دسته‌ها
آموزش رستوران محله نابینایان صحبت های خودمونی صوتی

پادکست آشپزباشی با طعم خوش یک دورهمی مجازی؛ این بار سوپ قارچ و شیر! همراه ما در آشپزخانه محله باشید

سلام به شما دوستان هم محله ای, و همچنین به عزیزهای رهگذری که از اینجا گذری و به فضای محله ی ما نظری می کنن. امیدوارم حالتون خوب باشه و ایام به کام. علاقه مندان به پادکست اونم از نوع آشپزباشیش حتما در جریان دو قسمت قبل بوده و داستانهای خوشمزه آشپزخونه محله رو دنبال میکردند, ولی اگر کسی به هر دلیلی این برنامه رو از دست داده میتونه قسمت اول رو از این پست و قسمت دوم رو هم از این پست دریافت کنه. خب, واسه اون هایی که تازه وارد ماجرا شدن یک کمی از حال و هوای این فضا بگیم: آشپزباشی برنامه ای هست که در
دسته‌ها
آموزش رستوران محله نابینایان صحبت های خودمونی صوتی

سخنی در مسیر استقلال به همراه فایل قسمت دوم آشپزباشی

یکی از چیزایی که همیشه بعد نابینایی توی ذهنم مرورش میکردم آشپزی بود.   مگه شدنیه خدای من. همیشه توی این بده بِستون هایی که در ذهنم با خودم داشتم، میگفتم من نمیتونم. تازه نابینا شدم و برام قطعا سخته و نه میتونم و نه احساس نیاز دارم بهش. سوالات زیادی داشتم؛ ترس و استرس  عجیبی باهام بود. توی تیم تاک بارها پیش میومد زمانی که با بچه ها صحبت میکردیم،  احمد مشغول آشپزی بود. من خیلی سعی میکردم بی اینکه ازش سوالی بپرسم به کاراش توجه کنم. چرا انقدر بی استرس داره هم آشپزی میکنه و هم با ما حرف میزنه. خب احمد هم نابیناست. تو چرا هی
دسته‌ها
خاطره رستوران محله نابینایان صوتی

آشپزباشی با طعم خاطره در گام نخست

سلام به عزیزهای آشنای محله. هوای دل هاتون بهاری و آسمون پروازهاتون بلند و صاف! گاهی خاطرات عجیب شیرینن. به خصوص زمان هایی که بی مقدمه شبیه یک دسته مهمون سرزده و بی اطلاع…!   دلم یک کاری می خواست. کاری که لذت رو ازش حس کنم. کاری جدا از یکنواختی های روزمره ی این روزهای عجیب و غریب. دل چندتامون همزمان این رو خواست؟ نشمردم. نشمردیم همدیگه رو. فقط به خودمون که اومدیم دیدیم باز رسیدیم به هم. سر همون تلاقی آشنای همیشگی. این دفعه چی؟ نه مناسبتی هست که برنامه بریم نه موضوعی هست که بهش بچسبیم. کی از بینمون نق زد که: -گُشنَمِه. اصلا من گُشنَمِه!