بایگانی برچسب: s



غمگینهای با کلاس

همیشه فکر میکردم، وقتی غمگین شوم با کلاس میشوم! شبیه همانها که هر چقدر با آنها صحبت میکنی، نمیشنوند و باید تکانشان بدهی تا به خودشان بیایند! وقتی میگفتند دیگر خنده ی فلانی را ندیدیم، با خودم فکر میکردم اصلا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 46 دیدگاه

خاطراتی از جنس شب! . بخش دوم:

سلامی با عطر و طعم و گرمای یک فنجان قهوه داغ در این شب سرد زمستانی, تقدیم به شما دوستان هم محله ای. امشب با قسمت دوم خاطرات و تجربیاتم در خدمت شما هستم… سراپا خیس بودم و تمام بدنم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 63 دیدگاه

درد دل با گوش کنی‍ها

دلم… گرفته. غمگینم. خدا چرا ااا. ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 37 دیدگاه

دلم گرفته!

سلام, خوبید؟ چه خبر؟ خیلی دلم گرفته! آهای دنیا! دنیا, دنیا! چقدر تو بی معرفتی! این جوون چه قدر عمر کرده؟ از این دنیا چی فهمیده؟ یارو ۹۰ سالشه, هنوز هیچ مرگش نزده! حالا این بدبخت ۲۳ ساله چه گناهی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 11 دیدگاه

ديگه شورشا در آوردم ولي سومين جشن تولدم در سال جاري

خيلي قشنگه آهنگ آن دد از هاليوود بندي كه من دوست دارم. يازده يا دوازده بهمن. چه فرقي ميكنه. به هر حال تولد منه. جشن تولد من. سومين جشن تولد من ولي نه توسط سومين گروه از رفيقام. اولين گروه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 4 دیدگاه

ی حس

سلام. حالُ احوالتون چطور مطوره؟ خوبید؟ خوشید؟ دلتون برام تنگ شده بود؟! دلم براتون تنگ شده بود؟! ی حقیقتی رو بگم؟! بگو نگو! بابا بذار بگم دیگه! من وقتی دارم کارای ی پست تو محله رو برای انتشار انجام میدم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 3 دیدگاه

به قول آقای خادمی: پراکنده گویی

سلام دوستای خوبم. حالتون خوبه؟ چی کار میکنین؟ آخی!!!!!! راحت شدم!! ارتفاع میزمُ بیشتر کردم. آخه تا سه یا چهار هفته باید پام تو گچ باشه! به خاطر این فعلا به جای این که من برم جای لپتاپ که معمولا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, معرفی ابزار | برچسب‌شده , , , , , , | 6 دیدگاه

کمی با من:

سلام. حالتون خوبه؟ چه خبر؟ چی کارا میکنید؟ دیروز (۶.۱۰.۱۳۹۱) به من خیلی خوش گذشت. به شما چی؟ همون طور که میدونید مشهد خیلی برف اومد. خیلی حال داد!! خیلی هیجانی بود!! مخصوصا تو مدرسه! وقتی فهمیدیم تک زنگ آخر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , | 3 دیدگاه

طعم خوش لحظه ها

توجه: نوشته اي كه در زير ميخوانيد تماما زاييده تخيل نويسنده بوده و به هيچ وجه بيانگر هيچگونه اتفاق واقعي در دنياي بيرون نميباشد. هرگونه شباهت احتمالي اسامي يا وقايع و مكان هاي موجود در اين نوشته با هر شخص … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 2 دیدگاه

چهارم آذر ۹۱روز پیش از عاشورا مسجد حجتیه ورنامخواست ساعت هشت بعد از ظهر

از چند روز پیش, باران همه جا را شسته. یک ماهی هم میشود که کوچه های شهر ورنامخواست را برای فاضلاب کشی کنده اند و کانال های حفر شده در بعضی کوچه ها پر شده و در بعضی کوچه ها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | ۱ دیدگاه

خط به خط روانگردان

(بیشتر…)

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه

سردرد

سر درد بدي همه وجودمو در مي نورده. درد سرم از وسط كلهم به پشت و گوشه سمت راستش ميخزه. ميره و ميره تا از يه لوله عصبي ولي نامرئي به سمت راست گردنم ميرسه. همون جا توقف ميكنه و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

يادداشت ۱۴ آبان ۹۱

(بیشتر…)

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 8 دیدگاه

آشنایی با طرز زندگی یک دانشجوی نابینا از نوع هنجار گریز

حالا که این محله به خوندن شرح و وصف حال من دانشجوی سه نقطه میگذره بگذارید زندگیمو از یکی دو خط قبل تر ریز به ریز, مو به مو با هم بررسی کنیم. چهارشنبه سوم آبان ۹۱ خورشیدی: امروز صبح … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

باز من و اين نگراني ها: شما هم از اين ها داريد؟

درود دوستان. امشب به زور ي دو لقمه اينترنت از دوستم گرفتم. اين اينترنت هم واسه ما شده درد سري شبيه به يك موجود عظيم الجسته كه نه ميشه تسليمش نشد و نه ميشه زير بارش رفت! چهارده ساعت در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 2 دیدگاه

امروز جمعه دارم چيكار ميكنم؟ شله قلمكار!

سلام دوستاي گلم. سلام اي كسايي كه خيلي دوستون دارم. سلام اي جيگر هايي كه با طرز فكر ها و با سطح تحصيلات متفاوت و با همه مشغولياتي كه داريد به اين محله وفاداريد. سلااااام. خوابگاهي كه من توشم خيلي … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

چهارشنبه خود را چگونه گذرانديد؟

سلام بچه ها. امروز و كلاً از وقتي خوابگاهي شدم، دوستاي جديدي پيدا كردم، زندگي جديدي را دارم تجربه ميكنم. خودت ظرفاتو بشروي، چايي درست كني، شام و ناهار و صبحانه وقتي نيست تدارك ببيني و در كل همه چيت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

تقویت زبان انگلیسی

(بیشتر…)

منتشرشده در آموزش, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 4 دیدگاه

کمی خصوصی: در گوشی: پچ پچ مجتبی با شما

لا به لای تمام اشک ها و لبخند ها, جدی ها و شوخی ها, دروغ ها و راست ها, سیلی ها و نوازش ها, پرت کردن ها و در آغوش کشیدن ها, عشق ها و دوست داشتن ها پدیده مخوفی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

حال امروز من

در حال گوش کردن به آهنگی از شادمهر هستم با این متن: *** خیلیا دوس دارن شبیه تو باشن ببیننت از دور یا با تو تنها شن ای کاش وقتی چشاتو رو هم میذاری آهنگی باشم که تو خیلی دوس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 6 دیدگاه