خانه
جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

ماهِ من، مهتاب. شماره 34.

قصه کوکو، 27.   دو روز بود که زمین و آسمون زیر رگبار و توفان به خودشون می‌پیچیدن. زمانی که در روز سوم تگرگ هم به این قائله اضافه شد دیگه پایداری ممکن نبود. خیابون‌ها یخ زدن، بوم‌ها از دونه‌های درشت سفید پوشیده شدن، درخت‌ها زیر بار تگرگ و فشار توفان شکستن و روی ماشین‌ها و خیابون‌ها و سقف‌ها افتادن و کلی خسارت بالا آوردن، و عاقبت با بالا اومدن ارتفاع برف و یخ پشت در خونه‌ها و ناممکن شدن ورود و خروج و تردد به دلیل سرما و تگرگی که متوقف نمی‌شد، شهر به حالت تعطیل کامل در اومد و کاملا به لاک انتظار فرو رفت. این وسط،
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

از سرسره لیز خوردم مردم!

سلام سر اینکه چرا اینو می نویسم، اصلا نیاز به بحث نیست. بالاخره یکی دوس داره فکر کنه چون زن یا مادر ندارم واسش ناز کنم می نویسم، یکی دوس داره فکر کنه چون آدم خودنما و ریاکاری هستم می نویسم که همه توی کامنتا اظهار لطف کنند، یکی دوس داره فکر کنه دنبال راه حل قضیه می گردم، یکی دوس داره فکر کنه عقده ای تشریف دارم، یکی دوس داره همه ی اینا رو با هم فکر کنه یا شایدم هیچ کودوم از اینا رو فکر نکنه و واسه خودش ی فکر دیگه داشته باشه. نهایتا اینکه نمیدونم چرا عادت کردم نوشته های این تیریپیم رو با ی
دسته‌ها
شعر و دکلمه

درد تیر

سلام عرض میکنم خدمت همه ی شما هم محله ای های عزیزم امروز در خدمتتون هستم با ترانه ای جدید به مناسبت سالگرد پرواز هواپیمای ایرباس تا یادی بکنیم از مسافران بی بازگشتی که مورد حمله ی مدعیان حقوق بشر قرار گرفتند امیدوارم این ترانه مورد توجه تون قرار بگیره با این که من فقط شیش ساله بودم, دقیقا یادمه اون روز آخر دلم میگه هوا مو داری هر روز, نکرده دوریتو یه لحظه باور با دستات اشکامو پاک کردی گفتی, که بر میگردی زود زود کنارم بهم گفتی اگه که خوب باشی, واست اسباب بازی هم مییارم با حرفات هی دلم رو خوش می کردی, نمی خواستی که