدم اختلاف خانوادگی دارید
    اون پرهای بالشت همیشه میزنه بیرونو سوراخ سوراخت کرده
    هی…
    یه جوری نوشته حالا
    یعنی
    همه چی آرومه من چقدر خوشبختم
    عهههههه
    یعنی چیزی از بالشتت مونده پرهاشو هی میکنی ؟!
    بدبخت بالشتت
    عههههههههه
    راستی
    نگفتی شماره محل کارت چی بود؟
    من یه کار اداری دارم میخوام یه زنگی بزنم به مدیر شرکت
    عهههههه

  5. 5
    کامروز فتحی says:

    سلام شهروز
    چقدر با احساس اشکم در اومد
    یه خواهش دارم میشه بالشتتو چند روز بهم امانت بدی چون شیفته منش و شخصیتش شدم
    قول میدم زود پس بدم بهت خخ

  6. 6
    فرزان says:

    شهروز؟؟؟؟
    تو بالشتم عاشقانه میبوسی؟؟؟؟
    عجب!!!!
    خوب میشی قول میدم بهت

  7. 7
    طاها says:

    وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بیایید از دست رفت شفای فوری خودایا جوان هست بدونه نوبت شفا بده
    هالا چرا سانسور کردی خاب را آخره خاب چی شد کمی
    کنج کاب هستم باید نتیجه بازی مشخص بشه خخخخخخ یه {فی}

  8. 8
  9. 9
    مهدیه محسنی نژاد says:

    سلام. خخخخخخخخخخخخخخخخ! عالی ، متشکرم.

  10. 10
    بهار خانم says:

    سلام عجبا!!! شما هم!!! خخخ شاد باشید.

  11. 11
    احمد عبد الله پور says:

    سلااااآآآااآآآاااآآآاااآآآم و درووود بر داش شهرووووز وااااییی این دیگه چه پستی بودااا واااییی راستش رو بگو منظورت کی بوووودد منُ که دیگه نمیتونی بپیچونیییی راستش رو بگو تو آغوش کی آرام میگری و به عشق کی شب رو به صبح میرسونییی به من دروغ نگو که خووودم هفت خط رووووزگارم پس بچا واسش بخونید بادا بادا مبارک بادا ایشالله مبارک بادااا خب من در برم تا شهرووووز نتونه منُ بگیره و اعمال قانون کنه پس الفراااااااار مواظب خودت و بالشتت چی یعنی همون عشقت باش خب ما بریم پی زندگیمون در پناه حق بدرود و خدا نگه دااار

  12. 12

    عجب!!!
    باید یه فکری به حالت بکنم تا دیگه بالشتو نبوسی و …

  13. 13
  14. 14
    حسین بَلْوَردی says:

    سلام شهروز. با خوندن متنت بدجور دلم گرفت و ناخودآگاه گوشه چشمم اشک جمع شد! یاد بالش قدیمیم افتادم کهه حالا دیگه پیشم نیست! کجایی بالش قدیمییییییییی ی که چقدر باهات عشق بازی میکردم! خدا واسه هیچ کس دوری از بالشش رو نیاره! واست آرزو میکنم که تا همیشه با بالش محبوبت بمونی و هیچ وقت رهاش نکنی و همینطور مجرد بمونی و فقط بالشت رو دوست داشته باشی و تا آخر عمر فقط همین بالشت رو بغل بگیری و هوس عشق دیگری به سرت نزنه! تاکید میکنم مجرد بمونی تا همینطور از این پستها بذاری

  15. 15

    سلام شهروز.
    اه اه اه، حالم دگرگون شد از اون بالش بو گندوی پر ریخته بیرونت.
    بس که ماچش کردی داره هرز میره بدبخت.
    وقتی میری سر کار بذار توی کمدت درش رو قفل مفل کن در نره یه وقت خخخ.
    مرد شور این پارسآوای سه کاربره ی منو هم ببره که این جوری میخونه.
    مرد شور سه نقطه خخخخ.

  16. 16
    رهگذر says:

    این پستت به اضافه 18 است… مامانم نمیذاره بیام توش…
    امضا: دختر خوف …خخخخ

  17. 17
    مظاهری says:

    اوه اوه، اسلام رو به خطر انداختی، هاهاهااااا.
    جالب و قشنگ بود ولی من حدس میزدم دوباره جان بخشی به اشیاست،

  18. 18
    مینا says:

    سلام من اولش فکر کردم خطاب به پتو هست بعد یه کمی شک کردم که شاید این دفعه خوب شده باشین و یه مخاطب واقعی داشته باشه کلی داشتم خوشحال میشدم براتون بعدشم که با مشاهده جناب بالش کلا مطمین شدم که خووب نمیشین فرزانم یه چیزی گفت حالا خیلی به حرفاش امیدوار نباشین الفرااااار

  19. 19
  20. 20
    آرتیمان و آرتین says:

    به دین وسیله از دست رفتن فرزند برومند محله شهروز حسینی را به تمام هم محلی ها تسلیت می گویم به مناسبت این ضایعه دردناک مراسمی در مسجد محل برگزار میشه وسیله رفت و آمد موجود می باشد ناهارم هست تازه میهمانان با بستنی و آب میوه پذیرایی میشن شهروز جان یادت بخیر حیف که ناکوم از دنیا رفتی بالشتم کنارت می گذاریم

  21. 21

    والا نمیدونم چی بگم@ فکر کنم باید از یکی از دکتر های اصفهان یه نوبت بگیرم,
    اونجا دکتر خوب نیست؟ نه واقعا نیست؟
    حتما اومدید اصفهان میبرمتون دکتر یه دکتری که واقعا حالتون را خوب کنه,
    خخخخ

  22. 22

    شهروز وقتی از خودش بنویسه باید انتظار رد کردن خطوط قرمز رو هم داشت. مگه نه؟

  23. 23
    فروغ says:

    درود. بدون خوندن بقیه کامنت ها, میگم که دمت گرررررررررم!.
    واقعا عالی بود. خییییییییلی خوب بود.

  24. 24
    حسین بَلْوَردی says:

    کامنت میذاریم تا از شهروز بپرسیم بالاخره وعده فرزان محقق شد تو خوب شدی شفا پیدا کردی یا نه؟
    قرار بود بدون نوبت خدا یه جوون رو شفا بده!

دیدگاهتان را بنویسید