ارتباط واژهای آشناست که روزانه بارها آن را به کار میبریم، اما آیا تا به حال به پیچیدگیها و لایههای پنهان آن فکر کردهایم؟ همه ما میدانیم که ارتباط فقط رد و بدل کردن کلمات نیست؛ لحن صدا، زبان بدن و حتی سکوت، هر کدام میتوانند حامل پیامهای قدرتمندی باشند که گاهی از کلمات هم گویاترند. اما اگر کسی توانایی دیدن نداشته باشد، چگونه میتواند این پیامهای غیرکلامی را دریافت یا ارسال کند؟ آیا یک فرد نابینا باید نگران حرکات دستوپا، حالت چهره و ارتباط چشمیاش باشد؟ در این شماره از تنآوا، با بروس گاردنر، متفکر و عضو سابق هیئت رئیسه فدراسیون ملی نابینایان آمریکا همراه میشویم. او از
Tag: افراد نابینا
در میان روزمرگیهای ما مواردی هست که شاید به ظاهر مورد توجه واقع نمیشن. اما با کمی دقت میشه دید که نه تنها بسیار اهمیت دارن، بلکه مهارت در پیشبردشون هنری لازم و امتیازی ارزشمنده. آشپزی یکی از این موارده. هنر آشپزی، اداره یک آشپزخونه، آرایش میز برای مهمان و مواردی از این قبیل بخشی مهم از روزمرگیهای یک زندگی عادی هستن و تسلط بهشون حسابی لازمه. افراد آسیبدیده بینایی هم از این قاعده مستثنا نبوده و مثل تمام همتایان بینای خودشون به تسلط بر این بخش از زندگی روزانه شبیه باقی مهارتهای زندگی احتیاج دارن و در نتیجه باید برای دستیابی به این تسلط تلاش کنن. در اینکه
توانمندسازی کودکان نابینا و کمبینا برای موفقیت در تعاملات اجتماعی، نه تنها نیازمند آموزش مهارتهای خاص است، بلکه به نوعی تغییر در نگرشها و رویکردهای اجتماعی نیز وابسته است. به دلیل عدم توانایی در مشاهدهی رفتارهای اجتماعی، این کودکان نمیتوانند مانند همتایان بینایشان از طریق تقلید اجتماعی، رشد کنند. بنابراین، آموزش مستقیم و ساختارمند در این زمینه، فرصتی است که میتواند به آنها کمک کند تا بهطور مؤثر در جامعه مشارکت کنند، روابط دوستانه برقرار کنند و احساس تعلق پیدا کنند. در این مقاله از تنآوا، به بررسی روشهای عملی برای تقویت مهارتهای اجتماعی در کودکان نابینا و کمبینا پرداختهایم تا گامهایی مؤثر در راستای اجتماعیشدن و توسعه ارتباطات
بینایی که کم میشود یا ازدست میرود، فقط چشم نیست که خاموش میشود؛ آرامآرام، انگار چیزی در درون آدم شروع به لرزیدن میکند، دنیایی که بلد بودی با آن کنار بیایی، دیگر شبیه به قبل نیست، راهها ناآشنا میشوند، سادهترین کارها شکل تازهای پیدا میکنند و مهمتر از همه، ذهن و روان انسان با پرسشهایی که شاید پیش از آن هیچوقت با آنها روبهرو نبوده، مواجه میگردد. در این شماره از نشریه خودآگاهیجنسی، سراغ همین سؤالها رفتهایم، اینکه چطور آسیببینایی میتواند در سکوت، روان فرد را تحتتأثیر قرار دهد؟ چطور اضطراب، بیحوصلگی، احساس انزوا یا حتی افسردگی میتوانند بعد از کاهش بینایی ظاهر شوند و چهچیزهایی کمک میکنند که
در دنیای امروز، مهارتهای اجتماعی برای موفقیت در زندگی به همان اندازه که به دانش علمی نیاز داریم، ضروری است. اما برای دانشآموزانی که با چالشهای خاصی مانند نابینایی دستوپنجه نرم میکنند، این مهارتها میتواند جنبهای متفاوت و پیچیدهتری داشته باشد. این افراد نمیتوانند بهطور طبیعی و بهوسیله مشاهده تعاملات اجتماعی اطرافیانشان، همانطور که برای افراد بینا پیش میآید، مهارتهای اجتماعی را یاد بگیرند. به همین دلیل، باید بهطور هدفمند و برنامهریزیشده این مهارتها را به آنان آموخت. در این شماره از تنآوا، به چگونگی گنجاندن این مهارتها در آموزشهای ویژه و چالشهایی که دانشآموزان نابینا در مسیر اجتماعیشدن با آن مواجه هستند، میپردازیم. این آموزشها به دانشآموزان نابینا
کاهش بینایی یا از دست دادن ناگهانی آن، نه تنها برای فرد مبتلا، بلکه برای خانواده و عزیزان او نیز تجربهای احساسی و چالشبرانگیز است. افراد مختلف بر اساس سن، تجربههای گذشته، شخصیت و عزتنفسخود، توانایی متفاوتی در مواجهه با تغییرات و چالشهای زندگی دارند. اما کاهش بینایی، بهویژه وقتی این تغییرات به طور ناگهانی رخ میدهد، میتواند منجر به احساساتی چون غم، ترس و اضطراب شود. این تغییرات ممکن است بر توانایی فرد برای انجام فعالیتهای روزمره، حفظ استقلال و برقراری ارتباط با دیگران، تأثیر بگذارد. بسیاری از افراد ممکن است فقط بر فرد مبتلا به مشکل بینایی تمرکز کنند، در حالی که واقعیت این است که شبکه
در این اپیزود از پادکست بیمایآیز، متیو شیفِر، نابینا و آهنگساز جوان، داستان جالبی از چالشها و تجربیات خود در زمینه زبانبدن را به اشتراک میگذارد. او از چگونگی تلاش برای یادگیری حرکات بدنی و ژستهای موثر در ارتباط با دیگران میگوید، حتی زمانی که خود هیچگاه توانایی دیدن این حرکات را نداشته است. اگرچه متیو قادر به استفاده از بسیاری از حرکات صورت نیست، اما او با تکنیکهایی که آموخته، موفق شده زبان بدن را به ابزاری برای برقراری ارتباط موثر تبدیل کند. در این اپیزود، او از نحوهی یادگیری ژستها برای سخنرانیهای عمومی گرفته تا چالشهای فردی خود در استفاده از زبانبدن صحبت میکند و نشان میدهد
درک ارتباط میان بینایی و سلامت روان، کلید گشودن دریچهای جدید به مراقبتهای پزشکی بوده که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. افرادی که دچار آسیبهای بینایی هستند، نهتنها با محدودیتهای دیداری دستوپنجه نرم میکنند، بلکه در معرض خطر دوچندان ابتلا به مشکلات روانی نظیر افسردگی قرار دارند. همین امر، نیاز به دقت بیشتر در تجویز داروهای روانپزشکی را آشکار میکند، چرا که برخی از این داروها، خود میتوانند به بینایی آسیب برسانند. مقالهی پیشرو، با ارائه دیدگاههایی از روانپزشکان و متخصصان بینایی، دریچهای تازه به این دغدغه مهم باز میکند: چگونه میتوان از مسیر ارتباطی دقیق و انسانی، زندگی بهتر و پویاتری برای این افراد رقم زد؟
شما شنونده پادکست رودررو هستید! پادکستی که قراره به طرح و حل مسائل و مواردی بپردازه که میتونن نقش بزرگی در چگونگی ارتباط بهتر نابینایان با اجتماع اطراف، دستیابی به موفقیت بیشتر، احساس بهتر در زندگی فردی و اجتماعی این افراد، و همچنین آگاهیبخشی به جامعه در نوع ارتباطگیری با نابینایان ایفا کنن. در رودرروی این بار هم مثل همیشه همراه ما باشید! مشخصات پادکست: موضوع پادکست شماره 8: تحرک و جهتیابی، بخش دوم راوی: دانا غفاری مترجم: میثم امینی نویسنده متن پادکست: فائزه شکریزاده تدوین: بهنام نصیری منبع: Future Reflections انتشار از وب سایت محله نابینایان Gooshkon.ir باکس دانلود پادکست رودررو شماره 8 همراه با
در شماره پیشین چگونگی سازگار شدن با اجتماع و میزان اهمیت این امر برای معلولین از جمله نابینایان رو بررسی کردیم. در مورد اینکه در هر مرحله از زندگی، کودکستان، مدرسه، و محیط کار و زندگی چطور باید در جهت پذیرش هرچه بیشتر گام برداریم صحبت کردیم و گفتیم که این تلاش تنها مخصوص معلولین نیست و افراد بینای اجتماع هم باید در دستیابی به این امر تلاش کنن. امروز در ادامه این مطلب کمی بیشتر گفتگو میکنیم و ابعاد متعدد این مهم رو بیش از پیش مورد بررسی قرار میدیم. مشخصات نشریه: نام مقاله: FITTING IN SOCIALLY تناسب و سازگاری اجتماعی: بخش دوم نویسنده: دوریس ام.
سازگاری اجتماعی از ملزومات بسیار مهم برای تداوم حضور و کسب موفقیت در بخشهای مختلف جامعه از جمله بخش کاری، تفریحی، تحصیلی و غیره محسوب میشه. ممکنه کسی قابلیتهای شغلی بالایی داشته باشه اما در کمال تعجب میبینیم که بعد از ماهها حضور در یک محیط کاری همچنان منفرد و تنهاست و نتونسته جایی در میان جمع همکارانش به عنوان یک عضو به اصطلاح خودی باز کنه. چرا این شخص با وجود توانایی بالا در پیشبرد اهداف شغلی موفق به ارتقا از مقام یک همکار معمولی نمیشه و چه چییزی مانع دستیابی این فرد و افراد مشابهش به ایجاد روابط نزدیک و دوستانه با همکارانشه؟ پاسخ این پرسش
شما شنونده پادکست رودررو هستید! پادکستی که قراره به طرح و حل مسائل و مواردی بپردازه که میتونن نقش بزرگی در چگونگی ارتباط بهتر نابینایان با اجتماع اطراف، دستیابی به موفقیت بیشتر، احساس بهتر در زندگی فردی و اجتماعی این افراد، و همچنین آگاهیبخشی به جامعه در نوع ارتباطگیری با نابینایان ایفا کنن. در رودرروی این بار هم مثل همیشه همراه ما باشید! مشخصات پادکست: موضوع پادکست شماره 6: تحرک و جهتیابی راوی: دانا غفاری مترجم: میثم امینی نویسنده متن پادکست: فائزه شکری زاده تدوین: بهنام نصیری منبع: Future Reflections انتشار از وب سایت محله نابینایان Gooshkon.ir باکس دانلود پادکست رودررو شماره 6 همراه با پخش
روابط اجتماعی چه از نظر کاری و چه در موقعیتهای تفریحی یکی از مهمترین و اساسیترین ارکان زندگی اجتماعیه که نقشی انکارناپذیر در موفقیتهای کوچک و بزرگ ما در جامعه ایفا میکنه. و آشنایی کافی با آداب معاشرت لازمه شروع این ارتباطاته. یکی از اصولی که شاید در ظاهر چندان پراهمیت به نظر نرسه آداب غذا خوردن و رفتارهای ما در کنار سفره و میز غذاست که برخلاف نظر خیلیها، باید در ردیف اولویتها قرار بگیره و بهش توجه بشه. حقیقت اینه که ما نابینایان در محافل عمومی بیش از دیگر اعضای جمع زیر نظریم و در نتیجه ایرادهامون بیشتر از خطاها یا سهلگیلیهای دیگران دیده میشه. اینکه افراد
سلامی بهاری به تمامی عزیزان سبز محله نابینایان. امید که در قلب بهار، تمام لحظههاتون سبز و عطرآگین باشن. با یکی دیگه از شمارههای نشریه تنآوا در کنار شما هستیم تا به ادامه شناختمون از دنیای بیکلام، جهان حرکت و اشاره و رفتارهای بیآوا بپردازیم. در مورد زبان بدن پیش از این صحبت کردیم. زبانی که شاید اسمشرو زیاد شنیده باشیم اما کاربردش در زندگی بسیاری ما که نمیتونیم برای دیدن از چشمهامون استفاده کنیم، شاید بحثی نوپا و قدری ناآشنا باشه. حالا آگاهیم که دونستن این زبان ساکت اما گویا برای ما هم مثل افراد بینای اجتماع لازم و ضروریه و هرچند شاید از نظر خیلیهامون عجیب
سلام بر یاران همراه محله نابینایان. امیدواریم در هر لحظه از زندگیتون با بهترینها مواجه باشید! با یکی دیگه از ماهنامههای محله نابینایان در کنار شما هستیم که امروز به خواست خدا اولین برگ از دفترشرو با هم میخونیم و بعد از این هم با یاری پروردگار هر ماه برگی از این دفتر تقدیم حضورتون خواهد شد. برای اینکه کمی بیشتر از موضوع و محتوای این بخش بدونیم اجازه بدید با چند پرسش شروع کنیم. دوست نابینای من! چقدر از خودت میدونی؟ نیازهای خودترو تا چه اندازه میشناسی؟ برای رفع نیازهایی که دوستان بینای ما شاید به سادگی از زمان کودکی تنها با نگاه کردن به اطرافشون
سلامی گرم و صمیمی به تمامی همسفران همیشگی جهان آزاد که تا اینجای این راه همراه ما بودید و با حضورتون، پیشنهادهاتون و انتقادهاتون قویترمون کردید. امید که آنچه در پیش رو دارید بسیار روشنتر و زیباتر از هرآنچه باشه که پشت سر گذاشتید! در این نوبت کمی خارج از زمان و کمی زودتر از زمانش به دیدنتون اومدیم چون جهان آزاد این بار با دفعات پیش متفاوته. این بار قرار نیست به هیچ سفری بریم. فقط به صحبت مینشینیم و همینجا با هم حرف میزنیم. محتوای پست این بار جهان آزاد سفر نیست. شاید بشه اسمشرو یک جور تغییر گذاشت که به یاری خدا تلاش میکنیم تغییر
سلامی به رنگ محبت به تمامی دوستان محله نابینایان! امید که وجودتون سرشار از طراوتی بیوصف و بیانتها باشه! باز هم نوبت به سفری دیگه به جهان آزاد رسید که در امتدادش با میزبانی از گوشهای از جهان و کولهباری از تجربیات حقیقیش همراه میشیم تا در ضمن مرور فصولی از زندگیش درسها و اندوختههای ارزشمندشرو با ما به اشتراک بذاره. راه رسیدن به استقلال راهی طولانی و پر از فراز و نشیبه و از اونجا که دستیابی به استقلال برای هر کدوم از ما دارای مفهومی متفاوته، این راه برای هر یک از ما راهی متفاوت و در نتیجه همراه با ناهمواریها و تجربیات جدیده. و
سلام به همراهان و همگامان محله نابینایان. امید که سرشار از تراوت عشق و امید به فرداهایی هرچه روشنتر باشید! یک بار دیگه با شماییم و به اتفاق شما مهیای سفری دیگه به جهان آزاد میشیم. امروز به درون داستان یک زندگی سفر میکنیم. داستانی که قرار نیست بگیم تمرکزمون در کشاکشش باید روی چه نکته و چه مشکل و چه مطلب آموزشی باشه. امروز در لابلای منظرههای جاده یک زندگی پیش میریمتا هر کدوممون هرچی که واسمون جالب توجهه از این سفر برداریم. قراره مهمون داستان زندگی «چارلز اسمیت»، تلگرافچی نابینایی باشیم که سفر به درون داستانش خالی از لطف نیست. بیایید تا به تماشای مناظر رنگارنگ
سلامی آکنده از عطر محبت به شما همراهان پرمهر محله نابینایان. امید که وجودتون همواره لبریز از عطر خدا باشه. زندگی گاهی شوخیهای وحشتناکی با آدمها میکنه. زمانی که در اوج موفقیتهاشون هستن، درست در لحظهای که تحقق رویاهای تمام عمرشونرو در آغوش گرفتن، ناگهان همه چیز کاملا ناگهانی و دور از انتظار به پایان میرسه و… اما آیا این واقعا پایانه؟ خیلیها در این شرایط از هم میپاشن. رها میکنن و میبازن. اما هستن افرادی که بعد از یک توقف کوتاه دوباره بلند میشن. خاک روی لباسشونرو میتکونن، زخمهاشونرو میبندن، و با نگاهی به اطراف در جستجوی راه دیگهای برای تغییر جهت، برای ادامه دادن و برای
سلامی به رنگ ناب صفای یک سلام آشنا به شما آشنایان محله نابینایان. امید که روزگارتون آکنده از هوای آشنای خدا باشه! گاهی پیش میاد که رویاهامون با انتظاراتمون نمیخونن. گاهی اتفاق میافته که به خودمون میاییم و میبینیم مقصدی که بهش میرسیم به هر دلیلی با جایی که در نظر داشتیم متفاوته. خیلی از این گاهیها واقعا تقصیر ما نیست. مادری که فبرای فرزندش خواهان بالاترین موفقیتهاست اما یک یا چند معلولیت بنبستهای ناگذریرو به وجود میارن که هیچ گذاری ازشون نیست. در چنین شرایطی چه باید کرد؟ اینهمه تفاوت چه جوری برطرف میشه؟ اصلا راهی هست؟ شاید جواب این پرسش و پرسشهایی نظیر اینرو بشه در